ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

زن از دید امام علی

  از میان شخصیتهای اسلامی، علی را باید یکی از زن ستیزترین‌ها دانست؛ آنچه که در زیر می‌خوانید نمونه‌هائی هستند از دیدگاه علی نسبت به زن و جایگاه او در اسلام و همچنین دستوری که به مردان برای برخورد با زنان داده است؛ این احاددیث در منابع زیادی آمده که چون الکافی کلینی معتبرترین منبع مذهبی است که با نام آن کشورمان را به خاک سیاه نشاندند من تمام این احادیث را از همین کتاب و به نقل از علی ابن ابی طالب  آوردم و در پاورقی متن اصلی کتاب که به زبان عربی است را نیز نوشتم:

کسی که از زنش پیروی کند الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد.

   حضرت علی (ع) فرمود: "کسی که از زنش پیروی کند، الله او را با سر در آتش جهنم می‌اندازد، گفته شد:  "آن پیروی کردن چیست؟" فرمود: "از او درخواست رفتن به حمام و رفتن به عروسی و رفتن به مکانی که نوحه سرائی مرده می‌کنند و درخواست لباس نازک کند و مرد به آن پاسخ مثبت بدهد(1) (الکافی/جلد 5 / صفحه 517، ثواب الاعمال / شیخ صدوق / صفحه 24)

 علی می‌گوید که اگر زنان شما را امر به معروف کردند، بر خلاف آن رفتار نمائید:

   بترسید از شر زنان و از انتخاب آنان بر خود دوری کنید، اگر شما را به معروف امر کردند بر خلاف آن رفتار نمائید تا از شما در خواست منکر نکنند. (الکافی / کلینی / جلد 5 / صفحه 517،)   (2)

 مخالفت کردن با زنان برکت است
در مخالفت کردن با زنان برکت است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (3) 

خودداری کردن و از مشورت با زنان
در مورد رازهای خویش با زنان مشورت نکنید.(الکافی / جلد 5 / صفحه 517،   ) (4) 
بر شماست که از مشورت با زنان خودداری کنید، زیرا در آنان سستی و ضعف بسیار شدید و ناتوانی است. (الکافی/جلد 5 صفحه 517 )   (5)

 هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد ملعون است

هر کاری که تدبیرش به دست زنان باشد، ملعون است (الکافی / جلد 5 / صفحه 518) (6)

زنان نفهمی هستند که باید در خانه پنهانشان کرد 
   زنان نفهم و عورت (7) هستند، نفهمی‌شان را با سکوت و عورت بودنش را با نگه داشتن آنان در خانه پنهان کنید (الکافی / جلد 5 / صفحه 535   )  (8) 

از یاد دادن سوره یوسف به زنان و خواندن این سوره جلو آنان خودداری نمائید.
    نه سوره یوسف به زنانتان یاد دهید و نه جلوشان این سوره را بخوانید، زیرا که در آن فتنه است؛ به آنان سوره نور آموزش دهید، زیرا در آن پند است. (الکافی / جلد 5 / صفحه 516)    (9)

توهین بسیار زشت که از ترجمه عامیانه آن شرم دارم
امام علی (ع): واژن‌ ها (زن ها) را بر پالان‌ها قرار ندهید؛ زیرا هیجانشان را در ارتکاب گناه زیاد می‌کنید.  (الکافی / جلد 5 / صفحه 516) (10)؛ (منظور از پالان ها، سوار شدن بر الاغ یا اسب با حالتی که ما امروزه سوار دوچرخه یا موتور سیکلت می‌شویم).
   برای دیدن سایر سخنان علی و توهین‌های او به زنان به نقل از نهج البلاغه، اینجا را کلیک کنید.

==========================================

(1)  قال علی (ع:) "من اطاع امراته، كبه الله على وجهه فی النار؛ قيل: "و ما تلک الطاعه؟ قال: "تطلب اليه ان تذهب الى الحمامات و الى الاعراس و الى النايحات و الثياب الرقاق فيجيبها (لفظ ثواب الاعمال شیخ صدوق صفحه 24)

(2) اتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهن على حذر و ان امرنكم بالمعروف فخالفوهن كيلا يطمعن منكم فی المنكر.

تعوذوا بالله من طالحات نسائكم وكونوا من خيارهن على حذر ولا تطيعوهن في المعروف فيأمرنكم بالمنكر.

(3)    فی خلاف النساء البركه.



(4) لا تشاوروهن فی  النجوى

(5)    اياكم و مشاوره النساء فان فيهن الضعف و الوهن و العجز.


(6)  كل امرء تدبره امراه فهو ملعون.


(7)  در فقه اسلامی شیعی به باسن و آلت تناسلی انسان عورت گفته می‌شود، البته به نظر در اینجا منظور چیزی است که خودش توانائی حفاظت از خودش را ندارند و تقریبا معادل بی در و پیکر. قرآن می‌گوید:

    وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا  (احزاب / 13) هنگامی که گروهى از آنان گفتند: "اى مردم مدينه، از این پس شما بی درنگ باید برگردید و گروهی از آنان از پيامبر اجازه خواستند و می‌گفتند خانه‏‌های ما بی در و پیکر است، در واقع خانه هایشان بی در و پیکر نبود و آنها هدفی جز فرار از جهاد نداشتند.  مراحل واجب شدن جهاد در اسلام

(8) 
النساء عی وعوره فاستروا عيهن بالسكوت و استروا عوراتهن بالبيوت.

(9) لا تعلموا نسائكم سوره يوسف و لا تقرئوهن اياها، فان فيها الفتن وعلموهن سوره النور فان فيها المواعظ.

(10)  قال امير المؤمنين (ع) لا تحملوا الفروج على السروج فتهيجوهن للفجور.
 معنی فرج

۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

وفات یا شهادت، بررسی علت مرگ فاطمه در منابع اسلامی

      شیعیان امروزی معتقدند که فاطمه به دست عمر و با ضربه‌ای که او بر پهلوی این زن وارد نمود و در حالی که کودکی به نام محسن در شکم داشت، ضمن سقط جنین، خود او هم به شهادت رسید؛ اما بررسی دلیل شیعه بر این مدعا:
 با مطالعه منابعی که شیعه به آنها استناد می‌کند متوجه می‌گردیم که مهمترین دلیل آنها حدیثی است از جوینی که در قرن هفتم و هشتم زندگی می‌کرد، او می‌گوید:
   روزی رسول الله (ص) نشسته بود که حسن ابن علی (ع) وارد شد، هنگامی که چشم رسول الله (ص) بر حسن افتاد، دیدگانش اشک آلود گردید، سپس حسین و علی و فاطمه وارد شدند، چشمان رسول الله (ص) نیز برای آنان اشک آلود شد؛ علت گریه بر فاطمه را از رسول الله (ص) پرسیدند، گفت:
    هنگامی که فاطمه را دیدم، به یاد صحنه‌ای افتادم که پس از من برای او رخ می‌دهد، انگار می‌بینم که پَستی وارد خانه او شده، حرمتش شکسته و حقش غصب گردیده، از ارث ممنوع گشته، پهلویش شکسته شده و فرزندی که در شکم دارد سقط گردید در حالی که او مدام  فریاد می‌زند "وامحمدا" کسی به او پاسخ نمی‌دهد و یاری‌اش نمی‌کند، او اولین کسی از آل محمد است که به من می‌پیوندد... (فرائد السمطین/ نوشته جوینی/ جلد 2 / صفحه 34 و 35) 
   این کتاب در قرن هشتم هجری نوشته شده، هیچ یک از محدثین معتبر آن این را در کتابش نیاورده‌اند، شیعه مدعی است که دلیل عدم بیان چنین روایتی سیطره‌ی اهل سنت بر تمامی متون اسلامی آن زمان است و چه بسا آنان عمدا چنین روایتی را کتمان می‌کردند؛ در اینجا وارد این بحث نمی‌شویم، اما آنچه که در این روایت به چشم می‌خورد پیش بینی آینده از سوی محمد است، موضوعی که هر دو فرقه‌ی اسلامی معتقدند که او اگر بر امری تأکید کرد، قطعا الله به وسیله‌ی وحی به او اطلاع داده است؛ زیرا به نص صریح قرآن الله  کسی را به جز برخی از رسولانش از غیب آگاه نمی‌کند.
   اگر این حدیث صحیح فرض کنیم و موضوع خیالباف بودن محمد که خود را به صورت بیماری شیزوفرنی نشان می‌داد را به کنار بگذاریم و فرض کنیم که واقعا پس از مرگش چنین اتفاقی رخ داده است، پس باید بپذیریم که تمامی مسلمانان نسبت به سخنان او بی تفاوت شدند؛ زیرا به دخترش ستمی آشکار صورت گرفت، اما پرسش:
     آیا این بی تفاوتی همه، شامل شوهرش نیز می‌گردد؟ اگر نه، پس چرا واکنشی درخور را نشان نداد و با قاتل همسرش همکاری نمود (در جنگ با ایرانیان مشاور عمر بود)؟ این همکاری و علاقه تا بدانجا پیش رفت که حتی دخترش از فاطمه (ام کلثوم) را به عقد عمر در آورد(1).
   شیعیان و اهل سنت هرکدام با استناد به یکی از دلایل بالا، سخن همدیگر را رد می‌کنند، آیا ممکن است حالت سومی رخ داده باشد که مسلمین از بیان آن خودداری می‌کنند، فرضیه‌ی عدم علاقه‌ی علی به فاطمه پس از ازدواج و بی‌توجهی او به فاطمه پس از مرگ محمد.
برای پاسخ دادن به این پرسش، سراغ منابع معتبر اسلامی در این باره می‌گردیم:
علی و فاطمه در زندگی زنانشوئی همیشه دعوا داشتند.
   در تقریبا تمامی منابع معتبر اسلامی حدیثی بیان شده که روزی محمد به خانه فاطمه می‌رود و می‌پرسد "پسرعمویت کجاست؟ فاطمه می‌گوید که ما با هم دعوا کردیم و او از اینجا رفت، محمد کسی را برای یافتن علی می‌فرستد و وی علی را در مسجد می‌یابد، محمد سراغ او می‌رود در حالی که در مسجد بر خاک خوابیده بود و خاک بر سرش قرار داشت، محمد می‌گوید: "بلند شو ای ابا تراب". (صحیح بخاری/ کتاب الایمان/ باب ای الاسلام افضل ) (2)
    همین موضوع یعنی قهر کردن علی از فاطمه  در منابع گوناگون شیعه مانند علل الشرائع شیخ صدوق / جلد 1 / صفحه 185 و 186 و بحار الانوار / جلد 43 / صفحه 202 نیز آمده است:
   هنگامی که رسول الله فاطمه را دید او خواب به چشم ندارد و  آرام و قرار نداشت، به او گفت: دخترم بلند شو"، بلند شد، پس رسول الله حسن را بغل کرد و فاطمه حسین را و دست ام کلثوم را گرفت، پس رسول الله نزد علی رفت در حالی که او در مسجد خوابیده بود، پایش را به پای علی زد، علی زیر چشمی به او نگاه کرد؛ رسول الله گفت: "بلند شو ای ابا تراب،" از دلی آرام راحتی را گرفتی، ابوبکر را از خانه‌اش و عمر را از مجلسش و همچنین طلحه را صدا بزن، علی آنها را از خانه‌های‌شان خارج نمود و نزد رسول الله گرد هم آمدند، رسول الله گفت: ای علی، تو قطعا می‌دانی که فاطمه پاره‌ی تن من است و من هم از اویم، پس هر کس او را بیازار مرا آزره و هر کس مرا بیازارد الله را آزرده کرده است و کسی که پس از مرگم او را بیازارد انگار مرا در زندگیم آزرده و هر کس که او را در زندگیم بیازارد انگار پس از مرگم او را آزره. (3)

قطعا خود علی از شدت عصبانیت خاک بر سرش ریخته بود، زیرا در این مدت کم امکان ندارد که خاک بر سرش جمع گردد.
خواستگاری علی از دختر عمرو ابن هشام (ابوجهل). 
دراین مورد احادیث متعددی از منابع معتبر اسلام وجود دارد:
در صحیح بخاری / کتاب العلم / باب العلم و العظه بالیل آمده (4):
   علی از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، فاطمه خبر را شنید، نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: "قبیله‌ی تو گمان دارند که تو به خاطر دخترانت ناراحت نمی‌شوی و این علی با دختر ابوجهل ازدواج کرده؛ پس رسول الله (ص) گفت: "ابوالعاص بن ربیع (5) را به دامادی گرفتم با من سخن گفت و سخنانم را پذیرفت و یقینا فاطمه پاره تن من است، من ناراحت می‌شوم کسی که او را آزار دهد؛ به الله سوگند! دختر رسول الله و دختر دشمن الله کنار یک مرد گرد هم نمی‌آیند، پس علی آن خواستگاری را رها نمود.
و دو حدیث دیگر با همین مضمون در بخاری وجود دارد.
داستان خواستگاری علی از دختر ابوجهل در منابع شیعه مانند علل الشرائع شیخ صدوق/ جلد 1 / صفحه 185 و الانتصار / العاملی / جلد 7 / صفحه 486 و بحار الانوار / جلد 43 / صفحه 201 نیز آمده است.
   در آن زمان تقریبا تمام کسانی که توانائی ازدواج چند گانه را داشتند این کار را انجام می‌دادند، ولی علی با سدی عظیم به نام فاطمه مواجه بود، او حتی اجازه نداشت با کنیزش هم هم‌خوابگی نماید، موضوعی که در آن زمان کاملا رایج و عادی بود:
    ابوذر می‌گوید: " هنگامی که من و جعفر ابن ابیطالب به حبشه مهاجرت نمودیم؛ من کنیزکم را که قیمتش 4000 درهم بود به او بخشیدم، زمانی که به مدینه قدم گذاشتیم او جهت خدمت به علی بخشید و علی هم او را در خانه فاطمه نگه داشت، روزی فاطمه وارد اتاق کنیزک شد و علی را در آنجا دید، گفت: " ای ابالحسن، او را کردی"؟! گفت: "نه ای دختر محمد، والله من چیزی نکردم، چی می‌خواهی؟ فاطمه گفت: "اجازه بده تا من به خانه‌ی پدرم، رسول الله (ص) بروم، علی گفت: "اجازه دادم"؛ پس جلباب و روبندش را پوشید و خواست نزد رسول الله برود، جبرئیل پائین آمد وگفت: "ای محمد، الله بر تو سلام رسانده و می‌گوید که این فاطمه می‌خواهد از علی به تو شکایت کند، از او نپذیر، فاطمه نزد رسول الله آمد پس به او گفت: "آمدی تا از علی شکایت کنی؟ به خانه‌ات برگرد... (علل الشرائع شیخ صدوق/جلد 1 / صفحه 163 ، الانتصار / العاملی / جلد7 / صفحه 242 و 243 و غایة المرام / هاشم بحرانی / جلد 7 / صفحه 63) (6)
   و این حدیث تأییدی است بر اینکه علی به سرنوشت فاطمه توجهی نداشت و فاطمه هم از اینکه علی در دعوای بین او و ابوبکر بر سر فدک وی را یاری نکرد بسیار خشمگین شد:
    همانا حضرت فاطمه (رض) هنگامی که درخواست فدک نمود ابوبکر مانع از تصاحب او شد،  به خانه برگشت و به صورت غیر قابل وصفی خشمگین گردید و بیمار شد؛ او از دست علی هم به خاطر عدم یاری‌اش خشمگین شد و گفت: "ای پسر ابوطالب، پس از اینکه دلاوران روزگار را نابود کردی کنج خانه نشستی و از این مخنثین شکست خوردی.... (الانتصار / العاملی/ جلد 7 / صفحه 243) (7)
    بنابراین و با توجه به شخصیت جنجالی فاطمه در آن زمان و تمایل شدید علی به ازدواج مجدد، طبیعی به نظر می‌رسد که شاید او هم در مرگ فاطمه نقش داشته باشد؛ زیرا علی فردی جنگجو بود و کاملا بعید است که وی رفتار فاطمه را ببیند و به عنوان شوهری که زنش را دوست دارد از وی حمایت نکند.
     فاطمه حتی تا آخر عمر نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد، بلکه به خاطر فدک با او قهر نمود (8) و علی هم زمانی که فاطمه زنده بود از بیعت خودداری نمود، ولی پس از مرگ فاطمه با ابوبکر بیعت نمود.

