اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

ضحاک کیست؟

     چه آگاهانه فردوسی  ویژگی‌های دین اهریمنی اسلام را به ضحاک نسبت داد.
   اسلام مانند ویروسی خطرناک به جان کشورمان افتاده و کسی که مبتلا به این ویروس گردید، حقیقت را تنها در افکار خودش می‌بیند؛ او حاضر است تمام مخالفین و منکرین خدایش را از دم تیغ بگذارند آن هم به این دلیل که از دین و مذهب به قول خودشان حق روی برتافته؛ اگر کسی مبتلا به این ویروس به صورت مزمن گردید جنایت را تا بدانجا پیش می‌برد که حاضر است برای رضای خدایش، الله، به زنان و دختران کسانی که آنان را کفار می‌نامد تجاوز جنسی کند و اگر شرایط به او اجازه دهد بدن آنها را در معرض فروش جنسی قرار دهد.
    بدون شک دین اهریمنی اسلام بزرگترین دشمن تاریخی فرهنگ ایران و ایرانی است، تا قرنها در تاریخ اعراب و اسلام، عجم(1) معادل ایرانیان بود. از شادمادنی محمد به خاطر پیروزی رومیان بر ایرانیان و بیان سوره‌ی روم به همین خاطر گرفته تا تراژدی نهر الدم که در آن با خون 70،000 ایرانی رودی را سرخ کردند تا اندیشه‌ی ضحاکی را بر کشورمان حاکم سازند، موضوعی که فردوسی با زیرکی تمام و نکته سنجی جالب صفات اسلام را به صورت ضحاک به تمثیل کشیده، زیرا ضحاک از نوادگان تاز پدر تمامی عربهاست؛ این موضوع به روشنی دهخدا از قول ابن بلخی بیان می‌نماید:
  بیوراسف بن ارونداسف بن دینکان بن وبهزسنگ بن تازبن نوارک بن سیامک بن میشی بن کیومرث ، و این تاز که ازجمله ٔ اجداد اوست پدر جمله ٔ عرب است و چون پدر عرب بود اصل همه عرب با او می رود و این سبب است که عرب را تازیان خوانند یعنی فرزندان تاز، منبع
    بررسی دقیق شاهنامه نشان می‌دهد که فردوسی با توجه به سیطره‌ی تازیان بر ایران به صورت زیرکانه‌ای صفات اسلام را به ضحاک(2) داده است.
       از سوی دیگر، فردوسی هیچ‌ گونه امکانی برای به نقد کشیدن دلیل از بین رفتن تدریجی فرهنگ ایران زمین را نداشت؛ لذا با زیرکی تمام اژدهاک را ضحاک نامید، موجودی که تنها با خوردن مغز ایرانیان زنده می‌ماند؛  گرچه به نظر میرسد مغز ایرانیانی که ضحاک به مارهای خودش می‌داد، ماده‌ی مغز است؛ اما نکته‌ی مهمی که پشت این تمثیل زیبا نهفته است، از بین بردن مغز ایرانیان از سوی کسی است که خود ذاتا ایرانی است؛ او به دستور دیو، پدر خویش (آئین فرزانگان)(3) را از بین می‌برد و برای ادامه‌ی زندگی، مجبور است مغز ایرانیان را بخورد، این اسلام است که ابتدا آئین اجدادش را از بین برد؛ پس ضحاک چیزی جز آئینی که تازیان مروج آن هستند، نیست؛  ضحاک مغزخور نیست، بلکه مغز ایرانیان را از فرهنگ ایرانی تهی و آن را با آئینی که او مروج آن است، جایگزین می‌نماید. پس:
     نوروز واقعی ایرانیان زمانی بدست می‌آید که کشور از شر فرزندان ضحاک رهائی یابد، ضحاکانی که قصد دارند نوروز را با غدیر(مرداب) خم جایگزین نمایند؛ کسانیکه اگر بتوانند آنچه را که سنبل فکر ضحاکی است، جایگزین رسم‌های کهن ما نمایند.
در پایان یادآوری می‌نمایم که هدف ریشه یابی بدبختی‌های ایران است که به رغم گذشت قرن‌ها هنوز هم از آن درس نگرفتیم و همچنان بیگانه پرستیم.
    هدف این نیست که آئین ایران باستان را الهی و اسلام را اهریمنی بدانیم، تمام ادیان تمامیت خواه و به جز خویشتن دیگران را انسانی پست می‌دانند؛ استیلای دین اهریمنی اسلام بر ایران ریشه در ستم موبدان زرتشتی داشت، کسانی که با همکاری پادشاهان ساسانی آنچنان ستمی به ایران نمودند که مردم حاضر شدند از چاله خشک  به چاهی بیفتند که به رغم گذر 14 قرن هنوز نتوانستیم از آن بیرون بیائیم، تا زمانی که دین در کشوری حرف اول را می‌زند آن ملت هرگز نخواهند توانست در جهان سرافراز بمانند.
    =================================
(1) به معنی بیگانه است.
(2)   این کلمه معرب اژدهاک فارسی است؛ ضحاک در زبان تازی به معنای کسی است که بسیار می‌خندند (دهخدا آن را به خنداک ترجمه نموده است)، پرسشی که به ذهن می‌رسد این است، چرا فردوسی که این همه به زبان پارسی اهمیت می‌داد، کلمه‌ی اژدهاک را بکار نبرد؟
(3)
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
برو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد برین روزگار دراز
نهان گشت آئین فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانه‌ی جمشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیده‌رویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بران اژدهافشن سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
















