ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۳ تیر ۷, شنبه

قرآن: ما از تمامی انسانها پیمان گرفتیم که الله خدای یگانه است

   قرآن می‌گوید الله از تمامی انسان پیمان گرفته که او یگانه خدا و تنها پرودگار جهان است:
 وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (اعراف/172) و هنگامی را كه پروردگارت از کمر فرزندان آدم، ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين موضوع آگاهی نداشتیم. 
    برای اینکه مشرکین در روز قیامت و هنگام حساب و کتاب، اعتراض نکنند و نگویند "دلیل شرک ما این بود که از نسل پدران مشرکی بودیم: 
   أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف/173) يا مبادا بگوييد که پدران ما پيش از اين مشرک بودند و ما فرزندانى از نسل ایشان بوديم، آيا ما را به خاطر آنچه که باطل‏ گرایان انجام داده‌اند نابود می‌کنی؟ 
اما الله چگونه از تمامی انسانها پیمان گرفت؟ 
   برای فهم بهتر این جمله‌ی محمد که آن را از قول الله بیان نموده، به سخنان خود او رجوع می‌کنیم:
   ابن جریر طبری در تفسیر اعراف/172 از قول محمد به نقل از ابن عباس می‌گوید "الله در سرزمین عرفه از استخوان کمر آدم، آفرینش تمام نسل‌ها را خارج نمود، پس آنان مانند مخلوقی در پیشگاهش حاضر شدند، سپس در آن زمان با آنان سخن گفت که "ایا من پروردگارتان نبودم؟ گفتند اری، ... و باز در حدیثی دیگر از قول محمد می‌گوید "پروردگارت در نعمان (عرفه) دستی بر کمر آدم کشید پس تمام جمعیت‌های انسانی که او خالق آنان است خارج نمود و از آنان پیمان گرفت"... در در حدیثی دیگر به جای عرفه که مکان نزول آدم نامیده شده سرزمین هند است.  (تفسیر طبری/ تفسیر سوره اعراف/ القول فی تأویل قوله تعالی "و اذ اخذ ربک... )(1)
و در منابع شیعه:
    هنگامی که الله بلند مرتبه آدم را خلق نمود، دستی بر کمرش کشید پس تمام جمعیت‌های انسانی که او خالق آنان است را خارج نمود و گفت: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: آری... (شرح اصول الکافی/ محمد صالح مازندرانی/جلد 8 / صفحه 17)(2)
 هادی نجیفی در موسوعه احادیث اهل بیت از قول علی ابن ابیطالب می‌نویسد:
    تو را خبر می‌دهم که همانا الله سبحان هنگامی که آدم را آفرید، دستی بر کمرش کشید؛ پس از کمرش نسل جمعیتی آن را به شکل مخلوق از آن خارج نمود و به آنان عقل داد و مقرر نمود که او پروردگارشان است و آنان بندگانی کوچک او هستند و به آنان دستور داد تا پروردگاری خودش و بندگی آنها را تأیید کنند و الله عزوجل به آنان یاد داد که ایشان در خانه‌های گوناگونی به سر خواهند برد .... (موسوعه احادیث اهل البیت/شیخ هادی نجیفی / جلد 11 / صفحه 194) (3) و همین حدیث در بحار الانوار مجلسی / جلد 96 / صفحه 217 نیر بیان شده (4)
  این موضوع از آنجا ناشی شده که محمد تصور می‌کرد انسان تنها از منی که از کمر مرد خارج می‌گردد بوجود می‌آید. شرح
   موضوع دست و پا داشتن و تجسیم الله هم در قرآن بیان شده و هم در احادیث معتبر، برای دیدن آنها اینجا را کلیک کنید.

========================================
(1)   عن النبي (ص) قال : " اخذ الله الميثاق من ظهر آدم بنعمان يعني عرفه، فاخرج من صلبه كل ذريه ذراها؛ فهم بين يديه كالذر، ثم كلمهم قبلا؛ فقال: " ألست بربكم قالوا بلى شهدنا أن تقولوا ...  
 مسح ربک ظهر آدم، فخرجت كل نسمه هو خالقها الى يوم القيامه بنعمان، هذا الذی وراء عرفه و اخذ ميثاقهم...
  أول ما اهبط الله آدم، اهبطه بدهنا، ارض بالهند، فمسح الله ظهره، فاخرج منه كل نسمه هو بارئها الى ان تقوم الساعه، ثم اخذ عليهم الميثاق...
(2) انه تعالى لما خلق آدم، مسح ظهره فاخرج منه كل نسمه هو خالقا الى يوم القيامه، فقال: "الست بربكم؟ قالوا بلی..."
(3)  و اخبرک ان الله سبحانه لما خلق آدم مسح ظهره، فاستخرج ذريته من صلبه نسما فی هيئه الذر، فالزمهم العقل و قررهم انه الرب و انهم العبيد؛ فاقروا له بالربوبيه و شهدوا على انفسهم بالعبوديه و الله عزوجل يعلم انهم فی ذلک فی منازل مختلفه فكتب اسماء عبيده فی رق و كان لهذا الحجر يومئذ عينان و لسان وشفتان فقال له:افتح فاک ففتح فاه فالقمه ذلک الرق ثم قال له: اشهد لمن و افاک بالموافاه يوم القيامه، فلما هبط آدم (ع) هبط و الحجر معه، فجعل فی موضعه الذی ترى من هذا الركن...
(4) و إذا اخذ ربك من بنی آدم من ظهورهم ذرياتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم؟ قالوا بلى شهدنا  و اخبرک ان الله سبحانه لما خلق آدم، مسح ظهره فاستخرج ذريته من صلبه نسما فی هيئه الذر فالزمهم العقل و قررهم انه الرب و انهم العبيد و اقروا له بالربوبيه و شهدوا على انفسهم بالعبوديه و الله عزوجل يعلم انهم في ذلک فی منازل مختلفه، فكتب اسماء عبيده فی رق و كان لهذا الحجر يومئذ عينان و لسان و شفتان، فقال له: افتح فاک، ففتح فاه فالقمه ذلک الرق، ثم قال له:...

۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

تناقضات قرآن در صفات جهنم و جهنمیان

   در زبان عربی عذاب به معنی شکنجه است، شکنجه یعنی تحمیل درد بر جاندار، قرآن از قول خدائی به نام الله می‌گوید که ما در دنیا برخی از گروههای انسانی را با شکنجه دادن از میان بردیم، زیرا کفر ورزیدند، معروف‌ترین این دسته‌ها در مرحله‌ی اول از میان بردن تمامی انسانهای ماقبل نوح غیر از او و خانواده‌اش، از میان بردن کل قوم لوط و صالح و هود  و شکنجه دادن بنی‌اسرائیل بوسیله‌ی خودشان به گونه‌ای که الله به آنان دستور داد تا همدیگر را بکشند.
    از دید قرآن، هرکسی که منکر یکی از مسلمات اسلام گردد، کافر است؛ این مسلمات می‌تواند از انکار نماز و روزه باشد تا منکر شدن خود اسلام به عنوان دینی آسمانی، البته باید توجه داشت که انکار نماز با انجام ندادن آن تفاوت دارد؛ مهم‌ترین نشانه‌ی کفر، انکار خود قرآن به عنوان سخنان خدائی به نام الله است؛ این کتاب  در حالت کلی در سه اصل توحید (عبادت کردن الله بدون اینکه کسی را در قدرت او شریک دانسته شود) و معاد (اعتقاد به برپائی قیامت) و نبوت (اعتقاد به اینکه محمد فرستاده‌ی الله است) خلاصه می‌گردد؛ البته شیعه دو اصل عدل و امامت هم به این اصول افزود؛ برای منکرین موارد بالا هم شکنجه‌ای بسیار دردناک را در نظر گرفته؛ قرآن در توصیف شکنجه روز قیامت می‌گوید: 
عَذَابٌ عَظِيمٌ (شکنجه بزرگ) -  عَذَابٌ أَلِيمٌ (شکنجه دردناک) و ....(1)
   اما این کتاب در این مورد دچار تناقض گوئی شده است، از یک سو بیان می‌نماید "تنها کسی که منکر توحید در عبادت من شوند را شکنجه خواهم داده و بقیه را به دلخواه خواهم بخشید":
    إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا  (نساء/48) بدون شک الله شرک (در عبادت) را برای خود نمی‌بخشد و (گناهان) غیر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشد و هر کس به الله شرک بورزد یقینا گناه بزرگی را بر گردن گرفته است. شرح  تکفیری
  و از سوی دیگر سطح شکنجه دادن را تا جائی پائین می‌آورد که حتی شامل کسانی می‌گردد که نماز نمی‌خواندند:
عَنِ الْمُجْرِمِينَ (مدثر / 41) و از گناه‌کاران (پرسیده‌ می‌شود) .
 مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (مدثر / 42) چه چیزی شما را در آتش دوزخ  گرفتار کرد؟   
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (مدثر / 42) گفتند: ما نمازگزار نبودیم!... تناقضات قرآن در باب نماز
و در آیات پیش از این نیز در توصیف آتش دروخی که این افراد در آن گرفتارند و آن را سقر نامیده، می‌گوید:
 وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (مدثر / 27) و تو چه دانى كه آن آتش دروخ چيست؟ 
لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ (مدثر / 28) (آن آتشی است) که نه چیزی را برجا می‌گذارد و نه رها می‌سازد!
لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ (مدثر / 29) (با سوزانیدن) سبب تغییر رنگ پوستها است!
 و برای اینکه این افراد از جهنم فرار نکنند بر آن 19 فرشته گماشته شده:
 عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (مدثر / 30) و بر آن 19 (نگهبان) است.
و محمد از قول الله دلیل آن را این گونه بیان نموده است:
    وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ (مدثر/31) و ما نگهبانان آتش دوزخ را تنها از فرشتگان گماشته‌ایم،  تعداد آنان را جز آزمونى براى كافران نگردانده‌ايم تا سرانجام اهل كتاب به يقينى افزونتر دست يابند و اهل ايمان بر ايمان خود بيفزايند و اهل كتاب و مؤمنان  شک و شبهه نورزند و تا سرانجام کسانی که در دل بیماری دارند و كافران بگويند، الله از اين توصيف چه می‌خواهد؟ اینگونه الله هر كس را بخواهد گمراه می‌گرداند و هر كس را بخواهد راهنمائی می‌کند و سپاهيان پروردگارت را كسى جز خود او نمی‌شناسد و اين جز پندآموزى براى بشر نيست.‏
  پس طبق این آیه، حتی کسانی که نماز نخوانند نیز به جهنم انداخته می‌شوند؛ البته خود الله با سنت املا و استدراج دوست دارد که انسانها را شکنجه دهد. شرح
    قرآن سطح شکنجه دادن پس از مرگ را باز هم بالا می‌برد و می‌گوید "کسی که از یاد من روی بگرداند او را شکنجه خواهم کرد":
    وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (طه/124) و هر كس از ياد من روی گرداند زندگی برایش تنگ  خواهد شد و روز قيامت او را کور بر‌ می‌انگیزم.
و در اینجا گفته که آنان توانائی شنیدن سخن حق را نداشتند تا به یاد من باشند؛ پس گناهشان چیست؟:
    الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا (کهف/101) همان كسانى كه چشمانشان از یاد من در پرده بود  و نمی‌توانستند آن را بشنوند.
 این شخص اعتراض می‌کند:
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا (طه/125) می‌گوید: پروردگارم، چرا مرا کور نمودی در صورتی که من بینا بودم؟
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى (طه/126) (الله) می‌گويد همان گونه كه نشانه‌هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردی، امروز همان گونه فراموش می‌شوى.
و:
   لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا (جن/17)  تا سرانجام آنان را مورد آزمایش قرار دهیم و هر كس از ياد پروردگارش روی گردان شود، او را به شکنجه‌ی سهمگين بكشاند.
