اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

ماجرای کشتن ام قرفه و تجاوز به دخترش از سوی محمد و یارانش

  داستان کشتن پیرزنی به نام ام قرفه که در میان اعراب به شرافت و نجابت معروف بود، یکی دیگر از جنایاتی است که محمد و یارانش انجام دادند؛ آنها این پیرزن را با طناب به دو شتر بستند و پس از دونیم کردن او، دخترش را اسیر و به وی تجاوز نمودند.
طبری در شرح همین داستان می‌گوید:
    رسول الله (ص) زید ابن حارثه را به دره قری فرستاد، آنان با بنی فزاره درگیر شدند، برخی از یاران او در این جنگ کشته و زخمی شدند و خود او هم زخم برداشت.
     هنگامی که زید ابن حارثه برگشت، نذر نمود که غسل جنابت به جا نیاورد تا اینکه با بنی فزاره بجنگد؛ پس از اینکه زخمش التیام یافت، رسول الله او را با لشکری به سوی بنی فزاره فرستاد، پس با آنان در دره قری درگیر شد و آنان را شکست داد، قیس این مسحر را کشت و ام قرفه که نامش فاطمه دختر ربیعه بن بدر و پیرزنی فرتوت بود به همراه دخترش و همچنین عبدالله بن مسعده را به اسارت گرفت؛ زید دستور داد تا ام قرفه را با حالتی فجیع بکشند؛ آنها ابتدا طناب را به دو پایش بستند، پس این طناب‌ها را به دو شتر بستند تا او را پاره نمودند؛ سپس دخترش و عبدالله بن مسعده را تقدیم رسول الله (ص) نمودند، دختر ام قرفه را سلمه بن عمرو اسیر کرده بود؛ ام قرفه از شریف‌ترین مردم قومش بود به گونه‌ای که اعراب در مثال شرف می‌گفتند "اگر شریف‌تر از ام قرفه هم باشی، بیش از این نیستی"؛ پس رسول الله (ص) از سلمه درخواست این دختر را نمود که او هم به ایشان بخشید، رسول الله (ص) این دختر را به دائی‌اش، حزن ابن ابی وهب بخشید، پس از او عبدالرحمن ابن حزن زاده شد.
 روایت دیگر از این جنگ از سلمه ابن الاکوع (کسی که ام قرفه و دخترش را اسیر نمود) است؛ او می‌گوید:
     امیر این جنگ ابوبکر ابن ابی قحافه (اولین خلیفه محمد) بود.... رسول الله (ص) دستور داد تا با بنی فزاره بجنگیم، پس با مردمی از بنی فزاره جنگیدیم؛ هنگامی که نزدیک آب شدیم، استراحت کردیم و  نماز خواندیم؛ ابوبکر دستور داد تا به آنها یورش ببریم؛ گروهی را دیدم که با زن و فرزند به سوی کوه فرار می‌کنند، تیری را به سویشان پرتاب کردم، چون تیر را دیدند، ایستادند، من آنها را به سوی ابوبکر هدایت کردم؛ زنی در میان آنها بود که پوستین به تن داشت و دخترش که بسیار زیبا و از زیباترین اعراب بود همراهش بود؛ ابوبکر دخترش را به من بخشید، او را به مدینه بردم، رسول الله (ص) مرا در بازار دید و گفت: "او را به من ببخش" گفتم، سوگند به الله! زیبائی‌اش مرا کشته، هنوز لباسش را درنیاوردم"   پیامبر ساکت شد و روز بعد مرا دوباره در بازار دید و گفت: "او را به من ببخش" گفتم "ای رسول الله من هنوز هم لباسش را در نیاوردم، باشد، این هم برای تو" .
و در ادامه داستان، محمد این زن را در برابر آزادی اسیران مسلمان به مکیان می‌دهد.... (تاریخ طبری / جلد 2 / صفحه 287 و 288)(1)
   روایت نخست همین داستان که به نقل از تاریخ طبری در بالا بیان شد با اندکی تغییر در سيره النبوی ابن هشام ذكر جملة الغزوات  غزوه زيد بن حارثه، بنی فزاره و مصاب ام قرفه، نیز آمده است (2)
   و همین داستان را ابن حجر عسقلانی در فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه زید ابن حارثه آمده است، تنها اختلاف این روایت در چگونگی دو تکه کردن او قرفه است که در اینجا گفته شده  او را به دو اسب بستند (3)
   همچنین در البدایه و النهایه / سنه احدی عشره من الهجره نوشته ابن کثیر (جلد 5 صفحه 237)  و در الکامل فی التاریخ نوشته ابن اثیر جلد 2  صفحه  209 نیز آمده است.
      آنچه که در این روایات مختلف مشترک است، دو نیم شدن ام قرفه و بخشیده شدن دختر زیبایش به محمد جهت تجاوز جنسی است، زیرا قرآن به صراحت مجوز تجاوز جنسی را به زنان و دختران اسیر داده است .
     دلیل دشمنی محمد با پیرزن را باید در شاعر بودن او و دشمنی محمد با شاعران جست، خیرالدین زرکلی ادیب مشهور لبنانی و نویسنده‌ کتاب الاعلام در جلد 5 صفحه 131 همین کتاب، به شاعر بودن او و اینکه وی 11 پسر داشت و در هنگام پیری 51 شمشیر را برای 51 نفر از مردان جوان آماده کرده بود که همه از محارمش بودند. (4)
البته او به عنوان یک زن رئیس قبیله خویش هم بوده، چیزی که اسلام به شدت با آن مخالف است.
 منابع روایت کننده این داستان به قدری زیاد هستند که مسلمین توانائی انکار آن را ندارند.











