اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

معجزه علمی قرآن , مغلطه یا حقیقت

ابتدا مغلطه کاری مغلطه بازان اسلامی را بخوانید :
معجزه علمی قرآن در مورد جو زمین و آسمان ها، کرسی و عرش خداوندPosted on آگوست 4, 2009 by aqeedehahlesonnatدر قرآن خداوند توجه ما را به موضوع مهمی در مورد جو زمین جلب می کند.(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ) سوره انبیا آیه ۳۲“و آسمان را سقفی محافظ قرار دادیم ولی آن ها از نشانه های او روی گردان هستند”.این خاصیت آسمان با تحقیقات دانشمندان در قرن ۲۰ ثابت شد. جوی که اطراف زمین را فراگرفته است دارای عملکرد های حیاتی بسیار مهمی است. یک نقش آن حفاظت کردن زمین در مقابل شهاب سنگ های کوچک و بزرگ است تا به زمین برخورد نکنند.علاوه بر این، جو زمین تشعشعات خورشیدی را صافی می کند و اجازه نمی دهد که همگی آن ها از جو عبور کنند زیرا بسیاری از آن ها برای حیات روی کره زمین بسیار خطرناک هستند…معجزه علمی قرآن در مورد جو زمین و آسمان ها، کرسی و عرش خداوند…. در قرآن خداوند توجه ما را به موضوع مهمی در مورد جو زمین جلب می کند.(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ) سوره انبیا آیه ۳۲“و آسمان را سقفی محافظ قرار دادیم ولی آن ها از نشانه های او روی گردان هستند”.این خاصیت آسمان با تحقیقات دانشمندان در قرن ۲۰ ثابت شد. جوی که اطراف زمین را فراگرفته است دارای عملکرد های حیاتی بسیار مهمی است. یک نقش آن حفاظت کردن زمین در مقابل شهاب سنگ های کوچک و بزرگ است تا به زمین برخورد نکنند.علاوه بر این، جو زمین تشعشعات خورشیدی را صافی می کند و اجازه نمی دهد که همگی آن ها از جو عبور کنند زیرا بسیاری از آن ها برای حیات روی کره زمین بسیار خطرناک هستند. جالب است که جو تنها تشعشات مفید و بی ضرر شامل نور قابل مشاهده ، فرکانس محدوده اشعه فرابنفش و امواج رادیویی را اجازه عبور می دهد. تمامی این تشعشعات برای حیات روی زمین ضروری هستند. فرکانس محدوده اشعه فرابنفش که جو زمین تنها مقداری از آن را اجازه عبور می دهد برای انجام عمل فوتوسنتز که در گیاهان انجام می شود بسیار مهم است. بیشتر تشعشعات فرابنفش قوی که از طرف خورشید ساطع می شوند توسط جو گرفته می شوند و فقط قسمت ضروری و کمی از آن طیف به زمین می رسد.نقش حفاظتی جو به این جا خاتمه نمی یابد. جو همچنین زمین را در مقابل دمای بسیار کم فضای بیرونی که حدود ۲۷۰ درجه سانتی گراد زیر صفر است حفاظت می کند.شکل بالا نشان دهنده شهاب سنگی است که به طرف زمین در حال حرکت می باشد. خرده سنگ هایی که در فضا سرگردان هستند و تعدادشان بسیار زیاد می باشد خطر زیادی برای زمین دارند. اگر به سطح ماه نگاه کنید می بینید که دارای فرورفتگی های عمیقی است که در اثر برخورد شهاب سنگ ها با آن می باشد. ولی خداوند خالق جو زمین را به گونه ای آفریده است تا این اجرام اجازه رسیدن به زمین نداشته باشند و قبل از رسیدن به سطح زمین در اثر حرارت زیاد به وجود آمده در اثر اصطکاک با جو ذوب می شوند. خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ شاکر هستیم؟بسیاری از ما حتی به آسمان بالای سرخودمان نگاه نمی کنیم چه برسد به اینکه به نقش آن توجه کنیم. تصور کنید که این نقش جو در حفاظت در مقابل سنگ های آسمانی وجود نداشت، آن وقت زمین به چه شکلی در می آمد؟ آن وقت ساکنان زمین باید دائم در مورد برخورد سنگ ها نگران باشند.به این تصویر نگاه کنید.تصویری از حفره عظیمی می باشد که در اثر برخورد یک شهاب سنگ در صحرای آریزونای آمریکا ایجاد شده است. انرژی ساطع شده از خورشید آن قدر زیاد است که حتی تصور آن برای ما مشکل می باشد. یک انفجار خورشیدی معادل ۱۰۰ میلیارد بمب اتمی است که آمریکا در جنگ جهانی درشهر هیروشیمای ژاپن انداخت. به شکل شماره ۴ نگاه کنید.در هر لحظه ده ها انفجار از این نوع در خورشید رخ می دهد. ۵۸ ساعت بعد از یکی از این انفجارات مشاهده شد که عقربه های قطب نماها حرکاتی غیر عادی نشان می دهند و دمای جو زمین در ارتفاع ۲۵۰ کیلومتری به بیش از ۲۵۰۰ درجه سانتی گراد رسید. بدون وجود جو مناسب و کمربند ون آلن، این تشعشعات زندگی را روی زمین به سرعت نابود می کرد.مگنتوسفر (magnetosphere) یا میدان مغناطیسی اطراف زمین که به خاطر میدان مغناطیسی خود زمین به وجود می آید، زمین را در مقابل اجرام آسمانی، تشعشعات خورشید و ذرات کیهانی حفاظت می کند. این میدان مغناطیسی که در شکل شماره ۴ آن را می بینید به نام کمربند ون آلن نیز شناخته شده است و صدها کیلومتر بالاتر از جو زمین قرار دارد. دکتر Hough Ross در مورد اهمیت کمربند ون آلن می گوید:در حقیقت زمین بیشترین چگالی را در میان تمامی سیارات منظومه شمسی دارد. هسته زمین که از دو فلز نیکل و آهن تشکیل شده است عامل به وجود آمدن این میدان مغناطیسی است. این میدان مغناطیسی نیز به نوبه خود کمربند ون آلن را به وجود می آورد که زمین را در مقابل بمباران تشعشعات خورشیدی حفاظت می کند. اگر این حفاظ وجود نداشت حیات روی زمین غیر ممکن بود. تنها سیاره دیگری که میدان مغناطیسی دارد مریخ می باشد اما قدرت آن ۱۰۰ برابر کم تر از قدرت جو زمین است. حتی سیاره زهره که خواهر سیاره زمین می باشد دارای میدان مغناطیسی نیست و این میدان فقط برای زمین خلق شده است.این تنها گوشه ای از معجزات علمی قرآن در مورد کیهان بود. آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که انسان ها را به تامل در این مورد جلب می کند.

اما پاسخ:
     اولا متاسفم که بگویم که نویسنده امانت را در ترجمه رعایت نکرده است، او کلمه‌ی محفوظ را محافظ معنا نموده، محافظ یعنی چیزی که چیزهای دیگر را حفظ می‌نماید؛ محفوظ اسمی است مفعول و به معنای حفاظت شده می‌باشد، یعنی اینکه خود آسمان نیازبه حفظ دارد.
      اما این به اصطلاح روشنفکران دینی در اینجا اینگونه القا می‌نمایند که آسمان همان جو می‌باشد، و اینکه الله بیان نموده، ما آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم، منظورش لایه ی ازن و.... است.
در پاسخ باید گفت که از نظر قرآن کل ستارگان گیتی در آسمان دنیا (پائین) قرار دارند: 
      إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/6) ما آسمان دنیا (پائين) را با ستارگان تزيين كرديم.
در فصلت/12 نیز عینا به این مسئله اشاره شده:
      فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان دنیا (پائين) را با چراغهاي (ستارگان) زينت بخشيديم و (پرتاب شهاب سنگها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير خداوند دانا.

منظور قرآن از سقف محفوظ، حفظ آسمان از استراق سمع شیطانهاست:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/7) ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراسته‏ايم।‏
وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ (صافات/8) و از هر شيطان سركشى محفوظ داشته‏ايم।‏
     لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ(صافات/9) به [اسرار] ملأاعلى گوش نتوانند داد و از هر طرف به سویشان (با شهاب سنگ) پرتاب میشود.
دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ (صافات/10) مگر كسى كه ربايشى بربايد (اطلاعاتی بدست آورد و فرار کند) که در این صورت شهاب سنگی به سویش پرتاب میگردد.

همچنین الله، شهاب سنگ را برای زدن به شیاطین پرتاب می‌کند.
پس طبق نوشته های مغلطه کاران، اگر منظور قرآن از آسمان، طبقات گوناگون جو میباشد، پس ستارگان باید در همین نزدیکی قرار داشته باشند!

