اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

سکس محمد با خاله اش، خوله بنت حکیم و نازل شدن آیات قرآن باب میل جنسی او.

     در اثبات شهوتران بودن محمد ابن عبدالله همین بس که او ادعا نمود عقد او با زن فرزندخوانده‌اش، زینب بنت جحش در آسمانها و توسط الله با شهادت جبرئیل بسته شد.
     وی شخصی پدوفیل بود که برای رسیدن به سکس از هیچ جنایتی فروگذاری ننمود، تجاوز او به صفیه، زن 17 ساله‌ی یهودی در شبی که شوهرش را زیر شکنجه کشته بود نمونه‌ی بارزی از جنون شهوترانی این مرد است؛ در اینجا به موضوعی می‌پردازم که کمتر از آن سخن گفته شده است، اینکه او از قول خدایش به زنان اجازه داد تا جسم خود را به وی ببخشند؛ البته این نوع ازدواج یعنی اینکه زنی بگوید من خود را به تو بخشیدم خاص محمد بود و محمد اگر می‌گفت قبول دارم می‌توانست با او سکس داشته باشد، در اینجا موردی کمتر شنیده شده وجود دارد و آن هم سکس محمد با خاله‌اش می‌باشد، او در این زمینه مانند همیشه الله را به خدمت می‌گیرد: 
     يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامرأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا (1) خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/50) ای پیامبر! ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده‏اى حلال كرديم و کسانی(زنان و دختران کافری) را كه الله از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختران عمويت و دختران عمه‌هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‌هايت كه با تو مهاجرت كرده‌اند و زن مؤمنى كه خود را به پيامبر ببخشد در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد (1) ويژه توست نه ديگر مؤمنان؛ ما نيك می‌دانيم كه در مورد زنانشان و زنان و دخترانی کافری که در جنگ بدست می آورند چه بر آنان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و الله همواره آمرزنده مهربان است.
    تعداد همسران رسمی وی زیاد بود و او می‌بایست بین آنان عدالت برقرار نماید، زیرا خود منادی برابری بود؛ از سوی دیگر او برخی از زنانش را مانند عایشه که دختری کم سن و سال بود بیشتر از بقیه دوست می‌داشت، این بود که باز الله را به خدمت گرفت:
    تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا (احزاب/51) (نوبت سکس با) هر كدام از زنها را كه مى‏خواهى به تاخير بینداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود (برای سکس) جاى ده و  ایرادی بر تو  نيست هر یک را كه رها نمودی  (دوباره پیش خود) برگردانی)، اين نزديكتر است براى اينكه چشم‌های‌شان روشن شود و دلتنگ نشوند و همه‌ی آنان به آنچه به ایشان داده‏اى خشنود شوند و  الله آنچه در دلهایتان است را می‌داند و الله همیشه داناى شکیباست.
او  مخیر بود که هر کدام از زنانش را که زیاد دوست ندارد رها سازد و نزد زنی برود که او را بیشتر دوست دارد:
         گفته می‌شود اولین زنی که جسم خود را بدین گونه به محمد هدیه نمود "خوله بنت حکیم" بود، او همسر عثمان بن مظعون، از مسلمانان اولیه بود، اسلام بر خلاف یهودیان ازدواج با خاله را جایز نمی‌داند اما خود او هنگامیکه خاله‌اش، خوله بنت حکیم، خود را به او بخشید با وی سکس نمود، مردم در آن زمان می‌گفتند که رسول الله با خاله‌اش ازدواج نمود؛ این زن بارها نزد محمد رفته از شوهرش به او شکایت کرده بود که همسرم روزها روزه است و شبها به شب زنده داری می‌پردازد.
     بخاری حدیثی را در تفسیر آیه‌ی 51 سوره‌ی احزاب بیان می‌نماید که اولین زنی که خود را به محمد بخشید خوله بنت حکیم بود:  
    كانت خوله بنت حكيم مِن اللائی وهبن انفسهن للنبی (ص) فقالت عائشه اما تستحی المراه ان تهب نفسها للرجل، فلما نزلت ترجی من تشاء منهن...  قلت يا رسول الله، ما ارى ربک الا يسارع فی هواک. (صحیح بخاری/ کتاب النکاح/ باب هل للمراه ان تهب نفسها لاحد/ حدیث شماره 4823). خوله بنت حکیم از زنانی بود که جسم خودش را به پیامبر بخشید، پس عایشه گفت زن از اینکه جسم خودش را به مردی ببخشد خجالت می‌کشید پس آیه‌ی ترجی من تشاء منهن... نازل شد گفتم: ای فرستاده‌ی الله، نمی‌بینم خواسته‌ات را مگر اینکه پروردگارت بر برآوردنش شتابان باشد ( می‌بینم که پروردگارت در برآوردن خواسته‌هایت شتابان است)!
    یا این حدیث:
    عائشه (رض) قالت: كنت اغار على اللاتی وهبن انفسهن لرسول الله (ص) واقول اتهب المراه نفسها فلما انزل الله تعالى ترجی من تشاء منهن وتووی الیک مَن تشاء و من ابتغيت ممن عزلت فلا جناح عليك قلت ما أرى ربك إلا يسارع في هواک (صحیح بخاری/حدیث شماره 4510)
       نکته‌ی جالبی که در این حدیث وجود دارد تشری است که عایشه به محمد می‌زند آنجا که می‌گوید:
      "ما ارى ربک الا يسارع فی هواک می‌بینم که پروردگارت در برآوردن خواسته‌هایت شتابان است.
       مفهوم این جمله آنچنان متواتر است که کسی نمی‌تواند آن را رد نماید، البته در برخی دیگر از منابع با لفظ "ما ارى ربک الا يسارع فی هواکآمده است که همان معنی را دارد.
       حدثنا ‏محمد ابن جعفر، ‏قال حدثنا شعبه و حجاج ‏قال حدثنی ‏شعبه ‏قال سمعت  ‏عطاء الخراسانی ‏يحدث عن سعيد ابن المسيب ‏ان ‏‏خوله بنت حكيم السلميه ‏و هی احدى خالات النبی ‏(ص) ‏سالت النبی ‏(ص) ‏عن المراه تحتلم، فقال رسول الله ‏ (ص) ‏لتغتسل، و بعد هذا ياتون و يقولون ان النبی (ص) تزوج من خالته. (مسند احمد ابن حنبل/جلد 6/صفحه 409، حدیث شماره 27354).  سخن گفت به ما محمد ابن جعفر، گفت سخن گفت به ما شعبه و حجاج گفت شنیدم که عطاء خراسانی سخن می‌گوید از سعید ابن المسیب  که خوله دختر حکیم السلیمه کسی که یکی از خاله‌های پیامبر (ص) بود از پیامبر درباره‌ی (حکم) زنی که در خواب محتلم شود پرسید، پس فرستاده‌ی الله گفت: باید غسل کند، پس از آن مردم می‌آمدند و می‌گفتند که پیامبر با  خاله‌اش ازدواج نمود.
          قرطبی در تفسیرش از قول زمخشری تعداد 4 نفر از زنانی که جسم خویش را جهت  سکس به محمد بخشیدند نام می‌برد که عبارتند از:
      1- "میمونه بنت الحارث".
      2- "زینب بنت خزیمه" ام المساکین الانصاریه.
      3- ام شریک بنت جابر.
      4 خوله بنت حکیم
     الموهبات اربعميمونه بنت الحارث و  زينب بنت خزيمه ام المساكين الانصاريه و ام شريک بنت جابر و خوله بنت حكيم (تفسیر آیه 51 سوره احزاب قرطبی)
==============================================================
==============================================================
(1)
اصل کلمه نکاح به معنی سکس و نزدیکی جنسی است:
 أصل النكاح فی كلام العرب الوطء؛  وقيل للتزوج نكاح؛ لأنه سبب للوطء المباح. (لسان العرب/ ابن منظور/حرف النون/ نکح)

