ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۴ تیر ۲۱, یکشنبه

تناقضات نماز در قرآن، کیفیت و اهمیت آن در اسلام.

    یکی از تناقضات قرآن، مبهم بودن نماز و کیفیت آن است؛ نماز در بیشتر جاهای قران به معنی دعا و در جاهائی هم به مفهوم همین نماز که می‌شناسیم یعنی عبادتی بدنی با روشی خاص بیان گردیده است و در برخی آیات به معنی سلام و درود است و حتی به معنی خدا هم آمده است.
 
بررسی نماز در قرآن
    محمد از سوی الله خود را مکلف کرده، کسانی که گناهی را مرتکب می‌شوند، مال آنان را به عنوان صدقه بردارد و برایشان دعا نماید، در اینجا صلاه معادل دعاست:
     خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (توبه/103) از اموال آنان صدقه اى بگير تا به وسيله آن پاک و پاكيزه شان سازى و  برايشان دعا كن، زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و  الله شنواى داناست. داستان پول گرفتن محمد بابت شغل پیامبری.
    این آیه درباره‌ی ابولبابه که از همراهی محمد در کشتن بنی‌قریظه خودداری کرد و پس از پیروزی مسلمین پشیمان گردید، بیان شد؛ محمد از قول الله بیان نمود که اگر مالت را بدهی من برای تو دعا می‌کنم که در لفظ آیه صلاه آمده.
  اما همین صل که در بالا به معنی دعاست در اینجا معادل نماز آمده است:
 فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (کوثر/2) پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.
وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ (توبه/84) و هرگز بر هيچ مرده‌اى از ایشان نماز  نخوان و بر سر قبرش نايست، زیرا آنان به الله و پيامبر او كافر شدند و در حال بدکاری مردند.
   وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى  (اعلی/15) و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز  خواند.
   فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى (قیامه/31) پس راست نشمرد و نماز نخواند.

 در اینجا هم صلوات به معنی دعاست:
    وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (توبه/99) و برخى از باديه نشينان كسانی هستند كه به الله و روز پایانی ايمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مايه نزدیکی شان است نزد الله و دعاهاى رسول می‌دانند؛ آگاه باشید كه اين (کار) مايه نزدیکی آنان است، به زودى الله ايشان را در کنار رحمت خويش وارد می‌کند، بدون شک الله آمرزنده مهربان است.
ولی در اینجا ناچاریم همان صلوات را به نماز ترجمه نمائیم:
 وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (بقره/157)  و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت می‌نمايند.
   در حالی که خودش صلات را گاه و بی گاه ادا می‌کرده، می‌گوید که صلات را هنگامی به پا دارید که آسوده خاطر هستید و خیالتان راحت باشد:
    فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا (نساء/103) و هنگامی که نماز را به جاى آورديد، الله را  ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده، ياد كنيد؛ پس هنگامی که آسوده‏ خاطر شديد، نماز را به پا داريد، زيرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معيّن مقرّر شده است. (مانند نیایش مسیحیان)

    اینجا صلاه را باید به درود ترجمه کنیم ؛ این درود، همان صلوات متعارف است؛ او به مسلمانان دستور می‌دهد که بر او  تا قیامت درود بفرستند: 
   إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (احزاب/56) الله و فرشتگانش بر پيامبر درود می‌فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، بر او درود فرستيد و  تسلیم فرمانش شوید. 
محمد از قول الله به مسلمانان باج می‌دهد و خطاب به مؤمنان می‌گوید که الله هم بر شما درود (صلوات) می‌فرستد:
   هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا (احزاب/43) اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود می‌فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد، و به مؤمنان همواره مهربان است.
أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره/157) بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان و راه‏ يافتگان خود ايشانند.
و همین یصلی که در بالا به معنی درود است در اینجا دقیقا نماز می‌باشد، این آیه ظاهرا در زمان فتح مکه و اواخر اسلام بیان شده:
   وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (نساء/102) و هر گاه در ميان ايشان بودى و برايشان نماز خواندی، پس بايد گروهى از آنان با تو ايستند و بايد جنگ‏ افزارهاى خود را برگيرند و چون به سجده رفتند، بايد پشت سرِ شما قرار ب گيرندو گروه ديگرى كه نماز نخوانده‌اند بايد بيايند و با تو نماز بخوانند و البته احتیاط را رها نکنید و جنگ‏ افزارهاى خود را برگيرند؛ كافران آرزو می‌کنند كه شما از جنگ ‏افزارها و ساز و برگ خود غافل شويد تا ناگهان بر شما يورش برند و اگر از باران در زحمتيد يا بيماريد، گناهى بر شما نيست كه جنگ افزارهاى خود را بر زمين نهيد، ولى مواظب خود باشيد؛ بى گمان، الله براى كافران عذاب خفت‏ آورى آماده كرده است. ( نماز خوف )

