اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

ختنه شدن ابراهیم در سن 99 سالگی و توهین به نژاد عرب.

ختنه، اشتباه خداوند در خلقت بشر یا دخالت در کار خداوندی؟

     اینکه ختنه کردن کار پسندیده‌ای است و یا اشکالاتی هم دارد، مورد بحث نیست؛ اما فرض کنیم خدا گفته است که مردها باید ختنه شوند، پس:
     اگر کار پسندیده‌ای است، چرا آن بخش از بدن جنس نر را زیادی خلق کردی که دیگران مجبور شوند آن را با مشکلات فراوان ببرند(مخصوصا زمان قدیم)، تازه! چرا آدم خودش رو ختنه نکرد؟ اگر هم اینکار رو انجام داده است، ختنه کننده‌اش چه کسی بود؟
     ختنه از دید تاریخی:
     شاید یکی از اولین جراحی پلاستیک تاریخ بشر ختنه باشد؛ طبق شواهد، مصریان قدیم اولین ختنه کنندگان بودند، آنان از 4000 سال پیش چنین کاری را انجام می دادند:
Circumcision ritual
Circumcision rite
اما داستان چگونگی واجب شدن ختنه در تورات:

     ختنه کردن از مصر وارد دین یهود شد، کتاب مقدس یهودیان بیان می‌نماید که یَهُوَه(نام خدای یهودیان) به ابراهیم دستور داد تا خودش را در سن 99 سالگی ختنه(میلا) نماید، ابراهیم هم خودش را ختنه نمود و هم پسرش یِیشمائیل (اسماعیل)، پسری که در سن پیری او از کنیزش زاده شد، زیرا یهوه به او وعده داده بود که از نسل تو ملتی بزرگ پدیدار خواهند شد(ملت یهود).
    ساری، زن ابراهیم و دختر برادرش، از شاهزادگان زمان خویش بود که به سارا تغییر نام یافته بود به ابراهیم پیشنهاد نمود برای تحقق وعده‌ی یهوه، با کنیزشان هاجر ازدواج نماید؛ ابراهیم که چاره‌ی دیگری برای تحقق وعده‌ی خدایش نداشت با او ازدواج نمود و حاصل این ازدواج، زایش اسماعیل بود.
    یهوه بعدها از نسل اسماعیل عرب‌ها را پدید آورد، قومی که از مادری کنیز هستند و پدرشان نیز بدون ختنه شدن با مادر تمام عربها(هاجر) نزدیکی جنسی نموده بود.
     یهودیان که خود را نژاد برتر می‌دانند با بیان این داستان که قرآن هم در دام آن گرفتار شده، عملا قبول می‌نماید که عربها از مادری کنیز و پدری ولو مقدس(ابراهیم) با حالت ختنه نشده، نطفه‌ی جد آنها را بسته بود.
     اما هدف تورات از این داستان چیز دیگری است(نقل از تورات):
     خدا به ابراهیم دستور داد که خودش را در سن 99 سالگی ختنه(میلا) نماید، ابراهیم هم خودش را ختنه نمود، پس از این ختنه کرده بود که نام او از "اورام" به "اوراهام" تغییر پیدا نمود؛ ابراهیم پسرش، ییشمائیل (اسماعیل)، پسری که در پیری او از کنیزش زاده شد را در نوجوانی ختنه نمود؛ در روایت یهودیان بیان شده که ساره پس از این ازدواج ناراحت شد و هاجر را نیز ختنه کرد. (از دید اسلام ختنه کردن دختر مستحب است)
     پس از این ختنه کردن بود که خدایشان بر ابراهیم ظاهر شد و گفت:
      از سارا برای تو پسری زاده خواهد شد، این همان پسر وعده داده شده از سوی یهوه برای ابراهیم بود(از مادری نجیب و پدری ختنه شده)؛ سارا به شکل زن جوانی درآمد تا پیامبر خدا با او نزدیکی نماید و حاصل این نزدیکی زایش ییصحاق(اسحاق) بود، در این زمان ابراهیم 100 ساله بود و سارا 90 ساله، آنها به مناسبت از شیر گرفته شدن اسحاق، جشن بزرگی را بر پا نمودند تا اینکه آزمایش بزرگ خداوند فرا رسید:
     خدا به ابراهیم دستور داده بود که فرزندش، اسحق، را قربانی نماید؛ ابراهیم به سارا گفت که او به همراه ییصحاق(اسحاق) راهی سرزمین "موریا" گردند تا در آنجا بره‌ای را قربانی نمایند و از گفتن اینکه این قربانی خود اسحق است خودداری نمود، ابراهیم صبح زود بلند شد و پسرش اسحق را به همراه چوب برای پختن گوشت قربانی، با خود برد، پس از سه روز به مکان موعود رسیدند، ابراهیم به مردانی که همراهش بودند گفت: شما همین جا بمانید، من و پسرم "اسحق" به آنجا(اشاره به مکانی که خدا به او گفته بود) می‌رویم تا خدا را پرستش نمائیم، ابراهیم هم در آنجا مکان قربانی کردن را به همراه هیزم آماده نمود؛ اسحق گفت:
     ای پدر، چوب و آتش آماده است، اما بره کجاست؟ ابراهیم گفت خدا خودش بره را فراهم می‌نماید، سپس ابراهیم پسرش اسحاق را بست و روی محل کشتار قرار داد؛ او کارد را برداشت تا پسرش را قربانی نماید، در این هنگام بود که فرشته‌ی خداوند به ابراهیم گفت: دستت را بردار، اکنون دانستم که از خدا می‌ترسی، زیرا دیدم که از قربانی کردن تنها پسر(پاک و اصیلت) به خاطر خدا خودداری نکردی؛ ابراهیم سرش را بالا آورد و قوچی را جلوش دید؛ از سوی دیگر این اخبار به سارا رسید(اخبار کشته شدن اسحاق) بدون اینکه از سرانجام خوش آن آگاهی پیدا نماید.
      سارا هم از فکر پسر دلبندش هیچ امیدی به زندگی نداشت و در سن 127 سالگی از دینا رفت(تورات به این پرسش پاسخی نداده است که آیا سارا از زنده بودن پسرش آگاهی پیدا نمود یا نه)؛ پس از مرگ سارا، ابراهیم او را در غاری بنام مخپلا  که به بهای 400 سکه‌ی نقره خریداری نموده بود، دفن کرد و در آنجا یک گورستان خانوادگی را ساخت، این همان غاری است که آدم و حوا در انجا دفن شده‌اند.
نکته:
     1- اسلام نیز دقیقا در دام این خودبزرگ بینی یهودیان افتاده و اساس داستان را با اندکی تغییر می‌پذیرد، در قرآن بجای اسحق، قربانی شوند اسماعیل است؛  از دید یهودیت اسماعیل پدر تمام عربهاست، اسلام هم این داستان را می‌پذیرد، ولی بیان می‌نماید که ابراهیم در سرزمین مکه قصد قربانی نمودن اسماعیل را داشت(تناقضی آشکار در اساس داستان).
      2- یهودیان زیرکانه اعراب را از نژاد پست‌تر از خویش می‌دانند. (البته اسلام هم اعراب را ملت برگزیده میداند)
     3- این داستان بخوبی نشان می‌دهد که یهودیان ختنه را از جای دیگری اقتباس نمودند؛ زیرا معتقدند که ابراهیم در ابتدا ختنه نشده بود.
     4- تورات قدمت این داستان را در حدود 4000 سال می‌داند، آیا منطقی است که عمر کل اعراب و یهودیان بیشتر از 4000 سال نباشد؟ زیرا یعقوب(اسرائیل) پسر اسحاق و پدر تمام یهودیان است.
      پس خرافه بودن اساس داستان قربانی کردن در اسلام را مشاهده می‌نمائیم.

