ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

ماجرای کشتن ام قرفه و تجاوز به دخترش از سوی محمد و یارانش

  داستان کشتن پیرزنی به نام ام قرفه که در میان اعراب به شرافت و نجابت معروف بود، یکی دیگر از جنایاتی است که محمد و یارانش انجام دادند؛ آنها این پیرزن را با طناب به دو شتر بستند و پس از دونیم کردن او، دخترش را اسیر و به وی تجاوز نمودند.
طبری در شرح همین داستان می‌گوید:
    رسول الله (ص) زید ابن حارثه را به دره قری فرستاد، آنان با بنی فزاره درگیر شدند، برخی از یاران او در این جنگ کشته و زخمی شدند و خود او هم زخم برداشت.
     هنگامی که زید ابن حارثه برگشت، نذر نمود که غسل جنابت به جا نیاورد تا اینکه با بنی فزاره بجنگد؛ پس از اینکه زخمش التیام یافت، رسول الله او را با لشکری به سوی بنی فزاره فرستاد، پس با آنان در دره قری درگیر شد و آنان را شکست داد، قیس این مسحر را کشت و ام قرفه که نامش فاطمه دختر ربیعه بن بدر و پیرزنی فرتوت بود به همراه دخترش و همچنین عبدالله بن مسعده را به اسارت گرفت؛ زید دستور داد تا ام قرفه را با حالتی فجیع بکشند؛ آنها ابتدا طناب را به دو پایش بستند، پس این طناب‌ها را به دو شتر بستند تا او را پاره نمودند؛ سپس دخترش و عبدالله بن مسعده را تقدیم رسول الله (ص) نمودند، دختر ام قرفه را سلمه بن عمرو اسیر کرده بود؛ ام قرفه از شریف‌ترین مردم قومش بود به گونه‌ای که اعراب در مثال شرف می‌گفتند "اگر شریف‌تر از ام قرفه هم باشی، بیش از این نیستی"؛ پس رسول الله (ص) از سلمه درخواست این دختر را نمود که او هم به ایشان بخشید، رسول الله (ص) این دختر را به دائی‌اش، حزن ابن ابی وهب بخشید، پس از او عبدالرحمن ابن حزن زاده شد.
 روایت دیگر از این جنگ از سلمه ابن الاکوع (کسی که ام قرفه و دخترش را اسیر نمود) است؛ او می‌گوید:
     امیر این جنگ ابوبکر ابن ابی قحافه (اولین خلیفه محمد) بود.... رسول الله (ص) دستور داد تا با بنی فزاره بجنگیم، پس با مردمی از بنی فزاره جنگیدیم؛ هنگامی که نزدیک آب شدیم، استراحت کردیم و  نماز خواندیم؛ ابوبکر دستور داد تا به آنها یورش ببریم؛ گروهی را دیدم که با زن و فرزند به سوی کوه فرار می‌کنند، تیری را به سویشان پرتاب کردم، چون تیر را دیدند، ایستادند، من آنها را به سوی ابوبکر هدایت کردم؛ زنی در میان آنها بود که پوستین به تن داشت و دخترش که بسیار زیبا و از زیباترین اعراب بود همراهش بود؛ ابوبکر دخترش را به من بخشید، او را به مدینه بردم، رسول الله (ص) مرا در بازار دید و گفت: "او را به من ببخش" گفتم، سوگند به الله! زیبائی‌اش مرا کشته، هنوز لباسش را درنیاوردم"   پیامبر ساکت شد و روز بعد مرا دوباره در بازار دید و گفت: "او را به من ببخش" گفتم "ای رسول الله من هنوز هم لباسش را در نیاوردم، باشد، این هم برای تو" .
و در ادامه داستان، محمد این زن را در برابر آزادی اسیران مسلمان به مکیان می‌دهد.... (تاریخ طبری / جلد 2 / صفحه 287 و 288)(1)
   روایت نخست همین داستان که به نقل از تاریخ طبری در بالا بیان شد با اندکی تغییر در سيره النبوی ابن هشام ذكر جملة الغزوات  غزوه زيد بن حارثه، بنی فزاره و مصاب ام قرفه، نیز آمده است (2)
   و همین داستان را ابن حجر عسقلانی در فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب غزوه زید ابن حارثه آمده است، تنها اختلاف این روایت در چگونگی دو تکه کردن او قرفه است که در اینجا گفته شده  او را به دو اسب بستند (3)
   همچنین در البدایه و النهایه / سنه احدی عشره من الهجره نوشته ابن کثیر (جلد 5 صفحه 237)  و در الکامل فی التاریخ نوشته ابن اثیر جلد 2  صفحه  209 نیز آمده است.
      آنچه که در این روایات مختلف مشترک است، دو نیم شدن ام قرفه و بخشیده شدن دختر زیبایش به محمد جهت تجاوز جنسی است، زیرا قرآن به صراحت مجوز تجاوز جنسی را به زنان و دختران اسیر داده است .
     دلیل دشمنی محمد با پیرزن را باید در شاعر بودن او و دشمنی محمد با شاعران جست، خیرالدین زرکلی ادیب مشهور لبنانی و نویسنده‌ کتاب الاعلام در جلد 5 صفحه 131 همین کتاب، به شاعر بودن او و اینکه وی 11 پسر داشت و در هنگام پیری 51 شمشیر را برای 51 نفر از مردان جوان آماده کرده بود که همه از محارمش بودند. (4)
البته او به عنوان یک زن رئیس قبیله خویش هم بوده، چیزی که اسلام به شدت با آن مخالف است.
 منابع روایت کننده این داستان به قدری زیاد هستند که مسلمین توانائی انکار آن را ندارند.











(5)
==================================================
(1)  بعث رسول الله(ص) زيد بن حارثه الى وادى القرى، فلقى به بنی فزاره فاصيب به اناس من اصحابه وارتث زيد من بين القتلى و اصيب فيها ورد بن عمرو احدى بنى سعد بن هذيم اصابه احد بنى بدر؛ فلما قدم زيد بن نذر ان لايمس راسه غسل من جنابه حتى يغزو فزاره فلما استبل من جراحه بعثه رسول الله (ص) فی جيش الى بنى فزاره فلقيهم بوادی القرى فاصاب فيهم و قتل قيس بن المسحر اليعمری مسعده بن حكمه بن مالک بن بدر و اسر ام قرفه و هى فاطمه بنت ربيعه بن بدر و كانت عند مالک بن حذيفه بن بدر عجوزا كبيره و بنتا لها و عبد الله بن مسعدة فامر زيد بن حارثه ان يقتل او قرفه فقتلها قتلا عنيفا ربط برجليها حبلين ثم ربطهما الی بعیرین حتى شقاها، ثم قدموا على رسول الله (ص) بابنه ام قرفه و بعبد الله بن مسعده و كانت ابنه ام قرفه لسلمه بن عمرو بن الاكوع كان هو الذی اصابها و كانت فی بيت شرف من قومها كانت العرب تقول "لو كنت اعز من ام قرفه ما زدت فسالها" رسول الله (ص) سلمه فوهبها له فاهداها لخاله حزن ابن ابی وهب، فولدت له عبد الرحمن بن حزن.
   واما الروايه الاخرى عن سلمه ابن الاكوع فی هذه السريه ان اميرها كان ابا بكر بن ابی قحافه حدثنا الحسن ابن يحيى قال أخبرنا ابو عامر قال حدثنا عكرمه بن عمار عن اياس بن سلمه عن ابيه قال امر رسول الله (ص) علينا ابا بكر فغزونا ناسا من بنى فزاره فلما دنونا من الماء، امرنا ابو بكر فنا فلما صلينا الصبح امرنا ابو بكر فشننا الغاره عليهم قال فوردنا الماء فقتلنا به من قتلنا قال فابصرت عنقا من الناس وفيهم النساء و الذراری قد كادوا يسبقون الى الجبل فطرحت سهما بينهم و بين الجبل فلما راوا السهم وقفوا فجئت بهم اسوقهم الى ابى بكر و فيهم امراه من بنى فزاره عليها قشع ادم معها ابنه لها من احسن العرب قال فنفلنی ابو بكر ابنتها قال فقدمت المدينه فلقينی رسول الله(ص) بالسوق، فقال "يا سلمه، لله ابوک" هب لی المراه فقلت يا رسول الله، و الله لقد أعجبتنی و ما كشفت لها ثوبا قال فسكت عنى حتىاإذا كان من الغد لقينی فی السوق فقال يا سلمه لله ابوک هب المراه فقلت يا رسول الله والله ما كشفت لها ثوبا و هی لک يا رسول الله، قال فبعث بها رسول الله الى مكه ففادی بها اسارى من المسلمين كانوا في ایدی المشركين. (تاریخ طبری چاب 1879 در شهر دانشگاهی لیدن هلند)

