ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

قرآن لذت جنسی انسان(مرد) از زن را در ردیف چهارپایان قرار داده است!

قرآن زنان را انسان به حساب نمی آورد:

"زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ) آل عمران /14 (برای انسان‌ها لذت شهوت از زنان و پسران و سرمایه‌ی زیاد داشتن از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و دام‌ها و کشاورزی، جلوه داده شده است، اينها کالاهای زندگي دنیا هستند، و سرانجام نيك، نزد الله است.


در این آیه، الله انسانیت را تنها در مردان می‌بیند و زنان کالائی هستند در خدمت همین انسانها. حب شهوت از زنان را مخصوص مردان می‌داند، زیرا زن و فرزند را در ردیف سایر کالاهای زندگی مانند دام‌ها و اسب و طلا و نقره قرار داده است و در پایان آیه بیان می‌نماید که این نعمت‌ها کالاهای این دنیا برای شما (مردان) هستند و در آخرت نعمت‌های بسیار بیشتری در انتظار شماست، یکی از بزرگترین نعمتها، نعمت ازواج مطهره است که مخصوص مردان می‌باشد و قرآن از آنها بعنوان حوری یاد می‌نماید.

در آیه‌ی پس از این آیه بیان می‌نماید که آیا به شما از نعمتی بهتر خبر ندهم؟ این نعمت چیزی جز باغی با تمام امکانات و زنانی پاک نیست:

قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (آل عمران/14) بگو آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم براى كسانى كه تقوا پيشه كرده‏اند نزد پروردگارشان باغهايى است كه از زير آنها جوی‌ها روان است در آن جاودانه بمانند و همسرانى پاكيزه و خشنودى الله، و الله به بندگان بيناست.

مطهره صفتی است زنانه که برای بیان ازواج در بهشت از آن استفاده شده و قطعا این ازواج زنان هستند و برای زنان خبری از ازواج مطهر نیست.

در تمام آیات قرآن این‌گونه بیان شده است که زن تنها و تنها برای آرامش جنسی مرد آفریده شده است؛ این در حالی است که حتی یک آیه هم وجود ندارد که بیان نماید مرد برای آرامش زن آفریده شده است!

پیش از اسلام جن‌ها آسمان را لمس می‌کردند.

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبً( جن/8)و ما آسمان را لمس نمودیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهائی از شهاب سنگ يافتيم.

این جنها برای استارق سمع برای خودشان صندلی کنار آسمان داشتند:

وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا ( جن/9) و همانا ما می نشستیم که در مکانی که جایگاه نشستن بود و گوش (به حرفهای داخل آسمان) می‌دادیم اما اكنون(پس از آمدن اسلام) هر كس بخواهد استراق سمع كند، شهاب سنگي را در كمين خود مي‏يابد.

و الله هم(پس از آمدن اسلام) با شهاب سنگ آنها را فراری می‌دهد.

بررسی مفصل این داستان.

دوستان! از توهین به باورهای هم‌میهنان مسلمان خود خودداری نمائیم.


این کاریکاتور مصداق توهین است.(عایشه و محمد)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------

برخی از دوستان غیر مذهبی، با فرستادن کارهای توهین‌آمیز در رابطه با محمد ابن عبدالله و زنش عایشه، آنها را به تمسخر می‌گیرند، تمسخری که نه بر اساس واقعیت که بر اساس توهین بنا نهاده شده است. این کار موجب آزردگی خاطر هم‌میهنان مسلمان ما می‌گردد؛ بجا و شایسته می‌باشد در شرایط حساس کنونی که این رژیم نه به مذهبیان دگراندیش رحم می‌کند و نه به غیر مذهبیان(البته ستم بر غیر مذهبیان بسیار بیشتر است) از فرستادن چنین لینک‌هائی خودداری نمائیم. اگر ما نیر منطق خویش را نه بر اساس دلیل که بر اساس توهسن بنا بگذاریم پس فرق ما با اسلامیونی مانند خامنه ای و مصباح و بن لادن و .... چیست؟
آیا ما هم باید به راه آنها گام برداریم؟ من معتقدم ما حتی در نقدها هم باید اصول فرزانگی را رعایت نمایم، زیرا هدف ما روشنگری ملت است نه توهین و ایجاد جو کینه میان همی میهنان!
شاید در این سایت، اینجانب یکی از منتقدان صریح دین باشم و بیشن از 95% لینک‌هایم در موضوع نقد دین است و در این راه هیچ تابوئی را قبول ندارم، اما همواره سعی نموده‌ام در نقد دین رعایت انصاف را داشته باشم و هیچگاه چیزی که معتقد بودم دروغ و یا توهین‌آمیز می‌باشد، را در این سایت مهم اجتماعی ایرانیان لینک نکردم.
از چند روز پیش نیز تصمیم گرفته‌ام که نقد دین را تا آخر این ماه کنار بگذارم و منتظر عکس‌العمل رژیم خون‌آشام حاکم بر کشورم بمانم که با هم‌میهنانم چه برخوردی خواهد کرد، هر برخوردی که نمود برای من برد است؛ اگر به خواسته‌های مردم توجه نمود و به اصطلاح از خر شیطان پیاده شد؛ نقد دین را بصورت خاص(نه برای توده ی مردم ) ادامه خواهم داد، اما اگر باز با نام دین به جان و مال مردم افتاد، همانگونه که بیشتر گفتم، دینش را بیش از پیش و با انرژی مضاعف رسوا خواهم نمود، آنها مطمئن باشند که پتانسیل این کار را دارم.
از دوستان آتئیست خود درخواست دارم که حتی‌الامکان از نقد دین در این مدت خودداری نمایند، تا انرژی‌ها به سمت رژیم سرریز گردد و اگر هم مایل به این کار باشند، از توهین جدا خودداری نمایند.