۲۴ نظر:

javad گفت...

دمت گرم چند وقتیه وبلاگت رو میخونم ولی تا حالا فرصت نشد نظر بدم.کلا دمت گرم منم یه وقتی یه وبلاگ داشتم ولی به خاطر درس خیلی وقته آپدیت نکردم.تو هم کم مطلب میذاری اگه وقتشو داری بیشتر مطلب بذار.با کل مطالبت حال کردم چون همش با منبع و مدرکه.
ادامه بده موفق باشی

ناشناس گفت...

من هم از مطالب یان سایت لذت بردم واقعا مطالب عالمانه و مستدل در رد اسلام دارد. یقینا اگر کسی مطالبش را با دقت و بدون تعصب بخواند دیگر انسان قبلی نخواهد بود.
متأسفانه این سایت خیلی در میان ایرانیان شناخته شده نیست نظرم باید برای شناسانیدن آن تلاش کنیم.

ناشناس گفت...

سلام
واقعا مطالبتون عالیه
واقعا حیفه که به صورت یه وبلاگ باشه...
پیشنهاد میکنم مطالب این وبلاگ رو به صورت یک کتاب پی دی اف ارائه بدید...
مطالب پر محتوا و اونایی که منابع قوی دارند رو به صورت دسته بندی شده با فهرست موضوعی و مقدمه و ... به صورت یک کتاب پی دی اف ارائه بدید.. این طوری بیشتر و قوی تر میشه این مطالب رو پخش کرد...
راه بزرگی رو داری میری... هرکی که هستی قدم بزرگی رو برداشتی

iran000 گفت...

