اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

اندازه‌ی سطح تلرانس هر جامعه ارتباط مستقیمی با میزان پایداری دمکراسی آن جامعه دارد.

      جامعه‌ی بشری از گذشته‌های دور تا کنون با خرافه دست و پنجه نرم کرده است، بسیاری از این خرافات در بستر زمان خود را یافته با پر و بال‌های گوناگونی چنین القا می‌کنند که حقیقت مطلق نزد آنان است، حقیقتی که حتی  سعادت پس از مرگ انسان‌ها را نیز در خود دارد؛ بنابراین هر عقیده‌ای که منطق خویش را از وهم بگیرد و در برابر استدلال از نقص عقل صحبت نماید، ایده‌ای است خرافی. تفاوت انسان با سایر موجودات در قدرت تفکر اوست؛ خرافه‌ گرایان در طول تاریخ بشر، با استفاده از نقض دانش روز بشری که همواره نسبت به آینده ناقض است، در برابر پدیده‌هائی که برایشان دلیلی نداشتند، به خرافه روی آورده‌اند. این خرافه گری در همه‌ی فرهنگ‌ها وجود دارد؛ برخی از این خرافات، باورهای مردم و در چارچوب فرهنگ عامه هستند که البته کاملا طبیعی است، اما برخی دیگر ادعا دارند علل تمام پدیده‌ها نزد آنان است؛ اینگونه ایده‌ها در گذر زمان، تکامل یافته؛ به گونه‌ای که توانائی عجیبی در بکار گیری احساسات انسان‌ها در جهت اثبات خویش را دارند و با تکیه بر نیروئی که نه در نفی و نه در اثبات آن دلیل وجود ندارد، با فکر مردم بازی می‌کنند؛ ناتوانائی عقل بشر در هر برهه از زمان برای اثبات عدم وجود پدیده‌ای، دلیلی بر وجود آن پدیده نمی‌شود؛ هر کسی می‌تواند در چارچوب چنین منطقی، وجود هر موجودی در فضائی خیالی خویش را ثابت نماید.
      این مقدمه را نوشتم تا بیان نمایم همانگونه که تمام اعتقاداتی که از گذشته‌های تاریخی به ما رسیده است می‌تواند نمودی از خرافه باشد، حتی اعتقاد اسلامی ما؛ پس راه اثبات خویش، هرگز نفی و توهین نسبت به دیگران نیست؛ لذا تنها راهی که پیش روی جامعه وجود دارد، قبول پلورالیسم (کثرت گرائی فرهنگی) بعنوان تنها راه فرا روی جامعه برای بهر‌ه‌مندی از تمامی ظرفیت‌هاست، این موضوع ارتباط نزدیکی با سطح تلرانس مردم جامعه دارد و منشاء و میزان تُلرانس هر جامعه‌ای رابطه‌ای مستقیم با اندازه‌ی تعصب نسبت به عقاید دیگران است، این تعصب ممکن است در من نوعی هم که معتقد به محترم بودن جایگاه انسانیت و اندیشه‌های او هستم نیز وجود داشته باشد و نسبت به کسانیکه معتقد به خرافه هستند سطح و میزان این تلرانس کاهش یابد، اما آنچه که مسلم و آشکار است، این حقیقت می‌باشد که میزان عدم تحمل دیگران در عقایدی که خود را به نیروی فرازمینی متصل می‌دانند بسیار بیشتر از سایر اعتقادات می‌باشد؛ بنابراین پایداری و دوام هر دمکراسی ارتباط مستقیم با میزان تلرانس مردم آن جامعه دارد، در جامعه‌ای که برخی از افراد آن معتقد باشند گروهی از هم‌میهنانشان نجس هستند به هیچ عنوان نباید منتظر دمکراسی پایدار بود؛ حال در نظر بگیریم که حزب یا گروهی بخواهند در چارچوب همین اعتقادات کشوری را اداره نماید و تا بدانجا نسبت به عقیده‌ی خویش تعصب داشته باشند که اعتقاد خویش را عین دانش بداند و به فرزندان آن جامعه چنین تعالیمی را آموزش دهند، قطع به یقین از دل این آموزش، انسان‌های متعصبی سر بر خواهند آورد که حاضرند در دفاع از آنچه که ارزش می‌دانند دست به بدترین جنایات بزنند؛ پس در این حالت موضوع به بدترین نحو ممکن نمود خواهد یافت.
      گروهی از اندیشمندان کشور ما معتقدند که می‌توان با قرائت خاصی از دین، کشور را اداره نمود؛ در پاسخ باید گفت:
       پایه‌ی اعتقادات سخت و متعصبانه‌ی دینی همان اعتقادات نرمی است که بخواهد در امور سیاسی دخالت کند، بنابراین شاید با اینکار زنجیری که مانع از تحرک و پیشرفت جامعه است را با ابری بپوشانند، اما اصل همچنان پابرجاست؛ بسیاری از مسلمانان در دفاع از امتزاج دین و سیاست به عقب ماندگی اروپا پیش از رنسانس اشاره می‌کنند و بیان می‌‎نمایند:
       این اروپا بود که پس از آشنائی با تمدن اسلامی و استفاده از آن به پیشرفت رسید.
       اگر چنین چیزی را بپذیریم، این موضوع نشان دهنده‌ی میزان تلورانس بالای جامعه‌ی اروپا در گرفتن فرهنگ دیگران است؛ این قاره(اروپا)، تا زمانی که زنجیر مسیحیت، که بسیار کلفت تر و ضخیمتر از زنجیر اسلام بود، را در پا داشت؛ کاملا عقب افتاده بود؛ پیشرفت امری است قیاسی، که آنرا با میزان ترقی دیگر ملل مقایسه می نمایند؛ ما نمی‌توانیم جامعه‌ی 1000 سال پیش خویش را با اروپا در جهت اثبات برتری فرهنگی خویش قیاس بگیریم؛ اروپا تا زمانیکه چنین زنجیر زخیمی بر پا داشت، همواره در مصاف با جوامع اسلامی که در پایش زنجیری باریکتری بود، عقب مانده تر بود؛ اروپائیان آن زنجیر را از پای خویش باز نمودند و در مسابقه‌ی علمی در تمام عرصه‌ها آنچنان از ما جلو زد که ما به گرد و غبار آنها نیز نخواهیم دید، زیرا مصافی است نابرابر؛ بنابراین، پس از رنسانس تاکنون، مسلمانان در هیچ زمینه‌ی علمی (به عنوان پرچمدار یکی از شاخه‌های آن) کوچکترین کمکی به جامعه‌ی بشری نکرده‌اند و واکنش آنها در ابتدا نظاره، سپس استفاده و اخیرا نیز مقابله‌ی فیزیکی (تروریسم) شده است.

