اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

میزان حجاب در اسلام، آیا پوشش کامل سر(مو و صورت) برای زنان واجب است؟


       پوششی که اسلام برای زنان در نظر گرفته، بسیار بیشتر از مردان است با این استدلال که مردان نباید تحریک شوند؛ به نظر می‌رسد، از دید این دین، اساس مردان هستند و زنان باید برای اصلاح و جلوگیری از فاسد شدن مردان، خود را بپوشانند.
     اولا این فرض کاملا باطل و یک‌جانبه نگری به شخصیت انسانهاست، شخصیتی که بر محور مرد می‌چرخد؛ اما اگر باز این فرض غلط را بپذیریم، آیا از دید جامعه‌شناسی، اسلام به این هدف خود خواهد رسید؟ در این جا آن چیزی که کمتر به آن توجه شده، حس کنجکاوی جنسی انسان است، ممکن است در غرب کنجکاوی و تحریک جنسی مردان منوط به دیدن نقاط خاصی از بدن زن باشد؛ اما آیا در بین مسلمانانی که همیشه زنان غریبه را با حجاب دیده‌اند چنین است؟ اگر در جامعه‌ای اسلامی صورت تمام زنان پوشیده شود، شما کاری را نکرده‌اید جز اینکه این کنجکاوی جنسی را به نقطه‌ای که اکنون عادی به نظر می‌رسد (صورت) منتقل کرده‌اید، همین موضوع عینا برای موی سر خانم‌های ایرانی اتفاق افتاده است.
      قرآن برای زنان پوشش کاملی را در نظر می‌گیرد، این پوشش شامل پوشانیدن صورت نیز می‌گردد:
     وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (نور/31) و به زنان با ايمان بگو! چشم‌های خود را از نگاه باز دارند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نکنند، مگر آنچه كه (از زینت خود لباس) ظاهر خواهد شد و بايد پوششی (جداگانه) بر سر خویش تا سينه بیندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه بى‏نيازند(مردی که میل به زنان نداشته باشد) يا كودكانى كه بر عورت‌هاى زنان میلی ندارند و پاهاى خود را نكوبند تا آنچه از زينتشان پنهان می‌نمایند آشکار بگردد؛ اى مؤمنان! همه‌ی شما به سوی الله توبه كنيد تا شما رستگار شوید.
        در این آیه سطح پوشش را کاملا بالا برده به گونه‌ای که تمام سر باید پوشیده شود، قران از لفظ خُمُر استفاده نموده است، این واژه، واژه‌ای است عربی و به پارچه‌ای اطلاق می‌شد که کاملا بر سر انداخته می‌شد و دارای سوراخ‌های ریزی در قسمتهای خاصی بود که با آن زنان قادر به دیدن باشند (البته برخی‌ها معتقدند که این تنها نوعی از خمار بود و برخی از آنها نیز دارای شکافی در قسمت چشم بودند)؛ همچنین شاید عده‌ای بگویند که معنی ماظهر منها صورت است، در پاسخ باید گفت که در اینجا منظور از زیبائی و زینت خود پوشش است نه اعضای بدن.
      اگر گفته شود که کل سر باید پوشیده شود، سر تنها شامل موی سر نیست.
      نوع دیگری از پوشش که اسلام به زنان امر می‌نماید، استفاده از جلباب است:
      یا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خویش را بر خود پائینتر بیاورند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است و الله آمرزنده مهربان است.
      این آیه به استفاده از جلباب امر شده است، به خماری که بلند باشد جلباب گفته می‌شود، تفاوت جلباب با خمار در این است که در جلباب، اعراب می‌توانستند لباسی زیر آنرا نپوشند، اما در صورت استفاده از خمار باید لباسی زیر آن پوشیده می‌شد و بلندی خمار باید تا پائین دگمه‌های بالائی که با باز کردن آنها لباس از تن بیرون آورده می‌شود، باشد؛ زیرا قرآن از جیوبهن استفاده کرده است.
      اما ببینید که توصیه‌ی اسلام به مردان چگونه است:
      قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (نور/30) به مردان مؤمن بگو چشم‌های خویش را نگه دارند و فرج‌های(آلت‌های تناسلی) خویش را مواظبت نمایند، اين براى آنان پاكيزه‏تر است همانا الله به کارکرد آنان آگاه است.
      آیه‌ی بالا را با آیه‌ای که نخست نوشته شد مقایسه نمائید؛ الله نه تنها برای مردان پوششی را تعیین نمی‌کند، بلکه به آنان بیان می‌نماید که اگر شهوت خویش را کنترل نمایند، این کار برای آنان پاکیزه تر است و عملا برای کنترل نکردن این شهوت منعی در نظر نمی‌گیرد، گرچه در جاهای دیگر سخنانی منتاقض با این آیه بین می‌نماید.
    جالب است که بدانید این حجاب مخصوص زنان مسلمان (محصنه) بود و کنیزان نباید مانند زنان مسلمان لباس می پوشیدند.
      برای بررسی بیشتر این موضوع و مراحل واجب شدن آن در اسلام اینجا را کلیک کنید.
==============================
(1) عکس خمار بلند:
کمترین حجابی که مد نظر قرآن است:
و اگر همین خمار تا مچ پا ادامه پیدا کند جُلباب نامیده می‌شود.

شپش تو بارگاه الهی چکار می‌کرد؟

یکی از شکنجه‌های(عذاب‌های) الله برای مردم مصر، بارش شپش بود، الله است دیگه! ممکنه همه جور عذاب نازل کنه، اما داستان بارش شپش خیلی جالبه، این شپش مستقیماً از بارگاه باریتعالی نازل شده است؛ پرسش:

1- خود الله شپش داشت.

2- فرشتگان الله شپش داشتند.

3- در بارگاه حق تعالی کارخانه‌ی تولید شپش وجود دارد.

