ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

"رب المشرقین و رب المغربین" ( مشرقین و مغربین) از معجزات علمی قرآن است؟

    بررسی ادعای معجزه تراشان قرآن در کروی بودن زمین با استناد به رب المغربین و رب المشرقین و رد آن
     یکی از موضوعاتی که مغلطه‌بازان اسلامی که خود را روشنفکر می‌دانند، بر روی آن مانور زیادی می‌دهند، آیه‌ی "رب المغربین و رب المشرقین" است؛ ایشان چنین استدلال می‌نمایند که این آیه دلیل بر علمی بودن قرآن است و از دل همین آیه کروی بودن زمین را خارج می‌کنند.
       در اینجا ابتدا خود آیه شرح داده خواهد شد و سپس نظر پیشینیان  در مورد این آیه منعکس می‌گردد.
      شرق در زبان عربی به معنای آغاز روشن شدن است، این واژه بصورت فعل یک بار در قرآن آمده است:
      وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاء وَ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ (زمر/69) (در تاریکی روز قیامت) و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و نامه‌ی اعمال گذاشته می‌شود و پيامبران و گواهان را می‌آورند و ميانشان به حق داورى می‌شود و مورد ستم قرار نمی‌گیرند.
      اما مشرق اسم مکان است و به جائی که روشنی از آنجا آغاز می‌گردد اطلاق می‌شود.
      البته در قرآن هم از شرق بعنوان نشان دادن جهتی خاص استفاده شده است:
      وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكَانًا شَرْقِيًّا (مریم/16) و در اين كتاب از مريم ياد كن آنگاه كه از كسان خود در مكانى شرقى به كنارى شتافت.
       تصوری که اعراب قدیم(شاید هم در خیلی از جاهای دیگر) به شرق و مشرق داشتند با تصور امروزی ما تفاوت داشت؛ اکنون ما بین "شرق" و "مشرق" تفاوتی قائل نیستیم در صورتی که در زمان بیان قرآن، اعراب منطقه‌ی عربستان این تفاوت را کاملا می‌دانستند؛ آنان به جائی که خورشید از آنجا طلوع می‌کرد مشرق می‌گفتند. با نگاهی به مکان‌‌های مختلفی که در روزهای مختلف سال و در فصل‌های زمستان و تابستان خورشید از آنجا طلوع می‌گردد، در ذهن‌ها مشرق‌های فراوانی تجسم می‌شود، قرآن هم همین مشرق‌ها را یادآوری می‌نماید:
     رَبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ رَبُّ الْمَشَارِقِ (صافات/5)  پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست و پروردگار مشرقها!
      فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ (معارج/40) سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم.
      وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مَا كَانُواْ يَعرِشُونَ (اعراف/137) و مشرقها و مغربهاي پربركت زمين را به آن قوم تضعيف شده (یهودیان)  واگذار كرديم و وعده نيك پروردگارت بر بني اسرائيل، بخاطر صبر و استقامتي كه نشان دادند، تحقق يافت و آنچه فرعونيان ساخته بودند درهم ویران کردیم!
      اما این مغرب‌ها و مشرق‌ها تا کجا ادامه دارد؟
       قرآن در یک آیه به مغربین و مشرقین اشاره می‌کند که منظور وجود دو مغرب خاص و دو مشرق خاص است.
      با نگاهی به وضعیت قرار گرفتن خورشید در درازترین روز سال و کوتاهترین روز سال، این دو مشرق نیز برای ما آشکار خواهند شد، در نیمکره‌ی شمالی زمین، خورشید در درازترین روز فصل تابستان از شمالی ترین ناحیه طلوع می‌کند و در کوتاهترین روز فصل زمستان از جنوبی‌ترین ناحیه.