(5)
==================================================
(1)  بعث رسول الله(ص) زيد بن حارثه الى وادى القرى، فلقى به بنی فزاره فاصيب به اناس من اصحابه وارتث زيد من بين القتلى و اصيب فيها ورد بن عمرو احدى بنى سعد بن هذيم اصابه احد بنى بدر؛ فلما قدم زيد بن نذر ان لايمس راسه غسل من جنابه حتى يغزو فزاره فلما استبل من جراحه بعثه رسول الله (ص) فی جيش الى بنى فزاره فلقيهم بوادی القرى فاصاب فيهم و قتل قيس بن المسحر اليعمری مسعده بن حكمه بن مالک بن بدر و اسر ام قرفه و هى فاطمه بنت ربيعه بن بدر و كانت عند مالک بن حذيفه بن بدر عجوزا كبيره و بنتا لها و عبد الله بن مسعدة فامر زيد بن حارثه ان يقتل او قرفه فقتلها قتلا عنيفا ربط برجليها حبلين ثم ربطهما الی بعیرین حتى شقاها، ثم قدموا على رسول الله (ص) بابنه ام قرفه و بعبد الله بن مسعده و كانت ابنه ام قرفه لسلمه بن عمرو بن الاكوع كان هو الذی اصابها و كانت فی بيت شرف من قومها كانت العرب تقول "لو كنت اعز من ام قرفه ما زدت فسالها" رسول الله (ص) سلمه فوهبها له فاهداها لخاله حزن ابن ابی وهب، فولدت له عبد الرحمن بن حزن.
   واما الروايه الاخرى عن سلمه ابن الاكوع فی هذه السريه ان اميرها كان ابا بكر بن ابی قحافه حدثنا الحسن ابن يحيى قال أخبرنا ابو عامر قال حدثنا عكرمه بن عمار عن اياس بن سلمه عن ابيه قال امر رسول الله (ص) علينا ابا بكر فغزونا ناسا من بنى فزاره فلما دنونا من الماء، امرنا ابو بكر فنا فلما صلينا الصبح امرنا ابو بكر فشننا الغاره عليهم قال فوردنا الماء فقتلنا به من قتلنا قال فابصرت عنقا من الناس وفيهم النساء و الذراری قد كادوا يسبقون الى الجبل فطرحت سهما بينهم و بين الجبل فلما راوا السهم وقفوا فجئت بهم اسوقهم الى ابى بكر و فيهم امراه من بنى فزاره عليها قشع ادم معها ابنه لها من احسن العرب قال فنفلنی ابو بكر ابنتها قال فقدمت المدينه فلقينی رسول الله(ص) بالسوق، فقال "يا سلمه، لله ابوک" هب لی المراه فقلت يا رسول الله، و الله لقد أعجبتنی و ما كشفت لها ثوبا قال فسكت عنى حتىاإذا كان من الغد لقينی فی السوق فقال يا سلمه لله ابوک هب المراه فقلت يا رسول الله والله ما كشفت لها ثوبا و هی لک يا رسول الله، قال فبعث بها رسول الله الى مكه ففادی بها اسارى من المسلمين كانوا في ایدی المشركين. (تاریخ طبری چاب 1879 در شهر دانشگاهی لیدن هلند)

