اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

داستان سلیمان و مورچه


  بررسی خرافات قرآن در سخن گفتن سلیمان با مورچه و رفتارش با بلکه سبا
                                

   از دید قرآن، سلیمان انسانی بود دانشمند با دانشی زیاد که مبادرت به کارهای عجیبی می‌کرد، این دانش را الله به او بخشیده بود:
     وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ (نمل/15) و به راستى به داوود و سليمان دانشى عطا كرديم و آن دو گفتند ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان باايمانش برترى داده است.
  از دید الله، علم هم از پدر به پسر ارث می‌رسد و این ارث شامل سلیمان شده بود:
    وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ (نمل/16) و سليمان از داوود ميراث يافت و گفت اى مردم ما زبان پرندگان را تعليم يافته‌ايم و از هر چيزى به ما داده شده است راستى كه اين همان امتياز آشكار است.
    سلیمان دارای سربازانی بود که بیشترشان از پرندگان و چرندگان و جن‌ها بودند، او در حالی که با جنودش در حرکت بود، آنها را دسته دسته کرد:
     وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ (نمل/17) و براى سليمان سپاهيانش از جن و انس و پرندگان جمع‌آورى شدند و [براى رژه] دسته دسته گرديدند.
      این سپاهیان پس از دسته دسته شدن در دره‌ای مشغول حرکت بودند که مورچه‌ای متوجه حرکت آنان شد و به سایر مورچگان گفت: "ای مورچگان، به خانه‌های‌تان بروید که سلیمان همراه سپاهیانش به شما نزدیک می‌شودند و شما را له خواهند نمود":
     حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ (1) سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ (نمل/18) تا آنگاه كه به دره‌ی مورچگان رسيدند مورچه‌ها گفت: اى مورچگان، به به درون خانه هایتان وارد شوید؛ ممکن است سليمان و سپاهيانش نديده و ندانسته شما را له نمایند.
آیا مورچه‌ها بوسیله صدا با هم ارتباط برقرار می‌کنند؟
آیا مورچه تارصوتی و گوش دارد تا صدا را بشنود؟
    می‌دانیم که مورچه‌ها به شیوه فرومون با هم ارتباط برقرار می‌کنند، فرمونها پیام دهنده‌هائی شیمائی هستند که با تحریک اعصابی خاص در گروه خاصی از گیاهان و جانوران سبب انتقال پیام می‌شوند؛ مورچه برای دریافت و تشخیص بوی فرومون از حرکت شاخک‌ها خود استفاده می‌کند. 
سلیمان صدای این مورچه را شنید و از الله به خاطر اینکه این نعمت (دانستن زبان حشرات و ....) را به او و پدرش داود داده است، سپاسگزاری نمود و گفت که داشتن این نعمت سبب انجام عمل صالح می‌گردد:
     فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ (نمل/19) [سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى سپاس بگزارم و به كار شايسته‌اى كه آن را می‌پسندى بپردازم و مرا به رحمت‏ خويش در ميان بندگان شايسته‌ات داخل كن.
پرسش:
     اگر داشتن این نعمت سبب عمل صالح می‌گردد، پس چرا الله سایر انسانها را (حتی سایر پیامبران) از انجام عمل صالح محروم نموده است؟
آنها در حالی که در حرکت بودند، سلیمان متوجه شد که هدهد در میان آنان نیست:
     وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ (نمل/20) و جوياى [حال] پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمی‌بينم يا شايد از غايبان است.
سلیمان تهدید نمود که اگر هدهد دلیل قانع کننده ای نداشته باشد، او را شکنجه خواهم نمود:
 َ   لأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ(نمل/21) قطعا او را به عذابى سخت عذاب می‌کنم يا سرش را می‌برم مگر آنكه دليلى روشن براى من بياورد.
     هدهد پس از مدت کوتاهی ظاهر شد و گفت: ای سلیمان، من در این مدت به کشوری به نام سبا رفتم و گزارش کامل و دقیقی از آنجا برای شما آوردم:
     فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ (نمل/22) پس ديرى نپاييد كه [هدهد آمد و] گفت از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافتهه‌اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده‌ام.
     او گفت که من در آنجا زنی را یافتم که پادشاه آن کشور و مردم بود و همه چیز را دارا بود، مخصوصا تختی بزرگ بعنوان تخت پادشاهی را داشت که بسیار باشکوه بود:
     إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ (نمل/23) من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها سلطنت می‌کرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت.
و همچنین ملتی بودند که خورشید را می‌پر‌ستیدند و از پرستش الله خودداری می‌نمودند:
     وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ (نمل/24) او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خدا به خورشيد سجده می‌کنند و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست] باز داشته بود در نتيجه [به حق] راه نيافته بودند.
جالب است که هدهد نقش پیامبر را بازی می‌نماید:
    أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ (نمل/25) [آرى شيطان چنين كرده بود] تا براى خدايى كه نهان را در آسمانها و زمين بيرون می‌آورد و آنچه را پنهان می‌داريد و آنچه را آشكار می‌نماييد می‌داند سجده نكنند.
     اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (نمل/26) الله كه هيچ خدايى جز او نيست پروردگار عرش بزرگ است.""
سلیمان گفت: ای هدهد! خواهیم دید که تو راست می‌گوئی یا نه!
     قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (نمل/27) (سلیمان)گفت: خواهيم ديد آيا راست گفته‌اى يا از دروغگويان بوده‌اى؟
      سلیمان نامه‌ای خطاب به آن پادشاه زن نوشت و دست هدهد داده تا این نامه را آنجا بیندازد و خود برگردد:
اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ (نمل/28) اين نامه مرا ببر و به سوى آنها بيفكن آنگاه از ايشان روى برتاب پس ببين چه پاسخ می‌دهند.
    پادشاه سبا (بلقیس) نامه را دید، محتوای آنرا باور نمود و خطاب به وزیران کشورش گفت: من نامه‌ای گرانمایه را دریافت نمودم؛ این نامه از سلیمان است(چگونه این نامه بلافاصه به دست ملکه رسید؟!)
    قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ (نمل/29) [ملكه سبا] گفت اى سران [كشور] نامه‌اى ارجمند براى من آمده است.
جالب است که این نامه با بسم الله آغاز شده بود.
پرسش:
     آیا زبان سلیمان عربی بود؟
 زبان بلقیس چطور؟
آیا آنها الله را می‌شناختند؟ 
آیا سلیمان به الله ایمان داشت؟ پس چرا محمد پیش از اسلام چنین ایمانی نداشت؟
    إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (نمل/30) كه از طرف سليمان است و [مضمون آن] اين است به نام خداوند رحمت گر مهربان.
     سلیمان او را تهدید نموده بود، ضمنا آیا این مسلمین سلیمان، چیزی غیر از چرنده، درنده، جن و عفریت بودند؟:
أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل/31) بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد.
    ملکه(بلقیس) با بزرگان و درباریانش مشورت نمود و نظر آنها را راجع به این نامه و درخواست تسلیم شدن جویا شد:
    قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ (نمل/32) گفت اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بدون ‏حضور شما [تا به حال] كارى را فيصله نداده‌ام.
آنها گفتند: تسلیم نشو، ما نیرومندیم و کاملا هم در اختیار تو هستیم:
    قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ (نمل/33) گفتند ما سخت نيرومند و دلاوريم و[لى] اختيار كار با توست بنگر چه دستور می‌دهى؟
    ملکه گفت: ای بزرگان قوم، شما خوب می‌دانید که هرگاه پادشاهان وارد جای غریبی گردند، با بیگانگان هیچ ترحمی ندارند و تنها به قوم خود رحم می‌نمایند، پس من برای او هدیه‌ای را خواهم فرستاد:
     قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ (نمل/34) [ملكه] گفت پادشاهان چون به شهرى درآيند آن را تباه و عزيزانش را خوار می‌گردانند و اين گونه می‌کنند.
     وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (نمل/35) و [اينك] من ارمغانى به سويشان می‌فرستم و می‌نگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازمی‌گردند.
      سلیمان سوغاتی او را رد نمود و به آوردنده‌ی سوغاتی گفت: بگرد من قطعا به کشور او حمله‌ور خواهم شد!:
     فَلَمَّا جَاء سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِّمَّا آتَاكُم بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ (نمل/36) و چون [فرستاده] نزد سليمان آمد [سليمان] گفت آيا مرا به مالى كمك می‌دهيد؟ آنچه الله به من عطا كرده بهتر است، از آنچه به شما داده‌است [نه] بلكه شما به ارمغان خود شادمانى می‌نماييد.
     ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ (نمل/37) به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان می‌آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان می‌کنيم.
     سلیمان جنودش را برای دستگیری این ملکه به سرزمین سبا فرستاد و شروع به قدرت نمائی نمود، خطاب به سپاهیانش گفت: چه کسی می‌تواند تخت او را پیش من بیاورد، قبل از اینکه مسلمانان(جن انس و درنده پرنده و....) او را دستگیر نموده و به نزد من بیاورند؟:
     قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل/38) [سپس] گفت اى سران [كشور] كدام يك از شما تخت او را پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند براى من می‌آورد.
    یکی از سپاهیان سلیمان که عفریت جن بود گفت: من پیش از اینکه تو از جایت بلند شوی، او را نزدت می‌آورم!:
    قَالَ عِفْريتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ (نمل/39) عفريتى از جن گفت من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو می‌آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.
   اما انسانی که دانش کتاب داشت (آصف ابن برخیا) (2) گفت: من می‌توانم پیش از اینکه تو پلکی بزنی نزد تو بیاورم:
   قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ (نمل/40) كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت می‌آورم پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد گفت اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى می‌کنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس می‌گذارد و هر كس ناسپاسى كند بی‌گمان پروردگارم بی‌نياز و كريم است.
     این مرد تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، سپاهیان سلیمان هم خودش را دستگیر نموده و به نزد او آوردند، سلیمان خطاب به سپاهیانش گفت: ظاهر و شکل این تخت را تغییر دهید تا ببینم: آیا می‌تواند تختش را تشخیص دهد یا نه؟:
    قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ (نمل/41) گفت تخت [ملكه] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى می‌برد يا از كسانى است كه پىنمی‌‏برند.
    هنگامیکه تخت بلقیش (ملکه‌ی سبا) را به او نشان دادند، از او خواستند که آیا این تخت توست، گفت: گویا همان است و البته ما پیش از این از این قدرت آگاهی داشتیم و قصد فرمانبرداری را داشتیم:
    فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ (نمل/42) پس وقتى [ملكه] آمد [بدو] گفته شد آيا تخت تو همين گونه است گفت گويا اين همان است و پيش از اين ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بوديم.
     وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ (نمل/43) و [در حقيقت قبلا] آنچه غير از الله می‌پرستيد مانع [ايمان] او شده بود و او از جمله گروه كافران بود.
     سلیمان دستور داده بود که در همین مدت کم برای او کاخ بزرگ سر به فلک کشیده‌ای (صرح) را بسازند، او خودش به درون یکی از اتاقهای این کاخ رفت، قصد او قدرت نمائی جلو ملکه بود، سپس از سپاهیانش خواست که پس از نشان دادن تختش، خودش را نزد او بیاورند، بنابراین به ملکه گفته شد که وارد کاخ بزرگ گردد، در اینجا الله تحت تأثیر سفیدی پای ملکه قرار می‌گیرد و توصیفی پرنوگرافی را از این زن می‌نماید، الله می‌گوید:
هنگامیکه ملکه کاخ را دید خیال کرد که استخری پر از آب است، لذا شلوارش را بالا زد تا تر نشود، سلیمان هم در حالیکه به ساقهای او نگاه می‌کرد، خطاب به او گفت: ای ملکه این استخر نیست، بلکه کاخی است از آبگینه:
     قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (نمل/44) به او گفته شد وارد ساحت كاخ [پادشاهى] شو و چون آن را ديد بركه‌اى پنداشت و ساق‌ هايش را نمايان كرد [سليمان] گفت اين كاخى مفروش از آبگينه است [ملكه] گفت پروردگارا من به خود ستم كردم و [اينك] با سليمان در برابر خدا پروردگار جهانيان تسليم شدم.
   داستان عاشق شدن سلیمان از زاویه ای دیگر
=====================================
(1) برخی از مسلمین از دل واژه " لایحطمنکم" در در اینجا به معنی له شدن است معجزه استخراج می‌کنند با این ادعا که واژه "حطم" در زبان عربی ویژه شیشه است و باز ادعا می‌کنند که بیشتر بدن مورچه از جنس شیشه است، در اینجا کاری به درستی این ادعا نداریم ولی در زبان عربی درست است که به معنی شکستن هم آمده است ولی حتی به مرد پرخور و به شتر هم به دلیل اینکه گیاهان را له می‌کند حطم می‌گویند:
 و رجل حطمه كثير الاكلو ابل حطمه و غنم حطمه كثيره  تحطم الارض بخفافها و اظلافها و تحطم شجرها و بقلها فتاكله و يقال للعكره من الابل حطمه لانها تحطم كل شیء و قال الازهری:
لحطمها الكلا، و كذلک الغنم اذا كثرت.
و به آتش هم حطمه می‌گویند زیرا له کننده است:
 و نار حطمه: شدیده و فی  التنزيل "كلا لينبذن في الحطمه"؛ الحطمه: اسم من اسماء النار، نعوذ بالله منها؛ لانها تحطم ما تلقی.(لسان العرب / ابن منظور / جلد 12 / صفحه 138)