       پس این دو مشرق همین دو مکان هستند:
      رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ  (رحمن/17) پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.
      بنابراین منظور از دو مشرق همان دو  مکان ظاهری طلوع خورشید در زمستان و تابستان است، مشرق‌ها هم مکان‌های ظاهری طلوع خورشید است که در میان این دو مشرق قرار دارند.
 مانند همین استدلال برای مغربین و مغارب صادق است.
      اما نظر پیشیناین در مورد این آیات.
      نظر  ابن کثیر از مفسران به نام و قدیمی قرآن:
(رب المغربین و رب المشرقین)      عنی مشرقی الصيف و الشتاء  و مغربی الصيف و الشتاء  و قال فی الایه الاخری"  فلا اقسم بالمغارب و المشارق"  و ذلک باختلاف مطالع الشمس وتنقلها في كل يوم  و بروزها منه الى الناس وقال في الايه الأخرى  المزمل : و هذا المراد منه جنس المشارق و المغارب و لما كان فی اختلاف هذه المشارق و المغارب مصالح للخلق من الجن والانس ...
    طبری در تفسیرش:
يعنی بالمشرقين: مشرق الشمس فی الشتا و مشرقِها فی الصيف .
وقوله  رب المغربین يعني "و رب مغرب الشمس فی الشتاء  و مغربها فی الصيف .
      تفسیر بغوی:
مشرق الصيف و مشرق الشتاء رب المغربین مغرب الصيف و مغرب الشتاء.
طباطبائی در تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 103 همین نظر را دارد:
رب المشرقين و رب المغربين فإن مَشرق الشتاء على حده و مشرق الصيف على حده. أما تعرف ذلک من قرب الشمس و بعدها؟
 سایت شیعی تبیان هم همین تفسیر را از آیه دارد:
      قد ياتی تعبير المشرق و المغرب فی احيانا بصيغه المفرد كالايه (115) من سورة البقرة:
"و  لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ وأحيانا بصيغة المثنى كما فی الايه (17) من سوره الرحمن:
" رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ و أحيانا أخرىبصيغة الجمع الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ كالايه التی هو مورد بحثنا.
      البعض من ذوی النظرات الضيقه يظنون تضادهذه التعابير فی حين انها متَرابطه، و كلمنها يشير الى بيان خاص، فالشمس في كل  يوم تطلع من نُقطه جديده و تغرب من نقطة جديده اُخرى، و على هذا الاساس لدينا بعدد أيام السنة مشارق و مغارب، و من جهه اخرى فإنمن بين كل هذه المشارق و المغارب هناک مشرقان و مغربان مُمتازان، اذ ان أحدهما يظهر فی بدء الصيفای الحد الاعلى لبلوغذروه ارتفاع الشمس في المدار الشمالي و الآخر فی بدء الشتاء ای الحد الأدنى لنزو لالشمس في المدار الجنوبی، و يعبرون عن أحدهما بمدار راس السرطان و عن الآخر بمدار "رأس الجُدی" و قد اعتمد على ذلک لانهما واضحان تماما بالإضافه إلى هذين المشرقين و المغربين الاخرين الذين سما بالمشرق و المغرب و الاعتداليان وهو أول الربيع و أول الخريف، عند تساوی ساعات الليل و النهار في جميع الدنيا) و لذا ذهب البعض الى هذا المعنى فی تفسير الایه: "رب المشرقين و المغربين"و هو معنى مقبول ايضا.
تقریبا تمام تفسیرهای قدیمی قرآن چنین استنباطی از این آیه داشته‌اند ولی اکنون مغلطه‌کاران تحصیلکرده با آسمان ریسمان بافی و سفسطه کوشش در علمی نشان دادن این آیه را دارند.
  بخوانید که چگونه از دید قرآن کره‌ی ماه از تمامی ستارگان و خورشید دورتر است!
البته از دید قرآن زمین مانند فرشی است پهن... (شرح آیات مختلف در این زمینه)