(2) وغزوه زيد بن حارثه أيضا وادی القری لقی به بنی فزاره، فاصيب بها ناس من اصحابه، وارتث زيد من بين القتلى و فيها اصيب ورد بن عمرو بن مداش ، و كان احد بنی سعد بن هذيل اصابه احد بني بدر .
قال ابن اسحاق فلما قدم زيد بن حارثه الى ان لايمس راسه غسل من جنابه حتى يغزو بنی فزاره فلما استبل من جراحته بعثه رسول الله (ص) الى بنی فزاره فی جيش  فقتلهم بوادی القرى  و اصاب فيهم  و قتل قيس بن المسحر اليعمری مسعدة بن حكمة بن مالك بن حذيفة بن بدر ، وأسرت أم قرفة فاطمة بنت ربيعة بن بدر ، كانت عجوزا كبيرة عند مالك بن حذيفة بن بدره، و بنت لها  و عبد الله بن مسعده فامر زيد بن حارثه قيس بن المسحر ان يقتل ام قرفه فقتلها قتلا عنيفا ثم قدموا على رسول الله (ص) بابنه أم قرفه و بابن مسعده...
و كانت بنت أم قرفه لسلمه بن عمرو بن الاكوع كان هو الذی اصابها  و كانت فی بيت شرف من قومها  كانت العرب تقول " لو كنت أعز من أم قرفه ما زدت " . فسالها رسول الله (ص) سلمه فوهبها له فاهداها لخاله حزن بن ابی وهب فولدت له عبد الرحمن بن حزن 


(3) قتل ام قرفه بكسر القاف و سكون الراء بعدها فاء و هی فاطمه بنت ربيعه بن بدر زوج مالک بن حذيفه بن بدر عم عيينه بن حصن بن حذيفه و کانت معظمه فيهم ، فيقال : ربطها فی ذنب فرسين و أجراهما فتقطعت ، و اسر بنتها و كانت جميله

(4) شاعره من بنی‌فزاره من سكان وادی القرى (شمالي المدينه) كان لها اثنی عشر ولدا من زوجها مالک بن حذيفه بن بدر الفزاری و كان يعلق فی بيتها خمسون سيفا لخمسين رجلا كلهم من محارمها.

