اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

محمد رسول الله در حال تماشای چگونگی گردن زدن دو اسیر جنگ بدر.



ابن دو اسیر بنام "نضر بن حارث" و "عقبه ابن ابی مغیط" بودند که در جنگ بدر به اسارت سپاه  "محمد رسول الله" در آمدند و رسول الله هم دستور داد تا  آنها گردن زده شوند؛ طبق معمول جلاد او در اینجا علی ابن ابیطالب بود. البته "عباس"، عموی محمد، هم جزء اسیران بود که او را آزاد کرد.
این هم  جنایتی دیگر از این دست.

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

قرآن: انسان تنها از منی مرد خلق شده است.



از دید قرآن، انسان از منی در رحم ریخته شده خلق گردیده است:
الم یک نطفه من منی یمنی"(قیامه/37) آيا او نطفه‏اى از منى كه در رحم ريخته مى‏شود نبود.(ترجمه از مکارم)
باز قرآن معتقد است، در پیدایش انسان تنها آب جهنده نقش دارد:
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ (طارق/5) انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده؟!
خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ (طارق/6) از آب جهنده‏اى خلق شده.
این آب جهنده از بین کمر و سینه‌ها خارج می‌گردد:
يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق/7) كه از ميان پشت(کمر) و سينه‏ها بيرون آيد.
     با کمی تعقل در اینجا مشخص می‌گردد که منظور از آب جهنده تنها و تنها منی مرد است و در مورد زن آب جهنده معنائی ندارد؛ ضمنا اگر فرض قرآن را در اینکه انسان تنها از منی مرد است را بپذبریم، باز خود قرآن دچار اشتباهی فاحش شده که عمق بی‌اطلاعی نویسنده‌ی این کتاب را نشان می‌دهد؛ زیرا جای تشکیل اسپرم، بیضه‌ها هستند نه جائی مابین کمر و سینه‌ها.
  همچنین زن از دید قرآن تنها نقش پرورش دهنده را بر عهده دارد:
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (اعراف/ 189 ) او كسی است كه شما را از یک تن آفريد و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد پس چون با او (حوا) نزدیکی نمود باردار شد بارى سبك (منی) و [چندى] با آن گذرانيد و چون سنگين‏بار شد(آبستن) الله پروردگار خود را خواندند كه اگر به ما [فرزندى] شايسته عطا كنى قطعا از سپاسگزاران خواهيم بود.

     مغالطه‌بازان اسلامی به این آیه استناد می‌کنند:
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا (انسان/2) ما انسان را از نطفه‏اى آميخته آفريده‏ايم و به آزمونش كشانده‏ايم، و او را شنوا و بينا ساخته‏ايم‏.
     قرآن در اینجا وصف نطفه را می‌کند، نطفه‌ای که به قول قرآن و بنا بر آیه‌ی نوشته شده در بالا بطور کامل از مرد است و در رحم زن ریخته می‌شود و از ماده‌ای خالص تشکیل نشده و بصورت خون بسته در می‌آید، در اینجا برخلاف ادعای مسلمانان مغالطه‌باز هیچ اشاره‌ای به نقش زن نمی‌کند؛ استناد اینان به کلمه‌ی امشاج از ریشه مشج است، این کلمه در اصل به معنی ترکیب رنگهاست و برخی نیز می گویند چیزی که از ترکیب دو رنگ سرخ و سفید به دست آید(1) و همچنین به معنی هر چیز مختلط نیز معنی شده است که با توجه به سایر آیات قرآن در این زمینه، منظور قرآن این است که در مایع نطفه سفیدی هست که بعدا قرمزی (علق) می‌گردد:
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (علق /2)   ‏انسان را از خون بسته‏ای خلق كرد.


مغالطه‌ای دیگر:
پرده های جنین:
علم ثابت کرده است که جنین در رحم مادر محاط به سه پرده است، این پرده ها تنها با تشریخ دقیق علمی قابل درک میشود، ورنه با دید چشم تنها میتوانی یک پرده را مشاهده کنی। این چیزی است که طب امروز به آن پی برده است، ولی قرآنکریم از قبل این امر را تأیید کرده است। این آیت در سورهء زمر: یخلقکم فی بطون أمّهاتکم خلقاً من بعد خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاث، ذلکم الله ربّکم له الملک।( آفرید شمارا در شکم های مادران تان آفریدنی بعد از آفریدنی در تاریکی های سه گانه، اینست خدای شما پروردگارتان که اوراست پادشاه)درین آیت خداوند (ج) خبر داده است که جنین در سه پرده پوشیده است که آنهارا بنام ظلمات( تاریکها) یاد نموده است، چون این پرده ها طوری اند که مانع رسیدن نور و روشنی به جنین میشوند। علم امروزی هم به این حقیقت تأکید دارد
      اولا این خلقت ربطی به پرده و غیر پرده ندارد، قرآن اشاره به مراحل خلقت سه گانه ی انسان را دارد(از دید خودش)، او را ابتدا از گل بدبوئی، آفرید:
      وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ (»ومنون/12) و به راستى كه انسان را از چكيده گل آفريديم‏.

