ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

آیا محمد مردی پدوفیلی (کودک‌باز) بود؟ سن عایشه در احادیث.

      برای پاسخ به این پرسش نخست باید تعریف درستی از پدیده‌ی کودک‌بازی داشت، باید دانسته شود که کودک‌بازی با بچه‌بازی تفاوت دارد، در پدوفیلیا شخص به داشتن سکس با کودکان(دختر یا پسر) علاقه دارد در حالی که مرد بچه‌باز تنها به کودکان پسر علاقه دارد.
       پدوفیلیا شامل تحریک شدن مکرر جنسی و یا احساس نیاز و هوس کردن و برانگیخته شدن احساسات جنسی در قبال کودک و یا کودکان است؛ بیمار پدوفیل باید بیش از ۱۶ سال سن داشته باشد و تحریک جنسی باید مربوط به کودک با سن کمتر از 16 سال باشد؛ اختلاف سنی بین بیمار و شخص محرک باید حداقل ۵ سال باشد تا شامل تعریف پدوفیلیا بشود. 
          اکنون رفتار محمد را در این زمینه مورد بررسی قرارمی‌دهیم.
      قرآن کتابی است که محمد ابن عبدالله آن را به خدائی به نام الله نسبت داده است؛ پس قرآن نمود افکار اوست، او در این کتاب مجوز ازدواج دخترانی را صادر کرده است که هنوز پریود نشده‌اند، اگر مغالطه‌ی رشد دختران در سرزمین عربستان را بپذیریم، پس باید قبول کنیم که دختران در این مناطق زودتر از جاهای سردسیر پریود می‌شدند، لذا سن قبل از پریود آنها هم باید از سن سایر دختران و آنچه که در این زمینه متعارف است، کوچکتر باشد؛ اگر هم کوچکتر نباشد، باز دختر قبل از پریود کودک محسوب خواهد شد، قرآن بیان می‌نماید که اگر شما دختری که هنوز پریود نشده است را طلاق دادید، باید آنان مانند سایر زنان {کسانیکه از پریود ناامید شدند( زنان یائسه) و همچنین زنان حامله} از ازدواج خودداری نمایند؛ در مورد زنان یائسه و دخترانی که هنوز پریود نشده‌اند، باید سه ماه برای اطمینان از عدم حاملگی صبر نمایند:
      وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا (طلاق/4) و (اگر طلاق دادید) آن زنانتان كه از پریود نوميد شدند اگر (در پریود شدنشان)شك داريد، عده‌ی آنان سه ماه است و (دخترانى) كه (هنوز) پریود نشده‌اند. و زنان آبستن مدتشان اين است كه وضع حمل كنند و هر كس از الله بترسد، براى او در كارش آسانی می‌گرداند.( این آیه مدنی است)
      آیا محمد با دختری ازدواج نموده است که هنوز پریود نشده بود؟
      یکی از همسران محمد عایشه است؛ سن او هنگام ازدواج با محمد 9 سال قمری (کمی بیش از 8.5 سال خورشیدی)  بود، اما منابع تاریخی در این زمینه:
      در این حدیث‌ بیان شده که عمر عایشه 9 سال بود است:
      حدثنا معلى بن أسد: حدثنا وهيب، عن هشام بن عروة، عن عائشة: أن النبي صلى الله عليه وسلم تزوجها وهي بنت ست سنين، وبنى بها وهي بنت تسع سنين.وقال هشام: وأنبئت أنها كانت عنده تسع سنين.( صحیح بخاری/کتاب نکاح/باب تزویج الاب ابنته من الامام)
      در اینجا نیز عمر او بین 7 و 9 سالگی بیان شده که گفته شده 9 سال درست‌تر است:
       حدثنا قبيصة بن عقبة: حدثنا سفيان، عن هشام بن عروة، عن عروة قال:تزوج النبي صلى الله عليه وسلم عائشة وهي ابنة ست سنين، وبنى بها وهي ابنة تسع، ومكثت عنده تسعا. (صحیح بخاری/ کتاب نکاح/ باب بنی بامرأه و هی بنت تسع سنین)
      در این حدیث او با کودکان هم‌سن و سالی که برای بازی نزد او می‌آمدند، در حضور محمد بازی کرده است:
      حدثنا يحيى بن يحيى. أخبرنا عبدالعزيز بن محمد عن هشام بن عروة، عن أبيه، عن عائشة: أنها كانت تلعب بالبنات عند رسول الله صلى الله عليه وسلم. قالت: وكانت تأتيني صواحبي. فكن ينقمعن من رسول الله صلى الله عليه وسلم. قالت: فكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يسربهن إلي. (صحیح مسلم/ کتاب نکاح/بابا تزویج الاب، البکر الصغیره)
       و خلاصه بیان شده که محمد با عایشه در سن در سن 7 سالگی او ازدواج نمود و در سن 9 سالگی اولین سکس با وی را تجربه کرده است(زفاف)، عایشه در هنگام مرگ محمد در حدود 18 ساله بوده است:
      وحدثنا عبد بن حميد. أخبرنا عبدالرزاق. أخبرنا معمر عن الزهري، عن عروة، عن عائشة ؛ أن النبي صلى الله عليه وسلم تزوجها وهي بنت سبع سنين. وزفت إليه وهي بنت تسع سنين. ولعبها معها. ومات عنها وهي بنت ثمان عشرة. (صحیح مسلم/ کتاب نکاح/بابا تزویج الاب، البکر الصغیره)
     در حدیث پائین ابو اسامه از قول هشام به نقل از پدرش می‌گوید که سن عایشه در هنگام ازدواج 6 ساله بود که هنگام زفاف 9 ساله:
     حدثنی عبيد بن إسماعيل حدثنا ابو اسامه عن هشام عن ابیه قال: توفيت خديجه قبل مخرج النبی (ص) الى المدينه بثلاث سنين فلبث سنتين أو قريبا من ذلك و نكح عائشه و هی بنت ست سنين ثم بنى بها و هی بنت تسع سنين (صحیح بخاری/كتاب مناقب الانصار / باب تزويج النبی (ص) عائشه و قدومها المدينه)
اما در تاریخ طبری
      عروه بن زبیر به مالک بن مروان چنین نوشت:
      درباره‌ی خدیجه دختر خویلد (نخستین همسر محمد) از من پرسید بودی که چه وقت درگذشت؟ وفات وی 3 سال یا نزدیک به سه سال پیش از هجرت پیغمبر بود و پس از وفات خدیجه، عایشه را عقد کرد، پیغمبر دوبار عایشه را دیده بود و به او می‌گفتند: "این زن تو است" عایشه ان وقت 6 سال داشت. هنگامی که پیغمبر به مدینه هجرت کرد با عایشه زفاف کرد و هنگام زفاف عایشه 9 سال داشت.