۱۳۹۳ فروردین ۲۵, دوشنبه

آیا موسیقی در اسلام حرام است؟ علت آن چیست؟

   از مطالعه احادیثی که در مذهب شیعه به تواتر رسیده، چنین بر می‌آید که هر نوع موسیقی از نظر اسلام حرام است به ویژه اگر موسیقی همراه با خوانندگی باشد؛ این تحریم نه تنها شامل نوازندگی، بلکه گوش دادن به موسیقی هم می‌شود.
 قرآن در این زمینه می‌گوید:
    وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ  (لقمان/6)  و  برخى از مردم، کسانی که لهو الحدیث ( سخن سرگرم کننده) را خریداری می‌کنند تا بدون علم  از راه الله گمراه كنند و به تمسخر بگیرند براى آنان شکنجه‌ای خواركننده خواهد بود.  
   در تفسیر المیزان گفته شده که " لهو الحدیث" شامل هر سخنی می‌شود که انسان را در یافتن حق به بازی دهد مانند داستان‌های خرافی و چیزهائی که دعوت به فساد می‌کنند مانند موسیقی با شعر یا نواختن با آلات بازی و فلوت و سازهای سیمی (مانند تار و کمان و ...) شامل لهو حدیث می‌باشد و حرام است. (تفسیر المیزان / جلد 16 / صفحه 209) (1)
  در الکافی کلینی جلد 6 صفحه 431 از قول امام محمد باقر گفته شده "منظور از لهو الحدیث موسیقی است. (2)
    حر عاملی در وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 305 در شرح ایه بالا می‌گوید " خوانندگی با موسیقی همان چیزی است که الله وعده جهنم داده است.
 کسی که به موسیقی گوش دهد روز قیامت در گوشش سرب گداخته ریخته می‌شود:.
  امام باقر (ع) فرمود: موسیقی از چیزهائی است که الله برای آن وعده‌ی آتش داده است که در آیه 6 لقمان آمده است؛ موسیقی هم شامل لهو الحدیث است؛ علاوه بر این، احادیث زیادی تصریح بر این امر دارند.
    رسول الله فرمود: صاحب تنبور روز قیامت با صورتی سیاه در حالی که تنبوری از آتش در دست دارد و 70،000 فرشته با آهنی خمیده بر سر و صورتش می‌زنند، محشور می‌گردد.  نوازنده موسیقی مانند زناکار  در گورش کر و کور و لال است؛ صاحب تار و دف هم اینگونه محشور می‌گردند و همچنین رسول الله (ص) فرمود: "کسی که به لهو (موسیقی) گوش دهد، در گوشش سرب گداخته ریخته می‌شود و رسول الله (ص) فرمود: "آهنگ و موسیقی به سوی زنا می‌کشاند".(صراط النجاة / میرزا تبریزی / جلد 2 / صفحه 292) (3). همین موضوع یعنی ریخته شدن سرب گداخته در گوش کسی که موسیقی گوش دهد در مستدرک سفینه البحار شیخ علی نماز شاهرودی جلد 9 صفحه 294 نیز با استناد به احادیث مختلف بیان شده.
آیت الله سیستانی در کتاب فقه للمغتربین صفحه 313 با استناد به احادیث معتبر، فتوای تحریم موسیقی را صادر کرده است. (4)
    آیت العظمی بروجردی در کتاب جامع الحادیث الشیعه جلد 17 صفحه 219 و 220 احادیثی را آورده و گفته که موسیقی حرام است؛ وی همچنین در همین کتاب جلد 17 صفحه 201 از قول علی ابن ابیطالب می‌گوید: " مردی مشغول نواختن تنبور بود که امام او را منع نمود، تنبورش را شکست و برای او درخواست استغفار نمود؛ پس توبه کرد، به او گفت: " آیا می‌دانی که تنبور چه می‌گوید؟ او گفت " سفارش شده رسول الله بهتر می‌داند، امام فرمود: تبنور می‌گوید ستندم (پشیمانی می‌شوی)، ستندم، صاحبم به زودی وارد جهنم می‌شود و ای نوازنده‌ام!" (5)
 ایه‌ی دیگری که برای تحریم موسیقی بدان استناد می‌کنند، این ایه است:
   ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/30)  همین است،  و  هر كس برنامه‌های الله را گرامی بدارد، پس آن براى او نزد پروردگارش بهتر است و  براى شما دامها حلال شده است مگر آن چیز که (دستور تحریمش) بر شما خوانده می‌شود؛ بنابراین از پليدى بتها دورى كنيد و از قول زور (گفتار باطل) اجتناب ورزيد.
   وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (فرقان/72)  و نيز كسانى كه نظاره گر زور (باطل) نمی‌شوند و اگر هم ناخواسته گذر کنند بزرگوارانه می‌گذرند.
تقریبا تمامی بزرگان شیعه معتقدند که منظور از زور در این ایات موسیقی است.
مجلسی در بحار الانوار جلد 72 صفحه 245  و شیخ کلینی در الکافی جلد 6 صفحه 431 و 435 و شیخ صدوق در معانی الاخبار صفحه 349 و حر عاملی در وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 305  و جلد 12 صفحه 230 و شیخ طوسی در امالی صفحه 294 و ... می‌گویند که در این آیه منظور از قول زور خوانندگی همراه با موسیقی است.
    علامه طباطبائی در تفسیر المیزان جلد 14 صفحه 379 با استناد به سخنان محمد ابن عبدالله می‌گوید که معنی قول زور در این آیه شامل خوانندگی با موسیقی هم می‌گردد. (6) آیت الله العظمی خمینی در مکاسب المحرمه جلد 1 صفحه 203 و در جلد 2 صفحه 12 می‌گوید که قول زور یعنی خوانندگی با موسیقی.
و با این آیه:
    وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (فرقان/72)  و نيز كسانى كه نظاره گر زور (باطل) نمی‌شوند و اگر هم ناخواسته گذر کنند بزرگوارانه می‌گذرند.
  امام جعفر صادق می‌گوید، منظور از "لایشهدون الزور" موسیقی است (الکافی / جلد 6 / صفحه 431 و 433)
     البته در این زمینه احادیث بسیار زیادی وجود دارد، از مطالعه موارد بالا به این نتیجه می‌رسیم که تقریبا تمامی علمای بزرگ مذهب شیعه، هر گونه کاربرد موسیقی اعم از شنیدن یا نواختن آن حرام قطعی می‌دانند؛ برای بررسی علت این مورد و این که چرا اسلام موسیقی را با توجه به فواید بسیار آن برای انسان، منع می‌کند باید در دید کلی این دین نسبت به هنر جست؛ زیرا اسلام تمامی اشکال هنر که به نوعی با روان انسان سر و کار دارند را منع نمود تا به هدف خویش که توجه کامل به خدای این دین است را با چیزی دیگری جایگزین نگردد.
   ابلیس نخستین کسی است که به خوانندگی همراه با موسیقی پرداخت
 جابر از رسول الله روایت می‌کند که فرمود: " ابلیس نخستین نوحه سرا و نخستین خواننده همراه با موسیقی و نخستین عزاداری کننده بود؛ هنگامی که آدم از آن درخت خورد خوانندگی کرد و هنگامی که از بهشت رانده و در زمین مستقر گردید، به خاطر او نوحه سرائی و عزاداری نمود. (جامع الاحادیث الشیعه / آیت الله العظمی بروجردی / جلد 14 / صفحه 367 ، بحار الانوار / جلد 60 / صفحه 219 ، تفسیر العیاشی / جلد 1 / 40 ، وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 17 / صفحه 310 و 312) (7)
  