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

اسلام: زناکاران باید زیر شکنجه بمیرند.

      اخیرا بحثی درگرفته که سگنسار مجازات اسلامی نیست، زیرا در قرآن نیامده است.
         باید خطاب به گویندگان این سخن گفت: 
        اولا طبق گفتار خود شما فرقی بین روش محمد با قرآن نیست و این موضوع بر طبق روایت و مستندات روائی از سنتهای محمد ابن عبدالله در شکنجه دادن (عذاب) به قول خودش زناکار بود است.
      ثانیا جمهوری اسلامی، اسلام را بهتر از من و شما می‌شناسد؛ من مستندات مجوز شکنجه دادن تا سرحد مرگ را در اینجا بیان می‌نمایم، اگر جمهوری اسلامی از بیان این مستندات خودداری می‌نماید، دلیلش تنها حفظ آبروی عقیده‌اش می‌باشد:
وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا (نساء/15) و از زنان شما كسانى كه مرتكب زنا مى‏شوند چهار تن (مرد) از ميان خود بر آنان گواه گيريد پس اگر گواهی دادند آنان را در خانه‏ها نگاه داريد تا بمیرند يا الله راهى براى آنان قرار دهد.
       مجازات بالا تنها یکی از راه‌های مجازاتی است که اسلام مجوز آن را به حاکم اسلامی داده است، این مجازات پیشنهادی است از سوی الله.
      هدف، کشتن آنان زیر شکنجه است، یعنی مرد و یا زن زناکار نباید یک دفعه بمیرند:
       وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا (نساء/16) و از ميان شما، آن دو تن را كه مرتكب زشتكارى (زنا) مى‏شوند آنها را آزار (شکنجه) دهید، پس اگر توبه كردند و درستكار شدند از آنان صرفنظر كنيد زيرا الله توبه‏پذير مهربان است.
    یکی از بهترین راههای شکنجه تا سرحد مرگ همین سنگسار است، هر اندازه سنگی که به سوی زناکار پرت می‌شود کوچکتر باشد به تقوا نزدیکتر است؛ زیرا بیشتر شکنجه خواهد شد.
        لازم نیست که قرآن بیان نماید آنان را رجم (سنگسار) کنید، مرگ زناکاران باید زیر شکنجه باشد، این شکنجه خواه سنگسار باشد خواه حفه شدن با طناب دار با بالا کشیدن تدریجی(اگر اعدامی در حالیکه طناب دار بر گردن دارد سقوط نماید او دردی نخواهد کشید زیرا مهره‌ی گردنش شکسته و نخاعش قطع خواهد شد؛ مانند اعدام صدام).
    پس اصل این موضوع یعنی مرگ با عذاب (شکنجه) در قرآن وجود دارد، کیفیت این شکنجه تا سر حد مرگ را سنت محمد ابن عبدالله مشخص می‌کند همانگونه که مثلا اصل نماز خواندن در قرآن هست ولی کیفیت آن و اینکه ظهر و ... چگونه خوانده شود باید در سنت محمد جست:
  اگر خواستند زنی را سنگسار کنند او را  تا وسط در گودال دفن می‌کنند و نخست امام و سپس بقیه مردم به سویش سنگهای کوچک پرت می‌کنند.
  تدفن المراه الى وسطها إذا أرادوا ان يرجموها و يرمی الامام ثم الناس بعد بأحجار صغار. (الکافی/ جلد 7/ صفحه 184)
  احادیث در این مورد بسیار زیاد است. 
حتی مرد دیوانه هم اگر زنا کرد باید سنگسار گردد:
    علی ابن ابراهیم (قمی).....  اگر مرد دیوانه و یا احمق زنا کرد باید شلاق بخورد و اگر دارای همسر بود باید سنگسار گردد، گفتم: فرق میان زن و مرد دیوانه و احمق چیست، گفت: این مرد است که برای زنا به سوی زن می‌آید، اگر عقل ندارد چگونه لذت می‌برد و زن از این امر بدش می‌آید و انجام می‌دهد و بدون اینکه فکر کند انجامش می‌دهد.    
   علی ابن ابراهیم ..... إذا زنى المجنون أو المعتوه، جلد الحد و ان كان محصناً، رجم؛ قلت:
     و ما الفرق بين المجنون و المجنونه و المعتوه و المعتوهه؟ قال: المرأه إنما تؤتی و الرجل يأتی و إنما يزنى؛ إذا عقل كيف يأتي اللذه و إن المرأه إنما تستكره و يفعل بها و هی لاتعقل ما يفعل بها. (الکافی/جلد/7/ صفحه192)
  هم در شیعه و هم در منابع اهل سنت احادیث به حد تواتر رسیده است
     

