اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

برای رسیدن به دموکراسی راهی جز نقد دین و شکستن تابوهای دینی که در واقع پوششی هستند برای جنایت وجود ندارد.

              
   از دل  دینی که مجوز تجاوز جنسی و کشتن مخالف را می‌دهد هرگز دموکراسی نخواهد روئید.
         
     تا رسیدن به دموکراسی چه اندازه فاصله داریم، چه عاملی مانع از رسیدن ما به مردم‌سالاری است، چرا با اینکه حدود یک قرن است برای رسیدن به آزادی مبارزه می‌نمائیم اما هربار نتیجه‌ای که بدست آوردیم بدتر از گذشته بود؟ عامل اصلی این ناکامی چیست؟ قطع به یقین جائی از جهان‌بینی ما ایراد دارد که ما را نه تنها به خواسته‌های‌مان نمی‌رساند، بلکه هر بار از رسیدن به آن دورتر می‌نماید.
      در این مورد هر کس نظر و دیدگاهی دارد پس اجازه دهید که من هم دیدگاهم را بیان نمایم، ما از جمله مللی هستیم که دین و افکار مرتبط با آن در ما ریشه دوانیده است، از افکار میترائی  گرفته تا زرتشتی؛ شدت این افکار در ما به اندازه‌ای است که گفته می‌شود دین مسیحیت هم آمیخته‌ای از دین میترائی با یهودیت می‌باشد، قطع به یقین در شکل‌گیری دین یهودیت ما نیر سهم داریم، وجود قبر بسیاری از بزرگان یهود که از آنان به عنوان پیامبر یاد می‌شود در ایران خود دلیلی است بر این مدعا، بعلاوه احترام گذاشتن کوروش به یهودیان و نجات آنان از دست دشمنانشان را نیز باید در این چارچوب دید.
      تأثیر زرتشتیت بر اسلام غیر قابل انکار است، در ساخت خانه‌ی کعبه ملاحظات خورشیدی در نظر گرفته شده است که نمی‌تواند اتفاقی باشد،همچنین تشابه عجیبی بین روایت قرآن از داستان پیدایش جهان با روایت زرتشت وجود دارد روایاتی مانند اعتقاد به وجود برجها در آسمان یا تشابه این دو دین در روایت پیدایش زمین و اعتقاد به اینکه اهریمنان به آسمان حمله می‌کنند به صورت عجیبی با داستان حمله‌ی جنها به آسمان به قصد استراق سمع و پرتاب شهاب سنگ از سوی الله برای دفاع از آسمان شباهت دارد(این داستان در سوره‌ی جن وجود دارد و برای دانستن آن کلیک نمائید)؛ و همچنین احتمال ایرانی بودن ابراهیم و دهها دلیل دیگر مانند تشابه اعتقاد به منجی(سوشیانس و مهدویت).
      شاید دلیل اصلی مقاومت ابتدائی ایرانیان و سپس پذیرش اسلام را باید در همین نکته جستجو کرد، ایرانیان پس از آشنائی با اسلام مشاهده نمودند که بسیاری از تعلیمات این دین در واقع اعتقادات آنان نیز هست، زیرا ملتی که از پشتوانه‌ی فرهنگی قوی برخوردار باشد فرهنگی را می‌پذیرد که فرهنگ خویش را در آن ببیند؛ بنابراین دین در حافظه‌ی تاریخی و ناخودآگاه ما ایرانیان رسوب نموده است، رسوبی که خود را در قالب فرهنگ اسلامی نشان داده است، متأسفانه روشنفکران ما خواسته یا ناخواسته تنها به بیان جنبه‌هائی از دین پرداخته‌اند که چیزی جز سوی زیبای آن نیست، دین اسلام دارای دو جنبه‌ی کاملا متضاد می‌باشد، جنبه‌ی زیبای آن مانند نیکی، برادری و برابری انسانها(1) و جنبه‌‌ی اهریمنی آن مانند تمامیت خواهی روحانیون، خودبزرگ بینی، دانشمند(عالم) خواندن خویش، همچنین اگر به مردم ما گفته شود که اسلام مجوز تجاوز جنسی  را می‌دهد، قطعا خواهند گفت که چنین سخنانی درست نیست در صورتی که قرآن به صراحت چنین مجوزی را داده است؛ از همه مهمتر اعتقاد به اینکه دستورات یاد شده از سوی خدا و ازلی می‌باشند که در هیچ برهه‌ای از زمان  قابل تغییر نیستند، همین دستورات و اعتقادات هستند که با اساس حکومت مردم بر مردم در تضاد است، بر طبق دستورات دین اسلام، مسلمانان از کسی باید به عنوان اولی‌الامر پیروی نمایند که تابع روش محمد ابن عبدالله و سخنانی که او ادعا دارد سخنان خدائی به نام الله می‌باشد(قرآن) باشند؛ این دین انسانها را به دو دسته‌ی پیروان الله و کافرانی تقسیم نموده است که "کالانعام" هستند و از حقوق پائینتری نسبت به مسلمان برخوردار می‌باشند، همین موضوع کافی است که اولین اصل دمکراسی یعنی یکسان بودن تمامی شهروندان جامعه نقض گردد، موضوع دیگری که در اسلام مشاهده می‌‎نمائیم ستم مضاعفی است که به زنان می‌گردد، از دید قوانین اسلام هیچ زنی نمی‌تواند اولی الامر باشد زیرا "الرجال قوامون علی النساء....".
      از آنجائیکه مذهب غالب بر کشور ما شیعه می‌باشد در این مذهب علاوه بر موارد یاد شده‌ی مشترکی به با اهل سنت دارد، مورد لزوم تبعیت از فردی به عنوان مرجع تقلید نیز وجود دارد، فرد شیعی مکلف به تحقیق و استخراج احکام دینی از منابع آن نیست، او باید 20% از مالش را به همین آخوند مرجع بدهد تا به جای او در دین تفکر نماید و احکام مذهب را از وی بیاموزد(مقلد وی باشد)، در این جامعه افراد در سه دسته‌ی مرجع، مجتهد و مقلد تقسیم می‌شوند.
      با نگاهی به تمامی حرکت آزادی‌خواهانه‌ی 100 سال اخیر ایران، رد پای آخوند را در تمامی این مبارزات مشاهده می‌نمائیم، از میرزای شیرازی با فتوای معروف تحریم توتون و تنباکو گرفته تا شیخ فضل الله نوری و آیت الله کاشانی و خمینی، آن چیزی که در همه‌ی این آخوندها به صورت مشترک مشاهده می‌نمائیم کوششی است که آنان برای جهت دادن به اعتراضات مردمی از خود نشان می‌دادند، در این 100 سال مبارزه تنها قیامی که پیروز شد همین انقلاب سال 57 بود، حرکتی که ملی‌گرایان در آن نقش رهبری داشتند، منظور از رهبری در اینجا جهت دادن انقلاب است، آنان با دست خویش خمینی را بزرگ کردند و با تشویق او به رفتن به فرانسه، رهبری حرکت مردم را در دست او گذاشتند، سخنان خمینی پیش از آمدن به ایران خود بهترین دلیل این مدعاست، البته افسوس که در افکار و نوشته‌های اسلامی خمینی هیچ گونه کنکاشی نکردند، خمینی هم با تکیه بر اصل "تقیه" زیر تمامی آنچه که گفته بود را زد و رژیمی تمامیت خواه با بهره‌گیری از دستورات اسلام پایه‌ریزی نمود؛ دستوراتی که با اهمال روشنفکران کشور بخشی گشته از فرهنگ ایرانیان.
     رژیم حاکم بر کشور ما با همین ابزار به حکومت ننگین و ضد مردمی خویش ادامه می‌دهد، متأسفانه مبارزان مدنی و دمکراسی خواه کشور نه تنها به مبارزه با این ابزار حکومتی نمی‌پردازند بلکه سعی در تحکیم آن از راه قرائت جدید را دارند؛ آنچه که مسلم است دین اسلام ملغمه‌ای است از خرافه با دستورات به ظاهرا تربیتی شیرین، چیزی که هر انسان عاقلی آن را قبول دارد، سخنانی مانند لزوم احترام به پدر و مادر و بد بودن کارهای بد و همچنین دستورات جنایت بار؛ کدام انسان که اندکی به اصول انسانی اعتقاد داشته باشد معتقد است که می‌توان مخالف آنچه که اسلام او را خدا می‌نامد را باید کشت، چرا نقد همه آزاد باشد اما نقد خود محمد تابو؟ چرا نگاه طنز و نقد فکاهی همه آزاد باشد اما نقد کسانی که آنها را قدیس می‌نامند مستوجب مرگ می‌گردد؟ چرا باید قانون مدنی ما برگرفته از دستورات نزدیک به 1400 سال پیش باشد؟ آیا ستمی آشکار که در این قوانین وجود دارد را نمی‌بینند؟
      آیا منطقی است که سخنان و دستورات محمد را حقیقتی ابدی دانست و همزمان معتقد بود که دین از سیاست جداست؟ چگونه با پارادوکس ایجاد شده کنار خواهی آمد؟ آیا بجا و منطقی است که دینداران همچنان مغز کودکان بی‌گناه ما را از خرافه و تعصب پر نمایند و کسی هم به آنان نگوید که چنین کاری در واقع جنایت علیه بشریت است، البته این مورد شامل تنها اسلام نیست بلکه مجبور کردن کودکان به پذیرش دین از سوی هر مکتبی باشد اقدامی است جنایتکارانه که با ادعای ایمانی که در همین ادیان وجود دارد در تضاد است.
      پس برای رسیدن به دموکراسی راهی جز نقد اسلام و شکستن تابوهای اسلامی که در واقع پوششی هستند برای جنایت در کشور ما وجود ندارد، ذات تمامی ادیان بر مبنای تمامیت خواهی و خودبزرگ بینی بنا نهاده شده است، موضوعی که در طول تاریخ، کشور ما را آزرده کرده است؛ از موبدان زرتشتی گرفته تا آخوندهای مسلمان همگی خود را تافته‌ی جدا بافته القا می‎نامیدند؛ پس برای نجات میهن از دست آنان راهی جز گرفتن ابزارهای این جنایات و نقد آزادانه‌ی همین ابزار وجود ندارد.
====================================
(1)
این جنبه از اسلام در آیات مکی قرآن هویداست.