(2) وغزوه زيد بن حارثه أيضا وادی القری لقی به بنی فزاره، فاصيب بها ناس من اصحابه، وارتث زيد من بين القتلى و فيها اصيب ورد بن عمرو بن مداش ، و كان احد بنی سعد بن هذيل اصابه احد بني بدر .
قال ابن اسحاق فلما قدم زيد بن حارثه الى ان لايمس راسه غسل من جنابه حتى يغزو بنی فزاره فلما استبل من جراحته بعثه رسول الله (ص) الى بنی فزاره فی جيش  فقتلهم بوادی القرى  و اصاب فيهم  و قتل قيس بن المسحر اليعمری مسعدة بن حكمة بن مالك بن حذيفة بن بدر ، وأسرت أم قرفة فاطمة بنت ربيعة بن بدر ، كانت عجوزا كبيرة عند مالك بن حذيفة بن بدره، و بنت لها  و عبد الله بن مسعده فامر زيد بن حارثه قيس بن المسحر ان يقتل ام قرفه فقتلها قتلا عنيفا ثم قدموا على رسول الله (ص) بابنه أم قرفه و بابن مسعده...
و كانت بنت أم قرفه لسلمه بن عمرو بن الاكوع كان هو الذی اصابها  و كانت فی بيت شرف من قومها  كانت العرب تقول " لو كنت أعز من أم قرفه ما زدت " . فسالها رسول الله (ص) سلمه فوهبها له فاهداها لخاله حزن بن ابی وهب فولدت له عبد الرحمن بن حزن 


(3) قتل ام قرفه بكسر القاف و سكون الراء بعدها فاء و هی فاطمه بنت ربيعه بن بدر زوج مالک بن حذيفه بن بدر عم عيينه بن حصن بن حذيفه و کانت معظمه فيهم ، فيقال : ربطها فی ذنب فرسين و أجراهما فتقطعت ، و اسر بنتها و كانت جميله

(4) شاعره من بنی‌فزاره من سكان وادی القرى (شمالي المدينه) كان لها اثنی عشر ولدا من زوجها مالک بن حذيفه بن بدر الفزاری و كان يعلق فی بيتها خمسون سيفا لخمسين رجلا كلهم من محارمها.

۱۳۹۳ فروردین ۲۵, دوشنبه

آیا موسیقی در اسلام حرام است؟ علت آن چیست؟

   از مطالعه احادیثی که در مذهب شیعه به تواتر رسیده، چنین بر می‌آید که هر نوع موسیقی از نظر اسلام حرام است به ویژه اگر موسیقی همراه با خوانندگی باشد؛ این تحریم نه تنها شامل نوازندگی، بلکه گوش دادن به موسیقی هم می‌شود.
 قرآن در این زمینه می‌گوید:
    وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ  (لقمان/6)  و  برخى از مردم، کسانی که لهو الحدیث ( سخن سرگرم کننده) را خریداری می‌کنند تا بدون علم  از راه الله گمراه كنند و به تمسخر بگیرند براى آنان شکنجه‌ای خواركننده خواهد بود.  
   در تفسیر المیزان گفته شده که " لهو الحدیث" شامل هر سخنی می‌شود که انسان را در یافتن حق به بازی دهد مانند داستان‌های خرافی و چیزهائی که دعوت به فساد می‌کنند مانند موسیقی با شعر یا نواختن با آلات بازی و فلوت و سازهای سیمی (مانند تار و کمان و ...) شامل لهو حدیث می‌باشد و حرام است. (تفسیر المیزان / جلد 16 / صفحه 209) (1)
  در الکافی کلینی جلد 6 صفحه 431 از قول امام محمد باقر گفته شده "منظور از لهو الحدیث موسیقی است. (2)
    حر عاملی در وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 305 در شرح ایه بالا می‌گوید " خوانندگی با موسیقی همان چیزی است که الله وعده جهنم داده است.
 کسی که به موسیقی گوش دهد روز قیامت در گوشش سرب گداخته ریخته می‌شود:.
  امام باقر (ع) فرمود: موسیقی از چیزهائی است که الله برای آن وعده‌ی آتش داده است که در آیه 6 لقمان آمده است؛ موسیقی هم شامل لهو الحدیث است؛ علاوه بر این، احادیث زیادی تصریح بر این امر دارند.
    رسول الله فرمود: صاحب تنبور روز قیامت با صورتی سیاه در حالی که تنبوری از آتش در دست دارد و 70،000 فرشته با آهنی خمیده بر سر و صورتش می‌زنند، محشور می‌گردد.  نوازنده موسیقی مانند زناکار  در گورش کر و کور و لال است؛ صاحب تار و دف هم اینگونه محشور می‌گردند و همچنین رسول الله (ص) فرمود: "کسی که به لهو (موسیقی) گوش دهد، در گوشش سرب گداخته ریخته می‌شود و رسول الله (ص) فرمود: "آهنگ و موسیقی به سوی زنا می‌کشاند".(صراط النجاة / میرزا تبریزی / جلد 2 / صفحه 292) (3). همین موضوع یعنی ریخته شدن سرب گداخته در گوش کسی که موسیقی گوش دهد در مستدرک سفینه البحار شیخ علی نماز شاهرودی جلد 9 صفحه 294 نیز با استناد به احادیث مختلف بیان شده.
آیت الله سیستانی در کتاب فقه للمغتربین صفحه 313 با استناد به احادیث معتبر، فتوای تحریم موسیقی را صادر کرده است. (4)
    آیت العظمی بروجردی در کتاب جامع الحادیث الشیعه جلد 17 صفحه 219 و 220 احادیثی را آورده و گفته که موسیقی حرام است؛ وی همچنین در همین کتاب جلد 17 صفحه 201 از قول علی ابن ابیطالب می‌گوید: " مردی مشغول نواختن تنبور بود که امام او را منع نمود، تنبورش را شکست و برای او درخواست استغفار نمود؛ پس توبه کرد، به او گفت: " آیا می‌دانی که تنبور چه می‌گوید؟ او گفت " سفارش شده رسول الله بهتر می‌داند، امام فرمود: تبنور می‌گوید ستندم (پشیمانی می‌شوی)، ستندم، صاحبم به زودی وارد جهنم می‌شود و ای نوازنده‌ام!" (5)
 ایه‌ی دیگری که برای تحریم موسیقی بدان استناد می‌کنند، این ایه است:
   ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج/30)  همین است،  و  هر كس برنامه‌های الله را گرامی بدارد، پس آن براى او نزد پروردگارش بهتر است و  براى شما دامها حلال شده است مگر آن چیز که (دستور تحریمش) بر شما خوانده می‌شود؛ بنابراین از پليدى بتها دورى كنيد و از قول زور (گفتار باطل) اجتناب ورزيد.
   وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (فرقان/72)  و نيز كسانى كه نظاره گر زور (باطل) نمی‌شوند و اگر هم ناخواسته گذر کنند بزرگوارانه می‌گذرند.
تقریبا تمامی بزرگان شیعه معتقدند که منظور از زور در این ایات موسیقی است.
مجلسی در بحار الانوار جلد 72 صفحه 245  و شیخ کلینی در الکافی جلد 6 صفحه 431 و 435 و شیخ صدوق در معانی الاخبار صفحه 349 و حر عاملی در وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 305  و جلد 12 صفحه 230 و شیخ طوسی در امالی صفحه 294 و ... می‌گویند که در این آیه منظور از قول زور خوانندگی همراه با موسیقی است.
    علامه طباطبائی در تفسیر المیزان جلد 14 صفحه 379 با استناد به سخنان محمد ابن عبدالله می‌گوید که معنی قول زور در این آیه شامل خوانندگی با موسیقی هم می‌گردد. (6) آیت الله العظمی خمینی در مکاسب المحرمه جلد 1 صفحه 203 و در جلد 2 صفحه 12 می‌گوید که قول زور یعنی خوانندگی با موسیقی.
و با این آیه:
    وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (فرقان/72)  و نيز كسانى كه نظاره گر زور (باطل) نمی‌شوند و اگر هم ناخواسته گذر کنند بزرگوارانه می‌گذرند.
  امام جعفر صادق می‌گوید، منظور از "لایشهدون الزور" موسیقی است (الکافی / جلد 6 / صفحه 431 و 433)
     البته در این زمینه احادیث بسیار زیادی وجود دارد، از مطالعه موارد بالا به این نتیجه می‌رسیم که تقریبا تمامی علمای بزرگ مذهب شیعه، هر گونه کاربرد موسیقی اعم از شنیدن یا نواختن آن حرام قطعی می‌دانند؛ برای بررسی علت این مورد و این که چرا اسلام موسیقی را با توجه به فواید بسیار آن برای انسان، منع می‌کند باید در دید کلی این دین نسبت به هنر جست؛ زیرا اسلام تمامی اشکال هنر که به نوعی با روان انسان سر و کار دارند را منع نمود تا به هدف خویش که توجه کامل به خدای این دین است را با چیزی دیگری جایگزین نگردد.
   ابلیس نخستین کسی است که به خوانندگی همراه با موسیقی پرداخت
 جابر از رسول الله روایت می‌کند که فرمود: " ابلیس نخستین نوحه سرا و نخستین خواننده همراه با موسیقی و نخستین عزاداری کننده بود؛ هنگامی که آدم از آن درخت خورد خوانندگی کرد و هنگامی که از بهشت رانده و در زمین مستقر گردید، به خاطر او نوحه سرائی و عزاداری نمود. (جامع الاحادیث الشیعه / آیت الله العظمی بروجردی / جلد 14 / صفحه 367 ، بحار الانوار / جلد 60 / صفحه 219 ، تفسیر العیاشی / جلد 1 / 40 ، وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 17 / صفحه 310 و 312) (7)
  