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

خانه ی خدائی بنام الله یا بتی بنام کعبه.

        برای بیان اهمیت کعبه همین بس که محمد ابن عبدالله بیان می‌نماید: همانا نگاه کردن به کعبه عبادت است.
کعبه در اسلام به نامهای گوناگونی خوانده می‌گردد:
بیت المعمور:
       وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ (طور / 4) سوگند به بیت المعمور
بیت العتیق:
      لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج/33) در حيوانات قرباني منافعي براي شما تا زمان معين (روز ذبح آنها) است، سپس محل ذبح آن بیت العتیق خواهد بود.
بیت الحرام:
     يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (مائده/2) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد حرمت ‏شعاير خدا و ماه حرام و قربانى بى‏نشان و قربانيهاى گردن‏بنددار و راهيان بيت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه داريد و چون از احرام بيرون آمديد [مى‏توانيد] شكار كنيد و البته نبايد كينه‏توزى گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت ‏كيفر است.
این خانه چندین بار تجدید بنا شده است:
1       - 5 سال پیش از اینکه محمد ابن عبدالله خود را فرستاده‌ی خدائی بنام الله بداند.
تا پیش از این، این خانه دارای سقف نبود و همین امر باعث دزدیده شدن جواهرات و سایر هدایائی که مردم برای خدایان خویش (بتها) نذر می‌کردند.
2- سال 65 هجری توسط عبدالله ابن زبیر.
محمد ابن عبدالله دوست داشت شکل این خانه را تغییر دهد، اما از واکنش قریش(قبیله‌ی خود او که مسئولیت نگهداری از این خانه را بر عهده داشتند) می‌ترسید؛ عبدالله ابن زبیر این خانه را آنگونه که محمد دوست داشت بنا نمود.
3- حجاج این یوسف هم این خانه را دوباره تخریب نمود و مانند زمان قریش تجدید بنا کرد.
4- سلطان مراد عثمانی در سال 1040 هجری(قمری) و این زمانی بود که سیل به این خانه آسیب جدی را وارد کرده بود.
5- ملک فهد بن عبدالعزیز سال 1417 هجری (قمری).
ارتفاع این خانه در حدود 14 متر است که به ضلع‌های آن به شرح زیر می‌باشد:
ضلع شرقی 14/80 متر.
ضلع غربی آن 12/11 متر.
ضلع شمالی آن (سمت حجر اسماعیل) 11/28 متر.
ضلع جنوبی آن(سمت حجرالاسود و رکن یمانی) 12/11 متر.
مقدار طلای بکار گرفته شده جهت ساخت دو دروازه‌ی آن در حدود 280 کیلو گرم با خلوص 99/99 می‌باشد.(1)
کعبه دارای لباسی است که تقریبا 670 کیلوگرم ابریشم خالص و در حدود 150 کیلو گرم سیمهای طلای و نقره (بعنوان نخ) در آن بکار گرفته شده است و مساحت این پارچه در حدود 658 متر مربع می‌باشد.
این پارچه هر سال عوض می‌گردد، آنرا (پارچه‌ی قبلی) به تکه‌های کوچکی تقسیم می‌نمایند و هر کدام از این تکه‌ها را به شخصیتی اسلامی هدیه می‌نمایند.
در وسط این خانه سه ستون از بهترین چوبها با تزئیهائی بسیاز زیبا از طلا قرار دارند.
همانگونه که مشاهده می‌گردد، مسلمانان این خانه را با بهترین تزئینات ممکن آراسته‌اند و آن را خانه‌ی خدا می‌دانند؛ خانه‌ای که تمام عبادتهایشان را بسوی آن انجام می‌دهند.
چه تفاوتی است بین این خانه و بتی که معتقدان به آن، آن را سمبل خدایان خویش قلمداد می‎نمایند؟
==============================================

اهل بیت محمد ابن عبدالله کیست؟ تناقض بین قرآن و سنت!