     و در جائی دیگر صلوات را کنیسه یهودیان نامیده است.
     پس از ورود به مدنیه و زمانی که هنوز احکام جهاد و شهادت بیان نکرده بود، به تعریف از اماکن مقدس سایر ادیان می‌پردازد، هدف مسلمان کردن آنان است؛ او صلوات را معادل کنیسه های یهودیان معرفی کرده از اخراج مسلمین از مکه به خوبی یاد می‌کند، این چیزی است که ظاهر آیه نشان می‌دهد (1)؛ گرچه چون با آموزه‌های اسلامی در تضاد است برخی " دفع الله الناس ببعض" را به جهاد نیز تفسیر نموده‌اند؛ محمد مساجد را در همین ردیف آورده است:
      الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (حج/40) همان كسانى كه بناحق از خانه‏ هايشان بيرون رانده شدند جز اينكه می‌گفتند "پروردگار ما الله است" و اگر الله برخی از مردم را با برخی ديگر دفع نمی‌کرد، صومعه ‏ها و كليساها  و كنيسه‏ ها و مساجدى كه نام الله در آنها بسيار برده می‌شود، سخت ويران می‌شد، و قطعاً الله به كسى كه  او را يارى می‌کند، يارى م‌کند، زیرا كه الله سخت نيرومند شكست‏ ناپذير است.
     طبریی و بسیاری از مفسران بزرگ بر اساس احادیث و فهم عرب، معتقدند که صلوات در اینجا به معنی کنیسه‌های یهود است، زیرا در زبان عبرانی به کنیسه صلوت می‌گفتند:
هی كنائس الیهود، تدعی بالعبرانیه صلوتا
لهدمت صوامع الرهبان وبیع النصارى و صلوات اليهود وهی كنائسهم و مساجد المسلمين التی يذكر فیها اسم الله كثيرا.
برای این ادعا احادیثی هم بیان نموده است. (2)
بنابراین محمد در اینجا دچار اشتباه شده، صلوت را از ریشه صلا دانسته که اشتباه است.

   همانگونه که مشاهده می‌گردد، محمد غیر از آیه بالا، در جاهای دیگر، صلوات را با نماز مسلمانان و یا دعا و صلواتی متعارفی که مسلمین بر او و نوادگانش می‌فرستند، معرفی نموده است:
   وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (مؤمنون/9) (مؤمنان) کسانی هستند که بر نمازهایشان مواظبت می‌کنند. 
   وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (معارج/34) (مؤمنان) کسانی هستند که بر نمازهایشان مواظبت می‌کنند (محمد دچار فراموشی شده آیه را دوبار تکرار نموده است) ایات تکراری قرآن
وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام/92) در:
   وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام/92) و اين كتابى است كه آن را فرو فرستاديم با بركت تأیید کننده‌ی آنچه که دسترس است (تورات) و تا ام القرى (مكه) و آنها را كه پيرامون آن هستند بيم دهى و  كسانى كه به جهان پایانی ايمان دارند به آن نيز ايمان می‌آورند و آنان بر نماز خويش مواظبت مى‏ كنند.

    ولی پس از اینکه مشاهده نمود یهودیان به او ایمان نمی‌آورند، از تأیید تورات خودداری نمود و آن را تحریف شده نامید، قبله را از مکانی که آنان به سویش نماز می خواندند و برایشان مقدس بود تغییر داد، او در حال نماز خواندن در مدینه و در مسجد ذو القبلتین ، (ذو قبلتین) به این نتیجه رسید تا به سوی بتکده‌ مکه که همان کعبه باشد نماز بخواند و این بتخانه رقیبی باشد برای اورشلیم:  
    قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (بقره/144) ما گردانیدن چهره‌ات را به اطراف آسمان می‌بينيم، تو را به سوی قبله‌ای که خشنودت می‌کند برمی گردانيم؛ پس چهره‌ات را به سوی مسجدالحرام کن و هر جا که باشيد به این سمت  رو کنید؛ اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) می دانند که اين (تغییر قبله) به حق و از جانب پروردگارشان بوده است و  الله از آنچه می کنيد غافل نيست. این آیه نشان می‌دهد که محمد با خدایش، الله، بازی می‌کرده است، قبله بودن مسجد الاقصی این سخن که کعبه خانه‌ی ازلی الله بوده و اولین خانه‌ای است که در زمین بنا نهاده شده در تناقض است:
     إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ (آل عمران/96) بدون شک، نخستين خانه‌اى كه براى (عبادت) مردم گذاشته شده، همان است كه در مكه است و مبارک، و براى جهانيان  هدايت است.
    و البته گوئی یادش رفته که گفته است، "کعبه خانه‌ی من است"، خانه‌ای که از ابتدای پیداش آدم وجود داشت و ابراهیم آن را بنا نمود، از قول ابراهیم می‌گوید:
    رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهیم/37) پروردگارا، من فرزندانم را در دره‌اى بدون کشت نزد خانه محترم تو، سكونت دادم؛ پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات روزى ده تا شاید سپاسگزارى كنند. 


    می‌دانیم، طبق باور محمد، ابراهیم تنها هاجر به همراه فرزندش اسماعیل را در اینجا آورد، اسحق و ساره را رها نمود؛ ولی محمد یادش رفته و از قول ابراهیم گفته "من تمامی فرزندانم را در مکه کنار بیت الحرام ساکن کردم".
    این آیه از تناقضات قران است که نشان از برتر دانستن قوم عرب بر سایر ملل را دارد، زیرا از اسماعیل جد بزرگ عربهاست، او از قول ابراهیم در قرآن می‌گوید:
    رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهیم/40) پروردگارا، مرا بر پا کننده نماز بگذار و همچنین از فرزندانم؛ پروردگارا، و دعاى مرا بپذير.
    اگر ابراهیم نماز به سوی کعبه می‌خواند، چرا محمد در ابتدا نماز را معادل دعا می‌دانست و بعد بر خلاف ابراهیم مانند یهودیان به سوی اورشلیم (مسجد الاقصی) نماز می‌خواند؟
و برای اینکه اعراب به به پذیرش اسلام تشویق کند می‌گوید: 
    وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا (مریم/54) و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن، زيرا كه او درست‏‌وعده و فرستاده‌اى پيامبر بود.
    وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا (مریم/55) و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان می‌داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده  بود.
زیرا از نظر محمد اسماعیل جد بزرگ اعراب است.