      سپس او را بصورت نطفه ای در جایگاهی امن (رحم) و استوار، قرار داد:
      ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ (مومنون/13) آنگاه او را به صورت نطفه‏اى در جايگاهى استوار قرار داديم‏.
      و مرحله سوم همان تبدیل او به علقه (خون بسته )، می‌باشد:
      ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون/14) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره درآورديم، و سپس گوشت پاره را استخواندار كرديم و آنگاه بر استخوانها پرده‏اى گوشت پوشانديم، آنگاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديد آورديم، بزرگا خداوندا كه بهترين آفرينندگان است.
      این است مراحل سه گانه پیدایش انسان از دید قرآن.
      برخی از مغالطه‌گران اسلامی این را به حساب معجزه‌ی علمی قران می‌گذارند!
      همانگونه که مشاهده می‌شود ربطی به معجزه ندارد و فقط بیان خرافه‌ای بیش نیست.

      به یکی دیگر از مغالطه‌های آنان توجه فرمائید:

  مضغمه: در لغت یعنی قطعه ای از گوشت که شبیه گوشت جویده شده است. استاد مکارم شیرازی در این با ره می فرمایند: "کم کم جنین شکل یک قطعه گوشت جویده شده به خود می گیرد بی آنکه اعضای مختلف بدن در آن مشخص باشد." در واقع این مرحله معادل مرحله گاسترولاسیون است  یا مرحله تمایز لایه های زاینده. که از هفته سوم شروع می شه . که جنین سه لایه را داریم در این مدت سیستم عصبی شروع به تشکیل شدن می کنه و در انتهای هفته سوم خون جریان پیدا می کنه و قلب شروع به زدن می کنه. و بدین ترتیب اولین اندامی که به مرحله فعالیت می رسه سیستم قلبی- عروقی هست.
4و5-  در اینجا اول گفته استخوان را در مضغه ایجاد کرده و سپس گوشت روی آن پوشانده.
      خوب مسلما باید همین طور باشه. می بینیم در سه ماهگی (هفته 9-12) مراکز استخوان سازی اولیه    مخصوصا در جمجمه و استخوان های دراز ظاهر میشه. و در ماه های بعد هست که سیستم عضلانی طفل ایجاد میشه و عضلات روی استخوان های ساخته شده را می گیرند.
اشاره قرآن به پرده های جنینی
خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ
شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دامها هشت قسم پدید آورد شما را در شكمهاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریكیهاى سه گانه [م شیمه و رحم و شكم] خلق كرد این است‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حكومت مطلق] از آن اوست‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانیده مى‏شوید  (الزمر 6)
همانطور که می دانید پرده های جنینی شامل سه لایه ی داخلی میانی و خارجی که در پزشکی به نامهای( اکتودرم مزودرم و آندودرم) است
      در اینجا برخلاف آنچه که گفته شده، نشان دهنده‌ی عمق خرافه بودن اسلام است؛ زیرا از دید این دین، نخست مردی به نام آدم از گل یا لجن خلق گردید و سپس از او همرش پدید آمد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ( نساء/1)اي مردم! از پروردگارتان بپرهيزيد! كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ و (پهلوی چپش)(حوا) را آفرید و از آن دو، مردان و زنان فراواني منتشر ساخت و از آن الله بپرهيزيد هنگامي كه چيزي از يكديگر مي‏خواهيد نام او را ميبريد، از خويشاوندان خود پرهيز كنيد، زيرا الله مراقب شما است.
      در اینجا منظور از نفس همان ادم است؛ شاید گفته شود که بیان از ضمیر مؤنث استفاده شد، در پاسخ باید یادآوردی شود که "نفس" واژه‌ای است مؤنث.
و همچنین:

      هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ(اعراف/189 ) او کسی است كه شما را از یک تن آفريد و همسرش را نيز از او آفرید تا در كنار او آرامش گیرد سپس هنگامي كه با او نزديكي كرد (او) حملي سبك (منی) برداشت كه با وجود آن به كارهاي خود ادامه مي‏داد، و چون سنگين شد، هر دو از الله , پروردگار خويش خواستند اگر فرزند صالحي به ما دهي از شاكران خواهيم بود.
      پس آیه‌ای که بدان استناد شده در واقع دلیل بر خرافه بودن قرآن است زیرا بیان می‎نماید که زن ادم(حوا) از خود ادم خلق شده است:

      خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ(الزمر/ 6) شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دامها هشت قسم پدید آورد شما را در شكمهاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریكیهاى سه گانه [م شیمه و رحم و شكم] خلق كرد این است‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حكومت مطلق] از آن اوست‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانیده مى‏شوید.  

      مغلطه‌ای دیگر:

اللّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِیضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ
خدا مى‏داند آنچه را كه هر ماده‏اى [در رحم] بار مى‏گیرد و [نیز] آنچه را كه رحمها مى‏كاهند و آنچه را مى‏افزایند و هر چیزى نزد او اندازه‏اى دارد
همانطور که می دانید جنین در دوران بارداری از طریق لوله ای به نام جفت موادی را از مادر می گیرد و مواد زاید را دفع می کند
      در اینجا الله تأکید دارد که من آنچه که در رحم وجود دارد را می‌دانم، هر چیزی که الله چنین تأکیدی بر ان نموده منظور این است که کسی دیگر این را نمی‌داند(شرح در اینجا)
-----------------------------------------------------------------------------
(1)
المَشْجُ والمَشِجُ والمشَجُ والمَشِيجُ: كل لَوْنينِ اخْتلَطا، وقيل: هو ما اختلط من حمرة وبياض، .... منبع
مَشَجَ " بينهما : " خَلَطَ . وشيْءٌ مَشِيجٌ " ومَشَجٌ " كَقِتيلٍ وسَبَبٍ وكَتِفٍ في لُغَتيه " بفَتْح فسكون وكسر : وهو كلُّ لَوْنينِ اخْتلَطَا . وقيل : هو ما اخْتلَطَ من حُمْرةٍ وبياضٍ ... منبع


۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

ملاک محمد ابن عبدالله برای کشتن پسران بنی‌ قریظه، رویش مو در دستگاه تناسلی‌ آنان بود.