چنان بد که هر شب دو مرد جوان
چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان
خورشگر ببردی به ایوان شاه
همی ساختی راه درمان شاه
بکشتی و مغزش بپرداختی
مران اژدها را خورش ساختی
دو پاکیزه از گوهر پادشا
دو مرد گرانمایه و پارسا
یکی نام ارمایل پاکدین
دگر نام گرمایل پیشبین
چنان بد که بودند روزی به هم
سخن رفت هر گونه از بیش و کم
ز بیدادگر شاه و ز لشکرش
وزان رسم‌های بد اندر خورش
یکی گفت ما را به خوالی‌گری
بباید بر شاه رفت آوری
وزان پس یکی چاره‌ای ساختن
ز هر گونه اندیشه انداختن
مگر زین دو تن را که ریزند خون
یکی را توان آوریدن برون
برفتند و خوالی‌گری ساختند
خورش‌ها و اندازه بشناختند
خورش خانه‌ی پادشاه جهان
گرفت آن دو بیدار دل در نهان
چو آمد به هنگام خون ریختن
به شیرین روان اندر آویختن
ازآن روز بانان مردم‌کشان
گرفته دو مرد جوان راکشان
زنان پیش خوالی‌گران تاختند
ز بالا به روی اندر انداختند
پر از درد خوالی‌گران را جگر
پر از خون دو دیده پر از کینه سر
همی بنگرید این بدان آن بدین
ز کردار بیداد شاه زمین
از آن دو یکی را بپرداختند
جزین چاره‌ای نیز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسفند
بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت
نگر تا بیاری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر
ترا از جهان دشت و کوهست بهر
به جای سرش زان سری بی‌بها
خورش ساختند از پی اژدها
ازین گونه هر ماهیان سی‌جوان
ازیشان همی یافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست
بران سان که نشناختندی که کیست
خورش‌گر بدیشان بزی چند و میش
سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون کرد از آن تخمه داد نژاد
که ز آباد ناید به دل برش یاد
پس آیین ضحاک وارونه خوی
چنان بد که چون می‌بدش آرزوی






























۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

آیا اسلام با دمکراسی سازگار است؟

     از بررسی قرآن و سایر منایع معتبر اسلامی چنین به نظر می‌رسد که امکان اجرای همزمان دمکراسی و قوانین اسلام وجود ندارد:        
 دمکراسی بر پایه‌ی اصولی ثابت(حکومت خرد جمعی بر جامعه) بنا نهاده شده است؛ مهمترین وجه ممیزه‌ی دمکراسی، عدم تبعیض بین کسانی است که زیر یک پرچم زندگی می‌کنند، اما این اصل در اسلام کاملا نقض می‌گردد.
     مسلمانان حق ندارند کسی را رهبر خویش قرار بدهند که تابع کتاب الله(قرآن) و روش پیامبرش(سنت) نباشد:
     یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (نساء/59)  ای كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از الله پیروی نمائید و فرستاده(ی او) و اولياى امر خود (نیز) پیروی کنید؛ پس هر گاه در امرى اختلاف پیدا کردید اگر به الله و روز رستاخیز ايمان داريد آن را به الله (قرآن) و فرستاده(ی او) ارجاع دهید(با آنها قیاس نمائید) این(برای شما) بهترین سرانجام است.
      این آیه به صراحت بیان می‌نماید که اطاعت از اولیالامر نیز مادامیکه او بر دستور الله و فرستاده‌اش باشد واجب است؛ یعنی اگر اولی‌الامر تابع اسلام نباشد، نمی تواند اولی‌الامر باقی بماند؛ شاید عده‌ای به این آیه از قرآن اشاره نمایند که اولی‌الامر، طبق دستور خود قرآن، باید بر اساس شوری باشد؛ زیرا الله دستور داده است در تمام امور خود که شامل ولی امری (اولیالامر) هم می‌شود مشورت نمائید:
     الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری/38) كسانى که(فراخوان) پروردگارشان را اجابت نمودند و نماز به پا كرده‏اند و كارشان در ميانشان (با) مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم می‌بخشند(انفاق می‌کنند).
اگر خوب در این آیه دقت شود، الله بیان می‌نماید که باید تنها از مسلمانان مشورت گرفت؛ ] طبق رفتار پیامبر اسلام؛ هرگز نمی‌توان با زنان(حتی مسلمان) در امور مهم مشورت نمود؛ زیرا او خودش با هیچ زنی مشورت نمی‌کرد[. // نقش زن در اسلام/
     بنابراین اگر انتخابات را مشورتی بزرگ در نظر بگیریم، این مشورت تنها باید با مسلمانان باشد؛ بنابراین اگر با غیر مسلمانان (کفار) مشورت گردد کاری است خلاف دستور الله.
    موضوع دیگری که در اسلام وجود دارد عدم امکان قیمومیت زنان بر مردان است، قرآن در این مورد نیز صراحت دارد:
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا (نساء/34) مردان بر زنان مسلط هستند زیرا الله برخی از انسانها را بر برخی ديگر برترى داده است و به دلیل اینکه مردان از اموال خويش خرج مى‏كنند، زنان شايسته کسانی هستند كه فرمانبر نگهدارنده‌ی آن چیزی باشند که الله نگه داشته است ، و زنانى كه از نافرماني آنها می‌ترسید، بايد نصيحتشان كنيد و در بسترها(ی‌تان) از آنان دورى كنيد آنها را بزنید، پس اگر از شما پیروی نمودند، ديگر بهانه جويى نكنيد که الله بلندمرتبه بزرگ است.‏
    همچین ارزش گواهی آنان نصف مردان است:
...اسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ ... بقره/282) ... دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر اين حق) شاهد بگيريد! و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن، ...
