اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۹۴ تیر ۲۱, یکشنبه

تناقضات نماز در قرآن، کیفیت و اهمیت آن در اسلام.

    یکی از تناقضات قرآن، مبهم بودن نماز و کیفیت آن است؛ نماز در بیشتر جاهای قران به معنی دعا و در جاهائی هم به مفهوم همین نماز که می‌شناسیم یعنی عبادتی بدنی با روشی خاص بیان گردیده است و در برخی آیات به معنی سلام و درود است و حتی به معنی خدا هم آمده است.
 
بررسی نماز در قرآن
    محمد از سوی الله خود را مکلف کرده، کسانی که گناهی را مرتکب می‌شوند، مال آنان را به عنوان صدقه بردارد و برایشان دعا نماید، در اینجا صلاه معادل دعاست:
     خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (توبه/103) از اموال آنان صدقه اى بگير تا به وسيله آن پاک و پاكيزه شان سازى و  برايشان دعا كن، زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و  الله شنواى داناست. داستان پول گرفتن محمد بابت شغل پیامبری.
    این آیه درباره‌ی ابولبابه که از همراهی محمد در کشتن بنی‌قریظه خودداری کرد و پس از پیروزی مسلمین پشیمان گردید، بیان شد؛ محمد از قول الله بیان نمود که اگر مالت را بدهی من برای تو دعا می‌کنم که در لفظ آیه صلاه آمده.
  اما همین صل که در بالا به معنی دعاست در اینجا معادل نماز آمده است:
 فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (کوثر/2) پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.
وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ (توبه/84) و هرگز بر هيچ مرده‌اى از ایشان نماز  نخوان و بر سر قبرش نايست، زیرا آنان به الله و پيامبر او كافر شدند و در حال بدکاری مردند.
   وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى  (اعلی/15) و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز  خواند.
   فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى (قیامه/31) پس راست نشمرد و نماز نخواند.

 در اینجا هم صلوات به معنی دعاست:
    وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (توبه/99) و برخى از باديه نشينان كسانی هستند كه به الله و روز پایانی ايمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مايه نزدیکی شان است نزد الله و دعاهاى رسول می‌دانند؛ آگاه باشید كه اين (کار) مايه نزدیکی آنان است، به زودى الله ايشان را در کنار رحمت خويش وارد می‌کند، بدون شک الله آمرزنده مهربان است.
ولی در اینجا ناچاریم همان صلوات را به نماز ترجمه نمائیم:
 وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (بقره/157)  و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت می‌نمايند.
   در حالی که خودش صلات را گاه و بی گاه ادا می‌کرده، می‌گوید که صلات را هنگامی به پا دارید که آسوده خاطر هستید و خیالتان راحت باشد:
    فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا (نساء/103) و هنگامی که نماز را به جاى آورديد، الله را  ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده، ياد كنيد؛ پس هنگامی که آسوده‏ خاطر شديد، نماز را به پا داريد، زيرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معيّن مقرّر شده است. (مانند نیایش مسیحیان)

    اینجا صلاه را باید به درود ترجمه کنیم ؛ این درود، همان صلوات متعارف است؛ او به مسلمانان دستور می‌دهد که بر او  تا قیامت درود بفرستند: 
   إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (احزاب/56) الله و فرشتگانش بر پيامبر درود می‌فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، بر او درود فرستيد و  تسلیم فرمانش شوید. 
محمد از قول الله به مسلمانان باج می‌دهد و خطاب به مؤمنان می‌گوید که الله هم بر شما درود (صلوات) می‌فرستد:
   هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا (احزاب/43) اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود می‌فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد، و به مؤمنان همواره مهربان است.
أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره/157) بر ايشان درودها و رحمتى از پروردگارشان و راه‏ يافتگان خود ايشانند.
و همین یصلی که در بالا به معنی درود است در اینجا دقیقا نماز می‌باشد، این آیه ظاهرا در زمان فتح مکه و اواخر اسلام بیان شده:
   وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (نساء/102) و هر گاه در ميان ايشان بودى و برايشان نماز خواندی، پس بايد گروهى از آنان با تو ايستند و بايد جنگ‏ افزارهاى خود را برگيرند و چون به سجده رفتند، بايد پشت سرِ شما قرار ب گيرندو گروه ديگرى كه نماز نخوانده‌اند بايد بيايند و با تو نماز بخوانند و البته احتیاط را رها نکنید و جنگ‏ افزارهاى خود را برگيرند؛ كافران آرزو می‌کنند كه شما از جنگ ‏افزارها و ساز و برگ خود غافل شويد تا ناگهان بر شما يورش برند و اگر از باران در زحمتيد يا بيماريد، گناهى بر شما نيست كه جنگ افزارهاى خود را بر زمين نهيد، ولى مواظب خود باشيد؛ بى گمان، الله براى كافران عذاب خفت‏ آورى آماده كرده است. ( نماز خوف )