و هنگامی که زیر فشار بود، حتی منکر قبله بودن کعبه نیز گردید:
  •      وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره/115) و مشرق و مغرب مال الله است، پس به هر سو رو كنيد، آنجا چهره الله است؛ آرى، الله گشايشگر داناست.  شرح چهره، دست، پا و چشم الله.

  •     و فراموش کرده است که خود را ادامه دهنده دین موسی و عیسی می‌دانست، در حالی که ابتدای اسلام، صلاه همین دعاست نه نماز، بیان می‌کند که ذکریا هم در محراب نماز می‌خواند، در حالی که الله، خدای عرب را پرستش می‌کرد:
    فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ (آل عمران/39) پس در حالى كه او ايستاده  در محراب  دعا می‌خواند، فرشتگان او را صدا زدند "الله تو را به  يحيى كه تصديق كننده  كلمة اللَّه (منظور عیسی) است و بزرگوار و خويشتندار (از مقاربت با زنان) و پيامبرى از شايستگان است، مژده می‌دهد".  جالب اینجاست که محمد عیسی را نیز معادل الله دانسته است.
     در اینجا مترجمان دچار سردرگرمی می‌شوند؛ این تناقض از آنجا ناشی می‌شود که غیر از یهودیان که به سوی اورشلیم نماز دارند، ادیان دیگر نماز پنج‌گانه‌ای که به سوی مکانی خاص خم و راست شوند، نداشتند. (3):
   البته مسیحیان نماز دارند، ولی بیشتر به صورت نیایش است که در انجیل متی وجود دارد نه اجبار، چیزی که در ابتدای اسلام نیز اینگونه بوده است.
    یهودیان هم در سه وقت صبح و بعد از ظهر و مغرب نماز دارند، ایشان آن را تفیلا می‎گویند که قبله آنان اورشلیم می‌باشد.
به نظر محمد نماز کنونی را از زرتشتیان آموخته، زیرا آنان هستند که نماز پنج‌گانه در 17 رکعت دارند.

    و در تناقضی آشکار می‎گوید که قبله یهودیان در مصر خانه‌هایشان بود:
     وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (یونس/87) و به موسى و برادرش وحى كرديم كه شما براى قوم خود در مصر خانه‌هايى بر پا نمائید و خانه‌هایتان را قبله قرار دهيد و نماز برپا داريد و مؤمنان را مژده ده. 
   از آنجائی که قران نوشته محمد است، مسلمانان همیشه مجبورند برای توجیه اشتباهات او، سخنانش را تفسیر نمایند؛ مفسران می‌گویند که منظور از قبله در اینجا مسجد است، یعنی در خانه‌هایتان نماز بخوانید؛ اگر چنین باشد او می‌توانست بگوید " شما در خانه‌هایتان نماز بخوانید".
و البته الله خدای محمد یادش رفته به موسی دستور داده بود تا بنی اسرائیل را با شکافتن دریای سرخ از مصر خارج سازد.
    طبق داستان قرآن، موسی پیش از  پیامبر شدن در سرزمین شعیب چوپانی می‌کرد و با دختران شعیب ازدواج نمود، محمد از قول کفار زمان شعیب، نماز را معادل خدا تصور کرده است:
    قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (هود/87) گفتند اى شعيب، آيا نماز تو به تو دستور می‌دهد كه آنچه را پدران ما می‌پرستيده‌اند رها كنيم، يا در اموال خود به ميل خود تصرف نكنيم؟ راستى كه تو بردبارِ فرزانه‌اى.
در تمامی آیات قرآن هرجا دستوری است اسلامی و شرعی، این دستور از سوی الله بیان شده یا محمد:
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي... (مائده/117) فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ (بقره/222) وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا (اعراف/28) وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا (اسراء/16) كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ (عبس/23) لا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ (تحریم/6) قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا (فرقان/60)...
    شاید گفته شود که در اینجا سخن از دستور مستقیم الله است، در حالی که در آیه 87 هود نقل قولی است از کفار که آنان تصور می‌کردند نماز دستور می‌دهد؛ سکوت قرآن بدین معناست که دستور داده شدن از سوی صلاه مورد تأیید است، در حالی که نماز خود دستوری است نه دستور دهنده. 

و برای اینکه خود را ادامه دهنده راه عیسی نشان دهد، از قول او می‌گوید:

    وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (مریم/31) و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‌ام به نماز و زكات سفارش كرده است.
و در توجیه اختلاف نماز دین او با مسیحیان می‎گوید:
    فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا (مریم/59) آن گاه، پس از آنان جانشينانى به جاى ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوس ها پيروى كردند و به زودى (سزای) گمراهى را خواهند ديد.
در حالی که در ابتدا نماز خودش هم نیایش بوده، پس خود هم شامل اتباع شهوات می‌گردد.
 ادعا کرده لقمان که مسیحی بوده نماز خوانده و به پسرش هم دستور بر خواندن نماز داده است:
 يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ .... (لقمان/17)
   
محمد پا را از این فراتر گذاشته می‌گوید "پرندگان هم نماز می‌خوانند:
     أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (نور/41) آيا ندانسته‌اى كه هر کس در آسمانها و زمين است براى الله تسبيح می‌گويند و پرندگان در حالى كه در آسمان پر گشوده‌اند؟ همه نماز و تسبیح  خود را می‌دانند و الله به آنچه می‌کنند داناست.