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

جنایت اعراب مسلمان در حق پدران ما و جاری کردن رودخانه‌ای از خون آنان.

   جنایت اینجاست، صدها بار بدتر از کربلا
    عجب ملتی هستیم، ملتی که به حال دشمنان تاریخی‌اش گریه می‌کند و از قاتلان اجدادش با عنوان سید و سالار خویش یاد می‌نماید، هم‌میهنم، تو می‌دانی که چند سال پیش از واقعه‌ی کربلا در سرزمینت جنایتی رخ داد که تاریخ از بیانش شرم دارد؟ می‌دانم که باورش برای تو هم سخت است! کشتار بیش از 70،000 نفر از نیاکانمان را می‌گویم، کسانیکه اسیر دست مسلمانان بودند، تو می‌دانی که رودی را با خون آنان رنگین کردند؛ به افسانه شبیه است؟ ولی بدان که حقیقتی است تلخ....
  
      دردناک است که ملتی خدای دشمنان تاریخی‌اش را بپرستد و همواره بر نوادگان رهبر همان عقیده‌ای که یارانش یکی از زشت‌ترین جنایات تاریخی را بر پدرانش روا داشته‌اند درود بفرستد، بر گورهای آنان گنبدها بسازد، از آنان استمداد غیبی نماید، روزانه دست‌کم 17 بار به سوی سرزمینشان خم و راست شود و معتقد باشد که خدایشان در آن سرزمین دستور ساختن خانه‌ای را برای خویش داده است؛ آیا می‌دانید اعراب مسلمان چه جنایت‌هائی را بر پدران ما روا داشته‌اند؟ 
     آیا وقت آن فرا نرسیده است که یک بار هم شده از تاریخ درس بگیریم و همگی دست در دست هم ریشه‌ی عقیده‌ی ضحاکانی که از نوادگان تاز هستند را از سرزمینمان برکنیم؟ ...
    تجاوز اعراب مسلمان به ایران یکی از تراژدی‌های تاریخ ماست، طنز تاریخ است که ملتی برای قاتلان نیاکانش سر و دست بشکند و نوادگان سر دسته‌ی تحقیر کنندگانش را سید و سالار خویش بنامد.
      هم‌میهن خوب من، آیا می‌دانید که اعراب مسلمان بر سر پدران ما، مادران ما و نیاکان ما چه بلائی را آوردند؟
      از داستان جنگ خالد ابن ولید خبر دارید؟
       آیا می‌دانید هنگامیکه او با مقاومت جانانه از سوی ایرانیان مواجه گردید به خدایش، الله، سوگند خورد که جوئی بزرگ را از خون به راه اندازد و برای اینکه سوگند خالد مورد قبول الله قرار گیرد اعراب مسلمان مسیر رودی را تغییر دادند تا خون اسیران  با آب آمیخته شده و روان گردد؟
      آیا می‌دانید نوادگان همین اعرابی که علی ابن ابی طالب هم یکی از راهنمایان و فرماندهانشان در جنگ بود با افتخار می‌گویند:
      مسلمانان با همان آبی که با خون ایرانیان آمیخته شده بود آسیابی را به حرکت در آوردند و آردی که از این کار به دست آمد خوراک سه شبانه‌روز لشکریان الله را تأمین نمود؟
      شاید به نظر افسانه بیاید، ولی بدانید که اعراب در چند کتب مرجع خویش که از معروفترین منابع آنان است از این مسئله با افتخار یاد می‌نمایند، قطع به یقین دو کتاب "البدایه و النهایه"(1) و "الکامل فی التاریخ"(2) از معروفترین منابع تاریخی اعراب هستند؛ من در اینجا متن عربی این نوشته را بدون دخل و تصرف آوردم تا شاید تازی‌پرستان ایرانی اندکی به خود آیند و بدانند که تازیان الله‌پرست چه بلائی بر سر میهنش آوردند...
الکامل فی‌‌التاریخ؟ ثم دخلت سنه اثنتی عشره/ صفحه 238: 
   ... فقال خالد: اللهم إن هزمتهم فعلی ان لااستبقی منهم من اقدرعليه حتی اجری من دمائهم نهرهم.
فانهزمت فارس فنادى منادی خالد: الأسراء الأسراء، إلا من امتنع فاقتلوه. فاقبل بهم المسلمون اسراء، و وكل بهم من يضرب اعناقهم يوما و لیله . فقال له القعقاع وغيره:
      لو قتلت أهل الأرض لم تجر دماؤهم، فارسل عليها الماء تبر يمینك، ففعل‌؛ وسُمِی نهر الدم، و وقف خالد على الطعام وقال للمسلمين:
      قد نفلتكموه، فتعشى به المسلمون، وجعل من لم ير الرقاق، يقول:
 ما هذه الرقاق البيض!
     وبلغ عدد القتلى سبعين الفا، وكانت الوقع في صفر. 
      خالد گفتبارالها، اگر بر آنان چیره شوم هیچکدامشان را باقی نخواهم گذاشت تا اینکه از خونشان نهری جاری شود!
پس ایرانیان شکست خوردند، منادی خالد گفت که اسیر کنید، اسیر کنید مگر آنان که از اسارت خودداری نمایند بکشید؛ پس مسلمین اسیر گرفتند و آنان را یک شبانه روز کامل گردن زدند تا خون جاری شود.
      قعقاع و تعدادی دیگر به او گفتند: اگر تمامی اهل زمین را بکشی خونی جاری نخواهد شد، پس آب رودخانه را به سمت آنان جاری کن، سپس چنان کرد و آن را رود خون نامیدند؛ خالد هنگام خوردن شام گفت:
      عجب پاداشی است این نان نازک(که از چرخش آسیاب آبی بدست آمده بود که نیرو محرکه‌اش رود خون ایرانیان بود)! 
      تعداد کشته شدگان بالغ بر 70،000 نفر بود، این واقعه در ماه صفر(سال 12 هجری) اتفاق افتاد.
       مضمون بالا در در کتاب "البدایه و النهایه" هم مشاهده می‌نمائیم با این تفاوت که در اینجا به روشنی از به حرکت در آوردن آسیاب آبی سخن به میان آمده است:
البدایه و النهایه/ سنه ثنتی عشره من‌ الهجره النبوی / صفحه 521:
     قال خالد: 
      اللهم لك علی ان منحتنا اكتافهم ان لا استبقی منهم احدا اقدر عليه حتى اجری نهرهم بدمائهمثم ان الله عز وجل منح المسلمين اكتافهم، فنادى منادی خالد: 