از لطف همه‌ی دوستان و هم‌میهنان ممنونم، در مورد درآوردن مطالب به صورت کتاب، همانگونه که پیش‌تر هم گفتم من در این مورد اطلاعات چندانی ندارم و اطلاعات نرم‌افزاری من میتونم بگم که در حد صفره؛ ایجاد این وبلاگ هم با راهنمائی یکی از دوستانم میسر شده است شما و سایر دوستان اگر بتوانید چنین کاری را انجام دهید ممنون میشم، البته فقط آن چیزی که مهم است دسته‌بندی مطالب و گنجانیدن رفرنسهاست.
پیروز باشید!

ناشناس گفت...

نمیدونم چی بگم.
اولین نکته اینکه بخاری سنیه وما شیعیان از اون حدیث نقل نمیکنیم مگر اینکه در منابع خودمون اومده باشه
دومین نکته اینکه جنابعالی از اون دسته آدمایی هستی که فقط میبینی نوشتن حکم فلانی اعدامه.
اگه دانا بودید باید مجموع آیات رو مورد مطالعه قرار میدادید
این قسمت از نظرمو اگه همشو هم میخواید پاک کنید ولی همین قسمتشو بزارید
کدوم عقل سالمی قبول میکنه که پیامبر که تا 10 سال بعد از رسالتشون جز با حضرت خدیجه نبودن از 50 سالگی به بعد که تازه شهوت مرد فروکش میکنه شروع به شهوترانی کرده؟
اگه اهل شهوترانی بود که به جای ادامه رسالتش به وعده های سران قریش گوش میسپرد و به انواع و اقسام زنانی که میخواست میرسید.
بنده به شخصه میگم اول دین بعد ملیت
و اصلا دوست ندارم اینو بزارم ولی یه سری به این لینک بزنید
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%A7_(%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%88_%D8%B3%D9%88%D9%85)
بازم هست
این صفحه رو مطالعه کنید
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_(%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C)
فقط میتونم بگم از خدا بترس
از این بترس که فردا واقعا قیامتی باشه

iran000 گفت...

گرامی، شیعه در حدیث کاملا ضعیف و اصولا کتابی در این زمینه نداره که بشه بهش استناد کرد، سنی‌ها تقریبا تمامی احادیثشون رو قوی و ضعیف کردند.
شما شیعیان اصول کافی را معادل صحیح بخاری می‎دانید، کدام محقق می‎تواند به این کتاب استناد کند؟
نهج البلاغه که برادر قرآنش می‌دانید هم که اصلا کتابی است بی سند.
پیروز باشید!

ناشناس گفت...

در پاسخ به اون ناشناس بالائی و شیعه ی دو آتیشه.
محمد زمانیکه در مکه بود کاملا فقیر بود و در مدینه هم پیش از جنگ بدر فقیر، اون پس از این جنگها بود که غنی شد، آیا قرآن گواه اینامر است.

kazemita گفت...

مادر پیامبر آمنه بنت وهب بوده. خولة بنت حکیم با چه معادله خاله پیامبر میشه؟

iran000 گفت...

پیش از اسلام انواع ازدواجها مرسوم بود که ازدواج موقت و چند همسری و هم یکی از اوناست.
بنابراین ممکنه آمنه با هر دوی اینا ازدواج کرده باشه، در هر صورت در آن زمان هنگامیکه مردم گفتند: رسول الله با خاله اش ازدواج کرد حرف بی ربطی نزدند و کسی هم معترض این سخن نشد.

ناشناس گفت...

شیعه یا سنی هیچ کدوم حدیثی ندارن که پیامبر تا سن 40 سالگی دنبال و پیرو مسائل جنسی بوده.یعنی تو اوج این شرایط این انسان تو یه دنیای دیگه بوده بعد چطور آسمون و به ریسمون می بافین کهپو نداشته و وقتی پولدار شده این اتفاقا افتاده.پول رو هم که با تفسیر شما حضرت خدیجه داده بازم هیچ حدیثی نیست که اون حضرت ناراحتی داشته باشه.آیه 51 سوره احزابم که خاله پیامبر صحبتی نکرده پس چطور با یه حدیث نه با یه تفسیر از یه آیه این ذهنیت رو داری می پرورنی؟

ناشناس گفت...

این مطلب یه کم به تحقیق و اسناد بیشتر و قابل قبولتری نیاز داره ولی داستان دختر عمه پیغمبر که اول برای زید پسرخواندش عقد کرد بعد یک روز بدون یالله وارد خونه پسرش شد چون محرم بود و دختر عمش رو لخت دید وعاشقش شد و بعد برای طلاق دخترعمش از پسرش و ازدواج اون دختر با خودش چند آیه نازل شدونده شد رو همه علما از شیعه و سنی قبول دارن ... آیه داره اصلا .... در جواب یکی از دوستان که گفت اگر در مکه میماند همه چی بدست میاورد میگویم آنچه بعدا بدست آورد ملیونها برابر آن چیزهایی بود که به او وعده میدادند یعنی جای خدا اظهار نظر میکرد و تصمیم میگرفت! اگر قرار باشد شما روزی خدا شوید آیا وعده های کوچک ماشین و موبایل و آپارتمان را میپذیرید؟!