البته نزول شپش تنها نبود، بارش قورباغه، ملخ و خون هم همراه نزول شپش بود:

فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِين )اعراف/133 ) پس بر آنان(مردم مصر) طوفان و ملخ و شپش و قورباغه‌ها و خون را به صورت نشانه‏هايى آشكار فرستاديم ، باز سركشى كردند و گروهى بدكار بودند.

توضیح:

قمل به زبان عربی یعنی شپش.

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

داستان ساخته شدن مسجد جمکران، مکان مقدسی که زمینش غصبی است.



      داستان ساخته شدن مسجد جمکران یکی از خنده‌دارترین داستان‌های دینی و در عین حال دردناک‌ترین آنهاست، این داستان ترکیبی است از خرافه و نیرنگ؛ کسانیکه این داستان را سرائیده‌اند بی‌گمان مخاطبانشان را نادان تصور نموده اند.
      این چه امام زمانی است که چند صد نفر به دورش سجده می‌نمایند؟(شرح در پائین)
      این چه مکانی دینی است که مقدس‌ترین مکان روی کره‌ی زمین و از کعبه هم مقدستر است؟
      می‌گویند خضر در کنار امام مهدی نشسته بود و او هم چهاربالش تکیه زده بود؛ آیا خرافه‌تر از این خرافات دیده‌اید؟
      این چه امام زمانی است که زمین مردم را به تصرف خود در می‌آورد و نه تنها این زمین را به زور غصب می‌نماید، بلکه اجاره‌ی آن را از کشاورز بیچاره طلب می‌نماید؟
      این چه امام زمانی است، برای اینکه ثابت کند زمین متعلق به اوست، فرزندان کشاورز را می‌کشد و تهدید بدتری هم می‌نماید؟
      اگر داستان سرایان این داستان از شیادان نیستند، پس شیادی در دنیا وجود ندارد.
      آیا هدف جیب آخوند نیست؟
      هدف از کندن چاه در این مکان چیست؟
      بیان کننده‌ی این داستان کاملا مسخره آنرا به 1000 سال پیش از خود نسبت می‌دهد.
      اما شرح داستان چگونگی ساخته شدن مسجد جمکران که بر مبنای خواب و مصادره زمین یکی از کشاورزان آن منطقه صورت گرفته است، ماجرائی که بیشتر به افسانه و داستان هزار یک شب شبیه است تا واقعیت:
      شیخ عفیف حسن ابن مثله می‌گوید:
      شب سه‌شنبه، 17 رمضان 393 هجری(قمری)، خوابیده بودم که نصف شب گروهی به خانه‌ی من آمدند، مرا بیدار کردند و گفتند:
       برخیز که امام مهدی منتظر توست؛ من برخاستم‌ و آماده‌ شدم‌، گروهی‌ از بزرگان‌ را ديدم‌؛ سلام‌ كردم‌؛ پاسخ‌ دادند، خوش‌آمد گفتند و مرا به‌ آن‌ جايگاه‌ كه‌ اكنون‌ مسجد جمكران‌ است‌، بردند.
       به آنجا درست نگاه کردم، ديدم‌ تختي‌ گذاشته شده، فرشي‌ زیبا بر آن‌ تخت‌ گسترده‌‌اند، بالش‌های‌ نيكوئی بر آن فرش گذاشته شده است و جواني‌ سي‌ ساله‌ بر روي تخت‌ چهار بالش تکیه زده است، پيرمردی کتاب به دست در مقابل‌ او نشسته‌ و بر آن‌ جوان‌ مي‌خواند.
      بيش‌ از شصت‌ مرد كه‌ برخي‌ پیراهن سفيد و برخي‌ سبز بر تن‌ داشتند، بر گرد او روي‌ زمين‌ نماز مي‌خواندند.
      آن‌ پير مرد كه‌ حضرت خضر بود، من را نشانید؛ حضرت امام (مهدی) مرا به‌ نام‌ خودم خواند و گفت:

       پیش ابوالحسن رضا (از شیعیان صاحب قدرت در آنجا) برو و به او بگو:
      نزد حسن‌ بن‌ مسلم‌ برود و به او بگوید که تو چند سال‌ است‌ اين‌ زمین را آباد می‌کنی و ما خراب‌ می‌كنيم‌؛ 5 سال‌ کشاورزی کردی و امسال‌ دوباره‌ آباد کردن زمین را شروع‌ كردی، اجازه نداری كه‌ ديگر در اين‌ زمين‌ کشاورزی كنی، بايد هرچه‌ از اين‌ زمين‌ سود برده‌ای‌، برگردانی تا در اين‌ مکان مسجد بنا كنند.
      به‌ حسن‌ بن‌ مسلم‌ بگو:
      اينجا زمين‌ مقدسی‌ است‌ و حق‌ تعالی‌ اين‌ زمين‌ را از میان زمين‌های‌ ديگر برگزيده‌ و مقدس‌ كرده‌ است‌، تو آن‌ را گرفته‌ به‌ زمين‌ خود ملحق‌ كرده‌ای؟! الله دو پسر جوان‌ از تو گرفت‌ و هنوز هم‌ تنبیه نشده‌ای‌! اگر از اين‌ كار دوری نکنی، بلای خداوند از ناحيه‌ای كه‌ گمان‌ نمي‌بريی بر تو فرو ميی‌ريزد.
      حسن‌ بن‌ مثله‌ عرض‌ كرد:  
     سيد و مولاي‌ من‌، من در این مورد نشانی لازم‌ دارم؛ زيرا مردم‌ سخن‌ مرا بدون‌ نشانه‌ و دليل‌ نمی‌پذيرند.
       امام فرمود: 
      تو برو رسالت‌ خود را انجام‌ بده‌، ما در اين‌ جا علامتي‌ می‌گذاريم‌ كه‌ گواه‌ گفتار تو باشد؛ برو به‌ نزد سيد ابوالحسن‌ و بگو تا بلند شود و بيايد و آن‌ مرد را بياورد و سود چند ساله‌ را از او بگيرد و به‌ ديگران‌ دهد تا ساختمان‌ مسجد بسازند و باقي‌ وجوه‌ را بياورد و مسجد را تمام‌ كند و نیمی از این وجوه را بر اين‌ مسجد وقف‌ كرديم‌ كه‌ هر ساله‌ وجوه‌ آن‌ را بياورند و صرف‌ عمارت‌ مسجد كنند.
      مردم‌ را بگو تا به‌ اين‌ موضع‌ تمایل نشان دهند، بزرگ بدارند و چهار ركعت‌ نماز در اين‌ جا بگذارند،
 دو ركعت‌ تحيه‌ی مسجد، در هر ركعت یکبار سوره حمد و هفت‌ بار سوره "قل‌ هو الله احد (بخوانند) و تسبيح‌ ركوع‌ و سجود را هفت‌ بار بگويند و دو ركعت‌ نماز صاحب‌ الزمان‌ بگذارند، بر اين‌ نسق‌ كه‌ در (هنگام‌ خواندن‌ سوره) حمد چون‌ به‌ "ايّاك‌ نعبد و اياک نستعين‌"  برسند، آن‌ را صد بار بگويند و بعد از آن‌، فاتحه‌ را تا آخر بخوانند؛ ركعت‌ دوم‌ را نيز به‌ همين‌ روش انجام‌ دهند؛ تسبيح‌ ركوع‌ و سجده‌ها را نيز هفت‌ بار بگويند؛ هنگامی كه‌ نماز تمام‌ شد، يعني‌ "لا إله‌ الا الله بگويند" و تسبيح‌ فاطمه زهرا را بگويند؛ آن‌ گاه‌ سر بر سجده‌ نهاده‌، صد بار صلوات‌ بر رسول الله و آلش بفرستند .