     و در جائی دیگر صلوات را کنیسه یهودیان نامیده است.
     پس از ورود به مدنیه و زمانی که هنوز احکام جهاد و شهادت بیان نکرده بود، به تعریف از اماکن مقدس سایر ادیان می‌پردازد، هدف مسلمان کردن آنان است؛ او صلوات را معادل کنیسه های یهودیان معرفی کرده از اخراج مسلمین از مکه به خوبی یاد می‌کند، این چیزی است که ظاهر آیه نشان می‌دهد (1)؛ گرچه چون با آموزه‌های اسلامی در تضاد است برخی " دفع الله الناس ببعض" را به جهاد نیز تفسیر نموده‌اند؛ محمد مساجد را در همین ردیف آورده است:
      الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (حج/40) همان كسانى كه بناحق از خانه‏ هايشان بيرون رانده شدند جز اينكه می‌گفتند "پروردگار ما الله است" و اگر الله برخی از مردم را با برخی ديگر دفع نمی‌کرد، صومعه ‏ها و كليساها  و كنيسه‏ ها و مساجدى كه نام الله در آنها بسيار برده می‌شود، سخت ويران می‌شد، و قطعاً الله به كسى كه  او را يارى می‌کند، يارى م‌کند، زیرا كه الله سخت نيرومند شكست‏ ناپذير است.
     طبریی و بسیاری از مفسران بزرگ بر اساس احادیث و فهم عرب، معتقدند که صلوات در اینجا به معنی کنیسه‌های یهود است، زیرا در زبان عبرانی به کنیسه صلوت می‌گفتند:
هی كنائس الیهود، تدعی بالعبرانیه صلوتا
لهدمت صوامع الرهبان وبیع النصارى و صلوات اليهود وهی كنائسهم و مساجد المسلمين التی يذكر فیها اسم الله كثيرا.
برای این ادعا احادیثی هم بیان نموده است. (2)
بنابراین محمد در اینجا دچار اشتباه شده، صلوت را از ریشه صلا دانسته که اشتباه است.

   همانگونه که مشاهده می‌گردد، محمد غیر از آیه بالا، در جاهای دیگر، صلوات را با نماز مسلمانان و یا دعا و صلواتی متعارفی که مسلمین بر او و نوادگانش می‌فرستند، معرفی نموده است:
   وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (مؤمنون/9) (مؤمنان) کسانی هستند که بر نمازهایشان مواظبت می‌کنند. 
   وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (معارج/34) (مؤمنان) کسانی هستند که بر نمازهایشان مواظبت می‌کنند (محمد دچار فراموشی شده آیه را دوبار تکرار نموده است) ایات تکراری قرآن
وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام/92) در:
   وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (انعام/92) و اين كتابى است كه آن را فرو فرستاديم با بركت تأیید کننده‌ی آنچه که دسترس است (تورات) و تا ام القرى (مكه) و آنها را كه پيرامون آن هستند بيم دهى و  كسانى كه به جهان پایانی ايمان دارند به آن نيز ايمان می‌آورند و آنان بر نماز خويش مواظبت مى‏ كنند.