تعصب در عقیده عقل‌‌ها را کور می‌نمایند!

متأسفانه هنوز در جامعه‌ی ما مرز بین نقد و توهین مشخص نشده است، ما عادت داریم که همه چیز را یا سیاه مطلق و یا سفید مطلق ببینیم؛ ریشه‌ی بسیاری از گرفتاری‌های ما در این موضوع نهفته است، بزرگترین عقیده‌ی غالب در کشور ما، به یقین اسلام است؛ این دین دارای نقایص بسیاری است که با معیارهای جامعه‌ی امروزی کاملا ناسازگار است، از دستور به کشتن دگراندیشان(کفار) گرفته تا خرافات علنی که در این دین وجود دارد، بسیاری از احکام آن کاملا با عقل بشر ناسازگار است؛ با وجود همه‌ی اشکالاتی که این دین دارد، پیروان آن حاضر نیستند حتی در این موضوع که ممکن است آنها در باور کردن این عقیده دچار اشتباه شده باشند اندکی تعقل نمایند، دستورات این دین را حقیقتی لازم‌الاجرا می‌دانند و هرگاه در فهم آن با مشکل مواجه شدند خود را چنین قانع می‌نمایند که عقل من از درک این حقیقت عاجز است، حتی قبول دارند که ممکن است احکام اسلام با دانش بشری ناسازگار باشد و نیز قبول دارند که خدای آنها را نمی‌توان با ابزار عقل شناخت و هیچگاه از خود نپرسیده‌اند که این چه موجودی است که نمیتوان با ابزار عقل او را درک کرد ایا منطقی است که قبول نمائیم این خدا خود را با ایما و اشاره معرفی می‎نماید و تنها با عده‌ای(پیامبران) و آن هم به زبانی خاص(عربی) سخن بگوید؟

پیروان این دین، بنابه همین دلایل،مخالف اسلام را مخالف حقیقت تصور می‌نمایند و مخالف حقیقت را انسانی مسخ شده قلمداد می‌کنند که وجودش با هدفی که در پیدایش او نهفته است کاملا ناسازگار است؛ او هرگز نمی‌تواند با انسان مسلمان برابر باشد، پس می‌توان او را کشت!

در سوی دیگر این موضوع منتقدان و مخالفان اسلام قرار دارند، مخالفانی که اسلام را سیاه مطلق می‌بینند در نقد، این دین را آنگونه که می‌خواهند ببینند می‌بینند، لذا اگر حقیقتی پشت این دین وجود دارد یا آن را نادیده می‌گیرند و یا با چشم‌پوشی منکر وجود آن می‌گردند. روی سخن من بیشتر با این منتقدان است؛ منتقدانی که هم‌فکر من هستند.

دوستان! اگر اسلام هیچ حرفی برای گفتن نداشت؛ پس چگونه است که توانست بیش از 1000 سال بر کشور ما حکومت نماید(حکومت بر مغزها)؟ درست است که در ابتدای ورود اسلام به کشور ما تنها سه گزینه برای هم‌میهنان ما وجود داشت؛ کشته شدن، جزیه دادن و یا پذیرش اسلام؛ البته این دلیل اصلی پذیرش اسلام توسط ایرانیان نبود، ما باید به این نکته‌ی توجه نمائیم که این دین توانائی وفق دادن خود را با شرایط محیط را دارد و دلیل آن هم اقتباس اسلام از ادیان و فرهنگ‎های مجاور است، شاید به یقین بتوان گفت که ادیان ایران باستان پس از یهودیت، بیشترین تأثیر را در این دین دارند(بنابه دلایل کاملا مستدل) ما باید در نقد این دین به این نکته‌ی بسیار مهم توجه نمائیم که مردم باوری را باور خویش قرار خواهند داد که باور خود را در آن ببینند. اگر ما در نقد اسلام که مبارزه‌ای است فرهنگی به این نکتات توجه ننمائیم، همانگونه که این دین بیش از 1000 سال است که بر مغزها حکومت می‌نماید، این تحکم تا سالیان سال نیز همچنان ادامه خواهد داشت؛ منتقدان اسلام باید بدانند که در نقد این دین انتظار نداشته باشند خرافاتی که بسان رسوبی هزاران ساله به مغز مردم ما چسبیده است در عرض مدتی کم، این مغزها را از رسوبات پاک گردند.

