اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه

معجزه علمی قرآن , مغلطه یا حقیقت (بخش دوم)


پیدایش هستی: دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند.
دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است. این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار) درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!


نویسنده ی این مقاله، احتمالا یادش رفته( شاید هم عمدا) که الله ابتدا زمین را آفرید:
     هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/29) اوست آن كسى كه آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و هفت آسمان را محکم كرد و او به هر چيزى داناستپیدایش زمین، چهار روز وقت الله را گرفت:
     قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (فصلت/9) بگو: آيا شما به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد؟ و براي او همانندهائي قائل مي‏شويد؟ او پروردگار جهانيان است .و در دو روز دیگر آنچه را که در زمین است خلق مینماید , پس خلقت زمین و آنچه را که در آن است در چهار روز به پایان میرسد , وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (فصلت/10) و در آن لنگرهائی (کوهها) قرار داد و بركاتي در آن آفريد، و مواد غذائي مختلف آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان!بعد از این بود که اقدام به پیدایش آسمان نمود، او آسمان را بر روی زمین، در مدت دو روز آفرید و آنرا بالا برد:رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/28) سقف کلفتش را بالابرده و آن را محکم ساخت.     أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (انبیاء/30) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم چسبیده بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند(1 ).
      ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (فصلت/11) سپس سراغ محکم سازی آسمان رفت در حالي كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به بیائید و شكل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت مي‏آئيم.
این دود ناشی از پیدایش زمین بود.
نویسنده ی این مقاله دانش را مسخره نمی‌کند؟
قرار گرفتن الله بر روی زمین و بالا بردن آسمان، مسخره کردن دانش بشری نیست؟
     کدام دانشمند ادعا مینماید که ابتدا و پیش از شکل گیری ستارگان، زمین بوجود آمده و پس از آن کوهها و رودها پدید آمدند و سپس آسمان بوجود آمد و دست آخر، ستارگان به عنوان زینت آسمان شکل گرفتند؟
کدام دانشمند ادعا دارد که کهکشانها، پس از پیدایش زمین، پدید آمدند؟
اگر این به اصطلاح روشنفکران اسلامی، نظریه ی انفجار بزرگ(بیگ بنگ) را قبول دارند:
      اولا باید بپذیرند که ابتدای پیدایش گیتی، ماده ای شکل نگرفته بود و هستی فقط شامل انرژی بوده است که در مرحله ی بعد کهکشانها شکل گرفتند سپس ستارگان و در آخر هم سیارات که زمین یکی از آنهاست شکل گرفت.
الله می‌گوید که پیش از پیدایش زمین، آسمان و ستارگان، عرش او بر روی آب وجود داشت!:
     وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (هود/7) او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب قرار داشت، تا شما را آزمايش كند تا كداميك عملتان بهتر است و اگر بگوئي شما بعد از مرگ برانگيخته مي‏شويد مسلما كافران مي‏گويند اين سحر آشكاري است!
      عرش الله که قرآن از آن یاد می‌نماید، قطعا یک جسم حقیقی است و نه یک شیء مجازی (آنطور که برخی‌ها می‌گویند)؛ زیرا برای شیء مجازی، مکان را نمی‌توان در نظر گرفت.
فرشتگان الله، عرش او را حمل کرده و از روی آب به طبقه ی هفتم آسمان بردند و در آنجا او را تسبیح می‌کنند.
ابتدای انفجار بزرگ هنوز جرمی پدید نیامده بود که آب وجود داشته باشد و در گیتی فقط انرژی وجود داشت.
      ثانیا؛ آفریدگار هستی(لحظه ی قبل از بیگ بنگ و پیش از آن)، همان که هستی از اوست، نمی تواند اکنون وجود داشته باشد.
آفریدگاری که جهان از آن بوجود آمده، خود نمی‌تواند بخشی از آن باشد و در حقیقت گیتی مانند جانداری است که از نطفه‌ای بسیار کوچک پدید آمده بعد از پیدایش جاندار اثری از آن نطفه باقی نخواهد ماند.
برای بررسی داستان پیدایش زمین و آسمان از دید اسلام اینجا را کلیک نمائید.


سوم ـ تجزیهء اتم:
تا آخر قرن نوزدهم اعتقاد برین بود که کوچکترین مادهء هستی اتم است که در یکی از عناصر وجود دارد و اتم غیر قابل تجزیه است، این نظریه چندین قرن وجود داشت و در چندین دههء گذشته دانشمندان توجه بیشترین شان بر اتم بود تا اینکه مؤفق به تجزیهء آن شدند و پی بردند که اتم دارای اجزاء پروتون، نیترون و الکترون است. بواسطهء این تجزیه مؤفق به ساختن بم اتم و بم هایدوژنی شدند. بخداوند(ج) پناه میبرم از شر شیطان رجیم. به این قول پرودگار دانا و توانا توجه کنید: و ما یعزب عن ربّک مثقال ذرةٍ فی الأرض و لا فی السماء ولا أصغر من ذلک ولا أکبر إلاّ فی کتابٍ مبین.( پوشیده نیست از پروردگارتوم چیزی قدر ذره در آسمان و زمین، نه کوچکتر از آن و بزرگتر از آن مگر اینکه در کتاب بیان کننده و واضح است(کلمه أصغر (کوچکتر از ذره) در قرآنکریم اشاره به همین امکان تجزیهء اتم است. و درین قول پروردگا ( ولا فی السّماء) بیانگراینست که خواص اتم در زمین همان خواص اتم در موجودات فضای مثل آفتاب، ستاره ها و سیاره هاست. آیا محمد(ص) خواص اتم را خوانده و برای تجزیهء آن در زمین و آسمان تلاش کرده بود ؟ نه خیر! این بزرگترین معجزهء علمی قرآن و دلیل است برینکه این کتاب وحی الهیست
      این آیه در رابطه سرنوشت جهان است که الله آنرا در کتابی واضح و آشکار پیش از تصمیم به پیدایش جهان کلیه‌ی پدیده هائی که در گیتی است را قبلا نوشته است و از کوچکترین چیز هم غافل نشده و از قلم نیانداخته.
وانگهی؛ چرا ذره را اتم فرض میکنید؛
ثانیا، اتم کدام عنصر ؟
    نویسنده ی این مقاله کوارک را نمی شناسد و الا کوارک را مطرح می‌کرد و احتمالا اصغر من ذالک هم فوتونهای انرژی بودند؛
اینها اگر شالاتان بازی نیست، پس چیه؟
اگر منظور از ذره، اتم است؛ آیا خیر و شر هم با واحد اتم در روز قیانت و در ترازو وزن میکنند.

دوگانگی یا دوقطبی بودن همه چیز: قبلاً اعتقاد برین بود که زوجیت ( نرو ماده) تنها در میان انسانها و حیوانات وجود دارد. علم جدید آمد و ثابت ساخت که نری ومادگی در نباتات و جمادات و حتی کوچکترین جرم و برق هم وجود دارد، هرچیز جنس مثبت ومنفی دارد وما همه میدانیم که برق باید دو لین یکی برای مثبت ویکی برای منفی داشته باشد. اتم هم وقتی تجزیه شود در خود پروتون و نیترون دارد و هرکدام ازینها حیثیت نر و ماده را دارد. قرآنکریم در چندین آیت به این موضوع اشاره کرده است: 1ـ و من کلّ شیءٍ خلقنا روجین لعلّکم تذکّرون.( از هر چیز خلق کردیم جفت، تا اینکه شما پند بگیرید) درینجا کلمهء ( ومن کلّ شیءٍ) دلالت بر عمومیت دارد. یعنی همه چیز. 2ـ أولم یروا إلی الأرض کم أنبتنا فیها من کلّ زوجٍ کریم.( آیا نمیبینند به زمین که رویانیدیم ما در آن از هر جفت با کرامت آنرا) درین آیت اشاره به نباتات است. 3ـ سبحان الّذی خلق الأزواج کلّها ممّا تنبت الأرض و من أنفسهم و ممّا لا یعلمون.( پاک است ذات که آفریده جفتها را همه از آنچه میرویاند زمین و از خود شما و آنچیز های که شما نمیدانید) این آیت کریمه زوجیت را در همهء موجودات از انسان، حیوان و… که ما میدانیم و یا نمیدانیم ثابت میسازد. پاک و باعظمت است ذات دانای توانا که برهمه چیز احاطه دارد و همه چیز را برشمرده است.