      و اين‌ نقل‌ از لفظ‌ مبارك‌ امام است‌ كه‌ فرمود:
      "فمن صلاهما فكنما صلي‌ في‌ البيت‌ العتيق‌".
      هركس‌ اين‌ دو ركعت‌ (يا اين‌ دو نماز) را بخواند، گوئی در خانه‌ی كعبه‌ آن‌ را خوانده‌ است‌.
      حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد:

       در دل‌ خود گفتم‌ كه‌ تو(خطاب به خودش) اين‌ جا را يک زمين‌ عادی خيال‌ می‌كنی! اين‌ جا مسجد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ است‌.
      پس‌ آن‌ حضرت‌ به‌ من‌ اشاره‌ كردند كه‌ برو؛ چون‌ مقداری راه‌ پيمودم‌، بار ديگر مرا صدا كردند و فرمودند:

       در گله‌ی‌ جعفر كاشاني‌ (چوپانی) بزی وجود دارد‌، بايد آن‌ بز را بخری؛ اگر مردم‌ پولش‌ را دادند با پول‌ آن‌ خريداری كن‌، و گرنه‌ پولش‌ را خودت‌ پرداخت‌ كن‌؛ فردا شب آن‌ بز را بياور و در اين‌ جا ذبح‌ كن‌؛ آن‌ گاه‌ به‌ راه‌ افتادم‌؛ يک بار ديگر مرا فرا خواند و فرمود:
       هفت‌ روز يا هفتاد روز ما در اينجاييم‌.
      حسن‌ بن‌ مثله‌ مي‌گويد:

      من‌ به‌ خانه‌ رفتم‌ و همه شب را در انديشه‌ بودم‌ تا صبح‌ طلوع‌ كرد؛ نماز صبح‌ خواندم‌ و به‌ نزد علی منذر رفتم‌ و آن‌ داستان‌ را با او در ميان‌ نهادم‌؛      همراه‌ علی منذر به‌ جايگاه‌ ديشب‌ رفتيم‌؛ او گفت‌:
      به‌ خدا سوگند كه‌ نشان‌ و علامتی که امام فرموده‌ بود، اين‌ جا نهاده‌ است‌ و آن‌ اين‌ كه‌ حدود مسجد با ميخ‌ها و زنجيرها مشخص‌ شده‌ است‌.
      آن‌ گاه‌ به‌ نزد سيد ابوالحسن‌ الرضا رفتيم‌؛ چون‌ به‌ خانه‌اش رسيديم‌ غلامان‌ و خادمان‌ ايشان‌ گفتند:
      شما از جمكران‌ هستيد؟
 سپس گفتند:

      از اول‌ بامداد سيد ابوالحسن‌ در انتظار شما است‌.
      پس‌ وارد شدم‌ و سلام‌ گفتم‌؛ جواب‌ نيكو داد و بسيار احترام‌ كرد و مرا در جائی نيكو نشانيد؛ پيش‌ از آن‌ كه‌ من‌ سخن‌ بگويم‌ او سخن‌ آغاز كرد و گفت‌:

ای حسن‌ بن‌ مثله‌، من‌ خوابيده‌ بودم‌؛ شخصي‌ در عالم‌ رؤيا به‌ من‌ گفت‌:
      شخصي‌ به‌ نام‌ حسن‌ بن‌ مثله‌ صبح زود از جمكران‌ پيش‌ تو خواهد آمد، آن‌ چه‌ بگويد اعتماد كن‌ و گفتارش‌ را تصديق‌ كن‌ كه‌ سخن‌ او سخن‌ ما است‌؛ هرگز سخن‌ او را رد نكن‌؛
 تو حسن مثله هستى؟

       گفتم:
      بله!
      خادم گفت:
      سيد از سحر در انتظار توست؛ آنگاه به درون خانه رفتيم؛ سيد مرا گرامى داشت و گفت:
      اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:
      حسن ابن مثله از جمكران نزد تو می‌آيد، هر چه او گويد تصديق كن و به قول او اعتماد بنما كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن؛ از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم؛ آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم؛ سيد بلافاصله فرمود تا اسب‌ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديک روستاى جمكران رسيديم، گله جعفر كاشانی را ديديم، آن بز از پس همه گوسفندان می‌آمد، چون به ميان گله رفتم، همين كه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم.
       به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن را خورد كرد با عنايت حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.
      ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را بنا كرد و آن را با چوب پوشانيد.
      سپس زنجيرها و ميخ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها می‌ماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل می‌فرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.
(برگرفته از كتاب نجم الثاقب نوری طبرسی، متوفی 1320 هجری )


لینک مرتبط  درباره کشتن تمامی غیر شیعیان از سوی همین امام وهمی.