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

مقایسه‌ی روند تغییر چهره‌ی خمینی با محمد از اندرزگوئی مهربان به جلادی بزرگ.

     وعده‌های نوفل لوشاتوی خمینی مانند آیات مکی قرآن است.
   اگر کسی قرآن را مطالعه کرده باشد متوجه خواهد شد که آیات مکی این کتاب تفاوت اساسی با آیات مدنی آن دارند؛ زیرا محمد زمانیکه در مکه بود زیر فشار قرار داشت، در این آیات هیچ اشاره‌ای به دستور کشتن کفار و مخالفین وجود ندارد درست مانند سخنان خمینی زمانیکه با حمایت غرب در فرانسه مشغول فریب دادن ملت ایران بود.

 رفتار خمینی با دگراندیشان زمان خویش را همگان به خاطر دارند، رفتار جانشینان او هم با مخالفان ادامه‌ی همان منش خمینی است؛ خمینی پیش از انقلاب با سخنان عوام‌فریبانه، توانست دل توده‌ی مردم را به سوی خویش جلب نماید؛ او حتی با شیادی که از دینش به ارث برده بود نه تنها توده‌ی مردم بلکه روشنفکران کشور را نیز فریفت، روشنفکرانی که به یقین کوچکترین شناختی از روند تغییر چهره‌ی نماینده‌ی خدای شیاد خمینی، محمد، را نداشتند؛ شیادی که وقتی احساس قدرت نمود، روی بسیاری از جنایتکاران تاریخ را سفید کرده است.
     من در اینجا جملاتی از سخنان خمینی پیش از انقلاب را با آیات مکی و مدنی قرآن و همچینی آیاتی که در ابتدای ورودش به مدینه بیان کرده بود،  مقایسه نموده‌ام، محمد حتی اگر در مینه هم آیه‌ای از نرمی را بیان نموده منظورش اعرابی بود که انان را انصار می‌نامیدند نه کل بشریت؛ زیرا او تمام یهودیان مدینه را کشت و مسیحیان را نیز مجبور به پرداخت جزیه نمود،  ایات را بخوانید و این دو چهره را بیشتر بشناسید:
     محمد پیش از قدرت و زمانیکه ضعیف بود از نشانه‌های تقوا را ایمان به آنچه که بر سایر پیامبران نازل شده است می‌دانست:
     الم (بقره/1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (بقره/2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (بقره/3)
     والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (بقره/4) و آنان كه به آنچه را که به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو  فرود اورده شده ايمان مى‌آورند و انانی كه به آخرت يقين دارند.
     وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (عنکبوت/46)  با اهل كتاب(یهودیان و مسیحیان) جز به روشي كه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانی كه از آنها مرتكب ستم شدند، و به ایشان بگوئيد ما به تمام آنچه از سوی الله بر ما و شما نازل شده ايمان داريم، پرستش‌ شونده‌ی ما و شما يكی است و در برابر او تسليم هستيم.
 و محمد پس از احساس قدرت کردن:
     وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (توبه/30) و  يهوديان مى‏گويند عزير پسر الله و مسيحيان مى‏گويند مسيح پسر الله، اين سخنى است كه به زبان مى‏آورند و به سخن كافران پيشين تشبه مى‏جويند، الله (باید) آنها را بکشد که چگونه به بیراهه می‌روند.
    فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (محمد/4)  پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد کردید گردنها را بزنيد تا هنگامیکه آنان را از پاى درآورديد پس (اسیران) را امحکم در بند كشيد سپس يا منت نهيد و يا فديه (بگیرید) تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است (امر الله) و اگر الله مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى تا برخى از شما را به وسيله برخى بيازمايد و كسانى كه در راه الله كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.
خمینی پیش از به قدرت رسیدن:
     اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود. (صحیفه نور/ج4 ص359)
     محمد در ابتدای اسلام و زمانیکه به خدیجه وابسته بود سخنی از حجاب و مجوز تجاوز جنسی نمی‌زند، اگر تمام قران خوانده شود هیچ آیه‌ی مکی در این زمینه وجود ندارد؛ اما زمانیکه او قدرت گرفت و به نیروی جنگی مردان احتیاج داشت:
 وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالك (آنها در جنگ) شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.
خمینی پیش از انقلاب:
     این که می گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه”زن خوب است زیبا باشد” مخالفیم (20 آذر 57  در پاریس)
     زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است، تبليغاتی كه عليه ما مي‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ی حقوق و امور بشر را تضمين كرده است. (صحيفه‌ی نور/جلد 5 ص 70)
محمد زمانیکه در مدینه احساس قدرت نمی‌کرد:
     لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره/256) در (این) دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به الله ايمان آورد همانا  به دستگیره‌ای محکم چنگ زده است كه قابل گسیختگی نیست و  الله شنواى داناست.
    این آیه گرچه مدنی است، اما زمانی بیان شده که محمد هنوز احساس قدرت زیادی نمی‌کرد و به کمک اعراب اهل مدینه نیاز داشت، درست مانند خمینی که در روزهای ورودش به ایران به مخالفین عقیدتی‌اش نیز مجال داد و برای تشکیل و راه‌اندازی حکومتش از نیروهای ملی استفاده کرد(کابینه‌ی بازرگان).
     البته بسیاری از مفسرین معتقدند که این آیه با نزول آیه‌ی قتال منسوخ شده است درست مانند طرفداران خمینی که معتقدند سخنان امامشان برای شرایطی خاص بود:
 قاله سليمان بن موسى ، قال : نسختها... . وروی هذا عن ابن مسعود وكثير من المفسرين . (نقل از تفسیر قرطبی)
      برخی از مفسرین معتقدند که  آیه منسوخ نیست، بلکه اگر جزیه دادند لازم نیست کشته شوند، البته از دید اسلام گرفتن جزیه از غیر اهل کتاب معنائی ندارد. که باز ظلمی است آشکار، این ایه را نوشتم تا هم تناقضات قرآن روشن شود و هم روند تغییر چهره‌ی محمد.
     نظر سومی هم وجود دارد(مانند ابوداود ) که این آیه در حق اعراب مدینه بیان شده نه کل بشریت، اعرابی که برخی از فرزندانشان یهودی و یا مسیحی(1) شده بودند، زیرا او به کمک همین اعراب(انصار) نیاز داشت.
و پس از احساس قدرت کردن:
     يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ  (تحریم/9) ای پيامبر! با كفار و منافقين بجنگ و بر آنها سختگیر باش، جايشان جهنم است و  جایگاه بدی است.
     لازم به یادآوردی هر کسی که اسلام را قبول نداشته باشد کافر است. 
این ایه در تناقض آشکار با ایه‌ی قبلی است.
     مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا  (فتح/29)  محمد فرستاده‌ی الله است و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير , با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون کاشته ای است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از آنان كافران را به خشم دراندازد الله به كسانى از آنان كه ايمان آورده و عمل صالح كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.
خمینی پیش از انقلاب:
    بشر در اظهار نظر خودش آزاد است (11 آبان 57 در پاریس)
مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند (صحیفه نور / ج4 ص266)
     در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند. (صحیفه نور/ ج4ص364)
     دولت اسلامی يک دولت دمکراتيک به معنای واقعی است. و اما من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکيل شود، نقش هدايت را دارم.( مصاحبه با تلويزيون اتريش/ 10 آبان 1357)
البته موارد این تغییر چهره‌ی محمد و خمینی درپیش از به قدرت رسیدن و پس از آن بسیار زیاد است.
============================================================
(1) مردى از اهل مدينه به نام" ابو حصين" دو پسر داشت؛ برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند، هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند. "ابو حصين" از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد: آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟ آيه 256 نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: "در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست". در تفسير" المنار" نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند. "ابو حصين" به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن‏ باشم؟ آيه 256 به همين منظور نازل شد. (نقل از تبیان)