===========================

به یکی دیگر از این نوشته ها توجه نمائید :
     جدیدترین نظریهء علمی ثابت کرده است که زمین جزئی از منظومهء شمسی بوده و به مرور زمان از آن جدا شده، به سردی گرایده و قابلیت زندگی را پیدا کرده است। برای صحت این نظریه به وجود آتش فشان ها در بطن زمین و زمین لرزه ها در اثر این آتش فشان ها اشاره میکنند. این نظریهء علمی جدید آنچه را که در قرآن بدان اشاره شده است تأیید میکند:أولم یرالّذین کفروا أنّ السّموات ولأرض کانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی، أفلا تؤمنون.( آیا ندیدند کسانیکه کافر شدند، هر آیینه بود آسمانها و زمین خشک و بهم چسپیده، ما گشادیم آنرا و زنده گردانیدیم از آب همه چیز را. آیا ایمان نمی آورند؟) استاد طباره میگوید: این یکی از معجزات علمی قرآن است که علمی جدید آنرا تأیید میکند. علم ثابت کرده است که این هستی یک کتلهء متصل با هم بوده و به مرور زمان تقسیم شده است. منظومهء شمسی ما در نتیجهء همین انقسامات بمیان آمده است. هر چه بخش دوم از آیت ( و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی...) این آشکارترین اشاره به تأیید حقیقت علمی است که دانشمندان راز آنرا کشف کرده اند. بیشترین کاووشهای کیمیاوی به آب ضرورت دارد و آب عنصر اساسی ادامهء زندگی در هستی و نباتات است. 1ـ رتق بمعنای با هم متصل و یکجا. 2ـ فتق جدایی میان دو چیز. دیگر اینکه؛ این آیت نشان میدهد که خالق و ایجادگر این هستی آنرا بگونه ای ساخته است که برای مخلوقاتش قابل زندگی باشد. اگر درجهء حرارت بحد زیاد پایان باشد درجهء آکسیجن در آن بسیاز زیادی است، وقتی آب جامد میشود حرارت زیادی از آن بیرون رانده میشود و زیر آبرا برای زندگی حیوانات آبی مساعد میسازد. و عجیبترین حکمت قرآنی اینست که، با کلمات بسیار ارزشمندی راز زندگی را بیان میدارد. از ابن عباس(رض) روایت شده است که، در تفسیر این آیت فرموده اند: آسمان بهم چسپیده بود و باران نمی بارید، زمین خشک بود و گیاه نمیرویید، وقتی در زمین مخلوقات پیدا کرده شد آسمان با باران کشوده شد و زمین هم گشوده شد و از آن گیاهان رویید. تفسیر ابن کثیر ج3 ص187 من بدین نظر هستم که؛ این یک تفسیر خوبی است و ازباب استعاره مفسرین پیشین بدین نظر اند، ولی این مانع این نیست که در قرآن نکات علمی وجود داشته باشد که در گذشته مفسرین بدان آگاهی نداشتند و علم امروزی آنرا کشف کرده است و آیات قرآنی احتمال چندین توجیه را دارند. اینجا هیچ مانع از فهم اسرار قرآن وجود ندارد و میشود که متأخرین چیزهای را بدانند که متقدمین نداسته بودند. خداوند(ج) فرموده است: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبیّن لهم أنّه الحق. ( بزودی مینمایم ما برایشان نشانه های قدرت خود را در کناره جهان ( طبیعت) و در ذات خودشان، تا برایشان ثابت گردد که این قرآن حق است)شاید این از نشانه های اعجاز باشد که خداوند(ج) در قرن بیستم توسط انسان آنرا کشف کرده است.دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است. این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار) درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!پیدایش هستی: دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند.دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است. این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار) درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!

مطلبی دیگر از نوع شالاتانیزم اسلامی را بخوانید که چگونه آسمان را به ریسمان پیوند می‌دهند!
در پاسخ باید عرض کرد که الله ابتدا زمین را در دو روز خلق نمود:
     قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (فصلت/9) بگو: آيا شما به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد؟ و براي او همانندهائي قائل مي‏شويد؟ او پروردگار جهانيان است .

و در دو روز دیگر آنچه را که در زمین است خلق می‌نماید، پس خلقت زمین و آنچه را که در آن است در چهار روز به پایان می‌رسد:
      وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (فصلت/10) و در آن لنگرهائی (کوهها) قرار داد و بركاتي در آن آفريد، و مواد غذائي مختلف آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان!
      او در آغاز زمین و آنچه را که در آن است خلق نمود، بعد از این است که به سراغ آسمانها می‌رود و آنها را در دو روز خلق و محکم می‌نماید تا مبادا بر زمین بیفتد:
     أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (حج/22) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتيها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى‏دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش در الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است।
      پس از خلقت زمین و آنچه را که در آن هست یعنی کوهها و نهرها و ... به خلقت آسمان پرداخت:
     ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (فصلت/11 ) سپس به آسمان پرداخت كه به صورت دودى (ناشی از پیدایش زمین) بود، به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه رام شويد، [به زبان حال‏] گفتند البته رام و تسليم هستيم‏.
     فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (فصلت/12) در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان پائين را با چراغهاي زينت بخشيديم و (با شهابها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير الله دانا।

الله آسمان را بر روی زمین خلق نمود:
      أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (انبیاء/30) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم چسبیده بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند.
و سپس آنرا بالا برد:
رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/28) سقف کلفتش را بالابرده و آن را محکم ساخت (که نیفتد).
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (فاطر/41)

آیا نوشته های بالا توهین به علم نیست که الله ادعا دارد، ابتدا زمین، سپس کوهها، پس از آن آسمان و در آخر ستارگان را خلق می‌کند؟
من در نوشته های بالا از خودم زیاد مطلب ننوشتم؛ بخوانید و شالاتانیزم را دریابید.

برای بررسی بیشتر این موضوع اینجا را کلیک نمائید.
مطلبی دیگر از نوع شالاتانیزم اسلامی را بخوانید که چگونه آسمان را به ریسمان پیوند میدهند.

=============================
کمبود آکسیژن:از زمانی که عملیه و توانای پرواز برای بشر میسر شد دانشمندان به یک پدیده ای طبیعی پی بردند که عبارت از کمبود آکسیژن در طبقات بالای فضاست। وقتی انسان به بالا میرود و در فضا قرار میگیرد این امر را درک میکند و احساس نفس تنگی مینماید و هرچه بالا میرود احساس خفقان میکند و تا حدی که دیگر زندگی بدون آکسیژن غیر ممکن میگردد। از همینرو خدمه های پرواز به مسافرین می آموزند که که هرگاه طیاره به ارتفاع بیشتر از 35 هزار قدم بلند شود خریطه های اکسیژن های مصنوعی را استفاده کنند। ولی قرآنکریم در چهارده قرن قبل و قبل از کشف عملیهء پرواز به این امر اشاره کرده است: ( فمن یریدالله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرید أن یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کأنّما یصّّعّد فی السّماء। ـ کسی را اراده کند خداوند که هدایت کند اورا، گشاده میسازد سینهء او را به اسلام و کسی را که بخواهد گمراه کند میگرداند سینهء اورا تنگ، مشکلدار گویا اینکه به آسمان بالا میرودـ (در گذشته متقدّمین این آیت را مطابق فهم خود و زمان خود تفسیر میکردند و میگفتند: یعنی همانند کسیکه تلاش میکند تا به آسمان برود، ولی نمیتواند। یا اینکه؛ کسی تلاشی کاری را کند که محال است। علم جدید آمد و معجزه علمی قرآن ظاهر شد و یک اتفاق عجیبی را میان آیت قرآن و واقعیت علمی ایجاد کرد। این یک تصدیق دیگری بود درین عصر بر راستی نبوت محمد(ص)। قسم بخداست این قرآن چه زیبا و پذیرفتنیست!

اشاره ایشان به این آیه است:
     فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ (انعام/125) پس هر كه را الله بخواهد كه راهنمائی کند، سينه‌اش برای اسلام گشاد می‌کند و هر كه را بخواهد كه گمراه كند، سينه او را تنگ و بسته می‌گرداند گويى در آسمان بالا می‌رود؛ اینگونه است گه الله پلیدی را بر كسانى كه ايمان نمی‌آورد می‌گذارد.
اولا؛ این مسئله فقط در جو زمین رخ می‌دهد، آن هم عکس این حالتی که بیان شده.
ثانیا؛ این مسئله بیشتر به خاطر کمبود فشار است تا اکسیژن.
و البته از نظر آقایان، جو زمین همان آسمان است؛ که مغلطه کاریست، این مسئله را توضیح دادم.
اما اگر باز جو زمین را آسمان فرض کنند که البته ستارگان را خارج از آسمان در نظر می‌گیرند؛ قرآن ار لفظ" ضقا حرجا" که به معنای تنگی شدید است، استفاده می‌کند؛ در ابتدای آیه، قرآن می‌گوید که ما سینه ی او را گشاد میسازیم و فشاری ار جانب الله، بر سینه‌اش وارد نمی‌شود، این بدان معناست، هنگامی که او بر روی زمین قرار دارد، فشاری را تحمل نمیکند؛ اما همین که بالا رفت، آنچنان فشاری بر سینه اش وارد می‌شود که احساس تنگی شدید در سینه را دارد؛ این گفته، خلاف قوانین پاسکال در زمینه ی فشار میباشد، زیرا در ارتفاع، فشار کمتر می‌شود؛ مثلا اگر شما با داشتن کپسول اکسیژن به قله اورست بروید، قطعا با مشکل مواجه خواهی شد، دلیلش هم کمبود فشار بر شما، حالا اگر در همین حال سوار بر یالن به ارتفاع بسیار بالاتری بروید ممکن به همین دلیل ممکن است با مرگ مواجه شوید.

مغلطه کاری دیگر

پرده های جنین:
علم ثابت کرده است که جنین در رحم مادر محاط به سه پرده است، این پرده ها تنها با تشریخ دقیق علمی قابل درک میشود، ورنه با دید چشم تنها میتوانی یک پرده را مشاهده کنی। این چیزی است که طب امروز به آن پی برده است، ولی قرآنکریم از قبل این امر را تأیید کرده است। این آیت در سورهء زمر: یخلقکم فی بطون أمّهاتکم خلقاً من بعد خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاث، ذلکم الله ربّکم له الملک।( آفرید شمارا در شکم های مادران تان آفریدنی بعد از آفریدنی در تاریکی های سه گانه، اینست خدای شما پروردگارتان که اوراست پادشاه)درین آیت خداوند (ج) خبر داده است که جنین در سه پرده پوشیده است که آنهارا بنام ظلمات( تاریکها) یاد نموده است، چون این پرده ها طوری اند که مانع رسیدن نور و روشنی به جنین میشوند। علم امروزی هم به این حقیقت تأکید دارد.

