ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سه‌شنبه

رد معجزات عددی و ریاضی قرآن.


  
   مسلمانان برای اینکه به هدف ترویج اسلام برسند حاضرند به هر کاری دست بزنند حتی دروغ؛ یکی از این موارد بیان اعجاز قرآن است، شاید با مغلطه بتوانند از دل قرآن هر علمی که بخواهند بیرون بکشند اما ریاضیات تنها موردی از دانش بشری است که زمان و مکان نمی‌شناسد و کسی نمی‌تواند مثلا ثابت کند که 2+2 پنج می‌شود، مدعیان معجزه‌ی ریاضی قرآن خوب می‌دانند که کسی فرصت گشتن در قرآن را ندارد، لذا با دروغ بافی سعی در شگفت انگیز نشان دادن این کتاب دارند و در بهترین حالت هم ممکن است شخصی که در این موضوع شک کند به نرم افزارهای قرآنی مراجعه نماید، نرم افزار کل کلمه را پیدا می‌کند، ساختار زبانهای سامی بر خلاف زبانهای هند و اروپائی به گونه است که برای یافتن کلمه باید ریشه‌ی آن را پیدا کنی، مثلا برای یافتن مصیبت باید اصاب را بگردی، این کلمه خود دارای معنی‌های گوناگونی است که مصیبت به معنی بلا یکی از آن است این واژه در قرآن به معنی رحمت نیز آمده است... بنابراین تصمیم گرفتم تا تک تک آیات را مورد بررسی قرار دهم؛ نوشته‌ی زیر حاصل بیش از 200 ساعت کار روی این موضوع است و نتیجه‌ای که به دست آمده کاملا ثابت می‌کند آنچه که تحت عنوان اعجاز عددی و یا معجزه‌ی ریاضی قرآن از آن یاد می‌گردد دروغی بیش نیست؛ از شخصیتی مانند عبدالعلی بازرگان عجیب بود که اینچنین مرتکب دروغ آشکار برای فریب خوانندگان خویش شود، البته تاریخ و سنت محمد نشان داده است که برای گسترش اسلام هر ابزاری قابل توجیه است و به اصطلاح هدف وسیله را توجیه می‌کند. به جناب عبدالعلی بازرگان که شخصیت شناخته شده و از مفسران قرآن است باید بگویم که برایتان متأسفم که شما دروغی این چنین شاخدار را در سایت خویش قرار داده و اقدام به یارگیری و اغفال خوانندگان خویش می‌نمائید، زیرا خود خوب می‌دانید که خوانندگانتان به حرفهای شما اعتماد دارند و فرصت گشتن در قرآن را ندارند.
موارد مورد ادعا:
   برخی از قرآن پژوهان در سالهای اخیر کشفیاتی درباره‌ی نظم عددی ایات قرآن و مناسبات آماری میان برخی از واژگان این کتاب کرده‌اند که بسیار جالب توجه می‌باشد؛ در ذیل به تعدادی از آنها اشاره می‌کند: 


1-  سال ۳۶۵ روز است و واژه  يوم  به معناي روز در زبان عربي  دقيقاً به همين تعداد در قرآن تكرار شده است. (۱)
2-  كلمه "شهر" به معناي ماه دقيقاً ۱۲ مرتبه در قرآن به كار رفته است. (۲)
3-  نمازهای يوميه پنج وقت دارد و كلمه صلوه نيز در قرآن به همين تعداد آمده است .
4- كلمات زن و مرد هركدام به طور مساوی ۲۴ بار در قرآن آمده است. (۳)
5-  تعداد كلمات فرشته (ملائكه) و شيطان به طور مساوی ۶۸ مي باشد .
6-  اگر مشتقات دو كلمه فوق را هم اضافه كنيم باز هر دو رقم متساويا 88 مي شود .
7-  دو كلمه مترادف دنيا و آخرت هريك دقيقاً 115 بار در قرآن آمده است .
8- دو كلمه عقل و نور هر كدام به تساوی 49 بار تكرار شده است ( اشاره به نقش تعقل در هدايت )
9-   شكر و مصيبت هر كدام ۷۵ بار ( اشاره به شكر نعمت برای رفع مصيبت ) آمده است .
10  لسان ( Tongue ) و موعظه ( Sermon )  هر کدام 25 بار (اشاره به بهترين كاربرد زبان)
11- محمد و شريعت هر كدام 4 بار ( ارتباط پيامبر با آموزش هايش )
12- مشتقات كلمات فساد و نفع به تساوی 50 می‌باشد .
13-  انفاق  و رضايت هر دو 73 بار ( راه آسايش روان ) .
14-  سحر  و فتنه هركدام 60 مرتبه .
15-  زكات و بركت هركدام 32 بار ( ارتباط بركت و باروری و رشد اقتصادی با پرداخت داوطلبانه ماليات ) .
16- مشتقات كلمات صبر و شدائد ( سختی‌ها) هركدام  114 بار ( مساوی سوره های قرآن )
17-  كلمات مرده ( موتی) و گمراه ( اسم فاعل مفرد و جمع كلمه ضال ) هر دو 17 بار به كار رفته است .
آيا چنين هماهنگي و تساوي را ، كه مطلقاً نمي تواند از ذهن پيامبر امّي و درس نخوانده و جامعه مطلقاً جاهل عربستان 1400 سال قبل تراوش كرده باشد جز به حساب وحی و اصالت قرآن میتوان گذاشت؟


۱ - يوم  ( به صورت معرفه)  349 و يوماً (به صورت نكره)  16 جمعاً ۳۶۵ بار.
۲ - شهر 10، شهراً ( نكره ) ۲ ، ( جمعاً ۱۲ ).
۳ - رجل ۱۶ رجلاً ۸ ( جمعاً ۲۴ مرتبه ) . امراة ۱۱ ، امراتك ۲ ، امراته ۸ ، امراتي ۳ ( جمعاً ۲۴ مرتبه )
منبع
 اما پاسخ:

شما گفتید که:

 ا- سال 365 روز است و واژه "یوم" به معنی روز در زبان عربی دقيقا به همين تعداد در قرآن تكرار شده.
      در پاسخ شما باید بگویم که قرآن تنها سال قمری را به رسمیت می‌شناسد و از نظر خدای شما یعنی الله هنگامیکه او آسمانها و زمین را خلق نمود تعداد ماههای سال 12 بود که 4 تایشان ماه‌های حرام هستند، پر واضح است که این ماه‌های حرام یعنی "ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب"  در فرهنگ اعراب که تنها سال قمری را می‌شناختند وجود داشت و دارد و منظور قرآن از تعداد ماه‌های سال، همان سال قمری است:
      إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ﴿توبه/۳۶﴾ در حقيقت‏  شماره ماه‏ها نزد الله از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده در كتاب الله دوازده ماه است از اين چهار ماه حرام است اين است آيين استوار پس در اين (4 ماه) بر خود ستم مكنيد و همگى مشرکان را بکشید چنانكه آنان همگى شما را می‌کشند و بدانيد كه الله با پرهيزگاران است. 
     برای بررسی این مورد باید کل واژگان یوم را بررسی نمائید در قرآن این واژگان به صورت "یوم+الیوم+یومٍ+یومٌ+یوماً+یومین+ یومئذٍ +ایام+یومهم+یومکم" آمده است؛ ابتدا واژگان یوم (همراه با تنوین) و "الیوم" را یکجا حساب کردم، این نوع حساب کردن ایراد دارد، زیرا مسلمین معجزه تراش این مجموعه را یکی حساب می‌کنند که به عدد 349 می‌رسند و آن را با تعداد یوما که 16 است جمع کرده و به عدد 365 می‌رسند که صد البته مغلطه است، بنابراین تصمیم گرفتم که اینها را جداگانه حساب کنم که کار خیلی سختی است، البته نرم افزارهای موجود هم به نظر ناقصند مانند پارس قرآن که واژگان "الیوم" را کمتر از واقعی نشان می‌دهد مثلا در سوره‌ی بقره این نرم افزار تنها دو مورد را نشان می‌دهد در صورتی که تعداد این واژه 8 مورد و در 8 آیه‌ی مختلف است، نتیجه‌ای که به دست می‌آید چیزی جز رسوائی معجزه تراشان نیست زیرا مجموع این وازه به عدد 473 می‌رسد:

       یوم(بدون تنوین و به معنی روز) (227 بار):
     فاتحه/4 - بقره/85 - بقره/113 - بقره/174 - بقره/212 - آل عمران/30 - آل عمران/55 - آل عمران/77 - آل عمران/106 - آل عمران/155 - آل عمران/161 - آل عمران/166 - آل عمران/180 - آل عمران/185 - آل عمران/194 - نساء/87 - نساء/109 - نساء/141 - نساء/159 - مائده/14 - مائده/36 - مائده/64 - مائده/109 - مائده/119 -  انعام/12 - انعام/22 - انعام/73 (دو بار) - انعام/128 - انعام/141 - انعام/158 - اعراف/14 - اعراف/32 - اعراف/53 - اعراف/163 (دو بار) - اعراف/167 - اعراف/172 - انفال/41 (دو بار) - توبه/3 - توبه/25 - توبه/35 - توبه/36 - توبه/77 - یونس/28 - یونس/45 - یونس/60 - یونس/93 - هود/8 - هود/60 - هود/98 - هود/99 - هود/105 - ابراهیم/41 - ابراهیم/44 - ابراهیم/48 - حجر/35 - حجر/36 - حجر/38 - نحل/25 - نحل/27 - نحل/80 (دو بار) - نحل/84 - نحل/89 - نحل/92 - نحل/111 - نحل/124 - اسراء/13 - اسراء52 - اسراء/58 - اسراء/62 - اسراء/71 - اسراء/97 - کهف/47 - کهف/52 - کهف/105 - مریم/15 (3 بار) - مریم/33 (3 بار)  - مریم/85 - مریم/95 - طه/100 - طه/101 - طه/102 - طه/124 - انبیاء/47 - انبیاء/104 - حج/2 - حج/9 - حج/17 - حج/69 - مؤمنون/100 - نور/24 - نور/64 - فرقان/17 - فرقان/22 - فرقان/25 - فرقان/27 - فرقان/69 - شعراء/82 - شعراء/87 - شعراء/88 - شعراء/189 - نمل/83 - نمل/87 - قصص/41 - قصص/42 - قصص/61 - قصص/62 -  قصص/65 - قصص/71 -قصص/72 - قصص/74 - عنکبوت/13 - عنکبوت/25 -  عنکبوت/55 - روم/12 - روم/14 - روم/55 - روم/56 (دو بار) - سجده/25 - سجده/29 - احزاب/44 - احزاب/66 - سبأ/40 - فاطر/14 - صافات/20 - صافات/21 - صافات/144 - ص/16 - ص/26 - ص/53 - ص/78 - ص/79 - ص/81 - زمر/15 - زمر/24 - زمر/31 - زمر/47 - زمر/60 - زمر/67 - غافر/15 - غافر/16 - غافر/18 - غافر/27 - غافر/30 - غافر/32 - غافر/33 - غافر/46 - غافر/51 - غافر/52 - فصلت/19 - فصلت/40 - فصلت/47 - شوری/7 - شوری/45 - دخان/10 - دخان/16 - دخان/40 - دخان/41 - جاثیه/17 - جاثیه/26 - جاثیه/27 - احقاف/5 - احقاف/20 - احقاف/34 - احقاف/35 - ق/20 - ق/30 - ق/34 - ق/41 - ق/42 - ق/44 - ذاریات/12 - ذاریات/13 - طور/9 - طور/13 - طور/46 - قمر/6 - قمر/19 - قمر/48 - واقعه/56 - حدید/12 - حدید/13 - مجادله/6 - مجادله/7 - مجادله/18 - ممتحنه/3 - جمعه/9 - تغابن/9 (3 بار) - تحریم/8 - قلم/39 - قلم/42 - معارج/8 - معارج/26 - معارج/43 - مزمل/14 - مدثر/46 - قیامه/1 - قیامه/6 - مرسلات/13 - مرسلات/14 - مرسلات/35 - مرسلات/38 - نبأ/17 - نبأ/18 - نبأ/38 - نبأ/40 - نازعات/6 - نازعات/35 - نازعات/46 - عبس/34 - انفطار/17 - انفطار/15 - انفطار/18 - انفطار/19 -  مطففین/6 - مطففین/11 - طارق/9 - قارعه/4.
الیوم (80 بار و به معنی امروز):
    بقره/8 - بقره/62 - بقره/126 - بقره177 -  بقره/228 -  بقره/232 -  بقره/249  - بقره/264 -  آل عمران/114 - آل عمران/38 - آل عمران/39 - نساء/38 - نساء/39 -  نساء/59 - نساء/136 - نساء/162 - مائده/3( دو بار) - مائده/5 -  مائده/69  - انعام/22 - انعام/93 -  اعراف/51  -  انفال/48 - توبه/18 - توبه/19 - توبه/29 - توبه/44 - توبه/45 - توبه/99 - یونس/92 - هود/43 - یوسف/54 - یوسف/92  - نحل/27  - نحل/63 - اسراء/14 - مریم/26  - مریم/38 - طه/64 - طه/126 - مؤمنون/16 - مؤمنون/65 - مؤمنون/111 - نور/2 - فرقان/14 - عنکبوت/36  - احزاب/21 - سبا/42 - یس/54 - یس/55 - یس/59 - یس/64 - یس/65 -  صافات/26 -  غافر/16 - غافر/17 (دوبار) - غافر/29  -زخرف/39  - زخرف/68 - جاثیه/28 - جاثیه/34 - جاثیه/35 - احقاف/20 - ق/22 - ق/42 - حدید/12 - حدید/15 - مجادله/22  - ممتحنه/6 - طلاق/2 - تحریم/7  - قلم/24 - حاقه/35 -  معارج/44  انسان/11 - نبا/39 - مطففین/34 - بروج/2 .
یومٍ -ٍ( 32 بار):
    بقره/259 - آل عمران/9 - آل عمران/25 - انعام/15 - اعراف/59 - توبه/108 - یونس/15 - هود/3 - هود/26 - هود/84 - ابراهیم/18 - ابراهیم/42 - کهف/19 - مریم/37 - حج/55 - مؤمنون/113 - شعراء/38 - شعراء/135 - شعرائ/155 / شعراء/156 - شعراء/189 - سجده/5 - سبأ/30 -  زمر/13 - زخرف/65 -  احقاف/21 - رحمن/29 - واقعه/50 - معارج/4 - مرسلات/12 - مطففین/5 - بلد/14.
یومٌ  -ٌ (10 بار):
    بقره/254 - هود/77 - هود/103 (دو بار) - ابراهیم/31 - طه/59 - روم/43 - شوری/47 -  قمر/8 - مدثر/9.
   یومئذٍ (68 بار):
   آل عمران/167 - نساء/42 - انعام/16 - اعراف/8 -  انفال/16 - ابراهیم/49 - نحل/87 - کهف/99 - کهف/100 - طه/102 - طه/108 - طه/109 - حج/56 -  مؤمنون/101 - نور/25 - فرقان/22 - فرقان/24 - فرقان/26 - نمل/89 -  قصص/66 - روم/4 - روم/14 - روم/43 - روم/57 - صافات/33 - عافر/9 - شوری/47 - زخرف/67 - جاثیه/27 - طور/11 - رحمن/39 - حاقه/15 - حاقه/16 - حاقه/17 - حاقه/18 - مدثر/9 - قیامه/10 - قیامه/12 - قیامه/13 - قیامه/22 - قیامه/24 - قیامه/30 - مرسلات/15 - مرسلات/19 - مرسلات/24 - مرسلات/28 - مرسلات/34 - مرسلات/37 - مرسلات/40 - مرسلات/45 - مرسلات/47 - مرسلات/49 - نازعات/8 - عبس/37 - عبس/38 - عبس/40 - انفطار/19 - مطففین/10 - مطففین/15 - غاشیه/2  - غاشیه/8 - فجر/23 (دو بار) - فجر/25 - زلزله/4 - زلزله/6 - تکاثر/8.
  ایام (23 بار):
   بقره/184 - بقره/185 - بقره/196 - بقره/203 - آل عمران/41 - آل عمران/140 - مائده/89 - اعراف/54 - یونس/3 - یونس/102 - هود/7 - هود/65 - ابراهیم/5 - حج/28 - فرقان/59 - سجده/4 - فصلت/10 - فصلت/16 - جاثیه/14 - ق/38 - حدید/4 - حاقه/7 - حاقه/24.
  یوما (16 بار):
    بقره/48 - بقره/123 - بقره/259 - بقره/281 - کهف/19 - طه/104 - حج/47 - مؤمنون/113 - نور/37 - فرقان/26 - لقمان/33 - غافر/49 - مزمل/17 - انسان/7 - انسان/10 - انسان/27.
  یومکم (5 بار):
  انعام/130 - انبیاء/103 - سجده/14 - زمر/71 - جاثیه/34.
  یومهم (5 بار):
   اعراف/51 - زخرف/83 - زاریات/60 - طور/45 - معارج/42.
ایاماً (4 بار):
بقره/80 - بقره/184 - آل عمران/24 - نساء/18.
یومین (3 بار):
 بقره/203 - فصلت/9 - فصلت/12
در اینجا تنها یوم به معنی روز است، این هم معنی مشتقات یوم:

الیوم به معنی امروز
یومئذ (یومَ+اذ) به معنی آن روز
ایام به معنی روزها
یوما به معنی یک روزی
یومکم به معنی روزتان
یومهم به معنی روزشان
ایاما به معنی روزهائی
یومین به معنی دو روز  
   227+80+32+10+68+23+16+5+5+4+3
 که مجموع این واژگان به عدد 473 می‌رسد.
----------------------------------------------------------------
شما گفتید:
2- كلمه  "شهر"  به معنی ماه، دقيقا 12 بار در قرآن به كار رفته
    در اینجا نیز شما مرتکب دروغ و مغلطه شده‌اید، زیرا کلمه‌ی "شهر" در5 حالت کلی و جمعا 21 بار در قرآن آمده است:
الشهر (6 بار):
بقره/185 - بقره/194 (دو بار) - بقره/217 - مائده/2 - مائده/97 -.
شهر (4 بار):
سبا/12 (دو بار) - بقره/185- قدر/3 
اشهر (5 بار):
بقره/197 - بقره/226 - بقره/234 - توبه/2 -  طلاق/4.
الاشهر (1 بار):
توبه/5 
شهرا (دو بار):
توبه/36 - احقاف/15.
شهرین ( دو بار):
نساء/92 - مجادله/4.
شهور ( یک بار): 
توبه/36
     شاید بگوئید که تنها حالت مفرد مد نظر است، اولا چرا تنها حالت مفرد و ثانیا باز در همین حالت نیز همانگونه که مشاهده می‌گردد 6 حالت به صورت نکره و 6 حالت دیگر به صورت معرفه است؛ احتمالا اگر این موضوع به صورت 4 و 8 بود شما باز از دل آن معجزه‌ی 4 ماه حرام استخراج را می‌کردید!
     ----------------------------------------------------------------
شما گفتید:
 3- نمازهای يوميه 5 وقت دارد و كلمه صلوه نيز در قرآن به همين تعداد آمده.
     در اینجا چیزی جز دروغگوئی شما وجود ندارد و کلمه‌ی صلاه (نماز) و مشتقات آن 99 بار در قرآن تکرار شده:
الصلاه (67 بار):
بقره/3 - بقره/43 - بقره/45 - بقره/83 - بقره/110 - بقره/153 - بقره/177 - بقره/238 - بقره/277 - نساء/43 - نساء/77 - نساء/101 - نساء/102 - نساء/103 (سه بار) - نساء/142 - نساء/162 - مائده/6 - مائده/12 - مائده/55 - مائده/58 - مائده/91 - مائده/106 - انعام/72 - اعراف/170 - انفال/3 - توبه/5 - توبه/11 - توبه/18 - توبه/54 - توبه/71 - یونس/87 - هود/114 - رعد/22 - ابراهیم/31 - ابراهیم/37 - ابراهیم/40 - اسراء/78 - مریم/31 - مریم/55 - مریم/59 - طه/14 - طه/132 - انبیاء/73 - حج/35 - حج/41 - حج/78 - نور/37 - نور/56 - نور/58 (دو بار) - نمل/3 - عنکبوت/45 (دو بار) - روم/31 - لقمان/4 - لقمان/17 - احزاب/33 - فاطر/18 - فاطر/29 - شوری/38 - مجادله/13 - جمعه/9 - جمعه/10 - مزمل/20 - بینه/5. 
اما سایر مشتقات صلاه:
صلاتَهم (6 بار):
انعام/92 - انفال/35 - مؤمنون/2 - معارج/23 - معارج/34 - ماعون/5.
صلاتک (3 بار):
توبه/103 و به معنای دعا - هود/87 - اسراء/110.
صلوات (4 بار):
بقره/157 و به معنای درود - بقره/238 - توبه/99 و به معنای دعا - حج/40 و به معنی پرستشگاه یهودیان و معادل کنیسه.
صلواتهم (1 بار):
مؤمنون/9
صلاته (1 بار):
نور/41
صلاتی (1 بار):
انعام/162
مصلین (3 بار) و به معنای نمازگزاران:
معارج/22 - مدثر/43 - ماعون/4
مصلی (1 بار) به معنی جای نماز خواندن:
     احتمالا اگر در یکی از این مشتقات عدد 5 و یا 17 وجود داشت از دلش معجزه‌ی نماز 5 گانه و یا 17 رکعت نماز روزانه استخراج می‌کردند.
----------------------------------------------------------------
شما گفتید که:
 4- كلمات زن و مرد هركدام به طور برابر24 بار در قرآن آمده.
     معادل کلمه‎ی زن و جنس مؤنث در قرآن واژگان "نساء"، "امرأه" و "انثی" است؛ اما بررسی این موراد که معلوم نیست شما کدامیک را مد نظر قرار دادید:
     کلمه‎‌ی "نساء" و مشتقات آن که معادل زن است در قرآن به 8 حالت کلی  و مجموعا 59 بار تکرار شده است:
   النساء (38 بار):
   بقره/222 - بقره/231 - بقره/231 - بقره/235 - بقره/236 - آل عمران/14 - آل عمران/42 - نساء/1 - نساء/3 - نساء/4 - نساء/7 - نساء/11 - نساء/19 - نساء/22 - نساء/24 - نساء/32 - نساء/34 - نساء/43 - نساء/75 - نساء/98 - نساء/127 (دو بار)  - نساء/129 - نساء/176 - مائده/6 - اعراف/81 - نور/60 - نور/31 - نمل/55 - احزاب/30 - احزاب/32 (دو بار) - احزاب/52 - احزاب/59 - فتح/25 - حجرات/11 (دو بار) - طلاق/1
نسائِکم ( 5 بار):
بقره/187 - نساء/15 - نساء/23 (دو بار) طلاق/4.
نسائَکم (4 بار):
بقره/49 - آل عمران/61 - اعراف/141 - ابراهیم/6.
نسائَهم ( سه بار):
اعراف/127 - قصص/4 - غافر/25.
نسائِهم ( سه بار):
بقره/226 - مجادله/2 مجادله/3.
نسائِهن (دو بار):
نور/31 - احزاب/55.
نسوه ( دو بار):
یوسف/30 - یوسف/50
نسائُکم (یک بار):
بقره/223
نساءَنا (یک بار):
بقره/61
      کلمه‎‌ی "المرأه" و مشتقات آن به 6 حالت  و مجموعا 26 بار در قرآن تکرار شده:
امرأه (11 بار):
 آل عمران/35 - نساء/12 - نساء/128 - یوسف/30 - یوسف/51 - نمل/23 - قصص/9 - احزاب/50 - تحریم/10 (دو بار) - تحریم/11. 
امرأته ( 8 بار):
اعراف/83 - هود/71 - یوسف/21 - حجر/60 - نمل/57 - عنکبوت/32 - ذاریات/29 - مسد/4
امرأتی ( سه بار):
آل عمران/40 - مریم/5 - مریم/8.
امرأتک (دو بار):
هود/81 - عنکبوت/33
امرأتان ( یک بار):
بقره/282.
امرأتین (یک بار):
قصص/23.
        کلمه‎‌ی "اُنثی" به معنی جنس ماده به 3 حالت و مجموعا 30 بار در قرآن تکرار شده است:
اُنثی (18 بار):
     بقره/178 ( دو بار) - ال عمران/36 ( دو بار) - آل عمران/195 - نساء/124 - رعد/8 - نحل/58 - نحل/97 - فاطر/11 - غافر/40 - فصلت/47 - حجرات/13 - نجم/21 - نجم27 - نجم/45 - قیامه/39 - الیل/3
اُنثیین ( 6 بار):
نساء/11 - نساء/176 - انعام/143 ( دو بار) - انعام/144 ( دوبار).
اناثاً (6 بار):
نساء/11 - نساء/176 - انعام/143 ( دو بار) - انعام/144 ( دو بار).
     لذا این سه کلمه("نساء" و "امرأه" و "انثی") که همگی به معنی جنس مؤنث هستند در مجموع 115 بار(59+26+30) در قرآن تکرار شده‌اند.
  در این مورد نیز کاملا گزینشی برخورد نمودند و فقط امراه و امراتک و امراته و امراتی را مد نظر قرار دادند و صد البته نساء و انثی را نادید گرفتند.
    اما در مورد مرد:
    در قرآن برای این واژه هم از "رجل" و هم از "مرء" و هم از "ذکر" که همگی بر جنس مذکر دلالت دارند استفاده شده است:
   رجل به 7 حالت و در مجموع 57 بار در قرآن تکرار شده است: 
رجال (17 بار):
      بقره/228 - نساء/7 - نساء/32 - نساء/34 - نساء/75 - نساء/98 - اعراف/46 - اعراف/81 - توبه/108 - نور/31 - نور/37 - نمل/55 - عنکبوت/29 - احزاب/23 - فتح/25 - جن/6 ( دو بار).
رجل (16 بار):
بقره/282 - نساء/12 - اعراف/63 - اعراف/69 - یونس/2 - هود/78 - مؤمنون/25 - مؤمنون/38 - قصص/20 - احزاب/4 - سبأ/7 - سبأ/43 - یس/20 - زمر/29 - غافر/28 - زخرف/31.
رجالاً (9 بار):
بقره/239 - نساء/1 -  نساء/176 - اعراف/48 - یوسف/109 - نحل/43 - انبیاء/7 - حج/27 - ص/62.
رجلا (9 بار):
بقره/239 - نساء/1 - نساء/176 - اعراف/48 - یوسف/109 - نحل/43 - انبیاء/7 - حج/27 - ص/62.
رجلین (4 بار):
بقره/282 - نحل/76 - کهف/32 - قصص/15.
رجالکم (2 بار):
بقره/282 - احزاب/40.
رجلان (1 بار):
مائده/23.
مرء به معنی مرد 4 بار در قرآن تکرار شده است:
مرء (4 بار):
بقره/102 - انفال/24 - نبا/40 - عبس/34.
ذکر به معنی جنس نر که خطاب به مردان باشد در قرآن به 5 حالت و 16 بار تکار شده است: 
ذکر(12 بار):
آل عمران/36 - آل عمران/195 - نساء/11 - نساء/124 - نساء/176 - نحل/97 - غافر/40 - حجرات/13 - نجم/21 - نجم/45 - قیامه/39 - الیل/3.
ذکور (1 بار):
شوری/49.
ذکورنا (1 بار):
ذکران (1 بار):
شعراء/165
ذکرانا (1 بار):
شوری/50
   لذا جمع این سه کلمه که همگی به معنی جنس مذکر است 77 بار (16+4+57) تکرار شده است.
    در این مورد نیز شیادانه برخورد نمودند و فقط رجل و رجلا را در نظر گرفتند و صد البته مرء و ذکر را کاملا نادید گرفتند.
---------------------------------------------------------------------------------------
شما گفتید که:
 5- تعداد كلمات فرشته(ملائکه) و شيطان به طور برابر 68 بار است.
    اولا ربط دادن شیطان با ملائکه مغلطه است، زیرا شیطان اسمی است عام که در زبان عربی به معنی سرکش است که شامل انسان هم می‌شود:
    وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (انعام/112)
   ضمنا چرا شیطان به صورت مفرد و ملائکه که جمع مَلَک است به صورت جمع در نظر گرفته شده، با فرض درست بودن این دعا، آیا چیزی جز شیادی مدعی را نشان می‌دهد؟
اما بررسی این ادعا
    در قرآن کلمه‌ی شیطان به 4 حالت کلی و در مجموع  88 را تکرار شده است و ایشان تنها واژه‌ی شیطان را گرفته‌اند که 68 بار در قرآن تکرار شده است:
شیطان (68 بار):
      بقره/36 - بقره/168 - بقره/208 - بقره/268 - بقره/275 - آل عمران/36 - آل عمران/155 - آل عمران/175 - نساء/38 - نساء/60 - نساء/76 (دو بار)  - نساء/83 - نساء/119 - نساء/120 - مائده/90 - مائده/91 - انعام/43 - انعام/142 - اعراف/20 - اعراف/22 - اعراف/27 - اعراف/175 - اعراف/200 - اعراف/201 - انفال/11 - انفال/48 - یوسف/5 - یوسف/42 - یوسف/100 - ابراهیم/22 - حجر/17 - نحل/63 - نحل/98 - اسراء/27 - اسراء/53 (دو بار)  - اسراء/64 - کهف/63 - مریم/44 (دو بار) - مریم/45 - طه/120 - حج/3 - حج/52 (دو بار) - حج/53 - نور/21 (دو بار) - فرقان/29 - نمل/24 - قصص/15 - قصص/38 - لقمان/21 - فاطر/6 - یس/60 - صافات/7 - ص/41 - فصلت/36 - زخرف/62 - محمد/25 - مجادله/10 - مجادله/19 (سه بار) - الحشر/16 - تکویر/25.
شیطانا (2 بار):
نساء/117 - زخرف/36.
شیاطین (17 بار):
    بقره/120 ( دو بار) - انعام/71 - انعام/112 - انعام/121 - اعراف/27 - اعراف/30 - اسراء/27 - مریم/68 - مریم/83 - انبیاء/82 - مؤمنون/97 - شعراء/210 - شعراء/221 - صافات/65 - ص/37 - ملک/5.
شیاطینهم ( 1 بار)
بقره/14.
   اما در مورد ملائکه
    این واژه هر گاه در قرآن آمده منظور موجوداتی فرازمینی است که دائما در خدمت الله هستند و برای هیچ انسانی از این واژه استفاده نشده است، در این مورد باز آیه‌ای در قرآن وجود دارد که مبین برتری فرشتگان بر محمد است:
    وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ...(انعام/50) بگو به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى الله پیش من است و غيب نيز نمى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام....
    بنابراین این واژه با هر صیغه‌ای که بیاید منظور همان فرشتگان الله است.
       خوب به مطالب پائین توجه نمائید تا دروغ جناب مدعی را نشان دهد، این واژه به 5 حالت کلی و در مجموع 88 بار تکرار شده است:
ملائکه (73 بار):
      بقره/30 - بقره/31 - بقره/34 - بقره/98 -  بقره/161 - بقره/177 - بقره/210 - بقره/248 - بقره/285 - آل عمران/18 - آل عمران/39 - آل عمران/42 - آل عمران/45 - آل عمران/80 - آل عمران/87 - آل عمران/124 - آل عمران/125 - نساء/97 - نساء/136 - نساء166 - نساء/172 - انعام/93 - انعام/111 - انعام/158 - اعراف/11 - انفال/ 9 - انفال/ 12 - انفال/ 50 - رعد/13 - رعد/23 - حجر/7 - حجر/8 - حجر/28 - حجر/30 - نحل/2 - نحل/28 - نحل/32 - نحل/33 - نحل/49 - اسراء/40 - اسراء/61 - اسراء/92 - اسرائ/95 - کهف/50 - طه/119 - انبیائ/103 - حج/75 - مؤمنون/24 - فرقان/21 - فرقان/22 - فرقان/25 - احزاب/43 - احزاب/56 -  سبأ/40 - فاطر/1 - صافات/150 - ص/71 - ص/73 - زمر/75 - فصلت/14 - فصلت/30 - شوری/5 - زخرف/19 - زخرف/53 - زخرف/60 - محمد/27 - نجم/27 - تحریم/4 - تحریم/6 - معارج/4 - مدثر/31 - نبأ/38 - قدر/4.
ملَک (10بار):
انعام/8 - انعام/50 - هود/12 - هود/31 - یوسف/31 - فرقان/7 - سجده/11 - نجم/26 - حاقه/17 - فجر/22.
ملکین (2 بار):
بقره/102 - اعراف/20.
ملَکا (سه بار):
انعام/8 - انعام/9 - اسراء/95.
و همچنین در همین رابطه گفته شده که:
6- اگر مشتقات دو كلمه فوق را هم اضافه كنيم باز هر دو رقم مساوی88 می‌گردد.
  این مورد تنها موردی است که تا اینجا ادعای ایشان درست است.