      علمای اسلامی در مقابل پرسش جوانان از آنها برای دانستن علت این عقب ماندگی؛ آنرا نتیجه‌ی توطئه‌ای از جانب غرب می‌دانند که هدفش از بین بردن اسلام است. ریشه‌ی تمام ترورها را باید در این موضوع جستجو نمود؛ موضوعی که سبب ایجاد کینه در کیان همین جوانان سرخورده گردیده است.
     مسلمانان معتقد، چون خویش را وابسته به الله می‌دانند، همان موجودی که تمام نعمتها را باید از او خواست؛ لذا مخالفت با خویش را مخالفت با الله می انگارند و مخالف الله را کافر و
 کافر را حیوانی می‌دانند که بصورت انسان بر روی زمین حرکت می کند، زیرا وجودش بر خلاف دلیل خلقتش تصور می‌کنند.
      من در اینجا خطابم به مردم شریف ایران است:

      ای مردم! آیا می‌شود که با پذیرش خرافه، به جنگ آن رفت؟
      ما تا زمانیکه مانند اروپا این زنجیر عقب ماندگی را از پای جامعه‌ی خویش باز نکنیم، هرگز نخواهیم توانست به اهدافی که داریم دست پیدا کنیم؛ در این راه نباید هدفهای کوتاه مدت را فدای مصالح دراز مدت میهن خویش نمائیم .

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

چرا در حال حاضر اسلام نمی‌تواند پاسخگوی بشر باشد؟


فرهنگ حاکم بر هر جامعه‌ای بسان نرم‌افزاری است که جامعه را به حرکت در می‌آورد؛ از امتزاج فرهنگها تمدن‌ها شکل گرفته و می‌گیرد، از آنجائیکه هیچ فرهنگی در خلاء شکل نگرفته است پس هیچ تمدنی را نمی‌توان یافت که اثری از تمدن دیگر ملل در آن نباشد؛ اگر فرهنگی خود را متصل به حقیقت محض و تنها راهنمای انسانها بداند قطع به یقین جامعه‌ی خویش را در گذر زمان میخکوب کرده است؛ بنابراین جامعه‌ای می‌تواند پیشرفت کند که بتواند دیگر فرهنگ‌ها را در خود حل نماید؛ هراندازه میزان این پذیرش بیشتر باشد به همان اندازه ثبات پیشرفت آن جامعه نیز بیشتر خواهد شد.

انسان‌ها همواره با ناشناخته‌های زیادی مواجه بودند که سعی در یافتن پاسخی مناسب در چرائی آنان داشتند، راحتترین راهی که بشر توانست برای پرسش‌های گوناگون خویش پاسخی بیابند، چسبانیدن پدیده‌ها به نیروی فرازمینی و غیبی است، نیروئی که با هیچ یک از ابزار عقل نتوان به آن دست یافت؛ در اکثریت فرهنگ‌ها از این نیرو به عنوان خدا یاد می‌شود؛ موجود وهمی که او را در جائی قرار می‌دهند که امکان رسیدن به آن با هیچکدام از ابزار عقل وجود ندارد.
 اساس فرهنگ کشور ما بر مبنای وجود خدا شکل گرفته است، این خدا در گذر زمان با نام‍ها و کارکردهای گوناگونی پدیدار شده است، پس از اسلام تا کنون خدای غالب در کشور ما الله نام دارد، خدائی که گرچه محل پدیدار شدنش سرزمین کنونی عربستان است، اما رد پای خدایان وادیان ایرانی را می‌توان در آن به بطور آشکاری مشاده نمود؛ رابط این خدا با انسانها محمد ابن عبدالله است، وی دستورات این خدا را به دو صورت بیان نموده است: 