    اولا این خلقت ربطی به پرده و غیر پرده ندارد, قرآن اشاره به مراحل خلقت سه گانه ی انسان را دارد(از دید خودش) او را ابتدا از گل بدبوئی آفرید:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ (»ومنون/12) و به راستى كه انسان را از چكيده گل آفريديم‏.
سپس او را بصورت نطفه‌ای در جایگاهی امن (رحم) و استوار قرار داد:
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ (مومنون/13) آنگاه او را به صورت نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم‏।
و مرحله سوم همان تبدیل او به علقه (خون بسته ) می‌باشد:
      ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون/14) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره درآورديم، و سپس گوشت پاره را استخواندار كرديم و آنگاه بر استخوانها پرده‏اى گوشت پوشانديم، آنگاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديد آورديم، بزرگا خداوندا كه بهترين آفرينندگان است. ارتداد کاتب وحی از همین آیه بوده
 اینکه گفته شود انسان اول نطفه، سپس خون بسته و پس از آن به صورت گوشت درهم (مضغه) و سپس استخوان آن شکل می‌گیرد و گوشت بر آن پوشانیده می‌گردد و در آخر هم به صورت کودکی خارج می‌گردد، کجای این مطلب نکته علمی دارد؟! 
البته در ایه بالا اشتباهی اساسی وجود دارد، زیرا قرآن گفته اول استخوان تشکیل می‌شود و سپس دور آن را با گوشت می‌پوشانیم، در حالی که نخست در مکان استخوان غضروف تشکیل می‌شود و استخوان در مرحله آخر شکل می‌گیرد.
به این آیات هم توجه فرمائید:
   هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (غافر/67) او آن کسی است که شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون لخته آفریده است؛ آنگاه شما را که کودکی بوديد از رحم مادر بیرون آورد تا به سن جوانی برسيد و پير شويد؛ بعضی از شما پيش از پيری بميريد و برخی به آن زمان معين می‌رسيد و شايد هوش خویش را به کار گیرید!
جالب اسیت که بدانید از دید اسلامی، جنسیت پس از چها ماهگی جنین مشخص می‌گردد:
    امام جعفر صادق در پاسخ به مردی که می‌خواست همسرش فرزند پسر به دنیا بیاورد، فرمود: از زمان مقاربت تا تعیین جنسیت جنین 4 ماه فاصله است، زیرا 40 شبانه روز نطفه است و 40 شبانه روز علقه و 40 شبانه روز تکه گوشت است، پس در این حالت 4 ماه تمام شد، سپس الله فرشته‌ای را به سوی نطفه می‌فرستد، و می‌گویند، ای پروردگار، آنچه که خلق کنیم، نر باشد یا ماده؟ سعادتمند باشد یا بدبخت؟ (الکافی/ جلد 6/ صفحه 16)
لفظ حدیث:
 يدعو ما بينه و بين أربعه أشهر فانه أربعين ليله نطفه و أربعين ليله علقه و أربعين ليله  مضغه فذلک تمام اربعه اشهر، ثم يبعث الله ملكين خلاقين فيقولان "يا رب ما نخلق ذكرا ام انثى؟ شقيا او سعيدا؟ "
 لازم به یادآوری است که از دید اسلام نطفه همان منی مرد می‌باشد و زن تنها حمل کننده آن است.البته نوشته هائی دیگر نیزوجود دارد که ارزش بحث کردن را ندارند و همه میتوانند با اندکی توجه، به شالاتانیزم اسلامی پی ببرند.

برای بررسی زن از دیدگاه اسلام اینجا را کلیک نمائید.

اما ببینید در مقابل آیاتی که غیر عقلانی هستند چگونه پاسخ میدهند :

یکی از عبارات قرآنی که هنوز برای بشر قابل فهم نیست مفاهیم عرش و کرسی خداوند می باشند। خداوند در آیه زیر می فرمایند که آسمان را هفت طبقه آفریدیم و آسمان اول را با ستارگان مزین ساختیم: فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ سوره شوری12پس آن ها را {به صورت} هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانی کار {مربوط به} آن را وحی نمود و آسمان{این} دنیا را به چراغ ها مزین نمود و {آن را نیک} نگاه داشتیم؛ این است اندازه گیری های آن نیرومند دانا.پس آن چیزی که ما تا به حال توانسته ایم با تلسکوپ ها مشاهده کنیم و تا فاصله ۱۵ میلیارد سال نوری جلو رفته ایم تنها آسمان اول می باشد که خداوند اشاره می کند که ما آن را با ستارگان مزین ساختیم. حال شش آسمان دیگر چه می باشند هنوز کشف نشده است.خداوند در آیه ۲۵۵ سوره بقره می فرمایند:(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌٔ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ)خداست که معبودی جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی گران؛ آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن او می باشد. کیست که به جز اذن او در پیشگاهش شفاعت می کند؟ آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است می داند و به چیزی از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمی یابند. کرسی او آسمان ها و زمین را فراگرفته است و نگهداری آن ها بر او سخت نمی باشد و اوست والای بزرگ.همان طور که می بینیم خداوند می فرمایند که کرسی او آسمان ها و زمین را فراگرفته است پس کرسی خداوند بسیار بزرگ تر از هفت آسمان می باشد که ما آسمان اول آن را با تلسکوپ می بینیم.مساله زمانی بغرنج تر می شود که اصطلاح دیگری در قرآن است به نام عرش. مثلا:(وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِی سِتَّهِٔ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِینٌ) سوره هود 7و اوست که آسمان ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید و اگر بگویی: (( شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد)) قطعا کسانی که کافر شده اند خواهند گفت: ((این {ادعا} جز سحری آشکار نیست))به نظر من انسان برای کشف این مفاهیم راهی به جز مکاشفه ندارد. انسان ها تا دور دست های کیهان را با تلسکوپ های نوری و رادیویی بررسی کرده اند، به اعماق زمین رفته اند ، از الکترون ها عکس برداری کرده اند اما کم تر انسان هایی با مراجعه به درون خود به دنبال کشف ناشناخته ها هستند.شعری با مضمون زیر از یکی از شعرای پارسی گو هست که ما را متوجه این قضیه می کند: ای نسخـه اســـــــــرار الهــی که تویی ای آینه جمـــــــال شـــــــــاهی که تویی بیرون ز تو نیست آنچه در عـــالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهـــی که توییاگر توجیهات آنان را بخوانید غیر از بازی با کلمات چیزی دیگر نیست.اینها به این موضوع توجه نمی نمایند که پیش از پیدایش گیتی (زمین و آسمان و ستارگان) عرش الله بر روی اب بود.و همچنین ملکه های الله عرش او را حمل مینمایندا تلسکوپ هایی بسیار قوی تر و بهتر، وسایل ارتباطی خیلی دقیق تر و بسیاری قابلیت های دیگر نهفته است. شاید آیه زیر گواهی بر این مدعا باشد:(وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِٔ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ) سوره بقره 31و خداوند همه معانی آن ها را به آدم آموخت سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست می گویید از اسامی این ها به من خبر دهید.همان طور که خداوند فرموده اند فرشتگان قادر به درک قدرت هایی که خداوند در وجود انسان ها به ودیعه نهاده است نیستند. حتی شیطان نیز بی اطلاع بود وگرنه سر تعظیم فرو می آورد.یکی از کسانی که توانسته به این قابلیت ها دست پیدا کند و تجلی اسما الهی باشد، شاعر ایرانی پارسی گویی است که ۸۰۰ سال پیش مثنوی معنوی را سروده و اکنون ما و دنیای غرب با خواندن اشعار او می بینیم که تفکراتش تطابق کامل با علم امروزه دارد. این شاعر چنان پرآوازه شده که از یک طرف کشور ترکیه در تلاشی بیهوده می خواهد او را ترک بخواند و غربی ها هم او را شخصیتی متعلق به همه می دانند ولی او ایرانی است و ایرانی باقی خواهد ماند.در مثنوی او شعری با مضمون زیر است.
ادامه دارد
برای بررسی و کیفیت عرش الله اینجا را کلیک نمائید.
جهت بررسی صحت و درستی معجزه ی ریاضی قرآن، اینجا را کلیک نمائید.