----------------------------------------------------------------

شما گفتید که:
7- دو كلمه مترادف دنيا و آخرت هر کدام دقیقا 115 بار در قرآن آمده.  
    ایشان در اینجا اقدام به مغلطه کرده‌اند؛ اولا کی گفته که مترادف "دنیا" "آخرت" است؟ "دنیا" مؤنث "ادنی" که هر دو از ریشه‌ی "دنو" و به معنی پست است می‌باشند؛ پس ضد آن "علیا" است؛ شاید "الاولی" که در قرآن به جای الدنیا استفاده شده بیشتر به واقعیت نزدیکتر باشد و همان مترادفی است که مد نظر شماست.
    این مغلطه را به کنار، فرض را بر این می‌گیریم که منظور مفهوم آن و به معنی اسم مکان و یا زمان باشد؛ ایشان باید توجه داشته باشند که در قرآن علاوه بر کاربر کلمه‌ی آخرت  از 17 (شاید هم بیشتر) نام دیگر استفاده شده است:
1- یوم الدین (حمد/1).
2- یوم القیامه (قیامه/1)
3- یوم الحسره (مریم/39)
4- المیعاد (قصص/85)
5- الساعه (انعام/31)
6- یوم البعث (روم/56)
7- یوم الفصل (صافات/21)
8- یوم التلاق (غافر/7) 
9- یوم الجمع (شوی/7)
10- یوم الوعید (ق/20)
11- الواقعه (واقعه/1)
12- یوم التغابن (تغابن/9)
13- الحاقه (حاقه/1)
14- القارعه (قارعه/1)
15- الطامه الکبری (نازعات/34)
16- الصاخه (عبس/33)
17- الغاشیه (غاشیه/1)
   اگر هم مشتقات اخر مد نظر باشد باز در قرآن از واژگان زیر استفاده شده است:
اخرَه (116 بار):
     بقره/4 - بقره/86 - بقره/94 - بقره/102 - بقره/114 - بقره/130 - بقره/200 - بقره/201 - بقره/217 - بقره/220 - آل عمران/22 - آل عمران/45 - آل عمران/56 - آل عمران/72 - آل عمران/77 - آل عمران/85 - آل عمران/145 - آل عمران/148 - آل عمران/152 - آل عمران/176 - نساء/74  - نساء/77 - نساء/134 مائده/5 - مائده/33 - مائده/41 - انعام/32 - انعام/92 - انعام/113 - انعام/150 - اعراف/45 - اعراف/147 - اعراف/156 - اعراف/169 - انفال/67 - توبه/38 (دو بار) - توبه/69 - توبه/74 - یونس/64 - هود/16 - هود/19 - هود/22 - هود/103 - یوسف/37 - یوسف/57 - یوسف/101 - یوسف/109 - رعد/26 - رعد/34 - ابراهیم/3 - ابراهیم/27 - نحل/22- نحل/30- نحل/41- نحل/60- نحل/107- نحل/109- نحل/122 - اسراء/7 - اسراء/10 - اسراء/19 - اسراء/21 - اسراء/45 - اسراء/72 - اسراء/104 -طه/127 - حج/11 - حج/15 - مؤمنون/33 - مؤمنون/74 - نور/14 - نور/19 - نور/23 - نمل/3 - نمل/4 - نمل/5 - نمل/66 - قصص/70 - قصص/77 - قصص/83 - عنکبوت/20 - عنکبوت/27  - عنکبوت/64 - روم/7 - روم/16 - لقمان/4 - احزاب/29 - احزاب/57 - سبأ/1 - سبأ/8 - سبأ/21 - ص/7 - زمر/9 - زمر/26 - زمر/45 - غافر/39 - غافر/43 - فصلت/7 - فصلت/16 - فصلت/31 - شوری/20 (دو بار) - زخرف/35 - نجم/25 - نجم/27 - حدید/20 - حشر/3 - ممتحنه/13 - قلم/33 - مدثر/53 - قیامه/21 - نازعات/25 - اعلی/17 - الیل/13 - ضحی/4.
یوم الاخِر (26 بار):
    بقره/8 - بقره/62 - بقره/126 - بقره/177 - بقره/228 - بقره/232 - بقره/264 - آل عمران/114 - نساء/ 38 - نساء/39 - نساء/59 - نساء/136 - نساء/162 - مائده/69 - توبه/18 - توبه/ 19 - توبه/29 - توبه/44 - توبه/45 - توبه/99 - نور/2 - عنکبوت/36 - احزاب/21 - مجادله/22 - ممتحنه/6 - طلاق/2.
 اما در رابطه با دنیا
    در قرآن از متضاد آخره یعنی اولی نیز استفاده شده است که من موفق به شمردن کامل آن در قرآن نشدم، این هم برخی از این واژگان:
وَإِنَّ لَنَا لَلآخِرَةَ وَالأُولَى (الیل/13) و دنيا و آخرت از آن ما است. 
وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأُولَى (ضحی/4) و مسلما آخرت برای تو از دنيا بهتر است. 
فَلِلَّهِ الآخِرَةُ وَالأُولَى (نجم/25) در حالی كه آخرت و دنيا از آن خدا است.
فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الآخِرَةِ وَالأُولَى (نازعات/25) لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت.
  (هر چهار ترجمه از مکارم شیرازی) 
و دقیقا در مقابل آخرت و معادل دنیا آمده است.
    اما کلمه‌ی دنیا، این کلمه در قرآن 115 بار تکرار شده است و چون با مدعی در این زمینه اختلافی ندارم لذا لزومی به نوشتن نشانی نیست.
------------------------------------------------------------------------------
شما گفتید که:
8- دو كلمه عقل و نور هر كدام به تساوی 49 بار تكرار شده است (اشاره به نقش تعقل در هدايت)
اولا عقل و نور چه ربطی با هم دارند و کسی جز سفسطه کاران ارتباط مستقیم آنان را بیان نمی کند.
    دوم اینکه کلمه‌ی عقل حتی یک بار هم در قرآن نیامده بلکه مشتقات آن به صورت فعل به 5 حالت و جمعا 49 بار در قرآن آمده است که مدعی اعجاز بر خلاف سایر موارد که واژگان خاص را گلچین می‌کردند این بار تمامی مشتقات آن را مد نظر قرار دادند:
تعقلون (24 بار)
یعقلون (22 بار)
عقلوه (1 بار)
نعقل (1 بار)
یعقلها (1 بار)
    جزئیات را ننوشتم چون با مدعی در مورد تعداد این واژگان اختلاف نظری نیست؛ کل مشتقات نور که شامل نار هم می‌شود جمعا 194 بار و به 10 حالت در قرآن تکرار شده است؛ کلمه‌ی نور با مشتقات آن هم به 8 حالت و جمعا 49 بار در قرآن آمده است:
نور (24 دبار)
نورا (9 بار)
نوره (4 بار)
نورهم (4 بار)
منیر (4 بار)
نورکم (1 بار)
نورنا (1 بار)
نار (126 بار)
نارا (19 بار)
     همانگونه که مشاهده می‌شود نور به صورت معرفه 24 بار در قرآن تکرار شده و در تمامی این موارد اسم هستند در حالی که تمام موارد عقل نه اسم بلکه فعل می‌باشند.
   ضمنا چرا واژگانی مانند فکر را حذف کرده‌اند، البته یادآور می‌شوم که قرآن عقل را قلب می‌داند.
-----------------------------------------------------------------------
9-  شكر و مصيبت هر كدام 75 بار ( اشاره به شكر نعمت براي رفع مصيبت ) آمده است.
  نخست اینکه چرا ایشان شکر و مصیبت را در یک ردیف قرار دادند، از نظر قرآن ضد شُکر کُفر است:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ  (ابراهیم/7)
اما بررسی این واژه در قرآن
  این کلمه به همراه مشتقات آن در قرآن 75 بار و به 18 حالت مختلف تکرار شده است و با توجه به اتفاق نظر با مدعی از ذکر آن خودداری می‌کنم.
اما در رابطه با مصیبت
     این کلمه از اصاب گرفته شده و به معنی برخورد کردن و رسیدن است، در زبان عربی حتی به معنی راه درست نیز آمده است:
 أَصابَ الْمُتَحَدِّثُ: أَتَى الصَّوابَ في قَوْلِهِ أو رَأْيِهِ. نقل از معجم الغنی
   هماگونه که ایشان گفته‌اند 75 بار و البته به 30 حالت گوناگون آمده است که تنها بخشی از آن معنی بلا را می‌دهند:
مصیبه (10 بار)  اصابهم (7 بار)  یصیب (5 بار)  اصاب (5 بار) تصبهم (5 بار)  یصیبهم (4 بار)  اصابکم (4 بار)  تصیبهم (3 بار)  اصابتک (3 بار)  اصابک (3 بار)  اصابه (3 بار)  یصیبکم (2 بار)  تصبک (2 بار)  اصابتهم (2 بار)  اصابها (2 بار)  نصیب  (1 بار) یصبکم  (1 بار)  یصبها (1 بار)  یصبنا  (1 بار)  مصیبها  (1 بار)  اصبناهم (1 بار)  اصیب (1 بار)  تصبکم (1 بار)  فتصبکم (1 بار)  تصیبنا (1 بار)  تصیبن (1 بار)  تصیبوا (1 بار)  اصابت (1 بار)  اصابته (1 بار)  اصبتم (1 بار)
در قرآن هم به نظر می‌رسد که به معنی برخورد کردن و رسیدن است:
     وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ (هود/89) و اى قوم من، آگاه باشید که مخالفت‏ شما با من شما را به جائی نرساند كه مانند آنچه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما  برسد و قوم لوط (از لحاظ زمانی) از شما چندان دور نيست. 
     شاید گفته شود که در اینجا منظور از اصاب یعنی رسیدن چیزی از آسمان که همان بلاست، در پاسخ باید گفت اگر چنین است و پس همه جا باید اصاب به معنی بلا باشد، با این آیه چکار می‌کنید که به معنی رسیدن باران و دقیقا به معنای رحمت است؟:
     اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (روم/48) الله كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرها را بیرون می‌آورد و آن را در آسمان به گونه‌ای که بخواهد  مى‏گستراند و  فشرده  مى‏گرداند پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد رسانيد، ناگهان آنان شادمان می‌شوند.
   همین آیه‌ی بالا کافی است تا کل ادعا باطل گردد، زیرا با احتساب اصاب که 5 بار در قرآن تکرار شده ایشان به عدد 75 رسیدند، در اینجا مشخص گردید که این اصاب نه تنها به معنی بلا نیست بلکه دقیقا معادل رحمتی است که الله به هر کسی که بخواهد بشارت می‌دهد.
 البته به معنی تصمیم گرفتن نیز آمده است:
      فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ (ص/36)  پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى‏گرفت به فرمان او به آرامی روان مى‏شد.
    و در یک حالت نیز دقیقا به معنائی خلاف بدی آمده است:
   ...إِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِكَ... (نساء/78) ...و اگر  خوبى به آنان برسد مى‏گويند اين از جانب الله است و  هنگامیکه بدی به ايشان برسد مى‏گويند اين از طرف توست ....
ممکن است به سایر معانی هم آمده باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
10 - لسان ( Tongue ) و موعظه ( Sermon )  هر کدام 25 بار (اشاره به بهترين كاربرد زبان)