     هنگامیکه انسان داستان جنایتهای محمد ابن عبدالله را در تاریخ می‌خواند متوجه این نکته می‌گردد که جنایات تروریستهای اسلامی در مقابل او هیچ است، بخوانید از جنایتی که بازگو کردن آن عرق شرم بر پیشانی هر انسان با وجدانی جاری می‌گردد.
     داستان قتل عام بنی قریظه توسط محمد ابن عبدالله بسیار دردناک است، متأسفانه کمتر مسلمانی از چگونگی این داستان آگاهی دارد، محمد دستور داد که تمام مردان بالغ این قیبله کشته شوند و تمام زنان، دختران و کودکان پسرشان را به کنیزی و بردگی گرفته شوند.
   اگر پسری اندک موئی بر چهره داشت او بلافاصه کشته می‌شد و اگر موئی بر چهره نداشت، شلوارش را پائین می‌کشیدند تا موی آلت تناسلی‌اش را نگاه کنند، اگر  موئی را مشاهده می‌کردند، بلافاصه او را گردن می‌زدند:
   عطیه قرظی یکی از بازماندگان نوجوانی است که از این فیلتر به دلیل نبود موی بر پشت آلت تناسلی‌اش جان بدر برد و مسلمان شد، می‌گوید "من را نزد رسول الله بردند و پشت آلتم را نگاه کردند، چون موئی ندیدند مرا نکشتند...": 
     كنت يوم حكم سعد بن معاذ فی بنی قريظه غلاما فنظروا إلى مؤتزری فلم يجدونی أنبت فها أنا ذا بين أظهركم... 
و یا با این لفظ:
    عطيه القرظی قال: عرضنا على رسول الله صلى الله عليه وآله زمن قريظه فمن كان منا محتلما أو نبتت عانته قتل فنظروا إلیَ فلم تكن نبتت عانتی فتركت... 
 (المعجم الكبير الطبراني: ج 17، 165 . مسند الحمیدی جلد 2/ صفحه 394؛ سنن کبری بیهقی /جلد 6 / صفحه 58. مستدرک حاکم نیشابوری/ جلد 3 / صفحه 35؛ مغازی الواقدی/ ج 1 ص 205 .  مسند أحمد/ج42 /ص 237؛ سنن النسائي: ج 11، صفحه 190؛ الكشف والبيان ثعلبي: ج 3، 343؛  جامع اصول ابن اثير/ ج 1/ص 6175 . معجم الاوسط طبراني/ج 6/ص 209 ).
در منابع شیعه:
    إن رسول الله (صلى الله عليه وآله) عرضهم يومئذ على العانات، فمن وجده أنبت قتله و من لم يجده أنبت ألحقه بالذراری.
    جامع الاحادیث شیعه بروجردی/جلد 12/ صفحه 148 ؛ تذکره الفقهاء علامه حلی/جلد 9/ صفحه 154 ؛ تهذیب الاحکام شیخ طوسی/ جلد 2/ صفحه 173 ؛ وسائل الشیعه حر عاملی/جلد 15 صفحه 147 و جلد 1 صفحه 44 و جلد 11 صفحه 112 ؛ جامع المدارک خوانساری/ جلد 3 / صفحه 363؛ فقه الصادق محمد صادق روحانی/ جلد 20 / صفحه 100؛ قرب الاسناد الحمیری القمی / صفحه 133)
و در
(مجمع الزوائد / الهیثمی / جلد 6 / صفحه 141- اعیان الشیعه / محسن الامین / جلد 3 / صفحه 303) شرح
 
این پسر رو بکش، پشت آلتش مو داره!
شرح این جنایت در تاریخ طبری

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

بزن تو سرت بخاطر کسی که در کشتن اجدادت نقش داشت.