متأسفانه من و امثال من از دو سو مورد تهاجم قرار داریم؛ هم از سوی مسلمانان تندرو که حاضر نیستند حتی در این دین کوچکترین تعقلی نمایند و خود را مقلد قلمداد می‎نمایند و هم از سوی دوستانی که تا گفتید نقد را با توهین یکی ندانید، بلافاصله سیل اتهامات به سویت روان خواهد شد؛ اگر بیان شد که فلان روش(مثلا کاریکاتور) روشی است توهین آمیز است، تو را متهم به این می‎سازند که با اصل این روش(در اینجا کاریکاتور) مخالف هستی!

پس بیایم همه چیز آنگونه که هست ببینیم نه آنگونه که انتظار داریم.

جهان‌بینی دیجیتالی!

دین با تاریخ و فرهنگ ما عجین شده است؛ در هیچ برهه‌ای از تاریخ ایران جای خالی دین را نخواهیم یافت، از ادیان زروانی گرفته تا میترائی و زرتشتی و اسلام؛ تمام این ادیان ادعا داشته و دارند که راز گیتی نزد آنان است؛ زمانی پادشاهان ساسانی با اتکا بر زرتشتیت، کشور را کاملا طبقاتی نمودند و به هیچ دگراندیشی اجازه‌ی ابراز عقیده را نمی‌دادند، ستم پادشاهان ساسانی با کمک منادیان زرتشتی همزمان با پیدایش اسلام شد، دینی که با تکیه بر قومیت و نژاد عربی و برتر دانستن این زبان از سوی خدائی به نام الله باعث اتحاد قبایل بدوی عربستان شد قبایلی که همواره با هم در ستیز بودند؛ این تجربه‌ی تاریخ است که هرگاه شخصی بتواند بین قبایلی وحشی که همیشه با هم در ستیز هستند همبستگی بوجود بیاورد، حاصل این همبستگی نیروئی است بزرگ که توانائی غیر قابل پیش‌بینی دارد؛ نمونه‌ی این همبستگی را می‌توان به در قبایل مغولستان به رهبری چنگیز اشاره کرد.

اسلام به ایران ما در چنین شرایطی حمله نمود، این دین در میان اعراب شعار عروبه و در میان غیر عرب شعار انماالمومنون اخوه را سر داد، ضمن اینکه بسیاری از دستورات ادیان مجاور اسلام در این دین را بصورت آشکاری می‌بینیم، مردم پس از مقاومت به مرور متوجه شدند که بسیاری از احکام این دین در اعتقادات خود آنها وجود دارد، در برخی از این موارد این اقتباسات کاملا آشکار است؛ این بود که به تدریج مسلمان شدند. و اعتقادات خشک زرتشتی را با تعصب اسلام جایگزین نمودند.

در این روند تاریخی به ملت ما اینگونه القا شده که عقیده‌ات متصل به موجودی به نام خداست، این خدا همواره چهره عوض کرده است. اما هیچکس به خود اجازه‌ی نقد علنی این خدا را نداده است و نه تنها اجازه‌ی نقد این خدا را، بلکه اجازه‌ی تعقل در باوری دینی را به خود نمی‌دهند، زیرا اگر در اسلام شک کنی از این دین خارج شده‌ای؛ مسلمان تنها می‌تواند در پدیده‌هائی که با مغلطه‌ی مصادره به مطلوب از خدای خویش می‌دانند، تعقل داشته باشد؛ این دین ادعا دارد که تمام علوم نزد اوست، لذا به کسی که از علوم دینی اطلاع کافی داشته باشد را عالم(دانشمند) می‌گوید؛ اگر کسی بر تمام دانش بشری زمان خویش تسلط داشت و همزمان از علوم اسلامی آگاهی کاملی نداشت عالم یا دانشمتند گفته نمی‌شد. اگر کسی در یکی از اصول اسلام شک نمود و شکش را علنی نمود، او از کل دین خارج و مرتد شده است و این همان تعریف کفر است؛ یعنی اگر فردی مسلمان وجود الله را قبول داشته باشد، محمد را هم فرستاده‌ی الله بداند و تمام احکام اسلام را هم بپذیرد، اما معتقد باشد که مثلا نماز خواندن واجب نیست او از کل دین برگشته(مرتد شده) و حد میانه‌ای وجود ندارد.