  برخی از ائمه آرزی شنیدن موسیقی را داشتند، ولی چون محمد آن را نهی کرده با خیال‌پردازی امید به شنیدن آن در بهشت را دارند:
 الله در بهشت با فرستادن باد و حرکت درخت، از درون آن صدائی بسیار دلنشین را خارج می‌کند.
  کسی که خود را از شنیدن موسیقی پاکیزه نگه داشت، در بهشت درختی است که الله به باد دستور وزیدن می‌دهد تا او را به حرکت درآورد و صدائی را می‌شوند که هرگز آن را نشنیده. (الکافی / کلینی / جلد 6 / صفحه 434 ، وسائل الشیعه / حر عاملی / جلد 17 / صفحه 317 ، مسند امام رضا / شیخ عزیز الله عطاردی / جلد 2 / صفحه 358) (8)
  به نظر در میان اهل سنت نه موسیقی مطلقا حرام باشد و نه رقص.
   حدیث ریختن سرب گداخته (9) نیز در برخی از منابع اسلامی غیر شیعی نیز آمده؛ ابن جوزی آن را از امام احمد ابن حنبل نقل می‌کند، ولی بزرگان این مذهب مانند شیخ ناصر الدین آلبانی آن را موضوع (ساختگی) می‌دانند.
  ضمنا نواختن دف در این مذهب بلا اشکال است و حدیثی وجود دارد که در روز عید در مسجد برخی از کنیزکان جوان با دف، نوازندگی و خوانندگی می‌کردند و محمد به همراه عایشه مشغول تماشای آنان بود.
   عایشه می‌گوید: دو کنیزک کنار من مشغول خوانندگی و نوازندگی بودند که رسول الله وارد شد و در بسترش خوابید؛ در همین هنگام ابوبکر هم وارد شد و بر من داد زد که مزمار شیطان را در کنار رسول الله گوش می‌کنی! رسول الله به استقبالش رفت و گفت "به آن دو کاری نداشته باش"، پس هنگامی که ابوبکر متوجه نبود به آن دو با اشاره ابرو گفتم تمام کنند و رفتند؛ در ادامه می‌گوید: "روز عید سودانی ها با طبل و دهل مشغول بازی بودند که رسول الله کنار عایشه آمد و گفت " آیا می خواهی تماشا کنی؟ گفتم: بلی! مرا بلند کرد و گونه اش را بر گونه ام گذاشت و گفت "ای بنی ارفده (سودانی ها) ادامه دهید"، تا اینکه خسته شدم، گفت: سیر شد؟ گفتم " آری" فرمود: پس برو. (صحیح البخاری/ کتاب الصلح / باب الصلح بالدین و العین و در کتاب الجهاد و سیر/ باب الدرق)) (10)
 و باز عایشه می‌گوید: روز عید گروهی از حبشه در حالی که می‌رقصیدند وارد مسجد شدند، رسول الله (ص) مرا صدا زد،  سرم بر شانه‌ رسول الله گذاشتم و به تماشای آنان پرداختم تا اینکه من خودم آنها را رها کردم. (صحیح مسلم/ کتاب صلاة العیدین / باب الرخصة فی العب التی لا معصیه) (11)   
 البته احادیث زیادی در منابع معتبر اسلامی در این زمینه وجود دارد، این دوحدیث را بیان کردم زیرا هم خوانندگی، هم نوازندگی و هم رقص در آن جایز شمرده شده، ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که کسانی که در اینجا می‌رقصیدند، دختران نوجوان بودند.
 *** خوبی منابع اهل سنت این است که تمامی کتب و روایاتشان را تصحیح کردند و همه معتقدند احادیثی که محمد ابن اسماعیل بخارائی (بخاری) در کتاب صحیحش نقل کرده همه صحیح هستند و ناصر الدین آلبانی سایر احادیث را نیز تصحیح نموده است، اما شیعه نه تنها حتی یک کتاب ذصحیح ندارد، بلکه حاضر نیست حتی یک روایتش را تصحیح نماید، اگر مجتهدی روایتی با افکار  سیاسی مذهبی او در تطابق بود آن را صحیح و اگر با افکارش تضاد داشت ضعیف می‌دانند، که صد البته روشی است غیر علمی.
=======================================================
(1) الحديث الذی يلهى عن الحق بنفسه كالحكايات الخرافيه و القصص الداعيه الى الفساد و الفجور او بما يقارنه كالتغنی  بالشعر او بالملاهی و المزامير و المعازف فكل ذلک يشمله لهو الحديث.

(2)    عن ابی جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول: الغناء مما وعد الله عزوجل عليه النار و تلا هذه الآيه: ... (لقمان/6) 


(3) قال الامام الباقر عليه السلام: الغناء مما اوعد الله عليه النار و تلی هذه الايه قال و منه الغناء، ای من لهو الحديث وعلاوه على هذه الأدله الصريحه فقد وردت أحاديث أخرى، قال رسول الله (ص): يحشر صاحب الطنبور يوم القيامه و هو اسود الوجه و بيده طنبور من النار وفوق رأسه سبعون ألف ملك وبيد كل ملك مقمعة يضربون رأسه ووجهه، ويحشر صاحب الغناء من قبره أعمى و أخرس وابكم، ويحشر الزاني مثل ذلک، و يحشر صاحب المزمار مثل ذلك وصاحب الدف مثل ذلك. وقال صلى الله عليه وآله أيضا: من استمع إلى اللهو (الغناء والموسيقى) يذاب في أذنه الانک (هو الرصاص المذاب) يوم القيامه و قال (ص) الغناء و الموسيقى رقيه الزناء ای وسيله او طريق يودی الى الزنا و العياذ بالله. 


(4)  ورد تحريم الاستماع و الانصات إلى الغناء و الموسيقى المحرمه فی السنه الشريفه.

  فقد قال رسول الله (ص) فی حديث شريف له: و يحشر صاحب الغناء من قبره اعمى و اخرس و ابكم، و يحشر الزانی مثل ذلک،، و يحشر صاحب المزمار مثل ذلک، وصاحب الدف مثل ذلك وقال (ص): من استمع إلى اللهو (الغناء والموسيقى) يذاب في أذنه الأنك (الرصاص المذاب) يوم.

(5)  و نقل انه سمع امير المؤمنين عليه السلام رجلا يطرب بالطنبور فمنعه و كسر طنبوره، ثم استتابه فتاب ثم قال اتعرف ما يقول الطنبور حين يضرب؟ فقال وصى رسول الله (ص) اعلم، فقال إنه يقول ستندم ستندم، أيا صاحبی ستدخل جهنم أيا ضاربی 

(6)  وروى اصحابنا انه يدخل فيه الغناء و سائر الاقوال الملهبه.

(7) عن جابر عن النبی(ص) قال كان ابليس اول من ناح و اول من تغنى و اول من حدى، قال لما اكل ادم من الشجره تغنى، فلما اهبط حدى به، فلما استقر على الارض ناح فاذكره ما فی الجنه.


(8)  ابی الحسن عليه السلام قال "من نزه نفسه عن الغناء، فان فی الجنه شجره يامر الله عز وجل الرياح ان تحركها فيسمع لها صوتا لم يسمع بمثله .


(9)  من جلس الى قينه صب فی اذنه الانک يوم القيامه.   



(10)  ... عن عروه عن عائشه رضی الله عنها، دخل علی رسول الله(ص) و عندی جاريتان تغنيان بغناء بعاث، فاضطجع على الفراش و حول وجهه؛ فدخل ابو بكر فانتهرنی و قال مزماره الشيطان عند رسول الله(ص) فاقبل عليه رسول الله (ص)فقال: دعهما ، فلما غفل غمزتهما فخرجتا؛ قالت و كان يوم عيد يلعب السودان بالدرق و الحراب فاما سالت رسول الله (ص) و اما قال تشتهين تنظرين؟ فقالت: نعم؛ فاقامنی ورائه خدی على خده و يقول: دونكم بنی ارقده حتى اذا مللت قال حسبک؛ قلت نعم، قال: فاذهبی.

(11) 
جَاء حَبشٌ يَزْفنُونَ فی يَوْمِ عِيدٍ فِی الْمَسْجِد، فَدَعانِی النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَليْهِ و سَلَّمَ؛ فَوَضَعْت رَأسِي عَلَى مَنْكبِهِ، فَجَعَلْت أَنظُرُ إلَى لعِبِهِمْ حَتَّى كُنتُ أَنا الَّتِی أَنْصَرفُ عَن النَّظرِ إِلَيهِم.

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

زن از دید امام علی

  از میان شخصیتهای اسلامی، علی را باید یکی از زن ستیزترین‌ها دانست؛ آنچه که در زیر می‌خوانید نمونه‌هائی هستند از دیدگاه علی نسبت به زن و جایگاه او در اسلام و همچنین دستوری که به مردان برای برخورد با زنان داده است؛ این احاددیث در منابع زیادی آمده که چون الکافی کلینی معتبرترین منبع مذهبی است که با نام آن کشورمان را به خاک سیاه نشاندند من تمام این احادیث را از همین کتاب و به نقل از علی ابن ابی طالب  آوردم و در پاورقی متن اصلی کتاب که به زبان عربی است را نیز نوشتم:

کسی که از زنش پیروی کند الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد.

