ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

پیروان هر مذهب بزرگترین توهین کنندگان به مذاهب دیگر هستند.


 یکی از مسائلی که خود مسلمانان به آن حساسیت ویژه ای دارند، عدم تحمل نگاه توأم با طنز به دین اسلام می‌باشد؛ این در حالی است که بیشترین توهینی که به مذهبیان می‌گردد از جانب خود آنان است؛ تقریبا تمام فرقه‌های اسلامی یکدیگر را کافر می‌دانند؛ شیعه به دلیل اینکه پیروان اهل سنت امامت را که از اصول دین می‌انگارند قبول ندارند، کافر می‌دانند و همچنین اهل سنت به این خاطر که شیعیان بجای اینکه مستقیما از الله درخواست نمایند بین خود و او واسطه‌ای را قرار می‌دهند، مشرک می‌دانند درست مانند مشرکین صدر اسلام.
    اگر کاریکاتوری از شحصیتهای اسلامی کشیده شود یا نگاه طنزآمیز به آنان گردد،  فریاد وامصیبتای مسلمانان گوش جهان را کر می‌کند این در حالی است که کتابهای هر دو فرقه‌ی بزرگ اسلام پر است از توهین به یکدیگر، به نظر می‌رسد که سران و رهبران هر دو فرقه از این امر آگاهی کامل دارند و آگاهانه چشم بر روی این حقایق می‌گذارند. 
    آنچه که در زیر می‌خوانید نمونه‌های بسیار کوچکی از توهینهای یکی از فرق اسلامی به دیگری است، اگر چنین توهین‌هائی از سوی کسی خارج از دین اسلام نثار محمد می‌شد می‌توان تصور کرد که واکنش مسلمانان چگونه بود، سلمان رشدی رمانی را با استناد به داستان واقعی غرانیق نوشت، خمینی فتوای قتلش را صادر کرد؛ حال اگر کسی چنین جملاتی را به محمد می‌گفت واکنش غیر قابل تصوری را می‌توان از مسلمین انتظار داشت، این در حالی است که خود قرآن به صراحت کسانیکه الله را به عنوان تنها خدا قبول نداشته باشند در ردیف دامها قرار داده، حتی در مواردی با صراحت کامل  بیان کرده که میمون و خوک  از انسانهائی بوجود آمدند که الله آنان را لعنت کرده است(1):
     همانا عمر ابن خطاب دچار بیماری در پشتش بود که آرام نمی‌گرفت مگر با آب مرد.(انوار النعمانیه جلد یک صفحه‌ی 63، نوشته‌ی نعمت الله جزایری از علماء بزرگ شیعه)
     عثمان کسی بود که با او بازی می‌شد و او ک‌و‌ن‌ی بود (نقل از صراط المستقیم جلد جلد 2 صفحه‌ی 30، نوشته‌ی علی ابن یونس البیاضی از علماء شیعه)
     عایشه بخاطر روسبیگری 40 سکه‌ی طلا برای خود جمع‌آوری نموده بود (نقل از مشارف انوار الیقین صفحه‌ی 86، نوشته‌ی رجب البرسی از علماء شیعه)
     در تفسیر عیاشی که از بزرگترین منابع شیعه است بیان شده که هر نوزادی که زاده می‌شود شیطانی از شیطان‌ها نزد او حاضر می‌گردد، اگر نوزاد از شیعیان ما بود الله او را از شیطان پنهان می‌کند و غیر این صورت اگر او پسر بود شیطان در مقعدش انگشت می‌کند پس او ابنه‌ای می‌گردد و اگر دختر باشد پس او روسبی می‌شود (تفسیر العیاشی/جلد 2 صفحه‌ی 218). 
    مانند همین حدیث نیز در کتاب البرهان نوشته‌ی البحرانی جلد 2 صفحه 139 نیز آمده است.
 حالا خود قضاوت کنید، چه کسی توهین می‌کند؟ ما که بر اساس واقعیت می‌گوئیم اسلامی دینی است جنایت پرور که رهبرش مردی شهوتران بود یا خود شما که اینگونه ناسزا را نثار هم می‌کنید.
    این هم نمونه‌ای از توهین‌های زشت قرآن به دیگران

--------------------------------------------------------------------
(1)
      قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ (مائده/60) بگو! آيا شما را به بدتر از اين كيفر در نزد الله با خبر سازم؟ آن کسانیکه الله لعنتشان كرده و بر آنان خشمگین شده و از آنان میمون‌ها و خوک‌ها پديد آورده و (کسانیکه) طاغوت را بندگی کردند ایشان هستند كه از جایگاه بدتری برخوردارند و از راه راست گمراه‏تر هستند!   
برای دیدن شرح مفصل مسخ در اسلام اینجا را کلیک کنید

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

محمد رسول الله، مردی با عقده‌های جنسی که به یک‌باره عقده‌هایش فوران نمود!