در سوی دیگر این قضیه غیر مسلمانان وجود دارند؛ غیر مسلمانانی که اسلام را به عنوان یک شر مطلق می‌نگرند، شری که خیری را در آن نیست و هرچه هست بدی است، اگر گفته شود که این دین با لایه‌ای از نیکی و آموزه‌ای مرکب از حقیقت و بدی پا به عرصه‌ی وجود گذاشته قبول ندارند، اگر گفته شود که به این دین توهین ننمائید، تو را متهم به جانبداری از اسلام می‌نمایند، این دوستان باید بدانند زمانیکه شما اسلام را بد و شر مطلق می‌نامید، بهترین فرصت را در اختیار آخوندی قرار داده‌اید که بتواند با گرفتن گوشه‌ای از خوبی‌های این دین و اتکا به سفسطه و مغلطه، اساس سخنان شما را رد نماید.

من نامی غیر از جهان‌بینی دیجیتالی همه و یا هیچ را برای چنین برداشتی نمی‎بینم؛ فرهنگی که مسبب آن خود دین است، این جهان‌بینی حتی در میان سیاسیون نیز نفوذ کرده، اگر گفته شود که فلان رهبر ملی و یا غیر ملی، فلان خوبی و یا فلان بدی دارد، بر حسب اعتقادات خویش او را خوب و یا دبد می‌دانند.

اگر اینجوری باشه پس: مصلحت بی مصلحت!

اگه قرار باشه که من ساکت بنشینم و تو لینک تبلیغ دین رو بفرستی، مطمئن باش که ما توانائی پاسخی کوبنده را خواهیم داشت.

در این مدت که بنابه مصلحت چیزی نگفتم می‌بینم که آقایان مذهبی با تکرار همان مسائل و اوهامی که در تلویزیون جمهوری اسلامی خمینی گفته میشه، هجومی تازه را آغاز کرده‌اند.

اگر اینجور باشه پس خواهم گفت و با قدرت نیز خواهم گفت که اسلام چیزی غیر از خرافاتی آشکار که با عقل بشر در تناقض است نیست این هم نمونه ای از این خرافات:

قرآن: امکان رفتن به کره‌ی ماه وجود ندارد!


آیا رحلت امام خمینی از شهادت 6 امام معصوم مهم‎تر است!

      14 خرداد هر سال در جمهوری اسلامی به مناسبت رحلت جانگذار و ملکوتی رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی تعطیل است، روز 15 خرداد هم که گرچه در ظاهر به مناسبت قیام سال 42 است ولی در حقیقت علت تعطیلی آن را باید در 14 خرداد جست؛ با خود گفتم که چه اشکالی داره؟ بهر حال امام است و احترامش بر مریدان واجب؛ ولی بلافاصله یاد 12 امام افتادم که غیر از مهدی بقیه شهید شدند، با خود اندیشیدم که اگر تنها به خاطر همین موضوع به ازاء هر امام تنها یک روز تعطیل گردد می شود 11 روز و این موضوع را با (به تازگی) شهادت محمد و فاطمه و اضافه کنیم می‌شود 13 روز و اگر هم ضربت خودن علی و تاسوعا را به این جمع اضافه نمائیم می‌شود 15 روز که با رحلت امام خمینی جمعا به عدد 16 می‌رسیم.
        نگاه به تعطیلی کشورهای پیشرفته انداختم، دیدم که مثلا در آمریکا به خاطر مرگ کسی حتی یک روز هم تعطیل نیست؛ با خود گفتم که بهر حال آنها کافرند و عقیده‌ی کفر همواره بر باطل است؛ تقویم ایران را با دقت مرور کردم و متوجه موضوع عجیبی شدم و آن اینکه سال‌مرگ خمینی تعطیل است ولی شهادت امامان سجاد، باقر، کاظم، تقی، نقی و عسگری تعطیل نیست، در این میان امام ئقی تنها امامی است که نه به خاطر خودش کشور را تعطیل کرده‌اند و نه به خاطر پدرش تقی و فرزندش حسن، البته این را باید به فال نیک گرفت چون دیگه داستان خیلی شور می‌شد؛ البته این موضوع خیلی برایم عجیب بود، یعنی آیا مردن خمینی برای جمهوری اسلام مهم‎تر از شهادت 6 امام معصومشان است!
    با دقت در نظرات خمینی متوجه شدم که قطعا چنین است، زیرا ایشان موفق شد افکار یک مرد عرب را در جامعه‌ی عجم پیاده کنند، کاری که هیچ امامی موفق نشد، بنابراین نتیجه گرفتم که حتی تعطیلی به خاطر 5 امام دیگر هم اضافی است و به جایش باید به مناسبت رحلت امام خمینی قدس سره الشریف 6 روز تعطیل گردد، زیرا رفتار امام خمینی شباهت عجیبی به سیرت رسول الله دارد.

زود قضاوت نکنیم!


این عکس کیست؟

جرمش چیست؟

آیا بر اثر بمب‌گذاری کشته شده است؟

آیا او را عمدا اینگونه سوزانده‌اند؟ اگر بله، پس:

آیا در دادگاهی محاکمه شده؟

آیا باید اینگونه سوزانده شود؟

خلاصه؛ زود قضاوت نکنیم.


.........