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

الله سرنوشت انسانها را تعیین نموده است و به سوی این سرنوشت تعیین شده هدایت می‌نماید.

الله بیان می‌نماید که ما انسان را خلق نمودیم، در این خلقت برای او سرنوشتی را تعیین کردیم و او را به سوی سرنوشت تعیین شده، سوق خواهیم داد:

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ﴿اعلی/1 نام پروردگار بلند مرتبه ات را به نیکی یاد کن.

الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى ﴿اعلی/2 همان كه خلق نمود و هماهنگى بخشيد.

وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (اعلی/3) و همان كس كه (برای مخلوقش) تقديری مشخص كرد و (بسوی آن تقدیر) هدايت کرد.

اگر چنین است و این تقدیر الله است که برخی کافر شوند، آیا این کافر شدن، اراده‌ی الله نیست؟ آیا الله اراده نموده است که برخی از انسانها در جهنم بسوزند؟ آیا اراده‌ای خارج از اراده‌ی الله وجود دارد؟

شاید گفته شود این علم الله است نه اراده‌ی او؛ پس آیا الله تنها ناظری بیش نیست؟ چرا گفته است که من تقدیر کردم و به سوی آن تقدیری که مشخص نمودم انسانها را هدایت می‌نمایم؟

چرا الله برخی از انسانها را گمراه می‌نماید؟ و چرا بیان می‌نماید کسی که من او را گمراه نمودم، هیچ هدایتگری ندارد:

فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا ( نساء/88 ) شما را چه شده است كه در باره منافقان دو دسته شده‏ايد با اينكه الله آنان را به آنچه انجام داده‏اند سرنگون كرده است . آيا مى‏خواهيد كسى را كه الله او را در گمراهی قرار داده هدایت کنید؟ و حال آنكه هر كه را الله او را در گمراهی قرار داد هرگز راهى براى او نخواهى يافت.

چرا الله ایمان به خودش را تنها منوط به اراده‌ی خودش قرار داده است اراده‌ای که تنها و تنها او صاحب آن است و هر هدایتی باید با اذن او باشد؟:

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (یونس/100) هيچكس نیست که ایمان بیاورد مگر با اجازه (فرمان) الله و پليدي را بر آنهائی می‌گذارد که اندیشه (در دین) نمی‌کنند.

پس در چارچوب این بینش، نه برای انسانی که چشم به فرمان الله است، دادن پاداش منطقی یه نظر می‌رسد و نه شکنجه دادن برخی دیگر، زیرا هر دو اسیر اراده‌ی قدرتی هستند که سرنوشتشان را مشخص نموده است.

دختر بسیجی: اللهم عجل لولیک الفَرج؟

دختر بسیجی تو مسجد داشت این دعا رو می‌خوند: اللهم عجل لولیک الفَرج(1)؟ گفتند: چرا فَرج؟ گفت: آرزوی دیدنش رو دارم.


==========================

(1) فَرج(در زبان عربی) : الخَلَلُ بين الشيئين و "اسم لجمع سَوآت الرجال والنساء والفِتْيان وما حَوالَيْها" ( نامی است برای دستگاه‌های تناسلی مردان و زنان و دختران و هر چیز (زنده ی) دیگر.

ضمنا امام زمان جنب نمیشه، پس ایدهآل بسیجی هاست.


ارزش زن در دنیای فانی و باقی! ظلمی خود خواسته یا حقی برباد رفته؟

الله در ابتدا گِلی رو سرشت و از اون مردی بنام آدم درست کرد، مرد بیچاره تنها بود و آرامش نداشت، الله هم دلش به حال اون بیچاره سوخت و از زیر دنده‌هاش و قسمت چپ اون، زنش رو درست کرد، حالا بگذریم که این زنه چطور از مرد درست شده! خدا هم طی یک عملیات برق آسا یهو اونو بزرگ کرد و به آدم گفت: بر او آرامش بگیر! اما کجا؟ مگه تو آسمون هم جای آرامش گرفتن بر زن بود؟ الله فکری کرد و گفت: شما فعلا تو بهشت برید و من این ابلیس لعنتی رو که بر تو سجده نکرد، رو مسئول گول خوردن شما قرار میدم، تو اون وسط یه درختی کاشت؛ حالا اسمش هر چی باشه، آخه این خدا خوب می‌دونست که قرار چه بلائی سر اینا در بیاد! آدم برای کاری رفته بود و این ابلیسه سراغ حوا رفت، به اون گفت: این درخت عالیه برو میوه‌شو بخور که جاوید می‌شی، شاید هم فرشته شی، حوا هم رفت و از اون درخت خورد، به آدم هم داد، خدا روز بد نیاره! لباس بهشتی اینا فرو ریخت اون هم چه فرو ریختنی! انگار اسید سولفوریک رو اونا ریختند، هر دو لخت شدند،رفتند خودشونو از خدا قایم کردند و با برگ درخت سَواتشان را پوشوندند؛ الله هم گفت: ای نمک به حروم! ما رو باش که به ابلیس گفتیم بر تو سجده کنه. آدم گفت: تقصیر این بود؛ این منو اغفال کرد، حوای بیچاره سخنی برای گفتن نداشت، خدا گفت زود باشید؛ جل و پلاساتونو جمع کنید که میخام شما رو سرازیر زمین بکنم و همین کار رو هم کرد.