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

آیا وقتش فرا نرسیده؟


      ایده‌ای که مردم هر جامعه بر طبق آن برنامه‌ی آینده و راه و روش زندگی خویش را بر می‌گزینند، مانند نرم افزاری است که جامعه را به سمتی که برنامه ریزی شده‌، هدایت می‌کند.
       همان گونه که اگر کسی بهترین سخت افزار دنیا را در اختیار داشته باشد و بخواهد نرم افزاری فرسوده که پر از ویروس است را بر آن نصب نماید نه تنها از این سخت افزار استفاده‌ی درستی نخواهد برد، بلکه سبب از بین رفتن آن نیز خواهد شد؛ به نظر من وضع مملکت ما در حال حاضر این گونه است؛ دین اسلام در واقع نرم افزاری است که جامعه‌ی ما را به سمت اهدافی که مد نظر این مکتب و دین است سوق می‌دهد.
         پرسش: آیا ما حق نقد این دین را نداریم؟
       آیا درست است که اسلام را تابو نمائیم و به خود اجازه‌ی اندیشیدن در آنرا را ندهیم؟
       جامعه‌ای که در آن اندیشه سرکوب گردد در مسابقه‌ی پیشرفت از کاروان جهانی عقب خواهد افتاد؛ گذشت آن روزی که ملت‌ها با استفاده از منابع طبیعی خویش، خود را اداره می‌کردند.
      بهترین سرمایه‌ی هر جامعه، اندیشه و مشکل‌ترین اندیشه‌ها به چالش کشیدن بدیهیات جامعه است، بدیهیاتی که قرنهاست با فکر مردم عجین و به تابوئی تبدیل شده که تفکر در آن برابر با نابودی تلقی خواهد شد، چیزی که ما را در گذر زمان به گذشته میخکوب نموده به گونه ای که گمان می‌کنیم پیشینیان ما به حقیقتی رسیده اند که نمی‌توان در آن شک نمود، زیرا مطلق است.
      آیا می‌توان به فکر اصلاح جامعه بود ولی از اصلاح نرم‌افزاری آن غافل شد؟ آیا می‌توان برای ایران عزیز آینده‌ای درخشان را تصور نمود، ولی از اصلاح تفکری که این گریان در خون خفته را از پای درآورده، امتناع ورزید؟ آیا قابل پذیرش است که برای مبارزه با مگس تنها به فکر از بین بردن آن بود و از بهداشت غافل شد؟ ما هرگز نخواهیم توانست ایرانی بسازیم که در آن همه‌ی هم میهنان احساس دلبستگی و امنیت در آن را داشته باشند بدون آنکه به ریشه‌های تنفر بپردازیم.
     چگونه است که ادعای حکومت مردم بر مردم را داریم، ولی همزمان به تفکری احترام می‌گذاریم که هم میهنانش را به چند درجه تقسیم می‌نماید، خودی و غیر خودی!
       آیا فکر می‌کنید مزدورانی که به نوامیس مردم قربتا الی الله تجاوز می‌نمایند انسان نیستند؟ نه، آنها هم مانند من و تو انسانند با این تفاوت که به جنبه‌هائی از عقایدشان آگاهی بیشتری دارند و گمان دارند با این کار به فضلیتی خدائی دست خواهند یافت!
      آیا می‌توان با تجاوز جنسی مبارزه نمود و همزمان معتقد بود که می‌توان به زنان و دختران غیر مسلمان تجاوز نمود؟
      ای تو که خود را پایبند این دین می‌دانی! بدان که روزی به سراغ تو نیز خواهند آمد، توئی که به جنبه‌های از این دین فکر می‌کنی که در آن کشتن بی‌گناهی مانند کشتن تمام مردم جهان است.
       مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ (مائده/32) از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است و قطعا پيامبران ما دلايل آشكار براى آنان آوردند [با اين همه] پس از آن بسيارى از ايشان در زمين زياده‏روى مى‏كنند.
       ولی آیا در این آیه هیچگاه دقت فرموده ای؟ آیا می‌دانی که خطاب آیه به یهودیان است؟
       اما اگر باز تو خودت را قانع می‌نمائی که خطابش به همه است من هم به این گمان تو احترام می‌گذارم، اما می‌دانی هنگامی که تصوری انسانی از دین را ارائه دهی به تو چه خواهند گفت؟ تو را مخالف الله و رسولش خواهند نامید، زیرا بلافاصه بعد از این آیه قرآن می‌گوید:
       که إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده /33) كيفر آنها كه با الله و پيامبر به جنگ بر مي‏‌خيزند و در روي زمين دست به فساد مي‏‌زنند اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست راست و پاي چپ آنها بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند، اين رسوائي آنها در دنياست و در آخرت مجازات بزرگي دارند.
      آیا می‌دانی که قرآن تمام انکار کنندگان مسلمات اسلام را در حال جنگ (فکری) با الله و رسولش می‌نامد.
      خواهر ایرانی من! من از تو متعجبم، توئی که خواهان برابری هستی، آیا می‌توان به برابری رسید و همزمان به تفکری که نیمی از جامعه را قیم تو می‌داند و معتقد است که آنها می‌توانند تو را بزنند، احترام می‌گذاری!:
      قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا (نساء/34 )مردان قیم زنان هستند، زیرا الله برخی از انسانها را بر برخی ديگر برترى داده است و به دلیل اینکه مردان از اموال خويش خرج مى‏كنند، زنان شايسته کسانی هستند كه فرمانبر نگهدارنده‌ی آن چیزی باشند که الله نگه داشته است ، و زنانى كه از نافرماني آنها می‌ترسید، بايد نصيحتشان كنيد و در بسترها(ی‌تان) از آنان دورى كنيد آنها را بزنید، پس اگر از شما پیروی نمودند، ديگر بهانه جويى نكنيد که الله بلندمرتبه بزرگ است.
      و یا به تفکری که را تو برده ی جنسی می‌داند که هدف از پیدایشت آرامش نیمی دیگر از جامعه است، احترام گذاشت:
     زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ( آل عمران /14) "برای مردم(انسانها) لذت شهوت از زنان و داشتن پسران و سرمایه‌ی زیاد از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و دام‌ها و کشاورزی، جلوه داده شده است، اينها کالاهای زندگي دنیا هستند، و سرانجام نيك، نزد الله است. آیا تو را برده ی جنسی به حساب نمی‎کنند ؟
       ای ملت سرزمین پاکان (ایران) چرا به تاریخ مراجعه نمی‌نمائیم ؟ آیا هرگز فکر کرده‌اید که و می‌دانید که شتاب نزول ما از بعد اسلام آغاز و با ترویج اسلام صفوی مقلد جوی، شتاب بیشتری گرفته است؟
      آیا هرگز از خویش پرسید‌ه‌ایم که چرا ما صد سال است که مبارزه‌ای برای آزادی داریم، اما هرگز موفق نشده‌ایم؟
      آیا همواره دلیلش دخالت آخوندها نبوده است ؟
      آیا تفکری که عامه باید مقلد باشد را آخوندها برای پرکردن جبیب خویش به خورد جامعه نمی‌دهند؟
      آیا درست است که ما به آخوند پول (خمس) بدهیم تا آنان به جای ما در دین تفکر نمایند؟
      آنها خوب می‌دانند که اگرتوده‌ی مردم به خود آیند بساط نیرنگشان برچیده خواهد شد.
      ای روشنفکران جامعه چرا از تاریخ درس نمی‌گیرید؟
      جامعه‌ای آزادیخواه خواهد بود که مردمش آزادانه بیندیشند، هرگز نمی‌توان به آینده‌ای روشن دست یافت ولی همزمان از روشن شدن خرافات دینی جلوگیری کرد . من بیش از این نمی‌نویسم، مطالب آن قدر گویا هستند که وجدان بیدار جامعه را آگاه سازد, اگرچه می‌دانم که بیشتر خوانندگان خواهند گفت اکنون وفت این بحثها نیست.
      تقدیم به تمام میهن دوستان هم میهن.
      ای سرزمین پاک من ! بدان که فرزندان تو , تو را خواهند ساخت و بر ضحاکان زمان پیروز خواهند شد , ضحاکان ماردوشی که مغز جوانان ما را قرنهاست که خورده اند و همچنان می خورند , میدانم که از دل دشتت و یا کویر لوتت فریدونی سر بر خواهد آورد که ریشه ی ضحاکی را از بین خواهد برد , روزی را میبینم که او با کمک پوران راستین تو ضحاک زمان را در پای دماوند استوارت بسته اند و انتقام تمام جوانان ستمدیده ی تو را از او می‌گیرند.
      الا ای ظالم بی رحم دلیل هرچه مشکلها/ غاصبان سرزمین پاک آریائی/ که این خون پاکان است مپندار نافه ی آهوست / ندانستم که ضحاکان مست میگردند با خون پاک پوران آریائی / اگر گوئی که ضحاک نیستم / نه که دیو مدرن امروزی هستی؟ / مگر در ارکستر دیوان با جان پاکان ساز میساختند که شیون نت اعلای آن بود؟ / نه که از اولاد آن دیوی که میرقصند با ناله ی دربندان؟ / اگر گوئی که انسانم و آئینم چنین کاری روا داند / پس ای فرزندان ایران بپاخیزیم و بنیاد چنین کیشی براندازیم.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

سیر تحول در روزه

ترجمه ای که از روزه شده هیچ سنخیتی با اصل معنای آن ندارد, این کلمه برگردانده شده ی کلمه ی عربی صوم است که خود ریشه ی عبری دارد , صوم در زبان عربی به معنی ترک خوردن , نوشیدن , ازدواج , سخن گفتن , گردش و نگاه به چیزهای زیبا نکردن به نظر میرسد که اصل روزه از دین یهود وارد اسلام شده ।
قوم يهود غالباً در موقعي که مي‌خواستند اظهار ناتوانی در حضور یهو نمايند روزه میگرفتند تا ضمن اعتراف به گناه , به واسطه روزه و توبه , رضایت یهو (خدای یهودیان) را جلب نمائند . تورات تاکيد دارد که روزه هدف نيست بلکه وسيله‌اي است که از طريق آن انسان قادر است از گناهاني که مرتکب شده است اظهار ندامت نماید .
از دید قرآن هنگامیکه مریم عیسی را زائید الله به او گفته که تو میتوانی بخوری و بنوشی و به آنها نگاه کنی ولی هنگامیکه وارد شهر شدی به مردم بگو (با زبان اشاره ) که من امروز روزه هستم و با مردم صحبت نکن؛
فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا (مریم/26) و بخور و بنوش و ديده روشن دار پس اگر كسى از آدميان را ديدى بگوى من براى الله رحمان روزه نذر كرده‏ام و امروز مطلقا با انسانى سخن نخواهم گفت.

این آیه نشان میدهد که گمان قرآن از روزه ی ادیان پیش از مسیح عدم تکلم است।
سوره ی مریم در مکه بیان شده و هنوز پیامبر اسلام واجب بودن روزه را اعلام نکرده بود. تا اینکه پیامبر اسلام وارد مدینه شد و در آنجا اولا اطلاعاتش از روزه ی یهودیان کامل شد و ثانیا میخواست با تغییراتی , آنرا حکمی جدید بنامد که از یهودیان اقتباس نشده, زیرا از یک سو او میگفت که تورات تحریف شده و از سوئی دیگر به مسلمانان توصیه میکرد که بر خلاف یهودیان عمل نمایند؛
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره/183) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما (بودند)مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد.

اما هنگامیکه دستور روزه را اعلام نمود مردم را مختار گذاشت که اگر روزه نمی گیرند به جایش فدیه بدهند؛
أَيَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره/184) [روزه در] روزهاى معدودى [بر شما مقرر شده است] [ولى] هر كس از شما بيمار يا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادى از روزهاى ديگر را روزه بگیرد و بر كسانى که روزه برایشان سخت است كفاره‏اى است كه خوراك دادن به بينوايى است و اگر بیشتر از مقدار معین فدیه دادید به نیکی نزدیکتر است اما اگر روزه بگیرید برای شما بهتر است .

پس این استثنا شامل کسانی بود که دارای مال بودند و نمی خواستند روزه بگیرند , البته فکر خوبی بود زیرا فقرا هم به نان و نوا میرسیدند, اما پیامبر اسلام بعد از آگاهی بیشتر از یهود متوجه شد که در این دین استثنا وجود ندارد این بود که حکم این آیه را نسخ نمود و اعلام کرد که همه باید روزه بگیرند و استتثنا ,که اختیار بین فدیه دادن و روزه گرفتن بود را حذف نمود؛
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (بقره/185) ماه رمضان است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است كه مردم را راهنما و دلايل آشكار هدايت و تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است تعدادى از روزهاى ديگر (را روزه دارد) الله براى شما آسانى مى‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏خواهد تا شماره را تكميل كنيد و الله را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد.

در دین یهود در ایام روزه نزدیکی جنسی حرام بود حتی در شب , پیامبر اسلام نیز در ابتدا این دستور را اعلام نمود, اما بعد اعلام کرد که الان خدا دانست که شما به نفس خویش خیانت میکنید و به جای شما توبه نمود و گناهان شما را بخشید و آنها این اجازه را داد که در شبهای ماه رمضان ارتباط جنسی داشته باشند؛
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (بقره/187) در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد پس به جای شما توبه نمود و آنرا پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را الله براى شما مقرر داشته طلب كنيد (رابطه ی جنسی) و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد بامداد از رشته سياه بر شما نمودار شود (قبل از اذان صبح) سپس روزه را تا شب به اتمام رسانيد و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد [با زنان در هنگام روزه داری] درنياميزيد اين است‏حدود احكام الهى پس بدان نزديك نشويد اين گونه الله آيات خود را براى مردم بيان مى‏كند تا پرهیزگاری نمائید.