ناشناس گفت...

چنین مسئله ای درکش فقط با مطالعه زندگی بیماران اسکیزوفرنی امروزی قابل فهمه. اسکیزوفرنی بیماری روانی هست که اشخاص صداهایی توی گوششون میشنوند که به اونها فرمان میده، شبح هایی میبینند که وجود خارجی نداره و بوهایی دماغشون حس میکنه که دیگران (افراد سالم درون اون محیط) حس نمیکنند و کاملا در یک دنیای غیر واقعی که برای خودشون واقعی بنظر میاد زندگی می کنند!
در بیماران اسکیزوفرنی بعضا میل جنسی شدیدا بالا میره و بصورت غیر متعارف هم هست مثلا به صورت استمناء يا فعاليت غيرمعمول جنسي با همجنس و غيرهمجنس مشاهده مي گردد.
1 درصد جمعیت جهان این بیماری را میگیرند و تعداد اندک پیامبران در جوامع قدیم نشان دهنده این بوده که مردم چون اسکیزوفرنی هارا نمیدونستند بیماری مغزی هست جزو ماورا میاوردند و میپرستیدند و دستوراتشونو پیروی مینمودند.
درضمن من خودم بدلیل استفاده از یک قرص دچار وسواس جبری شدید شدم، چیزی که برام اتفاق افتاد بعد مصرف قرص افزایش شدید احساس گناه از انجام هر کاری بود و همینطور بشدت راستگو شدم، دروغ نمیتونستم بگم. حالا دارم تحقیق میکنم ببینم راستگویی در بیماری های روانی چقدر شایع هست و بدین ترتیب ریشه صفت محمد امین در دوران جوانیش را هم کشف خواهم نمود!
خلاصه اینکه زندگی پیامبر در توهمات دیداری و شنیداری و بویایی اش، غش کردنهایش موقع وحی آمدن و افزایش قوای جنسی اش تنها هنگامی قابل درک است که شما خودتون به این نوع بیماری ها دچار بشوید یا اینکه مدتی را بین بیماران روانی خصوصا اسکیزوفرنی ها و صرعی ها بگذرانید.
با تشکر

اسکیزوفرنی گفت...

نشانه های اسکیزوفرنی:
-مشکلات ادراکی

نابهنجاریهای ادراکی اغلب با اسکیزوفرنی همراهند مثلا گذشت زمان یا ابعاد فضایی مانند اتاق یا اندازه ها را کمتر میتوانند براورد کنند.

توهمات تجربیات حسی کاذبی هستند که از حس الزام آوری برخوردارند.در توهمات دیداری چیزهایی را میبینند که واقعیت ندارد و در توهمات شنیداری که شایعتر است با تجسم خود در حال حرف زدن به گفتگوی خصوصی میپردازند.
حرف زدن با خدا عادی است و آن را دعا مینامیم فقط وقتی که خداوند پاسخ داد میتوان آن را توهم نامید.افراد غیر اسکیزوفرنیک گفتگوی درونی با خود دارند ولی تفاوتشان با اسکیزوفرنی در اینست که آنها کنترل به مراتب بیشتری بر گفتگوی درونی خود دارند ولی افراد اسکیزوفرنیک هنگام تجربه کردن توهمات شنیداری باور ندارند که صداها از درون خودشان سرچشمه میگیرد ونیز باور ندارند که توانایی شروع یا خاتمه دادن به گفتگو را دارند.ناتوانی در متمایز کردن بیرونی از درونی ، واقعی از خیالی ، قابل کنترل از تحمیل شده مساله اصلی در تجربه بیمار اسکیزوفرنیک است.

امیر گفت...

قسمت اول:
سلام.چون نمیپذیره بلاگر در 2 پارت مینویسمش ولی شما اینو بکن یه مقاله.

من فکر ميکنم شما يکي از نجات یافته ها هستين که در قرآن و احاديث تسلط داشتين و نهايتا خدا به شما لطف کرده و واقعيت دين شيطاني اسلام را به شما نشان داده.
من از شما ميخوام که اين مقاله ي من را به عنوان يک پست در سايتتان بگذاريد:
شيطان ,تا جايي از تارخ انسانها را با "کفر" گول ميزد و کاري ميکرد که آنها اصلا منکر وجود خدا باشند و بت بپرستند.ولي وقتيکه عقل انسانها به جايي رسيد که فهميدند که "خدايي" وجود دارد که اين مخلوقات و نظم در آفرينش را خلق کرده , شيطان با برنامه اي حساب شده انسانها را به سمت "شرک" هدايت کرد.
به اين منظور شيطان 2 مسير را در پيش گرفت :
1.شرک در يگانگي خدا.(مثل دين مسيحيت)
2.شرک در عبادت با قرار دادن واسطه اي مثل سنگ و غيره.(مانند دين اسلام,يهود,بودا و...)