    ولی پس از اینکه مشاهده نمود یهودیان به او ایمان نمی‌آورند، از تأیید تورات خودداری نمود و آن را تحریف شده نامید، قبله را از مکانی که آنان به سویش نماز می خواندند و برایشان مقدس بود تغییر داد، او در حال نماز خواندن در مدینه و در مسجد ذو القبلتین ، (ذو قبلتین) به این نتیجه رسید تا به سوی بتکده‌ مکه که همان کعبه باشد نماز بخواند و این بتخانه رقیبی باشد برای اورشلیم:  
    قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (بقره/144) ما گردانیدن چهره‌ات را به اطراف آسمان می‌بينيم، تو را به سوی قبله‌ای که خشنودت می‌کند برمی گردانيم؛ پس چهره‌ات را به سوی مسجدالحرام کن و هر جا که باشيد به این سمت  رو کنید؛ اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) می دانند که اين (تغییر قبله) به حق و از جانب پروردگارشان بوده است و  الله از آنچه می کنيد غافل نيست. این آیه نشان می‌دهد که محمد با خدایش، الله، بازی می‌کرده است، قبله بودن مسجد الاقصی این سخن که کعبه خانه‌ی ازلی الله بوده و اولین خانه‌ای است که در زمین بنا نهاده شده در تناقض است:
     إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ (آل عمران/96) بدون شک، نخستين خانه‌اى كه براى (عبادت) مردم گذاشته شده، همان است كه در مكه است و مبارک، و براى جهانيان  هدايت است.
    و البته گوئی یادش رفته که گفته است، "کعبه خانه‌ی من است"، خانه‌ای که از ابتدای پیداش آدم وجود داشت و ابراهیم آن را بنا نمود، از قول ابراهیم می‌گوید:
    رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهیم/37) پروردگارا، من فرزندانم را در دره‌اى بدون کشت نزد خانه محترم تو، سكونت دادم؛ پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات روزى ده تا شاید سپاسگزارى كنند. 


    می‌دانیم، طبق باور محمد، ابراهیم تنها هاجر به همراه فرزندش اسماعیل را در اینجا آورد، اسحق و ساره را رها نمود؛ ولی محمد یادش رفته و از قول ابراهیم گفته "من تمامی فرزندانم را در مکه کنار بیت الحرام ساکن کردم".
    این آیه از تناقضات قران است که نشان از برتر دانستن قوم عرب بر سایر ملل را دارد، زیرا از اسماعیل جد بزرگ عربهاست، او از قول ابراهیم در قرآن می‌گوید:
    رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهیم/40) پروردگارا، مرا بر پا کننده نماز بگذار و همچنین از فرزندانم؛ پروردگارا، و دعاى مرا بپذير.
    اگر ابراهیم نماز به سوی کعبه می‌خواند، چرا محمد در ابتدا نماز را معادل دعا می‌دانست و بعد بر خلاف ابراهیم مانند یهودیان به سوی اورشلیم (مسجد الاقصی) نماز می‌خواند؟
و برای اینکه اعراب به به پذیرش اسلام تشویق کند می‌گوید: 
    وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا (مریم/54) و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن، زيرا كه او درست‏‌وعده و فرستاده‌اى پيامبر بود.
    وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا (مریم/55) و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان می‌داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده  بود.
زیرا از نظر محمد اسماعیل جد بزرگ اعراب است.

و هنگامی که زیر فشار بود، حتی منکر قبله بودن کعبه نیز گردید:
  •      وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره/115) و مشرق و مغرب مال الله است، پس به هر سو رو كنيد، آنجا چهره الله است؛ آرى، الله گشايشگر داناست.  شرح چهره، دست، پا و چشم الله.

  •     و فراموش کرده است که خود را ادامه دهنده دین موسی و عیسی می‌دانست، در حالی که ابتدای اسلام، صلاه همین دعاست نه نماز، بیان می‌کند که ذکریا هم در محراب نماز می‌خواند، در حالی که الله، خدای عرب را پرستش می‌کرد:
    فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ (آل عمران/39) پس در حالى كه او ايستاده  در محراب  دعا می‌خواند، فرشتگان او را صدا زدند "الله تو را به  يحيى كه تصديق كننده  كلمة اللَّه (منظور عیسی) است و بزرگوار و خويشتندار (از مقاربت با زنان) و پيامبرى از شايستگان است، مژده می‌دهد".  جالب اینجاست که محمد عیسی را نیز معادل الله دانسته است.
     در اینجا مترجمان دچار سردرگرمی می‌شوند؛ این تناقض از آنجا ناشی می‌شود که غیر از یهودیان که به سوی اورشلیم نماز دارند، ادیان دیگر نماز پنج‌گانه‌ای که به سوی مکانی خاص خم و راست شوند، نداشتند. (3):
   البته مسیحیان نماز دارند، ولی بیشتر به صورت نیایش است که در انجیل متی وجود دارد نه اجبار، چیزی که در ابتدای اسلام نیز اینگونه بوده است.
    یهودیان هم در سه وقت صبح و بعد از ظهر و مغرب نماز دارند، ایشان آن را تفیلا می‎گویند که قبله آنان اورشلیم می‌باشد.
به نظر محمد نماز کنونی را از زرتشتیان آموخته، زیرا آنان هستند که نماز پنج‌گانه در 17 رکعت دارند.