قدیمی‌ترین عکس منتسب به دو جنایتکار مقدس؛ علی و محمد.



هر دوی این افراد از جنایتکاران تاریخ هستند، جنایتکارانی مقدس که مقدس‌پرستان اجازه‌ی نقد بی‌طرفانیه‌ی آنان را به کسی نمی‌دهند؛ در بیان جنایتهای این دو همین بس صدها اسیر را با دستور یکی و توسط دیگری به همراه یکی دیگر از همدستانش پس از گردن زده شدن با شمشیری که در دستش مشاهده می‌نمائید و در گور دسته جمعی به مدفون گردیدند.
همچنین در جریان حمله به قلعه‌ای که از زنان و مردان فرار کرده از دست این جانیان به آنجا پناه برده بودند نیز یکی اقدام به آدمکشی نمود و دیگری به زنی تجاوز نمود که شوهرش را در همان روز کشته بودند و او را از میان اجساد عزیزانشان عبور دادند تا بیشتر شکنجه گردد. البته ایده‌ای که پرستشگران از آن پیروی می‌نمایند، مجوز تجاوز جنسی را به زنان به اسارت گرفته شده را می‌دهد؛ آیا می‌دانید این دو جنایتکاران چه کسانی هستند؟
در اینجا دو عکس کاملا تاریخی و احتمالا قدیمی‌ترین عکس منتسب به آنان را مشاهده می‌نمائید:


(به دروغ) گفته می‌شود که این عکس مربوط به نوجوانی محمد است و آنرا راهبی به نام بحیرا کشیده است(1):


و این عکس هم از علی ابن ابی‌طالب است، آنگونه که در تصویر نوشته شده، مربوط به موزه‌ای است در ایتالیا که بر روی پوست آهو نقاشی شده است:
=====================================
(1)
گفته می‌شود که این عکس مربوط به نوجوان تونسی است که توسط عکاس اروپائی از وی گرفته شده و مسلمانان آن را عکس محمد می‌دانند.

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

گاو و خر نامیدن مخالفان اسلام توهین نیست! نشان دادن گور محمد می‌شود توهین؟


ای وجدان‌های بیدار! خود قضاوت کنید. از اصول اعتقادی اسلام ولا و براست. می‌دانید یعنی چه؟ یعنی لعنت فرستادن و ناسزا گفتن بر دشمنانتان و دوستی با دوستانتان. مذهبی که حاکم بر کشور ماست در کاربرد بدترین دشنام‌ها بر مخالفینش تردیدی به خود راه نمی‎دهد، تمام این دشنام‌ها بر گرفته از روش و منش محمد و بر اساس قرآن (1)است، کتابی که مخالفینش را گاو و خر می‌داند.
شما پیروان دین ولایت فقیهی حتی به هم‌کیشان سنی خویش هم رحم نمی‌کنید. ما از شما انتظار احترام را نداریم، زیرا شما با پذیرش دین اسلام برای انسانیت ارزشی قائل نیستید، زشتی کار شما تا جائی است که به کسانیکه در ملاء عام خود را برادرانشان می‌دانید در خفا بدترین فحش‌ها را می‌دهید.
دوستان خود قضاوت کنید؛ آیا نشان دادن گور پدر فاطمه‌ی زهرا توهین است یا مخنث نامیدن عمر و عثمان؟(2)...

================================================
(1) وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ(اعراف/179) و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم قلبهائی (مغز، زیرا از نظر قرآن مرکز تعقل قلب است) دارند كه با آن (علمی )دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند آنان همانند دامها بلكه پست تر هستند، آنها همان غافل‏ماندگانند.
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (فرقان/44) آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط مانند دامها بلكه پست تر هستند.


(2) همانا عمر ابن خطاب دچار بیماری در پشتش بود که آرام نمی‌گرفت مگر با آب مرد.(انوار النعمانیه جلد یک صفحه‌ی 63، نوشته‌ی نعمت الله جزایری از علماء بزرگ شیعه)
عثمان کسی بود که با او بازی می‌شد و او ک‌و‌ن‌ی بود (نقل از صراط المستقیم جلد جلد 2 صفحه‌ی 30، نوشته‌ی علی ابن یونس البیاضی از علماء شیعه)
عایشه بخاطر روسبیگری 40 سکه‌ی طلا برای خود جمع‌آوری نموده بود (نقل از مشارف انوار الیقین صفحه‌ی 86، نوشته‌ی رجب البرسی از علماء شیعه)



گور پدر فاطمه‌ی زهرا.