    در قرآن زبان هم به معنی زبانی که در دهن داریم هم به معنی زبانی که با آن سخن می‌گوئیم که 25 بار و به 6 حالت تکرار شده:

لسان (7 بار)
 مائده/78 - ابراهیم/4 - نحل/103 (دو بار) - مریم/50 - شعراء/84 - شعراء/195
السنتهم (6 بار)
آل عمران/78 - نساء/46 - نحل/62 - نور/24 -فتح/11 - ممتحنه/2
السنتکم (3 بار)
نحل/116 - نور/15 - روم/22
لسانا (3 بار)
قصص/34 احقاف/12 -  بلد/9
لسانک (3 بار)
مریم/97 - دخان/58 - قیامه/16
لسانی (2 بار)
طه/27 - شعراء/13
السنه (1 بار)
احزاب/19
     فرق است میان جنس زبان که در دهن انسان‌ها و جانواران است با آن زبانی که با آن سخن می‌گوئیم گرچه در زبان عربی نیز مانند فارسی به یک شیوه نوشته می‌شود، در قرآن به طور آشکار در 2 آیه به معنی زبانی است که در دهن انسانهاست و نه زبان به معنی "Tongue":
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ (بلد/11)  آيا برای او دو چشم قرار نداديم؟ وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ (بلد/12)  و یک زبان و دو لب؟
     يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (نور/24) در روزى كه زبان و دست‌ها و پاهايشان بر ضد آنان براى آنچه انجام مى‏دادند گواهی مى‏دهند.
  اما در رابطه با موعظه:
    این کلمه همراه با مشتقات آن به 11 حالت و جمعا 25 بار تکرار شده است که با توجه به توافق با مدعی از تکرار آن خودداری می‌کنم.
-------------------------------------------------------------------------
11- محمد و شريعت هر كدام 4 بار (ارتباط پيامبر با آموزش‌هايش)
   ایشان در این مورد دچار مغلطه شدند؛ درست است که در قرآن اسم محمد 4 بار آمده است اما یک بار هم از ایشان با عنوان احمد یاد شده:
      يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ (صف/6) ... اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده الله به سوى شما هستم؛ تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آيد و نام او احمد است بشارتگرم ...
اما در رابطه با شریعت
   در این مورد با ایشان اتفاق نظر دارم که شریعه و مشتقات آن 4 بار تکرار شده:
شریعه (1 بار)  شرعه (1 بار)  شرع (1 بار)  شرعوا (1 بار)
--------------------------------------------------------------------------------
12- مشتقات كلمات فساد و نفع به تساوی 50 می‌باشد .
   نیازی به بررسی این مورد نمی‌بینم زیرا فساد چه ربطی به نفع دارد، اگر منظور این است که این دو کلمه ضد هم هستند باز از نظر قرآن نقطه مقابل فساد اصلاح است:
وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا... (اعراف/56) و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد...
----------------------------------------------------------------------------------------
13-  انفاق  و رضايت هر دو 73 بار (راه آسايش روان).
        ایشان در اینجا سفسطه کردند، زیرا از نظر قرآن نتیجه‌ی انفاق بر است و مسلمان باید آن چیزی که بیشتر دوست دارد انفاق نماید:
    لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ (آل عمران/92) هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد مگر آنچه را که دوست داريد انفاق كنيد و از  چیزی که انفاق كنيد قطعا الله به آن آگاه است.
   ایشان در قرآن گشته‌اند و تنها کلمه‌ی که توانستند به طور مساوی با انفاق بیابند همین مشتقات رضی بود که در قرآن به البته به 31 حالت مختلف آمده است، اگر کلمه‌ی مثلا "فقر" یا "حب" (دوست داشتن) هم به همین اندازه بود باز توجیه می‌کردند که انفاق فقر را از بین می‌برد و سایر وآزگان مترادف.
---------------------------------------------------------------------------------
14-  سحر و فتنه هركدام 60 مرتبه.
   سحر و مشتقات آن 60 بار در قرآن تکرار شده اما کجای قرآن گفته شده که سحر همان فتنه است؟ مدعی نخست باید ارتباط این دو را از طریق خود قرآن و یا حادبث معتبر اسلامی ثابت کند سپس دنبال ارتباط ریاضی این دو واژه برگردد.
اما در مورد فتنه
ایشان در این مورد دچار اشتباه خنده داری شدند، درست است که فتنه همراه با مشتقات آن 60 بار در قرآن تکار شده:
فتنه (30 بار) - فتنا (5 بار) - یفتنون (3 بار) - لنفتنهم (2 بار) - فتنتک (1 بار) - فتنتکم (1 بار) - فتنته (1 بار) - فتنتهم (1 بار) -  یفتنهم (1 بار) - یفتنوک (1 بار) - لیفتنوک (1 بار) - فتنتم (1 بار) - فتنوا ( 1 بار) - تفتنون (1 بار)  - فتونا ( 1 بار) - بفاتنین ( 1 بار) - مفتون (1 بار) - فتناک (1 بار) - فتناه (1 بار) - فتنتم (1 بار) - فتنوا (1 بار) - تفتنی( 1 بار) - یفتنکم (1 بار) - یفتننکم (1 بار)
اما در بیشتر جاها به معنی آزمایش آمده است مانند:
   ... إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ ...  (بقره/102) ...  ما وسيله آزمايش شما هستيم، ...  (شرح این آیه که در مورد خرافه‌ی هاروت و ماروت است)
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ... (انفال/28)  و بدانيد اموال و فرزندان شما مایه آزمايش است...
 همین دو مورد کافی است تا کل سخن جناب مغله باز باطل گردد.
البته در یک جا از این 60 باری که آمده است به معنی دیوانگی است:
بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ (قلم/6) که كداميک از شما ديوانه‏ هستید؟
همانگونه که مشاهده می‌گردد، گوینده دچار دروغ، مغلطه و شیادی شده است.
===========================================
15-  زكات و بركت هركدام 32 بار ( ارتباط بركت و باروری و رشد اقتصادی با پرداخت داوطلبانه ماليات) 
     در این مورد هعم ایشان دچار مغلطه شدند بدین صورت که از میان مشتقات زکی تنها کلمه زکاه که در قرآن به مفهوم پاک کردن مال است را گلچین کردند که در قرآن 32 بار تکرار شده:
زکاه (32 بار) - یزکیهم (5 بار) - ازکی (4 بار)  - تزکی (3 بار) - یتزکی (2 بار) - یزکی (2 بار) - یُزکی (2 بار) - زکیا(1 بار) - زکیه (1 بار) - زکی (1 بار) زکاها (1 بار) - تزکوا (1 بار) - تُزکیهم (1 بار) - یزکون (1 بار)
    اما در مورد برکت برای اینکه به عدد 32 برسند خود این کلمه و تمامی مشتقات آن را آوردند که در اغلب موارد به معنی خجسته و مبارک است نه به آن معنی که مد نظر ایشان است:
     فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِين)قصص/30) پس هنگامیکه به آن رسيد از جانب راست دره در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد كه اى موسى! منم، من الله پروردگار جهانيان.
 فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (نمل/8) هنگامي که نزد آتش آمد، ندايي برخاست که مبارک باد آن کس که در آتش است و کسي که در اطراف آن است و منزه است الله که پروردگار جهانيان است! (شرح این داستان)
    تبارک (9 بار) - بارکنا (6 بار) - مبارک (4 بار) - مبارکا (4 بار) - مبارکه (4 بار) - برکات (2 بار) - بارک (1 بار) - برکاته (1 بار) - بورک (1 بار).
و تنها 3 بار به معنی که مد نظر مدعی است آمده است:
لفتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ (اعراف/96) 
اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ (هود/48)
رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (هود/73)
=================================
16- مشتقات كلمات صبر و شدائد ( سختی‌ها) هركدام  114 بار ( مساوی سوره های قرآن )
     در این سخن دروغی آشکار نهفته است، زیرا صبر و مشتقات آن 103 بار در قرآن بیشتر تکرار نشده است:
     اصبر (19 بار) - صبروا (15 بار) - صابرین (15 بار) - صبرا (8 بار) - اصبروا (6 بار) - الصبر (6 بار) - تصبروا (5 بار) - صبار (4 بار) - اصطبر (3 بار) - صابرون (3 بار) - صبرتم (2 بار) - صبرنا (2 بار) - صبر (2 بار) - صابرا (2 بار) - تصبر (1 بار) - اتصبرون (1 بار) - نصبر (1 بار) - لنصبرن (1 بار) - یصبر (1 بار) - یصبروا (1 بار) - صابروا (1 بار) - اصبرهم (1 بار) - صبرک (1 بار) - صابره (1 بار) -  صابرات (1 بار).
==================================================
17-  كلمات مرده ( موتی) و گمراه ( اسم فاعل مفرد و جمع كلمه ضال ) هر دو 17 بار به كار رفته است. 
    مرده و گمراه چه ربطی به هم دارند؟ یعنی هر مرده‌ای گمراه است؟ محمد چی؟
    البته محمد برای اینکه اخلاص خود را نسبت به الله نشان دهد خود را پیش از پیامبر گمراه می‌دانست؛برای دیدن تناقضات قرآن در قضا و قدر اینجا را کلیک کنید.