((2) طبق تعالیم دینی، آصف ابن برخیا، نام وزیر و کاتب حضرت سلیمان است در متون دینی آصف سیاستمدار و مدبر معرفی شده است. او از بنی‌اسرائیل و براساس بعضی منابع، هم دوران کودکی سلیمان بوده است.
گفته می‌شود که او اسم اعظم(نام کاملا مبهم و مخصوص جادوگران) را می‌دانسته است و همه چیز به فرمان سلیمان پس از نوشتن آنها را در زیر تخت سلیمان دفن می‌کرده است.
    برای دیدن شرح کامل این ماجرا و داستان فریب خوردن هاروت و ماروت از سوی زهره و مسخ شدن او در اسمان اینجا را کلیک کنید.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

سلام رفیق.
چون تماس با ما رو پیدا نکردم اینجا می نویسم.
من به هیچ چی اعتقاد ندارم. اما اول وبلاگت گفتی اگه یکی یه معجزه بگه من ایمون میارم. من یه چیز جالب در مورد قرآن دیدم که فکر می کنم در حد معجزه است. گرچه تاثیری رو من نذاشت ولی دوست دارم نظرت رو تو یه پستی چیزی بگی.
می دونی که قرآن می گه خدا آسمانها و زمین رو تو 6 روز ساخته.
از طرفی یه جای دیگه ی قرآن می گه ما زمین رو در دو روز ساختیم.
خوب این نسبت 6 به 2 دقیقا برابر نسبت عمر دنیا به زمینه (13.7 میلیارد سال به 4.5 میلیارد سال)!

iran000 گفت...