در قرآن سه بار از کلمه‌ی اهل بیت استفاده شده، که هر سه بار منظور زنان و یا مادران پیامبران است:
       وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (احزاب/33) و در خانه‏هايتان بمانید و آرایش ننمائید مانند آرایش کردن روزگار جاهليت گذشته، و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و از الله و فرستاده‏اش پیروی نمائید، الله فقط مى‏خواهد پلیدی را از شما اهل بیت بردارد و شما را پاك و پاكيزه گرداند. (از اهل بیت درخواست می‌شود که آرایش ننمایند)
اما آیات پیش از این آیه:
       يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا (احزاب/30) اى همسران پيامبر! هر کسی ازشما فحشاء را انجام داد عذابش دوبرابر خواهد بود و (انجام) این برای الله خیلی آسان است.
      وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا (احزاب/31) و هر کسی از شما(زنان محمد) که فرمانبردار الله و فرستاده‌اش باشد و كار شايسته انجام دهد، پاداشش را برابر مى‏دهيم و برای او روزى نيكوی را فراهم می نمائیم.
      يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (احزاب/32) اى همسران پيامبر! شما مانند هیچکدام از دیگر زنان نيستيد اگر تقوا پیشه نمائید؛ پس به ناز گپ نزنید تا کسیکه در دلش بيمارى است طمع ورزد، و سخنانی شايسته بگوييد.
و آیه‌ی پس از آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب:
     وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (احزاب/34) و آنچه از آيات الله و حكمت را در خانه‏هاى شما خوانده مى‏شود ياد كنيد؛ همانا‏ الله همواره تیزبین و آگاه است.
     همانگونه که مشاهده می‌گردد، تمام فعل‌های بکار گرفته شده صیغه‌ی مؤنث است (اگر مذکر و مؤنث با هم مد نظر باشد، از صیغه‌ی مذکر استفاده خواهد شد).  در اینجا آشکارا خطاب به زنان محمد است.
شاید گفته شود که اگر خطاب به زنان است، پس چرا قبل از این کلمه از ضمیر مذکر "کُم" استفاده شده است؟
     در پاسخ باید گفت که خود این کلمه (اهل البیت)، کلمه‌ای است مذکر، خوب یه این آیه توجه نمائید، در این آیه منظور از اهل بیت، ساره زن ابراهیم است که باز از ضمیر کم استفاده شده است:
      قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (هود/73) (فرشتگان) گفتند: آيا از كار الله متعجبی؟ رحمت‏ الله و بركتهای او بر شما اهل بیت باد؛ همانا او ستوده‏ شده‌ی گرامی است. (این داستان از دید تورات)
و باز در اینجا منظور از اهل بیت؛ مادر موسی است:
      وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (قصص/12) و از پيش شيردهنگان را بر او حرام گردانيده بوديم ، پس (خواهر موسی) گفت آيا شما را به اهل بیتی راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند؟
خطاب به او(مادر موسی) از اهل بیت استفاده شده است. (شرح این داستان از نظر قرآن و نژادپرستی دینی)
اما احادیث و روایاتی وجود دارند که گفته می‌شود موثق می‌یاشد و محمد علی و حسن و حسین را هم اهل بیت خودش نامیده است.
    پس با توجه به آیات بالا به نظر می‌رسد که منظور از اهل بیت در قرآن زنان باشد اما بر طبق حدیثی محمد که در منابع معتبر اسلامی مانند صحیح مسلم نیشایوری وجود دارد هنگامیکه ایه 33 سوره احزاب از سوی محمد بیان شد او علی و حسن و حسین و فاطمه را زیر عبای سیاهی که از مو بافته بود را برد الله می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند: 
    قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا". (صحيح مسلم كتاب فضائل الصحابه باب فضائل أهل بيت النبی عایشه گفت: رسول الله صبح  بيرون رفت و بر دوشش  عبايی نقشدار از مو سياه بود؛ پس حسن پسر علی آمد و او را در زير عبا برد، حسين آمد و او را نیز وارد کرد، علی آمد او را نيز وارد کرد؛ سپس گفت: الله می‌خواهد از شما اهل بيت پليدیها را دور کند و شما را پاک نمايد.
       
شیعه معتقد است، این حدیث شرح ایه 33 سوره احزاب است، در حالی که اهل سنت چنین استدلال می‌کنند که محمد در این حدیث دعا کرد که الله علی، فاطمه، حسن و حسین را نیز در زمره اهل بیتش قرار دهد و اگر زنان او نبودند به این دلیل بود که قرآن آنان را اهل بیت قرار داده است.
   شیعه با گفتن نقل قولی از محمد که گفته "سلمان از اهل بیت ماست" (سلمان منا اهل البیت)، استدلال اهل سنت را تقویت می‌کند.
    به هر حال و با توجه به آیات و احادیث، آنچه که مسلم است این موضوع می‌باشد که میان سخنانی که محمد از قول خدایش، الله به زبان آورده و برخی از رفتارهایش تناقض وجود دارد.

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!