زمین و آسمان چگونه هستند؟
آیا آنها مخلوق هستند یا نه؟
اگر هستند؛ آیا زوجند؟
آسمان چی؟
البته الله اگر میدانست، کسانی قرنها بعد اینگونه آیاتش را تفسیر میکنند آسمان را 7 طبقه نمی آفرید؟
عرش الله چی؟
آیا مخلوق است یا نه؟
اگر مخلوق است، زوجش چیست؟
آیا نوترون، مخلوق است یا نه؟ زوجش چیست؟
اگر گفته شود که منظور از آیه، موجودات زنده است، پس؛
فرشتگان چگونه هستند؟
آیا نر و ماده دارند؟


ژنهای زنده در منی انسان : طب امروزی کشف کرده است که منی دارای زنده جانهای کوچکی است که آنرا بنام ژن یاد میکنند، این ژنها با چشم دیده نمیشوند و باید برای دیدن آنها از مکروسکوب استفاده شود. هر ژن دارای شکلی با سر، گردن و دم است مشابهت به بقه های نوزاد دارد، یا کرمی آبی سیاه است که در دهن حیوانات داخل میشود و خون میمکد. این ژنهای زنده با تخمه های زن خلط میشوند و حمل صورت میگیرد، وقتی القاح صورت گرفت دهن رحم بسته میشود و دیگر چیزی به آن راه نمیآبد، هرچه باقی ژنهای باز مانده میمیرند. این یک تجزیه و نظریهء علمیست. ببینید که قرآن درین رابطه چه میگوید: إقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الإنسان من علق.( بخوان بنام پروردگارت ذات که آفرید انسان را از علق) ( علق ) همان شکل کرم یا نوزاد بقه. این معجزهء علمی قرآن و در وقت نزول آن قابل درک نبود و تا اینکه مکروسکوب کشف شد و این امر دانسته شد.

اولا این موجود زنده ژن نیست؛ بلکه اسپرم است.
ثانیا؛ منظور از علق در اینجا خون بسته است:
     وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ . ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون/14) و به يقين انسان را از عصاره‏اى از گل آفريديم سپس آن را نطفه‏اي در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم. سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزي شبيه گوشت جويده) و مضغه را به صورت استخوانهائي در آورديم، از آن پس آن را آفرينش تازه‏اي ايجاد كرديم، بزرگ است خدائي كه بهترين خلق كنندگان استيَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (حج/5) اي مردم اگر در رستاخيز شك داريد ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه كه بعضي داراي شكل و خلقت است و بعضي بدون شكل، هدف اين است كه ما براي شما روشن سازيم و جنينهائي را كه بخواهيم تا مدت معيني در رحم مادران قرار مي‏دهيم بعد شما را به صورت طفل بيرون مي‏فرستيم، سپس هدف اين است كه به حد رشد و بلوغ برسيد، در اين ميان بعضي از شما مي‏ميرند و بعضي آن قدر عمر مي‏كنند كه به بدترين مرحله زندگي و پيري مي‏رسند آنچنان كه چيزي از علوم خود را به خاطر نخواهند داشت زمين را خشك و مرده مي‏بيني، اما هنگامي كه باران را بر آن فرو مي‏فرستيم به حركت در مي‏آيد و نمو مي‏كند، و انواع گياهان زيبا را مي‏روياند.     اگر علق اسپرم است پس ابتدا الله از عصاره‌ی گِل نطفه خلق می‌کند و سپس از نطفه (طبق نظر گوینده) ژن تولید می‌گردد، که خلاف تمام قواعد مربوط به مراحل تشکیل جنین در رحم است.
    طبق نظریات اسلامی، بعد از مرحله‌ی علق است که در انسان روح دمیده می‌شود در صورتیکه از نظر علمی، زمانی که لقاح صورت می‌گیرد جنین تشکیل می‌گردد.

برای بررسی بیشتر علمی قران اینجا را کلیک نمائید.

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

هم‌میهنان! میهن خویش را از دست اهریمنان نجات دهیم

مجموعه‌ی باورها است که فرهنگ هر ملت را شکل می‌دهد؛ شکل دهنده‌ی این فرهنگها، انسانها هستند؛ انسانهائی که مانند من و تو از همان ابزاری در جهت خلق ایده‌ی خویش استفاده می‌نمایند،که ما استفاده می‌کنیم.
آفریدگار گیتی(لحظه‌ی قبل از بیگ بنگ و پیش از آن)، راز هستی را به هیچ موجودی، بصورت خاص، نبخشیده.
این انسانها هستند که با فکر خویش، هر موجودی را که بخواهند، میسازند؛ و هر اختیاری را که بخواهند، به او عطا می‌نمایند.
شخصیتهای بزرگ، اسطوره را در جهت نظم بخشی و بهتر زیستن مردم می‌سازند.
بی‌گمان، بزرگترین اسطوره‌ای که بشر در طول حیات خویش، ساخته است؛ خدا می‌باشد.
از این موجود افسانه‌ای، در فرهنگهای گوناگون، به اسامی مختلفی یاد می‌شود؛ وجود او راحت ترین تئوری است که انسانها با آن می‌توانستند پدیده‌های گوناگون گیتی را که با آنها روبرو می‌شدند، توجیه نمایند.
الله یکی از اسطوره‌هائی است که توجیه کننده‌ی تمام رفتار انسانها، و پدیدهاست: دلیل برق چیست؟

خشم الله:

وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ (رعد/13) و رعد تسبيح و حمد او مي‏گويد، و فرشتگان از ترس او، و صاعقه‏ها را مي‏فرستد و هر كس را بخواهد گرفتار آن مي‏سازد در حالي كه آنها در باره الله به مجادله مشغولند، و او قدرتي بيانتها دارد.
روشن است که هدف، ترسانیدن مردم ، به قصد فرمانبرداری از روشی بوده است که گوینده‌‌ی ایده‌ی اسلامی در نظر داشته.
این اعتقادات چندان ضرری، جز ترویج خرافه در بین مردم ، ندارند.
خطر آنجاست که با سوء استفاده از الله، برای مردم راهی را تعیین می‌نماید که اگر کسی خلاف این روش حرکت نماید، از مرحله‌ی انسانی خارج و به صورت جانوارن و بدتر از آنها در میاید:
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (فرقان/44) آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر!
الله به این هم بسنده نمی‌کند و کسانیکه غیر از روشی که او برای انسانها آورده است را می‌پذیرند، مستحق کشتن می‌دانند؛ آنها با استفاده از این نام، هدفشان جهانشمولی کردن روش خویش است؛ این روش در ابتدا باید به صورت مسالمت آمیز باشد، شاید به نتیجه برسد:
وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(عنکبوت؟46) با اهل كتاب جز به روشي كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كساني كه از آنها مرتكب ظلم و ستم شدند، و به آنها بگوئيد ما به تمام آنچه از سوي خدا بر ما و شما نازل شده ايمان داريم، معبود ما و شما يكي است و در برابر او تسليم هستيم.
و چندین آیات مشابه دیگر.