شرکي که شيطان در "يگانگي خدا" بوجود آورد را ميشود در نزد مسيحيان مشاهده نمود که آنها مسيح را فرزند خدا ميپندارند.که اين مسئله هم خود از 2 جنبه قابل بررسي است.
يکي اين است که مسيح خودش نگفته "فرزند خداست" و اين تحريف کتابهاي مسيحيان است که مسيح را فرزند خدا دانسته اند (يعني دقيقا همان نظر پر از احتياطي که اسلام داردو نمیخواهد قداست مسیح را در هم بشکند).
و دومين نظريه اين است که مسيح خودش با زبان خودش گفته که "فرزند خداست". و از نظر من همين فرضيه درست است و اين جانور دروغگو اذعان کرده که فرزند خداست و اسلام چون مسيح را "پيامبر" ميدانسته ,پس در نتيجه نميخواسته که اين نظريه ي دوم را بپذيرد و از آن طرف آمده و گفته که مسيح چنين چيزي را نگفته و اصلا آن کسي هم که به صليب آويخته شده يه فرد شبيه حضرت مسيح بوده ! و خدا نميخواسته خود حضرت مسيح به خاطر دروغهايي که گفته, بر صليبي که خودش نماد کرده بود کشته شود (دقت کنيد که مسيح يک دروغگو بوده که خداوند با همان صليبي که نماد دینش کرده بود ,او را به سزاي عملش رساند و او را به همان صلیب آویخت.ولی چون اسلام سراسر دروغ و تخیل نمیخواست که قداست میسح زیر سوال برود,گفته که فرد بر صلیب آویخته شده مسیح نبوده و یه فرد دیگری بوده!!!)

واقعيت قضيه اين است که مسيح در آن روزه ي 40 روزه (که در آن هيچ نخورد مگر آب) شيطان بر او ظاهر ميشود و به او "کلمه اي" را تعليم ميکن تا مسيح توسط آن کلمه مردگان را زنده کند و در عوض با اشاعه دادن اينکه او "فرزند خداست" و کارهاي خدايي ميکند ,انسانها را بيش از پيش به سمت شرک هدايت کند (و محبتی که باید انسانها به خدا داشته باشند را با کسی دیگری در قلب خود تقسیم کنند).

اينجا شايد مسيحيان بگويند که ما مسيح را فرزند خدا ميدانيم و از عقيده ي خود منصرف نميشويم ولي من ميگويم "اگر مسيح فرزند خدا بود ,پس چرا قبل از آن روزه ي 40 روزه آن معجزات را نداشت ؟" "مگر نه اين است که اگر فردي "فرزند خدا" باشد ,ميبايستي "بدون هيچ اتفاق و پيش آمدي" و از "همان ابتداي زندگي اش" آن معجزات را ميداشته ,نه بعد از سپري کردن 30 سال از عمرش.

حالا برگرديم به اسلام ناب شيطاني محمدي که شيطان آن را هم منحرف کرده.
به اين شکل که شیطان با نازل شدن به محمد (به صورت يک فرشته مثل جبرييل) به محمد دستوراتي مثل رکوع و سجود به سمت کعبه و تجاوز به زن اسیر و ...را داده تا مسلمانان را مثل بقيه ي اقوامي که در گذشته منحرف کرده بوده ,منحرف کند.
اما اين بار شيطان "نوع" منحرف کردنش با آنچه در رابطه با مسيح و موسي و غيره انجام داده بود اندکي تغییر داد.
شيطان اين بار با شکستن بت هاي مختلف داخل کعبه و تبدیل کردن تمام آن بت های کوچک به بت بزرگی مثل "خانه ی کعبه"و همیچنین تغيير جزيي مراسم حجي که مشرکين قبل از محمد انجام ميدادند ,نوعي از بت پرستي نوين را ارائه کرد.
به اين شکل که مسلمانان با سجده به سمت کعبه (با واسطه کردن کعبه) دقيقا همان کاري را انجام ميدادند که مشرکين قبل از اسلام همان کارها را با بتهاي کوچک خود ميکردن وبا آنها میخواستند خدای واحد را پرستش کنند.

امیر گفت...