   حضرت علی (ع) فرمود: "کسی که از زنش پیروی کند، الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد، گفته شد:  "آن پیروی کردن چیست؟" فرمود: "از او درخواست رفتن به حمام و رفتن به عروسی و رفتن به مکانی که نوحه سرائی مرده می‌کنند و درخواست لباس نازک کند و مرد به آن پاسخ مثبت بدهد(1) (الکافی/جلد 5 / صفحه 517، ثواب الاعمال / شیخ صدوق / صفحه 24)

 علی می‌گوید که اگر زنان شما را امر به معروف کردند، بر خلاف آن رفتار نمائید:

   بترسید از شر زنان و از انتخاب آنان بر خود دوری کنید، اگر شما را به معروف امر کردند بر خلاف آن رفتار نمائید تا از شما در خواست منکر نکنند. (الکافی / کلینی / جلد 5 / صفحه 517،)   (2)

 مخالفت کردن با زنان برکت است
در مخالفت کردن با زنان برکت است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (3) 

خودداری کردن و از مشورت با زنان
در مورد رازهای خویش با زنان مشورت نکنید.(الکافی / جلد 5 / صفحه 517،   ) (4) 
بر شماست که از مشورت با زنان خودداری کنید، زیرا در آنان سستی و ضعف بسیار شدید و ناتوانی است. (الکافی/جلد 5 صفحه 517 )   (5)

 هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد ملعون است

هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد، ملعون است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (6)

زنان نفهمی هستند که باید در خانه پنهانشان کرد 
   زنان نفهم و عورت (7) هستند، نفهمی‌شان را با سکوت و عورت بودنش را با نگه داشتن آنان در خانه پنهان کنید (الکافی / جلد 5 / صفحه 535   )  (8) 

از یاد دادن سوره یوسف به زنان و خواندن این سوره جلو آنان خودداری نمائید.
    نه سوره یوسف به زنانتان یاد دهید و نه جلوشان این سوره را بخوانید، زیرا که در آن فتنه است؛ به آنان سوره نور آموزش دهید، زیرا در آن پند است. (الکافی / جلد 5 / صفحه 516)    (9)

توهین بسیار زشت که از ترجمه عامیانه آن شرم دارم
امام علی (ع): واژن‌ ها (زن ها) را بر پالان‌ها قرار ندهید؛ زیرا هیجانشان را در ارتکاب گناه زیاد می‌کنید.  (الکافی / جلد 5 / صفحه 516) (10)؛ (منظور از پالان ها، سوار شدن بر الاغ یا اسب با حالتی که ما امروزه سوار دوچرخه یا موتور سیکلت می‌شویم).
   برای دیدن سایر سخنان علی و توهین‌های او به زنان به نقل از نهج البلاغه، اینجا را کلیک کنید.

==========================================

(1)  قال علی (ع:) "من اطاع امراته، كبه الله على وجهه فی النار؛ قيل: "و ما تلک الطاعه؟ قال: "تطلب اليه ان تذهب الى الحمامات و الى الاعراس و الى النايحات و الثياب الرقاق فيجيبها (لفظ ثواب الاعمال شیخ صدوق صفحه 24)

(2) اتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهن على حذر و ان امرنكم بالمعروف فخالفوهن كيلا يطمعن منكم فی المنكر.

تعوذوا بالله من طالحات نسائكم وكونوا من خيارهن على حذر ولا تطيعوهن في المعروف فيأمرنكم بالمنكر.

(3)    فی خلاف النساء البركه.



(4) لا تشاوروهن فی  النجوى

(5)    اياكم و مشاوره النساء فان فيهن الضعف و الوهن و العجز.


(6)  كل امرء تدبره امراه فهو ملعون.


(7)  در فقه اسلامی شیعی به باسن و آلت تناسلی انسان عورت گفته می‌شود، البته به نظر در اینجا منظور چیزی است که خودش توانائی حفاظت از خودش را ندارند و تقریبا معادل بی در و پیکر. قرآن می‌گوید:

    وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا  (احزاب / 13) هنگامی که گروهى از آنان گفتند: "اى مردم مدينه، از این پس شما بی درنگ باید برگردید و گروهی از آنان از پيامبر اجازه خواستند و می‌گفتند خانه‏‌های ما بی در و پیکر است، در واقع خانه هایشان بی در و پیکر نبود و آنها هدفی جز فرار از جهاد نداشتند.  مراحل واجب شدن جهاد در اسلام

(8) 
النساء عی وعوره فاستروا عيهن بالسكوت و استروا عوراتهن بالبيوت.

(9) لا تعلموا نسائكم سوره يوسف و لا تقرئوهن اياها، فان فيها الفتن وعلموهن سوره النور فان فيها المواعظ.

(10)  قال امير المؤمنين (ع) لا تحملوا الفروج على السروج فتهيجوهن للفجور.
 معنی فرج

۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

وفات یا شهادت، بررسی علت مرگ فاطمه در منابع اسلامی

      شیعیان امروزی معتقدند که فاطمه به دست عمر و با ضربه‌ای که او بر پهلوی این زن وارد نمود و در حالی که کودکی به نام محسن در شکم داشت، ضمن سقط جنین، خود او هم به شهادت رسید؛ اما بررسی دلیل شیعه بر این مدعا:
 با مطالعه منابعی که شیعه به آنها استناد می‌کند متوجه می‌گردیم که مهمترین دلیل آنها حدیثی است از جوینی که در قرن هفتم و هشتم زندگی می‌کرد، او می‌گوید:
   روزی رسول الله (ص) نشسته بود که حسن ابن علی (ع) وارد شد، هنگامی که چشم رسول الله (ص) بر حسن افتاد، دیدگانش اشک آلود گردید، سپس حسین و علی و فاطمه وارد شدند، چشمان رسول الله (ص) نیز برای آنان اشک آلود شد؛ علت گریه بر فاطمه را از رسول الله (ص) پرسیدند، گفت:
    هنگامی که فاطمه را دیدم، به یاد صحنه‌ای افتادم که پس از من برای او رخ می‌دهد، انگار می‌بینم که پَستی وارد خانه او شده، حرمتش شکسته و حقش غصب گردیده، از ارث ممنوع گشته، پهلویش شکسته شده و فرزندی که در شکم دارد سقط گردید در حالی که او مدام  فریاد می‌زند "وامحمدا" کسی به او پاسخ نمی‌دهد و یاری‌اش نمی‌کند، او اولین کسی از آل محمد است که به من می‌پیوندد... (فرائد السمطین/ نوشته جوینی/ جلد 2 / صفحه 34 و 35) 
   این کتاب در قرن هشتم هجری نوشته شده، هیچ یک از محدثین معتبر آن این را در کتابش نیاورده‌اند، شیعه مدعی است که دلیل عدم بیان چنین روایتی سیطره‌ی اهل سنت بر تمامی متون اسلامی آن زمان است و چه بسا آنان عمدا چنین روایتی را کتمان می‌کردند؛ در اینجا وارد این بحث نمی‌شویم، اما آنچه که در این روایت به چشم می‌خورد پیش بینی آینده از سوی محمد است، موضوعی که هر دو فرقه‌ی اسلامی معتقدند که او اگر بر امری تأکید کرد، قطعا الله به وسیله‌ی وحی به او اطلاع داده است؛ زیرا به نص صریح قرآن الله  کسی را به جز برخی از رسولانش از غیب آگاه نمی‌کند.
   اگر این حدیث صحیح فرض کنیم و موضوع خیالباف بودن محمد که خود را به صورت بیماری شیزوفرنی نشان می‌داد را به کنار بگذاریم و فرض کنیم که واقعا پس از مرگش چنین اتفاقی رخ داده است، پس باید بپذیریم که تمامی مسلمانان نسبت به سخنان او بی تفاوت شدند؛ زیرا به دخترش ستمی آشکار صورت گرفت، اما پرسش:
     آیا این بی تفاوتی همه، شامل شوهرش نیز می‌گردد؟ اگر نه، پس چرا واکنشی درخور را نشان نداد و با قاتل همسرش همکاری نمود (در جنگ با ایرانیان مشاور عمر بود)؟ این همکاری و علاقه تا بدانجا پیش رفت که حتی دخترش از فاطمه (ام کلثوم) را به عقد عمر در آورد(1).
   شیعیان و اهل سنت هرکدام با استناد به یکی از دلایل بالا، سخن همدیگر را رد می‌کنند، آیا ممکن است حالت سومی رخ داده باشد که مسلمین از بیان آن خودداری می‌کنند، فرضیه‌ی عدم علاقه‌ی علی به فاطمه پس از ازدواج و بی‌توجهی او به فاطمه پس از مرگ محمد.
برای پاسخ دادن به این پرسش، سراغ منابع معتبر اسلامی در این باره می‌گردیم:
علی و فاطمه در زندگی زنانشوئی همیشه دعوا داشتند.
   در تقریبا تمامی منابع معتبر اسلامی حدیثی بیان شده که روزی محمد به خانه فاطمه می‌رود و می‌پرسد "پسرعمویت کجاست؟ فاطمه می‌گوید که ما با هم دعوا کردیم و او از اینجا رفت، محمد کسی را برای یافتن علی می‌فرستد و وی علی را در مسجد می‌یابد، محمد سراغ او می‌رود در حالی که در مسجد بر خاک خوابیده بود و خاک بر سرش قرار داشت، محمد می‌گوید: "بلند شو ای ابا تراب". (صحیح بخاری/ کتاب الایمان/ باب ای الاسلام افضل ) (2)
    همین موضوع یعنی قهر کردن علی از فاطمه  در منابع گوناگون شیعه مانند علل الشرائع شیخ صدوق / جلد 1 / صفحه 185 و 186 و بحار الانوار / جلد 43 / صفحه 202 نیز آمده است:
   هنگامی که رسول الله فاطمه را دید او خواب به چشم ندارد و  آرام و قرار نداشت، به او گفت: دخترم بلند شو"، بلند شد، پس رسول الله حسن را بغل کرد و فاطمه حسین را و دست ام کلثوم را گرفت، پس رسول الله نزد علی رفت در حالی که او در مسجد خوابیده بود، پایش را به پای علی زد، علی زیر چشمی به او نگاه کرد؛ رسول الله گفت: "بلند شو ای ابا تراب،" از دلی آرام راحتی را گرفتی، ابوبکر را از خانه‌اش و عمر را از مجلسش و همچنین طلحه را صدا بزن، علی آنها را از خانه‌های‌شان خارج نمود و نزد رسول الله گرد هم آمدند، رسول الله گفت: ای علی، تو قطعا می‌دانی که فاطمه پاره‌ی تن من است و من هم از اویم، پس هر کس او را بیازار مرا آزره و هر کس مرا بیازارد الله را آزرده کرده است و کسی که پس از مرگم او را بیازارد انگار مرا در زندگیم آزرده و هر کس که او را در زندگیم بیازارد انگار پس از مرگم او را آزره. (3)