اما اگر این روشها نتیجه نداد و دین الله جهانگیر نشد، تنها راهی که برای بیان کننده‌ی این عقاید می‌ماند، دستور به کشتن منکران الله می‌باشد:
قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ ﴿۳۸ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (انفال/39) بكسانيكه كافر شدند بگو: چنانچه از مخالفت باز ايستند گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر به اعمال سابق باز گردند سنت اللهی (در) گذشتگان درباره آنها جاري مي‏شود. و آنان را بکشید تا آنكه فتنه (شرک و کفر) باقى نماند و دين، سراسر دين الله باشد، و اگر (از عقایدشان) دست بردارند الله به كار و كردارشان بيناست‏.
پیامبر اسلام نیز برای ترویج اسلام در ایران چنین کاری را انجام داد؛ او نخست به پادشاه ایران نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد، اما هنگامیکه این کار نتیجه‌ای در بر نداشت، به مسلمانان سفارش نمود که هرگاه قدرت گرفتند، تاج به قول خودشان کسری را به این سرزمین بیاورند، به همین دلیل بود که تا زمانیکه مسلمانان با ایرانیان در حال جنگ بودند، آنها هیچگونه اختلافی با هم نداشتند و همه از علی گرفته تا ولی دست در دست هم و با استفاده از ستم حاکمان ساسانی به مردم خویش، چنین بلائی را بر سر آنان آوردند.
مردم ما هم پس از مغلوب شدن چاره‌ای جز پذیرش دین جدید را نداشتند:
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ" و کسانیکه از اهل كتابى(یهودیان و مسیحیان) كه به الله و روز آخرت ايمان ندارند و حرام داشته ی الله و پيامبرش را حرام نمى‏گيرند و دين حق نمى‏ورزند، (در میانشان) کشتار کنید(بجنگید) تا به دست خويش و با حقارت جزيه بپردازند.
ملت مغلوب از دید اسلام سه گزینه را در پیش دارند:

نخست پذیرش اسلام و تحت الحمایه بودن .

دوم جزیه(پولی که غیر مسلمانا باید به حاکم اسلامی بپردازند) دادن.

سوم کشته شدن .

آیا برای ملتی بیچاره که زیر ستم حاکمان ستمگر زمان خویش بودند، چاره ای جز پذیرش اسلام باقی می‌ماند؟

البته اگر مردم ما عقایدشان را در این دین نمی‌دیدند، هرگز اسلام را نمی‌پذیرفتند؛ اعتقاداتی که توسط سلمان(روزبه) به اسلام تزریق شده بود.
اما اعتقادات اسلامی دارای دو جنبه است؛ بعد نخست آن که در بین تمام ادیان مشترک است، خرافی بودن این دین می‌باشد و بعد دیگر این دین، اقدام به کشتن مخالف است.
هیچ مسلمانی در مرحله‌ی دوم گام نخواهد گذاشت، مگر اینکه از مرحله‌ی نخست آن گذر نماید، مرحله نخست را باید عقاید نرم اسلامی نام نهاد.
بسیاری از روشنفکران دینی و کسانیکه خود را متعلق به این دوران می‌دانند همواره اقدام به ترویج و دفاع از همین اعتقادات نرم می‌نمایند.

اگر کسی گمان می‌کند که قاتلینی چون عمر و علی و یا خمینی و خامنه‌ای و بن لادن و مانند اینها، به صورت جهشی گام در راه کشتن مخالفین گذاشتند؛ سخت در اشتباه هستند.
پس روی سخنم با هم‌میهنانی است که از گذاشتن لینکهائی با مضمون نقد اسلام، گله دارند، می‌باشد.
هم میهنان!

آیا گمان نمی‌کنید، آزادی که همراه با اسارت فرهنگی بدست بیاید، هرگز دوام نخواهد آورد.
آیا از خود پرسیده‌ایم که چرا علی‌رغم صد سال مبارزه با استبداد، نه تنها پیشرفتی حاصل نشده، بلکه در هر مرحله، پسرفتی کاملا محسوس داشته‌ایم.
اگر به تاریخ مبارزاتی این ملت مظلوم نظر بیفکنیم، همواره دخالت آخوندهائی که خویش را روحانی و متعلق به عالم بالا می‌دانند، مشاهده می‌نمائیم.
آیا فکر می‌کنید بسیجی که حاضر است هم‌میهنانش را بکشد، انسان نیست؟
نه هم‌میهنم!

او هم مانند من و تو انسان است؛ با این تفاوت که اعتقادات اسلامی را در مغزش پر کرده‌اند، همان اعتقاداتی که ابتدا مخالفش را مخالف خدا و در نتیجه، مستحق مرگ می‌داند و حاضر است قربتا الی الله آنها را بکشد.
آیا فکر می‌کنید که تجاوز به زنان و دختران ما دلیل مذهبی ندارد؟

نه؛ سخت در اشتباهی؛

زیرا زنان و دختران کافر، طبق اعتقادات اسلامی، بر مسلمان بدون عقد و نکاح، حلال شمرده می‌شوند.
قرآن بیان می‌کند که مسلمانان از این زنانی که در جنگ بدست می‌آورند، اول باید سهم حاکم داده شوند و پس از آن است که الله، سهم بقیه مسلمانان را هم می‌دهد:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا(احزاب/ 50 ) پيامبر ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده‏اى حلال كرديم و (زنان و دختران کافری)را كه الله از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختران عمويت و دختران عمه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند و زن مؤمنى كه خود را به پيامبر ببخشد در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد [اين ازدواج از روى بخشش] ويژه توست نه ديگر مؤمنان ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنانشان و زنان و دخترانی کافری که در جنگ بدست می آورند چه بر آنان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و الله همواره آمرزنده مهربان است.
با کمی دقت در آیات بالا، متوجه خواهیم شد که اسلام، زنان و دختران اسیر را بین رهبر اسلام و سایر مسلمانان تقسیم و برای هرکدام سهمی را در نظر گرفتهاست.

و یا این آیه؛
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را كه مالك (آنها در جنگ)شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مهر آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.
اگر کسی گمان می‌کند که کشتن و شکنجه‌ی مخالف در ذات اسلام نیست، سخت در اشتباه است؛ زیرا محمد از قول اسطوره‌ای به نام الله، چنین مجوزی را داده است:
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(مائده/33) سزاى كسانى كه با الله و پيامبرش میجنگند و در زمين به فساد(ترویج عقیده ی کفر) مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.


در اینجا "و" بین الله و رسوله "و" عطف است؛ و این بدان معناست که هر حکمی که برای یکی ثابت شد بر دیگری نیزصادق است، مانند این است که بگوئیم "حسن و حسین همکار هستند" اگر مایل به دانستن شغل آنها هستیم کافی است که شغل یکی را بشناسیم.
روی همین اصل است که ابتدا به بررسی منظور قرآن از جنگ با الله می‌پردازیم؛ و نتیجه هم برای رسول قابل تعمیم است.
حرب با الله در این آیه جنگ فیزیکی نیست، زیرا با الله نمی‌توان به صورت فیزیکی مبارزه کرد، از دید اسلام کسی که از انجام دادن دستورات الله سرپیچی می‌کند، در واقع با او اعلام جنگ می‌نماید؛ یعنی هر نوع مخالفت با قرآن در واقع اعلام جنگ با الله است.
پس در این آیه، چون حرب با الله مخالفت با اوست؛ پس حرب با رسول هم همین‌گونه است؛زیرا طبق قرآن، او از روی هوا و هوس حرفی نمی‌زند و هر آنچه که می‌گوید، وحی اللهی است:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (نجم/4) و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‏گويدآنچه که میگوید جز وحي نيست كه به او وحي شده است.
همچنین اطاعت از دستورات پیامبر اسلام مانند اطاعت از خود الله است.

لذا هر متنقد را مخالف و هر مخالف را محارب می‌دانند ، در نتیجه شکنجه و کشتن آنان کاملا جایز است.
ای هم‌میهنان!

آیا از نقد این دین بهره‌ای نصیب ما می‌گردد که مجبوریم برای روشنگری بصورت منفرد در جهت آگاهی هم‌میهنان گام برداریم؟
این چه دینی است که با یک نقد ساده‌ی من نوعی که با هزاران ترس؛ این مطالب را می‌نویسم، ممکن است فرو بپاشد؟
چرا تشکیلات بزرگی که با نام حوزه درست کرده‌اند، از پاسخ دادن عاجزند؟
آیا می‌دانید چرا مردم را از شک کردن در این عقاید، می‌ترسانند؟
پاسخش خیلی روشن است، آخوندهائی که از جنس من و تو هستند و خود را روحانی و متعلق به عالمی دیگر می‌دانند، با نقد این دین دکانشان بسته و مجبور می‌گردند مانند من و تو دنبال مشکلات مادی شان بگردند.
آیا درست است که ما به آخوند پول بدهیم تا او به جای ما در این دین تفکر نماید؟
چرا اندکی به خود نمی آئیم؟
چرا اندکی به این میهن در بند خفته‌ی‌مان ترحم نمی‌کنیم؟
اما نه!
ای ایران من!
من مایوس نخواهم شد؛ گرچه با قیمت جانم؛ زیرا عشق است جان سپردن، بر روی خاک پاک تو!
روزی را می‌بینم، که از دل کویرت
و یا از فراز دماوند سرافرازت
فریدونی سر بر آورده و ریشه اندیشه‌ی اهریمنی که با بوسه بر دوش جوانانت، از آنان ضحاک می‌سازد، را از بین خواهد برد.
و این مبارزه‌ای است که فرزند نیک تو؛ فردوسی پاکزاد، آنرا آغاز نموده است.
ایران من! من و من ما می‌شویم و جوانانت را از دست ضحاکان مغز خور نجات خواهیم داد.