در این آیه نیز اعتکاف در مسجد از صبح تا شب واجب است البته حکمی مستقیم در نسخ این دستور در قرآن یافت نمیشود این حکم را خود مسلمانان و به مرور زمان حذف نمودند .
لذا همانگونه که بیان شد احکام روزه به تدریج تغییر نمود و این تغییرات بعد از وفات پیامبر اسلام نیز ادامه داشت.

برای برسی بیشتر اسلام اینجا را کلیک نمائید।

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

آیا اسلام مجوز تجاوز جنسی را می‌دهد؟

    برای پاسخ دادن به این پرسش، نخست باید تعریفی درست از تجاوز جنسی را ارائه داد، سپس به تعاریف اسلام از ازدواج، محدوده و شرایط آن پرداخت.
    هرگونه تلاش برای ایجاد رابطه‌ی جنسی که که فرد بداند رضایت قلبی شریک جنسی‌اش در آن نیست، تجاوزی است جنسی.
از دید اسلام، ازدواج پیمانی است دو و یا چند گانه با شرایطی متفاوت برای اطراف قرارداد(زن و مرد) .
تجاوز جنسی همواره از سوی مردان صورت می‌گیرد، پس محدوده‌ی اختیارات مردان را بر طبق نظر اسلام در این زمینه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
    در اینجا به بررسی آیات قرآن در رابطه با تجاوز به زنان کفار که بعنوان کنیز به اسارت گرفته شده اند (ملک یمین) می‌پردازم:
هدف اصلی ازدواج از دید اسلام، آرامش جنسی مرد است:
    وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (روم/21) و از نشانه‏هاى او اينكه از خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در اين [نعمت] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعا نشانه‌هايى است.
    در اینجا آشکار است که گوینده‌ی سخن هدف از خلقت زن را آرامش مرد می‌داند؛ زیرا خطاب آیه به مردان است و از ضمیر مذکر " كُم" استفاده شده؛ ضمنا الیها جفت(زوج) این نفس می باشد که ضمیری است مؤنت.
    همچنین در ابتدای پیدایش آدم، الله از پهلوی چپش، همسری(حوا) را برای او آفرید:
    يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا (نساء/1) اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد بترسید و از الله كه به او از همديگر درخواست می‌کنيد پروا نماييد و آگاه باشید و از خويشاوندان مبريد كه الله همواره بر شما نگهبان است.
    شاید گفته شود که حوا مورد استثنا بود و اکنون انسان هم از زن و هم از مرد خلق می‌شود؛ در پاسخ باید گفت:
اولا قرآن می‌گوید که انسان از آب جهنده‌ای که از جائی مابین کمر و سینه بیرون می‌آید،خلق می‌شود؛ مسلم است که منظور قرآن این است که در پیدایش انسان، فقط مرد نقش دارد و نقش زن چیزی جز پرورش دهنده نیست؛ زیرا در مورد زن خروج آب جهنده معنا ندارد:
    فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ( طارق/5) پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است.
    خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ (طارق/6) از آب جهنده‏اى خلق شده.
    يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق/7) (آبي كه ) خارج مي‏شود از ميان کمر و سينه‌ها .
    آیا چنین است؟
    پس از دید اسلام هدف از خلقت زن در مرحله ی اول آرامش مرد است، در مرحله‌ی بعدی تناسل:
    هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (اعراف/189) اوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد پس چون با او [حوا] درآميخت باردار شد بارى سبك و با آن گذرانيد و چون سنگين‏بار شد الله پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندى] شايسته عطا كنى قطعا از سپاسگزاران خواهيم بود.
    خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (زمر/6) شما را از نفسى واحد آفريد سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دامها هشت قسم پديد آورد شما را در شكمهاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى [ديگر] در تاريكيهاى سه گانه خلق كرد اين است‏ الله پروردگار شما فرمانروايى از آن , خدائی جز او نيست پس چگونه برگردانيده مى‏شويد.
در بعد نظری
    آیا برای ازدواج چندگانه، توجیهی جز استفاده‌ی جنسی از زن وجود دارد؟
    زن ابزاری است جنسی در دست مرد:
   زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ( آل عمران /14 ) برای مردم (انسانها) لذت شهوت از زنان و داشتن پسران و سرمایه‌ی زیاد از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و دام‌ها و کشاورزی، جلوه داده شده است، اينها کالاهای زندگي دنیا هستند، و سرانجام نيك، نزد الله است.
 و طبق نظر اسلام به هر صورتیکه مایل است می‌تواند با او رفتار (جنسی) نماید:
    نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (بقره/223) زنان شما، محل بذرافشاني شما هستند، پس هر گونه كه بخواهيد با محل کشتزارتان رفتار(جنسی) نمائید و اثر نيكي براي خود، از پيش بفرستيد (فرزندان)! و از الله بپرهيزيد و بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد و به مومنان، بشارت ده .
    لذا زن ابزار جنسی مرد است؛ اما حتی یک آیه هم در قرآن وجود ندارد که مرد برای آرامش زن خلق شده باشد.
مردان مسلمان می‌توانند (در صورتیکه زورشان به آنها رسید) بدون محدودیت، صاحب زنان کفار شوند؛ در این تصاحب، زن مانند دیگر غنایم جنگی به حساب می‌آید که باید خمس آنرا به حاکم اسلامی بپردازند؛ یعنی اگر در جنگی مقدس(جهاد)، کسی پنج زن کفار را صاحب شد، یکی مال حاکم اسلامی است:
    وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالک (آنها در جنگ) شده‌ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته‌اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامی که از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.
توضیح آیه:
    برخی از خوانندگان از ترجمه‌ی این آیه ایراد می‌گیرند؛ آیه‌ی 24 عطف به این آیه است و  در آن از زنانی سخن گفته شده که ازدواج با آنان حرام است:
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا (نساء/23) حرام شده است بر شما،  مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هایتان، و خاله‌هایتان و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادراني كه شما را شير داده‏اند و خواهران شیری شما و مادران زنانتان و دخترانی كه نزد شما پرورش يافته‌اند از زنانتان كه داخلشان کردید و اگر داخلشان نکردید ایرادی نیست (که با دخترانشان ازدواج کنید) و حلال شدگان پسرانتان كه از نسل شما هستند و  ازدواج همزمان با دو خواهر مگر آنچه در گذشته واقع شده؛ زیرا الله آمرزنده و مهربان است.
     جملات مشخص شده در بالا نشان دهنده عمق ادبیان چاله میدانی الله است، شاید گفته شود که در آن زمان چنین ادبیاتی رایج بوده اگر چنین است پس باید پذیرفت که قرآن هم مخصوص همان زمان و قومی است که برای آنان بیان شده نه کل بشریت.   
   اگر من داخل پرانتز کلمه‌ی بر شما حرام شده را اوردم بخاطر "و" عطفی است که در ابتدای آیه‌ی 24 سوره‌ی نساء وجود دارد که بر می‌گردد به آیه‌ی 23.
ترجمه‌ی آیه‌ی 24 از مکارم:
و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را كه مالك شده‏ايد، اينها احكامي است كه خداوند بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد) براي شما حلال است، كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد، و زناني را كه متعه مي‏كنيد مهر آنها را، واجب است بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، خداوند دانا و حكيم است.
    فقط ذکر یک نکته را ضروری می‌دانم و آن ترجمه‌ی فَمَا اسْتَمْتَعْتُم می‌باشد.
این کلمه از متع و به معنی چیزی است که از آن بهره‌برداری می‌گردد؛ جناب مکارم این را به متعه ترجمه نموده است؛ هدف ایشان از نوشتن این کلمه(متعه)، حلال بودن متعه است که ترجمه‌ی آن بهره‌برداری(جنسی) است، زیرا برای آخوند شغل مناسبی است.
   در اصطلاح اسلامی، ملک یمین هم به زنان اسیر گفته می‌شود و هم کنیزانی که از بازار خریداری می‌شدند؛ مفسر بزرگ شیعی، علامه طباطبائی، در تفسیر المیزان معتقد است که مرد می‌تواند ملک یمینش(در اینجا تفریبا معادل کنیز) برای مدتی دلخواه از شوهرش دور نماید و پس ازمقاربت به میزان دلخواه دوباره تحویل شوهر برده‌اش نماید.
    به یکی دیگر از آیات قرآن در این زمینه خوب توجه فرمائید که چگونه زنان به اسارت گرفته شده بین پیامبر اسلام و سایر مسلمانان تقسیم می‌گردید؛ قرآن برای هر کدام از آنها سهمی را در نظر می‌گیرد تا اعتراضی در میان نباشد و عدالت اسلامی برقرار گردد.
    در این آیه سهم پیامبر اسلام از همین زنان به اسارت گرفته شده(ملک یمین)، از سایر مسلمانان بیشتر است؛ زیرا به نظر می‌رسد الله برای سایر مسلمانان سهمی را در نظر گرفته تا برای پیامبرش مشکلی از سوی آنها که احساس بی عدالتی می‌کردند، پیش نیاید:
    يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/ 50) ای پیامبر، ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده‌اى حلال كرديم و کسانی(زنان و دختران کافری) را كه الله از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده و دختران عمويت و دختران عمه‌هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‌هايت كه با تو مهاجرت كرده‌اند و زن مؤمنى كه خود را به پيامبر ببخشد در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد [اين ازدواج از روى بخشش] ويژه توست نه ديگر مؤمنان؛ ما نيك می‌دنيم كه در مورد زنانشان و زنان و دخترانی کافری که در جنگ بدست می آورند چه بر آنان مقرر كرده‌ایم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و الله همواره آمرزنده مهربان است
   آیا این تجاوز نیست؟
    کدامین زن می‌شود با مردی همبستر شود که همان مرد شوهر او را کشته و یا به اسارت گرفته؟
    قرآن یکی از صفات مومنان را نگهداری از فرج (قسمتی از بدن که مربوط به نزدیکی جنسی است) و استفاده از آن فقط برای نزدیکی با زنان خویش و یا نزدیکی با زنان و دختران اسیر شدگان می‌داند؛ یعنی مؤمن پاکدامن کسی است که یا با زنانش یا با زنان و دختران به اسارت گرفته شده‌ی دشمنان ارتباط جنسی دارد و از تلاش برای برقراری ارتباط با زنان محصنه خودداری می‌کند:
    قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (مؤمنون/1) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند
    الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ (مؤمنون/ 2) همان كسانى كه در نمازشان فروتنند
    وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مؤمنون/ 3) و كسانى كه از [كار و سخن‏] بيهوده رويگردانند.
    وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ (مؤمنون/4 ) و كسانى كه زكات می‌پردازند
    وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ (مؤمنون/ 5) و کسانیکه فرج (عورت؛ شرمگاه، آلت تناسلی) خویش را حفظ می‌نمایند.
   این هم نمونه‌ای مسخره از توهین الله به مریم بعنوان یک زن و ادامه‌ی آیه:
    إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ ملومین (مومنون/6 ) مگر با زنان خویش و یا (زنان و دخترانی که در جنگ) کنیزانی که صاحب آنها شده اند و (در صورت سکس با آنها) سرزنشی متوجه ایشان نیست.
    آیا این مفهوم پاکدامنی است؟
    پس اسلام مجوز تجاوز به زنان شوهردار غیر مسلمان را داده است؛ مهریه دادن نیز تنها به زنان مسلمانی که از آنها بهره می‌برند(محصنه)، لازم است.
   در اینجا روی سخنم با کسانی است که می‌گویند متجاوزین به زنان و دختران، بوئی از اسلام نبرده اند؛ نه! آنها کاملا آگاهانه این تجاوزات را انجام می‌دهند، چه بسا خمس ولی فقیه را نیز می‌دهند. ای مردم ایران؛ آگاه باشید، ما را مانند غنیمتی که الله روزیشان نموده  حساب می‌کنند؛ آیا همین آخوندها از مسلمانان معتقد ناآگاه، خمس نمی‌گیرند؟  آیا می‌دانید دلیل این کار چیست؟
    آنها ما را مانند غنیمتی در نظر می‌گیرند که آزادند هر گونه که مایلند با ما رفتار نمایند؛ چرا خویش را به نادانی زده‌ایم؟
الله تا آنجا پیش می‌رود که بیان می‌کند این زنان تنها مال شما هستند و برای شما در این غنیمتی که الله روزیتان نموده، شریکی در نظر نگرفته است؛ این بدان معناست که شوهر سابقش هم اگر مسلمان شد، نمی‌تواند مدعی این زنان گردد:
    ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (روم/28) الله براى شما از خودتان مثالى زده است آيا در آنچه به شما روزى داده‌ایم شريكانى از ملک یمینتان ( زنان و دختران کافری که به اسارت میگیرید) هستند که بترسی از آنها که از این روزی با شما شریک گردند؟ اين گونه آيات خود را براى مردمى كه مى‏انديشند به تفصيل بيان مى‏كنيم.
    اگر کسی ستمگرتر از این الله سراغ دارد، بیان نماید.
ای مسلمانان، آیا به ما حق می‌دهید که چنین عقایدی را به زباله دان بریزیم؟ من اگر بخواهم به غیر از قرآن به شما دلایل این تجاوزات را بگویم، بی‌گمان مثنوی 70 من کاغذ شود؛ ضمنا روشنفکرنماها خواهند گفت که این احادیث و روایات تحریف شده‌اند.
    ای مردم ایران زمین، آیا دلیل تجاوز جنسی مؤمنان حکومتی، به زنان و دختران ایران زمین، را در همین مسائل نمی‌بینید؟
تا زمانیکه ما خود را به خواب زده‌ایم، از تفکر در این دین خودداری می‌کنیم و خویش را مقلد آخوندها کرده‌ایم که به جای ما در این دین تعقل نمایند؛ وضع ما همین است که هست.
   پس از نظر اسلام سکس با زنان شوهردار هم جایز است.
    بخوانید که چگونه اسلام کنیزان مسلمان را نیز انسان به شمار نمی‌آورد و مجوز تجاوز جنسی به آنان را نیز می‌دهد!