     در آغاز اسلام، غیر مسلمانانی که محمد آنان را به دلیل اینکه بین خود و الله بتها را واسطه قرار می‌دادند مشرک می‌دانست نیز با نماز آشنائی داشتند؛ جناب محمد نیز در ابتدا طبق روش متعارف آن زمان که کنار کعبه نماز می‌خواندند، نماز می‎خواند؛ این نماز با توجه به اینکه در ابتدا او اورشلیم را قبله نامیده بود هرگز نمی‌تواند نماز متعارف اسلامی باشد، به اضافه اینکه ابوجهل او را به دلیل نماز خواندن مسخره نکرد، بنابراین نماز او برایش تازگی نداشت؛ او مانع از نماز محمد شد و محمد از قول الله گفت:

 أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (علق/9) آيا ديدى آن كس (ابوجهل) را كه باز می‌داشت.  منظور تأکید و بد دانستن نهی ابوجهل از نماز است.
عَبْدًا إِذَا صَلَّى (علق/10) بنده‌‏اى را آن گاه كه نماز می‌خواند.
هدف محکوم کردن کار ابوجهل در افکار عمومی آن زمان بود. 
   همه نماز را می‌شناختند، کسانی که آنان را مشرک می‌دانست هم نماز می‌خواندند، محمد در مدینه و زمانی که قدرت گرفت، نماز آنان را مسخره کرد و گفت که نمازشان سوت کف زدنی بیش نبود:
    وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (انفال/35) و نمازشان در خانه (کعبه) چیزی غیر از سوت كشيدن و كف زدن نبود؛ پس به سزاى آنكه كفر می‌ورزيديد، اين عذاب را بچشيد.

 و یکی از صفات جهنمیان، نماز نخواندن به روش اسلامی است:

مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (مدثر/42) چه چيز شما را به دوزخ در آورد؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (مدثر/43) می گويند "ما از نماز خوانان نبوديم.
 ولی در ابتدای اسلام نماز واجب نبود:
    فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا (نساء/103) و هنگامی که نماز را به جاى آورديد، الله را  ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده، ياد كنيد؛ پس هنگامی که آسوده‏ خاطر شديد، نماز را به پا داريد، زيرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معيّن مقرّر شده است.

و در مورد اوقات نماز می‌گوید:

    حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ (بقره/238) بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید، و خاضعانه برای الله به پا خیزید.
    هنگامی که گفته می‌شود نماز را به پا دارید، یعنی تمامی نمازها را و نیازی به گفتن نماز میانه نیست و این از تناقضات منطقی قرآن است.
در کلماتی درهم گفته "از نماز و شکیبائی یاری جوئید" که مشخص نیست منظور نماز متعارف است یا نیایش:
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَاشِعِينَ (بقره/45) 
یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (بقره/153)
زیرا شکیبائی عبادتی است معنوی نه بدنی، قرآن نماز را در ردیف شکیبائی گذاشته است.
   
 و در اینجا جملاتی بی ربط گفته است:
    وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ (بقره/43) و نماز را بر پا داريد، و زكات را بدهيد، و با ركوع‏ كنندگان ركوع كنيد.
    زیرا رکوع جزئی است از نماز؛ مانند این است که پزشک داروهائی را به بیمار بدهد که مثلا استامینوفن یکی از اقلام آن باشد و به او بگوید "داروهایت را بخور و ورزش کن و استامینوفن را بخور".
و همان مفهوم با اندکی تغییر:
    يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (ال عمران/43) اى مريم، فرمانبر پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع‏ كنندگان ركوع نما.
    در آیه بالا به گونه‌ای سخن گفته که در زمان مریم همه نماز می‌خواندند؛ با فرض اینکه چنین باشد، باز جملاتی غیر منطقی گفته، آنجا که سجده را از رکوع جدا نموده است، یعنی گفته که سجده کن و رکوع را به همراه دیگران به جا بیاور؛ زیرا رکوع و سجده بخشی هستند از نماز، مگر اینکه از دید محمد در زمان مریم، رکوع بخشی از نماز نبوده باشد.

و باز:
    لَّـكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَـئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا (نساء/162) ليكن راسخان آنان در علم و از میانشان مؤمنان، به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان دارند و خوشا بر نمازگزاران و زكات‏ دهندگان و ايمان ‏آورندگان به الله و روز بازپسين كه به زودى به آنان پاداشى بزرگ خواهيم داد.
   هنگامی که گفته می‌شود به آنچه که بر تو نازل شده آسمان دارند نماز همین یکی از همین نازل شده هاست؛ همچنین در ادامه گفته است که نماز گزاران و زکات دهندگان و ایمان آورندگان، در صورتی که مؤمن نماز خوان و زکات ده هم هست.

     در اینجا نماز ظهر، عصر و صبح را کاملا حذف کرده، گفته که نماز را در اول و آخر روز و ساعات ابتدائی شب را به جا بیاور، زیرا نماز صبح باید پیش از طلوع خورشید خوانده شود:
   وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (هود/114) و در دو طرف روز (اول و آخر آن‏) و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار، زيرا خوبيها بديها را از ميان می‌برد؛ اين براى پندگيرندگان، پندى است.
شاید گفته شود که آیه خاص محمد بوده، اگر چنین باشد پس سخنی از نماز شب گه گفته می‌شود بر محمد واجب بوده، نیست:
    وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا (اسراء/79) و پاسى از شب را بیدار باش، تا براى تو عبادتی اضافه  باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.
و باز جملات بالا را فراموش کرده در جائی دیگر می‌گوید:
    أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا (اسراء/78) نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار، و  نماز صبح را؛ زيرا نماز صبح همواره  حضور (فرشتگان‏) است. 
دلوک الشمس به زمانی گفته می‌شود که خورشید از وسط آسمان گذشته به سمت مغرب میل پیدا می‌کند.
و بیان نماز صبح و نماز عشا:
صَلاةِ الْفَجْرِ...  صَلاةِ الْعِشَاءِ (نور/58)

    و در ابتدای اسلام، محمد در هنگام نیایش با الله، او را الرحمن صدا زد، غیر مسلمانان به او گفتند "نام خدایت الله است یا الرحمن"؟ او می‌گوید که هر دوی این نامها، نام خدای من هستند و در ادامه به خاطر این اشتباه، از قول الله خود را سرزنش می‌کند و می‌گوید آهسته دعا کن تا دیگران نشنوند، در اینجا نیز صلات به معنی دعاست :

 قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (اسراء/110) بگو الله را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‌اش مكن و ميان اين راهى جوى.