     همانگونه که در اینجا بیان شده قرآن به صراحت می‌گوید که حتی در گواهی دادن نیز اگر هزاران زن بر موضوعی گواهی دهند که در میانشان مردی وجود نداشته باشد این گواهی ارزشی ندارد، پس جامعه‌ی اسلامی در هیچ زمینه‌ای نمی‌توانند نظر زنان را بپذیرند.
     یکی از مهمترین اصل دمکراسی که انتخابات و داشتن حق رأی برای همه‌ی مردم کشور است که با آیات قرآن در تضاد می‌باشد؛ پس در دمکراسی حکومت اسلامی تمام احزاب باید تابع قرآن و سنت پیامبر باشند.
تضاد دیگری که در اسلام وجود دارد این است که ولی امر(رهبر، پادشاه و....) باید مجری قوانین اسلام باشد.
    از سوی دیگر، رهبری که در جوامع دمکرات، با رأی مردم انتخاب می‌گردد، مجری قوانینی است که نمایندگان مردم آنها را برای پیشرفت کشور وضع کرده‌اند؛ از دید دمکراسی این قوانین چیزی جز بیان خرد جمعی نیست؛ اما از دید ادیان خودخوانده‌ی الهی، مردم باید تابع قوانینی ثابت باشند که خدا(در اینجا الله) برای آنها وضع کرده است؛ لذا اگر خواست مردم با قوانین دینی در تضاد شد، حکومت دینی خواست الله(از نظر حاکم) را بر خواست مردم باید ترجیح بدهد.
همچنین حاکم اسلامی در روابط خویش با دیگران، مسلمانان را باید بر کفار( تمام غیر مسلمانان) ترجیح دهد:
     لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(مجادله/22) هیچ گروهی را پیدا نخواهی کرد كه به الله و روز رستاخیز ايمان داشته باشند، (با) كسانى دوستی نمایند كه با الله و فرستاده‌اش مخالف باشند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا خویشاوندان آنها باشند؛ (الله) در دل اينهاست كه ايمان را نوشته و آنها را با روحى از سوی خویش تأييد نموده و آنان را به باغهائی(بهشت) كه از زير آن جويهايى روان است وارد می‌کند، هميشه در آنجا ماندگارند، الله از آنها خشنود و آنها از او خشنود هستند، آنها حزب الله هستند، همانا حزب الله رستگارانند.
     پس حاکم در روابط بین الملل نیز باید عقیدتی رفتار نماید.
    اکنون فرض نمائید که حزبهای الف و ب و جیم را دارید:
     اگر از حزب "الف" پرسیده شود که رفتارت چگونه است، خواهد گفت که رفتارم برطبق موازین اسلام؛ اگر از حزب "ب" و "جیم" نیز چنین پرسشی پرسیده گردد، پاسخی یکسان خواهی شنید؛ زیرا اگر پاسخ خلاف این باشد؛ دیگر طبق اصول همین دین صلاحیت ندارند.
    از دید تاریخی اعتقادات اهل سنت به دمکراسی نزدیک تر است؛ زیرا آنها معتقدند که ولی امر (حاکم) شخصی است زمینی که ممکن است اشتباه هم داشته باشد؛ لذا آنها معتقدند که رهبر اسلام(محمد ابن عبدالله) اینکار را به مردم واگذار نمود؛ رفتار ائمه‌ی اهل سنت(امام شافعی، مالک، ابوحنیفه و احمد ابن حنبل) با حاکمان زمان خویش، مؤید این امر است، زیرا آنها تا زمانیکه حاکمان زمان بر خلاف اصول مسلم اسلام (امر به کفر)حرکت نمی‌کردند، دخالتی نداشتند.
(معروف است که امام احمد ابن حنبل بر سر اعتقاد و یا عدم اعتقاد به مخلوق بودن قرآن، تازیانه خورد، ولی با این وجود آنها هیچگاه مردم را علیه حکومت نشوراند.)
برای بررسی بیشتر این موضوع اینجا را کلیک نمائید.
البته اسلام وقاحت را بدانجا برده که به پیروانش اجازه می‌دهد به زنان (به اصطلاح کفار) تجاوز جنسی نمایند؛ آیا چنین قانونی در عرف بین‌الملل قابل پذیرش است؟