شاید دلیل ناسازگاری فاطمه با علی سه ویژگی کچلی، قدکوتاهی و چاق بودن او بود.
همچنین علی به زن چنین دیدی داشت.
 شیعیان چون فاطمه را معصوم میدانند و از طرفی محمد هم فرزندان دیگری داشته است؛ برای اینکه او را به تبعیض میان فرزندانش متهم نکنند، راهی جز اینکه منکر داشتن فرزند دیگری از سوی محمد داشته باشند را ندارند، زیرا ایشان طبق عادت، دوست دارند واقعیات تاریخی را در باورهایشان بیامیزند؛ این ادعا با نص صریح قرآن در تضاد است:
  یا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/59) اى پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خویش را بر خود پائینتر بیاورند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند نزديكتر است و الله آمرزنده مهربان استشرح
==================================================

(1)  الکافی/جلد 5 /  صفحه 346 و وسائل الشیعه / جلد 20 / صفحه 561 و جامع الاحادیث الشیعه ایت الله العظمی بروجردی / جلد 20 / صفحه 538) : ابی عبدالله علیه السلام فی تزویج ام کلثوم فقال: "ان ذالک الفرج غصبنا" (ابی عبدالله (جعفر صادق) در مورد ازدواج ام کلثوم گفت: "آن واژنی بود که از ما غصب گردید")

(2) حدیث از عایشه: ... جاء رسول الله (ص) بيت فاطمه فلم يجد عليا فی البيت، فقال اين ابن عمک؟ فقالت "كان بيی و بينه شیء، فغاضبنی فخرج فلم يقل عندی؛ فقال رسول الله (ص) لانسان انظر اين هو؟ فجاء فقال يا رسول الله، هو فی المسجد راقد؛ فجائه رسول الله (ص) و هو مضطجع قد سقط ردائه عن شقه فاصابه تراب، فجعل رسول الله (ص) يمسحه عنه و يقول قم ابا التراب قم ابا التراب. 

(3) ...من متن عربی جلد 1 صفحه 186 علل الشرائع شیخ صدوق را از چند خط از صفحه قبل را می نویسم:
   فلما راها النبی صلى الله عليه و آله، انها لايهنيها النوم و ليس لها قرار، قال لها قومی يا بنيه، فقامت فحمل النبی صلى الله عليه و آله الحسن و حملت فاطمه الحسين و اخذت بيد ام كلثوم فانتهى الى علی (ع) و هو نايم فوضع النبی صلى الله عليه و آله رجله على رجل علی فغمزه و قال قم يا ابا تراب! فكم ساكن ازعجته ادع لی ابا بكر من داره و عمر من مجلسه و طلحه فخرج علی فاستخرجهما من منزلهما و اجتمعوا عند رسول الله صلى الله عليه و آله فقال رسول الله صلى الله عليه وآله يا علی اما علمت ان فاطمه بضعه منی و انا منها فمن اذاها فقد اذانی من اذانی فقد اذى الله و من آذاها بعد موتی كان كمن آذاها فی حياتی و من آذاها فی حياتی كان كمن آذاها بعد موتى...

 (4) إن عليا خطب بنت ابی جهل، فسمعت بذلک فاطمه فاتت رسول الله (ص)، فقالت "يزعم قومک انک لا تغضب لبناتک وهذا علی ناكح بنت ابی جهل؛ فقام رسول الله (ص)،  فسمعته حين تشهد يقول "اما بعد انكحت ابا العاص بن الربيع فحدثنی و صدقنی و ان فاطمه بضعه منی  و انی اكره ان يسوءها و الله لا تجتمع بنت رسول الله  و بنت عدو الله عند رجل  واحد فترک علی الخطبه.

(5) از قبیله عبد شمس بن عبد مناف بود و مادرش خواهر خدیجه (مادر فاطمه) بود، او از محمد زینب را خواستگاری نمود (یعنی دختر و پسر خاله بودند)


(6) أبی ذر رحمه الله عليه قال: كنت نا و جعفر بن ابی طالب مهاجرين الى بلاد الحبشه، فاهديت لجعفر جاريه قيمتها اربعه آلاف درهم فلما قدمنا المدينه اهداها لعی تخدمه فجعلها علی" فی منزل فاطمه، فدخلت فاطمه  يوما فنظرت الى راس علی  فی حجر الجاريه فقالت يا ابا الحسن فعلتها؟! فقال لا و الله يا بنت محمد، ما فعلت شيئا فما الذی تريدين؟ قالت تاذن لی فی المصير الى منزل ابی رسول الله (ص) فقال لها قد اذنت لک فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها وارادت النبی (ص) فهبط جبرئيل فقال يا محمد، ان الله يقرئک السلام و يقول لک ان هذه فاطمه قد اقبلت الیک تشكو عليا فلا تقبل منها فی علی شيئا فدخلت فاطمه فقال لها رسول الله (ص) جئت تشكين عليا قالت ای ورب الكعبه، فقال لها ارجعی إليه ...

(7) إن فاطمه (رض) لما طالبت فدک من ابی بكر، امتنع ابو بكر ان يعطيها اياها فرجعت فاطمه (ع) و قد جرعها من الغيظ ما لم يوصف و مرضت و غضبت على علی لامتناعه عن مناصرته و مساعدته اياها و قالت: يا ابن ابی طال،! اشتملت مشيمه الجنين و قعدت حجره الظنين بعد ما اهلكت شجعان الدهر و قاتلتهم، والآن غلبت من هؤلاء المخنثين، ...

(8) عن عائشه ان فاطمه عليها السلام بنت النبی صلى الله عليه وسلم یرسلت یلى ابی بكر تساله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم مما افاء الله عليه بالمدينة وفدک وما بقی من خمس خيبر، فقال ابو بكر:  "ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: "لا نورث ما تركنا صدقه، إنما ياكل آل محمد صلى الله عليه و سلم فی هذا المال و انی  و الله لا اغير شيئا من صدقه رسول الله صلى الله عليه و سلم عن حالها التی كان عليها فی عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم و لاعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم " فابى ابو بكر ان يدفع الى فاطمه منها شيئا فوجدت فاطمه على ابی بكر فی ذلک فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت.... فالتمس مصالحه ابی‌بکر و مبايعته و لم يكن يبايع تلک الاشهر. .. (صحیح بخاری / کتاب تفسیر القرآن سوره حجر / باب قوله واعبد ربک حای یاتیک الیقین)

۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

ماجرای فدک چیست؟

   داستان ساکنان فدک نیز مانند سایر جنایتهای محمد ابن عبدالله بسیار دردناک است، دردناک از این جهت که این مردم با مشاهده‌ی کشتار بی‌رحمانه‌ای که در خیبر صورت گرفت، تصمیم گرفتند که تمام اموال خویش را به محمد بدهند تا جانشان در امان باشد؛ خیبر تعدادی قلعه در فاصله 165 کیلومتری مدینه بود (مکان کنونی شهر الشُریف) که گروهی از یهودیان در آنجا زندگی می‌کردند، پس از غارت سه قوم بنی قریظه، بنی قینقاع و بنی نضیر توسط محمد؛ تعدادی از یهودیان بنی نضیر نزد خیبریان پناه گرفته بودند، این منطقه، منطقه‌ای حاصلخیز بود و شغل مردم آن کشاورزی.
     پس از اینکه قلعه خیبر فتح شد رسول الله سایر قلعه‌ها را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد، اموال را حیازت (ضمیمه اموال خویش) نمود، تا آنکه به قلعه وطیح و قلعه سلالم که آخرین قلعه‌های خیبر بود رسیدند؛ آن قلعه‌ها را هم فتح نمودند و 10 روز و اندی محاصره‌شان کرد. ابن اسحاق می‌گوید: "پس از اینکه قلعه قموص که قلعه ابی الحقیق بود فتح شد، صفیه  دختر حی بن اخطب و زنی دیگر با او اسیر شدند؛ بلال آن دو را از کنار کشتگان یهود عبور داد و چون صفیه چشمش به آن کشتگان افتاد جیغ زد و صورت خود را خراشید و خاک بر سر ریخت، رسول الله فرمود این زن فتنه انگیز را از من دور کنید.....
    مردم فدک (یکی دیگر از قبایل یهودیان که کارشان کشاورزی بود) هنگامی که این جریان را شنیدند، پیکی نزد رسول الله (ص) فرستادند که به ما اجازه بده بدون جنگ از دیار خود برویم و جان خود را سالم به در ببریم و هر چه مال داریم برای مسلمین بگذاریم؛ رسول الله (ص) هم پذیرفت و آن کس که میان رسول الله و اهل فدک پیام رد و بدل می‌کرد محیصه بن مسعود یکی از بنی حارثه بود. (ترجمه فارسی تفسیر المیزان / جلد 18/ صفحه 442 و 443)
همین داستان در تاریخ طبری نیز آمده است (شرح)
    محمد نیز نیمی از دارائی‌ها را برای خودش برداشت و نیمی دیگر را میان مسلمانان تقسیم کرد. (سیره این هشام/ ذکر المسیر الی خیبرفی المحرم /سنه سبع / امر فدک فی خبر خیبر)
   در کتاب دانشنامه جهان اسلام نوشته موسسه دائره المعارف فقه اسلام جلد 1 صفحه 2378 آمده:
    زمینهای بنی نضیر نخستین غنایم غیر منقول بود که در سال چهارم در اختیار مسلمانان قرار گرفت و میان مهاجران تقسیم شد؛ سپس در سال هفتم هجری، اهل فدک با پیامبر نسبت به سرزمین‌هایشان مصالحه کردند، نیمی از آن به فیء به شخص پیامبر رسید و نیم دیگر میان مسلمانان تقسیم شد.
   اما دعوائی که پس از مرگ محمد بر سر این اموال میان ابوبکر و علی و فاطمه درگرفت، زنان محمد بر سر ارثیه کوتاه آمدند اما فاطمه بغض ابوبکر را تا آخر عمرش به دل گرفت:
    ابتدا زنان محمد تصمیم گرفتند که عثمان ابن عفان را نزد ابوبکر برای دریافت ارثیه‌ی خویش بفرستند، در صحیح بخاری به نقل از عایشه گفته شده که خطاب به سایر زنان گفت "آیا رسول الله نگفت آن چیزی ما به جا می‌گذاریم صدقه است؟ " (1)
در صحیح مسلم / کتاب الجهاد و السیر/ باب قول النبی (ص) لانورث ماترکنا فهو صدقه، در این زمینه 5 حدیث وجود دارد که محمد گفته ما انبیاء هر چیزی که پس از مرگ به جا می‌گذاریم پس از کسر نفقه زنانم و خرج کارگزارانم صدقه است.  (2)
 و در صحیح بخاری (3)
    همچنین هنگامی که پس از مرگ محمد، فاطمه درخواست صدقه‌ای که در مدینه مردم به محمد می‌دادند و یک پنجم (خمس) اموال خیبر و فدک را نمود، ابوبکر به او گفت که از رسول الله شنیده که ما پیامبران هیچ ارثی را از خود بر جا نمی‌گذاریم (4).
  فاطمه هم ناراحت شد و به همین خاطر تا آخر عمرش با ابوبکر سخن نگفت و علی هم پس از مرگش شبانه او را دفن نمود... (5)

===============================
(1) حدثنا عبد الله بن مسلمه عن مالک عن ابن شهاب عن عروه عن عائشه رضی الله عنها ان ازواج النبی صلى الله عليه و سلم حين توفی رسول الله صلى الله عليه و سلم اردن ان يبعثن عثمان الى ابی بكر يسالنه ميراثهن؛ فقالت عائشه اليس قد قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لا نورث ما تركنا صدقه
(2) لا نورث ما تركنا صدقه....    (4 حدیث) / لا يقتسم ورثتی دينارا ما تركت بعد نفقه نسائی ومئونه عاملی فهو صدقه...
(3) حدثنا اسماعيل قال حدثنی مالک عن أبی الزناد عن الأعرج عن أبی هريره ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: لا يقتسم ورثتی دينارا ما تركت بعد نفقه نسائی و مئونه عاملی فهو صدقه.
(4) صحیح بخاری/کتاب العلم/ باب العلم والعظه بالیل:
     عن عائشه ان فاطمهعليها السلام ارسلت الى ابی بكر تساله ميراثها من النبی صلى الله عليه و سلم فيما افاء الله على رسوله صلى الله عليه و سلم تطلب صدقه النبی صلى الله عليه و سلم التي بالمدينه و فدک و ما بقی من خمس خيبر، فقال ابو بكر "ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال لا نورث ما تركنا فهو صدقه نما ياكل آل محمد من هذا المال يعنی مال الله ليس لهم أن يزيدوا على الماكل وانی و الله لا أغير شيئا من صدقات النبی صلى الله عليه و سلم التی کانت عليها فی عهد النبی صلى الله عليه و سلم ولاعملن فيها بما عمل فيها رسول الله صلى الله عليه و سلم فتشهد علی ثم قال انا قد عرفنا يا ابا بكر فضيلتک و ذكر قرابتهم من رسول الله صلى الله عليه و سلم و حقهم فتكلم ابو بكر فقال والذی نفسی بيده لقرابه رسول الله صلى الله عليه و سلم احب الیَ ان اصل من قرابتی.
(5)  صحیح بخاری/کتاب تفسیر القرآن سوره حجر / باب قوله و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین:
عن عائشه ان فاطمه عليها السلام بنت النبی صلى الله عليه و سلم ارسلت الى ابی بكر تساله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه و سلم مما افاء الله عليه بالمدينه و فدک وما بقیَ من خمس خيبر فقال ابو بكر ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال لا نورث ما تركنا صدقه انما ياكل آل محمد صلى الله عليه و سلم فی هذا المال و انی و الله لا اغير شيئا من صدقه رسول الله صلى الله عليه و سلم عن حالها التی كان عليها فی عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم ولاعملن فيها بما عمل به رسول الله صلى الله عليه وسلم فابی ابوبكر ان يدفع الى فاطمه منها شيئا فوجدت فاطمه على أبی بكر في ذلک فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت وعاشت بعد النبی صلى الله عليه وسلم سته أشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی ليلا و لم يؤذن بها ابا بكر و صلى عليها و كان لعلی من الناس وجه حيات فاطمه فلما توفيت استنكر علی وجوه الناس فالتمس مصالحه ابی بكر و مبايعته و لم يكن يبايع تلک الأشهر فارسل الى ابی بكر ان ائتنا و لا ياتنا احد معک كراهيه لمحضر عمر فقال عمر لا و الله لا تدخل عليهم وحدک فقال ابو بكر و ما عسيتهم ان يفعلوا بی والله لآتينهم فدخل عليهم أبو بكر فتشهدعلی فقال ینا قد عرفنا فضلک و ما اعطاک الله ولم ننفس عليک خيرا ساقه الله الیک ولكنک استبددت علينا بالامر وكنا نرى لقرابتنا من رسول الله صلى الله عليه وسلم نصيبا حتى فاضت عينا  أبی بكر فلما تكلم ابو بكر قال و الذی نفسی بيده لقرابه رسول الله صلى الله عليه و سلم احب الی ان اصل من قرابتی و اما الذی شجر بينی و بينكم من هذه الاموال فلم آل فيها عن الخير و لم اترک امرا رايت رسول الله صلى الله عليه و سلم يصنعه فيها الا صنعته فقال علی لابی بكر موعدک العشيه للبيعه فلما صلى أبو بكر الظهر رقی على المنبر فتشهد وذكر شان علی وتخلفه عن البيعه و عذره بالذی اعتذر یليه ثم استغفر و تشهد علی فعظم حق ابی بكر وحدث انه لم يحمله على الذی صنع نفاسه على ابی بكر و لا انكارا للذی فضله الله به و لكنا نرى لنا فی هذا الامر نصيبا فاستبد علينا فوجدنا فی انفسنا فسر بذلک المسلمون وقالوا اصبت و كان المسلمون الىعلی قريبا حين راجع الامر المعروف.