الاسر، الاسر، لا تقتلوا الا من امتنع من الاسر؛ فاقبلت الخيول بهم أفواجا يساقون سوقا، وقد وكل بهم رجالا يضربون أعناقهم في النهر، ففعل ذلک بهم خالد يوما وليله، و يطلبهم فی الغد ومن بعد الغد، و كلما حضر منهم احد ضربت عنقه فی النهر، و قد صرف ماء النهر الى موضع آخر، فقال له بعض الأمراء: ان النهر لا يجری بدمائهم حتى ترسل الماء على الدم، فيجری معه، فتبر يمينك؛ فارسله فسال النهر دما عبيطا، فلذلک سُمی نهر الدم، الى اليوم، فدارت الطواحين بذلک الماء المختلط بالدم العبيط ما كفى العسكر بكماله ثلاثه ايام .
      وبلغ عدد القتلى سبعين الفا، ولما هزم خالد الجيش و رجع من رجع من الناس، عدل خالد الى الطعام الذی كانوا قد وضعوه لياكلوه، فقال للمسلمين:
       هذا نفل فانزلوا فكلوا. فنزل الناس فاكلوا عشاء؛ و قد جعل الاعاجم على طعامهم جردقا كثيرا، فجعل من يراه من أهل الباديه من الأعراب يقولون: ما هذه الرقع؟ يحسبونها ثياب؛. فيقول لهم من يعرف ذلك من أهل الارياف والمدن: اما سمعتم برقيق العيش؟
     قالوا:
     بلى، قالوا: فهذا رقيق العيش. فسموه يومئذ رقاقا، وإنما كانت العرب تسميه القرن.
      ترجمه‌ی بالا هم تقریبا معادل ترجمه‌ی "الکامل فی التاریخ" است بجز اینکه در اینجا از 70،000 نفری از ایرانیان یاد شده که اینگونه کشته شدند و همچنین از به حرکت درآمدن آسیاب بوسیله‌ی رود خون یاد شده و از نانی نازک و خوشمزه‌ی بسیار سفیدی یاد شده که تازیان در آن روز خوردند و آن را نان " رقاق"(3) نامیدند، نانی که می‌گفتند مانند لباس نازک است؛ این تسمیه تا کنون نیز در فرهنگ عربی باقی است.
      البته خود محمد ابن عبدالله به صراحت گفته است که من برانگیخته شدم تا با مردم بجنگم تا اینکه مسلمان شوند....
ایات قرآن هم پر است از دستور به جنایت؛ ایا داستان کشتن تمام مردان بنی قریظه از پیر گرفته تا نوجوان را شنیده‌ای! ایا می‌دانی که محمد تمامی زنان، دختران و پسران خردسال این قبیله را یا میان سربازانش تقسیم نمود یا به اهل نجد فروخت تا اسلحه بخرد!
      اما پرسشی که همچنان باقی می‌ماند این است که آیا سزاست ما این جنایتکار و خاندانش را خداگونه مورد احترام قرار دهیم و به خاطر آنان بر سر و سینه بزنیم؟
==============================================
پاورقی
(1) این کتاب را اسماعیل ابن عمر الدمشقی معروف به ابن کثیر(متوفای سال 774 هجری قمری) نوشته است و شامل تاریخ و قصص می‌باشد که اتفاقات اسلامی تا سال 767 هجری قمری را بررسی کرده است.

(2) نوشته‌ی عز الدين ابی الحسن علی ابن ابی الكرم محمد بن محمد بن عبدالكريم  ابن عبدالواحد الشيباني؛ معروف به ابن اثیر (تاریخ وفات سال 630 هجری قمری)
این کتاب از مشهورترین کتاب تاریخ اسلامی است.
(3)نان رقاق که اعراب به آن رگاگ می گویند:

======================================================================
======================================================================

مراحل واجب شدن جهاد در اسلام و جنایتهای محمد ابن عبدالله در اواخر عمرش.

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

بررسی تعیین جانشینی محمد از دید دو فرقه‌ی اسلامی تسنن و تشیع ( سنی و شیعه ) و حدیث غدیر.

    مهمترین تفاوت میان دو فرقه‌ی اسلامی "تسنن" و "تشیع" این موضوع می‌باشد که آیا محمد برای خویش جانشینی تعیین نموده است یا نه؟
    هر کدام از این دو فرقه‌ی اسلامی برای خویش دلایل کلامی، روائی و قرآنی زیادی را برای اثبات حقانیت خویش دارند، این دو فرقه تا جائی پیش می‌روند که هرکدام به نوعی دیگری را تکفیر می‌نمایند، تسنن معتقد هستندکه شیعه با استعانت از ائمه و اعتقاد به ولایت تکوینی آنان مرتکب شرک در اسلام گردیده است و تشیع هم بنا بر این دلیل که تسنن اعتقادی به امامت ندارند، معتقدند که آنان اصلی از اصول دین را قبول ندارند لذا کافر هستند؛ از آنجائیکه که این موضوع بسیار در دین اسلام مهم است به بررسی دلایل هرکدام از این دو فرقه می‌پردازیم.
    دلایل کلامی تشیع
    1- چگونه ممکن است پیامبر که به مردم سفارش می‌کرد وصیت نمایند، خود از این کار خودداری نمود.
    2- چگونه ممکن است پیامبر که هرگاه مدینه را ترک می‌کرد در این شهر برای خویش جانشینی تعیین می‌نمود، پس از مرگ خویش از انجام این کار سر باز زد!
    3- (برخی می‌گویند) چگونه است که همه‌ی پیامبران برای خویش جانشینی پس از مرگ تعیین کردند و پیامبر ما این کار را نکرد.
    4-چگونه است که ابوبکر و تقریبا تمامی خلفای پس از محمد برای خودشان جانشینانی تعیین کردند اما رسول الله از این کار امتناع ورزید؟ آیا او از ابوبکر کمتر می‌دانست؟

   دلایل کلامی تسنن 
    1- اگر رسول الله برای خویش جانشین تعیین می‌کرد این جانشینی باید تا آخر جهان ادامه پیدا می‌کرد و غیر منطقی است که جانشین او برای مدتی کوتاه پس از او باشد.
    2- اگر رسول الله برای خویش جانشین تعیین می‌کرد این جانشین باید مانند او مورد تأیید الله باشد و مردم هم بتوانند با او به طور مستقیم در ارتباط باشند درست مانند خود او، بنابراین راهی جز ارتباط او با الله از طریق وحی متصور نیست که این خود از صفات پیامبران است.