   قرآن با مغالطه مصادره به مطلوب، این نشانه‌ها را وجود خانه‌های گذشتگانی می‌داند که اکنون در میان نیستند، این گذشتگان می‌تواند از پدر و مادر انسان باشد که خانه‌ی آنان را ارث برده تا دیگران:
   أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى (طه/128) آيا برای هدايت آنها كافی نيست كه بسياری از پيشينيان را نابود كرديم و اينها در خانه‌های آنان رفت و آمد دارند در اينها دلائل روشنی است برای اندیشمندان.
در یکی از آیاتش به اصطلاح سوتی داده می‌گوید:
   وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا (اسراء/72) و کسی که در این دنیا کور باشد در آخرت هم کور و گمراه است.
   شاید گفته شود که منظور از کور در اینجا معنوی است، اگر چنین است در این صورت باید بپذیریم که قرآن از فصاحت لازم برخوردار نیست به گونه‌ای که منکرین خودش را به کور تشبیه می‌نماید این در حالی است که بر اساس قضا و قدر الله برخی از انسانها را نابینا قرار داده است.
    اما الله چگونه انسانهائی که سخنان محمد را باور نکنند شکنجه می‎دهد؟! به این آیه توجه فرمائید که چگونه الله پوست‌های انسانها را برشته می‌کند و دوباره پوست دیگری می‌رویاند:
     إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا  (نساء/56)  همانا كسانى را كه نشانه‌های ما را انکار کرده‌اند به آتشى می‌رسانیم كه هر چه پوستشان برشته گردد پوستهاى ديگرى بر جايش می‌گذاریم تا شکنجه را بچشند، همانا الله تواناى فرزانه است.
  و در جائی دیگر، سخن از به غل و زنجیر کردن منکرین سخنان محمد پیش از انداخته شدن در آتش آمده است این در حالی است که در بسیاری از روایات آمده که جهنمیان باید از روی پل صراط رد شوند:
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (الحاقه/ 30) او را بگیرید و به غل بکشید.
ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ (الحاقه/31) سپس او را به آتش دوزخ بکشید.
ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ (الحاقه/32) سپس در زنجيرى كه طولش هفتاد ذرع است ببندید.
 این ذرع چند متر است به اصطلاح الله اعلم!
 و باز:
     وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ (ابراهیم/49) و در آن روز گناهكاران را می‌بینی كه با هم در زنجيرها بسته شده‌اند.
و لباسشان از قیر است:
    سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ (ابراهیم/50) لباسشان از قیر  است، و صورتهای‌شان را آتش می‌پوشاند.
       یکی نیست به محمد بگه، آنان که این همه شکنجه می‌شوند، لباس را برای چه منظوری نیاز دارند؟ ظاهرا رسول الله گمان خویش را در آنان می‌بیند.
     منظور از قیر، قیر طبیعی است که به صورت آمیخه با برخی سنگها در طبیعت یافت می‌شود و اعراب آن را می‌شناختند (قطران الفحم) (10)؛ در هر صورت محمد برای اینکه شدت شکنجه آنان را بیان کنند، هرآنچه که گمان این هدف را داشت بیان می‌کرد.
 در جائی از قرآن بیان شده که نوشیدنی جهنمیان، آب جوش است:
.... أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ (انعام/70) ... ایشان کسانی هستند كه به خاطر آنچه به دست آورده‌اند به گرفتاری افتاده‌اند و به خاطر کفری که می‌ورزند نوشیدنی از آب جوش و شکنجه‌ای دردناک خواهند داشت.
و البته در در جای دیگری سخن از چرک زخم هم نموده است:
لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا (نبأء/24) نه سرمائی (احساس می‌کنند) و نه نوشیدنی می‌چشند.
 إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا (نبأء/25) غیر از آب جوش و چرک زخم.
زیرا:
 إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا (نبأء/27) همانا ایشان به اینکه حساب امیدی نداشتند.
و البته خوردنی آنان هم کاکتوس است، این همان تلخ‌ترین و خشن‌ترین بوته‌ای است که محمد آن را می‌شناخت:
  لَآكِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ (واقعه/52) بی شک از درخت کاکتوس می‌خوريد.
 فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (واقعه/53) و شکم‌ها را از آن پر می‌کنید.
و چون این درخت خیلی بدمزه و تلخ است برای اینکه بتوانید آن را ببلعید، آب جوش مانند نوشابه‌ روی آن می‌‎خورید:
فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ (واقعه/54) و بر روی آن هم اب جوش می‌نوشید.
 فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (واقها/55) و مانند نوشیدن شتران بسیار تشنه.
هَذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ (واقعه/56) این است پذیرائی از آنان در روز قیامت.
   برای دیدن شرح کامل خوردنی و نوشیدنی اهل جهنم و تنافضات آن اینجا را کلیک کنید.
    اما الله نمی‌دانسته در جائی دیگر از قرآن بیان نموده است که هیزم جهنم سنگ‌ها هستند، این بدان معناست همان گونه که آتش دنیا ناشی از سوختن چوب است (2) آتش جهنم هم ناشی از سوختن سنگ است، اگر حداقل آن را یعنی گداخته شدن سنگ در نظر بگیرم، به دمائی بسیار بالا نیاز است که در این دما آب بلافاصله بخار می‌گردد:
   يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (تحریم/6) اى كسانى كه ايمان آورده‌اید، خودتان و خانواده‌ی‌تان را از آتشى كه هیزم آن مردم و سنگها هستند نگه دارید، بر آن فرشتگانى خشن و سختگير (نگهبان) هستند از آنچه الله به ایشان دستور داده سرپیچى نمی‌کند و به آنچه که دستور داده شده پایبندند.
 ... فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ (بقره/24) ... از آن آتشى كه هیزمش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده دوری کنید.