1- سخنان خود خدا که از آن با عنوان قرآن یاد می‌نماید.
2- سخنانی خود او که مورد تأیید و پذیرش همان خداست، او کسی است که هرگز از هوا و هوس سخن نمی‌گوید.
همانگونه که مشاهده می‌گردد، اسلام دستورات ثابتی دارد که از سوی خدای جهانیان برای هدایت و راهنمائی بشری که او را ناقص می‌داند، بیان نموده است؛ بنابراین پیروی و پذیرش این دستورات است که انسان را در مقام انسانیت قرار می‌دهد؛ از دید اسلام انسان تنها در صورتی به مقام واقعی انسان بودن نائل می‌گردد که دستورات اسلام را به طور کامل بپذیرد، در اینجا دو فرض مطرح می‌گردد:
فرض نخست این است که اسلام را آنگونه که محمد ابن عبدالله می‌گوید، واقعا دستورات خدائی بنامیم که تنها و تنها او خدای یگانه است و غیر از او در جهان خدائی نیست(لا اله الا الله؛ نیست خدائی غیر از الله) اگر چنین باشد باز موضوعی که مطرح می‌گردد این است که:
 چرا خود این خدا مستقیما با انسانها در ارتباط نشد تا جای هیچگونه شک و شبهه‌ای برای کسی باقی نماند؟
چرا او زبان عربی را بعنوان زبان خود برگزید؟
 چرا تنا با عده‌ای معدود که از آنان پیامبران یاد می‌شود در ارتباط شد؟
 علت وجود این همه دین چیست؟ چرا از ابتدا دین اصلی(اسلام) را بر انسان‌ها فرو نفرستاد تا همه از موهبت رسیدن به فضیلت بهره‌مند شوند؟
چرا تمامی ادیان مورد پذیرش این خدا از منطقه‌ی خاورمیانه بلند شدند؟ چرا برای دیگر ملل حتی یک نبی هم فرستاده نشد؟
چرا الله با زبان عده‌ای محدود (عربی) اقدام به سخن گفتن نمود تا تنها آنان از شیرینی این سخن بهره‌مند شوند؟
و دهها چرای دیگر....
اما در در فرض دوم که در جهت تشکیک در اساس این دین است:
چرا دین اسلام به گونه‌ای بیان نشد که قابل فهم و درک برای همه باشد، بدون اینکه نیاز به واسطه‌ی بشری احساس شود؟ آیا خدا در این زمینه تابع قوانین بشری است؟ آیا این خدا در این زمینه ناقص است و توانائی چنین کاری را ندارد؟
چرا انسان را به گونه‌ای آفرید که گناه کند؟ ایا باید عده‌ای در جهنم بسوزند؟ چرا خدا راضی به چنین کاری می‌گردد؟ چرا انسان را برای این افرید که خدا را پرستش کنند؟ چرا خدا نیاز به پرستنده دارد؟ 
چرا این خدا در زمین برای خود خانه‌ای را درست کرد؟
چرا خدا از میان این همه کُراتی که وجود دارد تنها و تنها در مخلوقی را افرید تا او را از روی اختیار بندگی کنند؟ چرا بهشت و جهنم را تنها و تنها برای ساکنان زمین(از دید اسلام جن و انسان) آفرید؟
و دهها چرا دیگر....
بنابراین در خود اسلام در مورد اینکه بشر همواره نسبت به زمان در حال تکامل است اتفاق نظر وجود دارد، محمد ابن عبدالله می‌گوید: دین اسلام تکمله‌ی ادیان سامی یهودیت و مسیحیت و امتداد نبوتی است که از آدم آغاز شده است، بنابراین بطور ضمنی نقص عقل و دانش بشری را نسبت به زمان می‌پذیرد ولی آن را در زمان خودش متکامل می‌داند؛ روی همین اعتقاد است که محمد ابن عبدالله بیان مود که با پرونده‌ی پیامبر فرستادن بسته شد و او خاتم  پیامبران و اشرف مخلوقاتی هستم که جهان به خود دیده و خواهد دید؛ وی بیان می‎نماید که این دستورات تا ابد پابرجا و غیر قابل تغییر هستند، بنابراین راز تعصب کور نسبت به او را در این اعتقاد باید جست؛ البته خود مسلمانان دستوراتی از این دین را که در حال حاضر امکان اجرای آن وجود ندارد را کنار گذاشته‌‎اند، دستوراتی مانند حلال بودن زنانی که شوهرانشان در جنگ کشته یا به اسارت گرفته‌ شده‌اند و دستوراتی مشابه دیگری که اگر شرایط را مناسب ببینند قطعا به اجرا آنها خواهند پرداخت.
از نظر اسلام هیچ تفاوتی بین مسلمانان وجود ندارد و همه‌ی آنان در حقوق برابرند، بنابراین ملیت و ملی‌گرائی در هر نوعش با اساس اسلام در تضاد است؛ پس ثروت هر کشور اسلامی متعلق به سایر مسلمانان نیز می‌باشد، روی همین اعتقاد است که حاکم اسلامی می‌تواند سرمایه‌ی کشور را  در اختیار دیگر ملل مسلمان قرار دهد، این ملل در حقوق در مرحله‌ی بسیار بالاتری از یک هم‌میهن غیر مسلمان قرار دارند؛ البته سخنان اسلام در این زمینه دارای تناقض اساسی است و اساس اسلام با دمکراسی در تضاد است....