      عادت داریم که مشکلاتمان را به دیگران نسبت دهیم، البته این نسبت دادن مشکل به دیگران، ریشه در تاریخ ما دارد. کشوری بوده‌ایم و هستیم که از چهار سو مورد طمع دشمنان قرار گرفته است.

      آیا باید از این دشمنان گله نمود یا ریشه را در خودی جستجو کرد؟
      شاید اساسی‌ترین و تأثیرگذارترین رویداد تاریخی ایران، حمله‌ی اعراب مسلمان به کشور و تغییر ساختار سیاسی اجتماعی و فرهنگی میهنمان‌ بود، روندی که هنوز ما تاوان آنرا پس می‌دهیم، مکتبی که باعث پرورش نسلی از ایرانیان شد که حاضر نیستند در اعتقاداتشون اندکی تعقل نمایند، نسلی متعصب، تعصبی که خرد را کور نموده بگونه‌ای که به خود اجازه‌ی تفکر را نمی‌دهند، تفکر در اساس دین.
تعصب در این سوی قضیه هم وجود دارد، من هم مانند بسیاری از منتقدان اسلام معتقدم که ریشه‌ی بسیاری از مشکلات کشور را باید در اسلام دید؛ این دین ما را در گذر زمان میخکوب نموده است، اما آیا کوتاهی از اسلام و رهبر آن محمد ابن عبدالله است یا خود ما؟
     هر دین، مذهب و فرهنگی آرزو دارد اعتقاداتشان در تمام گیتی گسترش یابد، محمد ابن عبدالله هم از این قضیه مستثنی نیست؛ ادامه دهندگان راه او پس  وفاتش نیز از همان قوم بودند، پس قطعا در راه اعتلای نام عقیده‌ی خویش از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند که از آنان هم گله‌ای نیست؛ اما گله‌ی واقعی از خودی‌هاست، خودی‌هائی امثال روزبه (سلمان فارسی)و روزبهان کنونی است که تأثیرشان بسیار بیشتر از مهاجمانی است که در ابتدا با زور کشور ما را به اسارت فیزیکی و سپس فرهنگی خویش درآوردند، آنان برای اینکه سلطه‌ی فرهنگی خویش را بر سرزمین ما گسترش دهند و این سلطه ثبات داشته باشد، ضحاک‌وار اقدام به خوردن مغز جوانان ایرانی نمودند، پس از این است که هر کدام از این جوانان به ضحاکی دیگر تبدیل خواهند شد؛ آیا می‌دانید ضحاکی که فردوسی مد نظر دارد، دقیقا اسلام است؟
      من چهره‌ی ضحاک را در تک تک آخوندها می‌بینم، آخوندهائی که درست مانند ضحاک اقدام به خوردن مغز جوانان ایران زمین می‌نمایند، با تلاش همین ضحاکان است که ابرضحاکانی بسیار خطرناکتر از آخوند پرورش می‌یابد، کسانیکه خود راروشنفکر دینی می‌دانند و با مغلطه و سفسطه با جوانان ایرانی، اجازه‌ی تعقل در دین را نمی‌دهند و همچنان خرافه را زیور می‌دهند تا امروزی جلوه نماید، آنها با استفاده از همین روش دین را علمی القا می‌کنند، درآوردن دهها معجزه‌ی دروغین علمی از قرآن بهترین دلیل این مدعاست.
      من از ضحاکان گله‌ای ندارم، زیرا نیش عقرب نه از بهر کین است، اما از شما جوانان رشید کشورم گله‌مندم که چرا در این زمینه تلاش لازم را نمی‌کنید؟
ای جوانان میهن! چرا نقد دین را به عهده‌ی گروهی خاص گذاشته‌اید؟
ریشه‌ی بسیاری از مشکلات اساسی ما در دین نهفته است و انتظار دارم که بجای برخورد احساسی با این موضوع و پریدن بدون هدف به رهبر اسلام و سایر اعراب مقدس، نقد دین را در جامعه همه‌گیر نمائیم تا آخوندی نتواند با القای اینکه من مانند پزشکی هستم در دین اجازه‌ی نقد را از ما بگیرد، خود را مرجع جلوه دهد و ما را مقلد. دین یعنی تاریگی، آیا می‌توان با سلاح تاریکی به جنگ تاریکی رفت؛ کافی است که هر کدام از ما نوری به اندازه‌ی شمعی روشن نمائیم، تا کل ایران عزیز نورانی گردد.
به امید آن روز!
فرزند ایران

آیا ترک خانه‌ی کعبه مربوط به زاده شدن علی پیش از اسلام و در درون آن می‌باشد؟

برخی از این مسلمانان متعصب، عکسی را منتشر می‌کنند که ترک خانه ی کعبه را به تولد علی و شکافته شده این خانه نسبت می‌دهند، در پاسخ باید گفت:

1- این خانه از زمان تولد علی تا کنون، لااقل دوبار کاملا تخریب شده است:

بار نخست توسط عبدالله این زبیر.

محمد ابن عبدالله در نظر داشت خانه‌ی کعبه را آنگونه که می‌خواست تغییر شکل دهد، اما از واکنش قریش می‌ترسید، تا اینکه در سال 65 هجری، عبدالله ابن زبیر این خانه را تخریب و آنگونه که محمد می‌خواست بنا نمود.

حجاج یوسف هم دوباره این خانه را تخریب نمود و آنرا مانند زمان قریش تجدید بنا کرد.