      در بیان شهوت‌ران بودن محمد دلایل حدیثی زیادی وجود دارد، البته مسلمین عادت دارند که هرگاه حدیثی باب میل‌شان نبود، بلافاصله آنرا تحریف شده می‌دانند؛ پس برای بررسی این موضوع به آیات قرآن مراجعه می‌نمایم، محمد تا زمان زنده بودن خدیجه بدلیل حمایت مالی فراوان از او، هرگز شهامت خیانت به این زن را در خود نمی‌دید تا اینکه خدیجه از دنیا رفت، محمد پس از 13 سال اقامت در مکه  به مدینه هجرت نمود، در آنجا ابتدا که در موضع ضعف قرار داشت و دارای مشکلات زیادی بود، در ابتداری ورودش به مدینه سنی در حدود 53 سال داشت، او به مرور در مدینه قدرت می‌گرفت، قدرت گیری او همراه با آشکار شدن میل درونی او بود، میل که حاکی از عقده‌ای است جنسی، شخصی که تا این سن تنها یک زن داشت به یکی از شهوتران‌ترین افراد زمان خویش تبدیل گردید، عقده‌ای که بصورت لجام گسیخته‌ای از این مرد بالای 55 سال شروع به فوران نمود؛ آنچه که در زیر نوشته شده است، حقیقتی است دال بر این ادعا:
      1-      او برای اینکه با زنان مختلفی سکس داشته باشد، اعلام نمود هر زنی که خود را به من ببخشد، من می‌توانم با او سکس داشته باشم، او این جمله را از قول خدایش الله بیان نمود.
      2-      او برای مسلمان مجوز در اختیار داشتن همزمان چهار زن را صادر نمود، این در حالی بود که برای خودش در این زمینه محدودیتی فائل نبود.
      3-      او به حدی برای سکس اهمیت می‌داد که حاضر نبود زنانش را تحت هیچ شرایطی طلاق دهد، شاهد این ادعا داستان عایشه با صفوان بود، این ماجرا به قدری حواس محمد را به خود جلب کرده بود که تا یک ماه پس از این ماجرا خبری از وحی و سخنان الله نبود، گفته می‌شود که وحی در این مدت قطع شده بود، تا اینکه پس از یک ماه که به خانه‌ی دوستش ابوبکر و نزد عایشه رفت (عایشه در این مدت به خانه‌ی پدرش رفته بود)، تحت تأثیر سخنان او قرار گرفت و همانجا آیه در برائت عایشه نازل گردید.
      4-      محمد روزی قصد ملاقات با پسرخوانده‎‌اش را داشت، در آن زمان پسر خوانده مانند پسر واقعی به حساب می‌آمد، پس از ورود به منزل آنها عروسش را در حالیکه لخت بود، مشاهده نمود، او کاملا منقلب گردید و عاشق این زن شد، سپس با نازل کردن آیه از جانب الله، رسم پسرخواندگی را ملغی اعلام نمود، زید هم مجبور گردید زنش را طلاق دهد؛ سپس جناب رسول الله با این ادعا که الله عقد من را در آسمانها بسته است، زینب بنت جحش را به همسری خود گرفت، او زنی بسیار زیبا بود.
       5-      محمد با صفیه در همان شبی که شوهرش را کشت همبستر گردید؛ او همچنین در قرآنش مجوز تجاوز جنسی به زنانی که شوهرانشان مسلمان نیستند را صادر کرده است.

      6- او حتی پس از مرگ هم از تخلیه‌ی این عقده‌ی خویش غافل نبود و برای خود و سایر مسلمین حوریان و غلمان‌های فراونی را ترسیم نمود.

      البته در تمام این آیات زن چیزی جر برده‌ای جنسی در خدمت مرد نبوده و نیست.