   دلایل روائی و قرآنی تشیع در این زمینه
    مهمترین دلیل که شیعه برای اثبات تعیین جانشینی از سوی محمد بیان می‌نماید حدیث معروف غدیر خم است، شیعه معتقد است که محمد یاران خویش را هشت روز پس از ادای مراسم حج و در هنگام بازگشتن به شهر خویش(مدینه) در مکانی به نام غدیر(مرداب) خُم گرد هم آورد، دست علی را بالا گرفت و جمله‌ی معروف" من کنت مولاه و فهذا علی مولاه" را بیان نمود.
   شیعه معتقد است که پیش از این حدیث بود که الله آیه‌ی يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (مائده/67) اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‌دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي‌كند.(ترجمه از مکارم)
    بنابراین محمد مأموریت داشت که مردم را از جانشین پس از خود آگاه سازد؛ و آن چیزی که از جانب الله بر محمد امر شده بود چیزی جر ولایت علی نبود، و پس از انجام این دستور از جانب محمد الله این آیه را بر او فرو فرستاده:
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مائده/3) گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتي كه به غير نام خدا ذبح شوند و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندي بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگري مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده، مگر آنكه (به موقع بر آن حيوان برسيد و) آنرا سر ببريد و حيواناتي كه روي بتها (يا در برابر آنها) ذبح شوند (همگي) بر شما حرام است و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان بوسيله چوبه‏هاي تير مخصوص بخت آزمائي، تمام اين اعمال فسق و گناه است - امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم - اما آنها كه در حال گرسنگي دستشان به غذاي ديگري نرسد و متمايل به گناه نباشند (مانعي ندارد كه از گوشتهاي ممنوع بخورند) خداوند آمرزنده و مهربان است.(ترجمه از مکارم)

    اما دلایل اهل سنت در رد دلایل تشیع
    تسنن در رد اینکه محمد از خود وصیتی بر جا نگذاشت می‌گویند که این همه احادیثی که از محمد نقل شده در واقع همه سفارشات ایشان هستند و ضمنا معتقدند که محمد نقصی در دین ایجاد نکرد و هرآنچه که اراده‌ی الله بود را بیان نمود.
در مورد حدیثی که از قول محمد در غدیر خم بیان شده نیز اهل سنت می‌گویند که اگر منظور جانشینی بود چرا از واژه‌ای چند پهلو(مولا) استفاده نمود و مثلا نگفت "هذا علی خلیفه من بعدی" همچین می‌گویند که جمله‌ی" عاده من عاداه و الاه من والاه" خود شرح " من کنت مولا" است بدین صورت که محمد از قرینه‌ی آن استفاده نمود، یعنی دشمن بدار هر که با او دشمن است و دوست بدار هر که با او دوست است" پس منظور از مولا در اینجا همان دوستی است.
    این فرقه‌ی اسلامی می‌گویند که محمد، علی را برای جمع آوری غنایم به یمن فرستاد؛ در یمن بین او و سایرین بر سر چگونگی تقسیم غنایم جدل واقع شد و محمد پس از آگاهی از این جریان، آنان را در این مکان جمع کرد؛ این جمله را بیان نمود و جانب داماد و پسر عمویش را گرفت.
     از دید اهل سنت اگر موضوع جانشینی بود چرا خود علی در نهج البلاغه برای بیان بر حق بودن خویش به این حدیث استناد نکرده است؟
  ضمنا چرا هنگامیکه در حج بودند این موضوع را بیان ننمود(در حج افراد خیلی بیشتری از مسلمانان بودند در حالی که در مکان مرداب خم تنها مسلمانان اهل مدینه حاضر بودند). 
در مورد اینکه محمد هرگاه قصد خروج از مدینه که برای جنگ بوده است را داشته همواره یکی از اصحاب خویش را جانشین خود قرار داده است می‌گویند "مادامی که او زنده بود وظیفه‌ی اداره‌ی جامعه‌ی اسلامی بر عهده داشت، لذا چنین کاری کاملا طبیعی است و در مورد اینکه همه‌ی پیامبران پس از خود جانشین تعیین کرده‌اند تسنن چنین اعتقادی ندارد، تشیع برای اثبات ادعای خویش به چند آیه از قرآن اشاره دارد
شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ (شوری/13) آئيني را براي شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، و آنچه را بر تو وحي فرستاديم و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد. خداوند هر كس را بخواهد بر مي‏گزيند، و كسي را كه به سوي او باز گردد هدايت مي‏كند.
    اما اهل سنت معتقدند که این آیه سخنی از وصیت برای جانشینی نیست.
    یکی از آیات دیگری که شیعه به آن استناد می‌نماید آیه‌ی زیر است:
   وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (بقره/132) ابراهيم و يعقوب فرزندان خود را (در بازپسين لحظات عمر) به اين آئين وصيت كردند (و هر كدام به فرزندان خويش گفتند) فرزندان من! خداوند اين آئين پاك را براي شما برگزيده است و شما جز به آئين اسلام (تسليم در برابر فرمان خدا) نميريد.
    تسنن معتقدند که این آیه هم سخنی از تعیین جانشینی برای ابراهیم نیست بلکه همان سفارش کلی و اندرزی است که ابراهیم برای پسرانش بیان می‌نماید.
    همچنین شیعه معتقد است بر اساس قرآن، جانشینی نبوت و رویدادهای مرتبط با آن تنها در فرزندان پیامبران خلاصه می‌شود(1):

إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ(آل عمران/33  ) به يقين الله، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است.
ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌآل عمران/34) فرزندانى كه بعضى از آنان از بعضى ديگرند و الله شنواى داناست
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ(عنکبوت/27) و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهیم)عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبرى و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعا او در آخرت از شايستگان خواهد بود.