عکسی تاریخی
برای دیدن عکس بتکده‌ی بزرگ اینجا را کلیک نمائید.
==================================
====================================




این هم سایر عکسهای تاریخی:


نامه‌ی محمد به پادشاه روم



نامه‌ی محمد به پادشاه مصر



نامه‌ی محمد به نجاشی



مهر محمد (در موزه‌ی استانبول)


۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

جايگاه خر در دستگاه آفرينش، زشتترین صدا انکر الاصوات

      مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ  (جمعه/5) مثل كسانى كه تورات بر آنان بار شد سپس آن را (بر خود) بار نکردند مانند مثال خرى است كه كتابهائی را بر پشت می‌شکد، چه بد است مثال گروهی كه نشانه‌های الله را به دروغ گرفتند و  الله مردم ستمگر را راهنمائی نمی‌کند.
در ایه بالا قرآن آشکارا به یهودیانی که از پذیرش دین اسلام خودداری می‌کنند توهین می‌کند.
و انگار الله خر را برای تمسخر آفریده است:
    وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ (لقمان/19) و در راه‏ رفتن خود ميانه‏‌رو باش و صدايت را پائین بیار كه بدترين صداها صدای خرهاست.
      در چارچوب قضا و قدر الهی، الله خالق و مالک هرآنچه در گیتی است می‌باشد، او آفریننده‌ی تمام موجودات جهان است و رفتاری که هر جاندار از خود نشان می‌دهد، برگرفته از مشیت الله می‌باشد، او کسی است که خلق نمود و شکل بخشید و مخلوقش را به سوی سرنوشتی که برایش تعیین نمود، سوق داد:
     سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلی ﴿اعلی/۱﴾ نام پروردگار بلند مرتبه ات را منزه دار.
     الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى ﴿اعلی/۲﴾ همان كه خلق نمود و هماهنگى بخشید.
     وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَىاعلی/3) ) وهمان كس كه (برای مخلوقش) تقديری مشخص كرد و (بسوی آن تقدیر )هدايت فرمود.
     آیا در اینجا الله خر را برای مورد تمسخر قرار دادن خلق نمود؟
اگر نه پس چرا هر دو مثالی که از خرها بیان نموده است، مثال تمسخرآمیز است؟ 

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

اسلام خرافه‌ای بیش نیست؛ آیا باید به خرافات ایمان بیاورم؟


سرتاسر قرآن را چندین وچند بار گشتم تا شاید خودم را قانع نمایم که این دین رگه‌هائی از دانش را داراست، اما افسوس که غیر از نوشته‌هائی پر از خرافه چیزی را نیافتم!  از دوستان مسلمانم کمک گرفتم و کتبی که در آنها ادعا شده قرآن دارای معجزات علمی است را نیز با دقت خواندم، متأسفانه چیز جز بازی با کلمات و مغلطه را در آنها ندیدم، از عموم خوانندگان مسلمان درخواست نمودم که ای مسلمین! اگر شما جمله‌ای علمی از کتاب مقدستان را بیان نمائید من هم مسلمان خواهم شد؛ باز پاسخی مناسب را نیافتم و اکنون از این درخواست بیش از یک سال گذشته است.

به احادیث معتبر دینشان مراجعه نمودم، متأسفانه سخنانی را یافتم که اگر بیان گردد اسباب مضحکه‌ی خاص و عام خواهد شد؛ سخنانی مانند اینکه یکی از نشانه‌های تشخیص امام معصوم و در اینجا امام زمان بو کردن مدفوع اوست! اگر مدفوعش بوی مشک داد، او امام زمان واقعی است و در غیر این صورت دروغگوئی بیش نیست را مشاهده نمودم.
 خواندم که ابی‌طالب برای محمد از پستانش شیر داده است.
 دیدم که امام رضا در پاسخ به اعتراض برادرانش که از او درخواست نشان دادن مادر امام جواد را داشتند و پس از ناتوانی این امام، او را متهم به خریداری این پسر کردند؛ این امام معصومشان هم برای اثبات اینکه این امام سیه‌چرده(امام جواد) فرزند خودش است به قیافه‌شناس متوسل شد.
از کدامین خرافات دینتان بیان نمایم؟ آیا منطقی است که خر راوی حدیث باشد و ادرار شتر از شیرش سودمندتر؟
آیا منطقی است که هنگام جماع ائمه، خدا برایشان از آسمانها نوشیدنی مخصوصی را بفرستد؟ ....
این چه خدائی است که به برخی از انسان‌ها اجازه می‌دهد مرجع علم باشند و در قبال آن هم مردم به پاس اینکه این اشخاص بجایشان در دین تفکر می‌نمایند، باید خمس سرمایه‌ی‌شان را به این آقایان بپردازند؟
این چه خدائی است که انسانها را مجبور می‌نماید روزانه چندین نوبت به سوی سرزمین عربستان سعودی خم و راست شوند، آن هم با این دلیل که خدا در آنجا خانه‌ای دارد!؟
این چه خدائی است که زن را کم عقل‌تر می‌داند و ارزش گواهی او کمتر از نصف مرد است ولی سن بلوغ او را 6 سال زودتر از پسر به حساب می‌آورد؟
بغض گلویم را می‌فشارد هنگامیکه می‌بینم به مردم کشورم اجازه‌ی تفکر را در این دین جنایت‌پیشه نمی‌دهند.......