    و در تناقضی آشکار می‎گوید که قبله یهودیان در مصر خانه‌هایشان بود:
     وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (یونس/87) و به موسى و برادرش وحى كرديم كه شما براى قوم خود در مصر خانه‌هايى بر پا نمائید و خانه‌هایتان را قبله قرار دهيد و نماز برپا داريد و مؤمنان را مژده ده. 
   از آنجائی که قران نوشته محمد است، مسلمانان همیشه مجبورند برای توجیه اشتباهات او، سخنانش را تفسیر نمایند؛ مفسران می‌گویند که منظور از قبله در اینجا مسجد است، یعنی در خانه‌هایتان نماز بخوانید؛ اگر چنین باشد او می‌توانست بگوید " شما در خانه‌هایتان نماز بخوانید".
و البته الله خدای محمد یادش رفته به موسی دستور داده بود تا بنی اسرائیل را با شکافتن دریای سرخ از مصر خارج سازد.
    طبق داستان قرآن، موسی پیش از  پیامبر شدن در سرزمین شعیب چوپانی می‌کرد و با دختران شعیب ازدواج نمود، محمد از قول کفار زمان شعیب، نماز را معادل خدا تصور کرده است:
    قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (هود/87) گفتند اى شعيب، آيا نماز تو به تو دستور می‌دهد كه آنچه را پدران ما می‌پرستيده‌اند رها كنيم، يا در اموال خود به ميل خود تصرف نكنيم؟ راستى كه تو بردبارِ فرزانه‌اى.
در تمامی آیات قرآن هرجا دستوری است اسلامی و شرعی، این دستور از سوی الله بیان شده یا محمد:
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي... (مائده/117) فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ (بقره/222) وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا (اعراف/28) وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا (اسراء/16) كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ (عبس/23) لا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ (تحریم/6) قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا (فرقان/60)...
    شاید گفته شود که در اینجا سخن از دستور مستقیم الله است، در حالی که در آیه 87 هود نقل قولی است از کفار که آنان تصور می‌کردند نماز دستور می‌دهد؛ سکوت قرآن بدین معناست که دستور داده شدن از سوی صلاه مورد تأیید است، در حالی که نماز خود دستوری است نه دستور دهنده. 

و برای اینکه خود را ادامه دهنده راه عیسی نشان دهد، از قول او می‌گوید:

    وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (مریم/31) و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زنده‌ام به نماز و زكات سفارش كرده است.
و در توجیه اختلاف نماز دین او با مسیحیان می‎گوید:
    فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا (مریم/59) آن گاه، پس از آنان جانشينانى به جاى ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوس ها پيروى كردند و به زودى (سزای) گمراهى را خواهند ديد.
در حالی که در ابتدا نماز خودش هم نیایش بوده، پس خود هم شامل اتباع شهوات می‌گردد.
 ادعا کرده لقمان که مسیحی بوده نماز خوانده و به پسرش هم دستور بر خواندن نماز داده است:
 يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ .... (لقمان/17)
   
محمد پا را از این فراتر گذاشته می‌گوید "پرندگان هم نماز می‌خوانند:
     أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (نور/41) آيا ندانسته‌اى كه هر کس در آسمانها و زمين است براى الله تسبيح می‌گويند و پرندگان در حالى كه در آسمان پر گشوده‌اند؟ همه نماز و تسبیح  خود را می‌دانند و الله به آنچه می‌کنند داناست.