تناقضات قرآن در مورد خوردنی‌های حلال

     اسلام بسیاری از خوردنی‌های را حرام اعلام کرده؛ خوردنی‌هائی مانند مشروبات الکلی و بسیاری از غذاهای دیگر، حتی گوشت بسیاری از جانوران حرام است؛ اما ببینید که محمد ابن عبدالله در پاسخ به اعراب پیش از اسلام می‌گوید "همه چیز غیر از خون و مردار و گوشت خوک و همچنین گوشت جانورانی که در هنگام  ذبحشان نام خدایش الله به زبان برده شود را حلال اعلام نموده است":
      قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (انعام/145) بگو در آنچه بر من وحي شده، هيچ حرامي بر كسي كه غذائي مي‏خورد نمي‏يابم بجز اينكه مردار باشد يا خوني كه بيرون ريخته يا گوشت خوك كه اينها همه پليدند، يا حيواني كه در طريق گناه به هنگام سر بريدن، نام غير الله بر آنها برده شده است، اما كساني كه ناچار شوند بدون اينكه بخاطر لذت باشد و يا زياده از حد بخورند پروردگار تو آمرزنده مهربان است.
     پرسش: اگر چنین است آیا گوشت حیواناتی مانند سگ و گربه حلال است؟ اگر نیست پس این موضوع با این آیه از قرآن که حکم کلی داده است در تضاد کامل است.
     ظاهرا محمد در مناقشه با اعراب پیش از اسلام قرار دارد، کسانیکه حالت خاصی از حیوانات را حلال می‌دانستند:
      ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (انعام/143)  هشت فرد از گوسفند دو تا و از بز دو تا بگو آيا نرها  را حرام كرده يا ماده را يا آنچه را كه رحم آن دو ماده در بر گرفته است اگر راست مى‏گوييد از روى علم به من خبر دهيد.
وَمِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهَذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (انعام/144) و از شتر دو و از گاو دو بگو آيا نرهارا حرام كرده يا ماده‏ها را يا آنچه را كه رحم آن دو ماده در بر گرفته است آيا وقتى الله شما را به اين سفارش كرد حاضر بوديد پس كيست‏ستمكارتر از آنكس كه بر الله دروغ بندد تا از روى نادانى مردم را گمراه كند آرى الله گروه ستمكاران را راهنمايى نمى‏كند.
      ممکن است گفته شود که تنها نمی‌توان به یک آیه از قرآن استناد نمود و آیات دیگر این کتاب را مد نظر داشت؛ در پاسخ باید گفته شود که قرآن در اینجا  از لفظ  "لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ" ( در آنچه بر من وحي شده، هيچ حرامي بر كسي كه غذائي مي‏خورد نمي‏يابم ...)  استفاده نموده است و به معنای این است که محمد از قول خدایش الله بیان می‌نماید:
      من هیچ خوردنی غیر از این چهار موردی که در ادامه‌ی آیه به آنها اشاره شده است را حرام نمی‌بینم؛ این کتاب در اینجا حکم کلی را بیان نموده است.
    پرسشی که در ذهن نقش می‌بندد این است: پس چرا الله مشروبات الکلی را حرام نموده است؟ جالب است بدانید که محمد ابن عبدالله حالت خاصی از نوشیدنی‌های الکلی که در عربی به آن نبیذ گفته می‌شود را می‌خورد. شرح
       چرا گوشت بسیاری از جانوران  را حرام می‌دانند؟
       آیا این تحریم بعدا در اسلام اضافه شده است یا اینکه محمد در هر برهه از زمان دچار فراموشی شده و سخنان سابقش را از یاد برده است؟
      آیا محمد فرصت منسوخ کردن این آیه را نداشته است؟
      اگر پاسخ به همه‌ی اینها منفی است، پس دلیل این تناقض گوئی آشکار در کتاب مقدس الله‌پرستان چیست؟
      در آیه‌ی پس از این آیه، قرآن شروع به سرزنش یهودیان می‌نماید، زیرا در دین یهود خوردن پیه (مانند دنبه) جانوران و همچنین جانورانی که دارای ناخن هستند، حرام شده است؛ قرآن باز در پاسخ به یهودیان بیان می‌نماید که:
      وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ ( انعام/146) و بر يهوديان هر ناخن‌داری را حرام كرديم و از گاو و گوسفند پيه آن دو را بر آنان حرام كرديم به استثناى پيه‏هايى كه بر پشت آن دو يا بر روده‏هاست‏يا آنچه با استخوان درآميخته است اين را به سزاى ستم‏كردنشان به آنان كيفر داديم و ما البته راستگوييم.
     راستی چرا؟ 
     مگر نه اینکه تورات هم همان خدا برای یهودیان نازل کرده است؟ چرا از سر لج با قوم یهود برخی از خوردنی‌هائی که از دید الله جزء طیبات هستند را حرام نموده است؟ خوردنی‌هائی مانند پیه!
   گناه پیروان آینده‌ی این دین چیست؟ گناه کودکان و سایر کسانیکه با الله سر لج نداشتند چه بود؟
      قرآن در ابتدا بیان می‌نماید که تمام خوردنی‌ها بر بنی اسرائیل حلال بود مگر آن چیزی که اسرائیل(یعقوب) آنها را بر خودش حرام کرده بود و نمی‌خورد:
    كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (آل عمران/93) همه خوراكيها بر فرزندان اسرائيل حلال بود جز آنچه پيش از نزول تورات اسرائيل  بر خويشتن حرام ساخته بود بگو اگر راست مى‏گوييد تورات را بياوريد و آن را بخوانيد.
     آیا الله اختیاراتش را در مورد حلال و حرام کردن خوردنی‌های به یعقوب سپرده بود؟
    این سخنان عجیب و غریب محمد در پاسخ به پرسش یهودیان بود؛ او با اطلاعاتی که از این دین به دست آورده بود این سخنان را بیان نمود؛ البته در ادامه و زمانیکه متوجه شد امکان مسلمان شدن یهودیان وجود ندارد تورات را رد نمود و دستور به کشتن و آوارگی تمام یهودیانی که در مجاور او بودند را صادر نمود!
در مورد پیه‌ی جانوران هم نکته‌ی جالبی وجود دارد، زیرا الله بیان نموده است که ما طیبات را بر شما حلال اعلام کرده‌ایم:
    يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ( مائده/4) از تو مى‏پرسند چه چيزى براى آنان حلال شده است بگو چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گرديده و [نيز صيد] حيوانات شكارگر كه شما بعنوان مربيان سگهاى شكارى از آنچه خدايتان آموخته به آنها تعليم داده‏ايد [براى شما حلال شده است] پس از آنچه آنها براى شما گرفته و نگاه داشته‏اند بخوريد و نام خدا را بر آن ببريد و پرواى خدا بداريد كه خدا زودشمار است.
     در ادامه زنان را هم در ردیف همان طیبات خوردنی قرار داده است:
      الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (مائده/5)  امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست‏خود بگيريد و هر كس در ايمان خود شك كند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زيانكاران است.
      آیا "پیه" که بر یهودیان حرام بوده (غیر کوشر)، طبق تشخیص الله بر الله‌پرستان حلال شد آن هم به این دلیل که جزء طیبات است؟
     اگر "پیه" را حرام اعلام کرده بود؛ آیا الله‌پرستان این را جزء معجزات علمی قرآن نمی‌دانستند؟
    ضمنا هر دو دین اسلام و یهودیت قوانین نژاد پرستانه‌ای در مورد ذبح جانواران دارند که یکی آن را غذای حلال و دیگری کوشر می‌نامد.
برای دیدن سایر تناقضات قرآن اینجا را کلیک کنید.

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

محمد رسول الله با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد.

      پیش از اسلام در میان اعراب رسم فرزند خواندگی کاملا نهادینه شده بود به گونه‌ای که فرزند خوانده درست مانند فرزند بیولوژیکی انسان محسوب می شد، حتی پس از مرگ مانند سایرین ارث می‌برد؛ اگر پسر خوانده ازدواج می‌کرد همسرش نیز عروس خانواده محسوب می‌گردید، این قضیه در مورد دختر خوانده هم صدق می‌کرد؛ تا اینکه محمد با مشاهده‌ی بدن نیمه لخت زینب بنت جحش، همسر زید ابن حارثه که در آن زمان به او زید ابن محمد می‌گفتند، عاشق اوگردید، موضوع فرزند خواندگی در اسلام لغو شد تا رسول الله بتواند با زن فرزند خوانده‌اش ازدواج نماید.
      انسان به حیرت می‌افتد هنگامیکه مشاهده می‌نماید یکی از بی‌حیاترین انسانها خود را بعنوان پیامبر خدا معرفی نموده است، داستان ازدواج محمد با زینب بنت جحش بی‌گمان سندی است تاریخی و بسیار محکم که کسی از مغلطه‌بازان اسلامی را یارای انکار آن نیست؛ زیرا محتوای این داستان به صراحت در قرآن آمده است و در کتب معتبر هم شیعه و هم اهل سنت این روایت بیان شده است، روایتی که حاکی از آن است محمد با مشاهده‌ی بدن لخت زن پسرخوانده‌اش عاشق او شد، اما از آنجائیکه فرهنگ اعراب پیش از اسلام پسرخوانده را مانند پسر می‌دانستند، امکان ازدواج با او برای این جنایتکار تاریخ بشر وجود نداشت؛ بنابراین او با به خدمت گیری الله، رسم پسرخواندگی را ملغی نمود و سپس زید را با زبان بی‌زبانی مجبور نمود تا زنش را طلاق دهد، او بیان کرد که الله عقد من را با زینب در آسمانها بسته است و شاهد این ازدواج هم جبرئیل بوده است، اما اصل این داستان در تفسیرهای معتبر اسلامی که در شرح این آیه بیان شده است:
     وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا(احزاب/37) و آنگاه به كسى (زید)كه الله بر او نعمت ارزانى داشته بود (منظور اسلام آورده بود) و تو به او نعمت داده بودى (او را پسر خوانده‌ی خود نمودی) می‌گفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از الله بترس و آنچه را كه الله آشكاركننده آن بود در دل خود نهان می‌‏كردى و از مردم می‌ترسيدى با آنكه الله سزاوارتر بود كه از او بترسى پس هنگامی که زید او را بعد از کام گیری(سکس) طلاق داد وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان هنگامی که آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان الله صورت اجرا پذيرد.:
این ازدواج برای زینب با توجه با پیشینه‌ی بردگی زید، از روی اجبار بود و او هموراه با زید سر ناسازگاری داشت.