برای مشاهده ی این پست اینجا را کلیک کنید:


۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

دین عامل اصلی مشکلات خاورمیانه

    تا زمانی که بیشتر مردم خاورمیانه معتقدان به دین باشند، این منطقه روی آرامش به خود نخواهد دید.     
     منطقه‌ی خاورمیانه زادگاه ادیان سامی( یهودیت، مسیحیت و اسلام) است؛ قدیمی‌ترین این ادیان، دین یهود می‌باشد؛ در این دین سرزمین اسرائیل (یعقوب) و شهر اورشلیم مکانی است مقدس، در تورات به آنان وعده داده شده که اگر تابع فرمان یهوه باشند او آنان را به سرزمین موعود خواهد رساند؛ قداست این سرزمین برای یهودیان اگر بیشتر از مکه نباشد، کمتر از آن نیست، در تورات افکار نژاد پرستانه به وفور یافت می‌شود به گونه‌ای که یهودیان سنتی معتقدند که سایر ملل که آنان را جنتیل (ژانتیل) می‌نامند، در مقامی پائین تر از یهودیان قرار دارند، در عرفان یهودیت (کابالا) نیز روح یهودیان را در مقامی بالاتر از سایر انسانها می‌دانند؛ حتی قرآن نیز در ابتدا و برای تشویق یهودیان به پذیرش اسلام، به صراحت تمام، یهودیان را قوم برگزیده و ملت برتر دانست ولی پس از اینکه آنان از پذیرش دعوت محمد ابن عبدالله خودداری کردند، آنان را به الاغ  تشبیه کرد و میمون را یهودیان مسخ شده نامید و در ادامه اقدام به قتل عام فجیع آنان نمود؛ راز تنفیر از یهودیت را باید در این اعتقادات جست.
   شما اگر از دید مذهبی به قضیه تشکیل اسرائیل در سرزمین فلسطین نگاه کنید، به یهودیان حق می‌دهید که در سرزمین مقدسشان زندگی کنند، همانگونه که اگر ملتی مکه را از دست مسلمانان بگیرند به نسل‌هائی از مسلمانان حتی در 2،000 آینده نیز حق می‌دهید که اشغالگران را از سرزمین نیاکانشان بیرون کنند؛ اما از دید انسانی و وجدان بشری هرگز! زیرا با این منطق شما باید معتقد باشید که تمامی سفید پوستان از سرزمین آمریکا و استرالیا خارج شوند، زیرا اصل آن متعلق به بومیان است. اصولا تمدن بشر بر مبنای مهاجرت و گاه جنگ شکل گرفته، این که ملتی اکنون خود را وارث اجداد 2،000 سال پیش خویش بداند کاملا ظالمانه و نژاد پرستانه است به گونه‌ای که چنین اعتقادی باعث ایجاد جنگ‌های دائمی خواهد شد؛ موضوعی که اگر به همین صورت پیش برود خاورمیانه هرگز روی آرامش به خود نخواهد دید.
      مسیحیت دینی است که در ابتدا برای یهودیان و به قصد اصلاح خرافات این دین بیان شد؛ این دین ترکیبی است از یهودیت و میترائی. آوررنده‌ی مسیحیت، دین خویش را امتداد یهود و در راستای آن می‌دانست.
      سالها پس از این واقعه بود که یهودیت با ادیان ایرانی در آمیخت و مسیحت از دل آن بیرون آمد؛ با قدرت گرفتن میسحیت و حمایت قدرت‌های زمان از دین جدید، یهودیان به عقب رانده شدند و عملا سرزمین مقدس یهودیان زیر نفوذ مسیحیان قرار گرفت؛ البته هرآنچه که برای یهودیان مقدس بود برای مسیحیان نیز مقدس است.
    با ظهور اسلام، پیامبر این دین نیز مدعی شد او همان منجی است که در کتاب مقدس یهودیان بشارت داده شده است؛ یهودیان این را با توجه به نشانه‌های آن که در کتاب مقدسشان وجود داشت نپذیرفتند، مسیحیان هم که معتقد بودند این منجی آمده و همان عیسی است؛ لذا اسلام با هر دوی این ادیان مشکل پیدا کرد، تا جائیکه آنها را مشرک و نجس نامید؛ برای اسلام هرآنچه که در یهودیت مقدس بود، مقدس شد؛ لذا اورشلیم مدعی جدیدی پیدا کرد.
      اسلام یک بار در زمان عمر ضمن جنگ (صلیبی) با مسیحیان، اورشلیم را از آنها گرفت ولی مسیحیان موفق به باز پس گیری این سرزمین شدند؛ تا اینکه صلاح‌الدین ایوبی در جنگ صلیبی دیگر، دوباره این مکان را از مسیحیان باز پس گرفت، این درحالی بود که یهودیان کاملا به عقب راند و در حاشیه قرار داشتند. آنها طبق آنچه که در تورات نوشته شده بود، منتظر روزی بودند که یهوه(خدای یهودیان) برای آنها وعده داده بود؛ پس از آن، تا مدت زیادی این سرزمین در دست عثمانیها قرار داشت.
       یهودیان حاضر نیستند در جوامع دیگر حل شوند، زیرا دین یهودی دینی است قومی و نه جهانشمول و همانگونه که بیشتر بیان شد آنان خود را برتر از سایر ملل می‌دانند....
   تشکیل اسرائیل با کمک اروپائیان در سرزمین اعراب و مهاجرت دسته جمعی یهودیان به فلسطین و به دنبال آن تطمیع اعرابی که از نقشه یهودیان بی خبر بودند و  اخراج صدها هزار نفری اعراب از سرزمینشان بر مبنای توهمات تورات خود پایه گذار کینه عمیقی در این منطقه شده است که به نظر می‌رسد نسل جدیدی از اعراب و مسلمانان سرخورده‌ای شکل گرفته که با نگاه اسلامی به قضیه، حاضرند برای رسیدن و جبران تحقیر تاریخی خویش دست به بدترین جنایات بزنند.
      