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

مرز دین و خرافه با عقلانیت.

      مهمترین حسی که در هر جاندار وجود دارد میل به بقاست، تمام امیال هر جانور بعد از این حس قرار می‌گیرند؛ اولین میلی که در راستای این حس قرار دارد، آگاهی است؛ جانوران در گذر زمان آموخته‌اند که باید بیشتر محیط پیرامون خود را بشناسند تا بتوانند بهتر زندگی نمایند.
     جانوران تکامل یافته‌تر می‌دانند که اگر اشیاء طبیعت را در خدمت خویش بگیرند، زندگی بهتری خواهند داشت؛ لذا این جانداران اقدام به استفاده از ابزار طبیعی برای بهتر زیستن می‌کنند؛ این ابزار(طبیعی) می‌تواند از سنگ گرفته تا چوب درخت و سایر مواد طبیعی باشد.(منظور از جاندران تکامل یافته، جاندارانی است که از مرحله‌ی تک یاختگی و سکون گذشته و دارای ساختار بدنی پیچیده هستند که مغز مهمترین این ساختارهاست.)
      مرحله‌ی پیشترفته‌تر این تکامل، ساخت ابزار است؛ موجودی می‌تواند اقدام به ساخت ابزار نماید که:
      اولا؛ از مغز تکامل یافته‌تری بهرمند شود.
      ثانیا؛ ساختار بدنی وی، به او این اجازه را بدهد.
      در طول حیات در کره‌ی زمین، تنها جانورانی که قادر به انجام چنین کاری بودند، اجداد انسانهای کنونی و نئاندرتالها بوه‌اند.(آنگونه که گفته می‌شود، نئاندرتالها در یک روند کاملا طبیعی و به سبب رقابت با اجداد انسانهای کنونی، در حدود 20،000 سال پیش نسلشان منقرض گردید.)
      اما در مورد انسانها
      اجداد ما زمانی توانستند اقدام به ساخت ابزار نمایند که از حالت چهار دست و پا راه رفتن گذشته و به حالت کنونی رسیدند، در این حالت بود که دستها آزاد شده و آنها توانستند شروع به ساخت ابزار نمایند.(ساخت ابزار با کاربرد ابزار طبیعی تفاوت دارد)
     در اینجا وارد بعد نظری دانستن می‌شویم:
      برای رسیدن به تمدن، انسانها باید از دو مرحله گذر می‌کردند:
      نخست اینکه مشکل تغذیه را حل نمایند تا از حل این نیاز، به دیگر نیازهای زیستی خویش از قبیل مسکن و .... بپردازند.
      دوم؛ در جاهائی بسر ببرند که با مشکلاتی غیر از نیاز غذائی برخورد.
       در سرزمینی که هر یک از این پارامترها نباشد، تمدنی شکل نگرفته است؛ تمدنی را نخواهیم یافت که در بیابان پدید آمده باشد؛ زیرا در این منطقه، مهمترین نیاز انسانها یعنی آب به سختی یافت می‌شود.
      همچنین تمدن در جائی که همزمان هم از آب کامل برخوردار باشد و هم دارای هوائی با دمای یکنواخت باشد که انسانها احساس نیاز به پوشش و مسکن را نداشته باشند، نیز شکل نخواهد گرفت.
      با نگاهی به تاریخ، متوجه این نکته می‌شویم که تمام تمدنهای مهم بشری در جاهائی شکل گرفته‌اند که از خط استوا دور و از آب کافی برخوردار بودند بگونه‌ای که بتوانند این آب را در جهت کشاورزی استفاده نمایند؛ انسانها در روند تکامل‌شان آموخته‌اند که اگر بیشتر بدانند؛ بهتر می‌توانند زندگی نمایند.
      پدیده هائی که انسانها با آنها مواجه هستند دو گونه اند:
     گونه‌ی نخست پدیده‌هائی هستند که علل آنها کاملا آشکار است.
     دسته‌ی دیگری از پدیده‌ها هستند که باید برای رسیدن به علت آنها تلاش نمایند.
     کوشش در چنین راهی است که سبب پیدایش دانش می‌گردد، اما همین تلاش نیز می‌تواند انسانها را به خرافه بکشاند؛ منشاء تمام خرافات بدون شک متفکران زمان هستند، کسانیکه مردم گفتارشان را باور دارند و انتظار دارند که دلیل هر پدیده را بدانند(البته در اینجا منظور از متفکر لزوما دانشمند نیست، منظور کسانی است که قوه‌ی تفکر و تخیل قوی دارند).
      همین متفکران وهم خویش را به عنوان علم به مردم القا می‌نمایند، مردم نیز آنها را انسانهای عادی حساب نخواهند کرد و از آنها به عنوان کسانی یاد می‌کنند که به عالمی والا راه دارند؛ لذا چنین اشخاصی بعد از مرگ تابو می‌شدند؛ پس از این مرحله است که یا محل دفنشان و یا منزل و چیزی که در زمان حیات مرتبط با آنها بوده به حالت تقدس در می آمدند؛ دلیل تقدس برخی از اماکن خاص و حتی درختان و چیزهائی نظیر این را باید در این عوامل جستجو نمود، مردم نسلهای بعد علت این تقدسها را الهی و ماوراء زمینی تصور خواهند نمود.
      خرافه در فضائی مجازی رشد می‌کند که عقل بشر قادر به نفوذ در آن نیست.
      هر اندازه  این فضا غیر قابل نفوذتر باشد به همان اندازه ماندگاری خرافه بیشتر خواهد بود، شاید دلیل اصلی ماندگاری خدایان آسمانی ادیان سامی در همین نکنه باشد که خدایشان در آسمانها و مکانی قرار دادند که انسانها تا این لحظه با هیچ ابزاری نمی‌تواند بدانجا برسد.
      هر ملتی که دارای پیشینه‌ی فرهنگی قوی‌تری باشد به همان اندازه خرافات ماندگارتری در آنها وجود دارد و نفی آنها مشکلتر است؛ اما این دلیل، تنها علت ماندگاری خرافات نیست.
      شرط دیگری که خرافه باید دارا باشد تا بتواند پایداری بیشتری داشته باشد؛ ترسانیدن مردم از رد این خرافه است.
     شرط سوم هم اقتباس و امتزاج آن با خرافات و باورهای دیگر ملل است।
در ضمن خرافه باید بتواند خود را با عوامل عقلانی تطبیق دهد و با مسلمات بشری مدارا نموده و در راه ترویج آنها تلاش کند.
      لذا اگر ایده‌ای خرافی، هرکدام از این شرایط را نداشته باشد؛ خود بخود و به مرور زمان ابتدا از حالت جهانشمولی خارج و سپس با پیشرفت آگاهی، یا مغلوب دیگر خرافات می‌گردد و یا کاملا از روزگار محو می‌شود.
     اما در رابطه با ادیان
     آیا ادیان خرافه هستند؟
     برای پاسخ به این پرسش، نخست باید دین مورد بررسی و ساختار و مبانی فکری آن را شناخت و اینکه آیا پارامتر خرافه بودن را داراست یا نه؟
     اساس هر دین، وجود نیروئی است فرازمینی که با استفاده از آن به توجیه علل پدیده های طبیعی می‌پردازند و چگونگی رسیدن به آینده‌ی بهتر را توجیه می‌نمایند.
     این موجود عجیب را در فضائی ذهنی قرار می‌دهند که از محدوده‌ی درک انسانها خارج باشد.
     لذا چون این موجود حاصل ذهن بشر است و آنرا در فضائی ذهنی خاصی قرار می‌دهند که انسان با ابزارهای عقلانی نمی‌تواند به آن دسترسی داشته باشد، می‌تواند یکی از گزینه های احتمالی خرافه باشد؛ زیرا از یک سو وجود این نیرو را عقلانی قلمداد می‌کنند و کوشش در القای آنرا به مردم دارند و از سوی دیگرمعتقدند که انسانها با ابزار عقل حتی در حالت مجازی نیز نخواهند توانست به آن برسند.
چیزی که مستقیما با ابزار عقل به آن دسترسی نداریم نه می‌توان آنرا رد و نه آنرا پذیرفت، لذا به دنبال ادله های آنها می‌رویم.
      اولین تناقضش در همین نکته است، زیرا معتقدان به آن از یک سو آنرا عقلانی می‌دانند و از سوئی دیگر معتقدند که کسی با ابزارهای عقل به آن نمی‌رسد.
     پرسش اینجاست که آنها چگونه توانستند به آن برسند؟آیا مدعیان این ایده از حسی برخوردارند که دیگران آنرا ندارند؟
      لذا برای پاسخ به این پرسش باید این نیرو را در هرکدام از ادیان بطور جداگانه شناخت، تا در باره‌ی آن بتوان داوری نمود.
     بنابراین یکی از این ادیان را که جهانشمولی آن بیشتر است را انتخاب می‌نمائیم.
     بدون شک دین اسلام بهترین این گزینه هاست، زیرا این دین تقریبا پیروانش در تمام جهان پخش هستند و محدود به یک منطقه‌ی خاص نیست، اگرچه در منطقه‌ی خاورمیانه بیشترین پیرو را دارد.
     نیروی خارق العاده‌ای که هیچکس را توانائی رسیدن به آن نیست، در این دین الله نام دارد.
     این الله آن طوری که قرآن، کتاب مقدس مسلمانان می‌گوید؛ تمام آنچه را که در این جهان وجود دارد آفریده شده‌ی او هستند.
      اما تناقض آن زمانی آشکار می‌گردد که بدانیم طبق قرآن، الله نیز بخشی است از هستی و در مکانی خاص که طبقه ی هفتم آسمان نامیده می‌شود اقامت دارد؛ اگرچه او در آسمان دنیا نیست؛ اما برخی از پدیده‌های دنیوی نیز از دید قرآن در این آسمان نیستند, مثل خورشید و ماه، در ضمن رهبر اسلام نیز در یک شب که به شب معراج معروف گشته، نزد او می‌رود.
      از همه مهمتر اینکه تخت پادشاهی او که عرش الله نامیده می‌شود، ابتدا بر روی ماده ای فیزیکی (آب) بوده که فرشتگانش آنرا بالا می‌برند .
      اما مسلمانان برای توجیه وجود او به مغلطه‌بازی روی می‌آورند؛ بدین معنا که ابتدا وجود آفریدگاری را برای جهان (از دید خویش)ثابت میکنند؛ سپس الله را همان آفریدگار می‌نامند.
     باید دانست که تفاوت زیادی بین الله و آفریدگار(منظور از آفریدگار، همان چیزی است که جهان از آن پدید آمده است و در اینجا منظور لحظه‌ی قبل از بیگ بنگ و پیش از آن می‌باشد) وجود دارد.
     آفریدگاری که جهان از آن بوجود آمده، خود نمی‌تواند بخش از آن باشد، در حقیقت گیتی مانند جانداری است که از نطفه‌ای بسیار کوچک پدید آمده؛ بعد از پیدایش جاندار، اثری از آن نطفه باقی نخواهد ماند؛ بنابراین الله پارامترهای خرافه بودن را داراست و با خرافه شدن الله، کل ادعا نیز باطل و در زمره‌ی خرافه باقی خواهد ماند؛ اما چرا اسلام اینقدر مورد پذیرش مردم قرار دارد؟ برای این پرسش باید خود اسلام را شناخت.
     اسلام تنها دینی است که بیشترین بهره را از ادیان ماقبل خویش برده، اغلب مطالب آن از تورات اقتباس شده، از داستان خلقت آدم و حوا و هابیل و قابیل گرفته تا این اعتقاد یهودیان که تمام پادشاهان خوب خود را فرستاده شده از جانب یَهُوَ (خدای یهودیان که اسلام او را الله مینامد) می‌دانند؛ همچنین به مسیحیان که خود شاخه‌ای از دین یهود است، احترام میگذارد؛ اگرچه سایر ادیان مثل مهر پرستان را صابئین و زرتشتیان را مجوس می‌نامد، اما اقتباسی آشکار از آنها دارد .

