اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

ضحاک کیست؟

     چه آگاهانه فردوسی  ویژگی‌های دین اهریمنی اسلام را به ضحاک نسبت داد.
   اسلام مانند ویروسی خطرناک به جان کشورمان افتاده و کسی که مبتلا به این ویروس گردید، حقیقت را تنها در افکار خودش می‌بیند؛ او حاضر است تمام مخالفین و منکرین خدایش را از دم تیغ بگذارند آن هم به این دلیل که از دین و مذهب به قول خودشان حق روی برتافته؛ اگر کسی مبتلا به این ویروس به صورت مزمن گردید جنایت را تا بدانجا پیش می‌برد که حاضر است برای رضای خدایش، الله، به زنان و دختران کسانی که آنان را کفار می‌نامد تجاوز جنسی کند و اگر شرایط به او اجازه دهد بدن آنها را در معرض فروش جنسی قرار دهد.
    بدون شک دین اهریمنی اسلام بزرگترین دشمن تاریخی فرهنگ ایران و ایرانی است، تا قرنها در تاریخ اعراب و اسلام، عجم(1) معادل ایرانیان بود. از شادمادنی محمد به خاطر پیروزی رومیان بر ایرانیان و بیان سوره‌ی روم به همین خاطر گرفته تا تراژدی نهر الدم که در آن با خون 70،000 ایرانی رودی را سرخ کردند تا اندیشه‌ی ضحاکی را بر کشورمان حاکم سازند، موضوعی که فردوسی با زیرکی تمام و نکته سنجی جالب صفات اسلام را به صورت ضحاک به تمثیل کشیده، زیرا ضحاک از نوادگان تاز پدر تمامی عربهاست؛ این موضوع به روشنی دهخدا از قول ابن بلخی بیان می‌نماید:
  بیوراسف بن ارونداسف بن دینکان بن وبهزسنگ بن تازبن نوارک بن سیامک بن میشی بن کیومرث ، و این تاز که ازجمله ٔ اجداد اوست پدر جمله ٔ عرب است و چون پدر عرب بود اصل همه عرب با او می رود و این سبب است که عرب را تازیان خوانند یعنی فرزندان تاز، منبع
    بررسی دقیق شاهنامه نشان می‌دهد که فردوسی با توجه به سیطره‌ی تازیان بر ایران به صورت زیرکانه‌ای صفات اسلام را به ضحاک(2) داده است.
       از سوی دیگر، فردوسی هیچ‌ گونه امکانی برای به نقد کشیدن دلیل از بین رفتن تدریجی فرهنگ ایران زمین را نداشت؛ لذا با زیرکی تمام اژدهاک را ضحاک نامید، موجودی که تنها با خوردن مغز ایرانیان زنده می‌ماند؛  گرچه به نظر میرسد مغز ایرانیانی که ضحاک به مارهای خودش می‌داد، ماده‌ی مغز است؛ اما نکته‌ی مهمی که پشت این تمثیل زیبا نهفته است، از بین بردن مغز ایرانیان از سوی کسی است که خود ذاتا ایرانی است؛ او به دستور دیو، پدر خویش (آئین فرزانگان)(3) را از بین می‌برد و برای ادامه‌ی زندگی، مجبور است مغز ایرانیان را بخورد، این اسلام است که ابتدا آئین اجدادش را از بین برد؛ پس ضحاک چیزی جز آئینی که تازیان مروج آن هستند، نیست؛  ضحاک مغزخور نیست، بلکه مغز ایرانیان را از فرهنگ ایرانی تهی و آن را با آئینی که او مروج آن است، جایگزین می‌نماید. پس:
     نوروز واقعی ایرانیان زمانی بدست می‌آید که کشور از شر فرزندان ضحاک رهائی یابد، ضحاکانی که قصد دارند نوروز را با غدیر(مرداب) خم جایگزین نمایند؛ کسانیکه اگر بتوانند آنچه را که سنبل فکر ضحاکی است، جایگزین رسم‌های کهن ما نمایند.
در پایان یادآوری می‌نمایم که هدف ریشه یابی بدبختی‌های ایران است که به رغم گذشت قرن‌ها هنوز هم از آن درس نگرفتیم و همچنان بیگانه پرستیم.
    هدف این نیست که آئین ایران باستان را الهی و اسلام را اهریمنی بدانیم، تمام ادیان تمامیت خواه و به جز خویشتن دیگران را انسانی پست می‌دانند؛ استیلای دین اهریمنی اسلام بر ایران ریشه در ستم موبدان زرتشتی داشت، کسانی که با همکاری پادشاهان ساسانی آنچنان ستمی به ایران نمودند که مردم حاضر شدند از چاله خشک  به چاهی بیفتند که به رغم گذر 14 قرن هنوز نتوانستیم از آن بیرون بیائیم، تا زمانی که دین در کشوری حرف اول را می‌زند آن ملت هرگز نخواهند توانست در جهان سرافراز بمانند.
    =================================
(1) به معنی بیگانه است.
(2)   این کلمه معرب اژدهاک فارسی است؛ ضحاک در زبان تازی به معنای کسی است که بسیار می‌خندند (دهخدا آن را به خنداک ترجمه نموده است)، پرسشی که به ذهن می‌رسد این است، چرا فردوسی که این همه به زبان پارسی اهمیت می‌داد، کلمه‌ی اژدهاک را بکار نبرد؟
(3)
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
برو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد برین روزگار دراز
نهان گشت آئین فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانه‌ی جمشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیده‌رویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بران اژدهافشن سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
