  اهل سنت برای رد آیه‌ای که شیعه معتقد است فرمان تعیین جانشینی است بیان می‌نماید که این آیه درباره‌ی هرآنچه است که برمحمد فرو فرستاده است و اگر هم منظور آیه چیز خاصی باشد آیات پیش و پس از این آیه آن را مشخص می‌کند           
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ (مائده/65) و اگر اهل كتاب ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند گناهان آنها را مي‏بخشيم و در باغهاي پر نعمت بهشت وارد مي‏سازيم.
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ (مائده 66)  و اگر آنها تورات و انجيل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشان نازل شده (قرآن) را برپا دارند از آسمان و زمين روزي خواهند خورد، جمعي از آنها ميانه رو هستند ولي اكثرشان اعمال بدي انجام مي‏دهند.
و آیه‌ی مورد نظر    
    يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (مائده/67) اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‌دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي‌كند.(ترجمه از مکارم)
آیه‌ی پس از آن:
    قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (مائده 68)اي اهل كتاب! شما هيچ موقعيتي نداريد مگر اينكه تورات و انجيل و آنچه بر شما از طرف پروردگارتان نازل شده است بر پا داريد ولي آنچه بر تو از سوي پروردگارت نازل شده (نه تنها مايه بيداري آنها نميگردد بلكه) بر طغيان و كفر بسياري از آنها ميافزايد بنابر اين از اين قوم كافر (و مخالفت آنها) غمگين مباش.
    در مورد "ایه‌ی الیوم اکملت لکم دینکم..." نیز اهل سنت همان استدلال مشابه را دارد و می‌گوید که شیعه تنها بخشی از آیه که می‌تواند از آن بهره ببرد را قیچی کرد در صورتی که روح ایه در مورد خوردنی های گوشتی حرام و حلال است"
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مائده/3) گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتي كه به غير نام خدا ذبح شوند و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندي بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگري مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده، مگر آنكه (به موقع بر آن حيوان برسيد و) آنرا سر ببريد و حيواناتي كه روي بتها (يا در برابر آنها) ذبح شوند (همگي) بر شما حرام است و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان بوسيله چوبه‏هاي تير مخصوص بخت آزمائي، تمام اين اعمال فسق و گناه است - امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم - اما آنها كه در حال گرسنگي دستشان به غذاي ديگري نرسد و متمايل به گناه نباشند (مانعي ندارد كه از گوشتهاي ممنوع بخورند) خداوند آمرزنده و مهربان است.(ترجمه از مکارم)
    همچنین آیه‌ی پیش و پس از آن هم در همین راستاست:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ(مائده/2) اي كساني كه ايمان آورده‏ايد شعاير الهي (و مراسم حج را محترم بشمريد و مخالفت با آنها) را حلال ندانيد و نه ماه حرام را، و نه قربانيهاي بينشان، و نشاندار، و نه آنها كه به قصد خانه خدا براي بدست آوردن فضل پروردگار و خشنودي او مي‏آيند، اما هنگامي كه از احرام بيرون آمديد صيد كردن براي شما مانعي ندارد، و خصومت به جمعيتي كه شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حديبيه) مانع شدند نبايد شما را وادار به تعدي و تجاوز كند و (همواره) در راه نيكي و پرهيزگاري با هم تعاون كنيد و (هرگز) در راه گناه و تعدي همكاري ننمائيد و از خدا بپرهيزيد كه مجازاتش شديد است.(ترجمه از مکارم)
    و آیه‌ی پس از این:
    يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (مائده/4)از تو سوال مي‏كنند چه چيزها براي آنها حلال شده است بگو آنچه پاكيزه است براي شما حلال گرديده و (نيز صيد) حيوانات شكاري كه از آنچه خداوند به شما تعليم داده به آنها ياد داده‏ايد (براي شما حلال است) پس از آنچه اين حيوانات براي شما (صيد مي‏كنند و) نگاه مي‏دارند بخوريد و نام خدا را (به هنگام فرستادن حيوان براي شكار) بر آن بريد و از خدا بپرهيزيد كه خداوند سريع الحساب است.(ترجمه از مکارم)
    اهل سنت معتقدند که خیلی غیر منطقی است که الله در آغاز آیه بگوید مردار و گوشت خوک و حیواناتی که خفه شده‌اند و ... حرام باشد و بلافاصه ایه بگوید که امروز به خاطر تعیین علی دین کامل شد و در ادامه باز بگوید که این تحریم شامل افراد گرسنه نمی‌شود. یک بار دیگر در ایه دقت نمائید:
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (مائده/3) گوشت مردار و خون و گوشت خوك و حيواناتي كه به غير نام خدا ذبح شوند و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندي بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگري مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده، مگر آنكه (به موقع بر آن حيوان برسيد و) آنرا سر ببريد و حيواناتي كه روي بتها (يا در برابر آنها) ذبح شوند (همگي) بر شما حرام است و (همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان بوسيله چوبه‏هاي تير مخصوص بخت آزمائي، تمام اين اعمال فسق و گناه است - امروز كافران از (زوال) آئين شما مايوس شدند، بنابراين از آنها نترسيد و از (مخالفت) من بترسيد، امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم - اما آنها كه در حال گرسنگي دستشان به غذاي ديگري نرسد و متمايل به گناه نباشند (مانعي ندارد كه از گوشتهاي ممنوع بخورند) خداوند آمرزنده و مهربان است.(ترجمه از مکارم)
    و خلاصه اهل سنت معتقدند که اگر محمد برای خود جانشنی پس از مرگ و در زمانی که او دیگر میان مسلمانان وجود نداشت، تعیین می‌کرد، او همان اختیارات پیامبر را داشت؛ زیرا بدان معناست که محمد پس از خود پیامبری مانند خویش را تعیین نموده، این قانون با مرگ هر جانشین باید تا ابد ادامه پیدا می‌کرد و این خلاف آخرین پیامبر بودن محمد است. 
=================================================
(1) چرا برای هدایت دیگر ملل، حتی یک نبی هم فرستاده نشد؟


۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

تبرک در اسلام و مبارک بودن اشیائی غیر متعارف مانند ادرار محمد و امامان شیعه.