 یکی دیگر از معجزات مورد ادعا، معجزه 19 است؛ این اعجاز را نخستین بار رشاد خلیفه مطرح نمود، او بیو شیمیدان مصری مسلمان مقیم آمریکا بود؛ برای اینکه ثابت نماید ادعایش درست است، مجبور شد ایات 128 و 129 سوره توبه را از قرآن حذف نماید؛ وی ادعا کرد که این ایات را شیطان برای تمجید نبی به قرآن افزوده؛ جالب اینجاست که وی نام خودش را نیز از قرآن استخراج نمود و ادعای پیامبری کرد.
     علماء اسلام نخست از نطریه 19 او به وجد آمدند، ولی بعدا که مشاهده کردند او شیادی بیش نیست از وی اعلام برائت جستند و در پایان هم توسط یکی از مسلمین، در مسجدی در آمریکا کشته شد

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

رعد و برق در قرآن ، رعد گرزی آتشین در دست دارد که ابرها را به مکان بارش می‌برد.

     قرآن در مورد رعد بیان می‌نماید که این صدا در واقع صدای ستایش و سپاسگزاری رعد از الله است و فرشتگان با شنیدن این صدا از ترسش به تسبیح الله مشغول می‌شوند، یعنی رعد به همراه سایر فرشتگان به تسبیح الله مشغول می‌شوند:
 وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ (رعد/13) رعد به حمد او و فرشتگان از  ترسش تسبيح مى‏گويند و صاعقه‏ها فرستاده می‌شوند تا با آنها هر كه را (الله) بخواهد مورد اصابت قرار دهد در حالى كه آنان در باره‌ی الله مجادله مى‏كنند و او  بسیار سخت‏گیر است.
    آیه‌ی پیش از این آیه در مورد برق سخن به میان می‌آورد:
   هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ (رعد/12) او کسی است كه برق را براى ترس و اميد به شما نشان می‌دهد و ابرهاى سنگین را آشکار می‌سازد.
       در مورد فهم این دو آیه و منظور محمد از گفته‌هایش بهتر است به تفسیرهائی مراجعه نمائیم که پیش از اینکه دلیل رعد برق کشف شود، نوشته شده‌اند؛ در این مورد هم تفسیرهای شیعه و هم سنی به چنان خرافاتی برخورد می‌کنیم که باعث خنده‌ی هر اهل دانشی می‌گردد:
      فیض کاشانی از مفسرین شیعه و متوفای 1090 هجری قمری در تفسیر آیه از قول محمد می‌گوید که "از پیامبر در مورد رعد پرسیده شد پس پاسخ داد: رعد فرشته‌ی موکل ابرهاست و گرزی از آتش در دست دارد که ابرها را به سوی مکان مورد نظر هدایت می‌کند(1)؛ وی همچنین می‌گوید رعد صدای فرشته‌ای است بزرگتر از مگس و کوچکتر از زنبور.(تفسیر الصافی فیص کاشانی / جلد 3 /صفحه‌ی 61)(2).
 همین حدیث را نیز حر عاملی بیان می‌کند که رعد صدای فرشته‌ای است بزرگتر از مگس و کوچکتر از زنبور و اگر کسی بخواهد این صدا را بشنود باید بگوید پاک و منزه است کسی که رعد با ستایشش و فرشتگان هم از ترسش او را تسبیح می‌کنند(وسائل الشیعه/کتاب الصلا/باب صلاه الاستسقاء (وسائل الشیعه (الاسلامیه) /حر عاملی/ جلد 5/ صفحه 167) ). و در (من لایحضره الفقیه / شیخ صدوق / جلد 1 / صفحه 526)(3)
 همین موضوع را ترمذی سنی در تفسیر همین آیه و نسائی در الکبری جلد 5 صفحه 336 نیز بیان می‌نماید و شیخ  آلبانی در صحیح الجامع حدیث شماره 3553 آن را صحیح می‌داند:
        یهودیان نزد پیامبر رسیدند و گفتند: ای ابا القاسم، ما را از رعد آگاه کن و آن چیست؟ پیامبر گفت: رعد فرشته‌‌ای از فرشتگان موکل ابرهاست، گرزی از آتش دارد که ابرها را به جائی که بخواهد هدایت می‌کند، پس (یهودیان) گفتند: این صدائی که می‌شنویم صدای چیست؟  پیامبر گفت: ناله‌ی ابر است هنگامی که ناله می‌کند تا اینکه برسند به جائی که دستور داده شده، گفتند: راست گفتی(4). (سنن ترمذی/کتاب تفسیر قرآن باب سوره‌ی رعد). علامه مجلسی همین حدیث را با اندکی تفاوت نقل می‌کند و البته در ادامه می‌گوید که این صدا صدای تسبیح کردن الله از سوی رعد است(5).
   در احادیث بالا منظور از گرز آتشین همان برق است.
    مجلسی همچنین در بحار الانوار به نقل از تفسیر عیاشی از قول امام صادق می‌گوید: ابو بصیر گفت از او (امام صادق) پرسیدم که رعد چیست؟ گفت: همانا او(رعد) مانند مردی است شتری را می‌راند و فریاد می‌زند "های های"  یا مانند این. و گفتم برق چیست؟ به من گفت: آن گرز فرشته‌ای است که ابرها را می‌زند و به مکانی که الله خواسته باران ببارد هدایتشان می‌کند(6). (بحارالانوار جلد 56/صفحه‌ی 379). همین حدیث را عیاشی در تفسیر آیه‌ی بالا از امام صادق نقل می‌کند(7) و از قول شیخ طبرسی که از مفسرین به نام شیعه و متوفای سال 548 هجری قمری می‌گوید: تسبیح کردن رعد دلیلی بر پاک بودن الله تعالی و واجب شدن اطاعت از اوست و گفته شده همانا رعد فرشته‌ای است که ابرها را هدایت می‌کند و با صدایش آنها را به ناله می‌کشاند؛ و او پروردگارش را تسبیح می‌کند و روایت شده از پیامبر که اگر بندگانم از من پیروی کنند شب را باران بر آنها می‌بارانم و روز را خورشید به آنها می‌نمایانم و صدای رعد را به گوششان نمی‌رسانم و پیامبر هنگامیکه صدای رعد را می‌شنید می‌گفت: پاک است کسی که رعد برای ستایش او را تسبیح می‌کند(8).(بحار الانوار جلد 56/ صفحه 356)
   هچنین در مجمع البیان شیخ طبرسی  از قول امام باقر نقل شده که صاعقه‌ها مسلمانی که ذکر الله را بگوید مورد اصابت قرار نمی‌دهد(9). مجمع البیان/جلد5/صفحه 283) 
      البته احادیث هم شیعه و هم اهل سنت در این مرد بسیار زیاد است و از جمله مواردی است که هر دو فرقه بر آن اتفاق نظر دارند؛ به نظر می‌رسد هدف از این آیه ترسانیدن مردم از الله و وادار کردن آنان به تسبیح و تکریم این خدا باشد چیزی که مانع از نزول بلای برخورد صاعقه می‌شود، قرآن در آیه‌ی پیش از این دو آیه نیز در مورد قضای حتمی الله سخن می‌گوید و تأکید دارد که شما انسانها اگر راه من را در پیش گیرید از بلایا دور و اگر راهی خارج از آنچه که من گفته‌ام را برگزینید سرنوشت بدی هم در دنیا و هم در آخرت منظرتان است:
       لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ(رعد/11) براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان الله از پيش رو و از پشت‏سرش پاسدارى مى‏كنند الله حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند و چون الله براى قومى آسيبى بخواهد هيچ برگشتى براى آن نيست و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود.