قطعا خود علی از شدت عصبانیت خاک بر سرش ریخته بود، زیرا در این مدت کم امکان ندارد که خاک بر سرش جمع گردد.
خواستگاری علی از دختر عمرو ابن هشام (ابوجهل). 
دراین مورد احادیث متعددی از منابع معتبر اسلام وجود دارد:
در صحیح بخاری / کتاب العلم / باب العلم و العظه بالیل آمده (4):
   علی از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، فاطمه خبر را شنید، نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: "قبیله‌ی تو گمان دارند که تو به خاطر دخترانت ناراحت نمی‌شوی و این علی با دختر ابوجهل ازدواج کرده؛ پس رسول الله (ص) گفت: "ابوالعاص بن ربیع (5) را به دامادی گرفتم با من سخن گفت و سخنانم را پذیرفت و یقینا فاطمه پاره تن من است، من ناراحت می‌شوم کسی که او را آزار دهد؛ به الله سوگند! دختر رسول الله و دختر دشمن الله کنار یک مرد گرد هم نمی‌آیند، پس علی آن خواستگاری را رها نمود.
و دو حدیث دیگر با همین مضمون در بخاری وجود دارد.
داستان خواستگاری علی از دختر ابوجهل در منابع شیعه مانند علل الشرائع شیخ صدوق/ جلد 1 / صفحه 185 و الانتصار / العاملی / جلد 7 / صفحه 486 و بحار الانوار / جلد 43 / صفحه 201 نیز آمده است.
   در آن زمان تقریبا تمام کسانی که توانائی ازدواج چند گانه را داشتند این کار را انجام می‌دادند، ولی علی با سدی عظیم به نام فاطمه مواجه بود، او حتی اجازه نداشت با کنیزش هم هم‌خوابگی نماید، موضوعی که در آن زمان کاملا رایج و عادی بود:
    ابوذر می‌گوید: " هنگامی که من و جعفر ابن ابیطالب به حبشه مهاجرت نمودیم؛ من کنیزکم را که قیمتش 4000 درهم بود به او بخشیدم، زمانی که به مدینه قدم گذاشتیم او جهت خدمت به علی بخشید و علی هم او را در خانه فاطمه نگه داشت، روزی فاطمه وارد اتاق کنیزک شد و علی را در آنجا دید، گفت: " ای ابالحسن، او را کردی"؟! گفت: "نه ای دختر محمد، والله من چیزی نکردم، چی می‌خواهی؟ فاطمه گفت: "اجازه بده تا من به خانه‌ی پدرم، رسول الله (ص) بروم، علی گفت: "اجازه دادم"؛ پس جلباب و روبندش را پوشید و خواست نزد رسول الله برود، جبرئیل پائین آمد وگفت: "ای محمد، الله بر تو سلام رسانده و می‌گوید که این فاطمه می‌خواهد از علی به تو شکایت کند، از او نپذیر، فاطمه نزد رسول الله آمد پس به او گفت: "آمدی تا از علی شکایت کنی؟ به خانه‌ات برگرد... (علل الشرائع شیخ صدوق/جلد 1 / صفحه 163 ، الانتصار / العاملی / جلد7 / صفحه 242 و 243 و غایة المرام / هاشم بحرانی / جلد 7 / صفحه 63) (6)
   و این حدیث تأییدی است بر اینکه علی به سرنوشت فاطمه توجهی نداشت و فاطمه هم از اینکه علی در دعوای بین او و ابوبکر بر سر فدک وی را یاری نکرد بسیار خشمگین شد:
    همانا حضرت فاطمه (رض) هنگامی که درخواست فدک نمود ابوبکر مانع از تصاحب او شد،  به خانه برگشت و به صورت غیر قابل وصفی خشمگین گردید و بیمار شد؛ او از دست علی هم به خاطر عدم یاری‌اش خشمگین شد و گفت: "ای پسر ابوطالب، پس از اینکه دلاوران روزگار را نابود کردی کنج خانه نشستی و از این مخنثین شکست خوردی.... (الانتصار / العاملی/ جلد 7 / صفحه 243) (7)
    بنابراین و با توجه به شخصیت جنجالی فاطمه در آن زمان و تمایل شدید علی به ازدواج مجدد، طبیعی به نظر می‌رسد که شاید او هم در مرگ فاطمه نقش داشته باشد؛ زیرا علی فردی جنگجو بود و کاملا بعید است که وی رفتار فاطمه را ببیند و به عنوان شوهری که زنش را دوست دارد از وی حمایت نکند.
     فاطمه حتی تا آخر عمر نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد، بلکه به خاطر فدک با او قهر نمود (8) و علی هم زمانی که فاطمه زنده بود از بیعت خودداری نمود، ولی پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت نمود.

شاید دلیل ناسازگاری فاطمه با علی سه ویژگی کچلی، قدکوتاهی و چاق بودن او بود.
همچنین علی به زن چنین دیدی داشت.
 شیعیان چون فاطمه را معصوم میدانند و از طرفی محمد هم فرزندان دیگری داشته است؛ برای اینکه او را به تبعیض میان فرزندانش متهم نکنند، راهی جز اینکه منکر داشتن فرزند دیگری از سوی محمد داشته باشند را ندارند، زیرا ایشان طبق عادت، دوست دارند واقعیات تاریخی را در باورهایشان بیامیزند؛ این ادعا با نص صریح قرآن در تضاد است:
  یا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خویش را بر خود پائینتر بیاورند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است و الله آمرزنده مهربان استشرح
==================================================

(1)  الکافی/جلد 5 /  صفحه 346 و وسائل الشیعه / جلد 20 / صفحه 561 و جامع الاحادیث الشیعه ایت الله العظمی بروجردی / جلد 20 / صفحه 538) : ابی عبدالله علیه السلام فی تزویج ام کلثوم فقال: "ان ذالک الفرج غصبنا" (ابی عبدالله (جعفر صادق) در مورد ازدواج ام کلثوم گفت: "آن واژنی بود که از ما غصب گردید")

(2) حدیث از عایشه: ... جاء رسول الله (ص) بيت فاطمه فلم يجد عليا فی البيت، فقال اين ابن عمک؟ فقالت "كان بيی و بينه شیء، فغاضبنی فخرج فلم يقل عندی؛ فقال رسول الله (ص) لانسان انظر اين هو؟ فجاء فقال يا رسول الله، هو فی المسجد راقد؛ فجائه رسول الله (ص) و هو مضطجع قد سقط ردائه عن شقه فاصابه تراب، فجعل رسول الله (ص) يمسحه عنه و يقول قم ابا التراب قم ابا التراب. 

(3) ...من متن عربی جلد 1 صفحه 186 علل الشرائع شیخ صدوق را از چند خط از صفحه قبل را می نویسم:
   فلما راها النبی صلى الله عليه و آله، انها لايهنيها النوم و ليس لها قرار، قال لها قومی يا بنيه، فقامت فحمل النبی صلى الله عليه و آله الحسن و حملت فاطمه الحسين و اخذت بيد ام كلثوم فانتهى الى علی (ع) و هو نايم فوضع النبی صلى الله عليه و آله رجله على رجل علی فغمزه و قال قم يا ابا تراب! فكم ساكن ازعجته ادع لی ابا بكر من داره و عمر من مجلسه و طلحه فخرج علی فاستخرجهما من منزلهما و اجتمعوا عند رسول الله صلى الله عليه و آله فقال رسول الله صلى الله عليه وآله يا علی اما علمت ان فاطمه بضعه منی و انا منها فمن اذاها فقد اذانی من اذانی فقد اذى الله و من آذاها بعد موتی كان كمن آذاها فی حياتی و من آذاها فی حياتی كان كمن آذاها بعد موتى...

 (4) إن عليا خطب بنت ابی جهل، فسمعت بذلک فاطمه فاتت رسول الله (ص)، فقالت "يزعم قومک انک لا تغضب لبناتک وهذا علی ناكح بنت ابی جهل؛ فقام رسول الله (ص)،  فسمعته حين تشهد يقول "اما بعد انكحت ابا العاص بن الربيع فحدثنی و صدقنی و ان فاطمه بضعه منی  و انی اكره ان يسوءها و الله لا تجتمع بنت رسول الله  و بنت عدو الله عند رجل  واحد فترک علی الخطبه.