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

تناقضات قرآن ( بخش اول )

در زیر به بیان برخی از آیات متناقض قرآن پرداخته شده  
 در این قسمت از بحث اسلام شناسی، به بررسی خود قرآن می‌پردازم:
      قرآن بیان می‌کند که این کتاب، کلام الله است و از نویسنده‌ی این کتاب به عنوان آفریدگار یاد می‌کند ، آفریدگاری که سخنش در گذر زمان همواره دارای تازگی است و در بیانش هیچ گونه تناقضی را مشاهده نخواهید کرد:
      أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا (نساء / 82) آيا در قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند.
      اما در این کتاب به آیاتی بر می‌خوریم، که نشان دهنده ی خلاف این گفته است:
    -- الله گمراهان را هدایت نمی‌کند ، اما محمد را گمراه یافت و او را هدایت نمود.
     قرآن در آیات گوناگونش بیان می‌کند که الله کسی که گمراه باشد، او را هدایت نخواهد کرد:
      إِن تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي مَن يُضِلُّ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ (نحل/37) هر قدر بر هدايت آنها (ای محمد)حريص باشي (سودي ندارد) چرا كه الله كسي را كه گمراه ساخت هدايت نمي‏كند و ياوراني نخواهند داشت.

     حتی الله توبه ی گمراهان را نمی پذیرد: 
    إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ (آل عمران/90) كساني كه پس از ايمان كافر شدند و سپس بر كفر افزودند، هيچگاه توبه آنان، قبول نمي‏شود، و آنها گمراهان هستند .
    همانگونه که مشاهده می‌شود مرحله‌ی گمراهی ، آخرین مرحله از مراحل کفر به الله است:
     قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ (حجر/56)( ابراهیم) گفت چه كسي جز گمراهان از رحمت پروردگارش مايوس ‍ مي‌شود. 
    پس بر طبق این آیات، اگر کسی به مرحله‌ی ضلالت(گمراهی) رسید و یا در این مرحله باشد، الله او را هدایت نخواهد کرد، اما الله خطاب به پیامبرش می‌گوید که:
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى (ضحی/7) و(الله) تو را(ای محمد) گمراه يافت و هدايت كرد .

  --تناقض در سخنان لوط 
      وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ (اعراف/80) و لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت آيا آن كار زشت(لواط) را مرتكب مى‏شويد كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است.
      إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ (اعراف/81)وَمَ شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان درمى‏آميزيد آرى شما گروهى تجاوزكاريد ما كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (اعراف/82) ولى پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند آنان را از شهرتان بيرون كنيد زيرا آنان كسانى‏اند كه به پاكى تظاهر مى‏كنند .
      و یا همین داستان را در جائی دیگر از قرآن بیان نموده:
     وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ (نمل/54) و لوط را كه چون به قوم خود گفت آيا ديده و دانسته مرتكب عمل ناشايست [لواط] مى‏شويد.
......أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (نمل/55) آيا شما به جاى زنان از روى شهوت با مردها در مى‏آميزيد بلكه شما مردمى جهالت‏پيشه‏اي.
     فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (نمل/56) و پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‏نمايند.
     اگر در آیات بالا دقت نمائید متوجه تکرار و فراموشی گوینده‌ی سخن خواهی شد، اما حتی اگر هم این تناقضات قابل چشم پوشی باشد ، تناقض آشکار در نوشته زیر را مشاهده خواهی کرد، قرآن در آیات بالامی‌گوید که "ما کان جواب قومه الا ..." یعنی پاسخ قوم لوط هیچ چیزی نبود جز اینکه آنها را از شهر خود بیرون کنید.
      اما در آیات پائین دقت فرمائید که باز همان چیزی که قرآن می‌گوید تنها پاسخشان بود و پاسخی دیگر نداشتند، چگونه تغییر یافته:
     وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ (عنکبوت/28) و لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت‏شما به كارى زشت مى‏پردازيد كه هيچ يك از مردم زمين در آن بر شما پيشى نگرفته است.
     أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (عنکبوت/29) آيا شما با مردها درمى‏آميزيد و راه را قطع مى‏كنيد و در محافل خود پليدكارى مى‏كنيد و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب الله را براى ما بياور.
     در این آیات نوشته شده، معلوم نیست که تنها پاسخ قوم لوط، کدامیک از آیات بوده است!

    --الله دچار فراموشی می‌گردد.
       موسی بی‌گناهی را می‌کشد و الله هم او را فراری می‌دهد.
      الله بیان می‌کند که اگر کسی بیگناهی را بکشد، انگار کل بشریت را کشته است‌:
     مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(مائده/32)  به مين جهت(کشته شدن هابیل از سوی قابیل) بر بني اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته و هر كس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است، و رسولان ما با دلايل روشن بسوي بني اسرائيل آمدند، اما بسياري از آنها، تعدي و اسراف، در روي زمين كردند.
     اما خودش کل بشریت زمان نوح، بغیر از خانواده ی او، را از بین برد:
     وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (صافات/76) و او و خانواده‏اش را از گرفتارى بزرگ رهانيديم
        الله تمام بشر را از فرزندان او قرار داد و فقط از نسل او انسان را باقی می‌گذارد:
‏       وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ (صافات/77) و نسل او را باقى گذاشتيم.
       ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (صافات/8) و دیگران را غرق نمودیم.
قرآن خطاب به انسانها می‌گوید:
 ای نسلی که با نوح در کشتی حمل شدید:
       ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا (اسراء/3) اي زاده شدگان كساني كه با نوح سوار كرديم، او بنده شكرگزاري بود.
و این بدین معناست که تمام انسانهای زمان نوح ، از بین رفتتند.
همچنین قوم الله بجز خانواده ی لوط (غیر از زنش) تمام مردم شهر قوم او (سدوم) حتی بچه های کوچک را نابود میکند(شعراء/173و آیات پیش از آن)
و سرگذشت قوم ثمود و عاد و ...
     اگر گفته شود، آیه‌ای که در ابتدای مطلب نوشته شده است، خطاب به بشر است و نه الله؛ چرا انسانی به نام موسی ، به سبب نژادپرستی که نسبت به بنی اسرائیل دارد، شخصی قبطی را بی دلیل می‌کشد و الله نه تنها از او انتقام نمی‌گیرد بلکه سالها بعد، او را به پیامبری می‌رساند:
     وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ (قصص/15) او در موقعي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكي از پيروان او بود، و ديگري از دشمنانش، آن يك كه از پيروان او بود از وي در برابر دشمنش تقاضاي كمك كرد، موسي مشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد!) موسي گفت: اين از عمل شيطان بود كه او دشمن و گمراه كننده آشكاري است.
     در اینجا تناقضی دیگر نیز وجود دارد، این دو نفر زمانی با هم در حال دعوا بودند که موسی تازه از کاخ فرعون فرار کرده، یکی اسرائیلی بود و دیگری قبطی(مصری).
پرسشی که مطرح میگردد، این است که موسی از کجا دانست که او اسرائیلی است؟ او که از کوچکی تحت تربیت خانواده ی فرعون مصر بود. ضمنا او هنوز پیامبر نشده بود، چرا اسرائیلی را پیرو خویش نامید ؟
اسرائیلی موسی را از کجا شناخت؟ آیا دبار فرعون تا این اندازه بی در و پیکر بود که موسی به راحتی از آن بگریزد ؟
    همان اسرائیلی که موسی دیروز به او کمک کرده بود ، روز بعد  با یک قبطی دیگری در حال دعوا بود و از موسی درخواست کمک کرد:
   فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ (قصص/18) موسي در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اي ناگهان ديد همان كسي كه ديروز از او ياري طلبيده بود فرياد ميزند و از او كمك مي‏خواهد، موسي به او گفت تو آشكارا انسان گمراهي هستي .
    چگونه است که آل فرعون(قبطیان) کسی که شریک در قتل یکی از آنان بود، را تعقیب نمیکردند!
موسی باز میخواست قبطی دیگری را بکشد:
     فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ (قصص/19) و هنگامي كه(موسی) خواست با كسي كه دشمن(قبطی) هر دوي آنها بود درگير شود گفت: اي موسي! مي‏خواهي مرا بكشي، همانگونه كه ديروز انساني را به قتل رساندي ؟ تو مي‏خواهي فقط جباري در روي زمين باشي، و نميخواهي از مصلحان باشي.
در ادامهی آیات، الله به موسی کمک میکند  تا از چنگ عدالت فرار نماید.
آیا در شآن پروردگار جهانیان است که چنین فاتلی را به پیامبر برگزیند!؟
البته الله تبعیض نژاد است:
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (آل عمران/33)  الله، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد.
 چرا برای دیگر ملل پیامبری فرستاده نشد؟
============================================
معلوم نیست نام خدا، الله عربی است، یا یهوی یهودی!
    موسی هنگامیکه در سرزمین پدرزنش، شعیب به جائی دیگر می‌رفت، آتش روشن را از جانب کوه طو، ملاحظه نمود و به همسرش گفت؛ که من آتش را دیدم و می‌روم تا آتش را بیاورم ، زمانیکه هوا تاریک شد از آن جهت تشخیص راه استفاده می‌کنیم  هنگامیکه به آنجا رسید از یک درخت مبارکی که سمت راست دره ای بود مبارک ندائی آمد که ای موسی من الله رب العلمین هستم؛
فلما أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (قصص/30) هنگامي كه به سراغ آتش آمد ناگهان از کناره ی راست دره در آن سرزمين بلند و پر بركت از ميان يك درخت ندا داده شد كه اي موسي! منم الله، پروردگار جهانيان!"
یهودیان، خدا را الله نمی‌نامیدند، الله نامی است عربی و یهودیان از لفظ یَهُوَه، استفاده می‌کردند .
ضمنا چه لزومی دارد که الله خود را در لابلای درختی پنهان نماید و خویش را به شکل آتش در بیاورد؟
======================================================
توهین الله به کر و لالها