    تبرک از جمله اعتقادات مسلم تقریبا همه‌ی ادیان می‌باشد، اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست، این دین به پیروانش دستور داده است که در روز چندین بار کعبه را تعظیم کنند، زیرا این خانه خود الله برای انسانها در سرزمین مبارک ساخته است و همچنین سنگی سیاه را که در گوشه‌ای از همین بنا قرار داده شده است را بسیار مبارک می‌داند به گونه‌ای که بوسیدن این سنگ موجب تقرب به درگاه الله، خدای این دین، می‌گردد.
    قرآن نیز از برخی اشیاء با عنوان چیزهای مبارک یاد کرده است، برکت به معنی افزایش می‌باشد و چیزی که در آن برکت باشد مبارک است، تبرک هم یعنی درخواست برکت:
1- مبارک بودن سرزمین اطراف مسجد الاقصی:
    سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ (الاسراء/1) پاک مطلق است آن (الله) كه بنده‏اش را شبی از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه دور تا دور آن را بركت داده‏ايم برد تا برخی از نشانه‏هاى خود به او نمایان سازیم كه او همان شنواى بيناست. (در این آیه از لخاظ معنی و مفهوم تناقض از سوی گوینده وجود دارد بدین صورت که از فعل "نریه" همراه با ضمیر "هو" استفاده شده است)
2- مبارک بودن جایگاهی خاص در سرزمین اسرائیل و قرار داشتن درختی در آنجا؛ این همان درختی است که به گفته‌ی قرآن، الله از درون آن موسی را صدا زد و همچنین این جایگاه مبارک در دره‌ای قرار داشت:
   فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (قصص/30) پس هنگامیکه به آن رسيد از جانب راست دره در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد كه اى موسى! منم، من الله پروردگار جهانيان.
3-مبارک بودن خود قرآن:
   وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام/92) و اين كتاب مبارکی است كه آن را فرو فرستاده‏ايم  و هم گون با كتاب پیش از آن است، تا هشدار دهی مكه و دور تا دور آن و مؤمنان به آخرت را و کسانیکه به روز رستاخیز ايمان مى‏آورند و آنان نگهدارنده‌ی نماز خویش هستند.
4- مبارک بودن سرزمین مکه:
   إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ ( آل عمران/96) نخستين خانه‏ای كه برای مردم  قرار داده شد در سرزمين مكه است كه پر بركت و مايه راهنمائی جهانيان است.
5- مبارک بودن شبهای پایانی رمضان(شب قدر)، این شب از هزار ماه با ارزشتر است:
   لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ (قدر/3) شب قدر از هزار ماه با ارزشتر است.
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ (دخان/3) همانا ما آن (قرآن) را در شبى مبارک فرو فرستادیم همانا ما هشداردهنده بوديم.
6- مبارک بودن شخص عیسی مسیح:
   وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (مریم/31) و هر جا كه باشم مرا با بركت‏ قرار داده است و تا زنده‏ هستم به نماز و زكات سفارش كرده است.
   در این مورد حدیثی وجود دارد که به موجب آن گروهی معتقدند که چیزهای غیر متعارفی از محمد هم مبارک است، یکی از این چیزها ادرار وی می‌باشد، حدیثی کمتر شنیده شده درباره‌ی محمد وجود دارد که گویا هنگامیکه خدمتکارش ، ام ایمن، به اشتباه ادرار وی را که در کوزه‌ای نگه می‌داشت نوشید، محمد این کار وی را تأیید نمود.
     این حدیث در چندین کتاب معتبر اسلامی آمده است و از چندین راه همراه با سند بیان شده است:
      راه نخست از ابو مالک نخعی از الأسود بن قيس از نبيح العنزی عن أم أيمن(خدمتکار محمد) که در چندین کتاب بیان شده است و مفهوم همه این است که :
     محمد شبی از خواب بلند شد و به طرف کوزه‌ای که معمولا در زیر تخت خوش و یا در گوشه‌ای از اتاق می‌گذاشت و مخصوص ادرار شبانه‌اش بود رفت و در آن ادرار نمود، ام ایمن می‌گوید که من از خواب برخاستم در حالیکه تشنه بودم، نوشیدم آنچه که در کوزه بود و احساس نکردم، هنگامیکه صبح شد نبی گفت:
ای ام ایمن، بلند شو و آن کوزه را از آنچه که در آن است خالی کن.
گفتم: و الله من آن را نوشیدم.
     ام ایمن گفت: پس رسول الله خندید تا اینکه دندان هایش آشکار کردید، پس گفت:
     به درستیکه شکم تو از این پس به درد نخواهد آمد. (این حدیث نشان می‌دهد که محمد به خدمتکارش که اهل افریقا بوده با توجه به کمبود آب در آن سرزمین، آب گندیده می‌داده است)
 این حدیث در منایع مختلف اسلامی آمده است و به دلیل کثرت همین منابع کسی نتوانسته آن را رد نماید.(1) 
       راه دیگری که این حدیث روایت شده از طریق حسن بن حریث از یعلی بن عطاء از ولید بن عبدالرحمن از ام ایمن می‌باشد، منابع این روایت هم بسیار زیاد است(2):
     آن گونه که از روایات برمی‌آید، زن دیگری به نام "برکه ام یوسف" خدمتگذار ام حبیبه( از زنان محمد که به حبشه هجرت نمود) هم این ادرار را نوشیده است گرچه برخی معتقدند که این دو یکی هستند، در اینجا چند تا از کتابهائی که این موضوع را آورده‌اند بیان می‌کنم:
     ان النبی كان يبول فی قدح من عيدان ثم وضع تحت سريره، فبال فوضع تحت سريره فجاء فاراده فاذا القدح ليس فيه شی فقال لامراه يقال لها بركه كانت تخدمه لام حبيبه جاءت معها من أرض الحبشه:
اين البول الذی كان في هذا القدح؟
 قالت: 
شربته يا رسول الله! (بیهقی در سنن کبری جلد7 صفحه 67 حدیث شماره 13184)
   همچنین طبرانی همین حدیث در الکبیر جلد24 صفحه 189 و از طریقی دیگر در صفحه 205  آورده است.
    سیوطی در الخصائص الکبری جلد 2 صفحه 441 معتقد است که این حدیث صحیح می‌باشد.
   اما آیا برکه و ام ایمن دو زن بودند که هر کدام  جداگانه ادرار محمد را نوشیدند یا هر دو اسم یکی است؟:
     ابن کثیر در البدایه و النهایه جلد 5 صفحه 326 معتقد است که کسی که ادرار محمد را نوشیده است برکه بوده است و کسی که همراه ام حبیبه از حبشه آمده بود او خدمتگذار ام حبیبه بود صاحب این برده ابی سفیان بن حرب می‌باشد و فرق است بین او و ام ایمن.
    ابن حجر هم در الاصابه جلد 8 صفحه 171 معتقد است که این دو یکی نبودند و  این دو داستان جداگانه‌ای است.
     فقهای اسلامی هیچ کدام این حدیث را رد نکرده اند و تقریبا در صحت آن شکی نیست؛ اما آن چیزی که سبب اختلاف بین آنها است این موضوع می‌باشد که آیا نوشیدن ادرار محمد دارای احکام فقهی است یا نه.
     **** ایرادی که به این حدیث گرفته می‌شود این است که چگونه خدمتکار محمد ادرار او را نوشید بدون اینکه متوجه شود چه چیزی را می‌نوشد!
در پاسخ باید گفت:
    نخست این که این ادعا را خدمتکار(خدمتکاران) محمد مطرح نموده است و کسی غیر از او چنین ادعائی ننموده است، او برای این کار می‌تواند دلایلی مخصوص به خود را داشته باشد مانند خودشیرینی.
    دوم اینکه در هنگام تشنگی اگر مایعی را ظرفی که مخصوص آب است ریخته شده باشد، معمولا فرد تشنه بر حسب اینکه از چه طبقه‌ی اجتماعی باشد و چگونه آبی را نوشیده است، قدرت تشخیص او کمتر است؛ نمونه‌اش را هر روزه در بیمارستانها مشاهده می‌‍شود که افرادی در هنگام تشنگی نفت را نوشیده‌اند، این موضوع برای آشنایان من نیز اتفاق افتاده است.
     سومین احتمالی که مطرح می‌باشد این است که ممکن است در همان کوزه‌ای که محمد ادرارش را در آن ریخته بود مقداری آب هم موجود بوده باشد که با ادرار محمد رقیق‌تر گردید، شاید هم محمد آب را درون کوزه ریخته بود و به دروغ آن را ادرارش معرفی نموده بود؛ خلاصه مهم این نیست که آیا خدمتکار او ادرارش را نوشیده است یا نه، مهم این است که محمد این موضوع را به محض شنیدن می‌پذیرد و به زنی که مدعی خوردن ادرارش می‌یاشد (به طور غیر مستقیم) می‌گوید که الله در ادرارش برکت گذاشت است.
   در تشیع ظاهرا خوردن ادرار و مدفوع ائمه دارای اجر و پاداش می‌باشد:
   آیت الله ملا زین العابدین گلپایگانی که از علماء بزرگ شیعه در قرن 13 به شمار می‌آید، در کتاب انوار الولایه که به زبان عربی نوشته شده می‌گوید:
    ليس في بول الأئمه و غائطهم استخباث و لا نتن و لا قذارة، بل هما كالمسك الأذفر، بل من شرب بولهم و غائطهم و دمهم يحرم الله عليه النار و استوجب دخول الجنه (انوار الولایه/ص440) در ادرار و مدفوع امامان نه پلیدی وجود دارد و نه گندی و چرکی، بلکه آن دو(ادرار و مدفوع) مانند مشک بسیار خوشبو هستند؛ اما هر کس که ادرار، مدفوع و خون آنان بنوشد الله آتش جهنم را بر او حرام می‌گرداند و دخول بهشت بر او واجب می‌شود.
    در اصول کافی که معتبرترین کتاب شیعه می‌باشد حدیثی وجود دارد(3) که مدفوع ائمه بوی مُشک بسیار خوشبو دارد(این موضوع یکی از راههای تشخیص امام زمان می‌باشد).
========================================================================
========================================================================
(1) 
قام النبی صلى الله عليه وسلم من الليل إلى فخاره من جانب البيت، فبال فيها؛ فقمت من الليل وأنا عطشى فشربت ما في الفخاره وأنا لا أشعر، فلما أصبح النبي صلى الله عليه وسلم قال:  
يا أم أيمن قومی إلى تلك الفخاره فأهريقی ما فيها.
قلت: قد والله شربت ما فيها.