(5) از قبیله عبد شمس بن عبد مناف بود و مادرش خواهر خدیجه (مادر فاطمه) بود، او از محمد زینب را خواستگاری نمود (یعنی دختر و پسر خاله بودند)


(6) أبی ذر رحمه الله عليه قال: كنت نا و جعفر بن ابی طالب مهاجرين الى بلاد الحبشه، فاهديت لجعفر جاريه قيمتها اربعه آلاف درهم فلما قدمنا المدينه اهداها لعی تخدمه فجعلها علی" فی منزل فاطمه، فدخلت فاطمه  يوما فنظرت الى راس علی  فی حجر الجاريه فقالت يا ابا الحسن فعلتها؟! فقال لا و الله يا بنت محمد، ما فعلت شيئا فما الذی تريدين؟ قالت تاذن لی فی المصير الى منزل ابی رسول الله (ص) فقال لها قد اذنت لک فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها وارادت النبی (ص) فهبط جبرئيل فقال يا محمد، ان الله يقرئک السلام و يقول لک ان هذه فاطمه قد اقبلت الیک تشكو عليا فلا تقبل منها فی علی شيئا فدخلت فاطمه فقال لها رسول الله (ص) جئت تشكين عليا قالت ای ورب الكعبه، فقال لها ارجعی إليه ...

(7) إن فاطمه (رض) لما طالبت فدک من ابی بكر، امتنع ابو بكر ان يعطيها اياها فرجعت فاطمه (ع) و قد جرعها من الغيظ ما لم يوصف و مرضت و غضبت على علی لامتناعه عن مناصرته و مساعدته اياها و قالت: يا ابن ابی طال،! اشتملت مشيمه الجنين و قعدت حجره الظنين بعد ما اهلكت شجعان الدهر و قاتلتهم، والآن غلبت من هؤلاء المخنثين، ...

(8) عن عائشه ان فاطمه عليها السلام بنت النبی صلى الله عليه وسلم یرسلت یلى ابی بكر تساله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم مما افاء الله عليه بالمدينة وفدک وما بقی من خمس خيبر، فقال ابو بكر:  "ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: "لا نورث ما تركنا صدقه، إنما ياكل آل محمد صلى الله عليه و سلم فی هذا المال و انی  و الله لا اغير شيئا من صدقه رسول الله صلى الله عليه و سلم عن حالها التی كان عليها فی عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم و لاعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم " فابى ابو بكر ان يدفع الى فاطمه منها شيئا فوجدت فاطمه على ابی بكر فی ذلک فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت.... فالتمس مصالحه ابی‌بکر و مبايعته و لم يكن يبايع تلک الاشهر. .. (صحیح بخاری / کتاب تفسیر القرآن سوره حجر / باب قوله واعبد ربک حای یاتیک الیقین)

۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

ماجرای فدک چیست؟

   داستان ساکنان فدک نیز مانند سایر جنایتهای محمد ابن عبدالله بسیار دردناک است، دردناک از این جهت که این مردم با مشاهده‌ی کشتار بی‌رحمانه‌ای که در خیبر صورت گرفت، تصمیم گرفتند که تمام اموال خویش را به محمد بدهند تا جانشان در امان باشد؛ خیبر تعدادی قلعه در فاصله 165 کیلومتری مدینه بود (مکان کنونی شهر الشُریف) که گروهی از یهودیان در آنجا زندگی می‌کردند، پس از غارت سه قوم بنی قریظه، بنی قینقاع و بنی نضیر توسط محمد؛ تعدادی از یهودیان بنی نضیر نزد خیبریان پناه گرفته بودند، این منطقه، منطقه‌ای حاصلخیز بود و شغل مردم آن کشاورزی.
     پس از اینکه قلعه خیبر فتح شد رسول الله سایر قلعه‌ها را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد، اموال را حیازت (ضمیمه اموال خویش) نمود، تا آنکه به قلعه وطیح و قلعه سلالم که آخرین قلعه‌های خیبر بود رسیدند؛ آن قلعه‌ها را هم فتح نمودند و 10 روز و اندی محاصره‌شان کرد. ابن اسحاق می‌گوید: "پس از اینکه قلعه قموص که قلعه ابی الحقیق بود فتح شد، صفیه  دختر حی بن اخطب و زنی دیگر با او اسیر شدند؛ بلال آن دو را از کنار کشتگان یهود عبور داد و چون صفیه چشمش به آن کشتگان افتاد جیغ زد و صورت خود را خراشید و خاک بر سر ریخت، رسول الله فرمود این زن فتنه انگیز را از من دور کنید.....
    مردم فدک (یکی دیگر از قبایل یهودیان که کارشان کشاورزی بود) هنگامی که این جریان را شنیدند، پیکی نزد رسول الله (ص) فرستادند که به ما اجازه بده بدون جنگ از دیار خود برویم و جان خود را سالم به در ببریم و هر چه مال داریم برای مسلمین بگذاریم؛ رسول الله (ص) هم پذیرفت و آن کس که میان رسول الله و اهل فدک پیام رد و بدل می‌کرد محیصه بن مسعود یکی از بنی حارثه بود. (ترجمه فارسی تفسیر المیزان / جلد 18/ صفحه 442 و 443)
همین داستان در تاریخ طبری نیز آمده است (شرح)
    محمد نیز نیمی از دارائی‌ها را برای خودش برداشت و نیمی دیگر را میان مسلمانان تقسیم کرد. (سیره این هشام/ ذکر المسیر الی خیبرفی المحرم /سنه سبع / امر فدک فی خبر خیبر)
   در کتاب دانشنامه جهان اسلام نوشته موسسه دائره المعارف فقه اسلام جلد 1 صفحه 2378 آمده:
    زمینهای بنی نضیر نخستین غنایم غیر منقول بود که در سال چهارم در اختیار مسلمانان قرار گرفت و میان مهاجران تقسیم شد؛ سپس در سال هفتم هجری، اهل فدک با پیامبر نسبت به سرزمین‌هایشان مصالحه کردند، نیمی از آن به فیء به شخص پیامبر رسید و نیم دیگر میان مسلمانان تقسیم شد.
   اما دعوائی که پس از مرگ محمد بر سر این اموال میان ابوبکر و علی و فاطمه درگرفت، زنان محمد بر سر ارثیه کوتاه آمدند اما فاطمه بغض ابوبکر را تا آخر عمرش به دل گرفت:
    ابتدا زنان محمد تصمیم گرفتند که عثمان ابن عفان را نزد ابوبکر برای دریافت ارثیه‌ی خویش بفرستند، در صحیح بخاری به نقل از عایشه گفته شده که خطاب به سایر زنان گفت "آیا رسول الله نگفت آن چیزی ما به جا می‌گذاریم صدقه است؟ " (1)
در صحیح مسلم / کتاب الجهاد و السیر/ باب قول النبی (ص) لانورث ماترکنا فهو صدقه، در این زمینه 5 حدیث وجود دارد که محمد گفته ما انبیاء هر چیزی که پس از مرگ به جا می‌گذاریم پس از کسر نفقه زنانم و خرج کارگزارانم صدقه است.  (2)
 و در صحیح بخاری (3)
    همچنین هنگامی که پس از مرگ محمد، فاطمه درخواست صدقه‌ای که در مدینه مردم به محمد می‌دادند و یک پنجم (خمس) اموال خیبر و فدک را نمود، ابوبکر به او گفت که از رسول الله شنیده که ما پیامبران هیچ ارثی را از خود بر جا نمی‌گذاریم (4).
  فاطمه هم ناراحت شد و به همین خاطر تا آخر عمرش با ابوبکر سخن نگفت و علی هم پس از مرگش شبانه او را دفن نمود... (5)