البته این خانه چندین بار تعمیر هم شده است.

2- الله دیگر چه خدائی بود که جهت تولد علی خانه‌اش را شکافت و نتوانست آنرا تعمیر و مانند اول بی عیب نماید، این خانه تا آن زمان سقفی نداشت و قریش برای جلوگیری از دزدیده شده جواهرات آن، آنرا مسقف نمودند؛ ضمنا چرا مادر علی از ابوطالب کلید این خانه را نگرفت؟

3- آیا زایش پیش پای بتهای درون کعبه فضیلت است؟ چرا محمد اینگونه زاده نشد؟

احتمالا سازندگان اولیه ی این خانه ایرانیان هستند.

عکسهای ادعائی:

الله، خدائی که خودش را درون درخت و در میان آتش پنهان می‌نماید.

موسی همراه خانمش پس از اینکه مزد چوپانی‌اش را از پدرزنش(شعیب) گرفت، شب‌هنگام در حرکت بود که متوجه آتشی در میان درختان گردید؛ از آنجائیکه هوا سرد و تاریک بود، به خانمش گفت: تو همین جا منتظر بمان؛ من برای آوردن آتش به آنجا می‌روم تا هم خودمان را گرم کنیم و هم نوری باشد برای بهتر پیدا کردن راه؛ هنگامیکه موسی به آنجا رسید، از سمت راست دره در جایگاه بقول قرآن مبارکی در میان درختی، ندائی شنیده شد که گفت: ای موسی! (چیزی که در میان درخت است، آتش نیست) کسیکه در میان آتش است، من هستم؛ الله پروزدگار جهانیان.

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِين )قصص/30) پس هنگامیکه به آن رسيد از جانب راست دره در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد كه اى موسى! منم، من الله پروردگار جهانيان.
فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (نمل/8) هنگامي که نزد آتش آمد، ندايي برخاست که مبارک باد آن کس که در آتش است و کسي که در اطراف آن است و منزه است الله که پروردگار جهانيان است!

آیا خدا تا این اندازه خودش رو کوچک می‌کنه که در میان درختان پنهان بشه و اونجا هم اتش رو روشن کنه(تا گرمش نشه)؟

اصلا چه لزومی داره خدا در میان درختان خودش رو پنهان کنه؟ از همون بالای صیحه می‌زد که آهای موسی! تو آسمون منم الله خدای جهانیان.

برای دیدن شرح مفصل این داستان از دید قرآن اینجا را کلیک کنید.

بیائیم و بجای مبارزه با احکام موردی سنگسار، غده‌ی سنگسارساز را از میهن خویش دور سازیم.

بسیاری از هم‌میهنان، بر این باورند که سنگسار حکم اسلامی نیست؛ در پاسخ باید گفت: قرآن به روشنی بیان می‌نماید که زن زناکار باید زیر شکنجه بمیرد.

آیا منطقی است که ما به فکر مبارزه‌ی موردی با سنگسار باشیم و از خشکانیدن ریشه این کار غفلت بورزیم؟

برخی از هم‌میهنان معتقدند که حکم صریح قرآنی در این باره وجود ندارد؛ آیا می‌دانید که حکم صریح قرآنی در این باره چیست؟ زن باید درخانه‌اش زندانی گردد تا مرگش فرا رسد. آیا چنین نیست؟ آیا این دستور، دستوری اهریمنی نمی‌باشد؟

آیا قرآن به صراحت بیان نمی‌نماید که این قبیل افراد باید زیر شکنجه بمیرند؟ آیا سنگسار بدترین شکنجه‌ها نیست؟ آیا محمد ابن عبدالله مخالف سنگسار بوده است؟

پس بیائیم و دست در دست هم مبارزه با اندیشه‌ای را آغاز نمائیم که پیروانش جنایتکاری را فضیلتی برای قربتا الی الله می‌دانند.

دلیل تجاوز جنسی در زندانهای جمهوری اسلامی تنها اسلام و دستورات اهریمنی این دین است.


     داستان تجاوز جنسی به زنان و دختران مخالف نظام ایدئولژیک حاکم بر کشورمان، داستانی تکراری است؛ از تجاوز آن پاسداری گرفته که بنابه دستور قاضی شرع، قبل از اعدام دختران باکره به آنان تجاوز می‌کردد؛ تا تجاوزاتی که در زندان‌های این رژیم دینی بطور متناوب صورت می‌گیرد؛ شکی نیست که رسواکردن جنایتکار وظیفه‌ی همه است، اما وظیفه‌ای که بسیار از منتقدان این رژیم از آن غافل گشته‌اند، این موضوع می‌باشد که عقیده‌ی حاکم بر کشور ما مجوز چنین تجاوزی را به پیروانش می‌دهند؛ متأسفانه هرگاه منتقدی اقدام به بیان ریشه‌ی این تجاوزات را نمود، با اعتراض تعداد زیادی از مخالفان این رژیم مواجه می‌گردد، مخالفانی که حاضر نیستند حقیقت این دین را بپذیرند، کسانیکه خود را بین واقعیت‌های جهان امروزی و قوانین 1400 سال پیش حاکم بر شبه جزیره‌ی عربی سردرگم می‌بینند! بسیاری از مخالفان این رژیم ربط دادن آن را به ایدئولوژی حاکم روا نمی‌دانند و همواره با بیان اینکه اکنون مصلحت ایجاب می‍‌‌کند که ما ساکت بنشینم، عملا راه را برای اقدامات و جنایت‌های بعدی پیروان و مأموران خمینی و خامنه‌ای و خمینی های آینده باز می‌نمایند، این شیوه‌ای است که قرنهاست ادامه دارد.
     کسی از منتقدان مخالف تعقل در بیان عیوب نیست، اما اگر این تعقل باعث کتمان حقیقتی گردد، نه تنها روا نیست؛ بلکه کاری است در راستای تقویت تجاوزکاران. پس:
   اندکی به خود بیائیم و لحظه‌ای پرده‌ی تعصب را کنار بزنیم تا واقعیتها را آنگونه که هست ببینیم، نه آنگونه که دوست داریم.
     برای دانستن اینکه آیا اسلام مجوز تجاوز جنسی به زنان و دختران دگراندیش را می‌دهد یا نه، اینجا را کلیک نمائید.