چنان بد که هر شب دو مرد جوان
چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان
خورشگر ببردی به ایوان شاه
همی ساختی راه درمان شاه
بکشتی و مغزش بپرداختی
مران اژدها را خورش ساختی
دو پاکیزه از گوهر پادشا
دو مرد گرانمایه و پارسا
یکی نام ارمایل پاکدین
دگر نام گرمایل پیشبین
چنان بد که بودند روزی به هم
سخن رفت هر گونه از بیش و کم
ز بیدادگر شاه و ز لشکرش
وزان رسم‌های بد اندر خورش
یکی گفت ما را به خوالی‌گری
بباید بر شاه رفت آوری
وزان پس یکی چاره‌ای ساختن
ز هر گونه اندیشه انداختن
مگر زین دو تن را که ریزند خون
یکی را توان آوریدن برون
برفتند و خوالی‌گری ساختند
خورش‌ها و اندازه بشناختند
خورش خانه‌ی پادشاه جهان
گرفت آن دو بیدار دل در نهان
چو آمد به هنگام خون ریختن
به شیرین روان اندر آویختن
ازآن روز بانان مردم‌کشان
گرفته دو مرد جوان راکشان
زنان پیش خوالی‌گران تاختند
ز بالا به روی اندر انداختند
پر از درد خوالی‌گران را جگر
پر از خون دو دیده پر از کینه سر
همی بنگرید این بدان آن بدین
ز کردار بیداد شاه زمین
از آن دو یکی را بپرداختند
جزین چاره‌ای نیز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسفند
بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت
نگر تا بیاری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر
ترا از جهان دشت و کوهست بهر
به جای سرش زان سری بی‌بها
خورش ساختند از پی اژدها
ازین گونه هر ماهیان سی‌جوان
ازیشان همی یافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست
بران سان که نشناختندی که کیست
خورش‌گر بدیشان بزی چند و میش
سپردی و صحرا نهادند پیش
کنون کرد از آن تخمه داد نژاد
که ز آباد ناید به دل برش یاد
پس آیین ضحاک وارونه خوی
چنان بد که چون می‌بدش آرزوی






























۱۲ نظر:

Arash گفت...

سلام
دوست عزیز پیشنهاد میکنم یک انجمن گفتگو برای وبلگتون بزنید چون خیلی از افراد پرسش های زیادی در این رابطه دارند که انجمن بهترین مکان برای پرسش و پاسخ است.
با تشکر

پژوهش در زمینه‌ی اسلام گفت...