هشام بن محمد گوید: پیغمبر عایشه دختر ابوبکر را به زنی گرفت، نام ابوبکر عتیق بود و او پسر ابی قحافه بود و نام ابی‌قحافه عثمان بود، پیغمبر سه ( 3 ) سال پیش از هجرت مدینه عایشه را عقد کرد. آن وقت 7 ساله بود، و پس از هجرت مدینه در ماه شوال با وی زفاف کرد، آن وقت عایشه 9 ساله بود و چون پیغمبر درگذشت، 18 ساله بود. پیغمبر زن دوشیزه‌ای جز عایشه نگرفت.
تاریخ طبری/ صفحه 1292/ ترجمه ابوالقاسم پاینده
    این در حالی است که حتی یک حدیث هم وجود ندارد که گفته شود سن عایشه بیشتز از این بوده، جالب اینجاست اخبرا و با توجه به زشت بودن ازدواج با کودک 9 ساله، برخی از مسلمین این احادیث را انکار می‌کنند!
     نوشته‌های بالا برگرفته از معتبرترین منابع حدیث اسلامی است، بنابراین بر طبق آنچه که مشاهده می‌گردد و با توجه به معیار پذیرفته شده‌ی امروزی، کل دوران هم‌خوابگی محمد با عایشه در سنین کودکی او بوده است؛ محمد همواره به عایشه علاقه‌ی زیادی داشت و حتی نمی‌توانست در هنگام جنگ هم از او دست بکشد، در جنگ با قبیله‌ی بنی مصطلق نیز که آن واقعه‌ی معروف گم شدن عایشه رخ داد، محمد تمام شواهد را نادیده گرفت و او را نزد خویش نگه داشت(شرح مفصل در اینجا).
      اما آیا محمد از قدرت جنسی زیادی بهره می‌برد، او انسان غیر عادی در این زمینه بود؟
       چرا این همه به سکس اهمیت می‌داد؟
       آیا انسانی که پدوفیلیا باشد، در سکس تنوع طلب است؟
       چرا او با مشاهده‌ی بدن لخت عروسش(زن پسرخوانده‌اش که در آن زمان مانند پسر وی بود) عاشق او شد؟
      چرا او علاقه داشت که با زنان معروف و همچنین زنان به غنیمت گرفته شده‌ی رؤسای قبایل ازدواج نماید؟
       به این حدیث توجه نماید که مسلمانان زمان محمد چه تصوری از قدرت جنسی غیر عادی او داشتند:
      أنس بن مالك قال كان النبي صلى الله عليه وسلم يدور على نسائه في الساعة الواحدة من الليل والنهار وهن إحدى عشرة قال قلت لأنس أوكان يطيقه قال كنا نتحدث أنه أعطي قوة ثلاثين (صحیح بخاری/باب غسل(
      این حدیث بدان معناست که در آن زمان تصور می‌کردند او قدرت جنسی سی مرد را دارد.
      محمد با توجه به علاقه‌ای که به دختران کم سن و سال داشته است است؛ حتی در بهشت هم برای خود و سایر مؤمنان سکس با چنین دخترانی را نوید داده است، او از بچه‌بازان هم غافل نبوده  و برای آنان غلمان در نظر گرفته است.
       قطع به یقین پاسخ به این پرسش‎ها می‌تواند راهی برای بهتر شناخته شدن این شخصیت باشد؛ ولی آنچه که مسلم است، او به عایشه بیشتر از سایر زنان علاقه داشت و در هنگام مرگش نیز سرش بر روی شانه‌ی عایشه بود و در اتاق وی همراه ابوبکر و عمر دفن گردید. 