بیان تناقضات و خرافات قران در مورد چگونگی برپائی جهنم:
  از بررسی آیات قران به این نتیجه می‌رسیم که جهنم در زمین برپا می‌گردد:
    يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ (ابراهیم/48) و روزى كه زمين به غير اين زمين تبدیل می‌شوند  و (همچنین) آسمانها و (انسانها) برای الله یگانه خشمگین آشکار می‌شوند.
  كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا (نبأ/21) نه هرگز! چنان است آن گاه كه زمين به سختی در هم كوبيده شود.
   در این آیه قران کوه را جدا از زمین تصور می‌کند و می‌گوید:
 وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً (الحاقه/14)  و زمين و كوه‏ها بلند شوند و هر دوی‌شان با يک تكان، تکانده شوند. 
 در آن روز آسمان نیز پاره می‌شود:
    وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ (الحاقه/16) و آسمان پاره می‌شود، پس در آن روز (آسمان) سست و فرو ریزنده است. (شرح آسمان از دید قرآن و تناقضات و خرافات آن)
   با شل و پاره شدن آسمان، در جای جای آن فرشتگان نمایان می‌شوند در حالی که 8 فرشته که عرش (تخت پادشاهی الله) را بر دوش خویش حمل می‌کنند، آشکار می‌گردند:
   وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (الحاقه/17) و فرشتگان در گوشه گوشه‌ی آسمانند و در آن روز 8 فرشته عرش ( تخت پادشاهی الله) پروردگارشان را بالایشان حمل می‌کنند.
 در این زمان است که زمین با نور الله روشن می‌گردد:
     وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (زمر/69) و زمين به وسیله نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه نهاده شود و پيامبران و گواهان را بياورند و ميانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگيرند. 
  و در جای دیگری سخن از این موضوع نموده که در آن روز دروازه آسمان باز می‌شود:
وَفُتِحَتِ السَّمَاء فَكَانَتْ أَبْوَابًا (نبأء/19) و آسمان باز شود و دروازه‌هائی (برای اینکار) باشد.
  و کوهها هم به حرکت درافتند در حالی که مانند سراب نابود شوند:
وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا (نبأء/20) و کوهها حرکت داده شود پس سرابی شوند. 
  وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (نمل/88) و كوهها را مى‏بينى، گمان می‌کنی كه آنها بی‌حركتند ولی آنها مانند ابرها حرکت می‌کنند، ساخت الله است كه هر چيزى را در نهایت پایداری پديد آورده است، همانا او به آنچه انجام می‌دهيد، آگاه است. شرح تناقضات قران در داستان آفرینش زمین و و آسمان
    جالب است بدانید الله در این هنگام ساق پایش را جهت سجده مؤمنان نمایان می‌کند. شرح