فضیلت خوردن خاک قبر امام حسین!

در احادیث معتبر وارد شده است که خاک قبر امام حسین شفای هر دردی است و آن است دوای بزرگ.
در حدیثی دیگر از حضرت صادق(ع) منقول است که  هر کس را علتی (بیماری) حادث شود به تربت آن حضرت مداوا کند البته شفا یابد، مگر مرگ.
در حدیث دیگر فرمود: کام فرزندان خود را به تربت آن حضرت بردارید که امان می‌دهد از بلاها و در روایت آمده است که امام جعفر صادق هیچ متاعی را به جائی نمی‌فرستادند مگر اینکه اندکی ار خاک آن حضرت را در میانش قرار می‌دادند که به برکت آن محفوظ می‌ماند.
در حدیث دیگر منقول است که شخصی به آن حضرت عرض کرد: زنی به من نخی داده است تا به خدمه‌ی کعبه بدهم که جامه‌ی آن را بدان بدوزند؛ حضرت عرض کرد: آنرا بده عسل و زعفران بخر و خاک قبر امام حسین را بگیر و با  آب باران نرم کن و در میان عسل و زعفران بریز به شیعیان ما بده که بیماران خود را با آن دوا کنند.
در روایتی دیگر فرمود خاک قبر امام حسین شفای هر دردی است هر چند ثلث فرسخی دور از قبر بردارند.
و در روایت دیگر منقول است که شخصی به آن حضرت عرض نمود: مرا درد و مرض بسیار می‌باشد و  هر دوائی را که می‌خورم نفع نکرد، فرمود: چرا تربت امام حسین را نمی‌خوری که در آن شفای هر درد و امان از هر بیم هست؟ .... .
در روایت دیگر فرمود وقتیکه تربت را بخوری اول ببوس و بر هر دو دیده بگذار و زیاده از یک نخود مخور، هر که زیاده بخورد چنان است که گوشت و خون ما را خورده است...
منبع: حلیه المتقین


برای دیدن برخی دیگر از این خرافات، اینجا را کلیک نمائید.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

دین تو حق زندگی را از من می‌گیرد، توهین نیست! نگاه طنز به دین می‌شود توهین؟


اسلام دینی است که تنها خودش را می‌بیند و نه تنها هیچ‌گونه احترامی برای سایر اندیشه‌ها قائل  نیست، بلکه خواهان نابودی غیر مسلمانان می‌باشد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ  (توبه/123) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد (با) كافرانى كه مجاور شما هستند بجنگید و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه الله با متقیان است.

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ )  محمد/ ) پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد کردید گردنها را بزنيد تا هنگامیکه آنان را از پاى درآورديد پس (اسیران) را امحکم در بند كشيد سپس يا منت نهيد و يا فديه (بگیرید) تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است (امر الله) و اگر الله مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى تا برخى از شما را به وسيله برخى بيازمايد و كسانى كه در راه الله كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.