آرش گرامی؛ درود بر شما!
راستش من اطلاعات کامپیوتری چندانی ندارم، و به اصطلاح از جوانهای قدیم هستم.
این وبلاگ ساده هم به پیشنهاد یکی از دوستان و با مشکلات زیادی ایجاد کرده ام.
کسی من را نمی شناسد و مهم نیست که کی این نوشته ها را می نویسد؛ مهم مطالب نوشته شده و میزان تأثیر آن بر جامعه است.
اگر شما می توانید در این زمینه(ایجاد انجمن گفتگو) به من کمک نمائید، بسیار خوشحال خواهم شد.
پیـــروز باشــــید!

سید گفت...

در حرفهایتان تناقضاتی وجود دارد. از یك طرف غدیر خم را مسخره می كنید از طرف دیگر فردوسی را پاكزاد می دانید. محبت فردوسی نسبت به مولا علی آن قدر زیاد بود كه حتی هنگام پادشاهی محمود غزنوی ضد شیعه آن را مخفی نكرد. پیشنهاد می كنم همه دوستان این شعر را بخوانند:

مرا غمز كردند كان بد سخن
به مهر نبی و علی شد كهن

هر آن كس كه در دلش كین علی است
از او خوارتر در جهان گو كه نیست

منم بنده‌ی هر دو تا رستخیز
اگر شه كند پیكرم ریز ریز

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
كه یزدان بسوزد به آتش تنش

منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاك پای وصی

مرا سهم دادی كه در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم كه دارم ز روشندلی
به دل مهر جان نبی و علی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی

كه من شهر علمم علیم در است
درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم كاین سخن راز او است
تو گویی دو گوشم كه آواز او است

چو باشد ترا عقل و تدبیر و رای
به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه من است
چنین است این رسم و راه من است

به این زاده‌ام هم به این بگذرم
چنان دان كه خاك پی حیدرم

ابا دیگران مر مرا كار نیست
بر این در مرا جای گفتار نیست

اگر شاه محمود از این بگذرد
مر او را به یك جو نسنجد خرد

چو بر تخت شاهی نشاند خدای
نبی و علی را به دیگر سرای

گر از مهرشان من حكایت كنم
چو محمود را صد حمایت كنم

جهان تا بود شهریاران بود
پیامم بر تاجداران بود

كه فردوسی توسی پاك جفت
نه این نامه بر نام محمود گفت

به نام نبی و علی گفته‌ام
گهرهای معنی بسی سفته‌ام

رامین گفت...