.

اگر الله بخواهد، تکه‌ای از آسمان را بر سر شما فرو می‌اندازد.

    یکی از خرافاتی که بصورت عجیب در اسلام وجود دارد و کمتر آخوندی به آن پرداخته، داستان آسمان اس؛. تصور اسلام از آسمان به صورت عجیبی با خرافات عجین است بگونه‌ای که امروز کاملا خنده‌دار به نظر می‌آید.
    از دید قرآن، الله نخست آسمان را بر روی زمین ساخت و سپس آن را بالا برد، این کار جمعا دو روز از وقت الله را گرفت (البته با خلقت ستارگان و منظم و محکم نمودن طبقات آسمان).
    محمد هم آسمان را جسمی جامد و سخت می‌دید که بالای سر آنان قرار دارد؛ او از قول الله مرتبا به کسانیکه به اسلام ایمان نمی‌آوردند، بیان می‌نمو  "ای مردم! چرا به الله ایمان نمی‌آورید؟ نگاهی به بالا و پائین خودتان بیندازید؛ اگر ما بخواهیم یا آنان را در زمین فرو می‌بریم یا تکه‌ای از آسمان را بر سرشان رها می‌سازیم":
    أَفَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ (سباء/9) آيا آسمان و زمينى را كه پيش روى و پشت ايشان است ننگريسته‏اند؟، اگر خواهيم به زمين فرو بريمشان، يا بر آنان پاره‏اى از آسمان را فرو اندازيم، در اين امر براى هر بنده توبه كار، مايه عبرتى است‏.(ترجمه خرمشاهی)
     غیر مسلمانان محمد را دروغگو می‌پنداشتند که خود را فرستاده‌ی الله می‌نامید، زیرا آنان به وجود الله ایمان(باور) داشتند و به او می‌گفتند:" ای محمد! اگر راست می‌گوئی، همانگونه که گمان داری، الله تکه‌ای از آسمان را بر سر ما فرو می‌اندازد:
    فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (شعراء/187) پس اگر از راستگويانى پاره‌‏اى از آسمان را بر [سر] ما بينداز.(ترجمه خرمشاهی)
این تکه پاره سنگ و یا چیزی مانند این نیست بلکه بخشی است از خود آسمان:
    أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا (اسراء/92) يا پاره‏‌هايى از آسمان را چنانكه گمان دارى بر [سر] ما بيندازى يا خدا و فرشتگان را روياروى ما بياورى‏.(ترجمه خرمشاهی)
   و محمد هم عاجزانه در پاسخ می‌گوید:
     وَإِن يَرَوْا كِسْفًا مِّنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَّرْكُومٌ (طور/52) و چون پاره‌‏اى از آسمان را افتاده بينند، گويند ابرى متراكم [و نعمت‏] است‏. (ترجمه خرمشاهی).

    جناب مکارم و فولادوند معنی کسفا را تکه سنگ نوشته اند؛ خوب به این ترجمه از این آقایان توجه نمائید تا دوگانگی در ترجمه‌ی آنان را بهتر بشناسید؛ فولادوند کسفا را به معنی انبوه ترجمه کرده است :
    اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (روم/48) خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى برمى‏انگيزد و آن را در آسمان هر گونه بخواهد مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند.(ترجمه ی فولادوند)
مکارم هم به معنی متراکم ترجمه نموده است:
    خداوند همان كسي است كه بادها را مي‌‏فرستد تا ابرهائي را به حركت درآورند، سپس آنها را در پهنه آسمان آن گونه كه بخواهد مي‏گستراند، و متراكم ميسازد در اين هنگام دانه‏هاي باران را مي‏بيني كه از لابلاهاي آن خارج مي‏شوند، هنگامي كه اين (باران حياتبخش) را به هر كس از بندگانش كه بخواهد ميرساند خوشحال مي‏شوند. (ترجمه ی مکارم)
ولی:
   أَفَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ (سباء/9)
فولادوند: آيا به آنچه از آسمان و زمين در دسترس شان و پشت‏سرشان است ننگريسته‌‏اند اگر بخواهيم آنان را در زمين فرو مى‏بريم يا پاره‌‏سنگهايى از آسمان بر سرشان مى‏افكنيم قطعا در اين [تهديد] براى هر بنده توبه‏كارى عبرت است
مکارم: آيا به آنچه پيش رو و پشت سر آنان از آسمان و زمين قرار دارد نگاه نكردند (تا به قدرت خدا بر همه چيز واقف شوند) اگر ما بخواهيم آنها را (با يك زمين لرزه) در زمين فرو مي‏بريم، يا قطعات سنگهائي از آسمان را بر آنها فرو مي‏ريزيم، در اين نشانه روشني (بر قدرت خدا است) براي هر بنده توبه كار.
    هر دوی این ترجمه ها اشکال دار؛. اگر پاره سنگ است، پس در روم/48 هم باید به همان معنا بیای؛. ترجمه‌ی درست را خرمشاهی نموده است:
    خداوند كسى است كه بادها را مى‏فرستد كه ابرها را بر مى‏انگيزد، و آن را در آسمان هرگونه كه بخواهد مى‏گستراند، و آن را پاره‏ پاره مى‏كند، و باران درشت قطره را بينى كه از لابلاى آن مى‏تراود، و چون آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد برساند، آنگاه است كه شادى مى‏كنند (ترجمه ی خرمشاهی)