قسمت دوم:
شايد بسياري از مخاطبين اين سايت اطلاع نداشته باشند که "فرق بين مشرک و بت پرست در چيست و اصلا انواع بت پرستي و شرک چگونه است" که من در اينجا به اختصار خدمت شما عرض خواهم کرد:
بت پرستي و شرک بر چند نوع است و يکي از انواع آن اين است که شما "بت" را خود خدا و آفريننده ي موجودات بدانيد.
دوم آنکه شما "به چند بت" (يا چند خدا) اعتقاد داشته باشيد.
سوم آنکه شما "خداي بزرگ و ناديده" را اعتقاد داشته باشيد ولي با "واسطه کردن چيزي" بخواهيد به او برسيد .(که اين دقيقا معناي شرک است و شايد خيلي از شماها ندانيد که قبل از ظهور محمد در "نجد" (يا همان عربستان) ,مردمي بودند که از دين ابراهيم باقي مانده بودند و به خداي يگانه اعتقاد داشتند ولي با "واسطه کردن بت ها" ميخواستند به پرستش خداي يگانه بپردازند (که خاندان قريش و بني هاشم يعني خاندان پيامبر و کساني مانند عبدالمطلب پدر بزرگ محمد و عبدالله پدر محمد و بقيه ي اين خاندان همين عمل را انجام ميدادند و بر دين ابراهيم بودند که شرک آميز بود).
بعد از ظهور محمد در شبه جزيره ي عربستان هم اين آيين با اندکي تغيير پابرجا ماند و "شرک" با همان معناي اصلي و اصيل خودش همچنان تا امروز باقي ماند.

حالا من از شما مخاطبين اين سايت خواهش دارم که اندکي ملاحظه و دقت فرماييد و "دست پنهان شيطان" را در تمامي اين انحرافاتي که براي بشر درست کرده ببينيد.شيطان مسيحيان را با 3 خدا پرستي و مسلمانان و يهوديان را با شرک و بوداييان را بت پرستي ,تا همين امروز منحرف کرده است.

شيطان که براي منحرف کردن انسان قسم خورده و از هيچ کوششي فروگذار نکرده ,جاي تعجب ندارد که با وسوسه ي پيامبران مختلف ,سعي در دور کردن انسانها از خدا و درست کردن شريک ها و واسطه ها براي خدا بگردد.
شيطان از تمام رمز و رموز خلقت با خبر است (کما اينکه در جادوگري هم اين شياطين و جنيان بودند که سحر و جادو را به انسان تعليم کردند) و شيطان ميخواهد انسان را از خداي يگانه و ناديده ,دور کند با شريک کردن چيزهايي با او.
حاصل کار شيطان در عصر امروز همانا جنايات و کشتارها و انفجارهاي مسلمانان (شيعه و سني و وهابي) است که عليه همديگر در مناطق مختلف دنيا انجام ميدهند و هنوز هم در ايران و عربستان و بحرين و قطر و... به زن اسير تجاوز جنسي ميشود.
حاصل کار شيطان با مسيحيان نيز اين "نژاد پرستي اي" است که مسيحيان دارند و جاي تعجب ندارد که "نژاد پرست" هستند چراکه "نژاد پرستي" همخانواده ي "غلو کردن" و "مبالغه کردن راجع به خود و پيامبر خود" است و اين نژاد پرستي آنها در جاهايي منجر به جنگهاي جهاني اول و دوم و جنگهاي صليبي شد.

شما نويسنده ي اين وبلاگ هم واقعا کار بزرگي داريد انجام ميديد و با روشنگري قصد در روشن کردن افکار مردم داريد و من از آن سپاسگذارم.

Arash Irani گفت...

از امیر گرامی بابت دیدگاهی که گذاشتند سپاسگزارم، خیلی دوست داشتم که نظر شما را در پستی جداگانه منتشر کنم ولی نظراتان ایراد اساسی دارد، مهمترین ایرادش این است که شما تعریف درستی از شیطان را ارائه ننمودید، وجود شیطان یک امر بدیهی پذیرفته شده.... همیشه سعی کنید برای هر مورد از نظریه ای که ارائه می دهید دلیل مستند بیاورید، من توصیه می کنم این نوشته را بخوانید.
محمد بیمار روانی شیزوفرنی بود که ورقه بن نوفل او را پیامبر دانست؟:
http://iran000.blogspot.com/2013/12/blog-post.html

امیر گفت...

من خیلی وقت گذاشتم برای اون کامنت و اون حس قلبیم بوده و تا حد زیادی مطمئنم راجع بهش.
اینکه شما گفتین دلیل محکم آدم باید راائه کنه را قبول دارم ولی قتیکه شما نگاه میکنید به اینکه همیشه هر چیزی وجود داشته توی دنیا "ضدش" هم وجود داشته ,باید قبول کنیم که یه نیروی "شری" بوده که حالا خیلیا دوست داشتن اسمشو بزارن "شیطان" و منم به خاطر اینکه ملموس تر باشه همون اسم "شیطان" را براش بکار بردم ولی میتونه هر قوه ی قهریه ی دیگری باشه که داره در جهت انحراف انسانها قدم برمیداره و شما با دیدن کارهایی که کرده خیلی راحت میتونید به نقشه هاش پی ببرید.
بزارین یه مثالی بزنم.
فرض کنید یه قتلی اتفاق افتاده و کاراگاه ها بعد از 2 ساعت از وقوع جرم به سر صحنه ی جنایت میرسن.این کاراگاه ها با دیدن "صحنه ی جرم" به نوع و ترتیب انجام جرم پی میبرن.
منم اگر اینجا استدلالی را مطرح کردم فقط بخاطر این بود که با دیدن کارهایی که شیطان انجام داده (مثل منحرف کردن مسلمانها و مسیحیان و... با شرک) رمزگشایی کردم کارشو.