     در آغاز اسلام، غیر مسلمانانی که محمد آنان را به دلیل اینکه بین خود و الله بتها را واسطه قرار می‌دادند مشرک می‌دانست نیز با نماز آشنائی داشتند؛ جناب محمد نیز در ابتدا طبق روش متعارف آن زمان که کنار کعبه نماز می‌خواندند، نماز می‎خواند؛ این نماز با توجه به اینکه در ابتدا او اورشلیم را قبله نامیده بود هرگز نمی‌تواند نماز متعارف اسلامی باشد، به اضافه اینکه ابوجهل او را به دلیل نماز خواندن مسخره نکرد، بنابراین نماز او برایش تازگی نداشت؛ او مانع از نماز محمد شد و محمد از قول الله گفت:

 أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (علق/9) آيا ديدى آن كس (ابوجهل) را كه باز می‌داشت.  منظور تأکید و بد دانستن نهی ابوجهل از نماز است.
عَبْدًا إِذَا صَلَّى (علق/10) بنده‌‏اى را آن گاه كه نماز می‌خواند.
هدف محکوم کردن کار ابوجهل در افکار عمومی آن زمان بود. 
   همه نماز را می‌شناختند، کسانی که آنان را مشرک می‌دانست هم نماز می‌خواندند، محمد در مدینه و زمانی که قدرت گرفت، نماز آنان را مسخره کرد و گفت که نمازشان سوت کف زدنی بیش نبود:
    وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (انفال/35) و نمازشان در خانه (کعبه) چیزی غیر از سوت كشيدن و كف زدن نبود؛ پس به سزاى آنكه كفر می‌ورزيديد، اين عذاب را بچشيد.

 و یکی از صفات جهنمیان، نماز نخواندن به روش اسلامی است:

مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (مدثر/42) چه چيز شما را به دوزخ در آورد؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (مدثر/43) می گويند "ما از نماز خوانان نبوديم.
 ولی در ابتدای اسلام نماز واجب نبود:
    فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا (نساء/103) و هنگامی که نماز را به جاى آورديد، الله را  ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده، ياد كنيد؛ پس هنگامی که آسوده‏ خاطر شديد، نماز را به پا داريد، زيرا نماز بر مؤمنان، در اوقات معيّن مقرّر شده است.

و در مورد اوقات نماز می‌گوید:

    حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِينَ (بقره/238) بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید، و خاضعانه برای الله به پا خیزید.
    هنگامی که گفته می‌شود نماز را به پا دارید، یعنی تمامی نمازها را و نیازی به گفتن نماز میانه نیست و این از تناقضات منطقی قرآن است.
در کلماتی درهم گفته "از نماز و شکیبائی یاری جوئید" که مشخص نیست منظور نماز متعارف است یا نیایش:
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَاشِعِينَ (بقره/45) 
یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (بقره/153)
زیرا شکیبائی عبادتی است معنوی نه بدنی، قرآن نماز را در ردیف شکیبائی گذاشته است.
   
 و در اینجا جملاتی بی ربط گفته است:
    وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ (بقره/43) و نماز را بر پا داريد، و زكات را بدهيد، و با ركوع‏ كنندگان ركوع كنيد.
    زیرا رکوع جزئی است از نماز؛ مانند این است که پزشک داروهائی را به بیمار بدهد که مثلا استامینوفن یکی از اقلام آن باشد و به او بگوید "داروهایت را بخور و ورزش کن و استامینوفن را بخور".
و همان مفهوم با اندکی تغییر:
    يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (ال عمران/43) اى مريم، فرمانبر پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع‏ كنندگان ركوع نما.
    در آیه بالا به گونه‌ای سخن گفته که در زمان مریم همه نماز می‌خواندند؛ با فرض اینکه چنین باشد، باز جملاتی غیر منطقی گفته، آنجا که سجده را از رکوع جدا نموده است، یعنی گفته که سجده کن و رکوع را به همراه دیگران به جا بیاور؛ زیرا رکوع و سجده بخشی هستند از نماز، مگر اینکه از دید محمد در زمان مریم، رکوع بخشی از نماز نبوده باشد.

و باز:
    لَّـكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَـئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا (نساء/162) ليكن راسخان آنان در علم و از میانشان مؤمنان، به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان دارند و خوشا بر نمازگزاران و زكات‏ دهندگان و ايمان ‏آورندگان به الله و روز بازپسين كه به زودى به آنان پاداشى بزرگ خواهيم داد.
   هنگامی که گفته می‌شود به آنچه که بر تو نازل شده آسمان دارند نماز همین یکی از همین نازل شده هاست؛ همچنین در ادامه گفته است که نماز گزاران و زکات دهندگان و ایمان آورندگان، در صورتی که مؤمن نماز خوان و زکات ده هم هست.