تناقضات قران در دمیدن صور (شیپور) 
   این کتاب به صراحت در یکی از آیاتش می‌گوید که در آن زمان دوبار در شیپور دمیده می‌شود بار نخست برای بی‌هوش کردن و بار دوم برای به هوش آمدن:
    وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ (زمر/68) و در شیپور دميده می‌شود، پس هر كس در آسمانها و هر كس در زمين است بيهوش می‌شود مگر كسى كه الله خواهد، سپس بار ديگر در آن دميده می‌شود و ناگهان آنان بلند می‌شوند و نگاه می‌کنند.
    منظور از بی‌هوش شدن مردن است، اگر در این آیه دقت کرده باشید، الله استثنائی هم با گفتن مگر در نظر گرفته گفته است، این بدان معناست که ممکن است برخی از انسانها یا موجودات دیگر با شنیدن صدای وحشتناک این شیپور بی‌هوش نشوند.
    و در اینجا سخنی از مرگ نیست بلکه گفته است که ساکنان زمین(انسانها) و ساکنان آسمان (فرشتگان) با شنیدن صدای شیپور به هراس می‌افتند:
     وَيَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ (نمل/87) و روزى كه در شیپور دميده شود، پس هر كس در آسمان‌هاست و هر كس در زمين است به هراس افتد مگر کسی که الله بخواهد و همگی با خواری به سوى او آورده شوند.
و البته در اینجا گفت که در شیپور یک بار دمیده می‌شود:
   فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ (الحاقه/13) پس هنگامی که در شیپور یک بار دمیده می‌شود.
   وارد این بحث که چند بار در صور می‌دمد نمی‌شویم، اما در آیه پائین بر خلاف نمل/87 که گفته مردم را می‌آورند، بیان شده است که مردم با شنیدن صدای شیپور خودشان می‌آیند :
    يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا (نبأء/18) روزی که در شیپور دمیده شود و فوج فوج بیایند.
و در مورد برانگیخته شدن یأجوج و مأجوج می‌گوید:
     وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا (کهف/99) و آن روز ایشان را رها كنيم كه بر هم سوار و در هم بر هم گردند شوند و در شیپور دميده شود و ایشان را گردآوری می‌کنیم چه و (آن چه) گردآوری باشد! شرح داستان یأجوج و مأجوج و فرو فرتن خورشید در چشمه‌ای لجن آلود
این همان روزی است که جهنم در کمین است:
إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا (نبأء/21) بدون شک جهنم کمین‌گاهی است.
   اما جهنم کجاست که در کمین است، قرآن در این زمینه سکوت کرده و تنها بیان نموده که الله به همراه فرشتگان در صفوفی منظم جهت رسیدن به حساب و کتاب می‌آید:
   وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (فجر/22) پروردگارت و فرشتگان صف در صف می‌آیند.
و جهنم را هم با خود می‌آورد:
    وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (فجر/23) و آن روز جهنم آورده می‌شود، آن روز است كه انسان به یاد می‌آورد و برای او چه بند گرفتنی است!
 و آن را نشان کفار می‌دهد، کاری که در دنیا از انجام آن عاجز بود:
     وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا (کهف/100) و آن روز جهنم را به کافران نشان دهیم.
اما الله جهنم را چگونه می‌آورد؟
    قرطبی از مفسران بزرگ اسلامی می‌گوید از قول ابن مسعود و علی ابن ابی طالب می‌نویسد در تفسیر فجر/23 (متن ایه در چند خط بالاتر) می‌گوید که جهنم به 70،000 مهار بسته می‌شود و هر مهار در دست 70،000 فرشته است (3) و همچنین در سنن ترمذی و صحیح مسلم:
 رسول الله (ص) گفت: در آن روز جهنم آورده می‌شود در حالی که دارای 70،000 مهار است و بر هر مهار 70،000 فرشته آن را می‌کشند (سنن ترمذی/ کتاب صفة الجهنم / باب ما جاء فی صفة النار)  همین حدیث در صحیح مسلم / کتاب الجنه / باب فی شدة حار و بعد قعرها و ما تأخذ من المعذبین(4)
اما در منابع معتبر شیعه:
    پدر جعفر (امام باقر) از پیامبر روایت می‌کند که در مورد روح الامین فرمود: او جهنم را می‌آورد در حالی که به 1000 مهار بسته است و بر هر مهار 1000 فرشته بسیار سختگیر و خشن که دارای صدای گوشخراش و پای کوبنده و له کننده  و نفسی است بسیار گرم که اگر الله آمدن او را تا روز قیامت به تأخیر نینداخته بود همه مردم جهان (بوسیله آن نفس کشیدن) کشته می‌شدند، سپس از او گردنی خارج می‌گردد که تمام مردم جهان را احاطه می‌کند و همه خلائق اعم از پیامبران و فرشتگان به فکر خودشان هستند و نفسی نفسی می‌گویند غیر از تو (محمد) می‌گوئی: امتم، امتم! سپس بر او پلی را می‌گذارند که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است ... (الکافی / جلد 8 / صفحه 312) و در الامالی / شیخ صدوق / صفحه 242  و همین حدیث از قول امام باقر  در تفسیر الصافی / جلد 5 / صفحه 326 و 327 ) (5) و همین صفت یعنی گردن دار بودن جهنم و گوش و زبان آن در منابع اهل سنت نیز آمده است (6)
   وجود پلی بسیار باریک در منابع معتبر اسلامی مانند صحیح بخاری  نیز آمده است (7) البته پل صراط اقتباسی است از چینود پل ادیان ایران باستان است که بر روی دوزخ قرار دارد.
 جالب است بدانید شدت گرما در روز قیامت تا بدانجاست که آب ناشی از عرق کردن انسانها 70 ذرع در زمین فرو می‌رود و تا نزدیک گوششان بالا می‌آید. (صحیح بخاری/کتاب الرقاق/ باب قول الله تعالى الا يظن اولئک انهم مبعوثون ليوم عظيم يوم يقوم الناس لرب العالمين) (8)
 و همچنین در منابع شیعه (9)
====================================================
(1)  عَذَابٌ عَظِيمٌ (شکنجه بزرگ) عَذَابٌ أَلِيمٌ (شکنجه دردناک)   - عَذَابٌ مُهِينٌ (شکنجه تحقیر کننده) عَذَابِ النَّارِ (شکنجه آتش)- عَذَابٌ شَدِيدٌ (شکنجه سخت)  - عَذَابَ الْحَرِيقِ (شکنجه سوزناک) - عَذَابَ الْهُونِ ( شکنجه خوار کننده) - عَذَابٌ مُقِيمٌ (شکنجه پایدار) - عَذَابَ الْخُلْدِ (شکنجه همیشگی)عَذَابٍ غَلِيظٍ (شکنجه بسیار شدید)  - عَذَابِ السَّعِيرِ(آتش زبانه کشنده) عَذَابٌ وَاصِبٌ ( شکنجه بدون انقطاع) عَذَابَ الْجَحِيمِ  -  عَذَابِ الْحَمِيمِ - عَذَابَ السَّمُومِ  - عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ  -  الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ.
(2)  الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (یونس/80) (الله) کسی است كه برايتان از درخت‏ سبز آتش پدید آورد كه از آن (آتش)، آتش بر می‌افروزید!
(3) تقاد جهنم بسبعين الف زمام، كل زمام بيد سبعين الف ملک
 (4)  قال رسول الله (ص) يؤتى بجهنم يومئذ لها سبعون الف زمام، مع كل زمام سبعون الف ملک يجرونها. 
و لفظ صحیح مسلم: 
يؤتی بجهنم يومئذ لها سبعون الف زمام، مع كل زمام سبعون الف ملک يجرونها.
  (5) عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: قال النبي (صلى الله عليه وآله): ... اتی بجهنم تقاد بالف زمام اخذ بكل زمام مائه الف ملک من الغلاظ الشداد و لها هده  و تحطم و زفير و شهيق. و انها لتزفر الزفره فلولا ان الله عزوجل اخرها الى الحساب لاهلكت الجميع، ثم يخرج منها عنق يحيط بالخلائق البر منهم و الفاجر فما خلق الله عبدا من عباده ملک و لا نبی الا و ينادی يا رب نفسی نفسی و انت تقول: يا رب امتی امتي ثم يوضع عليها صراط أدق من الشعر وأحد من السيف...
(6) قال رسول الله (ص) تخرج عنق من النار يوم القيامه، لها عينان تبصران و اذنان تسمعان و لسان ينطق يقولاني و كلت بثلاثه بكل جبار عنيد و بكل من دعا مع الله الها آخر و بالمصورين... (سنن ترمذی/ کتاب صفة الجهنم / باب ما جاء فی صفة النار
(7) ...ويضرب جسر جهنم قال رسول الله (ص) فاكون اول من يجيز و دعاء الرسل يومئذ اللهم سلم سلم و به كلاليب مثل شوک السعدان... (صحیح البخاری / کتاب الرقاق/ باب الصراط جسر جهنم)
 (8) ان رسول الله (ص) قال: يعرق الناس يوم القيامه حتى يذهب عرقهم في الارض سبعين ذراعا و يلجمهم حتى يبلغ اذانهم.
  (9) انهم يقومون فی رشحهم  الى انصاف آذانهم (تفسیر الصافی  فیض کاشانی / جلد 7 / صفحه 424 و مجمع البیان شیخ طبرس / جلد 10 / صفحه 291)
 (10)