دوست گرامی و میهن پرست من،
از شما به خاطر نوشتارهایتان بسیار ممنونم. اگرچه شاید برخی از آنچه که در تاریخ آمده درست نباشد اما آنچه که می نویسید چه درست باشد و چه نادرست ، خود زمینه ساز روشنگری و اندیشیدن است.
اشارۀ فردوسی پاکزاد به "ضحاک" که در پارسی "اژی دهاک" ( همان اژدهای امروزی ) است شاید برای این باشد که فردوسی دشمنان ایران را خطاب قرار داده است ، بدین معنی که مردم امروز نیز گاه برای خطاب قرار دادن دشمنان خود از زبان آنان استفاده می کنند و به باور من فردوسی با آنکه واژۀ پارسی "اژی دهاک" را به خوبی می شناخت اما هنگامی که در شاهنامه از ضحاک سخن می گوید آن را به گونه ای گفته است که تازیان نیز بتوانند آن را بخوانند و این واژه به گوش آنان نیز برسد.
و اما دربارۀ آن دوستمان که با آوردن بخشی از شاهنامه که می خواستند فردوسی را نیز یک شیعه نشان دهند:
فردوسی یک شیعه نبود و حتا یک مسلمان هم نبود. مسلمان دانستن فردوسی مانند مسلمان دانستن من و شماست. هر اندازه که من و شما مسلمان هستیم فردوسی نیز بوده است. من بر این باور هستم که ایرانیان هرگز مسلمان نشده اند ( و چه بهتر) و دربخشی از تاریخ آن هم به دلیل جنایات و ترس و خفقانی که تازیان در کشور ما ایجاد کرده بودند ( مانند هم اکنون ما )به ناچار خود را مسلمان می نامیدند و کم کم با تغییر روش از اسلام شاخه شیعه را ساختند تا با حکومت مرکزی عرب ها مخالفت کرده باشند. اما این بیش از آنکه نشان از علاقۀ ایرانیان به محمد و علی باشد نشانۀ بیزاری آنان از تمامیت اسلام است و اینکه ایرانیان آن دوران به دنبال فرصتی می گشتند تا کلیت اسلام را کنار بگذارند. فراموشی تاریخی ما ایرانیان و نابودی منابع تاریخی ما توسط اعراب و کشاندن ایران به بی سوادی و خرافات سبب شد تا ایرانیان فراموش کنند که خواست واقعی آنها چه بوده است. کسی چه می داند که فردوسی دربارۀ محمد و علی تا چه اندازه می دانست و آیا به اندازۀ کافی دربارۀ کشتار و تجاوز مسلمانان می دانسته یا نه. چکونه است که مسلمانان هر کجا که از شاهنامه برداشت تاریخی می شود آنان به صدا در می آیند که شاهنامه افسانه ای بیش نیست و حال آنکه این اشعار نشان علاقۀ فردوسی به علی و محمد است. چه تضمینی وجود دارد که این اشعار از خود فردوسی باشد؟ اگر فردوسی به علی و محمد علاقه داشت پس باید از شیفتگان اسلام بوده باشد. پس چرا در هیچ کجای دیگر شاهنامه او چنین ادعایی نکرده است و هیچ ابراز علاقه ای به اسلام ننموده است؟ اگر پاسخ این پرسشها را یافتید پاسخ این پرسش را که فردوسی تا چه میزان به محمد و علی علاقه داشته یا تا چه اندازه مسلمان بود را هم خواهید یافت.

ناشناس گفت...

ضحاک یا آژدهاک (یکی از پادشاهان پیشدادیان)است.آژدهاک به وسیله حمایت قوای از غرب قدرت حکومت را به دست آورد.
(هوخشتر)

ناشناس گفت...

هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر
که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان
ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد
همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده
شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد
بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی
سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی

شود خار هر کـس که بد ارجــمند
فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند

کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر
نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این
ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد
بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـــی سـود خویش
بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه
شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته

ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار
عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار

که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو
تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر
کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا
که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد…

ب بیدار گفت...

سید مومن تناقضات آشکار در قرآن رو نمیبینی ایراد بیخود میگیری!هر چی باشه رگ و ریشت به همون عربای بیابونی بر میگرده میدونستی سیدا تو طول تاریخ زندگیشون رواز گدایی کردن و کاسه لیسی به این بهونه که از اولاد پیغمبرن میگذروندن الان دیگه سیدا اون احترام گذشته رو میون مردم از دست دادن
زور بیخودی نزن که دانش ریشتون رو از بیخ میخشکوته
فردوسی اگه دوست دار عرب مارمولک خور بود بجای شاهنامه کتابی در مدح ائمه مینوشت این دو بیتم ازش میگم تا بدونی فردوسی بزرگ کی بود
به آیین زرتشت پیغمبرم
زدین نیاکان خود نگذرم
کسی را که کوتاه باشد خرد
زدین نیاکان خود بگذرد

شاخه سبززیتون گفت...

درود به همه به ویژه مخالفان
پیشنهاد می کنم سری هم به هذیان گویی های من بزنید:
http://hazyanhayeshabane.blogspot.com
با مهر
شاخه سبز زیتون

ناشناس گفت...