===============================
(1) حدثنا عبد الله بن مسلمه عن مالک عن ابن شهاب عن عروه عن عائشه رضی الله عنها ان ازواج النبی صلى الله عليه و سلم حين توفی رسول الله صلى الله عليه و سلم اردن ان يبعثن عثمان الى ابی بكر يسالنه ميراثهن؛ فقالت عائشه اليس قد قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لا نورث ما تركنا صدقه
(2) لا نورث ما تركنا صدقه....    (4 حدیث) / لا يقتسم ورثتی دينارا ما تركت بعد نفقه نسائی ومئونه عاملی فهو صدقه...
(3) حدثنا اسماعيل قال حدثنی مالک عن أبی الزناد عن الأعرج عن أبی هريره ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: لا يقتسم ورثتی دينارا ما تركت بعد نفقه نسائی و مئونه عاملی فهو صدقه.
(4) صحیح بخاری/کتاب العلم/ باب العلم والعظه بالیل:
     عن عائشه ان فاطمهعليها السلام ارسلت الى ابی بكر تساله ميراثها من النبی صلى الله عليه و سلم فيما افاء الله على رسوله صلى الله عليه و سلم تطلب صدقه النبی صلى الله عليه و سلم التي بالمدينه و فدک و ما بقی من خمس خيبر، فقال ابو بكر "ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال لا نورث ما تركنا فهو صدقه نما ياكل آل محمد من هذا المال يعنی مال الله ليس لهم أن يزيدوا على الماكل وانی و الله لا أغير شيئا من صدقات النبی صلى الله عليه و سلم التی کانت عليها فی عهد النبی صلى الله عليه و سلم ولاعملن فيها بما عمل فيها رسول الله صلى الله عليه و سلم فتشهد علی ثم قال انا قد عرفنا يا ابا بكر فضيلتک و ذكر قرابتهم من رسول الله صلى الله عليه و سلم و حقهم فتكلم ابو بكر فقال والذی نفسی بيده لقرابه رسول الله صلى الله عليه و سلم احب الیَ ان اصل من قرابتی.
(5)  صحیح بخاری/کتاب تفسیر القرآن سوره حجر / باب قوله و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین:
عن عائشه ان فاطمه عليها السلام بنت النبی صلى الله عليه و سلم ارسلت الى ابی بكر تساله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه و سلم مما افاء الله عليه بالمدينه و فدک وما بقیَ من خمس خيبر فقال ابو بكر ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال لا نورث ما تركنا صدقه انما ياكل آل محمد صلى الله عليه و سلم فی هذا المال و انی و الله لا اغير شيئا من صدقه رسول الله صلى الله عليه و سلم عن حالها التی كان عليها فی عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم ولاعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم فابی ابوبكر ان يدفع الى فاطمه منها شيئا فوجدت فاطمه على أبی بكر في ذلک فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد النبی صلى الله عليه وسلم سته أشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی ليلا و لم يؤذن بها ابا بكر و صلى عليها و كان لعلی من الناس وجه حيات فاطمه فلما توفيت استنكر علی وجوه الناس فالتمس مصالحه ابی بكر و مبايعته و لم يكن يبايع تلک الأشهر فارسل الى ابی بكر ان ائتنا و لا ياتنا احد معک كراهيه لمحضر عمر فقال عمر لا و الله لا تدخل عليهم وحدک فقال ابو بكر و ما عسيتهم ان يفعلوا بی والله لآتينهم فدخل عليهم أبو بكر فتشهدعلی فقال ینا قد عرفنا فضلک و ما اعطاک الله ولم ننفس عليک خيرا ساقه الله الیک ولكنک استبددت علينا بالامر وكنا نرى لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم نصيبا حتى فاضت عينا  أبی بكر فلما تكلم ابو بكر قال و الذی نفسی بيده لقرابه رسول الله صلى الله عليه و سلم احب الی ان اصل من قرابتی و اما الذی شجر بينی و بينكم من هذه الاموال فلم آل فيها عن الخير و لم اترک امرا رايت رسول الله صلى الله عليه و سلم يصنعه فيها الا صنعته فقال علی لابی بكر موعدک العشيه للبيعه فلما صلى أبو بكر الظهر رقی على المنبر فتشهد وذكر شان علی وتخلفه عن البيعه و عذره بالذی اعتذر یليه ثم استغفر و تشهد علی فعظم حق ابی بكر وحدث انه لم يحمله على الذی صنع نفاسه على ابی بكر و لا انكارا للذی فضله الله به و لكنا نرى لنا فی هذا الامر نصيبا فاستبد علينا فوجدنا فی انفسنا فسر بذلک المسلمون وقالوا اصبت و كان المسلمون الىعلی قريبا حين راجع الامر المعروف.