من واقعا از شما خواهش میکنم که اقلا بخشهایی از اون کامنت بالاییم را به عنوان یه پست بزارین.چون خیلی وقت گذاشتم پاش و فکر میکنم خیلی به حقیقت نزدیکه.

Arash Irani گفت...

امیر عزیز، باور کن نوشته هایتان با دقت می خوانم و چه بسا از همین کامنتهاست که ایده می گیریم، دیدگاه کسانی مانند شما برای من خیلی مهم است و از صمیم قلب به انسانهای حامل ایده جدید احترام می گذارم، اما در مورد دیدگاهتان.
من هرگز وجود نیروی ناشناخته را رد نمی کنم، ولی هرگز هم اعتقاد ندارم که این نیرو هوشمند است، شیطانی که در ذهن انسانهاست موجودی است هوشمند و البته شرور؛ راحترین راه برای توجیه پدیده‌های ناشناخته توجیه آنها با دو نیروی خیر و شر است، معمولا این نقطه مشترک تمامی ادیان می باشد.
اگر در تارنما چرخی بزنید در همه این مواردی که فرمودید مطلب نوشتم، آسان‌ترین راه برای یافتن، کلیک بر روی هر کدام از موضوعات بررسی شده در بالای صفحه یا در جستجو است.
در مورد شرک:
فرق بت ، امامزاده و خانه ی کعبه
http://iran000.blogspot.co.uk/2009/10/blog-post_03.html
در مورد اینکه محمد گمان داشت شیطان بر او القا می کند:
آیات شیطانی و داستان غرانیق.
http://iran000.blogspot.com/2010/01/blog-post_07.html
پیروز باشید!

ela گفت...

من میگم اگه همه ادیان توحیدی، شیطانی هستند، پس دین الهی کجاست؟ شما که میگین خدا هست، آفرید و گذاشت شیطان هر بلایی خواست سرش بیاره؟ کمکی، راهنمایی،چیزی؟؟؟ من بارها و بارها کتب آسمانی رو خوندم.درسته خیلی هاش رو قبول ندارم ولی اینکه شیطان هم این قدر باهوش تر از خدا باشه یه جای کارش می لنگه.

ناشناس گفت...

اخه احمق جون محمد تا 40 سالگی هیچکس نمیشناختش که بخواد در نورد چیزی بنویسه که ادم فقیر بدبخت بوده که یک دفعه اوند گفت پیامبرم از 40 سالگی به بعد که گفت پیامبر کم کم زندگیشو همه دیدن و نوشتن.موقعی حرف میزنید اول فکر کنید.تا کسی مثل با جمله کوتاه گند نزنه به حرفتون.میگن مثل ادمی که پهن تو سرشه و فکر نمیکنه حرف میزنید شما مسلمانها ناراحت میشید

ناشناس گفت...

خنده دارید همتون
اگر ازمن بپرسید شیطان کجاست میگم همینجاست
لابلای کامنتای بسیاری از شما

جالبه طرف مسیح رو دروغگو میدونه محمدم همینطور بعد از شیطان حرف میزنه
خب پدر امرزیده شیطان و اصلا کی بتو یاد داده ؟
مگه غیر از انجیل و تورات و قران ه که از شیطان حرف میزنه ؟

بگذریم

کلیت این مطلب ارزش علمی نداره
چون بخاطر بی سوادی نویسنده به زبان عربی از یه برداشت مسخره داستان سرایی کرده

اسم طرف خوله بوده
در عربی خوله یک اسم ه ربطی هم به خاله که خواهر مادر انسانه نداره

ببینید چطور از نادانی افراد سواستفاده میکنید

پاینده ایران
پاینده انسانیت
پاینده انصاف و شرافت
مرده باد کهنه پرستی و نژاد پرستی و تعصب کور

ناشناس گفت...