     در اینجا نماز ظهر، عصر و صبح را کاملا حذف کرده، گفته که نماز را در اول و آخر روز و ساعات ابتدائی شب را به جا بیاور، زیرا نماز صبح باید پیش از طلوع خورشید خوانده شود:
   وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (هود/114) و در دو طرف روز (اول و آخر آن‏) و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار، زيرا خوبيها بديها را از ميان می‌برد؛ اين براى پندگيرندگان، پندى است.
شاید گفته شود که آیه خاص محمد بوده، اگر چنین باشد پس سخنی از نماز شب گه گفته می‌شود بر محمد واجب بوده، نیست:
    وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا (اسراء/79) و پاسى از شب را بیدار باش، تا براى تو عبادتی اضافه  باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.
و باز جملات بالا را فراموش کرده در جائی دیگر می‌گوید:
    أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا (اسراء/78) نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار، و  نماز صبح را؛ زيرا نماز صبح همواره  حضور (فرشتگان‏) است. 
دلوک الشمس به زمانی گفته می‌شود که خورشید از وسط آسمان گذشته به سمت مغرب میل پیدا می‌کند.
و بیان نماز صبح و نماز عشا:
صَلاةِ الْفَجْرِ...  صَلاةِ الْعِشَاءِ (نور/58)

    و در ابتدای اسلام، محمد در هنگام نیایش با الله، او را الرحمن صدا زد، غیر مسلمانان به او گفتند "نام خدایت الله است یا الرحمن"؟ او می‌گوید که هر دوی این نامها، نام خدای من هستند و در ادامه به خاطر این اشتباه، از قول الله خود را سرزنش می‌کند و می‌گوید آهسته دعا کن تا دیگران نشنوند، در اینجا نیز صلات به معنی دعاست :

 قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (اسراء/110) بگو الله را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‌اش مكن و ميان اين راهى جوى.

==========================================================

(1)  طبری: 
 و قوله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض ، اختلف اهل التاويل فی معنى ذلک، فقال بعضهم، معنى ذلک "و لولا دفع الله المشركين بالمسلمين" . 
ذكر من قال ذلک حدثنا القاسم  قال ثنا الحسين  قال  ثنی حجاج عن ابن جريج قوله  ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض  
دفع المشركين بالمسلمين .

 (2) ابن عباس فی قوله و صلوات؛ قال یعنی بالصلوات الكنائس . 

حدثت عن الحسن قال "سمعت أبا معاذ یقول "اخبرنا عبید قال سمعت الضحاک یقول فی قوله  و صلوات كنائس اليهود و يسمون الكنیسه صلوتا . 
حدثنا ابن عبد الاعلى ، قال ثنا ابن ثو عن معمر عن قتاده  "و صلوات كنائس الیهود". 

(3) 
   پس فرشتگان او را، در حالى كه در نمازخانه به نماز ايستاده بود، آواز دادند: خدا تو را به يحيى نويد می دهد، او كلمه خدا- يعنى عيسى- را باور دارد و مِهتر و پارسا- خويشتن‏دار از زنان- و پيامبرى از شايستگان است. (ترجمه مجتبوی)
    پس در حالى كه در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى نويد می دهد كه تصديق كننده‏ ى كلمه خدا (عيسى) است و بزرگوار و پارسا و پيامبرى از صالحان است (ترجمه بهرام پور) 
    پس فرشتگان او را در حالى كه در محراب خود به نماز و دعا ايستاده بود، ندا دادند كه خداوند تو را به (فرزندى به نام) يحيى مژده مى‏دهد كه تصديق‏كننده كلمه‏اى از خداوند (عيسى)، و رهبر و بزرگ (قوم خود) و خويشتن‏دار (از همه كارهاى باطل) و پيامبرى از تبار شايستگان است (ترجمه مشکینی) 
     پس در حالى كه وى ايستاده (و) در محراب (خود) دعا می‌کرد فرشتگان او را ندا دردادند كه خداوند تو را به (ولادت) يحيى كه تصديق كننده (حقانيت) كلمه الله (=عيسى) است و بزرگوار و خويشتندار(پرهيزنده از آنان) و پيامبرى از شايستگان است مژده می‌دهد (محمد مهدی فولادوند)
     و هنگامي كه او در محراب ايستاده، مشغول نيايش بود، فرشتگان او را صدا زدند كه "خدا تو را به يحيی بشارت می دهد، (كسي) كه كلمه خدا (مسيح) را تصديق می‌كند، و رهبر خواهد بود، و از هوسهای سركش بر كنار، و پيامبری از صالحان است. (مکارم شیرازی)
    آنگاه در حالى كه در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان ندايش دادند كه خداوند تو را به (فرزندى به نام‏) يحيى بشارت می‌دهد كه گواهی دهنده بر (حقانيت‏) كلمه الله (عيسى بن مريم) و مهتر و خويشتندار (پرهيزنده از زنان‏) و پيامبرى از شايستگان است‏ (خرمشاهی)