    رسول الله زینب را دید و او بسیار زیبا و سفید بود مانند زیبائی زنان قریش، پس در دلش عشق و زیبائی او افتاد و گفت: "سبحان الله مقلب القلوب و انصرف" هنگامیکه زید آمد، زینب ماجرا را به او گفت؛ پس زید در دلش از زینب بدش آمد و خواست او را طلاق دهد و این را به رسول الله گفت....  
تفسیر معالم التنزیل بغوی (صفحه 355)
      قرطبی نیز در تفسیرش صفحه‌ی  274 مشابه همین حدیث را بیان نموده است و در ادامه می‌گوید که رسول الله گفت: "یا مقلب القلوب"؛ پس زینب این را شنید و به زید بازگو کرد، پس زید از او بیزار شد و به رسول الله گفت که می‌خواهد زنش را طلاق دهد، رسول الله گفت که او را نگهدار، و برخی گفتند که الله باد را فرستاد تا پرده اتاق زینب کنار رود و عشق او در دل رسول الله قرار گیرد....
      این در حالی بود که محمد در دل آرزو داشت که زید زنش را طلاق دهد ولی از واکنش مردم می‌ترسید:
      والنبی صلى الله عليه وسلم يحب أن يطلقها و يخشى مقالة الناس.  
فتح الباری شرح صحیح البخاری (جلد 8/صفحه524 )
    طبری در تفسیر همین آیه می‌گوید: روزی رسول الله خواست نزد زینب برود، او پشت پرده‌ای بود که از مو بافته بودند، باد آن پرده را کنار زد و پس زینب نمایان شد او در اتاقش بود، رسول الله او را دید و از زیبائی او به وجد آمد و در قلبش عشق او جا گرفت، پس از این ماجرا آن دو از همدیگر بدشان آمد زید نزد رسول الله رفت و گفت که می‌خواهد زنش را طلاق دهد،.....(تفسیر طبری/ص274)
      ابن کثیر در تفسیرش بیان می‌نماید که الله به رسولش پیش از اینکه زید زینب را طلاق دهد خبر داده بود که زینب زن تو خواهد شد.  (تفسیر ابن کثیر جلد 4 صفحه‌ی 225 )
      اما در منابع شیعه:
هنگامی که رسول الله به مدینه هجرت نمود او (زید) با زینب بنت جحش ازدواج نمود تا اینکه روزی رسول الله وارد خانه او شد و از زید پرسید در حالی که زینب وسط اتاق مشغول کوبانیدن ادویه بود، رسول الله به او نگاه کرد او زنی بسیار زیبا بود؛ پس رسول الله گفت: "سبحان الله خالق النور و تبارك الله أحسن الخالقين" سپس رسول الله به خانه اش برگشت در حالی که عشق زینب در دلش افتاده بود آن هم چه عشقی! هنگامی که زید به خانه برگشت زینب آنچه که رسول الله به او گفته بود را بازگو کرد، زید به او گفت:
آیا مایلی که من تو را طلاق دهم تا رسول الله با تو ازدواج کند؟ زیرا تو در قلبش افتاده‌ای!
زینب گفت: می‌ترسم که مرا طلاق دهی و رسول الله با من ازدواج نکند....
 تفسير قمی ج2 ص 173  ؛ علی ابن ابراهیم قمی از استادان و مریدان خاص کلینی است.
متن عربی از تفسیر
     فلما هاجر رسول الله صلى الله عليه و آله إلى المدينه زوجه زينب بنت جحش و أبطأ عنه يوما فأتى رسول الله صلى الله عليه وآله منزله يسأل عنه فإذا زينب جالسه وسط حجرتها تسحق طيبا بفهر فنظر إليها و كانت جميله حسنه فقال "سبحان الله خالق النور و تبارك الله أحسن الخالقين"  ثم رجع رسول الله صلى الله عليه وآله إلى منزله و وقعت زينب فی قلبه موقعا عجيبا و جاء زيد إلى منزله، فأخبرته زينب بما قال رسول الله صلى الله عليه و آله فقال لها زيد:
    هل لک ان أطلقک حتى يتزوجک رسول الله صلى الله عليه و آله فلعلک قد وقعت في قلبه؟
     فقالت: أخشى أن تطلقنی و لا يتزوجنی رسول الله صلى الله عليه وآله، فجاء زيد إلى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال:
 بأبی أنت و أمی يا رسول الله! أخبرتنی زينب بكذا و كذا فهل لک ان أطلقها حتى تتزوجها؟
       مأمون از اما رضا درباره‌ی آیه‌ی (احزاب/36، شرح این داستان به نقل از قرآن. کلیک کنید)  پرسید و امام رضا پاسخ داد که همانا رسول الله قصد خانه‌ی زید ابن حارثه را نمود و او در حالیکه مشغول آب‌تنی بود مشاهده کرد و گفت: سبحان الذي خلقك (پاک و منزه است آن الله که تو را خلق نمود ...
      عيون أخبار الرضا جلد 2  ص 180 و 181، نوشته‌ی شیخ صدوق از معتبرترین علمای شیعه.
متن مناظره او با مأمون به نقل از این کتاب:
فأخبرنی عن قول الله عزوجل:
    وإذ تقول للذی أنعم الله عليه و أنعمت عليه أمسک زوجك و اتق الله و تخفى نفسک ماالله مبديه و تخشى الناس و الله أحق ان تخشيه)  قال الرضا (ع):