      پس این دین یکی از مهمترین پارامترهای جهانشمول شدن را داراست.مردم باوری را خواهند پذیرفت که باور خویش را در آن ببینند.
      راز پذیرش اسلام و سپس کوشش در راه گسترش آنرا از سوی ایرانیان، باید در این امر جستجو کرد.
       نفوذ اسلام در شرق آسیا به دلیل تلاش ایرانیان بوده است, همچنین بیشترین دانشمندان اسلامی از بخاری گرفته تا مسلم نیشابوری و ترمذی و دهها شخصیت اسلامی همگی ایرانی هستند.
    نویسنده‌ی قاموس عربی، فیروزآبادی ایرانی است؛ کسی که صرف و نحو عربی را به جهانیان آموخت سیبویه است و .... اما دلیل دیگری که اسلام به آن متکی می‌گردد، ترسانیدن انسانها از عذابی بسیار دردناک است که با نافرمانی و سرپیچی از همان الله دچار آن میشوند. انسانها حاضر نیستند در چنین مواردی به ریسک دست بزنند، اگرچه برای آن دلیل نیابند و این امر باعث عقب ماندگی آنها گردد .
دلیل دیگر این ماندگاری را باید در آمیزش اسلام با برخی از علوم انسانی و اخلاقی جستجو نمود؛ اگرچه در مواردی که با مخالفانش درگیر است اخلاق را زیر پا می‌گذارد.

۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

داستان پیداپیش زمین و آسمان از دید اسلام


      الله پیش از آنکه تصمیم بگیرد گیتی (زمین و آسمانها و ستارگان) را خلق نماید، دارای عرش (تخت پادشاهی)  بود؛ پرسش اساسی که در اینجا مطرح می‌گردد این است که:
     آیا عرش الله مخلوق است یا ازلی؟
     اگر مخلوق است پس کی خلق شده؟
     آیا الله زمانی بدون عرش بوده ؟
     آب چطور؟
      هنگامیکه الله تصمیم به پیدایش عالم ماده (زمین و هفت طبقه ی آسمان و ستارگان) را گرفت، عرشش روی آب قرار داشت:
      وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ(هود/7)و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين جز جادوئی آشكار نيست.
     فرشتگان الله عرش او را حمل کرده و از روی آب به آسمان طبقه ی هفتم بردند و در آنجا او را تسبیح می کنند:
      الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (غافر/7) فرشتگاني كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مي‏كنند) تسبيح و حمد خدا مي‏گويند و به او ايمان دارند و براي مؤ منان استغفار مي‏نمايند که آنها را از عذاب سخت نجات بده.
     در روز قیامت، هشت تن از همین فرشتگان، عرش او را حمل می کنند و آنرا از آسمان هفتم به پائین برای رسیدگی به امور بندگان می آورند:
    وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (حاقه/17) ملکه ها در جوانب و كناره‏هاي آسمان قرار مي‏گيرند و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل مي‏كنند.   
 شرح کامل تناقضات قرآن در خلقت آب و عرش. 
      در اینجا به چگونگی پیدایش جهان از دید همین خدا می پردازم.
     الله در ابتدا و پیش از هر گونه آفرینشی، زمین و سپس آنچه را که در آن است را خلق می‌کند:
     هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/29) اوست آن كسى كه آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنان را به صورت هفت آسمان بر هم قرار داد و او به هر چيزى داناست.
     او زمین را در دو روز خلقت نمود:
      قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (فصلت/9) بگو: آيا شما به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد؟ و براي او همانندهائي قائل مي‏شويد؟ او پروردگار جهانيان است.
       و در دو روز دیگر آنچه را که در زمین است خلق می نماید.
       پس خلقت زمین و آنچه را که در آن است، در چهار روز به پایان می‌رسد:
      وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (فصلت/10) و در آن لنگرهائی (کوهها) قرار داد و بركاتي در آن آفريد، و مواد غذائي مختلف آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان!
      پس از این است که به سراغ آسمان‌ها می رود، در فضای آسمان، گرد و غبار ناشی از پیدایش زمین بود(بسیاری از مفسیرین قدیمی مانند ابن کثیر و بغوی معتقدند که این دود همان بخار آب ناشی از پیدایش زمین بود)، او بر روی زمین قرار گرفت و شروع به خلقت آسمان نمود:
      ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (فصلت/11) سپس به آسمان پرداخت در حالي كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به بیائید (سر جایتان) و شكل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت مي‏آئيم.
      فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (فصلت/12) در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان پائين را با چراغهائی زينت بخشيديم و (با شهاب‌ها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير الله دانا.
پس از اتمام کار ساخت(خلقت) آسمان، آسمان و زمین به هم چسبیده بودند:
      أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (انبیاء/30) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم چسبیده بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند.
      نقل از تفسیر ابن کثیر در رابطه با تفسیر "السماوات و الارض کانتا رتفقا ففتقناهما":
     قال ابوسعید بن جبیر: کانت السماء و الارض ملتزقین، فلما رفع السماء و ابرز منها الارض، کان ذالک فتقهما الذی ذکر الله فی کتابه.
     و قال الحسن و قتاده: کانتا جمیعا ففصل بینهما بهذا الهواء.