      الله برای بیان صفت بدترین جنبندگان روی زمین ، از آنان به عنوان کر و لال، یاد میکند که توهینی است آشکار؛
     إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (انفال/22) بدترين جنبندگان از نظر الله ، ناشنوايان لال هستند كه در نمى‏يابندو این در حالی است که الله میگوید؛ ما به انسانها کرامت دادیم:
      و لقد كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا (اسرا/70) ما بني آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا (سوار بر کشتی نوح)حمل كرديم، و از انواع روزيهاي پاكيزه به آنها روزي داديم، و بر بسياري از خلق خود برتري بخشيديم.
آیا آیه‌ی پیشین دلیلی است بر حفظ همین کرامت؟

      کسانیکه اسلام را با مردم سالاری یکی می‌دانند و تعیین اولی الامر یا (حاکم) را وظیفه ی مردم می‌انگارند به این آیه از قرآن استناد می‌کنند:
     وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری/38) و آنها كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده، و نماز را برپا داشته، و امر (کننده ی)شان از میان شورا بین خودشان است، و از آنچه به آنها روزي داده‏ايم انفاق مي‏كنند.
    اما همین الله است که طالوت را به زور بر مردم حاکم می‌گرداند:
      وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره/247) و پيامبرشان به آنان گفت در حقيقت‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است پيامبرشان گفت در حقيقت‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و الله پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و الله گشايشگر داناست.
=====================================
البته تناقضات قرآن ، خیلی بیش از این مطالب است .

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

الله پس از شناخت مسلمانان حکمش را تغییر می‌داد.