  برخی از ائمه آرزی شنیدن موسیقی را داشتند، ولی چون محمد آن را نهی کرده با خیال‌پردازی امید به شنیدن آن در بهشت را دارند:
 الله در بهشت با فرستادن باد و حرکت درخت، از درون آن صدائی بسیار دلنشین را خارج می‌کند.
  کسی که خود را از شنیدن موسیقی پاکیزه نگه داشت، در بهشت درختی است که الله به باد دستور وزیدن می‌دهد تا او را به حرکت درآورد و صدائی را می‌شوند که هرگز آن را نشنیده. (الکافی / کلینی / جلد 6 / صفحه 434 ، وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 17 / صفحه 317 ، مسند امام رضا / شیخ عزیز الله عطاردی / جلد 2 / صفحه 358) (8)
  به نظر در میان اهل سنت نه موسیقی مطلقا حرام باشد و نه رقص.
   حدیث ریختن سرب گداخته (9) نیز در برخی از منابع اسلامی غیر شیعی نیز آمده؛ ابن جوزی آن را از امام احمد ابن حنبل نقل می‌کند، ولی بزرگان این مذهب مانند شیخ ناصر الدین آلبانی آن را موضوع (ساختگی) می‌دانند.
  ضمنا نواختن دف در این مذهب بلا اشکال است و حدیثی وجود دارد که در روز عید در مسجد برخی از کنیزکان جوان با دف، نوازندگی و خوانندگی می‌کردند و محمد به همراه عایشه مشغول تماشای آنان بود.
   عایشه می‌گوید: دو کنیزک کنار من مشغول خوانندگی و نوازندگی بودند که رسول الله وارد شد و در بسترش خوابید؛ در همین هنگام ابوبکر هم وارد شد و بر من داد زد که مزمار شیطان را در کنار رسول الله گوش می‌کنی! رسول الله به استقبالش رفت و گفت "به آن دو کاری نداشته باش"، پس هنگامی که ابوبکر متوجه نبود به آن دو با اشاره ابرو گفتم تمام کنند و رفتند؛ در ادامه می‌گوید: "روز عید سودانی ها با طبل و دهل مشغول بازی بودند که رسول الله کنار عایشه آمد و گفت " آیا می خواهی تماشا کنی؟ گفتم: بلی! مرا بلند کرد و گونه اش را بر گونه ام گذاشت و گفت "ای بنی ارفده (سودانی ها) ادامه دهید"، تا اینکه خسته شدم، گفت: سیر شد؟ گفتم " آری" فرمود: پس برو. (صحیح البخاری/ کتاب الصلح / باب الصلح بالدین و العین و در کتاب الجهاد و سیر/ باب الدرق)) (10)
 و باز عایشه می‌گوید: روز عید گروهی از حبشه در حالی که می‌رقصیدند وارد مسجد شدند، رسول الله (ص) مرا صدا زد،  سرم بر شانه‌ رسول الله گذاشتم و به تماشای آنان پرداختم تا اینکه من خودم آنها را رها کردم. (صحیح مسلم/ کتاب صلاة العیدین / باب الرخصة فی العب التی لا معصیه) (11)   
 البته احادیث زیادی در منابع معتبر اسلامی در این زمینه وجود دارد، این دوحدیث را بیان کردم زیرا هم خوانندگی، هم نوازندگی و هم رقص در آن جایز شمرده شده، ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که کسانی که در اینجا می‌رقصیدند، دختران نوجوان بودند.
 *** خوبی منابع اهل سنت این است که تمامی کتب و روایاتشان را تصحیح کردند و همه معتقدند احادیثی که محمد ابن اسماعیل بخارائی (بخاری) در کتاب صحیحش نقل کرده همه صحیح هستند و ناصر الدین آلبانی سایر احادیث را نیز تصحیح نموده است، اما شیعه نه تنها حتی یک کتاب ذصحیح ندارد، بلکه حاضر نیست حتی یک روایتش را تصحیح نماید، اگر مجتهدی روایتی با افکار  سیاسی مذهبی او در تطابق بود آن را صحیح و اگر با افکارش تضاد داشت ضعیف می‌دانند، که صد البته روشی است غیر علمی.
=======================================================
(1) الحديث الذی يلهى عن الحق بنفسه كالحكايات الخرافيه و القصص الداعيه الى الفساد و الفجور او بما يقارنه كالتغنی  بالشعر او بالملاهی و المزامير و المعازف فكل ذلک يشمله لهو الحديث.