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه

ارتداد کاتب وحی عبدالله ابن ابی السرح

    عبدالله ابن ابی السرح یکی از باسوادان عرب بود که خط بسیار زیبائی داشت؛ او پس از اینکه اسلام آورد، از سوی محمد در زمره‌ی کاتبان وحی قرار گرفت؛ به کسی که وحی بیان شده از سوی محمد را به عنوان سخنان الله می‌نوشت کاتب وحی می‌گفتند.
    عبدالله ابن ابی سرح در ادعای وحی او شک نمود، دلیل این شک جملاتی بود که او هنگام نوشتن قرآن می‌گفت و محمد هم بیان می‌کرد که الله مانند همین سخنانی که تو گفتی بیان نموده است، تغییرات او را سخنان وحی می‌دانست و آن را می‌پذیرفت؛ معروف‌ترین جمله‌ای که عبدالله ابن ابی سرح بیان کرد "فتبارک الله احسن الخالقین " است که بخشی از قرآن گردید، محمد به این جمله علاقه‌ای خاص داشت و حتی هنگام مشاهده بدن زیبای عروسش آن را بیان نمود؛ یا در برخی دیگر از آیات به محمد پیشنهاد تغییر را می‌داد و او هم می‌پذیرفت، از این دسته تغییرات، پیشنهاد "علیما حکیما" و "غفور رحیم" است که مورد پذیرش محمد قرار می‌گرفت، او که از عقلا و باسواردان زمان خویش بود با مشاهده‌ی این موضوع یقین حاصل نمود که این سخنان از الله نیست و اسلام را رها نمود؛ وی به مکه نزد قریش فرار کرد و گفت که اگر واقعا این سخنان بر محمد از سوی الله القا می‌گردد پس بر من هم القا شده، این ادعای او به گوش محمد هم رسید و در پاسخ از قول الله گفت:
    وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (انعام/93)  و چه کسی ستم‌كارتر از آن كسی است  كه بر الله دروغ می‌بندد يا می‌گوید که بر من وحى شده در حالى كه چيزى بر او وحى نشده باشد و آن كسی که می‌گوید مانند آن چیزی که الله نازل کرد من نیز نازل خواهم کرد و اگر ستم‌كاران را در گرداب‌هاى مرگ می‌دیدی كه فرشتگان (در حالی که) دست‌های‌شان را باز کرده (می‌گویند) جان‌های‌تان را بيرون کنید، امروز به خاطر آنچه که به ناحق بر الله می‌گفتید و خودبزرگ بینی می‌کردید به صورت خوارکننده‌ای شکنجه خواهی شد.
طبری در تفسیر همین آیه می‌گوید:
    این آیه درباره‌ی عبدالله بن سعد بن ابی سرح نازل شد، او کاتب پیامبر بود و هنگامی که به او " عزیز حکیم" دیکته می‌شد  او " غفور رحیم" را می‌نوشت،  او تغییر می‌داد سپس آن را می‌خواند؛ وی از اسلام بازگشت و به قریش پیوست، و به آنان گفت که "عزیز حکیم" بر او نازل می‌شد و تغییرش می‌دادم وآنچه که می‌نوشتم را می‌خواندم. (1)
طبری در ادامه می‌گوید:
  او برای پیامبر می‌نوشت و اگر به او "سمیعا علیما" دیکته می‌شد وی "علیما حکیما" را می‌نوشت و اگر پیامبر می‌گفت "علیما حکیما" او "سمیعا علیما" را می‌نوشت، پس شک کرد و کافر شد و گفت: اگر  بر محمد وحی می‌شود بر من هم وحی می‌گردد،  اگر الله بر او نازل می‌کند بر من هم مانند او نازل می‌کند، محمد گفت "سمیعا علیما" و من گفتم "علیما حکیما"؛ پس به مشرکین پیوست. (2)
قرطبی از مفسران بزرگ و به نام اسلامی در تفسیر همین آیه می‌گوید:
   منظور عبدالله بن ابی سرح می‌باشد او برای پیامبر وحی می‌نوشت سپس مرتد گردید و به مشرکین پیوست، موضوع این بود هنگامی که آیه‌ی سوره مؤمنون " و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین" (شرح آیه و تناقضات آن با سایر آیات) نازل گردید،  پیامبر او را خواست و به دیکته کرد تا بنویسد، پس از اینکه تا " ثم انسأناه خلقا آخر"  به پایان رسید، عبدالله ابن ابی سرح از شرح خلقت انسان به حیرت افتاد و گفت: "فتبارک الله احسن الخالقین (3)"، پس رسول الله (ص) گفت: این است همان چیزی که بر من نازل شد، پس عبدالله شک کرد و گفت: "اگر محمد صادق است پس بر من هم مانند او وحی می‌گردد و اگر دروغگوست پس من هم مانند آن چیزی که او می‌گوید گفتم؛ بنابراین او از اسلام مرتد گردید... و در ادامه می‌گوید "هنگامی که رسول الله مکه را فتح نمود و وارد آن شد، دستور به کشتن او و کشتن عبدالله بن خطل و مقیس بنسبابه را داد ولو اینکه آنان را پشت پرده خانه کعبه یافتید، او هم فرار می‌کند و به برادر شیری‌اش، عثمان ابن عفان پناه برد؛ عثمان او را پنهان نمود تا اینکه پس از آرامش مکه نزد رسول الله (ص) رسید و عثمان درخواست امان برای او از رسول الله را نمود، پس رسول الله مدت زیادی ساکت شد و گفت: بله؛ هنگامی که عثمان رفت، رسول الله (ص) گفت "من ساکت شدم تا یکی از شما گردنش را بزند، مردی از انصار گفت "پس چرا به من (با چشم) اشاره نکردی ای رسول الله؟  گفت: برای پیامبران شایسته نیست که چشم خیانتکار داشته باشند؛ ابوعمر گفت: عبدالله بن ابی سرح زمان فتح مکه مسلمان شد او از نجیبان و هوشمندان دارای کرامت از قریش بود... سپس عثمان در سال 25 هجری او را استاندار مصر نمود و در سال 27 هجری آفریقا را فتح نمود، وی پس از مرگ عثمان نه با علی بیعت نمود و نه با معاویه و پیش از اینکه مردم حول معاویه جمع شوند در سال 36 یا 36 هجری در آفریقا از دنیا رفت. (4)
    بغوی که از مفسران بزرگ و به نام اسلامی است (او ایرانی و متولد بغ شهری میان هرات و مرو) نیر نظری مشابه قرطبی دارد (5)
در  تفسیر المیزان جلد 7 صفحه 305 هم همین مضمون آمده است:
   همانا عبدالله بن سعد بن ابی السرح برادر شیری عثمان ابن عفان بود که به مدینه قدم گذاشت و مسلمان شد، او خط بسیار زیبائی داشت؛ هنگامی که وحی نازل می‌شد، رسول الله به او دیکته می‌کرد، پس اگر رسول الله (ص) "والله سمیع بصیر" او "سمیع علیم" می‌نوشت و اگر می‌گفت "والله بما تعملون خبیر" بصیر می‌نوشت و میان "تاء" و "یاء" فرق می‌گذاشت و رسول الله (ص) گفت: او بی‌نظیر است.
  پس مرتد کافر شد و به مکه بازگشت و به قریش گفت: " سوگند به الله که محمد نمی‌داند آنچه که می‌گوید و من مانند آنچه که او می‌گوید، می‌گویم و او منکر آنچه که من گفتم نمی‌شود، من مانند آنچه که او نازل می‌کند، نازل می‌کنم؛ پس الله بر پیامبرش (ص) این آیه را نازل کرد " وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ... (انعام/93) (6)
دلایل بالا بهترین دلیل بر ساختگی و بودن قرآن و سادگی زیاد آن است؛ مسلمین همین سادگی بیش از حد آن را اعجاز می‌دانند.====================================
(1)  نزلت فی عبد الله بن سعد بن أبي سرح  كان كتب للنبي (ص) ، وكان فيما يملى "عزيز حكيم" فيكتب "غفور رحيم" فيغيره، ثم يقرأ عليه "كذا وكذا" لما حول فيقول "نعم ، سواء"؛ فرجع عن الاسلام و لحق بقريش و قال لهم لقد كان ينزل عليه " عزيز حكيم" فأحوله، ثم أقرأ ما كتبت.