«ما در این صد ساله بخاطر تمام شکستها و ناکامی‌های خود به تاریخ باستانمان می‌بالیم بدون آنکه بدانیم که درست چه بوده و چه شده. نمی‌توانیم سوال‌های درست و سازنده بکنیم و بیشتر به فتوحات و جهان‌گشایی و غیره می‌پردازیم. سپس می‌پرسیم که چه شد که به اینجا و به فلاکت رسیدیم. نتیجه آن گشتن به دنبال مقصر می‌باشد که معمولا یونانیان یا اعراب یا مغول ها یا انگلیس و روسیه و دیگران می‌باشند. ما خودمان هیچگاه خطا کار نیستیم. اگر کسی هم انتقادی کند یا ضد ایرانی است یا اینکه دشمن ایران و ایرانیت. در صورتی که آنکه سوال می‌کند و مسایل را روشن می‌کند دارد جامعه اش را روشن می‌کند و در دراز مدت سازنده است.»

دکتر تورج دریایی
http://www.foroneiran.com/index.php/article/216

ناشناس گفت...

با سلام و احترام. درود بر دکتر تورج دریایی و ابراز نظر خردمندانه.دوستان عزیز ما بالاخره باید روزی به خود بیاییم. فارغ از هر ایین و مذهبی.من سید هستم ولی نظر اون دوست سید و اون دوستی که تو هین کرده رو نمیپسندم.درباره فردوسی این نکته مسلم است که ایشان فردی ناسیونال بوده و اشعاری که در شاهنامه در مدح محمد امده هم تحریف شاهنامه در طول سالیان بعد از فردوسی بوده. ولی دوست وبلاگ نویسمون من رو در اندیشه فرو برد به راستی که موضوع جالبی رو نوشتن. ممنونم.

kazemita گفت...

شیعه بودن فردوسی را می‌‌توانید در اینجا بخوانید (دانشنامه ایرانیکا، چاپ دانشگاه کلمبیا):

Religion. Ferdowsī was a Shiʿite Muslim, which is apparent from the Šāh-nāma itself


http://www.iranicaonline.org/articles/ferdowsi-i

شناخت گفت...

درود بر شما و سپاسگزار از نوشته های روشنگر ما،
می خواستم نکته هایی را درباره ی چیزی که در نوشته ی بالا دربارۀ موبدان زرتشتی آورده اید بیان کنم.
با آنکه بر پایۀ نوشتۀ شما بیشتر دینها، خودکامه هستند ولی گزارش های تاریخی آشکاری درباره ی خودکامگی یا نیرنگ موبدان زرتشتی در دست نیست و اینها دروغ پردازی های مسلمانان است تا راه بازگشت مردم ایران به کیش و آیین خود را ببندند. بزرگترین گزارش های تاریخی همان چیزی است که در گذشته های دور کاربرد داشت یعنی گزارش مردمی و بیان تاریخ سینه به سینه. سروده ها و نوشته های بزرگان ادب ایرانزمین (پس از اسلام)، همگی گویای این هستند که نه تنها موبدان زرتشتی هیچ ستمی به مردم روا نداشتند بلکه پس از سده ها نیز در دل مردم جا داشته و دارند. چنین چیزی را می توان از سروده های شاعران بزرگ یا نوشته های نویسندگان پس از اسلام به خوبی دید. هیچیک از این شاعران و نویسندگان هیچ سروده یا نوشته ای ندارند که سخن از ستم یا فریب موبدان زرتشتی در برابر مردم گفته باشد. برعکس، همگی آنها موبدان و مغان زرتشتی را به فراوانی ستوده اند.
همچنین گزارش هایی هست که نشان می دهد آنچه درباره ی موبدان زرتشتی در دوران ساسانی گفته شده نه تنها درست نیست بلکه وارونه است و در دوره ساسانی ارج و جایگاه موبدان و مغان زرتشتی در میان فرمانروایی ساسانی کمرنگ شده بود و آنان را از درون دربار رانده بودند. همین نیز سبب شد تا همراهی موبدان و مغان زرتشتی از پادشاهان و بزرگان دربار، کمرنگ شود و مردم نیز با نگاهی شک برانگیز به این دودمان بنگرند. با آنکه دودمان ساسانی، واپسین پادشاهی ایران پیش از اسلام بوده ولی نام موبدان و مغان اندکی در میان درباریان دیده می شود و همین نشان می دهد که موبدان در آن دوره از دربار رانده شده بودند.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