یکی از کلماتی که در قرآن از آن بسیار یاد شده، علم می‎باشد که ضد آن جهل است .
    اگر کسی از لحظه ای خاص نسبت به موضوعی علم پیدا نمود ، پیش از آن لحظه او از آن موضوع علمی نداشته، پس نسبت به آن جاهل می‌باشد.
گذر زمان است که همواره از جهل انسانها کاسته و به علمشان افزوده می‌گردد.
اما با توجه به صفاتی که از الله یاد می‌شود، برای او چنین حالتی بی معناست.
    او کسی است که در ابتدای پیدایش گیتی، برای آن تقدیری معین نمود و به سمت آن تقدیر هدایت کرده است؛ الله بیان می‌کند که ما برای هر حرکتی که در جهان رخ داده و یا در آینده رخ خواهد داد، کتابی را در ایتدای پیدایش جهان نوشیتم، و در آن از کوچکترین حرکتی که در آینده رخ خواهد داد غافل نشدیم:
     وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (انعام/59) كليدهاي غيب تنها نزد او است و جز او كسي آنرا نمي‏داند، آنچه در خشكي و درياست ميداند، هيچ برگي نمي‏افتد مگر اينكه از آن آگاه است، و نه هيچ دانهاي در مخفيگاه زمين، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد جز اينكه در كتاب مبین (در كتاب علم الله) ثبت است .
    پس برای چنین موجودی زمان و مکان معنائی ندارد و بر علم او در گذر زمان هم افزوده نخواهد شد ؛ اما آیاتی را در قران مشاهده می نمائیم که خلاف این امر را ثابت مینماید ، در اینجا به برخی از این آیات اشاره می شود:
    در جنگها ابتدا الله برای تحریک و به هیجان آوردن مسلمانان جهت جنگ با توجه به کم بودن تعدادشان به آنان وعده داده بود که هر کدام از شما بر ده نفر از کفار غلبه خواهی نمود:
    يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ (انفال/65) اى پيامبر مؤمنان را به جهاد برانگيز، اگر از شما بيست تن شكيبا باشند، بر دويست تن غلبه خواهند كرد و اگر از شما صدتن باشند بر هزار تن از كافران غلبه مى‏كنند، چرا كه اينان قومى هستند كه چيزى در نمى‏يابند. تکرار مضرب 10 در این آیه جالب است.
اما الله، متوجه گردید که عددی غیر معقول را بیان نموده ، این بود که آنرا اینگونه اصلاح نمود:
    الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/66) اينك الله از شما سبک نمود (به شما تخفیف داد) و یقین حاصل کرد كه در شما ضعفى هست، در اين صورت اگر از شما صد تن شكيبا باشند بر دويست تن غلبه مى‏كنند و اگر از شما هزار تن باشند، به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه مى‏كنند، و الله با شكيبايان است‏.
    حتی الله، هنگامیکه پیامبران را فرستاد ، آهن را پیش از آن فرستاده بود که مردم با آن شمشیر درست کنند و در راه او بجنگند، تا الله یقین حاصل کند که چه کسی او را یاری خواهد نمود:
   لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (حدید/25) به راستى كه پيامبرانمان را همراه با پديده‏هاى روشنگر فرستاديم و همراه آنان كتاب آسمانى و ترازو فرو فرستاديم، تا مردم به دادگرى برخيزند، و آهن را نازل کردیم كه در آن ستيز و صلابت است و نيز سودهايى براى مردم، تا سرانجام الله بداند كه چه كسى در نهان او و پيامبرانش را يارى مى‏دهد، بى‏گمان الله نيرومند پيروزمند است‏ .
    او از کسانیکه مسلمان هستند امتحان می‌گیرد، تا بداند که آیا آنها از منافقان هستند یا از مسلمانان واقعی ؟ زیرا در آن زمان اخباری از مردم به گوش پیامبر اسلام میرسید که برخی از مسلمانان، در واقع منافق(در دل کافر و ظاهرا مسلمان) هستند:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ (محمد/31) و همه گونه شما را امتحان میکنیم تا اینکه مجاهدان و صابران را بدانیم (آنها را بشناسیم) و به احوال و اخبار (که از آنها بیان میشود) رسیدگی کنیم ‏.
    هنگامیکه مسلمانان در جنگ احد از غیر مسلمانان شکست خوردند ، قرآن ، دلیل این شکست را اینگونه توجیه می‌نماید؛ اولا الله می‌خواست بداند که کدامیک از شما منافق هستید؟ و ثانیا او می‌خواهد که برخی از شما را شهید گرداند:
   إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (آل عمران/140) اگر به شما (در ميدان احد،) جراحتي رسيد به آن جمعيت نيز (در ميدان بدر)، جراحتي همانند آن وارد گرديد. و ما اين روزها را در ميان مردم مي‏گردانيم تا افرادي كه ايمان آورده‏اند را بدانیم (که کی هستند) و (همچنین) الله از ميان شما شهیدانی بگيرد، و خداوند ظالمان را دوست نمي‏دارد.
     وَمَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ (آل عمران/166) و آنچه در روز برخورد دو گروه [غزوه احد] به شما رسيد، به اذن الهى بود، تا مؤمنان را بشناسد. 
      وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ (آل عمران/167) و تا (الله) بداند کسانیکه نفاق ورزیدند و به ايشان گفته شد بياييد در راه الله بجنگيد يا دفاع كنيد گفتند اگر جنگيدن مى‏دانستيم مسلما از شما پيروى مى‏كرديم آن روز آنان به كفر نزديكتر بودند تا به ايمان به زبان خويش چيزى مى‏گفتند كه در دلهايشان نبود و الله به آنچه مى‏نهفتند داناتر است.
   پیامبر اسلام در ابتدای بیان این دین به مردم ، وظایفی سنگین را برای خویش بیان نمود، تا دیگر مسلمانان بهتر بتوانند احکام این دین را اجرا نمایند ، زیرا آنها با دیدن اینکه نه تنها پیامبر از آنها راحتتر نیست ، بلکه وظایفش در این دین از آنها سنگین تر است، همواره بر ایمانشان نسبت به این دین افزوده میشده ، روی همین اصل بود که او در ابتدای اسلام ، خواندن قرآن را از قول الله در بیشتر از نصف شب بر خویش واجب می‌دانست:
يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (مزمل/1) اى مرد جامه بر خود پيچيده‏ (پیامبر اسلام)
قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا (مزمل/2) جز کمی از شب (بقیه را ) بپاخیز (( بیشتر شب را بیدار باش)) و ادامه ی این آیات که جزئیات آنرا را بیان می‌نماید .
    اما پیامبر اسلام متوجه شد که مردم می‌دانند ، او اینگونه عمل نمی‌کند، این بود که در جهت توجیه این امر، این آیه را بیان نمود؛
قرآن می‌گوید که الله دانست که تو و برخی از کسانیکه با تو (محمد) شب بیداری می‌کنند، حساب اینکار را ندارند:
    إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَاللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مزمل/20) در حقيقت پروردگارت مى‏داند كه تو و گروهى از كسانى كه با تواند نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را [به نماز] برمى‏خيزيد و الله است كه شب و روز را اندازه‏گيرى مى‏كند دانست كه هرگز حساب آن را نداريد پس بر شما ببخشود [اينك] هر چه از قرآن ميسر مى‏شود بخوانيد مى‏داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود و ديگر در زمين سفر مى‏كنند در پى روزى خدا هستند و ديگر در راه خدا پيكار مى‏نمايند پس هر چه از ميسر شد تلاوت كنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به خدا دهيد و هر كار خوبى براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا بهتر و با پاداشى بيشتر باز خواهيد يافت و از خدا طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده مهربان است.
الله مسلمانان را امتحان می‌کند تا بداند که آنها چگونه هستند ، و این بدان معناست که او پیش از امتحان نسبت به آنها جاهل بود:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مائده/94) اى مؤمنان الله شما را به صيدى كه در دسترس و نيزه‏رس شما هست، مى‏آزمايد، تا بداند كه چه كسى در نهان از او مى‏ترسد، و هركس كه پس از اين از حد درگذرد، عذابى دردناك دارد.
قرآن هدف از پیدایش و آزاد گذاشتن ابلیس، را در این میداند که الله ، مومنان در آخرت را از غیر مومنان تشیخیص دهد؛
    وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ (سبا/21) و او [شيطان‏] را بر آنان سلطه‏اى نبود، مگر آنكه سرانجام كسى را كه به آخرت ايمان دارد، از كسى كه از آن شك دارد را شناسائی کنیم، و پروردگارت بر همه چيز نگهبان است.
    قرآن می‌گوید که ما اصحاب کهف را بیدار نمودیم تا بدانیم که کدام گروه، بهتر مدت زمانی که آنها در خواب بودند را حساب نموده اند:
    ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا (کهف/12) آنگاه آنان را بيدار كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو دسته مدت ماندشان (در خواب) را بهتر حساب كرده‏اند.
    در مورد روزه الله نخست هرگونه ارتباط جنسی را (حتی در شب) در ماه رمضان بر مسلمانان حرام دانسته بود، اما پس از اینکه متوجه شد ، بسیاری از اعراب مسلمان چنین کاری را انجام میدهند و دانست که نمیتواند بر ادامه ی تحریم اینکار اسرار نماید، این حکم را اینگونه اصلاح نمود:
   أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (بقره/187) آميزش شما با زنانتان در شبهاى روزه بر شما حلال شد، آنان "پيراهن تن" شما و شما "پيراهن تن" آنانيد، الله دانست كه با خود ناراستى مى‏كنيد، پس بر شما توبه نمود ( شما را بخشيد)، اينك با آنان در آميزيد و در طلب آنچه الله برايتان مقرر داشته برآييد و بخوريد و بياشاميد تا آنكه رشته سپيد سپيده از رشته سياه برايتان آشكار شود، سپس روزه را تا شب به پايان بريد و هنگامى كه در مساجد معتكف هستيد با آنان آميزش نكنيد، اين حدود احكام الهى است به آنها نزديك نشويد بدين‏سان خداوند آياتش را براى مردم روشن مى‏سازد باشد كه تقوا پيشه كنند.
    اگر زنی شوهرش را از دست داد ، او باید بیشتر از چهار ماه در عده بنشیند ( خود را به هیچ نامحرمی نشان ندهد )این در حالی بود که اگر زنی خوشگل، شوهرش از دنیا می‌رفت و یا او را طلاق می‌داد، برخی از اعراب زودتر او را برای خویش خواستگاری می‌نمودند، این کار از دید اسلام حرام شمرده می‌شد ، اما قران باز متوجه شد که نمی‌تواند اعراب را از این عمل باز دارد، و اگر آنها را گناهکار شمارد، یقینا از پیروانش کاسته خواهد شد، این بود که این آیه بر آنها خوانده شد:
    وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ (بقره/235) و نيز در خواستگارى از زنان [مطلقه، يا همسر مرده‏] آنچه به كنايه بر زبان آوريد يا در دل نگه داريد، گناهى بر شما نيست، الله مى‏داند كه به زودى از آنان ياد خواهيد كرد، ولى در نهان به آنان وعده ندهيد، مگر آنكه سخنى سنجيده بگوييد، و آهنگ عقد ازدواج نكنيد تا عده به سر رسد، و بدانيد كه الله از آنچه در دل داريد آگاه است، از او بر حذر باشيد و بدانيد كه الله آمرزگار بردبار است.‏
    البته بزرگترین دلیل بر جهل الله در گذشته، وجود آیات منسوخ در قرآن است ؛ الله در ابتدا حکمی را بیان می‌نماید ، پس از مدتی متوجه می‌گردد که این حکم دارای اشکالاتی است ، به همین دلیل ، آیاتش را اصلاح می‌کند:
   مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره/106) هر آیه ای را که نسخ كنيم يا آن را به فراموشى بسپاريم بهتر از آن يا مانندش را مى‏آوريم مگر ندانستى كه الله بر هر كارى تواناست.