در زمین از امتزاج این دو هابیلی درست شد و قابیلی درست شد و خلاصه همینطور ادامه داشت تا اینکه خدا دید فرزندانشون دارند زیاد میشن، شروع به پیامبر فرستادن نمود، و تا زمان حاجی محمد ابن عبدالله می گویند تعداشون به124000 رسید که حتی یکی‌شون هم زن نبودند، آخه خدا خوب میدونست که این زنان انسان درجه‌ی دوم هستند، این خدا هم اسمشو از یهوه به الله تغییر داد و به محمد دستور داد تا می‌تونید به این زنا ظلم کنید شاید تلافی اون از بهشت بدر کردن‌تون در بیاد؛ حاجی محمد هم طی یک اقدام ظلم‌آسا به مردا دستور داد که تا می‌تونید به زنهای کافر تجاوز کنید و از زنان محصنه هم چهارتا چهارتا برای خودتون داشته باشید، اینا علی‌الحسابه و تو بهشت که دیگه نگو، برای اینکه حقارت زنا رو تکمیل کنه دستور داد دیه‌ی زن مسلمان از دیه ی بیضه ی مرد مسلمان هم کمتر باشه تا این زنا بدونن که دیگه نباید گول شیطون بخورن، ضمنا برای اینکه مردا را به گناه نیندازن دستور داد اونا خودشون رو لای جل‌باب بپوشانند تا خدای نکرده مردی وسوسه نشه. آخه اهل جهنم بیشتر از خانم‌هائی است که سبب گناه مردان می‌شوند.

ادیان چیزی جز خرافه نیستند، به زن‌های ما اینگونه القا نمودند که مردان بر آنان برتری دارند، جالب اینکه بسیاری از زنان، سینه چاکان اسلام هستند و این ظلم خود خواسته را به فرزندانشان منتقل می‌نمایند، ارمغانی که اسلام برای زنان آورده چیست؟ آیا چیزی غیر از فلاکت و بدبختی و نکبت می‌باشد؟ در داستان خلقت چیزی جc تحقیر زن مشاهده نمی‌گردد.

قابل توجه خانم هایی که ندانسته سنگ اسلام و ائمه را به سینه می‌کوبند!

زقوم



خانم‌های مومنه! بی‌خود دلتونو صابون نزنيد، در بهشت خبری نیست!

خانم‌های محترمی که آروز رفتن به بهشت دارید، خیالتون راحت باشه اگه همسرتون جهمنی باشه که شما کاملا بلاتکلیفید، فکر نکنید که پسران نوجوانی بنام غلمان برای شما می‌آرن، از این خبرا نیست، اونا برای .... هستند.

اما اگه همسرتون اهل بهشت باشه، طبق برخی از روایات اسلامی تا چندین ملیون حور و پری در انتظار شوهر محترم به صف ایستاده‌اند، پس در صورتی که شوهر محترمتان رعایت اعتدال نمایند و همیشه مشغول پاره کردن.... حوریان باشند، باز پس از مدت زیادی نوبت شما میشه؛ این حوریان هم که مرتبا باکره می‌گردند.

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

آیا محمد ابن عبدالله در سکس تنوع طلب بود؟ آیا آیاتی از قرآن در این راستا نازل شده است؟



در مورد اینکه محمد ابن عبدالله شخصیت بزرگی است شکی در آن نیست، در بیان بزرگی شخصیت او همین بس که چند صد ملیون نفر در جهان روزی پنج بار به سوی سرزمین او خم و راست می‌گردند. او شخصیتی عجیبی بود، اما عجیب تر از همه ماجرای علاقه‌ی شدید او به چیزی است که در فرهنگ اسلامی از آن به عنوان شهوت یاد می‌نمایند، قرآن بیان می‌نماید که او بشری مانند شما بود، اما آیا واقعا او خود را بشری مانند سایر انسانهای مسلمان می‌دانست؟
   
در اینجا به بررسی شخصیت او در زمینه‌ی علاقه‌مندی به سکس پرداخته خواهد شد.
او می توانست با تمام زنان ارتباط جنسی داشته باشد.

      از بررسی شخصیت وی، چنین بر می‌آید که او علاقه‌ی شدیدی به تنوع در سکس داشت، اگر به همسران او نگاهی بیندازیم از زنان بزرگتر از خودش وجود دارد تا هم سن و سال خود و کسانیکه تفاوت آشکاری در سن با او دارند. او برای سایر مسلمانان تنها چهار زن محصنه را جایز می‌دانست و این در حالی بود که برای خودش در این زمینه محدودیتی نداشت.
پس از اینکه حکم حجاب جاری شده بود، او دیگر مانند سابق قادر نبود زنان و دختران را ببیند، بنابراین از قول الله خطاب به زنان مسلمان اعلام نمود که اگر زنی خود را به من ببخشد در صورتیکه من مایل باشم با او ازدواج نمایم ، با او محرم هستم و می توانم او را بعنوان زن در اختیار داشته باشم، این در حالی بود که ارتباط جنسی با زنان محصنه برای سایر مسلمان محدود به همان چهار زن باقی ماند، از آنجائیکه این امر تبعیض آشکاری به نظر می رسید، ممکن بود برای او مشکلاتی را به بار بیاورد، لذا اعلام نمود که الله چنین آیه‌ای را بر من نازل کرده است و در آن، به سایر مسلمانان یادآوری می‌نماید که ما برای شما در این زمینه سهمی در نظر گرفته‌ایم، این سهم چیزی جز به کنیزی گرفتن زنان دگراندیش نبود:
     يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/ 50 ) ای پیامبر! ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده‏اى حلال كرديم و کسانی(زنان و دختران کافری) را كه الله از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختران عمويت و دختران عمه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند و زن مؤمنى كه خود را به پيامبر ببخشد در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد ويژه توست نه ديگر مؤمنان؛ ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنانشان و زنان و دخترانی کافری که در جنگ بدست می آورند چه بر آنان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و الله همواره آمرزنده مهربان است.