 (2)  وكان يكتب للنبي (ص) فكان إذا املى عليه " سميعا عليما " كتب هو " عليما حكيما " و اذا قال " عليما حكيما " كتب" سميعا عليما " فشک و كفر، و قال: ان كان محمد يوحى اليه فقد اوحی إلی ، و ان كان الله ينزله فقد انزلت مثل ما انزل الله، قال محمد: " سميعا عليما " فقلت أنا " عليما حكيما "؛ فلحق بالمشركين. 

(3) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون/14) آنگاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره درآورديم، و سپس گوشت پاره را استخواندار كرديم و آنگاه بر استخوانها پرده‏اى گوشت پوشانديم، آنگاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديد آورديم، بزرگا خداوندا كه بهترين آفرينندگان است. شرح ادعای مسلمین در اعجاز همین آیه

(4) و من اظلم ممن قال سأنزل، و المراد عبد الله بن أبی سرح الذی كان يكتب الوحی لرسول الله (ص)، ثم ارتد و لحق بالمشركين و سبب ذلک فيما ذكر المفسرون انه لما نزلت الایه التی فی المؤمنون  "و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طين" دعاه النبی (ص) فاملاها عليه؛ فلما انتهى الى قوله ثم أنشأناه خلقا آخر، عجب عبد الله فی تفصيل خلق الإنسان فقال : فتبارك الله أحسن الخالقين؛ فقال رسول الله (ص): وهكذا انزلت علی فشک عبد الله حينئذ و قال: لئن كان محمد صادقا، لقد أوحی إلی كما أوحی إليه ، و لئن كان كاذبا، لقد قلت كما قال؛ فارتد عن الاسلام و لحق بالمشركين. .. فلما دخل رسول الله (ص) مكه امر بقتله  و قتل عبدالله بن خطل و مقيس بن صبابه و لو وجدوا تحت استار الكعبه ففر عبد الله بن ابی سرح الى عثمان رضی الله عنه ، و كان اخاه من الرضاعه، ارضعت مه عثمان فغيبه عثمان حتى اتى به رسول الله (ص) بعد ما اطمان اهل مكه فاستامنه له  فصمت رسول الله (ص) صمت طويلا ثم قال "نعم . فلما انصرف عثمان قال رسول الله (ص) : ما صمت الا ليقوم اليه بعضكم فيضرب عنقه . قال رجل من الانصار "فهلا اومات الی يا رسول الله ؟ فقال :ان النبی لا ينبغی ان تكون له خائنه الاعين قال ابو عمر "و اسلم  عبد الله بن سعد بن ابی سرح ايام الفتح فحسن اسلامه ، و لم يظهر منه ما ينكر عليه بعد ذلک  و هو احد النجباء العقلاء الكرماء من قريش  و فارس بنی عامر بن لوی المعدود فيهم ، ثم ولاه عثمان بعد ذلک مصر سنه خمس وعشرين  و فتح على يديه افريقيه سنه سبع وعشرين و غزا منها الاساود من ارض النوبه سنة احدى و ثلاثين ، و هو هادنهم الهدنه الباقيه الى اليوم  و غزا الصواری من ارض الروم سنه اربع و ثلاثين  فلما رجع من وفاداته منعه ابن ابی حذیفه من دخول الفسطاط، فمضى الى عسقلان فاقام فيها حتى قتل عثمان   و قيل  بل اقام بالرمله حتى مات فارا من الفتنه و دعا ربه فقال : اللهم اجعل خاتمه عملی صلاه الصبح  فتوضأ ثم صلى فقرا في الرکعه الاولى بام القرآن والعاديات  وفی الثانيه بام القرآن و سوره  ثم سلم عن يمينه ثم ذهب يسلم عن يساره فقبض الله روحه . ذكر ذلک كله يزيد بن ابی حبيب و غيره  و لم يبايع لعلی و لا لمعاويه  و كانت وفاته قبل اجتماع الناس على معاويه و قيل  انه توفی بافريقيه والصحيح انه توفی بعسقلان سنة ست او سبع و ثلاثين  و قيل سنه ست و ثلاثين . 

(5) نزلت فی عبد الله بن سعد بن أبي سرح و كان قد اسلم و كان يكتب للنبی (ص) و كان اذ املى عليه "سميعا بصيرا" كتب عليما حكيما ، وإذا قال : عليما حكيما ، كتب" غفورا رحيما"، فلما نزلت " ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طين "  املاها عليه رسول الله (ص) فعجب عبد الله من تفصيل خلق الإنسان ، فقال : تبارك الله أحسن الخالقين ، فقال النبی (ص) : اكتبها فهكذا نزلت ، فشک عبد الله و قال " لئن كان محمد صادقا فقد اوحی الی كما أوحی اليه ، فارتد عن الاسلام و لحق بالمشركين.

(6)  ان عبد الله بن سعد بن ابی السرح، كان اخا لعثمان من الرضاعه؛ قدم الى المدينه و اسلم و كان له خط حسن، و كان اذا نزل الوحی على رسول الله (ص): دعاه ليكتب ما نزل عليه فكان اذا قال له رسول الله (ص) "والله سميع بصير يكتب سميع عليم"، و اذا قال" و الله بما تعملون خبير" يكتب بصير وكان يفرق بين التاء والياء، و كان رسول الله(ص) يقول: هو واحد.
 فارتد كافرا و رجع مكه و قال لقريش" و الله ما يدرى محمد ما يقول أنا أقول مثل ما يقول فلا ينكرعلى ذلک فانا انزل مثل ما انزل الله فانزل الله على نبيه (ص) فی ذلک، " وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ... (انعام/93)

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

تناقضات قرآن در دریافت صدقه از سوی محمد بابت گفتگوی خصوصی.