۱۳۹۲ اسفند ۱۶, جمعه

الله چگونه است؟

  صفاتی که قرآن برای الله خدای مسلمانان بیان می‌نماید (تجسیم)، دقیقا صفات انسانی است که برخی اوقات در نهایت مهربانی قرار دارد گاهی هم در نهایت خشم و غضب مانند دشنام دادن او به ابولهب و زنش و آرزی بریده شدن هر دو دست ابولهب، آرزوئی که هیچگاه محقق نشد؛ صفات رحمان و رحیم و همچنین قهار(خشمناک) و منتقم (انتقام گیرنده) در همین راستاست؛ برخی دیگر از صفاتش بعد دیگر انسان می‌باشد مانند اینکه آزمایش می‌کند تا بر امری اگاهی پیدا نماید؛ تمامی این صفات معنوی هستند، اما آیا صفات ملموس فیزیکی برای الله در منابع معتبر اسلامی بیان شده که در راستای صفات فیزیکی انسان باشد؟ برای پاسخ به این پرسش به قرآن مراجعه می‌کنیم.
      زمانی که در سال ششم هجری حدود 1500 ازمسلمانان به همراه محمد برای ادای عمره راهی مکه شدند قریشیان راه آنان را بستند، محمد عثمان ابن عفان را جهت توضیح اینکه هدف جنگ نیست بلکه ما می‌خواهیم عمره را به جا بیاوریم به مکه فرستاد، پس از اینکه عثمان دیر کرد، مسلمانان گمان کردند که او را کشتند، این بود که محمد از آنان خواست تا با هم بیعت نمایند که برا انتقام از خون عثمان با آنانه بجنگند، آنان زیر درختی نشتستند و هر کدام گروه گروه دستشان را به نشانه‌ی بیعت با محمد روی هم گذاشتند، محمد هم از قول الله آیه‌ای بیان نمود که الله از این کارآنان بسیار خرسند گشته :
   لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (فتح/18) بدون شک الله هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت می‌نمودند از آنان خشنود شد و به آنچه در دلهايشان بود یقین حاصل کرد پس بر ایشان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد.
 محمد به گفته بالا بسنده ننمود و از شدت خوشحالی دست الله را هم بر دست آنان گذاشت:
    إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (فتح/10)  در حقيقت كسانى كه با تو بيعت می‌‏كنند جز اين نيست كه با الله بيعت می‌کنند دست‏ الله بالاى دست‎هاى آنان است؛ پس هر كه پيمان‏ شكنى كند تنها به زيان خود پيمان می‌شکند و هر كه بر آنچه با الله پیمان بسته وفادار بماند به زودى الله پاداشى بزرگ به او می‌بخشد.
   برخی ممکن است بگویند در اینجا منظور از دست قدرت است، اگر چنین است باز الله خود را به یکی از ایزارهای انسانی تشبیه کرده که انسانها آن را نماد قدرتشان می‌دانند، البته در این آیه و آیات پائین کاملا واضح است که منظور از دست همان دستی است که انسانها دارند:
   قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ  (ص/74) گفت اى ابليس، چه چيزى تو را از سجده به آنچه که با دستان خويش آفريده‏ام، بازداشت؟ آيا خودبزرگ بینی نمودی يا از بلندمرتبگانی؟
 وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/47) ما آسمان را با دست بنا نمودیم و همانا ما آنرا وسعت دهنده(ی همه چیز) هستیم. شرح
در آیه زیر نیز به الله صفات انسانی داده شده که روز قیامت زمین در پنجه (چپ) و آسمان در دست راست اوست :
   وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (زمر/67) و الله را آن گونه كه شایسته است به بزرگى نشناخته‌‏اند و در حالی که روز قيامت تمام زمین در پنجه‌ی  اوست و آسمان‌ها در هم پيچيده به دست راست اوست، او پاک  است از آنچه که با او شریک می‌کنند.
   این آیه می‌خواهد بزرگی الله را نشان دهد و بگوید که زمین را در مشتش می‌گیرد، در صورتی که با توجه به دانش امرزی بشری چیزی جز حقارت او را نشان نمی‌دهد، زیرا اگر کره زمین در مشت الله جا بگیرد بدان معناست که خدای مورد نظر اسلام بسیار کوچکتر از منظومه خورشیدی است تا چه برسد به کهکشان راه شیری که شامل ملیاردها ستاره است و اگر بدانیم که در جهان صد ملیارد کهکشان وجود دارد بیشتر به حقارت این خدا پی می‌بریم. (داستان پیدایش زمین و اسمان در قرآن)
و ایات مشابه دیگر، اکنون منابع معتبر حدیثی هر دو فرقه‌ی اسلام را بررسی می‌نمائیم.
   در تفسیر الصافی فیض کاشانی از قول محمد گفته شده که الله یک مشت خاک رس را با دست راستش گرفت و با هر دو دستش مخلوط کرد... (تفسیر الصافی / جلد 1 / صفحه 414) ... (1)  جالب است بدانید که در همین کتاب گفته شده پس از اینکه الله حوا را آفرید  آدم او را در شکاف باسن خود قرار داد تا دلیلی باشد که زن باید دنبال رو مرد باشد.(شرح)
   در تفسیر المیزان به نقل از الکافی شیخ کلینی آمده است:
  هنگامی که الله خواست آدم را خلق کند، در اولین لحظات از روز جمعه جبرئیل را برانگیخت، دست راستش را مشت کرد، مشتی  که از آسمان هفتم تا آسمان دنیا ادامه داشت و از هر آسمان خاکی را گرفت و یک مشت خاک دیگری هم از زمین هفتم بالائی و مشتی هم از زمین هفتم پائینی گرفت، پس الله عزوجل کلمه‌اش را دستور داد و (خاک) مشت اولی را با دست راست و مشت دومی را با دست چپ گرفت پس گل را سرشت دو سرشتی و در زمین و آسمان منتشر کرد، پس به کسی که در دست راستش بود گفت: "از تو رسولان و پیامبران و اوصیا و صدیقین و مؤمنین و شهداست، هر کسی که برایش کرامت می‌خواهم پس واجب است برای آنها آنچه که برایشان است و آنچه که می‌گوید همانگونه که گفت و به کسی که در دست چپش بود گفت "از تو مشرکین و منافقین و طاغوتها است و کسی که بخواهم شقی و بدکار باشد پس واجب است که آنچه که می‌گوید همانگونه که گفت.
   سپس هر دو خاک را باهم مخلوط نمود و این است تفسیر " ان الله فالق الحب و النوی"... (انعام/95)؛ پس الحب گل مؤمن است که الله در آن مهرورزی گذاشته و "النوی" گل کافر است که ... (تفسیر المیزان / جلد 7 / صفحه 308) (2)
در روایات متعدد و با سند صحیح از هر دو مذهب اسلامی وارد شده که الله آدم را به شکل خودش خلق نمود:
    در صحیح بخاری حدیث شماره 6227 و در صحیح بخاری حدیث شماره 2841 از قول محمد گفته شده که الله آدم را به شکل خودش آفرید، قدش 60 گز بود (3)؛ همین حدیث در صحیح مسلم حدیث شماره 2612 به شکل دیگری هم وجود دارد(4)
الله عزول خلق آدم علی صورته.
   شیعه در توجیه حدیث بالا می‌گوید که این شکل کاملا جدیدی از مخلوقش بود که الله آن را برگزید و ان را به خود نسبت داد همانگونه که کعبه و روح به خود نسبت داد و گفت "خانه‌ام" و "از روحم در آن دمید"  (الکافی شیخ کلینی / جلد 1 / صفحه 134؛ شیخ صدوق /کتاب التوحید / صفحه 103 ؛ تفسیر المیزان / جلد 12 / صفحه 174) (5)
   قرآن می‌گوید:
    صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ (بقره/138) رنگ‌آمیزی الله است و چه کسی از الله رنگ‌آمیزی بهتری دارد ؟ و ما تنها بندگی او را می‌کنیم. (به نظر می‌رسد این هم از همان دست فراموشکاری محمد است که یادش رفته باید به جای الله سخن بگوید) البته با توجه به آیات پیش از آن به نظر می‌رسد منظور از رنگ‌آمیزی الله، اسلام است؛ ولی در هر صورت الله خودش را نقاش معرفی کرده، صفتی انسانی، اگر هم بگویند که سخن الله نیست بلکه کلام محمد است باز به قول معروف عذری است بدتر از گناه.
همچنین الله دارای چشم است:
 فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ (مؤمنون/27) به او (نوح) وحی نمودیم که کشتی را جلو چشمان ما و با وحی ما بساز و هنگامی که فرمان ما  رسيد و آب از تنور بيرون شد، از هر جنسی دو تا و نيز خانواده‌ی خود را مگر آن کس که پيش از اين در باره او سخن رفته است (زنت) با خود ببر و درباره ستمکاران با من سخن مگوی که آنها همه غرق شدگان هستند.
  وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ (هود/37) و كشتى را جلو چشمان  ما و با وحی ما بساز و با من درباره كسانى كه شرك ‏ورزيده‌اند، سخن مگو، كه آنان غرق شدنى هستند.
 شرح خرافات نوح
و دارای صورت است:
    وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (رحمن/27) و صورت پروردگار صاحب جاه و مقام و گرامی توست که باقی می ماند.
شاید گفته شود که وجه به معنی صورت نیست، به این ایه توجه فرمائید:
  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ ... (مائده/6) ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، هنگامی که به نماز برخاستيد ، صورتها و دستهايتان ، را تا آرنج بشوييد....
 جالب است بدانید طبق ایه صریح قرآن الله دارای ساق پاست .
   شاید مسلمین بگویند که منظور الله تنها تمثیل است نه اینکه خود او واقعا دست و چشم و پا و صورت داشته باشد، در پاسخ باید گفت، انسان به این خاطر این تمثیلها را به کار می‌برد که خود هر کدام از آنها را دارد، زیرا اگر دست هم فرضا سنبل قدرت باشدبه دلیل دست داشتن انسان است؛  برای برخی از پرندگان چنگال و چرندگان شاخ سنبل قدرت است، چرا انسان از چنین تشبیهاتی استفاده نمی‌کند؟ پاسخش روشن است، زیرا هیچ‌کدام از اینها را ندارد، گرچه در مورد الله هنگام ساخت انسان گفته که با دستم آن را ساختم.
  دربعضی از منابع اسلامی حدیثی وجود دارد که محمد الله را به شکل جوان بی ریش دید در برخی دیگر از روایات آمده که او به پایش حنا داده بود و در جائی از روایات گفته شده که دمپائی از جنس طلا پوشیده بود، به نظر من معتبرترین آنها این روایت است که از محمد نقل شده " پروردگارم را در خواب به صورت جوانی که در سرش مو داشت و دمپائی از طلا که بر فرشی از طلا بود را دیدم". (مجمع الزوائد و منبع الفوائد هیثمی/ صفحه 2158 حدیث شماره 11745)(6)
   در اصول کافی جلد 1 صفحه 102 گفته شده که محمد الخزار از امام رضا پرسید "آیا درست است رسول الله پروردگارش را به شکل جوان زیبای  30 ساله دید او می‌گوید که آن شخصی که حنا به پایش بسته بود رسول الله بود و با قلبش به الله نگاه کرد و. او مانند نوری پنهان شده‌ای بود که به  او نشان دادند و او نورهای سبز و قرمز و سفید را دید". (7)
   جالب اینجاست که بدانید الله، علاوه بر اینکه مشخصات انسانی بالا را دارد، به دلیل شکوه زیادش، خود را به انسانها نشان نمی‌دهد؛ او در زمان موسی و در پاسخ به درخواست دیدن او، گفت که:
وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف/143) هنگامی که موسی به قرارگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت؛ گفت "ای پروردگار من، خود را نمایان ساز تا به تو نگاه کنم؛ گفت: هرگز مرا نخواهی ديد، به آن کوه نگاه کن، اگر بر جای خود قرار يافت، تو نيز مرا خواهی ديد؛ هنگامی که  پروردگارش (با نشان دادن خود به کوه) کوه را شکوه داد، آن را خرد کرد و موسی بيهوش بيفتاد، هنگامی که به هوش آمد گفت " تو  پاکی"، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم.
   البته با توجه به بیماری احتمالی شیزوفرنی او گفتن این جملات از او کاملا منطقی است. 
=============================================
(1)  قال رسول الله (ص) ان الله تبارک و تعالى قبض قبضه من طين فخلطها بيمينه و كلتا يديه يمين فخلق منها ادم ...
(2) و فی الكافی باسناده عن ابراهيم عن ابی عبد الله (ع) قال: ان الله عزوجل لما اراد ان يخلق آدم، بعث جبرئيل فی اول ساعه من يوم الجمعه فقبض بيمينه قبضه بلغت من السماء السابعه الى السماء الدنيا، و اخذ من كل سماء تربه و قبض قبضه اخرى من الارض السابعه العليا الى الارض السابعه القصوى،  فأمر الله عزوجل كلمته فامسک القبضه الاولى بيمينه و القبضه الأخرى بشماله، ففلق الطين فلقتين فذرا من الارض ذروا و من السماوات ذروا فقال للذی بيمينه "منک الرسل و الانبياء و الاوصياء و الصديقون و المؤمنون و الشهداء و من اريد كرامته فوجب لهم ما لهم ما قال كما قال، و قال للذی بشماله "منک الجبارون و المشركون و المنافقون و الطواغيت و من اريد هو انه او شقوته فوجب لهم ما قال كما قال.
ثم  ان الطينتين خلطتا جميعا و ذلک قوله تعالى "إن الله فالق الحب والنوى" فالحب طينه المؤمنين التی القى الله عليها محبته و النوى طينه الكافرين...
(3) خلَقَ اللَّهُ ادمَ علَى صورَتهِ طُولهُ ستُّونَ ذِراعًا فَلَمّا خَلقَهُ قالَ اذْهبْ فَسلِّمْ علَى أُولَئكَ النّفَرِ منْ الْملائِكَةِ جلُوسٌ فاسْتمِعْ ما يُحيُّونكَ فإِنّهَا تحِيَّتكَ وتَحِيّةُ ذُرّيَّتكَ فَقالَ السّلامُ عَليْكمْ فَقالُوا السَّلام عَليْكَ وَ رَحْمةُ اللَّهِ فزَادُوهُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ فَكلُّ منْ يدْخلُ الْجنَّةَ علَى صورَةِ آدمَ فلَمْ يزَلْ الْخلْقُ ينْقُص بعْد حَتّى الان.
(4) إذَا قاتلَ أَحَدكُمْ أَخاهُ فَلْيجْتنِبْ الْوجْهَ فَإنَّ اللَّهَ خَلقَ آدمَ علَى صورتِه.
(5) ان الله خلق آدم على صورته فقال هی صوره محدثه، مخلوقه واصطفاها الله و اختارها على سائر الصور المختلفه، فأضافها إلى نفسه، كما أضاف الكعبه إلى نفسه، و الروح إلى نفسه، فقل " بیتی " و "نفخت فیه من روحی".
(6)  رأيت ربی فی المنام فی صوره شاب موفر فی خف، عليه نعلان من ذهب على وجهه فراش من ذهب.
(7) من كانت رجلاه فی خضره؟ قال: ذاک محمد كان اذا نظر الى ربه بقلبه جعله فی نور مثل نور الحجب حتى يستبين له ما فی الحجب ان نور الله منه أخضر و منه أحمر و منه أبيض و منه غير ذلک يا محمد ما شهد له الكتاب والسنه فنحن القائلون به.

۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

بررسی تناقض موجود در قرآن درباره چگونگی پیدایش آب

     قرآن در بیان مکانی که آب از آنجا نازل شده می‌گوید که "ما آب را از معصرات نازل کردیم"؛ هر جا که قرآن از نزول آب از آسمان سخن گفته باشد، منظورش باران است؛ این کتاب از ابر به عنوان معصرات که تقریبا معادل ابرهای فشرده باران زاست است یاد می‌کند: 
 وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا (نباء/14)  و از ابرها، آبى ريزان فرو فرستاده‏ايم‏.
    تا به وسیله‌ی آن دانه‌ها را از دل زمین بیرون بیاوریم: 
لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا (نباء/15) تا بدان دانه و گياه برويانيم.
وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا (نباء/16) و باغهاى در هم پيچيده و انبوه.
     در قرآن هر جا که از کلمه‌ی نزول استفاده شده، نازل شونده مستقیما از سوی الله پائین آورده می‌شود، چیزهائی که مستقیما از طرف الله نازل شده‌اند عبارتند از :
     نور (منظور قرآن)(نساء/174) ، من و سلوی (اعراف/160)(غذائی مخصوص برای بنی اسرائیل)،  کتاب و منظور قرآن است (مائده/145)(قرآن)،  ترازو (حدید/25) ، آهن (حدید/25) ،  لباس (جامه) (اعراف/26) و باران (فرقان/48) .

       خلاف این جمله یعنی اینکه نازل شوند منشاء زمینی داشته باشد در قرآن وجود ندارد:
     وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ (مؤمنون/18) و از آسمان آبى به اندازه فرو فرستاديم و آن را در زمين جاى داديم و ما به از بين بردن آن تواناييم‏.
   این آیه چیزی جز آنچه که در بالا بیان کردم را نمی‌گوید؛ بنابر گفته تمامی مفسران قدیمی و به نام قرآن، منظور از اینکه ما آب را در زمین قرار دادیم، آب چاه و جوشیدن چشمه از دل زمین می‌باشد(1)  و در ادامه می‌گوید که ما قادریم همین آبهائی که از زمین بیرون می‌آوریم را خشک کنیم؛ اصولا در تمام قرآن هر جا نزول آب گفته شده منظور همان باران می‌باشد.
اما منشاء این ابرها کجاست؟
      قرآن از قول هدهد خطاب به سلیمان از پنهان آسمان و زمین سخن می‌گوید که الله آن را آشکار می‌کند، این کتاب می‌خواهد بگوید همان گونه که منشاء گیاهانی که با بارش باران در طبیعت از دل زمین بیرون می‌آیند زمینی است، منشأ ابرها هم از آسمان است، زیرا از دید قرآن، آسمان جسمی است حقیقی که مانند سقفی بالای زمین و با ستون‌های نامرئی بنا نهاده شده است: 
     أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ (نمل/25) چرا برای الله آن کسی  كه پنهان آسمانها و زمين را خارج می‌كند، سجده نمی‌کنند؟ و آنچه را پنهان می‌کنید و آشکار نمی‌سازید، می‌داند.
   شاید کسی بگوید "شما از کجا مطمئن هستید منظور از پنهان شده‌‎ی‌ آسمان که الله آن را آشکار می کند، ابر است؟" برای رسیدن به پاسخ، سراغ فهم علمای دینی و مفسران بزرگ و به نام قرآن می‌گیریم که فاصله‌ی زمانی آن‌ها با محمد بسیار کمتر از ما بوده و در نتیجه فهم ایشان از این آیه به محمد نزدیکتر است.
     1- بغوی متولد سال 433 هـ ق در تفسیرش با عنوان معالم التنزیل در شرح همین آیه می‌گوید که منظور از الخبء السماء باران و خب‌ء الارض، گیاهان است. (2)
    2- طبری متولد سال 224 هـ ق در تفسیرش همین نظر را دارد، او در این زمینه احادیث زیادی را به نقل از یاران محمد بیان کرده می‌گوید "منظور از خبء السماء باران و خب الارض گیاهان هستند"؛... در یکی از این احادیث بیان می‌کند که در ابتدای خلقت، آسمان بر زمین چسبیده بود، باران نمی‌توانست بر زمین بریزید تا گیاهی رشد کند، الله آسمان را از زمین جدا نمود و بالا برد، سپس از آسمان باران بارید.(3) 
    3- ابن کثیر  متولد 700 هـ ق که باز از مفسرین به نام قرآن است و تفسیرش که مستند به احادیث محمد می‌باشد، می‌گوید: "منظور از خبء السماء باران است". (4)
    4- علی ابن ابراهیم قمی که استاد کلینی و از قدیمی‌ترین مفسران شیعه در تفسیر همین آیه می‌گوید "منظور از خبء السماء باران است".(5)
   البته از آنجائی که این کتاب در طول 23 سال آن هم به صورت شفاهی بیان شده در جاهای مختلف پراکنده گوئی مشاهده می‌کنیم؛ مثلا  از دید قرآن در جهان دو دریا وجود دارد، یکی دریای شیرین و دیگری دریای شور:
     وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا( فرقان/53) اوست كسى كه دو دريا را به سوى هم روان كرد اين يكى شيرين گوار و این يكى شور تلخ است و ميان آن دو مانعی محکم قرار داد.
 این آیه خیلی مبهم است و برای درک بهترش، سایر آیات مرتبط را می‌نویسم:
      مرج الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (رحمن/19) دو دريا را روان كرد كه با هم برخورد كنند.
    بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ (رحمن/20) ميان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمى‏كنند.
    فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (رحمن/21) پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد.
    يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (رحمن/22) از (برخورد) این دو دریاست که مروارید و مرجان پدید می‌آید.
 در قدیم گمان می‌کردند که هرگاه باران ببارد، صدف‌ها از درون دریا بیرون می‌آیند، دهنشان را باز می‌کنند تا قطره‌ی باران بر دهانشان بیفتد،  صدفی که قطره‌ای باران در دهنش افتاد؛ درون او مروارید تشکیل می‌گردد، قرآن هم دقیقا به همین موضوع اشاره دارد