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

فرشتگان الله دارای بال هستند.

الله برای خودش فرشتگانی را در نظر می‌گیرد که می‌توانند از زمین تا نزد او طی طریق کنند.

برخی از این فرشتگان نیز مخصوص خود الله هستند که حاملین عرش نام دارند.

برای الله غیر قابل هضم است که فرشتگانش بتوانند فاصله‌ی بین زمین تا آسمان هفتم را طی کنند در صورتیکه بال نداشته باشند؛ در مشاهدات الله از طبیعت، تمام پرندگان دارای بال هستند، لذا او نمی‌توانست که فرشتگان را بدون بال تصور کند.

اما آیا بال فرشتگان مانند پرندگان است یا تفاوت دارد؟

الله این موضوع را در ابهام قرارمی‌دهد، آنجا که بیان می‌کند؛ بالهای فرشتگان دوگانه، سه گانه و یا چهاگانه هستند:

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (فاطر/1) سپاس الله را كه پديدآورنده آسمان و زمين است، فرشتگان را كه داراى بالهاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند پيام‏آورنده قرار داده است در آفرينش هر چه بخواهد مى‏افزايد زيرا الله بر هر چيزى تواناست.

ضمنا بال برای هر پرنده زمانی معنا پیدا می‌کند که هوا وجود داشته باشد، پس آسمان هفتم که عرش الله در آن قرار دارد باید نمی‌تواند خارج از جو زمین قرار داشته باشد.

اگر گفته شود که گفته شود که بال فرشتگان چنین کارکردی ندارند؛ پس هدف الله از آفرینش بال برای آنها چیست؟

آیا الله کار بیهوده ای را انجام داده است؟

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

تشابه ادیان ایرانی با مسیحیت

قدمت آئین میترائی

پیش از زرتشت پیامبر باستانی ایران (در حدود ۶ قرن پیش از میلاد)، ایرانیان دینی چندخدایی داشتند و مهر یا میترا گرانقدرترین خدای آنان محسوب میشد. او خدای پیمان و تعهد و سرسپردگی متقابل بود.
در لوحی به خط میخی متعلق به پانزده قرن پیش از میلاد که شامل پیمان‌نامه‌ای بین هیتی‌ها و میتانی‌ها میباشد، به میترا سوگند یاد شده است.
بین آئین های ایرانی و دین مسیحیت، تشابه ساختاری زیادی وجود دارد؛ مسیحیت دینی است که بر اساس یهویت و با الهام از آئین میترائی بنا نهاده شده است. به نظر میرسد که چنین شخصی بعنوان خدای پسر(عیسی) با این اوصاف، برگرفته از افسانه های ایرانی است:

تولد مهر
این داستان بسیار شبیه به داستان زایش عیسی است(خدای پسر)
ظاهرا جشن کریسمس در آغاز پیدایشش مقارن با شب یلدا بوده است.
شب یلدا، شب تولد مهر بوده‌؛ در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست.
برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم می‌دانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است.
در روایت مستندتر، مهر از پاک بانوی باکره‌ای به نام آناهیتا در دریاچه هامون به دنیا آمد در حالی که آن دو را دریایی از گل نیلوفر در برگرفته بود.
فردوسی در شاهنامه، میترا را فریدون و آناهیتا را فرانک نامیده است.
زرتشتیان معتقد اند که میترا از نژاد زرتشت است. به عقیده آنان تخم پاک زرتشت در دریاچه هامون پراکنده است و هر هزار سال یکبار بانوی باکره ای که در آن استحمام می‌کند بار دار شده و اولین آنان میترا بوده است و آخرین آنان منجی آخرالزمان خواهد بود.(منبع آیین میترائیسم نوشته هاشم رضی)
این داستان بسیار شبیه که چگونگی باردار شده مریم می باشد.
و در روایتی دیگر است که:
     زرتشت سه بار با همسرش هووی نزدیك شد و هرسه بار نطفه‌اش بر زمین ریخت. نیروسنگ (ایزد روشنی) آنرا گرفت و به ایزد آناهید سپرد. نطفه را در دریاچه كیانسه ( طبق برخی دیگر از نوشته‌ها هامون) به ایزد آب‌ها "ناهید" سپردند فروشیان از آن در برابر دیوان نگهبانی کردند تا در زمان مشخص شده هریك از سه دوشیزه‌ی مقدر شده در آن جا آب تنی كرده و از نطفه زرتشت باردار خواهد شد. همین داستان را مری بویس در تاریخ کیش زرتشت صفحه‌ی 390 آورده است.
همانگونه که مشاهده می‌گردد؛ داستان مریم اقتباسی است از این داستان؛ زیرا او هم بدون شوهر و طوری که خود متوجه نبود باردار گردید.