-------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ  (مومنون/2)
الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ (معارج/23)
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (معارج/34)
الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (ماعون/5)




۱۲ نظر:

آرمینا گفت...

واقعا خسته نباشی، وبلاگ شما بهترین سایت فارسی در نقد اسلام در کل نت است.
مطالب بالا هم به این کاملی که یک جا در مورد نماز بیان شده باشه در هیچ جا نیست خیلی خوب ثابت کرده اید که اسلام خرافه و توهم های محمد است. تمام مطالبت بهترین ها هستند.

ناشناس گفت...

با تشکر لطفا در مورد نامشخص بودن دستور قرآن در باره نماز و وضو مطالب بیشتری بنویسید

ناشناس گفت...

دمت گرم.اینارو از کجا میاری؟؟میشه بگی در چه زمینه هایی مطالعه داری؟

سورنا گفت...

دست افراد گمنامی مانند شما را باید بوسید، آدم با خوندن مطالب شما می فهمه که چه کلاه گشادی سرش رفته، من اول فکر کردم این آیاتی که نوشتی واقعی نیستند ولی دیدم نه.
واقعا قران پر از تناقضه. دمت گرم و به راهت ادامه بده که کمک شایانی در راه روشنگری مردمی که عمدا در خواب مصنوعی نگه داشتنه شده اند برداشته ای.

ناشناس گفت...

اسلام دروغی بزرگ به بشریت می باشد.

ناشناس گفت...

به این مسئله در قاموس بنی بشر "تناقض" گفته نمی شه، بلکه یک کلمه است که در معانی مختلفی به کار رفته. این در زبان عربی خیلی دیده می شه. مثلا در فارسی "بخشیدن"
می تونه بخشیدن اعدامی باشه، یا بخشیدن یه هدیه به کسی دیگر.

سطح تمام مطالب این وبسیات احمقانه همینه که بی عقلها می خونن و بدون فکر کردن تصور می کنن کشف بزرگی شده...

ناشناس گفت...

اگر براستی الله یا خدا ، آفریننده جهان به این بزرگی و دیگر چیزهاست و کتابی هم دارد به نام قران ، تنها به شوخی و جوک بسیار بی مزه شباهت دارد، کتاب های مهم ، دقیق و جالبی صدها سال پیش از قران در یونان نوشته شده که قرآن در برابرش هیچ است، باور و پیروی از قرآن نهایت نادانی است

ناشناس گفت...

انسان دلش برای الله می سوزد که کتاب سراسر تناقض ، خشونت ، پراشتباه و ناکجا آبادی به نام قرآن که هیچ چیز مفید و خاصی که به درد جامعه بخورد را به او منتسب میکنند،
یک انسان معمولی شرم مبکنه که این کتاب را به منتسب کنند تا چه رسد به خدایی که می گویند بزرگ است و ...شاید هم باید گفت باهم جور در می آیند !، خدای اختراعی 1400 سال پیش محمد در صحرا بی آب و علف حجاز شانش همین کتاب است

Arash Irani گفت...