اعراب مسلمان بر کشور ما تاختند؛ خوردند و بردند و کشتند؛ ما ملت عجیبی هستیم که بخاطر کشته شدن کسانیکه در کشتن اجدادمان نقش داشتند بر سر و سینه می‌زنیم. تمام منابع معتبر تاریخی حکایت از دخالت علی و پس از او فرزندانش حسن و حسین در این کشتار دارند(1)، واقعیتهای تاریخی را می‌بینیم و همچنان چشمانمان را بر روی حقایق می‌بندیم، ما ملت عجیبی هستیم؛ کدامین ملت را سراغ دارید که بر ستمگران بر کشورش، سرزمینش، فرهنگش اشک بریزد و اجدادش را کافرانی اهل جهنم بداند، دشمنان آنان را پیام‌آور مهر دوستی بنامد و بر نکبتی که بر کشورش حاکم نموده‌اند به خود ببالد؟ این دشمنی برگرفته از رهبرشان، کسی که خود را پیامبر خدا می‌دانست، گرفته شده است. مگر او نبود که آرزوی شکست ایرانیان در جنگ با روم را داشت؟
 نزدیک به 14 قرن است که اگر به دینشان اندک انتقادی داشته باشی، گردنت را می‌زنند؛ اجازه‌ی تعقل در اساس این دین را به کسی نمی‌دهند و ما از ته دل دینشان را دوست داریم و حاضریم به خاطر آنان جانمان را فدا کنیم؛ کسانیکه خود را اجداد باز مانده از آنان می‌نامند، سید و سالارخویش می‌دانیم؛ بر گور بازماندگان آن جنایتکاران گنبدها ساخته‌ایم و آنان را متبرک می‌دانیم! ما ملت عجیبی هستیم!
و اکنون نیز با چشم خویش جنایاتی که بر حق فرزندان این بوم از سوی پیروان آن جنایتکاران روا داشته می‌شود را مشاهده می‌کنیم، جنایاتی نظیر: کشتار بی‌گناهان، تجاوز جنسی در زندان‌ها و شکنجه‌ دادن‌های دردناک و اشکی از کسی بیرون نمی‌آید. این جانیان اهریمنی کیستند؟ آیا جز پروش یافته‌گان همان افکار؟ تمام این جنایتهائی که مرتکب می‌شوند، برگرفته از دینشان می‌باشد و ما همچنان چشم را بر روی حقیقت می‌بندیم و دوست داریم واقعیت‌ها را آنگونه که دوست داریم ببینیم نه آنگونه که هستند!
====================================
(1) در فتوح البلدان 328 متن عربی و همچنین تاریخ طبری جلد 5 صفحه‌ی 216 به روشنی به دخالت حسن این علی و حسین ابن علی در جنگ ضد ایرانیان اشاره شده است

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

پنج امور غیبی که دانش آنها تنها نزد الله است و کسی از آن خبر ندارد.

  
      یکی از آیاتی که موارد بر شمرده در آن، جزء امور غیبی است؛ آیه‌ی 34 سوره‌ی لقمان می‌باشد:
      إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ  (لقمان/34) همانا دانش روز قیامت نزد الله است و باران را فرو مى‏فرستد و می‌داند آن چیزی که در رحم‌هاست و كسى نمى‏داند فردا چه(چیزی) به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در کدام سرزمين می‌میرد  همانا الله ‏(کسی است) که داناى آگاه است.
      در این آیه قرآن پنج مورد را بیان نموده است، مواردی خاص؛ اما چرا این موارد را در طول هم قرار داده است، آیا خبری مهم را به اطلاع بشر می‌رساند؟
این آیه  خبری خاص را می‌دهد، خبری که حاکی از علمی است خاص، علمی که تنها نزد الله است، زیرا اثبات یکی از موارد فوق بر دیگر موارد هم تطبیق دارد.    قرآن در ابتدای سخن تأکید دارد که علم روز قیامت نزد الله است و در ادامه سایر علومی که اینگونه هستند را بیان می‌نماید این علوم (غیر از مورد نخست)عبارتند از:
1-    دانش فروفرستادن باران.
2-   دانش آن چیزی که در رحم‎هاست(جنسیت پیش از تولد)(1)
3-   دانش اینکه انسان فردا چه چیزی را بدست می‌آورد.
4-   دانش اینکه انسان در کجا مرگش فرا می‌رسد.
      در باب دانش الله، قرآن به دو گونه از این دانش‌ها اشاره دارد:
1-   دانشی که الله آن را از فضل خویش در اختیار بشر قرار داده است. بهترین و مطمئن‌ترین راه کسب این نوع دانش، تقوای الله می‌باشد:
... وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/282) ... تقوای الله در پیش گیرید و الله شما را آموزش می‌دهد و الله به همه چیز داناست.(2)
2-   دانشی که الله انسانها را از آن آگاه نکرده است؛ قرآن از این نوع علم با عنوان "علم غیب" یاد می‌نماید:
     علم غیب تنها نزد الله است و کسی از آنها آگاهی ندارد؛ مگر اینکه الله اراده نماید اموری از غیب را بر برخی از رسولانش آشکار نماید:
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا(جن/26 ) عالم الغيب او است، و هيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نمي‏سازد.
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا  (جن/27 ) رسولاني كه آنها را برگزيده است و مراقبيني از پيش رو و پشت سر براي آنها قرار مي‏دهد.
      الله برخی از اسرار غیبی  بر پیامبرانش آشکار می‌نماید تا بداند آنچه  که بر آنها ابلاغ شده بود را بیان نموده اند، یا نه؟!:
      لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (جن/28) تا بداند پيامبرانش رسالتهاي پروردگارشان را ابلاغ كرده‏اند، و او به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و هر چيزي را احصا كرده است (آمار هر چیز را دارد).
اما بررسی روائی این آیه
      در تفسیر المیزان، حدیثی  به نقل از علی ابن ابی‌طالب بیان شده است که: هیچ چیزی از نظر پیامبران مخفی نیست، مگر همان پنج سر غیبی که آخر سوره‌ی لقمان است(3)؛ همچنین از قول امام صادق هم حدیثی با همین مضمون نقل شده است(4).
      در منابع اهل سنت در تفسیر این آیه به حدیثی اشاراه دارند که بیان می‌نماید این 5 مورد جزء امور غیبی است و غیر از الله کسی نمی‌داند(5).
     بنابراین از دیده اسلام  5 موارد پایانی سوره‌ی لقمان یعنی: زمان برپائی روز قیامت، علم بارش باران، جنسیت فرزند پیش از تولد، آن چیزی که انسان در فردا بدست می‌آورد و زمان مرگش؛ جزء امور غیبی هیتند که هیچکس غیر از الله بر آنها علمی ندارد؛ البته در آن زمان اسلام به این موضوع افتخار می‌کرد و در تمامی تفسیرهای قدیمی قرآن به چنین چیزی اشاره شده است.
     آن چیزی که در اینجا قابل توجه است، این موضوع می‌باشد که از دید قرآن، حتی دانش این امور هم نزد الله است، دانشی که کاملا غیبی است!  دو مورد به دانش بشری امروزی مرتبط است:
1- بارش باران.
2- دانستن جنسیت جنین پیش از تولد.
=======================================
(1) نقل از تفسیر مجمع البیان:  وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ‏ و اوست كه آنچه را در رحم‏ها قرار داد مى‏شناسد و مى‏داند كدامين آنان پسر خواهند بود و كدامين‏شان دختر.