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

اسلام هم زن را شیطان می‌نامد



     در بسیاری از فرهنگها، هنگامی که شخص جادوگر دغلکاری را می‌خواهند ترسیم نمایند، او را بصورت پیرزنی زشت رسم می‌نمایند.


    الله، خدای مسلمانان، خطاب به دگراندیشان زمان محمد (بت پرستان) بیان می‌نماید که این بتها در واقع زنان شیطانی بیش نیستند:

    إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطَانًا مَّرِيدًا)نساء/117) آنهائی که غیر از الله می‌خوانند مادگانی (جنس ماده)بیش نیستند و اینها که می‌خوانند جز شیطانی سرکش (چیز دیگری) نیستند. .
او حتی از نامیده شدن فرشتگان به عنوان دختر خشمگین می‌گردد:
    أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا(اسرا/40)" آیا برای شما پسر را بر می‌گزیند(اختصاص می‌دهد) و فرشتگان را ماده را می‌گرداند؟ همانا شما گفتار بسیار (زشت) بزرگی  بیان می‌کنید .
    و یجعلون لله البنات سبحنه و لهم مما یشتهون(نحل/57 ) و براى الله دخترانى قرار می‌دهند، منزه است او؛ و براى خودشان آنچه را ميل دارند(پسر).
   قرآن در اینجا به شدت تحت تأثیر فرهنگ مردسالار عرب قرار گرفته، برای رد اینکه الله دارای فرزند نیست گفته "اگر هم فرضا الله که توانای مطلق است می‎خواست فرزندی داشته باشد از میان جنس برتر بر‌می‌گزید":
      لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (زمر/4) اگر الله اداره کرده بود که فرزندی داشته باشد، آن (فرزند) را از میان آن چیز (بهتر)ی که خلق می کرد، بر می‌گزید، اما او پاکیزه است، او الله يگانه بسیار خشمگین است.
 أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ (زخرف/16) آیا (الله) از چیزی که خود خلق نموده برای خودش دختر را انتخاب می‌کند و به شما پسر می‌دهد!
 و یا در اینجا که از دختر کاملا ابراز بیزاری می‌کند:
فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ (صافات/149) از ایشان استفتا کن که ایات ایا برای خودشان پسر می‌خواهند و برای الله دختر.
 أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ (صافات/150) ایا ما فرشتگان را دختر افریدم و اینان گواه بودند؟
أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ (صافات/152) دختر را بر پسر ترجیح داد؟
مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (صافات/154) شما را چه شده است؟ چگونه حکم می‌کنید؟
  أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ (صافات/ 156) ایا دلیلی دارید؟
و آیات دیگری که در قران وجود دارد.
جالب اینجاست که محمد با زنانش مشورت می‌نمود و برخلاف ان عمل می‌کرد.
   بنابراین الله هم از اینکه فرشتگانش را دختر بنامند خشمگین می‌گردد و هم بتها را زنان شیطانی بیش نمی‌داند.
در روایات گوناگونی محمد زنان را مانند شیطان میداند:
    عن عبد الله بن الصامت، عن أبي ذر رضي الله عنه ، قال: قال رسولُ الله صلى الله عليه وسلم:
يَقْطَعُ صَلاَةَ الرَّجُلِ؛ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَ يَدَيْهِ قِيدُ آخِرَةِ الرَّحْلِ (1): الحِمَارُ، وَالكَلْبُ الأسْوَدُ، وَالمرْأةُ.فَقُلْتُ: ماَ بَالُ الأسْوَدِ، مِنَ الأحْمَرِ، مِنَ الأصْفَرِ، مِنَ الأبْيَضِ؟ قَالَ: يَا ابْنَ أخِي! سَألْتُ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم كَمَا سَألْتَني، فَقَال: الكَلْبُ الأسْوَدُ شَيْطَانٌ. رواه مسلم (4/228)
از عبدالله ابن صامت از ابوذر (روایت است که) فرستاده ی الله گفت:
سه چیز نماز را باطل میکند در صورتیکه جلوش چیزی به بلندی زین اسب(ستره) نباشد: خر، سگ سیاه، و زن. گفت: ای پسر برادرم! از فرستاده ی الله (ص) پرسیدم همان پرسش که تو از من کردی(چه چیزی در سگ سیاه وجود دارد که او را از سگ قرمز و زرد متمایز میکند؟) پس گفت: سگ سیاه یک شیطان است.”
  در اینجا چون "و" بین موارد یاد شده "و" عطف میباشد؛ پس اثبات حکم یکی، بر دیگری نیز ثابت است؛ زیرا در اینجا پرسشگر تنها از تفاوت سگ‌های سیاه و سفید و .... پرسیده است.
البته این حدیث‌ها کاملا در راستای آیه‌ی یاده شده‌ی قرآن می‌باشد.
    به نظر می‌رسد که اسلام در این شیطان سازی تنها نیست و ادیان ایران باستا ن نیز چنین اعتقاداتی داشتند؛ اما از دینی که خود را یگانه رهائی بخش دهنده‌ی انسانها می‌داند به هیچ عنوان چنین ستمی در حق مادران، خواهران، همسران و دختران ما پذیرفته نیست.
در اعتقادات زُروانی که مادر ادیان ایران باستان می‌باشد، گفته شده که زن موجودی است اهریمنی.
    منابعی در زمان ساسانیان (دو کتاب بُندَهش و گزیده‌های زاداسپرم) و منابع ارمنی و سریانی در خصوص شناخت آیین‌های زروانی وجود دارد.
(داستان زیر در منابع ارمنی و سریانی است؛ شناخت زروان:
در آغاز جهان تنها زُروان وجود داشت.
    او مدت زیادی در آرزوی فرند بود، اما فرزنددار نمی‌شد تا اینکه به امکان داشتن فرزند در خود شک نمود؛ پس از مدتی در زهدان او دو همزاد(دوقلو) شکل گرفت؛ هرمزد که نتیجه‌ی آرزوی پاک او بود و اهریمن که نتیجه‌ی شک او در چنین امکانی بود.
زُروان پس از اگاهی از این موضوع، اراده کرد هریک از این دو که زودتر زاده شد، فرمانروائی جهان را به او بدهد.
   هرمز از همه چیز آگاه بود و اهریمن را نیز از این خواست پدر آگاه نمود؛ او که از اهریمن بزرگتر و به دهانه‌ی زهدان نزدیکتر بود و چون برای اهریمن اماکن زودتر زاده شدن را نبود، به ناچار زهدان پدر خویش را درید و زودتر از هرمزد به دنیا آمد.
    او دارای چهره‌ی کاملا زشتی بود و زُروان دانست که این نمی‌تواند همان موجود مورد انتظار او باشد، ولی به ناچار فرمانروائی گیتی را به او داد، اما هرمزد زاده شد و زُروان دانست که این همان فرزند مورد انتظار است.
    زروان به اهریمن گفت که تو برای 9000 سال در جهان مادی حکومت خواهی کرد و سپس همه‌ی هستی در اختیار هرمزد است و به هرمزد هم فرمانروائی جهان روحانی را داد.)
اسلام هم این روایت را با اندکی تغییر، می‌پذیرد؛ زیرا در این دین، انسان (حوا) از مرد (آدم) آفریده شد.
جهت بررسی بیشتر این موضوع(اقتباس اسلام از ادیان ایران باستان) میتوانید اینجا را کلیک نمائید.