(2)    عن ابی جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول: الغناء مما وعد الله عزوجل عليه النار و تلا هذه الآيه: ... (لقمان/6) 


(3) قال الامام الباقر عليه السلام: الغناء مما اوعد الله عليه النار و تلی هذه الايه قال و منه الغناء، ای من لهو الحديث وعلاوه على هذه الأدله الصريحه فقد وردت أحاديث أخرى، قال رسول الله (ص): يحشر صاحب الطنبور يوم القيامه و هو اسود الوجه و بيده طنبور من النار وفوق رأسه سبعون ألف ملك وبيد كل ملك مقمعة يضربون رأسه ووجهه، ويحشر صاحب الغناء من قبره أعمى و أخرس وابكم، ويحشر الزاني مثل ذلک، و يحشر صاحب المزمار مثل ذلك وصاحب الدف مثل ذلك. وقال صلى الله عليه وآله أيضا: من استمع إلى اللهو (الغناء والموسيقى) يذاب في أذنه الانک (هو الرصاص المذاب) يوم القيامه و قال (ص) الغناء و الموسيقى رقيه الزناء ای وسيله او طريق يودی الى الزنا و العياذ بالله. 


(4)  ورد تحريم الاستماع و الانصات إلى الغناء و الموسيقى المحرمه فی السنه الشريفه.

  فقد قال رسول الله (ص) فی حديث شريف له: و يحشر صاحب الغناء من قبره اعمى و اخرس و ابكم، و يحشر الزانی مثل ذلک،، و يحشر صاحب المزمار مثل ذلک، وصاحب الدف مثل ذلك وقال (ص): من استمع إلى اللهو (الغناء والموسيقى) يذاب في أذنه الأنك (الرصاص المذاب) يوم.