۱۳۹۲ اسفند ۱۶, جمعه

الله چگونه است؟

  صفاتی که قرآن برای الله خدای مسلمانان بیان می‌نماید (تجسیم)، دقیقا صفات انسانی است که برخی اوقات در نهایت مهربانی قرار دارد گاهی هم در نهایت خشم و غضب مانند دشنام دادن او به ابولهب و زنش و آرزی بریده شدن هر دو دست ابولهب، آرزوئی که هیچگاه محقق نشد؛ صفات رحمان و رحیم و همچنین قهار(خشمناک) و منتقم (انتقام گیرنده) در همین راستاست؛ برخی دیگر از صفاتش بعد دیگر انسان می‌باشد مانند اینکه آزمایش می‌کند تا بر امری اگاهی پیدا نماید؛ تمامی این صفات معنوی هستند، اما آیا صفات ملموس فیزیکی برای الله در منابع معتبر اسلامی بیان شده که در راستای صفات فیزیکی انسان باشد؟ برای پاسخ به این پرسش به قرآن مراجعه می‌کنیم.
      زمانی که در سال ششم هجری حدود 1500 ازمسلمانان به همراه محمد برای ادای عمره راهی مکه شدند قریشیان راه آنان را بستند، محمد عثمان ابن عفان را جهت توضیح اینکه هدف جنگ نیست بلکه ما می‌خواهیم عمره را به جا بیاوریم به مکه فرستاد، پس از اینکه عثمان دیر کرد، مسلمانان گمان کردند که او را کشتند، این بود که محمد از آنان خواست تا با هم بیعت نمایند که برا انتقام از خون عثمان با آنانه بجنگند، آنان زیر درختی نشتستند و هر کدام گروه گروه دستشان را به نشانه‌ی بیعت با محمد روی هم گذاشتند، محمد هم از قول الله آیه‌ای بیان نمود که الله از این کارآنان بسیار خرسند گشته :
   لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (فتح/18) بدون شک الله هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت می‌نمودند از آنان خشنود شد و به آنچه در دلهايشان بود یقین حاصل کرد پس بر ایشان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد.
 محمد به گفته بالا بسنده ننمود و از شدت خوشحالی دست الله را هم بر دست آنان گذاشت:
    إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (فتح/10)  در حقيقت كسانى كه با تو بيعت می‌‏كنند جز اين نيست كه با الله بيعت می‌کنند دست‏ الله بالاى دست‎هاى آنان است؛ پس هر كه پيمان‏ شكنى كند تنها به زيان خود پيمان می‌شکند و هر كه بر آنچه با الله پیمان بسته وفادار بماند به زودى الله پاداشى بزرگ به او می‌بخشد.
   برخی ممکن است بگویند در اینجا منظور از دست قدرت است، اگر چنین است باز الله خود را به یکی از ایزارهای انسانی تشبیه کرده که انسانها آن را نماد قدرتشان می‌دانند، البته در این آیه و آیات پائین کاملا واضح است که منظور از دست همان دستی است که انسانها دارند:
   قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ  (ص/74) گفت اى ابليس، چه چيزى تو را از سجده به آنچه که با دستان خويش آفريده‏ام، بازداشت؟ آيا خودبزرگ بینی نمودی يا از بلندمرتبگانی؟
 وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/47) ما آسمان را با دست بنا نمودیم و همانا ما آنرا وسعت دهنده(ی همه چیز) هستیم. شرح
در آیه زیر نیز به الله صفات انسانی داده شده که روز قیامت زمین در پنجه (چپ) و آسمان در دست راست اوست :
   وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (زمر/67) و الله را آن گونه كه شایسته است به بزرگى نشناخته‌‏اند و در حالی که روز قيامت تمام زمین در پنجه‌ی  اوست و آسمان‌ها در هم پيچيده به دست راست اوست، او پاک  است از آنچه که با او شریک می‌کنند.
   این آیه می‌خواهد بزرگی الله را نشان دهد و بگوید که زمین را در مشتش می‌گیرد، در صورتی که با توجه به دانش امرزی بشری چیزی جز حقارت او را نشان نمی‌دهد، زیرا اگر کره زمین در مشت الله جا بگیرد بدان معناست که خدای مورد نظر اسلام بسیار کوچکتر از منظومه خورشیدی است تا چه برسد به کهکشان راه شیری که شامل ملیاردها ستاره است و اگر بدانیم که در جهان صد ملیارد کهکشان وجود دارد بیشتر به حقارت این خدا پی می‌بریم. (داستان پیدایش زمین و اسمان در قرآن)
و ایات مشابه دیگر، اکنون منابع معتبر حدیثی هر دو فرقه‌ی اسلام را بررسی می‌نمائیم.
   در تفسیر الصافی فیض کاشانی از قول محمد گفته شده که الله یک مشت خاک رس را با دست راستش گرفت و با هر دو دستش مخلوط کرد... (تفسیر الصافی / جلد 1 / صفحه 414) ... (1)  جالب است بدانید که در همین کتاب گفته شده پس از اینکه الله حوا را آفرید  آدم او را در شکاف باسن خود قرار داد تا دلیلی باشد که زن باید دنبال رو مرد باشد.(شرح)
   در تفسیر المیزان به نقل از الکافی شیخ کلینی آمده است:
  هنگامی که الله خواست آدم را خلق کند، در اولین لحظات از روز جمعه جبرئیل را برانگیخت، دست راستش را مشت کرد، مشتی  که از آسمان هفتم تا آسمان دنیا ادامه داشت و از هر آسمان خاکی را گرفت و یک مشت خاک دیگری هم از زمین هفتم بالائی و مشتی هم از زمین هفتم پائینی گرفت، پس الله عزوجل کلمه‌اش را دستور داد و (خاک) مشت اولی را با دست راست و مشت دومی را با دست چپ گرفت پس گل را سرشت دو سرشتی و در زمین و آسمان منتشر کرد، پس به کسی که در دست راستش بود گفت: "از تو رسولان و پیامبران و اوصیا و صدیقین و مؤمنین و شهداست، هر کسی که برایش کرامت می‌خواهم پس واجب است برای آنها آنچه که برایشان است و آنچه که می‌گوید همانگونه که گفت و به کسی که در دست چپش بود گفت "از تو مشرکین و منافقین و طاغوتها است و کسی که بخواهم شقی و بدکار باشد پس واجب است که آنچه که می‌گوید همانگونه که گفت.
   سپس هر دو خاک را باهم مخلوط نمود و این است تفسیر " ان الله فالق الحب و النوی"... (انعام/95)؛ پس الحب گل مؤمن است که الله در آن مهرورزی گذاشته و "النوی" گل کافر است که ... (تفسیر المیزان / جلد 7 / صفحه 308) (2)
در روایات متعدد و با سند صحیح از هر دو مذهب اسلامی وارد شده که الله آدم را به شکل خودش خلق نمود:
    در صحیح بخاری حدیث شماره 6227 و در صحیح بخاری حدیث شماره 2841 از قول محمد گفته شده که الله آدم را به شکل خودش آفرید، قدش 60 گز بود (3)؛ همین حدیث در صحیح مسلم حدیث شماره 2612 به شکل دیگری هم وجود دارد(4)
الله عزول خلق آدم علی صورته.
   شیعه در توجیه حدیث بالا می‌گوید که این شکل کاملا جدیدی از مخلوقش بود که الله آن را برگزید و ان را به خود نسبت داد همانگونه که کعبه و روح به خود نسبت داد و گفت "خانه‌ام" و "از روحم در آن دمید"  (الکافی شیخ کلینی / جلد 1 / صفحه 134؛ شیخ صدوق /کتاب التوحید / صفحه 103 ؛ تفسیر المیزان / جلد 12 / صفحه 174) (5)
   قرآن می‌گوید:
    صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ (بقره/138) رنگ‌آمیزی الله است و چه کسی از الله رنگ‌آمیزی بهتری دارد ؟ و ما تنها بندگی او را می‌کنیم. (به نظر می‌رسد این هم از همان دست فراموشکاری محمد است که یادش رفته باید به جای الله سخن بگوید) البته با توجه به آیات پیش از آن به نظر می‌رسد منظور از رنگ‌آمیزی الله، اسلام است؛ ولی در هر صورت الله خودش را نقاش معرفی کرده، صفتی انسانی، اگر هم بگویند که سخن الله نیست بلکه کلام محمد است باز به قول معروف عذری است بدتر از گناه.
همچنین الله دارای چشم است:
 فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ (مؤمنون/27) به او (نوح) وحی نمودیم که کشتی را جلو چشمان ما و با وحی ما بساز و هنگامی که فرمان ما  رسيد و آب از تنور بيرون شد، از هر جنسی دو تا و نيز خانواده‌ی خود را مگر آن کس که پيش از اين در باره او سخن رفته است (زنت) با خود ببر و درباره ستمکاران با من سخن مگوی که آنها همه غرق شدگان هستند.
  وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ (هود/37) و كشتى را جلو چشمان  ما و با وحی ما بساز و با من درباره كسانى كه شرك ‏ورزيده‌اند، سخن مگو، كه آنان غرق شدنى هستند.
 شرح خرافات نوح
و دارای صورت است:
    وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (رحمن/27) و صورت پروردگار صاحب جاه و مقام و گرامی توست که باقی می ماند.
شاید گفته شود که وجه به معنی صورت نیست، به این ایه توجه فرمائید:
  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ ... (مائده/6) ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، هنگامی که به نماز برخاستيد ، صورتها و دستهايتان ، را تا آرنج بشوييد....
 جالب است بدانید طبق ایه صریح قرآن الله دارای ساق پاست .
   شاید مسلمین بگویند که منظور الله تنها تمثیل است نه اینکه خود او واقعا دست و چشم و پا و صورت داشته باشد، در پاسخ باید گفت، انسان به این خاطر این تمثیلها را به کار می‌برد که خود هر کدام از آنها را دارد، زیرا اگر دست هم فرضا سنبل قدرت باشدبه دلیل دست داشتن انسان است؛  برای برخی از پرندگان چنگال و چرندگان شاخ سنبل قدرت است، چرا انسان از چنین تشبیهاتی استفاده نمی‌کند؟ پاسخش روشن است، زیرا هیچ‌کدام از اینها را ندارد، گرچه در مورد الله هنگام ساخت انسان گفته که با دستم آن را ساختم.
  دربعضی از منابع اسلامی حدیثی وجود دارد که محمد الله را به شکل جوان بی ریش دید در برخی دیگر از روایات آمده که او به پایش حنا داده بود و در جائی از روایات گفته شده که دمپائی از جنس طلا پوشیده بود، به نظر من معتبرترین آنها این روایت است که از محمد نقل شده " پروردگارم را در خواب به صورت جوانی که در سرش مو داشت و دمپائی از طلا که بر فرشی از طلا بود را دیدم". (مجمع الزوائد و منبع الفوائد هیثمی/ صفحه 2158 حدیث شماره 11745)(6)
   در اصول کافی جلد 1 صفحه 102 گفته شده که محمد الخزار از امام رضا پرسید "آیا درست است رسول الله پروردگارش را به شکل جوان زیبای  30 ساله دید او می‌گوید که آن شخصی که حنا به پایش بسته بود رسول الله بود و با قلبش به الله نگاه کرد و. او مانند نوری پنهان شده‌ای بود که به  او نشان دادند و او نورهای سبز و قرمز و سفید را دید". (7)
   جالب اینجاست که بدانید الله، علاوه بر اینکه مشخصات انسانی بالا را دارد، به دلیل شکوه زیادش، خود را به انسانها نشان نمی‌دهد؛ او در زمان موسی و در پاسخ به درخواست دیدن او، گفت که:
وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف/143) هنگامی که موسی به قرارگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت؛ گفت "ای پروردگار من، خود را نمایان ساز تا به تو نگاه کنم؛ گفت: هرگز مرا نخواهی ديد، به آن کوه نگاه کن، اگر بر جای خود قرار يافت، تو نيز مرا خواهی ديد؛ هنگامی که  پروردگارش (با نشان دادن خود به کوه) کوه را شکوه داد، آن را خرد کرد و موسی بيهوش بيفتاد، هنگامی که به هوش آمد گفت " تو  پاکی"، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم.
   البته با توجه به بیماری احتمالی شیزوفرنی او گفتن این جملات از او کاملا منطقی است. 
=============================================
(1)  قال رسول الله (ص) ان الله تبارک و تعالى قبض قبضه من طين فخلطها بيمينه و كلتا يديه يمين فخلق منها ادم ...
(2) و فی الكافی باسناده عن ابراهيم عن ابی عبد الله (ع) قال: ان الله عزوجل لما اراد ان يخلق آدم، بعث جبرئيل فی اول ساعه من يوم الجمعه فقبض بيمينه قبضه بلغت من السماء السابعه الى السماء الدنيا، و اخذ من كل سماء تربه و قبض قبضه اخرى من الارض السابعه العليا الى الارض السابعه القصوى،  فأمر الله عزوجل كلمته فامسک القبضه الاولى بيمينه و القبضه الأخرى بشماله، ففلق الطين فلقتين فذرا من الارض ذروا و من السماوات ذروا فقال للذی بيمينه "منک الرسل و الانبياء و الاوصياء و الصديقون و المؤمنون و الشهداء و من اريد كرامته فوجب لهم ما لهم ما قال كما قال، و قال للذی بشماله "منک الجبارون و المشركون و المنافقون و الطواغيت و من اريد هو انه او شقوته فوجب لهم ما قال كما قال.
ثم  ان الطينتين خلطتا جميعا و ذلک قوله تعالى "إن الله فالق الحب والنوى" فالحب طينه المؤمنين التی القى الله عليها محبته و النوى طينه الكافرين...
(3) خلَقَ اللَّهُ ادمَ علَى صورَتهِ طُولهُ ستُّونَ ذِراعًا فَلَمّا خَلقَهُ قالَ اذْهبْ فَسلِّمْ علَى أُولَئكَ النّفَرِ منْ الْملائِكَةِ جلُوسٌ فاسْتمِعْ ما يُحيُّونكَ فإِنّهَا تحِيَّتكَ وتَحِيّةُ ذُرّيَّتكَ فَقالَ السّلامُ عَليْكمْ فَقالُوا السَّلام عَليْكَ وَ رَحْمةُ اللَّهِ فزَادُوهُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ فَكلُّ منْ يدْخلُ الْجنَّةَ علَى صورَةِ آدمَ فلَمْ يزَلْ الْخلْقُ ينْقُص بعْد حَتّى الان.
(4) إذَا قاتلَ أَحَدكُمْ أَخاهُ فَلْيجْتنِبْ الْوجْهَ فَإنَّ اللَّهَ خَلقَ آدمَ علَى صورتِه.
(5) ان الله خلق آدم على صورته فقال هی صوره محدثه، مخلوقه واصطفاها الله و اختارها على سائر الصور المختلفه، فأضافها إلى نفسه، كما أضاف الكعبه إلى نفسه، و الروح إلى نفسه، فقل " بیتی " و "نفخت فیه من روحی".
(6)  رأيت ربی فی المنام فی صوره شاب موفر فی خف، عليه نعلان من ذهب على وجهه فراش من ذهب.
(7) من كانت رجلاه فی خضره؟ قال: ذاک محمد كان اذا نظر الى ربه بقلبه جعله فی نور مثل نور الحجب حتى يستبين له ما فی الحجب ان نور الله منه أخضر و منه أحمر و منه أبيض و منه غير ذلک يا محمد ما شهد له الكتاب والسنه فنحن القائلون به.

Translate

بايگانی وبلاگ