نقل از تفسیر (تاریخی) ابن کثیر:
هذه مفاتيح الغيب التي استأثر الله تعالى بعلمها ... وكذلك لا يعلم ما في الأرحام مما يريد أن يخلقه (الله) تعالى سواه ، ولكن إذا أمر بكونه ذكرا أو أنثى


نقل از تفسیر (تاریخی) طبری:
( ويعلم ما في الأرحام ) فلا يعلم أحد ما في الأرحام ، أذكر أو أنثى ، أحمر أو أسود ، أو ما هو ؟
تقریبا تمامی تفسیرهای قدیمی(پیش از اینکه دانش بشری جنسیت جنین را پیش بینی کند) معتقدند که منظور، جنسیت جنین است.



(2) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/282) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر گاه به وامى تا سررسيدى معين‏، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد. و بايد نويسنده‏اى (صورت معامله را) بر اساس عدالت‏، ميان شما بنويسد. و هيچ نويسنده‏اى نبايد از نوشتن خوددارى كند؛ همان گونه (و به شكرانه آن‏) كه خدا او را آموزش داده است‏. و كسى كه بدهكار است بايد املا كند، و او (=نويسنده‏) بنويسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد، و از آن‏، چيزى نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر ذمه اوست‏، سفيه يا ناتوان است‏، يا خود نمى‏تواند املا كند، پس ولىّ او بايد با (رعايت‏) عدالت‏، املا نمايد. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبيد، پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن‏، از ميان گواهانى كه (به عدالت آنان‏) رضايت داريد (گواه بگيريد)، تا (اگر) يكى از آن دو (زن‏) فراموش كرد، (زنِ‏) ديگر، وى را يادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نبايد خوددارى ورزند. و از نوشتن (بدهى‏) چه خرد باشد يا بزرگ‏، ملول نشويد، تا سررسيدش (فرا رسد). اين (نوشتنِ‏) شما، نزد خدا عادلانه‏تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اينكه دچار شك نشويد (به احتياط) نزديكتر است‏، مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را ميان خود (دست به دست‏) برگزار مى‏كنيد؛ در اين صورت‏، بر شما گناهى نيست كه آن را ننويسيد. و (در هر حال‏) هر گاه داد و ستد كرديد گواه بگيريد. و هيچ نويسنده و گواهى نبايد زيان ببيند، و اگر چنين كنيد، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنيد، و خدا (بدين گونه‏) به شما آموزش مى‏دهد، و خدا به هر چيزى داناست‏. (ترجمه از محمد مهدی فولادوند)

(3) الدارالمنثور،ج5، ص169.

(4) خصال، ج1 ص290، ح49.

(5) فی خَمْسٍ لَا يَعْلَمُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ تَلَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
صحیح یخاری/کتاب الایمان/ الإسلام أن تشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله صلى الله عليه وسلم وتقيم الصلاة وتؤتي الزكاة وتصوم رمضان وتحج البيت.
صحيح مسلم / كِتَاب الْإِيمَانِ / أن تؤمن بالله وملائكته وكتابه ولقائه ورسله وتؤمن بالبعث الآخر
سنن ابن ماجه/ كِتَاب الْمُقَدِّمَةِ /أن تؤمن بالله وملائكته وكتبه ورسله ولقائه وتؤمن بالبعث الآخر 



۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

تناقض گوئی قرآن درباره‌ی نزدیکی از پشت با زنان



      مردم مدینه با توجه به اینکه سه قبیله‌ی یهودی بنی قریظه، بنی نضیر و بنی قینقاع در این شهر ساکن بودند، تحت تأثیر آنان(1) نزدیکی از پشت با زنان را  گناه می‌دانستند، این تحریم در میان ساکنین این شهر رواج داشت، اما ساکنان مکه هم از پشت و هم از جلو با زنان خویش نزدیکی داشتند؛ تا اینکه مردی از مهاجرین(اهل مکه) با زنی از انصار (اهل مدینه) ازدواج نمود، مرد مکی بر طبق عادات خودشان، درخواست سکس مقعدی را از زنش نمود که زن زیر بار نرفت؛ اختلاف این دو بالا گرفت و زن به ام سلمه(از زنان محمد) شکایت کرد، ام سلمه هم موضوع را با محمد در میان گذاشت؛ پیامبر اسلام گفت: صبر کیند باید موضوع را از الله بپرسم! او پاسخ هر مسئله‌ای را زود نمی‌داد، پس از مدتی محمد اعلام کرد که      الله این آیه را بر او فرو فرستاده است(2):
      نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (بقره/223 ) زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد و آنها را براى خودتان مقدم داريد و از الله بترسید و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنان را مژده ده.
       این آیه به وضوح جانب مردان گرفته است و به آنان حق می‌دهد هرگونه که مایلند با زنانشان نزدیکی داشته باشند و زنان حق هیچ اعتراضی را ندارند.
      آیه‌ی پیش از این در مورد پریود زنان است و در آن به مردان گفته شده که از نزدیکی با زنان در داین هنگام خودداری نمائید تا اینکه پاک شوند:
       وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (بقره/222) و از تو، درباره‌ی حيض می‌پرسند، بگو چيز زيانبار و آلوده‏ای است، پس در حال حیض، از زنان دوری كنيد! و با آنها نزديكي نکنید تا پاك شوند و هنگامیكه پاك شدند، از راهی كه الله به شما دستور داده است با آنها آميزش كنيد، الله توبه كنندگان را دوست می‌دارد  و پاكان را دوست می‌دارد.
       در این آیه قرآن به مردان دستور می‌دهد که در هنگام پریود زنان، با آنان نزدیکی نکنند؛ البته از این موضوع به هیچ عنوان نمی‌توان تحریم سکس مقعدی را بطور کامل صادر کرد، قرآن در اینجا هر نوع سکس را در این هنگام منع کرده است(در یهودیان پیش از این منع بود) و در ادامه از راهی یاد می‌شود که الله به آنها دستور داده. استدلال موافقان سکس مقعدی این است که این راه را الله در آیه‌ی بعدی مشخص کرده است، آیه‌ای که به مردان مجوز نزدیکی به هر صورتی که بخواهند را صادر می‌نماید. مخالفین این نوع نزدیکی استدلال می‌نمایند که منظور الله از بیان این آیه، آزاد بودن مردان در چگونگی نزدیکی با زنان است " نشسته، خوابیده و یا ایستاده"؛ این استدلال غیر منطقی می‌نماید، زیرا به نظر نمی‌رسد که بین زنان و مردان در چگونگی نزدیکی اختلاف نظری بوده باشد و احتمالا موضوع مهمتری در میان بوده است که "محمد ابن عبدالله" حکم قرآن را بیان کرده است.
      در تفسیر المیزان روایت‌های گوناگونی از منابع اهل تشیع جمع‌آوری گردیده است و در پایان نتیجه گیری شده که نزدیکی از دُبُر(سکس مقعدی) جایز است (3).
 در این مورد نیز از قول امامان شیعه احادیثی زیادی دال بر جوال سکس مقعدی وجود دارد. (4)
البته اکنون بین مراجع شیعه بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود دارد و در طرف مقابل تقریبا تمام مفسرین موثق اهل سنت معتقدند که سکس مقعدی جایز نیست
      یکی دیگر از موارد اختلافی میان دو گروه(موافقین و مخالفین سکس مقعدی) استدلال به داستان قوم لوط است، از نظر قرآن و دو دین سامی دیگر(مسیحیت و یهودیت) همه‌ی مردان قوم لوط همجنسگرا بودند و تنها به سکس مقعدی علاقه داشتند، آنان به سراغ لوط رفتند و از او خواستند که دو میهمانش(دو فرشته) را تحویل آنان بدهد، لوط نیز در پاسخ به آنان گفت: اگر دست از سر میهمانان من بکشید من دخترانم را تحویل شما می‌دهم که تا کننده‌ی کار(فاعل) باشید:
      قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ (حجر/71) (لوط گفت)گفت اگر مى‏خواهيد (کاری) انجام دهید اینها دختران من هستند.
      یادآوری می‌کنم که هر جا در قرآن و متون اسلامی سخن از لواط در میان باشد، منظور سکس مقعدی است.
       استدلال موافقین سکس مقعدی این است که لوط با علم به این موضوع که مردان قومش چیزی جز سکس مقعدی را دوست ندارند، دخترانش را در اختیار آنان قرار داد (5).
    مخالفین سکس مقعدی می‌گویند که منظور ازدواج است؛ البته بعید به نظر می‌رسد که ازدواج مد نظر باشد، زیرا امکان ندارد که دختران لوط در این مدت کوتاه بتوانند با تمام مردان این قوم ازدواج نمایند.
===================================
(1) یهودیان معتقد بودند که اگر مردی با زنش از پشت نزدیکی نماید، فرزندشان چشم‌چپ خواهد شد.
(    2) این روایت را طبری در تفسیرش و همچنین سیوطی در دارالمنثور آورده است.

(3)  امام جعفر صادق: هنگام حیض تنها نزدیکی از واژن بر مرد حرام است (الکافی / جلد 5 / صفحه 539)
از امام رضا در مورد سکس از پشت پرسیده می‌شود، او می‌گوید ایرادی ندارد ( الکافی/ جلد 5 / صفحه 540)

(4)  سالت ابا عبد الله عليه السلام عن الرجل یاتی المراه فی دبرها؛ قال: لا باس اذا رضيت قلت: فاين قول الله تعالی فأتوهن من حيث أمركم الله فقال: هذا فی طلب الولد فاطلبوا الولد من حيث امركم الله ان الله تعالى يقول نساؤكم حرث لكم فأتوا حرثكم أنى شئتم. (الاستبصار/شیخ طوسی/جلد 3/ صفحه 243)
(5) سالت ابا عبد الحسن الرضا عليه السلام عن اتيان الرجل المراه من خلفها فی دبرها فقال: حلتها  آيه من كتاب الله تعالى قول لوط عليه السلام هؤلاء بناتي هن أطهر لكم و قد علم انهم لا يريدون الفرج.(الاستبصار/شیخ طوسی/جلد 3/ صفحه 243 و وسائل الشیعه /حر عاملی/ جلد 14 / صفحه 103)




۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

مقایسه‌ی اسلام و فاشیسم

ابتدا به تعریف واژه‌ی فاشیسم پرداخته می‌شود و سپس این تعریف را با آیات قرآن و سنت محمد مقایسه می‌گردد:
برای فاشیسم تعریف‌های گوناگونی ارائه شده است، نقطه مشترک همه‌ی آنان این است که " فاشیسم مفهومی است روحانی که در آن انسانها باید در مسیر آن قرار گیرند تا جامعه سعادتمند گردد"؛ این ایده برای خود اهدافی مقدس قائل است.
 بنیانگذار فاشیسم موسولینی بود که با همین ایده و شعار به قدرت رسید و آن را در اجرا نمود.
موسولینی اهداف فاشیسم را چنین اعلام نمود(نقل از ویکی پدیا):
 1-      عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
2-      مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
3-      مخالفت با لیبرالیسم
4-      تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
5-      تقدس پیشوا تا سرحد امکان
6-      مخالفت با دنکراسی، دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند
7-      اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
8-       تبلیغ روح رزم‌جویی
9-       نظام تک حزبی
  
نخست به بررسی نظر اسلام در باره‌ی تعریف فاشیسم پرداخته می‌شود، سپس دستورات این دین در قیاس با اهداف اعلام شده‌ی موسولینی بعنوان بنیانگذار این ایده، مورد قیاس قرار میگیرد.
بر طبق تمام تعریف‌هائی که از فاشیسم صورت گرفته است، ایده‌ای است دارای بعدی روحانی که به فردی خاص منتقل می‌گردد.
 در اسلام، همه‌ی مردم ملزم به پیروی از الله هستند، از آنجائیکه این خدا با هیچ کسی ارتباطی ندارد و مفهومی است کاملا ذهنی، لذا رهبر اسلام سخنان خود را سخنان او می‌داند، در اسلام او کسی است که از روی هوا سخنی را بر زبان جاری نمی‌کند و تمام سخنانش وحی خداوندی است:
 بر طبق آموزه‌های اسلامی، فرد فرد جامعه باید در راستای محمد قرار گیرند تا به بُعدی فرازمینی که در او وجود داشت برسند، هر گونه کژی در این راستا برابر است با نابودی، اگر فردی پس از قرار گرفتن در این مسیر از آن روی‌گردان شد، او از مفهوم انسانی که الله برای خلقتش در نظر گرفته است، خارج گردیده و به موجوی پست "پست‌تر از هر پستی" تبدیل می‌گردد که وی را مرتد می‌نامند، کسی که باید به زندگی‌ فردی‌اش پایان داد، اگر شخصی در اساس از پذیرش او بعنوان موجود فرازمینی و کسی که با خدا متصل است امتناع ورزد، مانند جانورانی است که چند روزی در این جهان می‌چرد و از حقوقی پائین‌تر از رستگاران(مؤمنین به او) برخوردار خواهد بود، پس محمد در تعریف فاشیسم کاملا می‌گنجد.
اکنون که محمد در میان امت اسلامی نیست این اختیارات به چه کسی واگذار می‌گردد؟
قرآن بیان می‌نماید که پس از محمد، پیروی از اولی‌ الامر مادامیکه در راستای محمد قرار گیرد واجب و لازم است:
یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ) نساء/59)  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از الله پیروی نمائید و فرستاده(ی او) و اولياى امر خود (نیز) پیروی کنید؛ پس هر گاه در امرى اختلاف پیدا کردید اگر به الله و روز رستاخیز ايمان داريد آن را به الله (قرآن) و فرستاده(ی او) ارجاع دهید(با آنها قیاس نمائید) این(برای شما) بهترین سرانجام است.


در اینجا اولی الامر به تمامی حاکمان اطلاق می‌گردد، زیرا در ادامه‌ی آیه بیان شده است که اولی الامر هم باید در راستای قرآن و محمد باشد؛ بنابراین اگر این اولی‌الامر در راستای محمد قرار گیرد درست مانند محمد باید از وی پیروی نمود.

بررسی اهداف اعلام شده‌ی فاشیسم و قیاس آن با دستورات اسلامی

عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
تبلیغ روح رزم‌جویی
 این دو مورد تقریبا در ارتباط با هم هستند، لذا هر دو مورد را یک جا مورد بررسی قرار می‌دهیم:
این آیه دلیلی است بر اینکه اسلام در برابر آنچه را که دشمنان الله و رسولش می‌داند، ذره‌ای سر سازش ندارد:
لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مجادله/22  ) (هیچ) گروهی را پیدا نخواهی کرد كه به الله و روز رستاخیز ايمان داشته باشند، (با) كسانى دوستی نمایند كه با الله و فرستاده‌اش مخالف باشند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا خویشاوندان آنها باشند؛ (الله) در دل اينهاست كه ايمان را نوشته و آنها را با روحى از سوی خویش تأييد نموده و آنان را به باغهائی(بهشت) كه از زير آن جويهايى روان است وارد می‌کند، هميشه در آنجا ماندگارند، الله از آنها خشنود و آنها از او خشنود هستند، آنها حزب الله هستند، همانا حزب الله رستگارانند.