ای نادان های بی شعور بی سواد شما وقتی می خواهید یک کفش بخرید به ده مغازه می روید و تحقیق و بررسی می کنید چطور برای عقدیه ای که عمری می خواهید با آن زندگی کنید تحقیق و مطالعه نمی کنید ؟!!! اگر هم اطلاعاتی دارید از کتاب های دوران مدرسه ملاها یا سایت های حکومتیست، مگر می شود آخوندی که واقعیت همین چهل سال پیش رو تغییر می دهد و شاه بدبخت رو دیو به شماها معرفی کرده در مورد هزار و چهارصد سال پیش اون اعراب وحشی شمشیرزن قاتل زن باز بیابانگرد به شماها راست بگوید و حقیقت را وارونه نکند؟!!!! یا چهارصد سال پیش که اجدادتان با بدترین جنایات صفویان و قزلباشان آدمخوارش شیعه شدند!!!! به هیچ وجه چون همه حیثیت و موجودیت و استثمار مردم و غارت اونها ازطریق همین آیین اعراب امکان دارد
اولا خدیجه زن ثروتمندی بود و خیلی از مخارج او را می داد و دوما موضوع خیلی عجیبی نیست همین الان هم اگر به دور و برتون نگاه کنید می بینید مردهایی رو که در چهل یا پنجاه سالگی تغییر می کنند و به قول معروف فیلشون یاد هندستون کرده و دنبال صیغه کردن یا حتی بچه بازی و لواط می رودند که دلایل روانشاسی و یا اتفاقاتی که در اون سن براشون پیش اومده داره حتی یه عده از مردهای میانسال یا مسن هستند که در این سن لذت بیشتری می برند از رابطه جنسی
فقط توصیه می کنم کتاب های دکتر خنجی تاریخدان و اسلام شناس بزرگ که مسلط به زبان عربی هم بودند رو در این زمینه ها بخونید
از جمله کتاب ازواج رسول الله یا قزبلاشان در ایران بسیار بسیار مفید هستند در جهت آشکارسازی حقایق و نجات ایران و مردمش از این اوضاع فلاکت بار

Erfan.Kurdi گفت...

ای کسانی که ایمان اوردید شما که هنوز نمیدانید اسم اصلی این محمد چیه هنوز نفهمیدین معنی کلمه اسلام . قران و غیره... با چه انگیزه ای از اسلام ،محمد،قران و غیره.. دفاع میکنید
به قول دوست ناشناس واسه خرید یه کفش به ده مغازه سر میزنید حداقل واسه دینتون هم دو کتاب بخونید تا عاقل شید

اسلام رو تحریف نکنید گفت...

خوله بنت حكيم آيا خاله پيامبر بوده و حضرت با او ازدواج نموده است.
شايد منشا اين شبهه نقلي باشد كه احمد حنبل در اين باره دارد.
وي مي گويد: ... سعيد بن مسيب گفته خوله دختر حكيم سلميه خاله پيامبر بوده است.
حدثنا ‏ ‏محمد بن جعفر ‏..... عن ‏ ‏سعيد بن المسيب ‏ ‏أن ‏‏ خولة بنت حكيم السلمية ‏ ‏وهي إحدى خالات النبي(ص) ‏سألت النبي ‏ (ص) ‏.... (1)
خوله جزو همسران پيامبر است كه حاضر شد بدون مهريه به عقد پيامبر در آيد.(2)
اما واقعيت آن است كه وي خاله پيامبر نبوده و در بيان چنين مطلبي از سعيد بن مسيب اشتباه رخ داده و واقعيت آن است كه وي(خوله)خاله خود سعيب بن مسيب است. همان گونه كه در برخي از نقلها براين مطلب تصريح شده دارمي مي گويد ...قال سمعت سعيد بن المسيب يقول: سألت خالتي خولة بنت حكيم السلمية رسول الله(ص) عن....(3)
در اين روايت همان روايت گذشته را سعيد از خاله اش خوله بنت حكيم نقل مي كند.
بنا براين در روايت نخست مسند احمد اشتباهي رخ داده كه در روايت دوم اصلاح شده آن آمده در روايت اول خوله را خاله پيامبر معرفي مي كند در حالي خاله سعيد بن مسيب است ودر روايت دوم آن را اصلاح مي كند.
افزون بر اين با شناسايي نسب هر كدام خوله و پيامبر مي توان به واقعيت پي برد.
ابن حبان در كتاب الثقات: در باره مادر پيامبر چنين مي نويسد : وأم رسول الله(ص) آمنة بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة .....(4)
آمنه مادر پيامبر دختر وهب بن عبد مناف است. و مادر آمنه مره دختر عبد العزي است.
خولة بنت حكيم فأمها ضعيفة بنت العاص بن أمية بن عبد شمس، (5)
اما خوله كه ادعا شده خاله پيامبر است دختر حكيم است كه مادرش ضعيفه دختر عاص بن اميه است.
بنا براين خوله خاله سعيد بن مسيب است نه خاله پيامبر .
پي نوشت ها:
1. مسند الإمام أحمد بن حنبل،أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني،ناشر : مؤسسة قرطبة – القاهرة، ج6، ص409.
2. تفسير نمونه،آيه الله مكارم شيرازي، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، تهران، ج‏17، ص380.
3. سنن الدارمي، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمي، ناشر: دار الكتاب العربي – بيروت، چاپ اول، 1407،تحقيق: فواز أحمد زمرلي، خالد السبع العلمي، ج1، ص214.
4. الثقات، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي،ناشر: دار الفكر،چاپ اول، 1395 – 1975، تحقيق: السيد شرف الدين أحمد، ج1، ص26.
5. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري، ناشر: دار صادر – بيروت، ج8، ص155.

Translate

دریافت از طریق ایمیل