(5)  و نقل انه سمع امير المؤمنين عليه السلام رجلا يطرب بالطنبور فمنعه و كسر طنبوره، ثم استتابه فتاب ثم قال اتعرف ما يقول الطنبور حين يضرب؟ فقال وصى رسول الله (ص) اعلم، فقال إنه يقول ستندم ستندم، أيا صاحبی ستدخل جهنم أيا ضاربی 

(6)  وروى اصحابنا انه يدخل فيه الغناء و سائر الاقوال الملهبه.

(7) عن جابر عن النبی(ص) قال كان ابليس اول من ناح و اول من تغنى و اول من حدى، قال لما اكل ادم من الشجره تغنى، فلما اهبط حدى به، فلما استقر على الارض ناح فاذكره ما فی الجنه.


(8)  ابی الحسن عليه السلام قال "من نزه نفسه عن الغناء، فان فی الجنه شجره يامر الله عز وجل الرياح ان تحركها فيسمع لها صوتا لم يسمع بمثله .


(9)  من جلس الى قينه صب فی اذنه الانک يوم القيامه.   



(10)  ... عن عروه عن عائشه رضی الله عنها، دخل علی رسول الله(ص) و عندی جاريتان تغنيان بغناء بعاث، فاضطجع على الفراش و حول وجهه؛ فدخل ابو بكر فانتهرنی و قال مزماره الشيطان عند رسول الله(ص) فاقبل عليه رسول الله (ص)فقال: دعهما ، فلما غفل غمزتهما فخرجتا؛ قالت و كان يوم عيد يلعب السودان بالدرق و الحراب فاما سالت رسول الله (ص) و اما قال تشتهين تنظرين؟ فقالت: نعم؛ فاقامنی ورائه خدی على خده و يقول: دونكم بنی ارقده حتى اذا مللت قال حسبک؛ قلت نعم، قال: فاذهبی.

(11) 
جَاء حَبشٌ يَزْفنُونَ فی يَوْمِ عِيدٍ فِی الْمَسْجِد، فَدَعانِی النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَليْهِ و سَلَّمَ؛ فَوَضَعْت رَأسِي عَلَى مَنْكبِهِ، فَجَعَلْت أَنظُرُ إلَى لعِبِهِمْ حَتَّى كُنتُ أَنا الَّتِی أَنْصَرفُ عَن النَّظرِ إِلَيهِم.

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

زن از دید امام علی

  از میان شخصیتهای اسلامی، علی را باید یکی از زن ستیزترین‌ها دانست؛ آنچه که در زیر می‌خوانید نمونه‌هائی هستند از دیدگاه علی نسبت به زن و جایگاه او در اسلام و همچنین دستوری که به مردان برای برخورد با زنان داده است؛ این احاددیث در منابع زیادی آمده که چون الکافی کلینی معتبرترین منبع مذهبی است که با نام آن کشورمان را به خاک سیاه نشاندند من تمام این احادیث را از همین کتاب و به نقل از علی ابن ابی طالب  آوردم و در پاورقی متن اصلی کتاب که به زبان عربی است را نیز نوشتم:

کسی که از زنش پیروی کند الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد.

   حضرت علی (ع) فرمود: "کسی که از زنش پیروی کند، الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد، گفته شد:  "آن پیروی کردن چیست؟" فرمود: "از او درخواست رفتن به حمام و رفتن به عروسی و رفتن به مکانی که نوحه سرائی مرده می‌کنند و درخواست لباس نازک کند و مرد به آن پاسخ مثبت بدهد(1) (الکافی/جلد 5 / صفحه 517، ثواب الاعمال / شیخ صدوق / صفحه 24)

 علی می‌گوید که اگر زنان شما را امر به معروف کردند، بر خلاف آن رفتار نمائید:

   بترسید از شر زنان و از انتخاب آنان بر خود دوری کنید، اگر شما را به معروف امر کردند بر خلاف آن رفتار نمائید تا از شما در خواست منکر نکنند. (الکافی / کلینی / جلد 5 / صفحه 517،)   (2)