   در قرآن هیچ جا سخن از خلقت آب به میان نیامده است.
       در این کتاب از خلقت همه چیز سخن گفته غیر از دو چیز که در مورد آنان سکوت کرده است:
 1- تختی که الله بر آن قرار گرفته جهان را مدیریت می‌کند.
2- آب.
     در مورد آب از دید قرآن دو حالت متصور است که در صورت درستی یکی دیگری اشتباه است، یکی ازلی بودن آب و دیگری مخلوق بودن آن.
     آب ازلی است درست مانند خود الله و عرشش، زیرا قرآن می‌گوید  پیش از پیدایش زمین و آسمان عرش الله بر آب قرار داشت
       وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ(هود/7)و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش (تخت پادشاهی) او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين جز جادوئی آشكار نيست.
برای دیدن تناقضات قرآن در داستان پیدایش زمین و آسمان اینجا را کلیک کنید.
    برخی از مسلمین چون با تناقض در این آیه مواجه هستند، برای توجیه، عرش الله را به معنای معنوی تخت پادشاهی یا همان قدرت تفسیر می‌کنند، اولا طبق شرحی که در اینجا داده شده، حتی در قرآن هنگامی که سخن از عرش پادشاه است، باز معنی همان تخت را می‌دهد؛ زیرا فهم محمد چنین است و در ثانی اگر به معنی قدرت باشد، پس یعنی قدرت الله در اینجا بر آب قرار داشت؟ ضمنا این آیه را چگونه توجیه می‌کنند که الله پس از خلقت آسمان هفتم بر عرش قرار گرفت:
 اإِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (اعراف/54) به درستی که پروردگار شما الله است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش قرار گرفت روز را به شب كه شتابان آن را می‌خواهد مى‏پوشاند و خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند؛ آگاه باش كه  پیدایش و امر ویژه‌ی اوست مبارک است الله پروردگاه جهانیان.
یعنی از دید ایشان الله قبل از پیدایش جهان بر قدرتش نبود؟ اگر نبود پس آیا قدرتی نداشت؟ و یا در روز قیامت:
وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ (الحاقه/16) و  آسمان از هم شکافته شود و در آن روز است كه آن از هم گسسته باشد.
     وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (الحاقه/17) و فرشتگان در اطرافش هستند (در اطراف آسمان) و عرش پروردگارت را آن روز هشت (فرشته) بر سر خود حمل می‌کنند.

  یعنی ایشان معتقدند که 8 تن از فرشتگان در آن روز (روز قیامت)، قدرت الله را حمل می‌کنند؟ شرح تناقضات قرآن در مورد جهنم و جهنمیان.

  اما این نظریه با آموزش‌های اسلامی در تناقض است، قرآن می‌گوید "ما پیش از اینکه طبقات آسمان را به صورت 7 طبقه از هم جدا کنیم هر آنچه که در زمین است را برای شما خلق نمودیم":
    هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/29) او کسی است كه همه آنچه در زمين وجود دارد، براي شما آفريده سپس به آسمان پرداخت، و آنها را به صورت هفت آسمان محکم نمود و او به هر چيز آگاه است. 
    در این مورد میان مفسرین قرآن اختلاف نظر اساسی وجود دارد، برخی معتقدند که آب اولین مخلقوق خداست، زیرا عرش الله بر آن قرار داشت، یعنی نخست آب را خلق نمود، سپس عرشش که بر آب قرار داد؛ این نظریه با دیگر آیات قرآن در تضاد اساسی است؛ زیرا از دید قرآن، الله پیش از خلقت هر مخلوقی آن را در کتابی مبین می‌نوشت:
     وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (نمل/75و هيچ موجودي پنهان در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتاب مبين (در لوح محفوظ و علم بيپايان پروردگار) ثبت است.  شرح قضاو و قدر و بیان تناقضات قرآن در این رابطه.
  بنابراین، برخی از مفسرین قرآن مانند طبری که از قول ابن عباس در تاریخش (تاریخ طبری/ج1/ص22) می‌گوید "الله قلم را پیش از آب خلق نمود"، معقدند که قلم اولین مخلوق است، زیرا الله با قلم تقدیر را نوشته است. (6)
    مسلم نیشابوری در صحیحش معتقد است که الله تقدیر مخلوقاتش را 50،000 سال پیش از خلقت آسمانها و زمین نوشت. (7)
   موضوع اصلی که مانع از این گردیده محمد ابن عبدالله دیدگاهی در مورد منبع پیدایش آب داشته باشد این است که او اعتقاد داشت تمام موجودات زنده، زنده بودنشان از آب است:
   أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ(انبیاء/30) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم چسبیده بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند. 
و در حای دیگری می‌گوید "الله زنده‌ای همیشگی است ":
    اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ... (بقره/255) الله (کسی) است که غیر از او خدائی نیست، او زنده‌ای است پابرجا که نه چرتی می‌زند و نه به خواب سنگین می‌رود... 
      بنابراین راز سکوت قرآن در مورد خلقت آب را باید در همین موضوع جست؛ زیرا اگر بگوید که آب مخلوق است، پس الله زنده‌ای است که حیاتش را از آب گرفته.
    در حالت کلی خلقت آب و تختی که الله بر آن پادشاهی جهان می‌کند (عرش) یکی از تناقضات اساسی اسلام و اعتقادات این دین می‌باشد، گرچه علماء اسلام کوشش دارند تا این بحث‌ها را میان توده‌ی مردم نیاورند.
=========================================================
پاورقی
(1) بغوی:
  ( فأسكناه في الأرض يريد ما يبقى في الغدران والمستنقعات ، ينتفع به الناس في الصيف عند انقطاع المطر.
قرطبی: 
 والماء المنزل من السماء على قسمين : هذا الذي ذكر الله سبحانه وتعالى وأخبر بأنه استودعه في الأرض ، وجعله فيها مختزنا لسقي الناس يجدونه عند الحاجة إليه ؛ وهو ماء الأنهار ، والعيون ، وما يستخرج من الآبار . وروي عن ابن عباس وغيره أنه إنما أراد الأنهار الأربعة : سيحان ، وجيحان ، ونيل مصر ، والفرات . وقال مجاهد ليس في الأرض ماء إلا وهو من السماء وهذا ليس على إطلاقه ، وإلا فالأجاج ثابت في الأرض ، فيمكن أن يقيد قوله بالماء العذب ، ولا محالة أن الله تعالى قد جعل في الأرض ماء وأنزل من السماء ماء .
تفسیر القمی شیعه:  "و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسكناه في الارض" فهي الانهار والعيون والابار.
و...
(2)  خبء السماء: المطر و خبء الارض، النبات .
(3) يخرج المخبوء فی السماوات و الأرض من غيث فی السماء  و نبات فی الارض و نحو ذلک ....  الذي يخرج الخبء في السماوات والأرض قال: خبء السماء و الارض ما جعل الله فيها من الارزاق، و المطر من السماء، و النبات من الأرض؛ كانتا رتقا لا تمطر هذه و لا تنبت هذه ففتق السماء...
(4)  خبء السموات و الأرض: ما جعل فيها من الارزاق؛ المطر من السماء و النبات من الارض. 
(5) ألا يسجدوا لله الذی يخرج الخبء فی السماوات، ای المطر و فی الارض النبات. (جلد 2 صفحه 127)
(6) ابن عباس قال "اول ما خلق الله من شی القلم فجرى بما هو كائن..." 
(7)  سمعت رسول الله (ص)  يقول: كتب الله مقادير الخلائق قبل أن يخلق السماوات و الارض بخمسين الف سنه، قال وعرشه على الماء... (شرح النووی علی مسلم/کتاب صحیح مسلم/کاب القدر)
    

Translate

بايگانی وبلاگ