قالت: فضحك رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى بدت نواجذه ثم قال:
أما أنك لا يفجع بطنك بعده أبدًا. (مستدرک حاکم نیشابوری ، جلد4 صفحه 70 حديث شماره 6912)
قالت (ام ایمن): بات رسول الله  في البيت فقام من الليل فبال فی فخاره فقمت وأنا عطشى لم أشعر ما فی الفخاره، فشربت ما فيها؛ فلما أصبحنا قال لي:
 یا ام ايمن، أهريقی ما فی الفخاره.
 قلت: 
والذي بعثک بالحق شربت ما فيها، فضحك رسول الله حتى بدت نواجذه، ثم قال: 
اما إنه لا يتجعن بطنك بعده ابدا. (ابو نعيم در الحليه جلد2 صفحه67)
ام ایمن قالت: قام رسول الله الی فخاره فی جانب البیت، فبال فیها،؛ فقمت من الیل و انا عطشانه، فشربت ما فیها و انا لا اشعر؛ فلما اصبح، النبی قال:
یا ام ایمن، قومی فاهریقی ما فی ذالک الفخاره!
قلت:
فد و الله شربت ما فیها؛ قالت:
فضحک رسول الله حتی بدت نواجذه، ثم قال:
اما انک لا تتجعین بطنک ابدا.   (طبرانی در الكبير؛ جلد 25 صفحه 89  حديث شماره 230)
در منابع شیعه: مناقب آل ابیطالب /  ابن شهر آشوب / جلد 1 / صفحه 109)
(2) 
ام ايمن قالت:
كان لرسول الله  فخاره يبول فيها فكان اذا اصبح يقول:
 يا أم أيمن، صبي ما في الفخاره؛ فقمت ليله و انا عطشی، فغلطت فشربت ما فيها، فقال النبي:
 يا ام ايمن، صبی ما فی الفخاره. فقلت:
 يا رسول الله، قمت و انا عطشی فشربت ما فيها. فقال:
 انك لن تشتكی بطنک بعد يومک هذا. (تاریخ دمشق جلد 4، صفحه 303)
 ام ايمن قالـت:
كان لرسول الله فخاره يبول فيها، فكان اذا اصبح يقول:
يا ام ايمن، صبي ما في الفخاره؛ فقمت ليله و انا عطشى فشربت ما فيها، فقال رسول الله:
 یا أم أيمن، صبی ما في الفخاره؛ فقالت:
يا رسول الله، قمت و انا عطشى فشربت ما فيها. فقال: 
انک لن تشـتكی بطنک بعد يومک هذا ابدا. (البدایه و النهایه، نوشته ابن کثیر، جلد5 صفحه325)
ام ايمن قالت:
 كان للنبی  فخاره يبول فيها بالليل فكنت اذا اصبحت صببتها فنمت ليله وانا عطشانه فغلطت فشربتها فذكرت ذلك للنبي فقال: انک لا تشتكين بطنک بعد هذا. (ابن حجر در الاصابه جلد8 صفحه 171)
(3) 
(اصول کافی/کتاب الحجه/باب موالید الائمه)

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

مراحل واجب شدن جهاد در اسلام و جنایتهای محمد ابن عبدالله در اواخر عمرش.