    ان رسول الله (ص) قصد دار زيد بن حارثه بن شراحيل الكلبی فی أمر اراده فراى امرأته تغتسل، فقال لها: سبحان الذي خلقك! وإنما أراد بذلك تنزيه الباری عزوجل عن قول من زعم أن الملائكه بنات الله فقال الله عزوجل: أفأصفاكم ربكم بالبنين و اتخذ من الملائكه إناثا انكم لتقولون قولا عظيما؛ فقال النبی: لما رآها تغتسل:     سبحان الذی خلقك ان يتخذ له ولدا يحتاج إلى هذا التطهير والاغتسال. فلما عاد زيد إلى منزله أخبرته امرأته بمجئ رسول الله (ص) وقوله لها: سبحان الذي خلقك! فلم يعلم زيد ما أراد بذلك و ظن أنه قال ذلک لما أعجبه من حسنها؛ فجاء إلى النبی (ص) و قال له:
      يا رسول الله ان امرأتی فی خلقها سوء و انى أريد طلاقها فقال النبی (ص):
      أمسک عليك زوجک واتق الله و قد كان الله عزوجل عرفه عدد أزواجه و ان تلک المراء منهن فأخفى ذلک فی نفسه و لم يبده لزيد و خشي الناس ان يقولوا: ان محمدا يقول لمولاه:
    ان امرأتک ستكون لی زوجه يعيبونه بذلک فأنزل الله عز وجل: ...
      همچنین در تفسیر مجمع البیان در توجیه این امر آمده است که:
       اگر گفته شود پيامبر گرامى با ديدن جمال و كمال "زينب" از او خوشش آمد و عشق او را به دل گرفت و آرزو كرد كه كاش همسرى مانند او را الله به وى ارزانى دارد و اين امید را در دل نگه می‌داشت کار ناروائی نیست.
        محمد از زینب بنت جحش که دختر عمه‌اش بود برای کسی که در آن زمان فرزندش محسوب می‌شد یعنی زید خواستگاری نمود، زید برده‌ای بود که خدیجه او را از بازار عکاظ مکه خریده و به محمد بخشیده بود، هنگامی که محمد ادعا نمود که فرستاده‌ی الله است زید وی را تصدیق نمود و محمد هم اعلام نمود که زید درست مانند فرزند واقعی اوست و از وی ارث می‌برد، زیرا در آن زمان فرزند خوانده درست مانند فرزند حقیقی محسوب می‌شد.
   تفسیر قمی که از جمله موثق ترین و قدیمی‌ترین تفسیر شیعه و صاحب آن یعنی علی ابن ابراهیم قمی استاد کلینی بوده در این رابطه می‌گوید که محمد به مردم اعلام نمود که " ای مردم، گواهی دهید که زید فرزند من است، او از من ارث می‌برد و من هم از او ارث می‌برم و او را زید ابن محمد می‌خواندند و محمد وی را زید محبت می‌نامید... متن عربی: ...اشهدوا ان زيدا ابنی أرثه ويرثنی، فكان يدعى زید ابن محمد (ص) فکان رسول الله يحبه وسماه زيد الحب... (تفسیر قمی جلد 2 صفحه 172) همین حدیث با همین لفظ در تفسیر المیزان جلد 16 صفحه 322 و در تفسیر الصافی فیض کاشانی جلد 4 صفحه 163 و جلد 6 صفحه 10 و در بحار الانوار جلد 22 صفحه 215 و ... نیز آمده است.
    خانواده‌ی زینب ابتدا تصور کردند که محمد زینب را برای خودش خواستگاری می‌کند و خوشحال شدند اما پس از اینکه متوجه شدند برای زید است این موضوع را توهین تلقی کرده نپذیرفتند، این موضوع برای محمد که ادعا داشت از روی هوا و هوس سخنی نمی‌گوید و سخنانش وحی است سنگین تمام شد و از قول الله بیان نمود که:
      وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا (احزاب /36 ) هيچ مرد و زن با ايماني نباید هنگامي كه الله و فرستاده‌اش امري را لازم بدانند گزینه‌ای غیر از این اختیار نماید، و هر كس ‍ نافرماني الله و فرستاده‌اش را كند به گمراهي آشكاري گرفتار شده است."
    داستان ازدواج محمد با عروسش به روایت تصویر
      تمام مفسرین شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این آیه در رابطه با خانواده زید است که ابتدا درخواست محمد را رد کردند  و پس از بیان این سخن از جانب الله زینب گفت که من روی سخن تو سخنی نخواهم گفت (تفسیر قمی جلد 2 صفحه 194)، این بود که این وصلت صورت گرفت؛ زید و زینب به خانه‌ی بخت رفتند.
تا اینکه روزی که زید در خانه نبود محمد به خانه‌ی آنان رفت.
  زینب با حالتی نیمه برهنه و تنها در وسط اتاقش مشغول خودآرائی بود، محمد بر او وارد گردید و پس از مشاهده‌ی شدت زیبائی او انگشت به دهان گردید و گفت: پاک و منزه است الله که خالق زیبائی‌هاست و در برخی دیگر از روایات خالق نور است همچین پاک و منزه است الله که بهترین خالق است نیز بیان شده؛ او مدتی محو مشغول تماشای زینب گردید، سپس به خانه برگشت در حالی که عشق به زینب به صورت عجیبی در دلش افتاده بود ... فنظر إليها و كانت جميله حسنه فقال: سبحان الله خالق النور و تبارك الله أحسن الخالقين؛ ثم رجع رسول الله (ص) إلى منزله و وقعت زينب فی قلبه موقعا عجيبا  ... (تفسیر قمی جلد 2 صفحه 172 و 173 و تفسیر الصافی جلد 4 صفحه 163 و سایر منابع) 