==========================================================

(1)  طبری: 
 و قوله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض ، اختلف اهل التاويل فی معنى ذلک، فقال بعضهم، معنى ذلک "و لولا دفع الله المشركين بالمسلمين" . 
ذكر من قال ذلک حدثنا القاسم  قال ثنا الحسين  قال  ثنی حجاج عن ابن جريج قوله  ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض  
دفع المشركين بالمسلمين .

 (2) ابن عباس فی قوله و صلوات؛ قال یعنی بالصلوات الكنائس . 

حدثت عن الحسن قال "سمعت أبا معاذ یقول "اخبرنا عبید قال سمعت الضحاک یقول فی قوله  و صلوات كنائس اليهود و يسمون الكنیسه صلوتا . 
حدثنا ابن عبد الاعلى ، قال ثنا ابن ثو عن معمر عن قتاده  "و صلوات كنائس الیهود". 

(3) 
   پس فرشتگان او را، در حالى كه در نمازخانه به نماز ايستاده بود، آواز دادند: خدا تو را به يحيى نويد می دهد، او كلمه خدا- يعنى عيسى- را باور دارد و مِهتر و پارسا- خويشتن‏دار از زنان- و پيامبرى از شايستگان است. (ترجمه مجتبوی)
    پس در حالى كه در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى نويد می دهد كه تصديق كننده‏ ى كلمه خدا (عيسى) است و بزرگوار و پارسا و پيامبرى از صالحان است (ترجمه بهرام پور) 
    پس فرشتگان او را در حالى كه در محراب خود به نماز و دعا ايستاده بود، ندا دادند كه خداوند تو را به (فرزندى به نام) يحيى مژده مى‏دهد كه تصديق‏كننده كلمه‏اى از خداوند (عيسى)، و رهبر و بزرگ (قوم خود) و خويشتن‏دار (از همه كارهاى باطل) و پيامبرى از تبار شايستگان است (ترجمه مشکینی) 
     پس در حالى كه وى ايستاده (و) در محراب (خود) دعا می‌کرد فرشتگان او را ندا دردادند كه خداوند تو را به (ولادت) يحيى كه تصديق كننده (حقانيت) كلمه الله (=عيسى) است و بزرگوار و خويشتندار(پرهيزنده از آنان) و پيامبرى از شايستگان است مژده می‌دهد (محمد مهدی فولادوند)
     و هنگامي كه او در محراب ايستاده، مشغول نيايش بود، فرشتگان او را صدا زدند كه "خدا تو را به يحيی بشارت می دهد، (كسي) كه كلمه خدا (مسيح) را تصديق می‌كند، و رهبر خواهد بود، و از هوسهای سركش بر كنار، و پيامبری از صالحان است. (مکارم شیرازی)
    آنگاه در حالى كه در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان ندايش دادند كه خداوند تو را به (فرزندى به نام‏) يحيى بشارت می‌دهد كه گواهی دهنده بر (حقانيت‏) كلمه الله (عيسى بن مريم) و مهتر و خويشتندار (پرهيزنده از زنان‏) و پيامبرى از شايستگان است‏ (خرمشاهی)

-------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ  (مومنون/2)
الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ (معارج/23)
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (معارج/34)
الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (ماعون/5)




۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

بررسی خرافه قرآن در وجود دو دریای شور و شیرین.