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

الله همان آفریدگار است؟


     برای پاسخ دادن به این پرسش که آیا  الله همان آفریدگار (منظور از آفریدگار، لحظه‌ی قبل از بیگ بنگ  می‌باشد) است یا نه؛ نخست باید گیتی و پدیده‌های گوناگونی که در آن بوجود آمده و یا خواهد آمد را شناخت و سپس به بررسی الله و آفریدگار پرداخت.
     انسانها همواره به دنبال علل‌ها و معلول‌ها بوده‌اند، لذا شاخه‌ای از دانش را پدید آورده‌اند که با آن بتوانند پدیده‌های گوناگون این جهان را توجیه نماید؛ ما امروزه از آن به عنوان دانش فیزیک یاد می‌کنیم؛ هر ایده‌ای که بخواهد خود را علمی جلوه دهد و درباره‌ی مبدأ پیدایش گیتی نظریه بدهد، باید در چارچوب این شاخه از دانش باشد.
     بشر به دنبال یافتن حقیقت هستند و ایده‌ای را باور خویش می‌گردانند که با گمان او درباره‌ی گیتی و یا در هر زمینه‌ی دیگر سازگار باشد. در طول تاریخ همواره بهترین کشفیات بشر که با ابزار عقل و بدون درگیری وهم بدست آمده است با مخالفت عوام مواجه گردیده است.
   ساده‌ترین و در عین حال قابل باورترین نظریه‌ای که انسانها به راحتی آنها را می‌پذیرند، به یقین دین است؛ زیرا تقریبا تمام ادیان دارای نظراتی در زمینه‌ی علمی هستند که با باورهای عامه سازگار باشند. اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست.
    مثلا قرآن در اشاره به چگونگی پیدایش جهان نظریه‌ای مفصل دارد. شرح در اینجا
    لذا با مطالعه‌ی قرآن به این نکته دست پیدا می‌کنیم که تمام دلایل علمی که قرآن از جهان ارائه نموده است‌ بر مبنای فرهنگ مردم می‌باشد.
      همه‌ی اسبابی که ما با آنها جهان را لمس می‌کنیم مادی هستند، پس تنها می‌توانیم در باره‌ی ماده داوری نمائیم؛ اگر کسی ادعای مرتبط با امور غیر مادی را داشته باشد یا دروغگوی است شیاد و یا دارای بیماری است که گمان ارتباط با امور پنهانی را دارد؛ این بیماری می‌تواند بصورت مالیخولیائی در هر فردی که برای مدتی انزوا را اختیار نماید، حادث شود. تمام اموری که انسانها با آنها در ارتباط هستند، اموری مادی می‌باشند؛ بنابراین برای شناخت آفریننده، نخست باید ماده را شناخت.
   ساده ترین تعریفی که از ماده ارائه می‌گردد در جمله‌ی هر چیزی که وزن (جرم) داشته باشد و فضا را اشغال نماید، نهفته است،  در حیطه‌ی علوم انسانی، چنین تعریف را نمی‌توان از ماده ارائه داد .تعاریف گوناگونی از ماده ارائه می‌گردد . از دیگر تعاریف آن، می‌توان به این موارد اشاره نمود:
ماده پدیده‌ای است که انسان بتوانند با یکی از حواس پنجگانه‌ی خویش تصوری از آن را ارائه دهد.
    این تصور هم تصوری است مستقیم و ناشی از برخورد پدیده با یکی از این حواس و هم غیر مستقیم که ناشی از برخورد پدیده‌ی ماده‌ی دیگر با آن پدیده و یا در برخورد نتایج آن پدیده با یکی از حواس پنجگانه ما می‌باشد.
     اما این تعریف باز نقاط ضعف فراوانی دارد؛ بسیاری از پدیده‌ها را با هیچکدام از حواس پنجگانه‌ی خویش مستقیما نمی‌توانیم درک نمائیم؛ لذا پذیرش این تعریف، مستلزم پذیرش این امر است که ماده فقط از ماده تاثیر می‌پذیرد.
    هر کنش مادی که ما مشاهده می‌نمائیم، نتیجه‌ی دگرکنشی است مادی که عملکردهای آن بر ما با توجه به دانش بشری در هر زمان همواره پوشیده است.
     اسلام هر پدیده‌ای مادی که در آن زمان به نظر می‌رسید منشاء غیر زمینی دارند و یا رخدادهائی که در زمین پدید می‌آمد و در آن زمان هیچ اثری از آنها نبود، را امور غیبی می‌داند؛ این امور، علمشان فقط نزد الله است.     بنابراین اگر مکتبی معتقد باشد پدیده‌ای مادی که انسان‌ها با آنها در تماسند منشاء غیر مادی دارند، پذیرش این تعریف از ماده در حیطه‌ی باور او از رده ساقط می‌گردد. البته مدعی باید برای اثبات حرف خودش دلیل بیاورد؛ ولی ما هم هرگز نمی‌توانیم این نظر او را با قاطعیت رد نمائیم؛ بزرگترین معتقدان به این مکتب، دین باوران هستند ؛ دین اسلام نیز یکی از اینهاست این دین پدیده‌ای غیر مادی که پشت بسیاری از امور مادیست را الله می‌نامد و معتقد است که الله منشاء هستی و تمام امور مادی منشائی غیر مادی دارند.
      همانگونه که مشاهده می‌گردد، باز این تعریف از ماده نیز دارای اشکالاتی است که خرافه پرستان با استفاده از همین نقطه ضعف، اقدام به ترویج خرافه خواهند نمود، همانطور که تا حالا این کار را انجام داده‌اند .    اما تعریف دیگری را نیز می‌توان از ماده ارائه داد:   
      هر پدیده‌ای که در عالم ماده قرار داشته باشد، متعلق به همین جهان و در نتیجه مادی است؛ اما این تعریف از ماده  بسیار کلی است و انسانها در برخورد با عوامل ناشناخته‌ای که نمی‌توانند برایشان دلیلی مادی پیدا را نمایند آن را متعلق به عالم غیر مادی و یا به قول اسلام از امور غیبی خواهند دانست . بنابراین، باید به دنبال تعریف دقیق تری از ماده بود .
      به نظر من، ماده پدیده‌ای است که در زمان خاص، در مکانی ویژه قرار داشته باشد؛ یعنی ما هیچ پدیده‌ای مادی را سراغ نداریم که همزمان در دو مکانی که هر کدام دارای مختصات مخصوص به خود هستند، قرار گیرد؛ عکس این حالت نیز کاملا درست است، بدین صورت که؛ هر پدیده‌ای که در زمانی خاص در مکانی ویژه قرار گیرد، پدیده‌ای است مادی .
     اکنون الله را با هر کدام از این تعاریف ارائه شده مورد بررسی قرار می‌دهیم:
     اگر تعریف نخست از ماده را که کاملا ابتدائی است، بپذیریم؛ یعنی اینکه هر چیزی که وزن دارد و فضا اشغال نماید ماده است.
    پس:
      الله دارای وزن می‌باشد، زیرا او دارای فرشتگانی است که حاملین عرش نام دارند:
      وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ(الحاقه/17) فرشتگان در اطراف آسمان قرار مي‏گيرند. و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر بالای همه‌ی آنها حمل مي‏كنند.
     پدیده‌ای که نیاز به حمال دارد، پس یقینا از دید بیان کننده‌ی آن دارای وزن است، همچنین طبقه‌ای خاص از آسمان را ویژه‌ی خویش قرار داده، و فضای عرش متعلق به اوست.
    پس فضا را اشغال می‌نماید؛ لذا او ماده است.
     اما در تعریف دوم.
      در این تعریف از ماده باز الله مادی است؛ زیرا در روز قیامت، مؤمنان الله را کاملا مشاهده می‌نمایند، قرآن می‌گوید هر کسی که مایل است پروردگارش را ملاقات نماید باید عمل صالح انجام دهد:
     قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (کهف/110) (ای محمد) بگو من بشرى همانند شما هستم، با اين تفاوت كه به من وحى مى‏شود كه الله شما الله يگانه است، هر آن كس که امید دارد پروردگارش را ملاقات نماید، كار نيكو پيشه كند و در پرستش پروردگارش كسى را شريك نياورد.