از دستوارات صریح و واضح رهبر اسلام به همه‌ی مؤمنان یادگیری اسب سواری و تیراندازی است،  فرد جنگجو باید بتواند هر دو مورد را خوب اجرا نماید، محمد تا جائی پیش می‌رود که تیراندازی را جزء نعمتی می‌داند که اگر کسی پس از یادگیری ترک نمود، مرتکب کفر شده است:
 ومن ترك الرمي بعد ما علمه رغبة عنه ، فإنها نعمة تركها ، أو قال : كفرها  (رواه الطبراني في الصغير والأوسط)
 همچنین آیه‌ی زیر در همین راستاست:
الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا  )نساء/76) كسانى كه ايمان آورده‏اند در راه الله می‌جنگند (کشتار میکنند) و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت می‌جنگند (کشتار میکنند) پس (با) ياران شيطان را بجنگید كه نيرنگ شيطان ضعيف است.

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (انفال/60) و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن الله و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان كه شما نمى‏شناسيدشان و اله آنان را مى‏شناسد بترسانيد و هر چيزى در راه الله خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت.

قرآن از تمام مخالفت‌های علنی با افکار خود را بعنوان فتنه یاد می‌کند، فتنه‌ای که باید همواره با آن جنگید:
"وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ ) بقره/193)  و بجنگید (با) آنان تا ديگر فتنه‏اى نباشد و دين مخصوص الله (همه گیر) گردد، پس اگر دست برداشتند(از کفر)، تجاوز جز بر ظالمان روا نيست"

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)  بقره/244)  در راه الله بجنگید(کشتار کنید) و بدانيد كه الله شنواى داناست‏ .

قاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ) توبه/( 29  و کسانیکه از اهل كتابى(یهودیان و مسیحیان) كه به الله و روز آخرت ايمان ندارند و حرام داشته ی الله و پيامبرش را حرام نمى‏گيرند و دين حق نمى‏ورزند، (با آنها ) بجنگید تا به دست خويش و با حقارت جزيه بپردازند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/123) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد (با) كافرانى كه مجاور شما هستند بجنگید و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه الله با متقیان است.

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (محمد/4 ) پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد کردید گردنها را بزنيد تا هنگامیکه آنان را از پاى درآورديد پس (اسیران) را امحکم در بند كشيد سپس يا منت نهيد و يا فديه (بگیرید) تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است (امر الله) و اگر الله مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى تا برخى از شما را به وسيله برخى بيازمايد و كسانى كه در راه الله كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.
و در آیات مشابه دیگر.
لذا همانگونه که مشاهده می‌گردد، اسلام به پیروانش دستور صریح در مورد جنگیدن را می‌دهد، این آیات چیزی جز ترویج روح جنگجوئی نیستند.

      مخالفت اندیشه‌های سوسیالیستی
اسلام مالکیت خصوصی را به رسمیت می‌شناسد؛ این مورد شاید تنها موردی باشد که بیان کننده‌ی اعتقاد اسلام به اقتصاد آزاد باشد، البته این دین دارای نظرات اقتصادی یکنواختی نیست و  ناهمگونی زیادی در این دین دیده می‌شود، از یک سو  آزاد نیست زیرا مثلا سیستم بانکداری اسلامی با اصل بانکداری آزاد که بر مبنای پرداخت سود است مخالف می‌باشد؛ از سوئی دیگر مالکیت خصوصی را کاملا به رسمیت می‌شناسد و دولت اسلامی برای تأمین هزینه‌ی زندگی کسی، مسئولیتی ندارد.

     واجب بودن پیروی همه‌ی گروهها از دولت
اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
دولت مد نظر فاشیسم، مجموعه‌ای را شامل می‌گردد که مستقیما زیر نظر مجری قوانین فاشیستی است(رهبر)، البته شاید بتوان به نوعی رفتارها و دستورات مغایر با این اصل را در اسلام مشاهده نمود، اما ساختار این دین به گونه‌ای است که عملا انتقاد از تمام مجموعه‌ای که مرتبط با نظام اسلامی است، غیر ممکن می‌سازد، احترامی که اهل سنت به صحابه‌ی پیامبر اسلام می‌گذارند به گونه‌ای که به خود اجازه‌ی هیچ انتقادی را از آنان نمی‌دهند و همچنین حالت تقدسی که تمام یاران آنچه را که معصومین می‌دانند پیدا کرده‌اند، بهترین دلیل این مدعاست؛ در حکومتهائی که پس از دوران محمد شکل گرفته‌اند، کلیه‌ی نهادهائی که مستقیما زیر نظر امیرالمؤمنین زمان می‌باشند، اینگونه هستند.
پرستش نیز از اصول هر سه دین سامی"مسیحیت" یهودیت" و "اسلام"  است.

مخالفت با لیبرالیسم(آزادی)
مخالفت با دمکراسی
نظام تک حزبی
 این سه مورد تقریبا با هم در ارتباط هستند
روح دمکراسی بر مبنای آزادی انتخاب است، درصورتیکه مردم در حکومت اسلامی امکان حق انتخاب فرد غیر مسلمان را بعنوان رهبر یا هر اسمی دیگری ندارند. پس هر حزب یا گروهی که در رأس قدرت باشد در اهداف بیان شده با دیگری هیچ تفاوتی ندارد. 
شرح در اینجا
پس می‌توان گفت: همانگونه که رهبر اسلام را می‌توان فردی فاشیست نامید، دین اسلام هم عقیده‌ای است فاشیستی.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