    بارها شنیده شده که مسلمین برای اینکه معجزه‌ای از قرآن استخراج کنند، به مخلوط نشدن دو دریا، یکی شیرین و دیگری شور استناد می‌نمایند؛ در رابطه با هر خرافه پرست، قاعده کلی چنین است که همیشه محکم‌ترین دلیل علمی ایشان، خرافه ترین آن نیز خواهد بود؛ اکنون با استناد به آیات قرآن و فهم پیشینان از این آیات، به بررسی آنان پرداخته می‌شود.
قرآن می‌گوید:
     وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا (فرقان/53) و اوست كسى كه دو دريا را به سوی هم روان كرد، اين شيرينی است گوارا و این (يكى) شور  تلخ است و ميان آن دو حایل  و جداگری است جدا شده.
و در ادامه همین آیه:
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا (فرقان/54) و اوست كسى كه از آب انسانی را آفريد و او را خویشاوندی و دامادى قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست.
مَرَج در زبان عربی در اصل به معنی روان شدن به سوی هم، در آمیختن و درهم شدن است. (1) هرج و مرج در زبان فارسی هم به همین معنی و معادل "قر و قاتی" یا "درهم و برهم" است.
قرآن می‌گوید:
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَّرِيجٍ (ق/5) بلکه هنگامی که حق آمد دروغ انگاشتند، پس آنها در كارى سردرگم و آشفته‌اند .
برای اینکه بهتر متوجه منظور قرآن در معنی مرج البحرین بگردیم، به آیه‌ای دیگر از قران نگاه می‌کنیم:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (رحمان/19) دو دريا را كه به سوی هم روان کرد، به هم برخورد می‌کنند.
    پس مرج در این مورد به معنی روان کردن به سوی هم به قصد در آمیخته شدن است، این بدان معناست که این دو دریا در حالت عادی از هم فاصله دارند به گونه‌ای توانائی در آمیختن و روان شدن به سوی هم را ندارند، الله میان این دو را برزخ که به معنی مانع بزرگ و حایل است گذاشته و هرگاه الله اراده کرد، این دو را به سوی هم روان می‌کند تا به هم برخورد نمایند؛ قرآن در ادامه می‌گوید: 
 بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ (رحمان/20) میان آن دو حایلی است که به هم تجاوز نکنند.
 فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (رحمان/21) پس کدام یک از نعمتهای پروردگاراتان را انکار می‌کنید؟
و در جائی دیگر: 
أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (نمل/61) (ایا بتها بهترند) يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، لنگرها (کوهها) گذاشت و ميان دو دريا حایلی گذاشت؟ آيا خدایی همراه الله است؟ بلکه بیشترشان نمی‌دانند.
البته در تفسیر دیگری از همین آیه گفته شده که منظور دریای فارس (خلیج فارس) و دریای روم (دریای مدیترانه) است. دلیل
و حاصل این درآمیختن چیست؟ قران پاسخ این پرسش را هم می‌دهد:
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (رحمان/22) از آن دو مروارید و مرجان بیرون می‌آید.
   اما این دو دریا کدامند که از درآمیختن‌شان مروارید و مرجان تولید می‌شود، می‌دانیم که مروارید در بدن صدفی خاص و زمانی تشکیل می‌گردد که جسمی خارجی و ریز (در حد دانه ریگ) وارد بدنش گردد.
پس چرا محمد گفته که مروارید از آمیخته شدن دو دریای شیرین و شور پدید می‌آید؟!
    برای پاسخ به این پرسش، ایتدا سراغ فهم مفسران قدیم قرآن از این آیه می‌رویم؛ زیرا در زمان آنان هنوز بشر دلیل علمی تشکیل مروارید در بدن صدف را نمی‌دانست؛ پس ایشان به اصطلاح امروزی اگر هم ماله کش بودند از دلیل علمی تشکیل مروارید در بدن صاف آگاهی نداشتند.
 طبری می‌گوید که منظور از دو دریائی که به سوی هم روان می‌شوند تا به هم برسند، دریای آسمان و دریای زمین است(2).
    محمد اعتقاد داشت در آسمان نیز دریائی وجود دارد که منشأ رویش ابر و باران است، این همان دریای شیرین است و دریای شور هم دریای زمینی است.
   گذشتگان اعتقاد داشتند هنگامی که باران می‌بارد، صدفها از درون دریا به سطح می‌آیند، دهنشان را باز می‌کنند تا قطره‌ای از باران بر دهنشان بیفتد و در نتیجه درونشان مرواید تشکیل گردد (مراورید سخت شدن همین قطره در بدن صدف است)؛ فهم پیشنیان از آیه نیز دقیقا همین موضوع است.
     طبری (3)، فخر رازی (4)، ابن کثیر (5)، بغوی (6) و قرطبی (7) که از بزرگترن مفسران قرآن هستند، می‌گویند که محکم‌ترن قول در تفسیر آیه این است که در جهان دو دریا وجود دارد، یکی در آسمان و دیگری در زمین و تشکیل صدف از باریدن باران در دریا و بر دهن صدفی است که به سطح آمده است.
سعدی، دل روشنت صدف وار     هر قطره که خورد گوهر آورد.
=========================================================
(1) مرج الشیء بالشیء؛ خلطه به. (معجم الرائد)
و الله الذی خلط البحرين فامرج احدهما فی الاخر وافاضه فيه؛ و اصل المرج الخلط ، ثم يقال للتخليه مرج؛ لان الرجل اذا خلى الشیء حتى اختلط بغيره، فكانه قد مرجه  و منه الخبر عن النبی ، و قوله لعبد الله بن عمرو  كيف بک يا عبد الله اذا كنت فی حثاله من الناس، قد مرجت عهودهم و اماناتهم و صاروا هكذا وشبک بين اصابعه؛ يعني بقوله قد مرجت  اختلطت  ومنه قول الله : في أمر مريج  ای مختلط  و انما قيل للمرج مرج من ذلک، لانه يكون فيه اخلاط من الدواب  و يقال: مرجت دابتک ای خلیتها تذهب حيث شائت. (تفسیر طبری )
 (2) مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان؛ قال بحر فی السماء  و بحر في الارض . 
... سعيد ابن جبیر فی قوله مرج البحرين يلتقيان؛ قال "بحر في السماء و بحر فی الارض". ...عن ابن عباس فی قوله مرج البحرين يلتقيان؛ قال "بحر فی السماء و الارض يلتقيان كل عام" .
نقل از تفسیر بغوی: بحر السماء و بحر الارض يلتقيان کل عام  (تفسیر بغوی)
(3) و اولى الاقوال فی ذلک عندی بالصواب قول من قال: عنی به بحر السماء و بحر الارض؛ و ذلک ان الله قال  يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان، و اللؤلؤ و المرجان انما يخرج من اصداف بحر الارض عن قطر ماء السماء فمعلوم ان ذلا بحر الارض و بحر السماء . (تفسیر طبری)
(4) ان الصدف لا يتولد فيه اللؤلؤ الا من المطر وهو بحر السماء . (تفسیر فخر رازی)
 (5) ما سقطت قطره من السماء فی البحر، فوقعت فی صدفه الا صار منها لؤلؤه و كذا قال عكرمه وزاد "فاذا لم تقع فی صدفه نبتت بها عنبره وروی من غير وجه عن ابن عباس نحوه. 
ابن عباس قال  اذا امطرت السماء، فتحت الاصداف فی البحر أفواهها، فما وقع فيها  يعني  من قطر، فهو اللؤلؤ.
إسناده صحيح، و لما كان اتخاذ هذه الحليه نعمه على اهل الارض، امتن بها عليهم فقال فبأی آلاء ربكما تكذبان. (تفسیر ابن کثیر)
(6)  اذا امطرت السماء فتحت الاصداف افواهها، فحيثما وقعت قطره كانت لؤلؤه. (تفسیر بغوی)
(7)  ان نواه كانت فی جوف صدفه، فاصابت القطرا بعض النواه و لم تصب البعض، فكان حيث اصاب القطره من النواه لؤلؤه وسائرها نواه و قيل "ان العذب و الملح قد يلتقيان، فيكون العذب كاللقاح للملح ، فنسب اليهما كما ينسب الولد إلى الذكر والأنثى وإن ولدته الأنثى ، لذلك قيل: 
انه لايخرج اللؤلؤ الا من وضع يلتقيی فيه العذب و الملح. وقيل المرجان عظام اللؤلؤ و كباره؛ قاله علی وابن عباس رضي الله عنهما. و اللؤلؤ صغاره. و عنهما أيضا بالعكس ان اللؤلؤ كبار اللؤلؤ و المرجان صغاره، و قاله الضحاك و قتاده. وقال ابن مسعود و ابو مالک "المرجان الخرز الأحمر.  (تفسیر قرطبی)