     آنچه که در این آیه جالب است، این موضوع می‌باشد که گوینده، بصورت کاملا زیرکانه‌ای اشاره دارد که تمام زنان مسلمان می‌توانند خود را به نبی ببخشند، این نبی است که حق انتخاب دارد و اگر مایل است او را به زنی بگیرد می‌تواند اینکار را انجام دهد. در اینجا هدف چیزی جر سکس نیست، آن هم از نوع تنوع طلبی آن و گرنه این چه خدائی است که تا این اندازه به فکر شهوت‌رانی پیامبرش می‌باشد! او با اینکار حجاب را نیز دور می زد.
     الله زن پسرخوانده‌ی محمد را از او طلاق گرفته و به همسری محمد در می‌آورد:
     موضوع دیگری که دلیل بر تنوع طلبی او در سکس است، ارتباط او با زن پسر خوانده‌اش، زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه، می‌باشد، محمد برای اینکه بتواند زینب بنت جحش را به زنی بگیرد، باز الله را به کمک می‌طلبد، خدائی که همسر دیگران را به عقد او در می‌آورد، او ادعا می‌نماید که الله این وصلت را در آسمانها انجام داده است.
ببینید که چگونه الله به کمک محمد می آید:
      وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا(احزاب/37) و آنگاه به كسى كه الله بر او نعمت ارزانى داشته بود(منظور اسلام آورده بود) و تو به او نعمت داده بودى (او را پسر خوانده ی خود نمودی) مى‏گفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از الله بترس و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان مى‏كردى و از مردم مى‏ترسيدى با آنكه الله سزاوارتر بود كه از او بترسى پس هنگامیکه زید او را بعد از کام گیری طلاق داد وى را به نكاح تو درآورديم تا [در آينده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان هنگامیکه آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان الله صورت اجرا پذيرد
این موضوع را در اینجا قبلا شرح دادم.

     خواستگاری از عایشه، دلیل دیگری بر تنوع طلبی در سکس از سوی محمد می‎باشد:
      موضوع سومی که دال بر این است، محمد در شهوت تنوع طلب بود، ازدواجش با عایشه می‎باشد، او ظاهرا عایشه را بیشتر از همه‌ی زنان دوست می‌داشت، تا جائیکه در ماجرای غزوه‌ی بنی مصطلق(جنگی که زنان زیادی به اسارت مسلمانان در آمدند و محمد یکی از اینها را برای خودش برگزید)، علی‌رغم اینکه بسیار به عایشه مشکوک شد، حاضر نبود از او دست بکشد، محمد در این ماجرا که به ماجرای افک معروف شده است، دارای حالی کاملا پریشان بود و در حدود یکماه وحی را قطع کرده بود، پس از گذشت مدت زیاد(بیش از یکماه)، موفق شده بود، خود را قانع گرداند که در مورد عایشه اشتباه کرده است و برای اینکه ذهن دیگران را پاک نماید باز الله را به کمک طلبید و به بیان کنندگان این ماجرا که از مؤمنان مسلمان بودند، تازیانه زد.
-باز هم الله به کمکش می آید. (شرح مفصل در اینجا) او در همین راستا بود که رسم فرزندخواندگی را از میان اعراب برداشت.

     علاقه به زنان و دختران فرماندهان و رئیسان مغلوب شده(به نظر می‌رسد که چنگیزخان از چنین سنتی پیروی می‌کرد)

     محمد ابن عبدالله زن یا دختر رئیس قبیله‌ی مغلوب شدگان را برای خودش برمی‌گزید(درست مانند رفتاری که با زنان و دختران خسرو پرویز نمودند)، چنگیزخان هم یکی از کسانی بود که هرگاه کشوری را شکست می‌داد، از این روش پیروی می‌نمود.
او(محمد ابن عبدالله) دوتن از زنان و دختران رئیس قبیله‌ها را تصاحب نمود:
1- جویریه دختر حارث این ابی ضرار که زن رئیس قبیله‌ی بنی مصطلق بود.
      2- صفیه دختر حی ابن اخطب که دختر رئیس قبیله‌ی بنی نضیر بود(از قبایل یهودیان) که پس از کشته شدن شوهرش به اسارت محمد در آمد. (البته این داستان یکی از دردناکترین داستانهائی است که حاکی از جنایتکار بودن محمد ابن عبدالله است، او در این جنگ تمام مردان و پسران بالغ یهود را از بین برد، تا جائیکه گفته می‌شود برای اینکه بدانند پسران بالغ هستند یا نه، دستگاه تناسلی{ احتمالا رویش مو در این ناحیه را دلیل بر بالغ شدن می دانستند} آنان را چک می‌کردند، این جنایت آنچنان دردناک است که انسان شرم می‌نماید آنرا بیان نماید و اشک بر گونه‌ها سرازیر خواهد شد، جنایت‌هائی که مسلمانان در این جنگ صورت دادند در حد جنایت‌های چنگیزخان است.
هر دو زن یاد شده چاره‌ای جز پذیرش اسلام نداشتند، زیرا در غیر این صورت کنیز محمد بودند.
       برای دیدن این ماجرا از زوایه‌ی دیگر و اینکه او حتی با خاله‌اش هم سکس داشته اینجا را کلیک کنید

ماجرای افک؛ چرا رسول الله به ام المومنین، عایشه، مشکوک بود؟ آیا ام المؤمنین با صفوان رابطه داشته بود؟