تناقضات قرآن و دین اسلام در باب روزه !

1- قرآن: کسانیکه توانائی فدیه طعام دادن را دارند، می‌توانند روزه نگیرند!

مسلمین چیزی جز جن و انس و عفریت و پرنده و.... نیستند؟!

پیش از اینکه قضاوت کنید، خواهش می‌کنم مطلب را تا آخر و با رفرنسهایش بخوانید.

این گفته ی من نیست، سلیمان اینو گفته:

سلیمان جنودش را برای دستگیری ملکه‌ی سبا می‌فرستند؛ سلیمان خطاب به نزدیکانی از جنودش می‌گوید: پیش از اینکه مسلمین (جنودش)او را دستگیر نمایند، تخت ملکه را نزد من بیاورید؛ عفریتی از جن می‌گوید که من ملکه را پیش از اینکه تو از جایت بلند شوی اینجا می‌آورم....

بقیه هیچی، چرا عفریتی از جن را در جنود خود دارد و از مسلمین است؟

البته خرافات دینی خیلی زیاده و سخترین کار هم مبارزه با خرافاتی است که به مرور ملکه ی ذهن انسانها گشته است.

آیا منطقی است که خدا هم آرزوی مرگ کسی را بنماید و ناسزاگو باشد؟

     و آنگاه که الله آرزو به دل ماند
    محمد ادعا می‌کرد غیر از الله خدائی نیست و او با همین خدا در ارتباط است؛ عمویش ابولهب، سخنان او را قبول نداشت و می‌گفت که من او را از کودکی می‌شناسم، او انسانی است متوهم؛ محمد هم از دست او به ستوه آمده بود، بنابراین برای اینکه عمق خشم خویش را نسبت به او نشان دهد جملاتی را ناشیانه از قول الله بیان نمود، این جملات چیزی جز ناسزاگوئی و دشنام به ابولهب و زنش نبوند، الله (خدای وهمی عرب) آرزوی بریده شدن دو دست ابولهب و مرگ او را دارد وی حتی به زن ابولهب هم رحم نکرد، این آرزو از سوی کسی که همه چیز با یک اراده از سوی او به وقوع می‌پیوندند کاملا مسخره به نظر می‌رسد؛ از آنجائیکه آرزوی الله هیچگاه تحقق پیدا نکرد این موضوع خود بهترین دلیل بر شیادی محمد نیست؟  زیرا او الله را خدا می‌نامید، من در اینجا روی سخنم به خداباوران الله پرست است

 آیا منطقی است که خدا اقدام به نفرین بر کسی نماید؟   

آیا عقلانی است که خدا آرزوی بریده شدن دو دست انسانی را داشته باشد؟

این چه خدائی است که آرزوی مرگ کسی را داشته دارد و همزمان به همسرش توهین نماید؟

آیا خدای اعراب تا این اندازه ضعیف است:
     تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (لهب/1) بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.
     مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ (لهب/2) دارايى او و آنچه اندوخت‏ سودش نكرد.
     سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ (لهب/3) بزودى در آتشى پرزبانه درآيد.
     وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (لهب/4) و زنش، آن هیزم‌كش.
     فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ (لهب/5) بر گردنش طنابى از ليف خرماست.
   ترجمه آیات بالا از محمد مهدی فولادوند     
   آیا شأن موجودی که خود را خدا می‌داند این است که خود را درگیر ابولهب و زنش نماید؟ این چه خدائی است که خواهان مرگ ابولهب می‌باشد! آیا شأن خداوندی خدا این است که مرگ بر ابولهب را سر دهد؟
     این چه خدائی است که به زن ابولهب فحاشی‌ می‌کند!
     جالب اینکه ابولهب هرگز دستش قطع نشد و جالبتر اینکه الله بیان می‌نماید در جهنم بر گردن زن ابولهب طنابی از لیف خرماست، طنابی که الله آنرا خوب می‌شناسد!
    آیا هیزم جمع کردن و بستن آن به پشت خویش با طنابی که در آن زمان از لیف خرما درست می‌کردند، عیبی است بر زن ابولهب؟
     البته این فحاشی ها و مرگ گفتن‌ها، آروزی الله در اوایل اسلام است و ایشان هنوز برای خود قدرت زیادی را تصور نمی کنند!
    برای دیدن یکی دیگر از توهین‌هائی که از قول الله در قرآن بیان شده، اینجا را کلیک کنید.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