درخواست پول از مردم بابت شغل پیامبری از سوی محمد، بی توجی مردم نسبت به آن و تغییر نظر الله.
   محمد در جاهائی از قرآن از قول الله می‌گوید که من مطلقا هیچ پاداشی را از شما نمی‌خواهم، این الله است که پاداش مرا خواهد داد:
     وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (شعراء/109) من به خاطرش (پیامبری) درخواست هيچ پاداشی را از شما ندارم، پاداش من  تنها و تنها تنها بر عهده پروردگار جهانیان است.
    قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (سبا/47) بگو هر پاداشی كه از شما خواستم برای خودتان باشد، پاداش من غیر از الله بر عهده‌ی کس دیگری نیست و او بر هر چيزى گواه است.
    قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ (ص/86) بگو من  به خاطرش (پیامبری) درخواست پاداشی را از شما نمی‌کنم و من از كسانى نيستم كه وظیفه‌ای را بر خود تحمیل نمایم.
 و در ادامه گفته شده که پاداش من به عهده الله است، اما در این آیه سخنان خودش را نقض کرده بیان می‌نماید که من تنها پاداشی که از شما می‌خواهم احترام به نزدیکان و خویشاوندانم است و این بدان معناست که او نوعی پاداش را بابت این کار درخواست می‌نماید:
  ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (شوری/23) اين همان چیزی است كه الله به بندگانش، همان کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده‌اند مژده می‌دهد؛ بگو من درخواست هیچ پاداشی را از شما ندارم مگر دوستی و احترام به نزدیکانم  و  هر كس نيكى به دست آورد در حسناتش می‌افزائیم، بدون شک الله  آمرزنده و سپاسگزار است.
  جالب اینجاست که محمد از قول الله بیان می‌نماید که او شکرگزار کسانی است که به نزدیکانش احترام بگذارد، این در حالی است که الله همین صفت را به بندگانش خوبش نسبت می‌دهد:
  ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا (اسرا/15) ای فرزندان كسانى كه با نوح (در کشتی) برداشتيم بدون شک كه او بنده‌ای سپاسگزار بود. شرح داستان طوفان نوح و تناقضات قرآن
الله در جاهائی از قرآن، بندگانش را با همین صفات یاد می‌کند:
.... ان في ذلك لآيات لكل صبار شكور(ابراهیم/5 و سبأ / 19 ) .... بدون شک در این نشانه‌هائی است برای هر شکیبای سپاسگزای.
 اما به تدریج محمد پس از اینکه به اصطلاح کارش گرفت، سخنانی که در بالا از قول الله بیان نموده را فراموش کرد و  بیان نمود "اگر کسی درخواست ملاقات خصوصی با من نمود باید بابت هر دیدار پولی را پرداخت نماید"، او نام این پول را صدقه گذاشت:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  (توبه/11) اى كسانى كه ايمان آورده اید، هرگاه با پيامبر گفتگوى محرمانه نمودید پيش از گفتگوى محرمانه‌ی تان، صدقه‌‏اى تقديم کنید که براى شما بهتر و پاكيزه‌تر است و اگر چيزى نيافتيد، بدانيد كه الله آمرزنده مهربان است.
   قرآن در آیه بالا به محمد دستور می‌دهد تا از اموال مسلمانان پولی را به عنوان صدقه دریافت نماید تا اینکه آنها را پاک کند؛ به همین موضوع در آیه پائین هم اشاره شده است:
  خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (توبه/ 103) از اموال آنان صدقه‌ای بگیر تا به وسيله آن پاکشان سازی و پالایششان نمائی و برايشان دعا كن، زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و الله شنواى داناست.
 دریافت صدقه توسط خودش را به الله نسبت می‌دهد، زیرا میان خویش و الله تفاوتی قائل نیست:
   أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (توبه/104) آيا ندانسته‌اید تنها الله است كه از بندگانش توبه می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد و الله است كه خود توبه ‏پذير مهربان است.
   ممکن است برخی از مسلمانان این موضوع را تناقض در قرآن ندانند و بگویند که منظور از صدقه در اینجا همان زکات است، در پاسخ باید گفت که درست است در برخی از آیات قرآن صدقه را معادل زکات دانسته است ولی وجوب پرداخت زکات در اسلام سالی یک بار است آن هم مقداری خاص از مال که به گروه‌هائی خاص از جامعه تعلق می‌گیرد، در فقه اهل سنت عموما شامل یک چهلم از پولی است که یک سال قمری بر آن بگذرد و بدون استفاده بماند.، دوم اینکه احکام زکات در اسلام نسخ نشده ولی ظاهرا مردم در آن زمان به این دستور محمد چندان توجهی نکردند، محمد هم چون دید که نمی‌تواند بر این موضوع پافشاری نماید، از قول الله بیان نمود "او این عدم تمکین دستور را بر شما بخشید" و به آنان دستور می‌دهد که نماز را به پا دارند و این صدقه را به جای پرداخت در هر بار ملاقات سالی یک بار با نام زکات بپردارند، واژه زکاة ریشه در زکیة و به معنای پاکسازی معنوی را دارد: 

    أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ  (توبه/13) آيا ترسيديد كه پيش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‌هائی تقديم کنید و چون نكرديد و الله  بر شما بخشید، پس نماز را برپا داريد و زكات بدهید و از الله و پيامبر او فرمان ببرید و  الله به آنچه می‌کنید آگاه است.
   و یا در این آیه که از قول الله خود را بابت این کار سرزنش می‌نماید:
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (مؤمنون/72) يا از ايشان درخواست مزدى می‌کنی و مزد پروردگارت بهتر است و اوست كه بهترين روزى‏دهندگان است.
 ولی یادش رفته پیشتر دریافت پول را در گفتگویخصوصی دستوری از سوی الله نامیده بود، همین موضوع هم نشانه‌ای است دیگر از بیماری شیزوفرنی محمد.

Translate

بايگانی وبلاگ