      ماجرائی که از آن بعنوان ماجرای افک یاد می‌‎نمایند، واقعه‌ای است مسلم؛ هم شیعه و هم اهل سنت این واقعه را تأیید می‌نمایند، شاید به دلیل اینکه عایشه دختر ابوبکر و از مخالفان علی در جنگ جمل بود، شیعیان کمی مغرضانه این واقعه را بیان نمایند و منابع آنان زیاد معتبر نباشد، به همین دلیل من نوشته‌های زیر را از منابع اهل سنت ذکر می‌نمایم:
      محمد ابن عبدالله، در جنگ‌ها معمولا یکی از همسران خویش را با خود به همراه می‌بردند، در جنگ بنی مصطلق، او عایشه را همراه خود برده بود؛ محمد عایشه را در کجاوه‌ای(اتاقی کوچک بالای شتر) گذاشت (البته او چند نفر از یارانش را مسئول اینکار کرده بود)و او را به همراه خود به جنگ برد، هنگام برگشت، همه به تصور اینکه عایشه در کجاوه است به مدینه برگشتند، اما پس از اینکه محمد درون کجاوه را نگاه نمود، عایشه را در آنجا ندید.
     عایشه این ماجرا را اینگونه بیان می‌نماید(نقل از امام بخاری و مسلم):
      هرگاه محمد(ص) انگیزه‌ی سفر را می‌نمود، در میان زنان خود قرعه کشی می‌کرد؛ این‌بار(در غزوه‌ی بنی مصطلق) قرعه به نام من بیرون آمد، در این هنگام، الله حکم حجاب را نازل کرده بود؛ بنابراین پیامبر من را در کجاوه قرار داد؛ پس از اینکه غزوه تمام شد و ما آهنگ برگشتن را نمودیم، نزدیک مدینه اردو زدیم؛ هنوز شب بود که اعلام حرکت نمودند، من برای قضای حاجت(دستشوئی) به گوشه‌ای رفتم، هنگامیکه می‌خواستم به کجاوه داخل شوم، متوجه شدم که گردن بند من پاره و مهره‌هایش ریخته است؛ من مشغول جمع آوری آنها شدم. در این حال کسانیکه مشغول حمل کجاوه‌ من بودند، گمان کردند که من در درون آن هستم، بنابراین آنرا بالای شترم قرار دادند، من هنوز جوان بودم و زنان در آن هنگام بخاطر نداشتن غذای کافی لاغر بودند، لذا آنان (حمالان کجاوه) متوجه خالی بودن کجاوه نشدند و شتر را همراه کاروانیان به حرکت در آوردند؛ من پس از اینکه گردنبد خویش را یافتم، به محل کاروان آمدم و در آنجا بود که متوجه شدم کاروان رفته است و اثری از آن نیست؛ چون می‌دانستم که اگر آنها متوجه شوند بر خواهند گشت، همانجا منتظر ماندم و سپس به خواب رفتم؛ صفوان بن معطل که پشت لشکر مانده بود، هنگام صبح که هوا روشن نشده بود، به محل کاروان رسیده بود، مرا که قبل از حکم حجاب دیده بود، می‌شناخت؛ من با شنیدن "انا ِلله و انا الیه راجعون" از زبان ایشان، بیدار گشتم و خودم را پوشانیدم.
      عایشه همچنین می گوید:
     به الله سوگند، او حتی یک کلمه با من سخن نگفت و فقط دائما "انا لله" بیان می‌نمود؛ شترش را خوابانید و من بر آن سوار شدم، او پیاده جلو شد تا اینکه در گرمای ظهر به لشکر که در جائی اردو زده بود، رسیدیم.
     عایشه می‌گوید هنگامیکه به مدینه رسیدم، بیمار شدم و این در حالی بود که مردم پشت سر من داستان افک را می‌ساختند؛ در این مدت پیامبر هم با من مهربان نبود و من از ماجرا (سخنان مردم) خبر نداشتم؛ تا اینکه حال من بهتر شد، شبی با "ام مسطح"(خاله‌ی ابوبکر) برای قضای حاجت بیرون شدیم، در آن هنگام ما فقط شبها برای این منظور بیرون می‌رفتیم و هنور به ساخت دستشوئی کنار خانه عادت نکرده بودند و اعراب آنرا زشت می‌دانستند؛ در بازگشت، پای ام مسطح به دامنش گیر کرد و افتاد، در این هنگام مسطح (پسرش)را نفرین نمود و من اعتراض کردم؛ او هم ماجرای افک را تعریف نمود(مسطح پسر خاله‌ی ابوبکر بود و گفته بود که قبلا از رابطه ی صفوان را با عایشه خبر داشتم، او از کسانی بود که در جنگ بدر و داستان حمله به کاروان تجاری مکیان و راهزنی مسلمین در صف اسلام جنگیده بود)؛ من پس از شنیدن این ماجرا، بیمار شدم.
      محمد ابن عبدالله هم پس از این ماجرا، با چند تن از یارانش درباره‌ی عایشه مشورت نمود(کنیز عایشه، زید ابن حارثه و علی ابن ابیطالب که هر سه در خانه‌ی او بزرگ شده بودند)، یکی از این مشورت دهندگان علی بود که پیشنهاد طلاق دادن او را به محمد داد، اما محمد این پیشنهاد را نپذیرفت(عایشه دختر زیبای سرخ چهره‌ای بود تا جائیکه محمد به او لقب حمیرا(سرخ روی کوچک) داده بود.
      تا اینکه روزی در خانه‌ی ابوبکر:
      عایشه بیان می‌نماید: یک ماه بود که وحی قطع شده بود، پیامبر به من گفت: ای عایشه! در مورد تو به من خبرهائی رسید، اگر تو واقعاً بی‌گناهی، پس به زودی الله با وحی بی‌گناهی تو را به من خبر خواهد داد، اما اگر مرتکب فحشا شده‌ای توبه کن! من به پدر و مادرم گفتم که پاسخ فرستاده‌ی الله(رسول الله) را بدهید، آنها گفتند که ما نمی‌دانیم چگونه پاسخ او را بدهیم، آنگاه خودم که زن کم سن و سالی بدوم، گفتم:
       به الله سوگند، اکنون که شما این جریان را شنیده‌اید، آنرا باور کرده‌اید؛ اگر من خود را از آن بری بدانم، در حالیکه الله می‌داند که من بری هستم، شما از من نخواهی پذیرفت و اگر اعتراف کنم که الله می‌داند چنین نبوده است، سپس سخن یعقوب را در سوره‌ی یوسف خواندم:
      وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (یوسف/18) و پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند [يعقوب] گفت [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مى‏كنيد خدا يارى‏ده است.
    عایشه می‌گوید: به الله سوگند، هنوز رسول الله از جایش تکان نخورده بود و هیچکس از کسانیکه درون خانه بودند، خارج نشده بودند که وحی بر آن حضرت نازل شد و آثار وحی بر چهره‌ی پیامبر با عرق کردن و سرخ شدن چهره اش آشکار گردید، رسول الله خندید و اولین سخنی که گفت این بود: 
      ای عایشه، الله تو را تبرئه نمود و این جملات را از قول الله بیان نمود:
      إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ (نور/11) در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند دسته‏اى از شما بودند آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است براى هر مردى از آنان [كه در اين كار دست داشته] همان گناهى است كه مرتكب شده است و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت‏خواهد داشت.

      لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ (نور/12) چرا هنگامى كه آن [بهتان] را شنيديد مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند اين بهتانى آشكار است.

      لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ (نور/13) چرا چهار گواه بر [صحت] آن [بهتان] نياوردند پس چون گواهان [لازم] را نياورده‏اند اينانند كه نزد خدا دروغگويانند.

      وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (نور/14) و اگر فضل خدا و رحمتش در دنيا و آخرت بر شما نبود قطعا به [سزاى] آنچه در آن به دخالت پرداختيد به شما عذابى بزرگ مى‏رسيد.
      إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ (نور/15) آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و با زبانهاى خود چيزى را كه بدان علم نداشتيد مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است با اينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود.
      وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ (نور/16) و [گر نه] چرا وقتى آن را شنيديد نگفتيد براى ما سزاوار نيست كه در اين [موضوع] سخن گوييم [خداوندا] تو منزهى اين بهتانى بزرگ است.
    يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(نور/16) خدا اندرزتان مى‏دهد كه هيچ گاه ديگر مثل آن را اگر مؤمنيد تكرار نكنيد.
      وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (نور/17) و خدا براى شما آيات [خود] را بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است.
      إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (نور/19) كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده‏اند شيوع پيدا كند براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست كه] مى‏داند و شما نمى‏دانيد.
      (ترجمه ی آیات بالا از محمد مهدی فولادوند)
      عایشه می‌گوید: مادرم گفت برو دست رسول الله را ببوس، گفتم نه؛ من از الله تشکر می‌نمایم.
      این ماجرا بسیار عبرت آموز است، که بطور خلاصه:
      1- محمد تا این اندازه شهوت‌رانی را دوست می‌داشت که راضی نبود در جنگ‌ها هم از این کار دست بکشد؟!
      2- داستان فراموشکاری گردنبد عایشه هم بسیار جالب، خواندنی و عین حال تأمل برانگیز است؛ گردنبد انسان زیر لباس او قرار دارد، مگر در هنگام دستشوئی، زنان گردنبدنشان را بیرون می‌آورند؟ دلیل این بیرون آوردن گردنبد چه بود؟
      یا اینکه باید بپذیرم گردنبد او پاره شده است که در این صورت امکان ندارد در شب کسی بتواند مهره‌های آن را پیدا نماید.
اکنون فرض را بر یافتن این مهره‌ها می‌گیریم، چرا این گردنبدی که زیر لباس است پاره می‌شود؟
      3- چرا در حدود یک ماه وحی قطع شده بود، آیا الله هم از این ماجرا ناراحت بود؟ اگر چنین است چرا یک ماه عایشه را اذیت کرد؟
      4- این نکته که وحی پس از دفاعیات عایشه نازل می‌گردد بسیار قابل تأمل می‌باشد.
      5- مگر برای رفتن به قضای حاجت چقدر وقت می‌گیرد و مسافت آن چه اندازه بود که عایشه از رفتن کاروان خبردار نشد؟
      6- آیا منطقی است که زنی جوان در بیابان تنها باشد و این چنین راحت خوابش ببرد، آن هم کسی که از جنگ برگشته است؟
      7- چرا زن محمد بدون اینکه به او خبر دهد، به تنهائی برای قضای حاجت به صحرا می‌رود؟
      8- محمد معتقد به جاری شدن حد است، چرا زن خودش را در این مورد محاکمه نکرد؟ و کسانیکه این ماجرا را بیان نموده بودند شلاق می‌‎زند، البته او برای خودش دلیل داشت، تعدادشان چهار نفر نبودند.
     9- مگر صفوان کجا بود که طبق سخنان عایشه صبح و هنگام بیدار شدنش نزد او رسید؟

اسامی شلاق خوردگان:
    الف- مسطح بن اثاثه از مسلمانان اولیه و کسیکه در جنگ بدر دوشادوش او جنگید.
    ب- حسان بن ثابت از شاعران معروف اسلام که در مدینه مسلمان شد..
    ج- حمنه بنت جحش(خواهر زینب بنت جحش، زن محمد)
      البته من در این مورد قضاوت نمی‌نمایم اما آنچه که مسلم است این ماجراست که محمد علی‌رغم مشکوک بودن بسیار به عایشه، بدلیل زیبائی او، او را بسیار دوست می‌داشت.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