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

ترویج فقر و ارتباط آن با قضا و قدر

  از دید اسلام، آنچه که تحت عنوان رزق و روزی یا همان اموال متعلق به شخص باشد؛ پیشتر از جانب الله برای تک تک نه تنها انسانها که تمامی موجودات زنده تعیین شده است؛ در نگرش اسلامی، رزق و روزی ارتباط مستقیمی به تلاش انسان ندارد؛ طبق قضا و قدر الهی و بنابه این دلایل، این الله است که موجودات را خلق نموده، سرنوشتشان را تعین و به سوی آن سرنوشت رهنمود می‌سازد، چنین اعتقادی سبب می‌شود که فقرا به جای تلاش دست به دعا بردارند تا الله آنان را روزی دهد، موضوعی که در قرآن به صراحت بدان تأکید شده است.
     در فرهنگ اسلامی اراده‌ی الله است که جهان را هدایت می‌کند نه علم او، یعنی اگر کسی تهیدست و یا داراست است، الله خواسته، نه اینکه می‌دانسته چنین خواهد شد و الله تنها نظاره‌گر راهنمائی بیش نباشد.
 برخی از مسلمین برای توجیه قضا و قدر الهی، موضوع علم الله را مطرح می‌کنند و می‌گویند که الله می‌دانسته که چنین خواهد شد پس این دانستن را در کتابی نوشته در صورتی که اصلا چنین نیست، بلکه طبق نص صریح قرآن، تصمیم الله بوده و علم او بر جهان نتیجه تصمیم اوست:
وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (انسان/30) شما چیزی را نخواهی خواست مگر اینکه الله آنرا (برای شما) خواسته باشد قطعا الله داناى حكيم است.
   وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (هود/6) هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر اینکه روزی‌اش بر عهده الله باشد و قرارگاه (محل زیستن) و مردنش را می‌داند و همه در کتاب آشکاری (ثبت) است.
قرآن در مورد فرزندآوری و روزی آنان می‌گوید:
    وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا (اسراء/31) و از ترس تهیدستی فرزندان خود را نكشيد؛ این ما هستیم كه به آنها و شما روزى می‌دهیم؛  بدون شک كشتن آنان همیشه اشتباه بزرگ است.
و این بخشش روی دلبخواه الله است:
   فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ (ال عمران/37) پس پروردگارش وى از او با نیکی پذیرایی کرد و او را نيكو بار آورد و زكريا را سرپرستش گماشت؛ زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد می‌شد، نزد او  خوراكى می‌یافت؛ گفت "اى مريم، اين چگونه مال تو شد؟ گفت " اين از سوی الله است كه الله به هر كس بخواهد روزی بی‌شماری می‌دهد.
 اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَوِيُّ العَزِيزُ (شورا/19) الله نسبت به بندگانش مهربان است؛ هر كس را بخواهد روزى می‌دهد و او نيرومندی است چیره.
    روی همین اساس است که در کشورهای اسلامی، به جای اینکه دلیل باران نباریدن و خشکسالی را به صورت علمی بررسی کنند، گمان دارند که گناه و نافرمانی آنان از الله سبب خشکسالی شده است:
   قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ (یونس/31) بگو چه کسی از آسمان و زمين به شما روزى می‌دهد يا كيست كه حاكم بر گوشها و چشمهاست است؟ و كيست كه زنده را از مرده بيرون می‌آورد و مرده را از زنده خارج می‌سازد؟ و كيست كه كارها را  مدیریت می‌کند؟ خواهند گفت الله؛ پس بگو  ایا پرهیزگاری نمی‌کنید؟
 قرآن در مغالطه‌‌ی مصادره به مطلوبی آشکار، می‌گوید که رحم و مهربانی الله شامل پرندگان و شده و دلیل ماندن پرندگان و پرواز آنان در آسمان تنها و تنها نگه داشتن آنان از سوی الله بیان نموده است:
أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ (ملک/19) آيا در بالاى سرشان به پرندگانی نگاه نکرده‌اند که بالهایشان را باز و بسته می‌کنند؟ غیر از الله مهربان (هیچ چیزی ) آنها را نگه نمی‌دارد؛ او به هر چيزى بيناست.
از دید این کتاب، الله مانند سربازی است نگهبان انسانها، هدف از این جمله یادآو.ری مهربانی الله به قصد ایمان آوردن کفار است:
  أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَّكُمْ يَنصُرُكُم مِّن دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (ملک/20) يا آن كسى كه خود براى شما سربازی است (نگهبان) كه ياريتان می‌کند، غیر از الله مهربان كيست؟ كافران غیر از گرفتار فریب (گرفتار چیز دیگری) نیستند.
پس تنها الله روزی رسان تمامی جانداران است:
    أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ (ملک/21) يا كيست آن كه به شما روزى دهد اگر  روزى خود را بگیرد؟  بلكه در سركشى و نفرت پافشاری كردند.
روزی هیچ موجودی دست خودش نیست، این الله است که به آنان روزی می‌دهد:
   وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (عنکبوت/60) و چه بسيار ند جاندارانى كه نمی‌توانند روزى خود را حمل کنند (به دست آورند)؛ الله آنها و شما را روزى می‌دهد و او شنواى داناست.
 روزی تعیین شده است؛ پس برای موفقیت در بازرگانی هم باید متوجه الله شده، زیرا این الله است به هرکس که بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد:
  رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (نور/37) مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد الله و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمی‌دارد و از آن روزی (قیامت) كه دلها و چشمها در آن زير و رو می‌شوند می‌ترسند.
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ (نور/38) تا الله بهتر از آنچه می‌کردند به انان پاداش دهد و از بخشش خود بر (روزی) آنان بيفزايد، و الله هر كه را بخواهد بی‌حساب روزى می‌دهد.
  پس برای رسیدن به روزی بی حساب و زیاد و به اصطلاح سرمایه‌دار شدن، باید تقوای الله را پیشه کرد و از او ترسید، دستوری که سد راه پیشرفت جامعه‌ی مسلمان شده است:
....وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا (طلاق/2) وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا (طلاق/3)  .... و کسی که تقوا پیشه کند برای او گشایشی می‌گذارد. و از جايى كه حسابش را نمی‌کند، به او روزى می‌دهد و هر كس بر الله اعتماد كند، او براى وى بس است؛ الله فرمانش را به انجام رساننده است؛ بدون شک براى هر چيزى اندازه‌ای تعیین كرده است.
بنابراین اگر می‌خواهید روزیتان زیاد شود، همیشه به یاد الله باشید و از او به خاطری دارائی‌هایتان شکرگذاری کنید:
   وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ (ابراهیم/7) و آن گاه كه پروردگارتان بانگ برآورد اگر سپاسگزارى كنيد، (روزی) شما را زیاد خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد، بدون شک شکنجه من سخت خواهد بود. 
مسلمین روشنفکر مآب، برای توجیه چنین تناقضی، موضوع تلاش انسان و ارتباط آن را با روزی و به اصطلاح از تو حرکت از خدا برکت را مطرح می‌کنند، در صورتی که هیچ آیه‌ای که چنین ارتباطی را نشان دهد در قرآن نیست، آنان به این آیات اشاره دارند:
وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم/39) و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.
این این آیه در مورد این است که گناه و ثواب انسانها برای خودشان است و کسی بار گناه دیگری را تحمل نمی‌کند:
 أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (نجم/38) كه هيچ کس  بار گناه ديگرى را بر نمی‌دارند.
آیه‌ای دیگری که به صورت ناقص می‌آورند، این آیه است:
 فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ
    در صورتی که محمد از قول الله در این آیه خود را خطاب می‌کند و از اینکه با مسلمین نرمخو بوده و در کارها مخصوصا جهاد با ایشان مشورت می‌کرده، به خود می‌بالد:
 فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران/159) (ای محمد) پس تو به لطف و رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر درشتخوى و سختدل بودى بدون شک از دور تو پراكنده می‌شدند؛ پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و با آنان (مسلمین) در كار (جنگ) مشورت كن و هنگامی که تصميم گرفتى بر الله توکل كن، بدون شکالله  توکل كنندگان را دوست دارد.
قرآن می‌گوید "غیر از آنچه که الله برای شما تعیین نموده، چیزی دیگر به شما نخواهد رسید، پس به او توکل کنید":
قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( توبه/51) بگو جز آنچه الله براى ما تعیین داشته هرگز (چیز دیگری) به ما نمی‌رسد. او سرپرست ماست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توکا كنند.
  ممکن است در دل هر مسلمانی این امر رخنه کند که چرا الله مرا دچار فلان گرفتاری نموده است، قرآن برای این امر هم توجیهی دارد:
 إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (مجادله/10) چنان نجوايى  (گفتگوی محرمانه در مورد محمد) صرفاً از (القاات) شيطان است تا كسانى را كه ايمان آورده‌اند دلتنگ گرداند، پس جز به دستور الله هيچ آسيبى به آنها نمی‌رسانند، و مؤمنان بايد بر الله اعتماد كنند.
   پس انسان مسلمان باید همیشه تسلیم قضای اللهی باشد و اگر مایل است الله قضایش را تغییر دهد، با پیشه کردن تقوا، قضائی که تغییر کردنش طبق آیات قرآن و با توجه به نوشته شدن از سوی الله نشدنی است، به او توکل نماید؛ زیرا در بینش اسلامی انسان از خود هیچ اراده‌ای ندارد. 

Translate

بايگانی وبلاگ