     همین نیکوکاران در روز قیامت است که الله را مشاهده می نمایند:
     وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ(قیامه/22( در چنين روز، چهره‏هايى تازه و خرم باشد (چهره‌ی مومنان
     إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ) قیامه/23 (مومنان) به پروردگارشان نگاه می‌کنند .
 همچنین الله با موسی گفتگو می‌نماید.
    قرآن او را کلیم (هم‌سخن)الله می‌نامند:
     فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى (طه/11) پس هنگامیکه (موسی) به نزديك آن (آتش) رسيد، ندا در داده شد كه اى موسى‏.
     إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى (طه/12) همانا من پروردگار تو هستم دمپائی ات‏ از پا بيرون كن و بدان كه تو در دره ی مقدس طوى هستى.
      ضمنا، پیامبر اسلام نیز در شب معراج به ملاقات الله می‌رود و با او سخن می‌گوید؛ پس طبق این تعریف از ماده، الله هم قابل دیدن است و هم با انسانها بطور مستقیم سخن می‌گوید؛ لذا او مادی می‌باشد .
     در تعریف سوم از ماده، بیان می‌شود؛ تمام پدیده هائی که در جهان ماده قرار دارند، مادی هستند . الله، نخست زمین را خلق نمود، سپس بر روی آن قرار گرفت و اقدام به پیدایش آسمان نمود ؛ بعد از آن بود که آسمان را خلق نمود، الله و آسمانها ، بر روی زمین قرار داشتند، این بود که او، آسمان کلفت را از زمین بلند کرد و آن را به صورت 7 طبقه بالای سر انسانها قرار داد، او آسمان پائین (دنیا) را با ستارگان زینت داد و ماه و خورشید را در بین دیگر طبقات آن گذاشت؛ خود در بالاترین این طبقات قرار گرفت و آنجا را محل فرماندهی گیتی قرار داد.
    پس الله در همین جهان قرار دارد، لذا او مادی است.
    اما در تعریف آخر:
      هر پدیده‌ای که در زمانی خاص، دارای مکانی ویژه قرار داشته باشد مادی است.
       با بررسی الله متوجه می‌گردیم که او همواره دارای عرشی بود که الله بر روی آن قرار داشته است (حتی پیش از پیدایش زمین و آسمانها) عرش او نیز در زمانهائی خاص در مکانی خاص قرار داشت.
   عرش او در ابتدا بر روی آب بود، پس از پیدایش آسمان؛ فرشتگانش، عرش او را بالا بردند؛ این بود که الله بر روی آن در طبقه‌ی هفتم آسمان، قرار گرفت.
      شاید گفته شود که الله می‌گوید، "من همواره با شما هستم ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ) " اما این بخشی از آیه‌ی 4 سوره‌ی حدید می باشد؛ در همین آیه و پیش از این جمله، الله درباره خلقت زمین و آسمانها حرف می‌زند و بیان می‌کند که او بر عرش قرار گرفت و از آنجاست که تمان آنچه را که در زمین و آسمان رخ می‌دهد، را می‌داند:
    هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( حدید/3) اول و آخر و ظاهر و باطن او است، از هر چيز آگاه است .
     هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (حدید/4) اوست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و سپس بر عرش استيلاء يافت، مى‏داند كه چه چيزى وارد زمين مى‏شود و چه چيزى از آن بيرون مى‏رود، و آنچه از آسمان فرو مى‏آيد و آنچه به آن فرا مى‏رود، و او هرجا كه باشيد با شماست، و الله به آنچه مى‏كنيد بيناست.
 پس اینکه بیان می‌شود هر جا که باشید با شماست منظور با علم و قدرتش می باشد.
     همچنین اگر الله همواره با ماست، پس چگونه است که قرآن در وصف روز قیامت بیان می‌کند، در آن روز که معادل پانصد هزار سال امروزی است، ملائکه و روح بسوی او می‌روند؛ در ضمن اگر همواره ذات الله همه جا بود، رفتن محمد به سوی او معنا نداشت:
     تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍم(معارج4) فرشتگان و روح در روزى كه به اندازه پنجاه هزار سال است به سوى او بالا میروند.     پس الله دارای مکانی است که در بالا (طبقه‌ی هفتم آسمان ) قرار دارد‌؛ او در هر زمان، در مکانی خاص قرار داشت و دارد؛ لذا طبق این تعریف از ماده، او نیز پدیده‌ای است مادی ؛ اما آفریدگار چیست؟
  برای بیان چگونگی پیدایش جهانی که ما در آن هستیم، سه فرضیه را می‌توان مطرح نمود:
 گیتی ازلی است و تا ازل نیزباقی خواهد ماند.
  گیتی از زمانی خاص پدید آمده، تا ابد ادامه خواهد یافت و هیچگاه پوچ نخواهد شد. 
  گیتی از نقطه‌ای خاص آغاز شده؛ پس در حال گسترش می‌باشد و سرنوشت آن، بر ما پوشیده است. 
    در حالت نخست، برای گیتی نمی‌توان آفریدگاری را در نظر گرفت؛ لذا خارج از بحث ماست.   
 اما در حالت دوم:
 اگر کل گیتی را این‌گونه فرض نمائیم که در زمانی خاص، کل پدیده‌های آن بوجود آمده‌اند، پس ثابت است . در این نظریه وجود هر پدیده، نتیجه‌ی پدیده ی ماقبل خود نیست؛ بلکه وجودی مستقل دارد.
    کوه همواره کوه بوده است، آب هم همین گونه؛ زمین از آغاز همواره زمین بوده است و ستارگان و تمام پدیده ها اینگونه بوده اند؛ تمام موجودات زنده نیز وجودی مستقل از هم دارند، هر جانور همواره همان جانور بوده است؛ لذا هرگز نمی‌توان این نظریه را پذیرفت مگر اینکه موجودی عجیب آنها را بوجود آورده باشد و برایشان سرنوشتی معین نماید، این نظر همان نظریه‌ی ادیانی است که خود را ابراهیمی می‌دانند.
     بر طبق این نظریه، آفریدگار جهان، الله(یهوه و ...) نام دارد؛ تمام پدیده‌هائی که در جهان وجود دارند، قبلا الله آنها را در کتابی مبین ثبت نموده است .
     اما نظریه‌ی سوم .
     بر طبق این نظر تمام پدیده‌هائی که ما در جهان مشاهده می‌نمائیم نتیجه‌ی وجودی خود را از پدیده‌ی ماقبل خویش می‌گیرند؛ کوه، زمین، ستارگان و ... همه اینگونه هستند.
    در صورتی می‌توان این نظریه را پذیرفت که بتوان ثابت نمود تمام پدیده‌های این جهانی، در کوچکترین جزء ممکن، یکی هستند . 
   ثانیا گیتی در حال گسترش باشد، در این صورت است که می‌توان نتیجه گرفت، جهان از یک نقطه آغاز شده است .
  آفریدگار این جهان اکنون نمی‌تواند در هستی باشد؛ او مانند نطفه‌ای بوده که کل هستی از آن حادث شده و جهان مانند جانداری است که همواره در حال رشد است؛ ما تنهاابزاری که در اختیار داریم و با آن می‌توانیم هر کدام از این نظریه‌ها را مورد بررسی قرار دهیم؛ دانش است.
    با بررسی‌های علمی و پیشرفت دانش بشر، به نظر می‌رسد که گیتی در حال گسترش باشد. 
   دوم اینکه، هیچ پدیده‌ای وجودی مستقل از پدیده‌های ماقبل خویش ندارد و هر یک از پدیده‌ها، نتیجه‌ی دگرگونی در پدیده‌ی ماقبلش می‌یاشد.
     البته هنوز دانش بشری در این زمینه به حد کمال خویش نرسیده.
     پس اگر نظریه‌ی سوم را بپذیریم، الله هرگز نمی‌تواند آفریدگار باشد، زیرا آفریدگار نمی‌تواند خود بخشی از گیتی باشد.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