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

داستان موسی، غرق شدن فرعون و سالم ماندن جسدش (قسمت هفتم)




ادامه‌ی داستان
     الله(البته در اینجا همان یهوه، خدای یهودیان) هنگامیکه مشاهده نمود، فرعون قوم برگزیده‌اش(بنی اسرائیل) را رها نمی‌کند؛ به موسی الهام نمود که مخفیانه این قوم را از دریا عبور نماید:
      فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ(دخان/23)(الله گفت) بندگانم را شبانه ببر زيرا شما مورد تعقيب واقع خواهيد شد.
     وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ (شعراء/52) ما به موسي وحي فرستاديم كه بندگان مرا شبانه از مصر كوچ ده، و آنها شما را تعقيب خواهند كرد.
     وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى (طه/77) ما به موسي وحي فرستاديم كه بندگانم را شبانه (از مصر) با خود ببر، و براي آنها راهي خشك در دريا بگشا كه نه از تعقيب (فرعونيان) خواهي ترسيد، و نه از غرق شدن در دريا!
      ملت برگزیده نیز همراه فرستاده‌ی الله (یهوَه) با هماهنگی که از قبل به عمل آوردند؛ شب هنگام و با استفاده از تاریکی، از مصر خارج شدند.
فرعون متوجه قضیه شد:
     فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (شعراء53) فرعون (از اين ماجرا آگاه شد و) ماموران به شهرها فرستاد تا نيرو جمع كند.
    إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ (شعراء/54)(و گفت) اينها گروهي اندكند.
    وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ (شعرا/55) و اينها ما را به خشم آورده‌اند.
    وَإِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ (شعراء/56) و[لى] ما همگى به حال آماده ‏باش درآمده‌ايم.
و به تعقیب آنان پرداختند.
الله اراده کرده بود که تمام مصریان را از هر جائی که بودند را خارج و به دنبال موسی روانه گرداند:
    فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ(شعراء/57) ولي ما آنها (فرعونيان) را از باغها و چشمه‌‏ها بيرون كرديم.
    وَكُنُوزٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ (شعراء/58) و از گنج‌ها و جايگاه نيكو.
    كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ(شعراء/59) و بدین‌‏سان آنها را به بنی‌اسرائيل به ميراث داديم‏.
   فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ (شعراء/60) پس هنگام برآمدن آفتاب آنها را تعقيب كردند.
یاران موسی با دیدن فرعونیان، دچار اضطراب شدیدی شدند:
    فَلَمَّا تَرَاءى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ (شعراء/61) پس هنگامی که دو گروه همديگر را ديدند ياران موسى گفتند ما قطعا گرفتار خواهيم شد.
        موسی به آنان گفت که نه، چنین نیست و الله به من الهام نموده است که او ما را راهنمائی خواهد نمود:
    قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ(شعرائ/62) گفت چنين نيست زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.
      در اینجا نیز الله دچار فراموشی گردیده است؛ زیرا قبلا به موسی گفته بود (راهنمائی) که تو هنگام خروج از مصر به دریا برخورد خواهی نمود، در آن هنگام است که باید عصایت را به دریا بزنی (این ایه در بالا نوشته شده است):
     وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى (طه/77) ما به موسي وحي فرستاديم كه بندگانم را شبانه (از مصر) با خود ببر، و براي آنها راهي خشك در دريا بگشا كه نه از تعقيب (فرعونيان) خواهي ترسيد، و نه از غرق شدن در دريا!
      الله (یهوَه) هم به موسی وحی کرد که عصایش را به دریا بزند، موسی نیز چنین کرد؛ در میان دریا راهی گشوده شد، موسی همراه قوم همراهش از دریا خارج شدند:
     فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ (شعراء/63) پس به موسى وحى كرديم با عصاى خود بر اين دريا بزن تا از هم شكافت و هر پاره‏اى همچون كوهى سترگ بود.
     وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ (شعراء/64) و ديگران را بدانجا نزديك گردانيديم.
     وَأَنجَيْنَا مُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَجْمَعِينَ(شعرائ/64) موسي و تمام كساني را كه با او بودند نجات داديم.
     ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (شعراء/65) سپس ديگران را غرق كرديم.
فرعونیان نیز اقدام به ورود به دریا کردند؛ در این هنگام بود که با خروج تمام قوم برگزیده‌ی الله (یهوَه)، دریا به هم آمد و فرعون همراه مصریان مرگ را به چشم خویش دیدند.
فرعون با مشاهده‌ی این صحنه، اقدام به توبه کردن نمود:
     وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (یونس/92) و بنی اسرائيل را از دريا گذرانديم پس فرعون و سپاهيانش از روى ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آنكه فرزندان اسرائيل به او گرويده‌اید نيست و من از تسليم ‏شدگانم.
     الله هم در پاسخ به فرعون، بیان می‌نماید که:
      آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ( یونس/91) اكنون در حالى كه پيش از اين نافرمانى می‌کردى و از تباهكاران بودى.
     فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ(یونس/92) پس   امروز بدنت را نجات می‌‏دهيم تا عبرتي براي آيندگان باشي، و بسياري از مردم از آيات ما غافلند.
     البته در اینجا معلوم نیست که الله با خودش سخن می‌گوید یا با فرعون!
     آیه‌ی 92 سوره‌ی یونس، قابل بررسی و بحث است:
     میدانیم که پادشاعهان مصر باستان، خیلی علاقه‌مند به مومیائی کردن جسد خویش بودند؛ محمد ابن عبدالله (یا نویسنده‌ی تورات) با آگاهی از این امر که جسد پادشاهان مصر تا ان زمان سالم (البته نه کاملا) مانده است؛ خواستند راز این سالم بودن جسد را به نوعی به خدای خویش نسبت دهند.
فرض می‌کنیم یکی از اجسادی که بصورت مومیائی در مصر وجود دارد، همان فرعونی است که در دریای سرخ غرق شد؛ اگر چنین است پس:
      چگونه و توسط چه کسی او مومیائی شد؟
      قرآن خود را بین غرق شدن فرعون (که صد البته معلوم نیست کدامیک از فرعونها مد نظر قرآن است) و سالم بودن جسدش سردرگم حس می‌بیند، لذا چنین القا می‌نماید که الله (یا هر کسی دیگری) جسد او را از دریا گرفت و برای اندرز آیندگان، این جسد را سالم نگه داشت.
      الله نمی‌داند که دلیل سالم بودن جسد فرعون‌های مصر، مومیائی است.
      مگر چنین نبود که الله تمام یاران فرعون را غرق نمود؟:
      فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ (زخرف/55) اما هنگامی كه ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم.
      چه کسی جسد او را از دریا در آورد و آنرا در اهرام قرار داد؟
      این داستان و فرضیه، دقیقا مغالطه‌کاری است از نوع مصادره به مطلوب.
حقیقتی وجود دارد، اسلام کوشش در مصادره‌ی این پدیده دارد و با آن قدرت خدای خویش (الله) را توجیه می‌نماید و این همان مغالطه‌ی مصادره به مطلوب است.
     فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفًا وَمَثَلًا لِلْآخِرِينَ(زخرف/56) و آنها را پيشگامان (در عذاب) و عبرتي براي ديگران قرار داديم.

ادامه دارد............

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