 آنچه که بیش از هر چیزی رژیم اسلامی برای همه‌ی ما ثابت کرده است، لزوم محترم ماندن ادیان و اعتقاد به شخصی و فردی بودن نهاد دین است، متأسفانه روشنفکران و کسانیکه توانائی قلم‌فرسائی دارند در تبیین سکولاریسم کوتاهی می‌نمایند؛ همه باید به این نتیجه برسیم آنچه که مهم و محترم است انسان و انسانیت می‌باشد و هیچ تابوی مقدس‌تر از کرامت انسانها نیست، باید پذیرفت که هیچ عقیده‌ی نمی‌تواند تا ابد راهنمای انسانها باشد، تقدس ابدی هر ایده‌ای به معنای توهین به شعور و خلاقیت بشر می‌باشد، بشری که وجه ممیزه‌ی آن با سایر موجودات در قدرت انتخاب و قوه‌ی تفکیر اوست؛ همه باید بپذیریم عقیده‌ای که من اکنون آن را حقیقت محض می‌دانم ممکن است اشتباه باشد، زیرا پیشرفت خرد جمعی بشر تابع زمان است.

ذات تمامی ادیان بر مبنای تمامیت خواهی و خود برتر بینی بنا نهاده شده است، اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست؛  این دین تمامی فضایل بشری را در خود می‌بیند و معتقد است که دستوراتی که برای هدایت و اهنمائی بشر صادر کرده است؛ نه سخن یک بشر بلکه دستوراتی است که آفریننده‌ی گیتی برای به کمال انسان‌ها صادر کرده است، بنابراین همانگونه که چهارپایان از درک و راه درست خوشبختی خویش عاجزند، انسان‌هائی که از اجرای این دستورات خودداری کنند، درست مانند همان دامها بلکه پست‌تر به شمار خواهند آمد؛ زیرا وجه مشترک هر، دو عدم درک حقیقتی است که در جهت راهنمائی او بیان گردیده است؛ این اعتقاد در ذات اسلام هم نهفته است، اعتقادی که تا حدود زیادی با  تناقض درون دینی مواجه است؛ زیرا از یک سو اسلام معتقد است که خداوند برای هدایت و راهنمائی تمامی انسانها، پیامبری را فرستاده است و همچنین در بسیاری از جاها بیان نموده است که انسانها در پذیریش هر دینی آزاد هستند، با توجه به اینکه بر طبق دستورات اسلام، تمامی ادیان از سوی خدائی به نام الله فرستاده شده است و پس از مدتی دچار تحریف شده‌اند؛ لذا در هر دو صورت هیچگونه کوتاهی متوجه انسان نیست، زیرا اگر تحریف شده‌اند چرا الله اجازه‌ی تحریف  و در نتیجه گمراهی انسانها را داده است، و اگر تحریف نشده‌اند، چرا بیان نموده است که دین درست همان اسلام است؟ چرا دیگر ملل را از بهره‌مندی از دستورات دین حقیقتی محروم نموده است؟ و فضلیت کرامت بیشتر را تنها نصیب مسلمانان نموده است؟
این این بحث را به کنار، نتیجه‌ای که از ادیان گرفته می‌شود همان تمامیت خواهی و خودبرتر بینی است؛ خودبرزگ بینی که باعث ستم قانونی آشکاری به پیروان سایر ادیان می‎شود، این ستم را در قوانین مختلف اسلام به روشنی قابل مشاهده است، از تبعض‌های قانونی گرفته تا اعتقاد به نجس بودن کافر و هم‌ردیف قرار دادن غیر مسلمان با سایر نجاسات.
 ستم اسلام به افرادی که یکی از پدر یا مادرشان در هنگام انعقاد نطفه‌ی آنان مسلمان باشند بسیار بیشتر از ظلمی است که به پیروان سایر ادیان روا دانسته می‌شود، زیرا از نظر فقه اسلام که بر مبنای دستورات محمد ابن عبدالله بنا نهاده شده است، چنین فردی مرتد است و باید با بدترین نحو  ممکن و در زیر شکنجه کشته شود.
بنابراین دمکراسی با پذیرش احزابی که اصول ادیان را مبنای اهداف خویش قرار داده‌اند در تضاد است، زیرا ممکن است در برهه‌ای از زمان اکثریت ملتی تصمیمی بگیرند که چنین حزبی را در رأس امور قرار دهند، حزبی که هدفش سلب و نابودی دمکراسی است، زیرا هیچ دمکراسی با حکومت اکثریت به جامعه شکل نخواهد گرفت بلکه نابود خواهد شد.