علامت صلیب (چلیپا) از علائم مهرپرستان است
مهریان به نشانه خورشید، صلیبی را در یک دایره ترسیم میکردند و برای آنان چهار گوشه صلیب نشانه سال خورشیدی آغازین بود. دو گوشه ی آن نشان از روز و شب و دو گوشه دیگر نماد انقلاب خورشیدی بود. صلیب درون دایره در نقشهای شام مقدس میترا به تصویر کشیده شده است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام می‌گذاشتند.

عروج میترا
پس از ضیافت، میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج می‌کند. خدای آفتاب او را سوار بر ارابه مینویی خود کرده و به آسمان میبرد تا در آخرالزمان دوباره به زمین برگردد.
این داستان بسیار شبیه به داستان عروج عیسی است.

رستاخیز
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود
.

جناب کلهر! این آیه رو ترجمه کن.

محض اطلاع کسانیکه از این جریان خبر ندارند، بیان می‌کنم که آقای کلهر؛ ندا آقا سلطان را فریاد آقای شاه ترجمه کرده‌اند.

من از ایشان می‍خواهم که این آیه را نیز به همان سیاق ترجمه نمایند.

يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ (رحمن/32)

البته طبق گفته ی ایشان ترجمه ی ایه چنین است:

ای گروه انسها و جنها اگر توانستید از گوشه و کنار آسمانها و زمین(به درون آنها) نفوذ کنید، نمی توانید مگر با شاه.


البته از آقای کلهر چنین جملات تحقیر آمیزی نسبت به زنان و دختران دگراندیش، امری است کاملا طبیعی؛ زیرا دین او ، حتی مجوز تجاوز جنسی به همین دختران را میدهد.


توهین قرآن به کر و لالها

الله در قرآن، کسانیکه اندیشه نمی‌کنند را مانند کر و لالها می‌داند:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (انفال/22) همانا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالان هستند آنهائی كه نمى‏انديشند.

همانگونه که مشاهده می‌گردد، در این آیه، الله به کر و لالها توهینی آشکار را روا می‌دارد.

از یک سو، هنگامیکه می‌خواهد مثال افرادی که نمی‌اندیشند را بزند؛ بهترین مثالی که به ذهنش می‌رسد‌، همین کر و لالها هستند؛ کر و لالها هستند و از سوی دیگر بر طبق قضا و قدر الهی، همین الله آنها را اینگونه آفریده است.

همچنین، هنگامیکه الله قصد دارد بدترین جنبندگان را معرفی نماید، از کسانی نام می‌برد که مانند افراد کر و لال اندیشه نمی‌کنند.

شاید گفته شود که الله در اینجا قصد توهین به کر و لالها را ندارد و منظورش افرادی است که درست از فکرشان استفاده نمی‌کنند؛ در پاسخ باید گفت چه لزومی دارد که قرآن مثال افراد کر و لال را بیاورد؟!

توهین الله به ناشنویان:

وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (نحل/76) ) و الله مثالي زده است: دو نفر را كه يكي از آن دو گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كاري نيست و سر بار صاحبش می‌باشد، او را به سراغ هر كاري بفرستد عمل خوبي انجام نمي‏دهد، آيا چنين انساني با كسي كه امر به عدل و داد مي‏كند و بر راه راست قرار دارد مساوي است؟

همانگونه که در این آیه مشاهده می‌شود، قرآن با حالتی توأم با تحقیر، برای بیان کسی که وابسته به کسی دیگری است و از خودش قدرتی ندارد، مثال فرد ناشنوائی را می‌زند.

الله افراد جهنمی را به کرها(ناشنوایان) و کورها(نابینایان) تشبیه می‌کند:

مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ (هود/24) حال اين دو گروه (مؤ منان و منكران) حال نابينا و كر و بينا و شنوا است آيا اين دو همانند يكديگرند؟ آيا فكر نمي‏كنيد؟

توهین الله به نابینایان:

قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (انعام/50) بگو من نميگويم خزائن الله نزد من است و من آگاه از غيب نيستم و به شما نمي‏گويم من فرشته‏ام، من تنها از آنچه به من وحي مي‏شود پيروي مي‏كنم، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟!