     زینب که در ابتدا هم علاقه‌ای به زید به دلیل سابقه‌ی برده بودنش نداشت، فرصت را مناسب دید و ماجرا و جمله‌ای که محمد به او گفته بود را با زید در میان گذاشت، زید گفت، آیا می‌خواهی که تو را طلاق دهم تا رسول الله با تو ازدواج کند؟ زیرا تو در قلبش قرار گرفتی؛ زینب گفت "نمی‌دانم"، می‌ترسم اگر من را طلاق دهی رسول الله با من ازدواج نکند  ... و جاء زيد إلى منزله فأخبرته زينب بما قال رسول الله (ص) فقال لها زيد: هل لك ان أطلقک حتى يتزوجک رسول الله (ص)، فلعلک قد وقعت في قلبه؟ فقالت: أخشى أن تطلقنی ولا يتزوجنی رسول الله (تفسیر قمی جلد 2 صفحه 173) 

     زید پس از شنیدن سخنان زینب نزد محمد می‌رود و به او می‌گوید که زینب از آنچه که گذشت مرا آگاه کرد، آیا تو می‌خواهی که من او را طلاق دهم تا با او ازدواج کنی؟ محمد مخالفت می‌کند، زیرا می‌داند که اگر چنین امری صورت گیرد او نمی‌تواند با زینب به خاطر رابطه فرزندخواندگی ازدواج نماید.
     فجاء زيد إلى رسول الله (ص) فقال: بأبی أنت وأمی يا رسول الله، أخبرتنی زينب بكذا و كذا فهل لک ان أطلقها حتى تتزوجها؟  فقال رسول الله: لا، اذهب فاتق الله و امسك عليك زوجک...(تفسیر قمی جلد 2 صفحه 173)
 
        اما محمد که عشق زینب در دل داشت باز آیه تألیف نمود و گفت که هرگز محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست و بدین ترتیب رسم فرزند خواندگی را ملغی رو زید را بیگانه توصیف کرد:
     مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا (احزاب/30) محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده الله و خاتم پيامبران است و الله همواره بر هر چيزى داناست. ( شرح این آیه و ایات پیش و پس از آن)

   و سپس اعلام نمود خطبه عقد من و زینب در عرش الله و توسط خود او خوانده شده، فزوجه الله من فوق عرشه (تفسیر قمی جلد 2 صفحه 173)  :
 .... زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا(احزاب/37) ... وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان هنگامیکه آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان الله صورت اجرا پذيرد.:

محمد با خوشحالی پس از رسیدن این آیه به ذهنش به سرعت خانه را ترک و نزد زینب می‌رود تا پیام الله را به او برساند.
     عایشه در این زمینه جمله‌ای معروف دارد که می‌گوید چگونه است که الله همیشه مطابق با میل تو آیه نازل می‌کند قلت يا رسول الله، ما ارى ربک الا يسارع فی هواک. (صحیح بخاری/ کتاب النکاح/ باب هل للمراه ان تهب نفسها لاحد/ حدیث شماره 4823)

و محمد این خبر را به زینب می‌رساند و بدون رسم معمول خواستگاری او را به اتاق خویش برده و در رختخواب خویش می‌خوابانید:

     این ماجرا بسیار معروف و تقریبا تمام مفسرین معتبر اسلام ان را به همین صورتی که بیان کردم نوشته‌اند، در اینجا بیشتر از منابع شیعه استفاده کردم، زیرا بیشتر مخاطبان شیعه هستند گرچه منابع این مذهب چندان اعتباری در میان اسلام شناسان ندارد.

      حجاب هم ارتباط مستقیمی با همین داستان دارد (کلیک کنید)

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

بررسی مجوز تجاوز جنسی به زنان شوهردار در اسلام از زاویه‌ای دیگر.