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

چرا مسلمانان از بیان یکی از اعجاز علمی قرآن عاجزند.


بیشتر از یک سال و نیم است که نوشته‌ام: اگر مسلمانی توانست یکی از معجزات علمی قرآن را بیان کند من هم مسلمان خواهم شد و با تیتری کاملا درشت خواهم نوشت: من در اشتباه بود؛ اما افسوس از بیان یکی از این معجزات ادعائی! تمام معجزات ادعائی چیزی جز دروغ یا سفسطه نیستند.

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

آداب ختنه کردن دختران و پسران در اسلام


     در تاریخ بلعمی اشاره شده است که ساره همسر ابراهیم برای اینکه میل جنسی هاجر کنیز و همسر دوم ابراهیم، کم گردد، قسمتی از فرج او را برید؛ پس از انجام اینکار خدا ختنه را نیز بر ساره واجب کرد.
      در اسلام نیز از میان مذاهب چهارگانه‌ی اهل سنت، شافعی ختنه‌ی دختران را ضروری می‌داند.
     در اینجا به بررسی موضوع ختنه در برخی از منابع تشیع پرداخته می‌شود:
     بدانکه در روز هفتم سنت مؤ کد است ختنه کردن پسران و اگر در روز هفتم نکند، هم سنت است بعد از آن تا بالغ شدن طفل و بعد از بالغ شدن برخودش واجب است و بعضى گفته‌اند نزدیک به بلوغ بر ولى طفل واجب است و ختنه کردن دختران نیز سنت است و مستحب است که اندکى ببرند بسیار نبرند و سوراخ کردن نرمه گوش راست را و بالای گوش چپ از براى پسران سنت است.
    در حدیث معتبر ازحضرت صادق (ع) منقول است که ختنه کنید فرزندان خود را در روز هفتم که بیشتر پاکیزه می‌کند بدن طفل را و گوشت بدن او زودتر می‌روید و زمین کراهت دارد از بول(ادرار) کسیکه ختنه نکرده باشد و در حدیث صحیح فرمود که گوش پسر را سوراخ کردن و در روز هفتم ختنه کردن از سنت است و از حضرت رسول الله (ص) منقول است که زمین نجس می‌شود از بول کسیکه ختنه نکرده باشند چهل روز و در حدیث دیگر فرمود که زمین ناله مى‌کند بسوى الله از بول او و در حدیث صحیح از حضرت امام موسى (ع) منقول است که پسر را در روز هفتم ختنه کردن سنت است و اگر پیش اندازند(زودتر ختنه کنند) باکى نیست .
حضرت امیرالمؤ منین (ع) فرمود کسیکه مسلمان شود ختنه‌اش می‌کنند اگر هشتاد سال داشته باشد.
     در چند حدیث وارد شده است که ختنه کردن در مردان سنت است و در زنان سنت نیست اما باعث این می‌شود که نزد شوهران گرامى باشند و چه چیز از این بهتر می‌باشد و در حدیث معتبر منقول است که چون زنان بخدمت حضرت رسول (ص) هجرت کردند زنى آمد او را ام حبیب می‌گفتند و زنان را ختنه می‌کرد، حضرت فرمود که اى ام حبیب آن کاری که داشتى هنوز دارى ؟ گفت بلى یا رسول اللّه مگر آنکه نهى فرمائى و من ترک کنم؛ حضرت فرمود که نه بلکه حلال است بیاتا تو را بیاموزم که چه باید کرد چون ختنه کنى زنان را بسیار به ته مبر و اندکى بگیر که رو را نورانى تر و رنگ را صاف تر می‌گرداند و نزد شوهر عزیزتر می‌دارد؛ پس ام عطیه خواهر او آمد که زنان را مشاطه‌گى می‌کرد، حضرت فرمود که چون زنان را مشاطه‌گى کنى براى جلا دادن پارچه‌هاى جامه بر روى ایشان مالیدن خوب نیست آب روى ایشان را مى‌برد و موهاى دیگران را به موهاى ایشان پیوند مکن  و از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است که در وقت ختنه کردن پسر این دعا بخوانند و اگر در آنوقت میسر نشود تا بالغ شدن طفل هر وقت که میسر شود بر آن طفل بخوانند که از او حرارت آهن را از کشتن و غیر آن دفع می‌کند، دعا اینست اللهم هذه سنتک و سنة نبیک صلواتک علیه و آله و اتباع منالک و لنبیک بمشیتک و بارادتک و قضائک لامر اردته و قضاء حتمته و امر انفذته و اذقته حرالحدید فى ختانه و حجامته بامر انت اعرف به منى اللهم فطهره من الذنوب وزد فى عمره و ادفع الافات عن بدنه و الاوجاع عن جسمه وزده من الغنى و ادفع عنه الفقر فانک تعلم ولانعلم و  از حسین بن خالد منقول است که از حضرت امام رضا (ع) سؤ ال کردم که تهنیت و مبارکباد فرزند را در چه روز باید گفت فرمود که چون حضرت امام حسن (ع) متولد شد جبرئیل (ع) براى تهنیت بر حضرت رسول (ص) نازل شد در روز هفتم و امر کرد که او را نام بگذارند وسرش را بتراشند و عقیقه از براى او بکنند و گوشش را سوراخ کنند و همچنین در ولادت حضرت امام حسین (ع) در روز هفتم جبرئیل آمد و به اینها امر کرد و ایشان را دو گیسو بود در جانب چپ سر و در گوش راست در نرمه گوش سوراخ کردن و در گوش چپ بر بالاى گوش و از حضرت صاحب الامر صلوات اللّه علیه منقول است که اگر پسرى را ختنه کنند و باز غلاف بروید و سرحشفه را پنهان کند مى باید بار دیگر ختنه بکنند او را، زیرا که زمین ناله می‌کند بسوى الله از بول کسیکه ختنه‌اش در غلاف باشد تا چهل روز و از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است کسى که ختنه نکرده باشد پیش‌نمازى مردم نکند و گواهیش مقبول نیست و اگر بمیرد بر او نماز نخوانند زیرا که بزرگترین سنت‌هاى پیغمبر را ترک کرده است، مگر آنکه از ترس مردن ترک کرده باشد و در حدیث دیگر منقول است که اول زنى را که ختنه کردند هاجر مادر اسماعیل بود که ساره مادر اسحق از روى غضب او را ختنه کرد و باعث زیادتى خوبى او شد و از آن روز سنت جارى شد که زنان را ختنه کنند
.
حلیه المتقین نویسنده علامه مجلسی /در آداب ختنه کردن)