      هرگاه قرآن از الم یروا و یا الم تر استفاده کرده، منظورش آیا ندانستید است، یعنی من الله به شما خبر می‌دهم (برای بیان واقعیت مسلم)؛ این باور برگرفته از دانش یونانیان باستان است که اعتقاد داشتند خدا در ابتدا آسمان را بر روی زمین آفرید و آنرا بالا برد.
      الله آسمان را از روی زمین بلند کرد و آنرا بالا برد:
     رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/28) سقف کلفتش را بالابرده و آن را منظم ساخت.
      پس از اینکه خلقت آسمان و زمین به اتمام رسید و عرشش را که بر روی آب قرار داشت بالا برد، او بر روی عرش قرار گرفت:
      للَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ (سجده/4) الله كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه بین آن دو است در شش روز آفرید، آنگاه بر عرش قرارگرفت براى شما به جز او ولی و شفاعت کننده ای نيست آيا اندرز نمى‏گيريد؟
      إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (اعراف/54) همانا پروردگار الله است کسی که آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش قرار گرفت، روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اندپ، همانا خلقت و امر از آن اوست؛ خجسته باد (بر) الله که پروردگار جهانيان است.
      إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ(یونس/3) پروردگار شما الله است کسی كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش قرار گرفت، كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏، الله پروردگار شماست پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد؟
      و در چندین ایه‌ی دیگر به این مفهوم اشاره دارد.....
      اما آسمان ممکن بود بر روی زمین سقوط نماید، این بود که الله آن را نگه می‌دارد تا مبادا بیفتد:
  أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (حج/22) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتيها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى‏دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش در الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.
      إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (فاطر/41)همانا الله آسمانها و زمين را نگاه مى‏دارد تا نيفتند و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمى‏دارد اوست بردبار آمرزنده.
      او پیش از پرداختن به آسمان، که شامل آفرینش زینت‌های آن(ستارگان)، جدا و منظم ساختن طبقات آن است؛ تمام آنچه را که در زمین است، آفرید:
     هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/29) اوست آن كسى كه تمام آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنان را به صورت هفت آسمان قرار داد و او به هر چيزى داناست.
       خلقت آسمان و ستارگان و تمام امور مربوط به آن، جمعا دو روز به طول انجامید، او آسمان را با اسلحه ی شهاب سنگ از شر استراق سمع شیاطین که برای شنود امور غیبی بر پشت هم سوار می شدند، حفظ نمود و پائین ترین آسمان را با ستارگان زینت داد:
     فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (فصلت/12) در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان پائين را با چراغهاي زينت بخشيديم و (با شهابها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير الله دانا.
      إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/6) ما آسمان پائين (دنیا) را با ستارگان تزيين كرديم.
      وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ (صافات/7) و آنرا (آسمان) از هر شيطان سركشى نگاه داشتيم.
      لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ (صافات/8) آنها نمي‏توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند (و هرگاه چنين بخواهند) از هر سو هدف تيرها قرار مي‏گيرند.
دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ (صافات/8) آنها به شدت به عقب رانده مي‏شوند، و براي آنان عذاب دائم است.
إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ (صافات/9) مگر آنها كه در لحظه‏اي كوتاه براي استراق سمع به آسمان نزديك شوند كه شهاب ثاقب آنها را تعقيب مي‏كند!  شرح کامل ایات مربوط به پرتاب شهاب سنگ به سوی جنها
      همان گونه که ملاحظه می‌گرد، الله مدت زمان بیشتری برای پیدایش زمین صرف می‌کند و آنرا در چهار روز آماده می‌نماید.
      آسمان را با زینت‌های آن (ستارگان) و پدافند آن(شهاب سنگها ) را در دو روز خلق می‌نماید.از نظر بیان کننده‌ی قرآن، خلقت زمین و آنچه را که در آن است از خلقت آسمان مشکل‌تر بود.
      اما شاید عده‌ای به آیات سوره‌ی نازعات اشاره نمایند که در آنجا الله می‌گوید که بنای آسمان و بالا بردنش از خلقت شما مشکلتر است، این آیات نشانه دهنده‌ی وجود تناقض در قران است، همانگونه که در بالا بیان کردم (29 سوره‌ی بقره و آیات 9 تا 11 سوره‌ی فصلت، ) قران می‌گوید که ما نخست زمین و هرآنچه که در ان است را آفریدیم و سپس به آسمان خلقت آسمان پرداختیم، ولی در آیات پائین قرآن می‌گوید که ما در دو روز زمین را خلق نمودیم و در دو روز آسمان را و در دو روز پایانی هم آنچه در زمین است:
      أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا(نازعات/27) آيا آفرينش شما مشكل تر است يا آفرينش آسماني كه بنایش نموده؟!
      رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/28) سقف کلفتش را بالا برده و آن را منظم ساخت.
      وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا(نازعات/29) و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد.
     و الارض بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا(نازعات/30) و زمين را بعد از آن گسترش داد.
     أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا (نازعات/31) آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد.
     وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا (نازعات/32) و كوهها را لنگر آن گردانيد.
       ضمنا این آیات اشاره به زنده شدن انسان پس از مرگ می‌نماید؛ قرآن می‌پرسد:
       آیا کسی که آسمان به این کلفتی را بالا برد؛ نمی‌تواند شما را که کاری آسان‌تر از بالا بردن آسمان است را دوباره خلق نماید؟
     منظور از شما، انسان‌ها هستند و نه زمین.
       البته از دید شیعه آسمان و زمین به خاطر علی و فرزندانش خلق شدند:
    ان الله خلق السماوات و الارضين لاجل علی و جعله صراطه المستقيم و عينه و بابه الذی يؤتى منه، و حبله المتصل بينه و بين عباده من رسل و انبياء و حجج واولياء (الوافی فيض کاشانی/جلد 2 / جزء 8 صفحه 224). 
     برخی برای علمی جلوه دادن قرآن و اینکه این کتاب اشاره به کروی بودن زمین دارد به ایات مربوط به دو مغرب و دو مشرق اشاره دارند، شرح کامل این موضوع در اینحا.
      برخی دیگر نیز برای اینکه قرآن را علمی جلوه دهند اشاره دارند که قران گفته در روز قیامت خورشید و ستارگان کدر می‌شوند و ماه و خورشید به هم می‌چسبند؛ ایشان اشاره به چند ملیارد سال آینده دارند که خورشید به صورت کوتوله سفید گرمایش زیاد می‌گردد، نخست سیاره تیر و سپس ناهید و زمین را می‌بلعد، در آن هنگام گرمای خورشید به حدی می‌رسد که هیچ حیاتی بر زمین نیست:
فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ (قیامه/7)  بگو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد
وَخَسَفَ الْقَمَرُ (قیامه/8) و ماه بی نور گردد.
وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ (قیامه/9) و خورشيد و ماه یک جا جمع شوند.
اگر یکی دو آیه پائین‌تر بروند پاسخ خود را خواهند گرفت:
يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (قیامه/10) آن روز انسان مى‏گويد راه فرار كجاست.
     یعنی زمانی که خورشید و ماه به هم می‌چسبند انسان گواه این موضوع است؛ شاهدی که با دیدن این صحنه‌ها برق از چشمانش می‌پرد.
   البته قران به طور واضح گفته است که زمین ثابت می‌باشد:
     وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (رعد/3) و او كسي است كه زمين را گسترد و در آن كوهها و نهرهائي قرار داد و از تمام ميوه‏ها در آن دو جفت آفريد شب را بر روز مي‏پوشاند، در اينها آياتي است براي آنها كه تفكر مي‏كنند.
     مد در قرآن برای بیان چیزی که بطور کاملا مستقیمی کشیده و امتداد دارد بیان می‌گردد، در سوره‌ی فرقان، قرآن هنگامی که از کشید شدن سایه و امتداد آن سخن می گوید، از کلمه‌ی مد استفاده می‌کند:
     أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا (فرقان/ 45) آيا نديده‏اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد آنگاه خورشيد را بر آن دليل گردانيديم , پس نور خورشید برای آن دلیلی قرار دادیم .
   و همچنین در این آیه:
     هوَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ (حجر/19) و زمين را گسترانيديم و در آن لنگرها (كوهها)ى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده‏اى در آن رويانيديم .
    پس از نظر قرآن، همانگونه که سایه راست است و اگر در فضائی بدون مانع قرار بگیرد، این راستی  ادامه دارد، زمین نیز اینگونه است.
      زمین ثابت است!:
   
     أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (نمل/61) يا كسي كه زمين را قرار داد، و در ميان آن نهرهائي روان ساخت، و براي زمين كوههاي ثابت و پا بر جا ايجاد كرد، و ميان دو دريا مانعي قرار داد آيا معبودي با الله است ؟، نه بلكه اكثر آنها نمي‏دانند.
     اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاء بِنَاء وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (غافر/64) الله كسي است كه زمين را براي شما ثابت قرار داد و آسمان را همچون سقفي (بالاي سرتان) و شما را صورتگري كرد و صورتتان را نيكو آفريد، و از طيبات به شما روزي داد، اين است الله پروردگار شما، جاويد و پر بركت است پروردگارتان كه پروردگار عالميان است.
      اما اگر گفته شود که معنای" قرار" ثابت بودن نیست، پس پاسخشان به این گفته‌ی قرآن چیست که برای بیان ثابت بودن جهنم و آخرت از واژه‌ی "قرار" استفاده شده که به معنای خانه‌ی(جایگاه) ثابت است:
     جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ (ابراهیم/29 ) (دار القرار همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد مي‏شوند و بد قرار(جایگاهی) است.
     برای بیان ثابت بودن ابدی آخرت از لفظ دارالقرار استفاده شده است:
    يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ (غافر/39 ) اي قوم من! اين زندگي دنيا متاع زودگذري است، و آخرت سراي هميشگي است.
در ابراهیم/26 ، کلمه‌ی خبیثه را مانند درخت خبیثه (فاسد) می‌نامد که آنرا از زمین بیرون آورده‌اند و در جای ثابتی است، در این آیه از لفظ قرار ندارد(ما لها من قرار) استفاده شده (وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ و (همچنين) كلمه خبيثه را به درخت ناپاكي تشبيه كرده كه از زمين بركنده شده، و قرار و ثباتي ندارد.
     "ما لها من قرار" یعنی جای ثابتی ندارد و از حالت سکون در زمین خارج شده.
همچنین قرآن به طور کاملا واضحی می‌گوید که زمین مانند فرش بزرگی است:
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا (نوح/19) و الله زمين را براى (مانند) فرش قرار داد.
و یا در این آیه:
وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (شمس/6)  سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترانید.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