      هنگامیکه گفته می‌شود دین اسلام چیزی جز جهل قومی وحشی نیست، مسلمین این جمله را توهین تلقی می‌نمایند؛  اگر بتوان از تمام خرافات دین اسلام گذشت و آن را عقیده‌ی شخصی افراد تلقی نمود، اگر بتوان بی‌حیائی محمد ابن عبدالله در ماجرای عشق او به زینب بنت جحش که پس از تماشای او در حالت برهنه عاشق این زن شوهردار شد را نادیده گرفت و آنرا منش رسول الله دانست، اما هرگز نمی‌توان در مقابل زیر پا گذاشتن ابتدائی‌ترین اصول حقوق بشر از سوی این دین جنایت‌پرور به سادگی گذشت و آنرا عقیده‌ی یک ملیارد و پانصد ملیون انسان دانست، چند درصد از این تعداد مسلمان از دستوارات جنایتکارانه‌ی اسلام آگاه هستند؟ این چه دینی است که به پیروان جنایتکارش مجوز تجاوز جنسی به زنان و دخترانی که در جنگ به اسارت آنان در آمده باشند را می‌دهد و آنان را ملک یمین خویش می‌خواند! وجدان بشریت غرق در عرق خواهد شد هنگامیکه می‌شوند دینی وجود دارد که مجوز همخوابگی با زنان شوهردار را می‌دهد! اگر در حال حاضر این دستورات اجرا نمی‌شوند تنها و تنها به خاطر ضعف قشر ملاست وگرنه شکی نکنیم که اگر این جنایتکاران خود را در حاشیه‌ی امنیت ببینند این دستور صریح دینشان را اجرا خواهند کرد.
این آیه را می‌گویم:
       وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالك (آنها در جنگ) شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.
      این آیه عطف یه آیه‌ی پیش از خود است:
      حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا (نساء/23) حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه‏ها، و خاله‏ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادراني كه شما را شير داده‏اند، و خواهران رضاعي شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسراني كه با آنها آميزش جنسي داشته‏ايد - و چنانچه با آنها آميزش جنسي نداشته‏ايد، (دختران آنها) براي شما مانعي ندارد - و (همچنين) همسرهاي پسرانتان كه از نسل شما هستند (- نه پسر خوانده‏ها -) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد؛ مگر آنچه در گذشته واقع شده؛ چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است.
       قبلا این آیه از دید قرآن توضیح داده شده است، اما بخوانید نظر علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان را در مورد تفسیر این آیه:
      این واژه یعنی کلمه‌ی "محصنات" عطف است به کلمه‌ی "امهات" و معنای آیه چنین می‌شود: حرام است بر شما ازدواج با مادران و ... و همچنین ازدواج با زنان شوهردار – البته مادام که شوهر دارند-؛ بنابراین جمله‌ی " إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ"  در این مقام خواهد بود که حکم منعی که بود از کنیزان بردارد، یعنی بفرماید زنانی که ازدواج کرده‌اند، و یا بگو شوهر دارند، ازدواج با آنها حرام است به استثنای کنیزان که در عین اینکه شوهر دارند ازدواج با آنها حلال است به این معنا که صاحب کنیز که او را شوهر داده می‌تواند بین کنیز و شوهرش حائل شود، و در مدت استبراء نگذارد با شوهر تماس بگیرد و آنگاه خودش با او همخوابگی نموده، دوباره به شوهرش تحویل دهد که سنت هم بر این معنا وارد شده است.... (ترجمه تفسیر المیزان/ جلد 4 / صفحه 425)
      بخوانید نظر شهید اول در مورد احکام نزدیکی با کنیزی که شوهر دارد و سرنوشت فرزند او:
      فرزند کنیز، در صورت تحقق شرایط سه گانه (یعنی نزدیکی و به دنیا آمدن بچه پس از گذشت شش ماه یا بیشتر تا حداکثر زمان حمل) به شوهر تعلق دارد، همچنین در ازدواج موقت(چنین است) اما اگر مولا(صاحب کنیز) یا شوهر(برده) آن را از خود نفی کنند (هر کدام بگویند که فرزند من نیست) در این مورد فرزند بدون لعان از مولا یا شوهر نفی می‌شود، اگر چه( او با نفی فرزند از خودش) کار حرامی انجام داده است، و اگر(شوهر) دست از انکار بردارد و اعتراف نماید که فرزند از آن اوست، این اعتراف صحیح است و فرزند به او ملحق می‌شود. (لُمعه دمشقیه)
این جملات بزرگان دین به قدری واضح است که من نیاز بر شرح نوشتن را نمی‌بینم، شهید اول یزرگترین فقیه شیعه است و کتابهایش مخصوصا کتاب "لمعه دمشقیه" او در مقطه فوق لیساس حقوق تدریس می‌شود از پایه اصول قضاوت در ایران ماست!!!

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

قرآن خطاب به اعراب: شما بهترین امت هستید و من مناسک حج را برای بهره‌مندی شما قرار دادم.