   این هم نظر خرافی قرآن در مورد دلیل بارش تگرگ.    
 برای دیدن شرح مفصل قضا و قدر در اسلام، اینجا را کلیک کنید.
============================================
============================================
(1)  روی عن النبی صلى الله عليه وآله وسلم انه سئل عن الرعد فقال: ملک موكل بالسحاب معه مخاريق من نار یسوق بها السحاب.
(2) روی ان الرعد صوت ملک اكبر من الذباب واصغر من الزنبور.
(3)  روی ان الرعد صوت ملک اكبر من الذباب واصغر من الزنبور فينبغی لمن سمع صوت الرعد ان يقول: سبحان من يسبح الرعد بحمده و الملائكه من خیفته.

 (4) اقبلت يهود الی النبی صلى الله عليه وسلم فقالوا: يا ابا القاسم: اخبرنا عن الرعد ما هو؟ قال: ملك من الملانکه موكل بالسحاب معه مخاريق من نار يسوق بها السحاب حيث شاء الله؛ فقالوا: فما هذا الصوت الذي نسمع؟ قال: زجره بالسحاب اذا زجره حتى ينتهی الى حيث امر قالوا صدقت. 
(5) ان اليهود سالت النبی (ص) عن الرعد ما هو؟ فقال: ملك من الملائکه موكل بالسحاب معه مخاريق من نار يسوق بها السحاب حيث يشاء الله تعالى؛ قالوا: فالصوت الذی يُسمع؟ قال: زجره السحاب وعن الحسن انه خلق من الله ليس بملك فعلى هذا القول الرعد اسم للملک الموكل بالسحاب و صوته تسبيح لله تعالى.
(6) العياشی: عن ابی بصیر عن ابی عبد الله (ع): سالته عن الرعد ای شی يقول؟ قال: انه بمنزله الرجل يكون في الابل فيزجرها " های های" كهيئه ذلك ، قلت: فما البرق؟ قال لي: تلك مخاريق الملائكه تضرب السحاب فتسوقه الى الموضع الذی قضى الله فيه المط.
(7) عن الصادق (ع) انه بمنزله الرجل يكون فی الابل فيزجرها "های های" كهيئه ذلک.
(8)  قال الطبرسی: تسبيح الرعد دلالته على تنزيه الله تعالى و وجوب حمده، فكانه هو المسبح، و قيل: ان الرعد هو الملک الذی يسوق السحاب و يزجره بصوته، فهو يسبح الله ويحمده و روی عن النبی (ص) أنه قال: ان ربكم سبحانه يقول: لو ان عبادي أطاعونی لاسقيتهم المطر بالليل واطلعت عليهم الشمس بالنهار، و لم اسمعهم صوت الرعد و كان (ص) اذا سمع صوت الرعد قال سبحان من يسبح الرعد بحمده.
(9)عن ابی جعفر الباقر(ع) ان الصواعق تصيب المسلم و غير المسلم و لاتصيب ذاكرا.


۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

منظور از عرش خدا در قرآن چیست؟ آیا به معنی تخت پادشاه است؟

    عرش در زبان عربی هم به معنای تخت پادشاه  است و هم سقف خانه:
تداركتما الأحلاف قد ثل عرشها    وذبيان إذ زلت بقدامها النعل
    ويقال لسقف البيت عرش. قال الله تعالى: فهی خاوية على عروشها (حج/45)، والمعنى أن السقف يسقط ثم يتهافت عليه الجدران ساقطة.
و از باب عریش و جمع آن عروش است.
      قاموس محیط که از معتبرترین کتاب زبان عربی در زمینه‌ی شناخت زبان است همین معنا را آورده است:
العرش: سرير الملك، و العز و قوام الأمر و منه: ثل عرشه و ركن الشيء.
    اکنون این واژه را در قرآن مورد بررسی قرار می‌دهیم.
      این واژه در قرآن همراه با مشتقات آن به 33 حالت آمده است که 29 بار به صورت اسم است؛ در اینجا به کیفیت آن از نظر قرآن می‌پردازیم.

 معنی عرش از دید قرآن.
     قرآن الله را صاحب عرش بزرگی می‌داند:
 قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (مؤمنون/86)  بگو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (توبه/129) پس اگر روى برتافتند بگو الله مرا بس است هيچ خدائی جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است.

     برای اینکه بهتر دانسته شود که عرش به معنی تخت پادشاه است و همین منظور مد نظر قرآن است به این آیه از قرآن توجه نمائید که سخن از عرش ملکه‌ی سبا، بلقیس، به میان آمده است، لازم به یادآوری است تنها موردی که از عرش شخص دیگری در قرآن سخن به میان آمده همین سه آیه‌ی پائین است:
قَالَ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (نمل/38) [سپس] گفت اى سران [كشور] كدام يك از شما تخت او را پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند براى من مى‏آورد.
قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ (نمل/41) گفت تخت [ملكه] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى مى‏برد يا از كسانى است كه پى نمى‏برند.
فَلَمَّا جَاءتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ (نمل/42) پس وقتى [ملكه] آمد [بدو] گفته شد آيا تخت تو همين گونه است گفت گويا اين همان است و پيش از اين ما آگاه شده و از در اطاعت درآمده بوديم.
(برای دیدن شرح مفصل این داستان در قرآن اینجا را کلیک کنید)
   در قرآن عرش الله به مکانی اطلاق می‌گردد که الله پس از اتمام خلقت آسمانها و زمین بر آن قرار گرفت:
  اإِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (اعراف/54) به درستی که پروردگار شما الله است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش قرار گرفت روز را به شب كه شتابان آن را می‌خواهد مى‏پوشاند و خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند؛ آگاه باش كه  پیدایش و امر ویژه‌ی اوست مبارک است الله پروردگاه جهانیان
   و سایر آیات مرتبط(1)
   شاید از ترجمه‌ی "استوی علی..." که به معنی "قرار گرفت بر ..." است ایراد گرفته شود، برای دانستن معنی درست این واژه به خود قرآن مراجعه می‌کنیم، در تمامی این آیات واژه‌ی "استوی" همراه با "علی" آمده است جز در طه/5 که "علی" پیش از "استوی" قرار گرفته است؛ بنابراین معنی "استوی علی" را در قرآن مورد بررسی قرار می‌دهیم:
 همانگونه که زیر مشاهده می‌گردد "استوی علی" در اینجا به معنای قرار گرفتن آمده است:
    وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (هود/44)  و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و  بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار.
  یعنی کشتی نوح پس از تلاطم آب باران بر جودی قرار گرفت و مستقر شد.
      به یکی دیگر از آیات قرآن توجه نمائید که در آن از واژه‌ی "استوی علی" استفاده شده است که باز به معنی قرار گرفتن می‌باشد، در اینجا نیز محصول که به نظر جو یا گندم باشد را مثال می‌زند که پس از رسیدن و ثمر دادن بر ساقه‌‌ی خویش قرار می‌گیرد و باز از جمله‌ی " استوی علی" استفاده شده است:
  ....ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا(فتح/29) ... اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود قرار گیرد (بایستد) و دهقانان را به شگفت آورد تا از  آنان  كافران را به خشم دراندازد الله به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.
  در آیات زیر قرآن مثال حیوانات و کشتی را می‌آورد که انسان بر آنها سوار می‌گردد و در آیه‌ی بعد بر حیواناتی تأکید دارد که انسان بر پشت آن قرار می‌گیرد و از "لتستووا علی" و " استویتم علیه" استفاده شده، آیه‌ی 13 سوره‌ی زخرف خود بهترین دلیل برای دانستن معنی " استوی علی" است، که درست مانند "استوی علی العرش" الله آمده است :
وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ (زخرف/12) لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ(زخرف/13) و همان كسى كه جفتها را يكسره آفريد و براى شما از كشتيها و دامها سوار شويد قرار داد(زخرف/12) تا بر پشت آن قرار گيريد پس چون بر آن برنشستيد نعمت پروردگار خود را ياد كنيد و بگوييد پاك است كسى كه اين را براى ما رام كرد و ما را ياراى آنها نبود.
پس معنی "استوی علی..."  "قرار گرفتن بر چیزی" است.
      بنابراین و با توجه به معنی عرش که همان تخت پادشاهی است، آنجائیکه قرآن می‌گوید الله بر عرش قرار گرفت مانند قرار گرفتن انسان بر حیوانات است یا قرار گرفتن کشتی پس از فرو نشستن آب است، زیرا در هر سه مورد از جمله‌ی "استوی علی" استفاده شده؛ یعنی الله در آسمان و پس از پیدایش جهان بر تخت پادشاهی‌اش قرار گرفته است؛ برای اینکه از عرش به معنای غیر از آنچه که در آن زمان رایج بود استناد شود باید قرینه‌ی آن از خود قرآن پیدا شود که چنین قرینه‌ای وجود ندارد.
   پس شکی در این امر باقی نمی‌ماند که منظور قرآن از عرش همان تخت پادشاهی است، این تخت پادشاهی الله پیش از خلقت آسمان و زمین بر روی آب قرار داشت که صد البته سخنی است که مطمئنا بیان کننده‌ی آن آب را ماده‌ای خارج از زمین و آسمان پنداشته است:
  وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (هود/7 ) او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب قرار داشت، تا شما را آزمايش كند تا كداميك عملتان بهتر است و اگر بگوئي شما بعد از مرگ برانگيخته مي‏شويد مسلما كافران مي‏گويند اين سحر آشكاري است! 
   در قاموس محیط که از جمله قدیمی‌ترین و معتبرترین کتاب لغت شناسی عربی است، بیان شده که عرش الله از یاقوت تشکیل شده که با نور او درخشان است: 
عرش الله تعالى، و لا يحد، او ياقوت أحمر يتلألأ من نور الجبّار تعالى
  از "عریش" به معنی سقف خانه نیز در قرآن یاد شده است که جمع آن عروش است:
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا... (بقره/259)  يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد...
    همانگونه که مشاهده شد عرش الله ابتدا در بر روی آب قرار داشت، پس از پیدایش آسمانها الله به همراه عرشش بر بالای طبقه‌ی هفتم آسمان قرار گرفت، روز قیامت آسمانها شکافته می‌شوند و فرشتگانی که حمالان عرش (همان تخت پادشاهی) الهی هستند این عرش را بالای خویش نگه می‌دارند:
     وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ (الحاقه/16) و  آسمان از هم شکافته شود و در آن روز است كه آن از هم گسسته باشد.
     وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (الحاقه/17) و فرشتگان در اطرافش هستند (در اطراف آسمان) و عرش پروردگارت را آن روز هشت (فرشته) بر سر خود حمل می‌کنند.
  بنابراین محمد خدایش، الله را مانند پادشاهان و صد البته بسیار بزرگتر و با عظمت‌تر تصور نموده که بر روی تختی بسیار زیبا و بزرگ قرار گرفته و از آنجا جهان را مدیریت می‌نماید.
===================================
===================================
پاورقی
(1) 
 إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ (یونس/3) پروردگار شما آن کسی است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش قرار گرفت  كار را تدبير مى‏كند؛ هیچ شفاعتگرى نیست مگر با اجازه‌ی او، اين است الله پروردگار شما، پس او را بپرستيد؛ آيا به یادتان نمی‌آید؟
     اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (رعد/2) الله  كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد بالا برد آنگاه بر عرش قرار گرفت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به حرکت خود ادامه مى‏دهند در كار تدبير مى‏كند و آيات را به روشنى بيان مى‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد.
    الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى (طه/5) آن رحمانی (الله) که بر عرش قرار گرفت.
الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا (فرقان/59) همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد، آنگاه بر عرش قرار گرفت او رحمان است درباره او از خبره‏اى بپرس.
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ (سجده/4) الله كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است را در شش روز آفريد آنگاه بر عرش قرار گرفت، براى شما غير از او دوست و شفاعتگرى نيست، آيا باز هم پند نمى‏گيريد؟
هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (حدید/4)  اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد آنگاه بر عرش قرار گرفت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود  مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و الله به هر چه مى‏كنيد بيناست.
شرح تناقض قرآن درباره  آب و عرش

۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه

داستان قوم صالح و کشتن شتر الله

   
 آورده‌اند که پادشاهی بر شهری فرمانروائی می‌کرد، او دوست داشت که خود را عادل بنامد، وی شتری داشت که به او ناقه الملک می‌گفتند؛ این شهر در نزدیکی کوهی قرار داشت که چشمه‌ای کوچک از آن رو به شهر می‌جوشید، همین چشمه تنها منبع آب آشامیدنی مردم این شهر بود.
     پادشاه به همه‌ی مردم این شهر اعلام کرده بود که این شتر من است، پس آب باید نوبتی بین شما و شتر تقسیم گردد، یک روز برای شما و روز دیگر برای شتر؛ پادشاه برای اینکه اطمینان پیدا کند که دستورش به مردم رسیده است، وزیری را برای این کار تعیین نمود؛ وزیر هم به مردم اعلام کرد که شما باید نوبت را رعایت نمائید و در روزی که نوبت شتر است حق برداشت آب را ندارید؛ مردم که از این وضع به ستوه آمده بودند، در روزی که نوبت شتر بود او را گرفتند و از شدت عصبانیت این جانور را به قتل رسانیدند، وزیر مخصوص نیز این خبر را به پادشاه رسانید، پادشاه با شنیدن این خبر خشمگین شد و دستور داد تا تمامی اهل آن شهر را بکشند، سربازان و عمال او نیز چنین کردند و تمامی اهل شهر از پیر گرفته تا نوزاد را به قتل رسانیدند تا عبرتی باشد برای آیندگان.
    هر کسی که این حکایت را بخواند با خود خواهد گفت: عجب پادشاه سنگدلی! اولا؛ چرا تمامی مردم را در یک کفه‌ی ترازو قرار داد و شترش را در کفه‌ی دیگر؟!
    ثانیا؛ فرض می‌کنیم که این تقسیم بندی عادلانه باشد؛ گناه سالخوردگان و نوزان چه بود؟
    یقینا شما خواننده‌ی مؤمن به دین الله نیز گواهی خواهی داد که پادشاه حاکم بر آن شهر بسیار فرد ستمگری بود، اکنون مطلب زیر را با دقت بخوانید:
    داستان قوم صالح به نقل از قرآن
     الله در میان قوم صالح شتری را آفرید و آن را شتر خویش نامید و گفت که اجازه دهید تا این شتر در میان شما بخورد و بیاشامد:
      وَ يَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللّه لَكُم آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ (هود/64) و اى قوم من! اين ماده‏ شتر الله كه براى شما پديده‏اى شگرف است پس بگذاريد او در زمين الله بخورد و آسيبش مرسانيد كه شما را عذابى زودرس فرو مى‏گيرد.
    مردم این شهر از آب چشمه‌ای استفاده می‌کردند که مشرف به شهر بود و این تنها منبع آب آشامیدنی این مردم بود، الله از طریق پیامبرش صالح، به آنان اعلام می‌دارد که آب این چشمه باید بین شما و شتر من نوبتی تقسیم گردد، یک روز این آب در اختیار شماست و روز دیگر در اختیار شتر:
      قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (شعراء/155) گفت اين ماده‏شترى است كه نوبتى از آب برای اوست و روزى معين نوبت آب شماست.
   وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاء قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ(قمر/28) و به آنان خبر ده كه آب ميانشان تقسیم شده‏ است هر كدام را آب به نوبت‏خواهد بود.
    فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا(شمس/13) پس فرستاده‌ی الله به آنان گفت ماده‏شتر الله است و (نوبت) آب‏خوردنش را (رعایت نمائید)
       اینکه الله چرا این چشمه را الله آفرید جای بحث دارد؛ زیرا بر طبق قضاو قدر الهی، همه‌ی آنچه که در زمین وجود دارد از نعمتهای الله هستند که برای انسانها ارزانی داشته است.
    مردم از این تقسیم‌بندی خشمگین شدند؛ الله نیزتهدید می‌کند که اگر به شترش آسیبی رسانید، شما را دچار عذابی دردناک خواهم کرد:
     وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ(شعراء/156) و به آن گزندى مرسانيد كه عذاب روزى هولناك شما را فرو مى‏گيرد.
    تحمل این مردم به سر رسید و شتر الله را کشتند:
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ(اعراف/77) پس آن ماده ‏شتر را پی (کشتن همرا با ضربه) و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند اى صالح اگر از پيامبرانى آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور.
     پس از کشتن شتر، صالح که پیام آور الله بود آنان را تهدید نمود و آنها از کرده‌ی خویش پشیمان شدند:
     فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ(شعراء/157) پس آن را کشتند و پشيمان گشتند.
    اما از دید الله دیگر دیر شده بود و پشیمانی سودی نداشت؛ زیرا الله برای آنها مکری در نظر گرفته بود:
     وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ(نمل/50) و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.
    همچنین الله می‌گوید که این شتر فتنه‌ای (آزمایش) بود برای آنان:
    إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ (قمر/27) ما براى آزمايش آنان ماده‏شتر را فرستاديم و مراقب آنان باش و شكيبايى كن.
     صالح به مردم گفت که پس از 3 روز با شکنجه (عذاب) الله مواجه خواهند شد:
      فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ(هود/65) پس آن را پى كردند و [صالح] گفت‏سه روز در خانه‏هايتان برخوردار شويد اين وعده‏اى بى‏دروغ است.
      پس از این سه روز، الله کسانیکه به او ایمان آورده بودند را نجات و بقیه را دچار عذاب نمود:
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ(هود66) چون فرمان ما در رسيد صالح و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند به رحمت‏خود رهانيديم و از رسوايى آن روز به يقين پروردگار تو همان نيرومند شكست‏ناپذير است.
     در بیان چگونگی این عذاب، قرآن دچار تناقض گوئی شده است:
     فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ (اعراف/78) آنگاه زمين‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هايشان از پا درآمدند.
     و در جائی دیگر:
     وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (هود 67) و كسانى را كه ستم ورزيده بودند آن بانگ فرا گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند.
      قرآن: ما بر آنها به دلیل کشتن شترم يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند.
  إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ(قمر/31) ما بر آنها يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند
     البته تعدادی از این شکنجه شوندگان نیز از مؤمنین به الله بودند، زیرا بر طبق سخن قرآن بیشتر کسانیکه شکنجه شدند از مؤمنان نبودند و این بدان معناست که تعدادی هر چند اندک از مؤمنین بودند:
     فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ(شعراء/158) آنگاه آنان را عذاب فرو گرفت قطعا در اين [ماجرا] عبرتى است و[لى] بيشترشان ايمان‏آورنده نبودند.
     وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ(شعراء/159) و در حقيقت پروردگار تو همان شكست‏ناپذير مهربان است.
     قرآن می‌گوید که ما آنان را مجازات دسته جمعی نمودیم:
      فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ(نمل/51) پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چگونه بود ما آنان و قومشان را همگى هلاك كرديم.
     آیا این عادلانه است که نوشیدن و استفاده از آب چشمه بین مردم قوم صالح و یک شترقسمت شود؟
      آیا از دید الله ماده شتر و اهل قومی در نوشیدن آب چشمه با هم برابرند؟
فرض می‌کنیم که الله حق داشت مردم نافرمان از دستور فرستاده‌اش را مجازات نماید؛ گناه کودکان و سالخوردگان چیست؟

Translate

بايگانی وبلاگ