 مخالفت کردن با زنان برکت است
در مخالفت کردن با زنان برکت است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (3) 

خودداری کردن و از مشورت با زنان
در مورد رازهای خویش با زنان مشورت نکنید.(الکافی / جلد 5 / صفحه 517،   ) (4) 
بر شماست که از مشورت با زنان خودداری کنید، زیرا در آنان سستی و ضعف بسیار شدید و ناتوانی است. (الکافی/جلد 5 صفحه 517 )   (5)

 هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد ملعون است

هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد، ملعون است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (6)

زنان نفهمی هستند که باید در خانه پنهانشان کرد 
   زنان نفهم و عورت (7) هستند، نفهمی‌شان را با سکوت و عورت بودنش را با نگه داشتن آنان در خانه پنهان کنید (الکافی / جلد 5 / صفحه 535   )  (8) 

از یاد دادن سوره یوسف به زنان و خواندن این سوره جلو آنان خودداری نمائید.
    نه سوره یوسف به زنانتان یاد دهید و نه جلوشان این سوره را بخوانید، زیرا که در آن فتنه است؛ به آنان سوره نور آموزش دهید، زیرا در آن پند است. (الکافی / جلد 5 / صفحه 516)    (9)

توهین بسیار زشت که از ترجمه عامیانه آن شرم دارم
امام علی (ع): واژن‌ ها (زن ها) را بر پالان‌ها قرار ندهید؛ زیرا هیجانشان را در ارتکاب گناه زیاد می‌کنید.  (الکافی / جلد 5 / صفحه 516) (10)؛ (منظور از پالان ها، سوار شدن بر الاغ یا اسب با حالتی که ما امروزه سوار دوچرخه یا موتور سیکلت می‌شویم).
   برای دیدن سایر سخنان علی و توهین‌های او به زنان به نقل از نهج البلاغه، اینجا را کلیک کنید.

==========================================

(1)  قال علی (ع:) "من اطاع امراته، كبه الله على وجهه فی النار؛ قيل: "و ما تلک الطاعه؟ قال: "تطلب اليه ان تذهب الى الحمامات و الى الاعراس و الى النايحات و الثياب الرقاق فيجيبها (لفظ ثواب الاعمال شیخ صدوق صفحه 24)

(2) اتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهن على حذر و ان امرنكم بالمعروف فخالفوهن كيلا يطمعن منكم فی المنكر.

تعوذوا بالله من طالحات نسائكم وكونوا من خيارهن على حذر ولا تطيعوهن في المعروف فيأمرنكم بالمنكر.

(3)    فی خلاف النساء البركه.



(4) لا تشاوروهن فی  النجوى

(5)    اياكم و مشاوره النساء فان فيهن الضعف و الوهن و العجز.


(6)  كل امرء تدبره امراه فهو ملعون.


(7)  در فقه اسلامی شیعی به باسن و آلت تناسلی انسان عورت گفته می‌شود، البته به نظر در اینجا منظور چیزی است که خودش توانائی حفاظت از خودش را ندارند و تقریبا معادل بی در و پیکر. قرآن می‌گوید:

    وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا  (احزاب / 13) هنگامی که گروهى از آنان گفتند: "اى مردم مدينه، از این پس شما بی درنگ باید برگردید و گروهی از آنان از پيامبر اجازه خواستند و می‌گفتند خانه‏‌های ما بی در و پیکر است، در واقع خانه هایشان بی در و پیکر نبود و آنها هدفی جز فرار از جهاد نداشتند.  مراحل واجب شدن جهاد در اسلام

(8) 
النساء عی وعوره فاستروا عيهن بالسكوت و استروا عوراتهن بالبيوت.

(9) لا تعلموا نسائكم سوره يوسف و لا تقرئوهن اياها، فان فيها الفتن وعلموهن سوره النور فان فيها المواعظ.

(10)  قال امير المؤمنين (ع) لا تحملوا الفروج على السروج فتهيجوهن للفجور.
 معنی فرج

Translate

دریافت از طریق ایمیل