او زمین را در دو روز خلقت نمود:
قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (فصلت/9) بگو: آيا شما به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد؟ و براي او همانندهائي قائل مي‏شويد؟ او پروردگار جهانيان است.
ضمنا نظرت در پست مربوطه بنویس:
تناقضات علمی قرآن- تناقضات قرآن در پیدایش زمین و آسمان.
پیروز باشید!

بارباپاپا گفت...

با درود،
من در دنیای امروز نشانه هایی دیده ام که انسان میتواند کارهای فوق العاده ای انجام دهد، همانند مرتازان که با تمرکز وزن خود را خنثی میکنند یا چیزهایی را به حرکت در میاورند،چنین چیزی در گذشته های دور نیز به مراتب وجود داشته است ،من اخیرا یک مستند دیده ام که در آن از سنگهای یک تکه و تراشیده شده عظیمی سخن رفته است که در بعلبک و در اورشلیم قرار دارند و از بناهایی به جا مانده اند وهیچ وسیله ای در دنیای امروز ما نمیتواند آنها را حمل کند!
همچنین از تعلیمات روحانی در معابد مصر باستان برای تمرکز بر خود و کنترول ذهن پرده برداری میکند که چگونه هرمهای غول پیکر را با خنثی کردن وزن تخته سنگها ساخته اندو از آنها برای تشدید نیروی خود استفاده کرده اند.
لینک این مستند به عنوان "چشم اوروس ، دانشکده اسرار" که البته به زبان فرانسوی میباشد:http://www.dailymotion.com/video/x8dox0_l-oeil-d-horus-1-l-ecole-des-myster_tech?start=5#from=embed

البته به نظر من این جریان یک جنبه منفی نیز داشته است برای کنترول انسانها وجامعه و احتمال دارد به همین دلیل باشد که برخی فرعونها و پادشاهان دیگر نظیر نمرود خود را خدا خوانده اند.تاثیر این جریان که در میان رودان هم وجود داشته (البته در پیوند با عانصر سومری ،بابلی ،آشوری و میترایسم)به حدی قدرتمند بوده است که در شکل گیری تمدن امروزی ما نیز نقش اساسی بازی میکند.یکی از علائم آن ابلیسک بلندی است که در واشنگتون ساخته شده و بسیاری از ابلیسکهای کوچکتر در شهرهای گوناگون جهان.
نمادی مصری از باروری و رویش.
باید توجه کرد که دلیل علاقه وافر جوامع مخفی مثل فراماسونری و کلیسا به سمبلهای خاصی از مصر و میان رودان چه بوده است؟!
با توجه به این مطلب اصرار قرآن بر خدا پرست ماندن سلیمان و اصرار جوامع مخفی برای کافر خواندن او در آخر عمر معنی دیگری پیدا میکند.قران میگوید او از قدرتش سوءاستفاده نکرده، ولی بقیه میگویند او به همراه زرتشت یکی از استادان بزرگ جادوگری بودهاند.
به نظر میرسد این بار نیز انحرافاتی پس از آنها صورت گرفته باشد از جمله مهر سلیمان و ستاره داوود!

Mahdi Maleki گفت...

من شنیدم بنگ ( حشیش ) و باده رو با هم یه جا میزدن به بدن این پیامبران الو العزم که اینجوری خرق عادت میکردن و ملک و ملکوت رو به هم پیوند میزدن ! . نمیدونم شایعه است یا واقعیت داره ؟! . البته حدیث داریم بعضی از پیامبران کرک و شیشه هم میکشیدن !

پدرام گفت...

مهدی ملکی عزیز
به دور از شوخی، اگر توضیحات اطرافیان محمد رو در زمانی که بهش وحی میشده بخوانیم، به نظر میرسه که محمد به نوعی حمله عصبی دچار میشده و توهم هایی رو میدیده که فکر میکرده جبرئیل هست. اکثر کسانی که الان ادعای پیغمبری و امام زمان بودن دارند هم درواقع نه دروغگو هستند و نه شیاد، بلکه به بیماری پارانوئید و توهم دچار هستند.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