     
 دین اسلام بر مبنای قتل و ترور بنا نهاده شده است، این دین گرچه آیاتی دال بر آزاد بودن انسان در گزینش دین دارد، اما این آیه زمانی بیان شده‌اند که محمد هنوز در موضع ضعف بود، پس از جنگ بدر هیچ آیه‌ای در قرآن که حاکی از ترحم باشد به چشم نمی‌خورد.
      دستور به کشتن مخالف یا همان جهاد در قرآن مرحله به مرحله شدیدتر شده است.
       در آغاز و زمانیکه محمد و یارانش در ضعف بودند، در قرآن بیان شده که مسلمانان باید از مشرکین دروی کنند:
      فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (حجر/94) پس آنچه به تو دستور داده شده آشكار كن و از مشركان روی گردان(دوری کن).
      در مرحله‌ی بعد، قرآن می‌گوید که با آنان مجادله کن، این مجادله با گروهی از مشرکین است که آنها را اهل کتاب می‌نامد(یهودیان و مسیحیان):
      وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (عنکبوت/46) با اهل کتاب جز به بهترین شیوه مجادله نکنید مگر با کسانی از انان که ستم کرده‌اند و بگوئید: به آنچه که بر ما فرو فرستاده شده و بر شما فرو فرستاده شده ایمان آوردیم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم او هستیم.
در این آیه محمد به طور آشکاری در مورد مسیحیان و یهودیان نرمی از خود نشان می‌دهد و بدون اینکه از خدایش، الله، نامی ببرد تنها می‌گوید که "خدای ما و خدای شما یکی است".
      پس از این مرحله او و یارانش به مدینه مهاجرت می‌نماید، آنان در این شهر با سختی معیشتی زیادی دست به گریبان بودند، تا اینکه محمد هوس حمله به کاروان بازرگانی که از سفر شام برمی‌گشتند را نمود، این کاروان متعلق به مکیان بود و تقریبا تمام اهل مکه در آن به نوعی سهیم بودند، مسلمانان در این جنگ پیروز شدند و پس از آن بود که احکام جهاد را در قرآن مشاده می‌نمائیم.
       محمد در این مرحله که در واقع مرحله‌ی سوم از تغییر خوی اوست، آیات جهاد را بیان می‌نماید:
      أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/39) به كسانى كه با آنان جنگیدیده‌اند، اجازه‌ داده شده است(که بجنگند)، زیرا ستمدیده هستند، و همانا الله بر يارى ایشان تواناست‏.
       با توجه به طعم پیروزی که مسلمانان چشیدند و در جنگ بدر عنایم زیادی را به دست آوردند، محمد جهاد را واجب دانست، اما در این مرحله شرطی را گذاشته بود و آن اینکه این جنگ در ماههای حرام نباشد، در این مرحله دستور صریح بر کشتن هر مشرکی را داده است و استثنائی هم وجود ندارد:
      فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (توبه/5)  پس هنگامیکه ماه‏هاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و محاصره کنید و  به كمين آنان بنشينيد در هر مکانی که قابل کمین کردن است پس اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات پرداختند راه را بر آنها رها کنید، زيرا الله آمرزنده مهربان است.
      اما در مرحله‌ی آخر آن شرط استثنا بودن ماه‌های حرام را هم در مورد جنگ برداشته شده است و به صورت مطلق بیان می‌نماید که در راه دالله باید جنگید؛     بنابراین دستور به جهاد از ارکان اسلام می‌باشد و کسی که به جنگیدن با کافران اعتقاد نداشته باشد، در واقع دستور صریح قرآن و محمد  که همان دستور اسلام است را زیر پا گذاشته است:
      وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره/244)  و در راه الله بجنگید و بدانيد كه الله شنواى داناست.
      این مرحله همراه با تثبیت اسلام در جزیره‌العرب می‌باشد، البته او استثناهائی هم در نظر گرفته است و آن گرفتن جزیه از کسانی است که از آنان با عنوان مشرکین اهل کتاب یاد می‌نماید:
      قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ" (توبه/29 ) و کسانیکه از اهل كتابى(یهودیان و مسیحیان) كه به الله و روز آخرت ايمان ندارند و حرام داشته‌ی الله و فرستاده‌اش را حرام نمى‏گيرند و دين حق(اسلام) نمى‏ورزند، (با آنها ) بجنگید تا به دست خويش و با حقارت جزيه بپردازند.
      البته قرآن از این گروه با عنوان "شر‌ البریه"(بدترین آفریده شده‌گان) یاد می‌نماید:
      إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُوْلَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (بینه/6) همانا کسانی از اهل کتاب(یهودیان و مسیحیان) و مشرکان که(به اسلام) کافر شدند در آتش جهنم جاویدان هستند و قطعا ایشان بدترین آفریده شده‌گان هستند.
محمد: من برای سر بریدن آمدم تا مردم را مسلمان کنم و بهترین مردم برای دیگران کسی که زنجیر بر گردنشان بیندازد و آنان را وارد اسلام کند!  
   در احادیث معتبر اسلامی هم به این امر اشاره شده و بیان گردیده است که هدف نهائی اسلام، ایمان آوردن انسان‌ها به هر قیمتی است، حتی جنگ:
      در صحیح بخاری کتاب جهاد، بابی وجود دارد با عنوان: نصرت بالرعب مسيرة شهر " یاری شده‌ام با ترس بسیار شدید مسیر یک ماه را. منظورش این است که مردم تا فاصله یک ماه از زمان حرکت من از من می‌تذسند، زیرا قبلا فاصله را با حرکت کاروانها سنجیده می شد مثلا فاصله تا فلا جا یک روز
      واژه‌ی "رعب" در عربی به معنی ترسی است بسیار وحشتناک، او خود اعتراف دارد که همواره این ترس شدید از اقدامات  او بوده است که به یاری او شتافته به طوری که در پیشاپیش او به اندازه‌ی مسیر راهپیمائی یک ماه جلو است، یعنی اگر او به قصد جائی حرکت می‌کرد تمام مردم غیر مسلمان تا مسیر یک ماه از او وحشت دارند.:
  نصرت على العدو بالرعب و لو كان بينی و بينهم مسيره شهر لملئ منی رعبا. (تفسیر ابن کثیر/ جلد 2 / صفحه 266 )
       مضمون چنین سخنی از محمد در منابع شیعه هم وجود دارد:
     مجمع البیان(از منابع شیعه) در تفسیر آیه‌ی "وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ" همین مضوم را می‌گوید:
        نصرت بالرعب فهو یصیر امامی مسیرة شهر، با ترور یاری شده‌ام و او جلو من مسیر یک ماه در حرکت است.
و در وسائل الشیعه (الاسلامیه)/ حر عاملی/ جلد 2 / صفحه 970 :
ابی  امامه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله... ونصرت بالرعب مسيرة شهر (تسير بين يدی).
و قال رسول الله " صلى الله عليه وآله وسلم " نصرت بالرعب مسيرة شهر ". (تفسیر مجمع البیان/ شیخ طبرسی/ جلد 2 / صفحه 414)
          فرستاده‌ی الله گفت: سوگند به  کسی که جان محمد در دستش است، یقینا من پیش شما به(وسیله‌ی) سربریدن آمدم. ( بحار الانوار / علامه مجلسی / جلد 16 / صفحه 116 (1) - الکامل فی التاریخ / ابن اثیر / جلد 2 / صفحه 79 (2) - صحیح ابن حبان / جلد 14 / صفحه 526 (3)) و همچنین در
(التاریخ الطبری/ جلد 2/ صفحه 71 - مجمع الزوائید / هیثمی/ جلد 6 / صفحه 15 - مسند احمد ابن حنبل/ جلد 2/ صفحه 218 - البدایه و النهایه/ ابن کثیر/ جلد 3 / صفحه 61   )
سوگند به  کسی که جان محمد در دستش است، یقینا من پیش شما به(وسیله‌ی) سربریدن آمدم، برای درو آمدم نه جهت کشاورزی. (تفسیر قرطبی / جلد 10 / صفحه 54) (4)
    این حدیث با همین لفظ در منابع معتبر اسلامی مانند البدایه و النهایه / ابن کثیر/ جلد3 /ص61، کشف الغمه اربلی /ج1 /ص9، سیره ابن اسحاق /ج4/ ص 212 و تاریخ الاسلام ذهبی/جلد 1/ص165  نیز امده است.
   در صحیح بخاری که معتبرترین کتاب جهان اسلام است حدیثی وجود دارد که در آن به صراحت بر ستم اسلام و زورگوئی این دین در مجبور کردن مردم به پذیرش اسلام سخن می‌گوید:
     بهترین مردم برای مردم کسی است که زنجیر را به گردنشان بندازد و آنان را وارد اسلام کند. خير الناس للناس تأتون بهم في السلاسل في أعناقهم حتى يدخلوا في الإسلام (صحیح بخاری/ جلد 5/ صفحه 170) بهترین مردم برای مردم کسی است که زنجیرهائی را بر گردنشان بیندازد تا اینکه وارد اسلام شوند.
و همین لفظ در    
  در سیره‌ی ابن هشام جلد 6 به روشنی سخن از چندین تروری شده است که به دست یاران محمد صورت گرفته است، من‌جمله:
1- دونیم کردن "ام قرفه".
2- کشتن "عصماء بنت مروان" در حالیکه بچه‌اش را شیر می‌داد، مسلمین جگرش را درآوردند.
3- ترور "ابی عفک"، پیرمردی 120 ساله.
4- کشتن "شیبینه" به جرم یهودی بودن، زیرا محمد دستور داده بود هر یهودی را یافتید بکشید.
5- کشتن "کعب ابن اشرف" جلو عروسش و بردن سر او نزد محمد.
6- پنج تکه کردن "ابی رافع بن عبدالله" یهودی جلو همسرش.
و موارد دیگری.......
====================================

(1)  يا معشر قريش، ای جوار هذا؟ و الذی نفس محمد بيده لقد، جئتكم بالذبح؛ فقام إليه ابو جهل ولاذ به من بينهم، و قال: يا محمد، ما كنت جهولا و سمی نبی الملحمه بذلک.
(2)  فقال اتسمعون يا معشر قريش، و الذی نفس محمد بيده! لقد جئتكم بالذبح قال فكانما على رئوسهم الطير.
(3)  قال اتسمعون يا معشر قريش؟ اما و الذی نفس محمد بيده، لقد جئتكم بالذبح؛ قال فاخذت القوم كلمته حتى ما منهم رجل الا لكانما على راسه طائر
(4) و ان النبی (ص) فال لهم"  لقد جئتكم بالذبح و بعثت بالحصاد  ولم أبعث بالزراعة 

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