    نژاد پرستی در قرآن    
     در زیر ثابت شده قرآن سخنانی است از جانب محمد که برای ترغیب عرب‌ها به پذیرش اسلام بیان شده و در بسیاری از آیات آنان را قومی برگزیده خوانده و سایر ملل را تحقیر می‌کند:
        محمد در ابتدا و برای اینکه بتواند قوم عرب را به سوی دین خویش که ترکیبی است از ادیان مجاور سرزمین عربستان وآمیزش این ادیان با فرهنگ عرب جلب نماید، اقدام به تحریک اعراب سرزمین خویش برای پذریش اسلام نمود؛ او این ملت را قوم برگزیده‌ی الله نامید، قومی که از ازدیاد نسل اسماعیل پدید آمدند. محمد خودش را پیامبری می‌داند که نتیجه‌ی دعای ابراهیم است، دعائی که هنگام بازسازی کعبه در حق امتی که از نسل پسرش اسماعیل بوجود خواهند آمد را خواند. از دید قرآن ابراهیم از الله تقاضا نمود که رسولی را میان همین قوم و برای آنها بفرست تا این رسول شاهدی باشد بر آنها و آنها(اعراب) شاهدی باشند بر جهانیان. محمد این امت را امت برگزیده‌ی الله خواند. او خطاب به قومش بیان می‌نماید که یکی از اهداف اصلی حج منافعی است که الله برای همین قوم برگزیده قرار داده است:
از دید اسلام زمانیکه ابراهیم از دست زنش ساره فرار و همراه پسرشان اسماعیل به سرزمین عربستان آمد این سرزمین بی‌آب و علف بود، او از الله تقاضا کرد که ای الله! من ذریه‌ام را در این دره(مکه) ساکن نمودم، اینحا سرزمین بی‌آب و علفی است، من اینکار را تنها به این قصد انجام دادم تا نماز بخوانند، او از الله درخواست نمود تا قلب مردم جهان را به سوی سرزمین او منقلب گرداند:
رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ) ابراهیم/ 37 ) پروردگارا! من برخی از ذریه ام (اسماعیل) را در دره ای برهوت نزد بیت المحرم تو ساکن کرده ام تا نماز بخوانند پس ای پروردگار! قلب مردم را بسوی آنها بگردان و روزی آنها را از ثمرات خویش بده، تا اینکه تو را پرستش کنند
      آنچه که از این آیه استنباط می‌گردد این است که منظور ابراهیم از ذریه‌اش، فرزندان و کسانی است که از نسل پسر او – اسماعیل – بدنیا خواهند آمد، زیرا تنها اسماعیل همراه او بود و پسر دیگراشان اسحاق همراه او نبود.
اعراب خود را از نسل اسماعیل می‌دانند، پس هدف قرآن در بیان این جمله تنها و تنها تحریک اعراب برای پذیرش اسلام بود. منظور محمد القای این موضوع است که اگر در این سرزمین آبی هم وجود دارد بخاطر دعای ابراهیم است. دعائی که تنها در حق اعراب سرزمینش بیان شده است.
اما محمد رندگونه این دعا را به صورت کاملا زیرکانه‌ای به خود متصل می‌نماید:
      رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ )بقره/129)پروردگارا! در ميان آنها فرستاده ای از خودشان مبعوث كن، تا آيات تو را بر آنها بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمي.
      او از قول ابراهیم بیان می‌نماید که از میان فرزندان من فرستاده‌ای از خودشان(عرب) برگزین تا به آنها کتاب و حکمت بیاموزد.
پس محمد با بیان این جمله از سوی خدایش – الله- بیان می‌نماید که من برای همین ملت فرستاده شدم و در پایان می‌گوید: هر کسی که از ملت ابراهیم روی بگرداند و از آنان دنیاله روی ننماید جزء کودن‎هاست؛ زیرا طبق گفته‌ی قرآن تمام پیامبران از نسل ابراهیم هستند:
      وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (بقره/130) چه كسي جز افراد سفيه و نادان از ملت ابراهيم رويگردان خواهد شد؟ ما او را در اين جهان برگزيديم و او در جهان ديگر از صالحان است.
     پس از دید محمد، ملت واقعی ابراهیم اعرابی هستند که دین برگزیده‌ی خدای ابراهیم که همان اسلام است را بپذیرند.
      محمد به تعریف و تمجید اعراب ادامه می‌دهد و آنان را بهترین امت جهان زیرا دین اسلام و سایر ادیان هم از میان همین امت برای جهانیان برانگیخته شده است:
     كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ)آل عمران/110 ) شما بهترين امتى هستید كه براى مردم پديدار شده‏ايد (شما)به كار نیکو فرمان مى‏دهيد و از كار ناپسند بازمى‏داريد و به الله ايمان داريد و اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند، قطعا برايشان بهتر بود برخى از آنان مؤمنند و بيشترشان نافرمانند.
     همانگونه که مشاهده می‌گردد، محمد با حالتی کاملا متکبرانه به تحقیر سایر ملل می‌پردازد، او ملت عرب را قوم برگزیده معرفی می‌نماید!
     از دید اسلام، دو دین یهود و مسیح هم ادیان ابراهیمی هستند که پیروانشان با آمدن اسلام می‌بایست دین خود را کناز بگذارند و مسلمان شوند؛ برای خیر امت(بهترین) بودن همزمان باید هم از فرزندان ابراهیم بود و هم مسلمان. 
     وی به اعراب زمان خودش بیان می‌نماید که من امتیاز دیگری را برای شما در نظر گرفتم، امتیاز بهره‌مندی از منافع حج؛ این منافع برای شما تا برپائی روز قیامت ادامه خواهد داشت، البته در آن زمان منظور محمد از منافع حج، منافع حاصل از قربانی کردن بود:
     ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/32 ) اينگونه است (مناسك حج) و هر كس شعائر الهي را بزرگ دارد اين كار نشانه تقواي دلهاست.
     لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج/33 ) در حيوانات قرباني منافعي براي شما تا زمان معين ( روز قیامت)است، سپس محل آن خانه كعبه آن خانه قديمي و گرامي است (اگر قرباني براي عمره مفرده باشد در سرزمين مكه و اگر براي حج باشد در مني نزديكي مكه محل ذبح آن خواهد بود).
     وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ (حج/ 34 )براي هر امتي قربانگاهي قرار داديم تا نام الله را (به هنگام قرباني) بر دامهائی كه به آنها روزي داده‏ايم، ببرند؛ و خداي شما خدای یگانه ای است در برابر فرمان او تسليم شويد و بشارت ده متواضعان و تسليم شوندگان را.
قرآن در این آیه به صراحت از مناسک حج بعنوان مناسک همین قوم یاد می‌نماید:
     رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره/128) پروردگارا ما(خود و خانواده اش) را مسلمان, از ذریه ی ما امت مسلمانی برای خویش قرار بده , مناسک ما را برای ما بنمایان و ما را بسوی خود بگردان.
     همچنین در اینجا از نژاد عرب بعنوان قومی که مورد پسند و گزینش الله قرار گرفته‌آند یاد می‌کند:
     وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ (حج/78) در راه الله جهاد (تلاش) كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد او شما را برگزيد و در دين كار سنگين و شاقي بر شما نگذارد اين همان (آئين) ملت پدر شما ابراهيم است او شما را در كتب پيشين و در اين كتاب آسماني مسلمان ناميد تا پيامبر شاهد و گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم بنابراين نماز را بر پا داريد و زكاة را بدهيد و به الله تمسك جوئيد كه او مولای شماست چه مولاي خوب و چه يار و ياور.


     وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (بقره/142 ) و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‏اى را كه بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏كند از آن كس كه از عقيده خود برمى‏گردد بازشناسيم هر چند جز بر كسانى كه الله هدايت[شان] كرده سخت گران بود و الله بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا الله [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است.
     یادآوری: در پاسخ به دوستانی که معتقدند آیه‌ی آل عمران/110 خطاب به کل مسلمانان می‌باشد، باید بگویم که نه چنین نیست و خطاب به فرزندان خودخوانده‌ی ابراهیم است؛ در این آیه از فعل گذشته‌ی کنتم(بودید) استفاده شده و در ادامه از فعل اُخرجت. همچین خود قرآن این آیه را به بهترین نحو تفسیر می‌نماید(آیه‌ی 142 سوره بقره)

Translate

بايگانی وبلاگ