این دین به همراه سایر ادیانی که خود را ابراهیمی می‌دانند، کرامت انسانی را تنها در پیروان خود می‌بینند:
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا  (فتح/29 ) محمد فرستاده‌ی الله است و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير , با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون کاشته ای است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از آنان كافران را به خشم دراندازد الله به كسانى از آنان كه ايمان آورده و عمل صالح كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ) فرقان/44) آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط مانند دامها بلكه پست تر هستند.

      در اینجا کاری به سایر ادیان نداریم، بیشترین لطمه‌ای که میهن ما خورده از ناحیه‌ی اسلام بوده است، اسلام حتی به پیروانش اجازه نمی‌دهد که دینی غیر از اسلام را اختیار نمایند، اگر کسی از پدر یا مادر مسلمان زاده باشد او چه بخواهد و چه نخواهد مسلمان است، حق انتخابی دیگر برای او نیست و در صورت انتخاب راهی دیگر باید کشته شود، آیا به صرف اینکه شخصی در هنگام انعقاد نطفه‌اش، پدر یا مادر او مسلمان باشند مسلمان است؟ آیا این است همان کرامت انسانی که اسلام مدعی آن است؟  چرا برای او(مرتد فطری) هیچ‌گونه راه برگشتی وجود ندارد؟ نه می‌تواند توبه نماید و نه راه جدیدی که انتخاب کرده است را ادامه دهد، طبق قوانین دین جنایتکار اسلام او باید کشته شود(1)!
       آیا این منطقی است که همسر مرتد غیر فطری در صورت عدم توبه از او گرفته شود؟(2)
چرا وارثان اموال مرتد امام باشد؟(3)
آیا این است همان کرامت انسانی که اگر زنی مرتد گردد، او را آنچنان شکنجه می‌دهند تا یا بمیرد و یا توبه نماید؟(4)
=============================================

(1)    اگر شخصی مرتد فطری باشد (یعنی هنگان انعقاد نطفه یکی از والدینش مسلمان باشد) کشته می‌شود و توبه‌اش پذیرفته نیست، همسرش از او جدا می‌شود و عده‌ی وفات نگاه می‌دارد، اموالش به ورثه منتقل می‌شود اگر چه هنوز زنده باشد.
     کلینی در الکافی خویش جلد 7 صفحه 256 به صراحت از قول امام باقر می‌گوید که کشتن مرتد واجب است.
(2)     اگر شخصی مرتد ملی(غیر فطری یعنی در هنگام انعقاد نطفه‌اش پدر و او کافر باشند) توبه داده می‌شود، پس اگر توبه کند (چیزی بر او نیست) و اگر توبه نکند کشته می‌شود، زمان توبه دادن او آنگونه که در روایت آمده، سه روز است. اموال او تا زمانیکه زنده است از ملکیت او خارج نمی‌شود و نیز حرمت نکاح او از میان نمی‌رود مگر آنکه تا پس از زمان عده(ای که همسرش از هنگام ارتداد او نگاه داشته) بر کفر خود بماند و عده‌ای که همسرش نگاه می‌دارد عده‌ی طلاق است (نه و فات)و هزینه‌ی کسانیکه نفقه‌ی آنها بر او واجب است، از مال او پرداخت می‌شود.

(3)    وارث مرتد فطری و ملی(غیر فطری) مسلمانان هستند نه بیت‌المال و اگر وارث مسلمانی نداشته باشد، امام وارث او خواهد بود.

(4)    زن اگرچه مرتد فطری باشد کشته نمی‌شود، بلکه همواره در حبس نگه داشته می‌‌شود و در اوقات نماز او را می‌زنند و به کارهای شاق وادارش می‌کنند، خشن‌ترین لباسها را بر الو می‌پوشانند و بدترین خوراکها را به او می‌دهند تا آنکه توبه نماید یا بمیرد.

 متن (پاورقی رنگی) برگرفته از کتاب لمعه دمشقیه اثر شهید اول بزرگترین فقیه شعیه و کسی که قوانین قضاوت در ایران بر مبنای نظرات اوست، این کتاب از کتب مرجع در مقطع فوق لیسانس حقوق می‌باشد.

Translate

بايگانی وبلاگ