    از جمله احکام اولاد آن است که برای او عقیقه کنند، سرش را بتراشند، ختنه‌اش کنند و گوشش را سوراخ نمایند.....

    ختنه کردن زنان، اگر چه به سن بلوغ رسند، مستحب است.(لمعه دمشقیه اثر شهید اول ترجمه علی شیروانی جلد دو ص 91)

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

ننگ است که من ببینم، ویرانی ایرانم.


این نوشته را به خاطر تهدیداتی که اخیرا متوجه اینجانب شده نوشته‌ام و خطاب به تمامی تهدیدکنندگانی است که جان من را هدف گرفته‌اند، مرگ در راه آرمانم بهتر از مردن بر روی تختخواب است:



دشمن ما زبون است، لالائی اش شیون است، ناله‌ی این میهن است.

ایران من ایران من، مهر تو در وجودم، خاک تو تار و پودم، عشق است جان سپردن، بر روی خاک پاک تو.
اینجا خاک ایران است، عصاره‌ی پاکان است، دژخیم بیا سلاح من، چیزی نیست جز فریاد من، ایران مهد نیکان است، سرزمین شیران است؛ ایران من ایران من، عشق است جان سپردن، بر روی خاک پاک تو.
 دشمن اگر بیاید، خون من را بریزد, او فرزند ضحاک است، به عشقش سینه‌چاک است، ننگ است که من ببینم، ویرانی ایرانم؛ ایران من ایران من، عشق است جان سپردن، بر روی خاک پاک تو.
دانم اگر خون من، بریزد بر خاک تو، آنجا نهالی روید به پهنای نام تو. بوی خوش این نهال،  دهد ضحاک فراری، چتر قشنگ سبزش، مأمن دوست باشد؛ یعنی که من زنده‌ام، زنده و پاینده‌ام، عشق است جان سپردن، بر روی خاک پاک تو.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

برای رسیدن به دمکراسی در کشورمان راهی جز شکستن مقدس‌خوانده‌های دینی وجود ندارد.

دشمنت بالای قلعه‌ای تفنگ به دست مشغول نابودی توست، این قلعه را قلعه‌ی مقدس می‌نامند؛ قلعه‌ای که تنها مقدس‌مأبانی خاص  در آن سنگر گرفته‌اند، آیا برای تو که به جان خود، خانواده، دوستانت و همفکرانت بها می‌دهی، راهی جز نابودی آن وجود دارد؟
حکومتی در رأس کشورمان قرار دارد که با نام اسلام بدترین جنایتها را انجام می‌دهد، تمامی این جنایات برگرفته از دین اسلام است، از ستم به زنان گرفته تا کشتن تمامی مخالفان عقیدتی.....
     عده‌ای مدعی هستند که باید رفتار رژیم را از اسلام جدا دانست، بسیار خوب من هم جدا می‌دانم؛ اما آیا برای کسی که اندکی دلش برای ایران و ایرانی می‌سوزد راهی جز تخریب عقیده‌ای که حاکمیت آن را بخشی از وجود خود می‌داند، وجود دارد؟
     مگر می‌شود  هم به عقیده‌ای که حاکمیت مروج آن است احترام گذاشت و از نقد آن از زاویه‌ای غیر از زاویه‌ی دید حاکمیت خودداری نمود و همزمان خواهان حکومت مردم‌سالارانه برای کشورمان بود؟
کجای اسلام با دمکراسی سازگار است؟
دینی که اگر کوچکترین انتقاد جدی از آن داشته باشی باید از جانت بگذری، آیا سزاوار احترام است؟ من هرگز به چنین دینی احترام نخواهم گذاشت و با تمام وجودم با آن مبارزه خواهم کرد، گرچه به آن توهین نیز نخواهم کرد.


۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

الله شهاب‌ سنگ را به سوی جنها پرتاب می‌کند.

    

دلیل واقعی بارش شهاب سنگ به نقل از قرآن:
     جن‌ها پیش از بعثت محمد ابن عبدالله، همیشه به آسمان‌ها می‌رفتند تا از اخبار درگاه الله خبردار گردند، این روند ادامه داشت تا اینکه محمد ابن عبدالله از سوی الله بعنوان فرستاده‌ی خویش تعیین شد؛ در این روز جن‌هائی که برای استراق سمع به آسمانها رفته بودند با شهاب سنگ مواجه شدند؛ الله به محمد می‌گوید که از قول من بگو گروهی از جن‌ها به سخنانم (کلام الله مجید) گوش دادند و بیان کردند که ما قرآن عجیبی شنیدم؛ محمد در ادامه و از قول جن‌ها می‌گوید  که پیش از آمدن اسلام، ما(جن‌ها) می‌توانستیم تا طبقه‌ی هفتم آسمان پیش رویم، پس از لمس آسمان، اقدام به استراق سمع می‌کردیم، سپس به مردانی از اهل زمین که به ما پناه می‌بردند این اطلاعات را منتقل می‌کردیم و آنها با استفاده از این اطلاعات غیبی، به گمراه کردن دیگران مشغول بودند؛ الله هم در آنها سرکشی را زیاد کرده بود، ما گمان می‌کریم که الله هرگز کسی را بعنوان فرستاده‌ی خویش بر نمی‌گزیند.
     روزی در جایگاهی که مخصوص نشستن بود، نشستیم تا اقدام به استراق سمع و ربایش اطلاعات از بارگاه الهی نمائیم، در ابتدا سخنان عجیبی که همین قرآن باشد را شنیدیم، و پس از آن بود که با پرتاب همه‌جانبه‌ی شهاب‌سنگ مواجه شدیم و مجبور به فرار گشتیم:
     قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبً  (جن/1) بگو به من وحي شده است كه جمعي از «جن» به سخنانم گوش فرا داده‏اند، سپس گفته‏اند: ما قرآن عجيبي شنيده‏ايم!
     يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (جن/2) که به راه راست هدايت مي‏كند، لذا ما به آن ايمان آورده‏ايم، و هرگز احدي را شريك پروردگارمان قرار نمي‏دهيم.
     وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا (جن/3) و اينكه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما، و او هرگز براي خود همسر و فرزندي انتخاب نكرده است.
     وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا   (جن/4) و اينكه سفيهان ما درباره الله سخنان ناروا مي‏گفتند
     وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (جن/5) و اينكه ما گمان مي‏كرديم كه انس و جن هرگز دروغ بر الله نمي‏بندند
     وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا  (جن/6) و مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى‏بردند و بر سركشى آنها مى‏افزودند.
     وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا  (جن/7)  و اينكه آنها گمان كردند همانگونه كه شما گمان مي‏كرديد كه خداوند هرگز كسي را (به نبوت) مبعوث نمی کند.
     وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا  (جن/8) و ما آسمان را لمس نمودیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهائی از شهاب سنگ يافتيم.
     وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ(1) لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا  (جن/9) و همانا ما می نشستیم که در مکانی که جایگاه نشستن بود و گوش (به حرفهای داخل آسمان) می‌دادیم اما اكنون هر كس بخواهد استراق سمع كند شهاب سنگي را در كمين خود مي‏يابد.
     وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (جن/10) و ما نمى‏دانيم كه آيا براى كسانى كه در زمينند بدى خواسته شده يا پروردگارشان برايشان هدايت‏خواسته است.
     وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا  (جن/11) و از ميان ما برخى درستكارند و برخى غير آن و ما فرقه‏هايى گوناگونيم
     وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَبًا (جن/12) و ما مى‏دانيم كه هرگز نمى‏توانيم در زمين خداى را به ستوه آوريم و هرگز او را با گريز [خود] درمانده نتوانيم كرد
     وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا  (جن/13) و ما چون هدايت را شنيديم بدان گرويديم پس كسى كه به پروردگار خود ايمان آورد از كمى [پاداش] و سختى بيم ندارد
     وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا (جن/14) و از ميان ما برخى فرمانبردار و برخى از ما منحرفند پس كسانى كه به فرمانند آنان در جستجوى راه درستند
     وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (جن/15) ولى منحرفان هيزم جهنم خواهند بود.
  