در این آیه، الله نابینایان را مانند ظلمات(تاریکی) می‌داند:

قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (رعد/16) بگو چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است ؟ بگو الله! بگو آيا اوليا غير از او براي خود برگزيده‌ايد كه مالك سود و زيان خود نيستند بگو آيا نابينا و بينا يكسان است ؟ يا ظلمت‌ها و نور برابرند؟ آيا آنها شريكاني براي الله قرار دادند بخاطر اينكه آنان همانند الله آفرينشي داشتند و اين آفرينشها بر آنها مشتبه شد؟! بگو الله خالق همه چيز است و او است يكتا و پيروز!

وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ (فاطر/19) نابينا و بينا هرگز مساوي نيستند. وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ (فاطر/20) و نه ظلمتها و روشنائي!

به این آیه خوب توجه نمائید که چگونه چگونه نابینایان را مسخره می‌نماید:

أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (رعد/19) آيا كسي كه مي‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو (ای محمد)نازل شده حق است همانند كسي است كه نابيناست؟! تنها صاحبان انديشه متذكر مي‏شوند!

در آیه‌ی پائین، الله کافران را به کورها تشبیه می‌کند، کسانیکه آنها را روز قیامت هم کور قرار می‌دهد:

وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا (اسراء/72) اما آنها كه در اين جهان نابينا بودند در آنجا نيز نابينا هستند و گمراه تر!

البته جالب است که الله از همه حتی همین کافران می‌خواهد که نامه‌ی اعمالشان را بخوانند:

اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا (اسراء/14) كتابت را بخوان! كافي است كه امروز خود حسابگر خود باشي!

اگر کوری عذابی است جهنمی؛ چرا الله برخی از بندگانش را بی‌دلیل کور می‌آفریند؟!

همچنین برخی از جهنمیان(البته فرشتگان الله فردگان کافر را هم شلاق می زنندبهشتیان را از روی چهره‌ی‌شان می‌شناسند:

وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ (اعراف/46) و در ميان آندو (بهشتيان و دوزخيان) حجابي قرار دارد و بر «اعراف» مرداني هستند كه هر يك از آندو را از سيمايشان مي‏شناسند و به بهشتيان صدا مي‏زنند كه درود بر شما باد، اما داخل بهشت نمي‏شوند در حالي كه اميد آن را دارند.

اگر آنها را کور خلق نموده است پس چگونه است که برخی از بهشتیان را از روی چهره می‌شناسند!

الله در این آیه بیان می‌نماید که من آنها (کافران) را لعنت کرده و آنها را کور می‌نمایم:

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ (محمد/23) آنها كساني هستند كه الله از رحمت خويش دورشان ساخته، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است.


در این آیه، الله بینایان را برتر از نابینایان معرفی می‌نماید:

وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَّا تَتَذَكَّرُونَ (غافر/58) هرگز نابينا و بينا مساوي نيستند، همچنين كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند با بدكاران يكسان نخواهند بود، اما كمتر متذكر مي‏شويد.

بابا! خونه‌ی خدا هم محکمه؟ اگه زلزله بیاد خونه‌اش خراب میشه؟

در خونه نشسته‌ایم، تلویزیون روشن و خسارات زمین‌لرزه‌ی شیلی را نشان می‌دهد؛ بحث استحکام خونه‌هاست. دخترم هم به حرف ما گوش می‌دهد، او از من درباره‌ی استحکام خونه‌ی ما می‌پرسد، برای اینکه دچار اضطراب نگردد به او می‌گم که خونه‌ی ما محکمه، یهو پرسشی عجیب را از من می‌پرسد:

بابا! خونه‌ی خدا هم محکمه؟ اگه زلزله(زمین‌لرزه) بیاد خونش خراب میشه؟ اگه خونش خراب شد کجا میره؟ اگه مانند اینا زخمی شد کجا می‌برنش؟

از پرسشش جا خوردم.

گفتم؛ بابا! خدا که خونه نداره.

گفت من خودم خونه‌ی اون رو دیدم.

مونده بودم چی بگم؛ اگه می‌گفتم که خراب نمی‌شه، ممکن بود بگه پس چرا خونه‌ی مردم خراب میشه؟ اگه می‌گفتم که خراب میشه، باز ممکن بود بگه؛ مگه خونه‌ی خدا هم خراب میشه؟

از طرفی بنابه آموزه‌های محیط، نمی‌تونستم به اون واقعیات رو بگم؛ و از سوی دیگه، برای پرسش او، پاسخ روشنی نداشتم.

بلاخره با طفره رفتن از پاسخ مستقیم، تونستم ذهن اونو به چیز دیگه‎ای متوجه سازم؛ اما این پرسش همچنان در ذهنم نقش بسته که چرا من باید مجبور باشم به فرزندم خرافه بیاموزم؟

چرا نمی‌تونم واقعیات هستی که فکر می‌کنم درسته رو بگم؟

Translate

بايگانی وبلاگ