خطاب به اون مخالفی که فرمودند "یک کلمه است که در معانی مختلفی به کار رفته".
گرامی، این کلمه دارای باری است دینی و حامل حکمی است اساسی در اسلام، مانند لا اله الا الله. شما نمیتونی الله را به معنی عیسی و یا لات هم تعبیر کنی؛ کما اینکه قران عیسی را معادل الله نیز دانسته است.
قرآن در مورد حکم نماز و چگونگی آن دچار تناقض گوئی شده؛ یک بار محمد برای اینکه از مردم باج بگیرد، طبق دستور الله برایشان نماز می خواند که در ترجمه باید به معنی دعا تفسیر کنیم و بار دیگه میگه هرگاه خیالتان راحت شد نماز بخوانید و .... در اوقاتش هم دچار تناقض گوئی شده.
و تناقضاتی که در متن گفته شده.

ناشناس گفت...

آرش ایرانی عزیز.
واقعا دست مریزاد.
واقعا که زحمت کشیده و مشغول بیدار کردن هموطنان گول خورده ما میباشی.
بنده شخصا جنابعالی را یک آدم بسیار شجاع و توانا و با سواد و بسیار با هوش میدانم و با آنکه شما را ندیده ام شما را بسیار دوست دارم.
امیدوارم که هر روز بیش از روز قبل پیروز و کامروا باشید.
امیدوارم که روزی مردم ایران بتوانند پاسخ زحمتهای جنابعالی را داده و دست شما را بخاطر این قلم زدنها بوس کنند.
دورادور دست شما را میبوسم.

ناشناس گفت...

در بسیاری از موارد سعی شده که تناقضاتی در قران بزعم خودتان اشاره کنید در حالیکه نکته ای بسیار مهم در قران وجود دارد که بی تردید اگر قران از جانب غیر خدا بود این مورد دچار تناقض میبود واگر قران از جانب دا نبود حتما این تناقض اعمال میشد موضوع از این قرار است جمله لا اله الا الله با جمله الله اکبر ذر تناقضی اشکار است چرا که لا اله الا الله یعنی هیچ دایی جز الله وجود ندارد حال انکه الله اکبر یعنی خدا بزرگتر است به گفته قران هیچ چیزی مانند دا نیست لیس کمثله شی واکبر یعنی بزرگتر ودر مقام قیاس بکار میرود یعنی خدا را حتما باید با جنس خودش مقایسه کرد خدا را که نمیشود با مخلوقاتش مقایسه کرد مثلا بگوییم خدا از اسمان وزمین بزرگتر است انها مخلوقات او هستند وبا اشاره ای میتواند همه را نابود کند پس در جایگاه قیاس با خدا نیستند پس باید ما ابتدا معتقد به خدایانی همتای خدا باشیم تا بتوانیم بگوییم خدا بزرگتر است واین خلاف لا اله الا الله است یعنی تناقض در باب قیاس میتوان انسانی را با انسان دیکری مقایسه کرد نه او را باموجود دیگری قیاس کرد مثلا انسان را نباید با یک پلنگ مقایسه کرداز طرفی قیاس کردن یعنی محدود کردن وقتی میگوییم حسن از حسین بزرگتر است بزرگی حسن را به حسین محدود کرده ایم ممکن است از عباس بزرگتر نباشد واما نکته بسیار مهم این است که شما هرگز در قران الله اکبر نخواهید یافت چون اشتباه وتناقض است وجمله ای من در اوردی است نه تنها در قران الله اکبر وجود ندارد بلکه الله االاعظم والله الاعلی هم وجود ندارد اما جمله الله الکبیر المتعال در قران بوفور یافت میشود وهمچنین الله العلی الکبیر والله العلی العظیم چون واژه های کبیر عظیم وعلی معنای بسیط دارد وبزرگی مورد اشاره نامحدود است یعنی بزرگی خدا تا انجایی که فکر انسان گنجایش فهم دارد امتداد دارد وانتهای برای ان منظور نشده اگر الله اکبر در قران بود قطعا قران ازجانب خدا نبود وتناقضی اشکار بود ودر انتها لازم بذکر است استفاده از جمله تفضیلی در خصوص ذات خدا بیمعنی است اما در مورد صفاتش مجاز است مثلا مهربانی چون سایر انسانها هم در وجودشان مهربانی هست اما مهربانی خدا بیشتر است لذا هو ارحم الراحمین ایرادی ندارد چون مقایسه در رحم است نه ذات وجود

ناشناس گفت...

لطفا اگر امکان دارد شما نیز پاسخ نظر مبنی بر موافق یا مخالف بودن خود را اعلام کنید واگر لازم دانستید دلیل انرا هم اعلام کنید

Translate

دریافت از طریق ایمیل