  از نظر قرآن، ذخایر الله در آسمانها قرار دارند و از آنجائیکه انسانها دارای نردبانی به بلندای آسمان نیستند، پس هرگز نمی‌توانند به آسمان و در نتیجه ذخایر آن دست یابند:
     أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا يُوقِنُونَ (طور/36) آیا آسمان‌ها و زمین را آنها(کافران) افریده‌اند، بلکه(به سخن من) یقین ندارند.

     أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ (طور/37) آيا ذخاير پروردگار تو پيش آنهاست‏يا آنها (بر آن)تسلط دارند؟

     أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (طور/38) آيا نردبانى دارند كه بر آن (بالا روند) گوش می‌دند؟ پس بايد شنونده‌ی آنان، برهانى آشكار بياورد.
     راه ربایش اطلاعات غیبی هم از سوی جن‌ها با پرتاب شهاب سنگ بسته شده است؛ این موضوع  در سورهی صافات هم مورد اشاره قرار گرفته، به گونه‌ای که از نظر قرآن شهاب سنگ جهت پرتاب به سوی جن‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

     از نظر قرآن، ستارگان زینت آسمان هستند:
     إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/7) ما آسمان دنيا را با ستارگان زینت دادیم .
     و از نفوذ هر موجودی در امان است؛ در زبان عربی شیطان به معنی کسی یا چیزی است که از مکان خود پا فراتر بگذارد و قصد ورود به جائی را داشته باشد که مکانش نیست، ولی در زبان فارسی این واژه با ابلیس یکی است که صد البته اشتباه است:
    وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ  (صافات/8 ) از هر شيطان سركشى محفوظ داشته‏ايم‏.
     در ادامه بیان می‌کند که کسی نمی‌تواند به اموری غیبی که در مکان بالا و نزد الله  رخ می‌دهد، گوش کند، و اگر موجودی هم بخواهد به آنجا برود با پرتاب همه جانبه‌ای مواجه خواهد شد:
     لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ ( (صافات/9 ) نمی‎توانند به  ملأ اعلى(بارگاه الهی) گوش دهند  و (اگر بخواهند گوش دهند) از هر طرف به سویشان (شهاب سنگ) پرتاب می‌شود.
     دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ (صافات/10) به راندنى سخت، و عذابى پاينده [در پيش‏] دارند.
     و اگر کسی هم اطلاعاتی را برباید، شهاب سنگ او را دنبال خواهد کرد(مانند موشکهای گرمایاب):
     إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ  ( صافات/11 ) مگر كسى كه ربايشى بربايد (اطلاعاتی بدست آورد و فرار کند) که در این صورت شهاب سنگی درخشان او را دنبال خواهد کرد.

 و یا در این ایات:
    وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ (حجر/16) و به يقين ما در آسمان برجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم.
وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ (حجر/17) و آن را از هر شيطان رانده ‏شده‌‏اى حفظ كرديم.
إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ (حجر/18)  مگر آن كس كه دزديده گوش فرا دهد كه شهابى روشن او را دنبال می‌کند.
    
 اما شهاب چیست:
    ابن کثیر در کتاب البدایه و النهایه جلد 1 صفحه 32 از قول امام بخاری می‌گوید: "این ستارگان بر سه حالت خلق شدند، زینت آسمان، جهت پرتاب به سوی شیاطین و نشانه‌هائی که در شب راهنمای انسانها باشند".
   بغوی در تفسیرش جلد 4 صفحه 23 می گوید که ستاره‌ای بسیار روشن و قوی.
   ابراهیم قمی استاد کلینی در تفسیرش جلد 2 صفحه 221 می‌گوید "ستاره‌ای است که آن را پرتاب می‌کنند؛ فیض کاشانی در تفسیر الصافی جلد 2 صفحه 176 همین نظر را آورده.
    تمام منابع معتبر و قدیمی اسلامی که زمان تألیفشان پیش از دانستن ماهیت شهاب سنگهاست، همه همان نظر بالا را دارند؛ حتی طباطبائی که نویسنده‎ای است معاصر هم در تفسیر المیزان جلد 17 صفحه 124 می‌گوید "شهاب آن چیزی مانند ستاره است و در جو زمین دیده می‌شود که آن را می‌شکافد. (و الشهاب ما يرى فی الجو كالكوكب المنقض) 
       این موضوع یعنی شلیک شهاب سنگ از سوی الله به طرف جن‌ها برای جلوگیری از استراق سمع یکی از بزرگترین خرافات قرآنی است که تمام تفسیرهای قدیمی قرآن اعم از شیعه و سنی به آن پرداخته‌اند و تنها تفاسیری که اخیرا و پس از مشخص شدن منشأ شهاب‌سنگها نوشته شده‌اند سعی در توجیه و به اصطلاح ماله کشی بر آیات نوشته شده در بالا را دارند.
  ==============================
(1) مقاعد: مواضع قُعودِ الناس في الأسواق وغيرها.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