     نظرات این لینک (مخصوصا پایانی) نیز خواندنی و در همین راستاست.

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

تناقض گوئی قرآن درباره‌ی شفاعت کردن در روز قیامت.

    قرآن در زمینه‌ی شفاعت (واسطه بودن بین انسانها و الله) دچار تناقض گوئی است، از یک سو اعلام می‌دارد که برخی از انسانها توانائی شفاعت کردن را دارند و از سوی دیگر سخنان خود را نقض می‌نماید؛ این کتاب در این زمینه تا جائی دچار تناقض گوئی است که حتی به برخی از آیاتش به بتها قدرت شفاعت را قائل شده است، اما آیات قرآن (با ترجمه‌ی محمد مهدی فولادوند):
      يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (انبیاء/28) آنچه فراروى آنان و آنچه پشت‏سرشان است مى‏داند و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد شفاعت نمى‏كنند و خود از بيم او هراسانند.
     إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ  (یونس/3)  پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد.
     فرشتگان هم می‌توانند شفاعت کننده‌ی انسانها نزد الله باشند:
وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَى (نجم/23  ) و بسا فرشتگانى كه در آسمانهايند [و] شفاعتشان به كارى نيايد مگر پس از آنكه خدا به هر كه خواهد و خشنود باشد اذن دهد.
حتی به بتها هم قدرت شفاعت کردن قائل شده است، این آیه در مکه بیان شده و زمانی است که محمد در فشار بود:
     وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (زخرف/86) و كسانى كه به جاى او مى‏خوانند [و مى‏پرستند] اختيار شفاعت ندارند مگر آن كسانى كه آگاهانه به حق گواهى داده باشند.
اما در آیه‌ای از قرآن آروز شده که الله مقام شفاعت(مقام محمود) را به دلیل اینکه محمد نماز شب را به جا می‌آورد، به وی بدهد:
     وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا ( اسراء /79)  و پاسى از شب را زنده بدار تا براى تو [به منزله] نافله‏اى باشد اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.
ولی قرآن تمام سخنان سابقش را فراموش نموده و بیان می‌دارد که:
     وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (انعام/51)  و به وسيله اين [قرآن] كسانى را كه بيم دارند كه به سوى پروردگارشان محشور شوند هشدار ده [چرا] كه غير او براى آنها يار و شفيعى نيست باشد كه پروا كنند.
     اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ (سجده/4) خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد.

حتی برای مؤمنان:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/254)  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافران خود ستمكارانند.

 ولی دوباره جمله‌ی قبلش را نادیده می‌گیرد و می‌گوید:
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (بقره/255) خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ.

دلیل اختلاف شیعه و سنی را در این موضوع باید جست.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

تناقض بین قرآن و سخنان محمد ابن عبدالله درباره‌ی بی‌سوادی او.


    یکی از مواردی که مسلمانان بر آن تأکید دارند ، موضوع بی‌سواد بودن محمد اس ت( قادر به خواندن و نوشتن نبودن)، مسلمین این خصوصیت پیام‌آورنده از جانب الله را بخشی از معجزه‌ی اسلام می‌دانند.
 قرآن هم بر بی‌سوادی محمد تأکید دارد:
    الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اعراف/157) کسانیکه كه از اين فرستاده پيامبر بی‌سواد كه (نام) او را پیش خویش در تورات و انجيل نوشته شده مى‏يابند، پيروى مى‏كنند؛ آنها را به كار نیکو فرمان می‌دهد و از كار زشت باز مى‏دارد و براى آنان پاكيزه‌ها را حلال و ناپاک‌ها را حرام مى‏گرداند و از آنان قيد و بندهای (سنگینی) را كه بر آنان (واجب)بوده است، برمى‏دارد؛ و كسانى كه به او ايمان آوردند و  او را بزرگ انگاشتند و ياريش كردند و (از) نورى را كه با او  پائین آورده شده است، پيروى كردند؛ ایشان همان رستگاران هستند.
    قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف/158)  بگو اى مردم! من فرستاده‌ی الله به سوى همه‌ی شما هستم، همان کسی که فرمانروايى آسمان‌ها و زمين از  جانب اوست، هيچ پرستش شونده‌ای غیر او نيست كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند؛ پس به الله و فرستاده‌ی او كه فرستاده‌‌ی بی‌سوادی است و به الله و كلماتش  ايمان دارد، بپیوندید و از او  پيروى كنيد تا شاید كه راهنمائی شويد.
     همانگونه که از لحن این آیه بر می‌آید، در مکه و پیش از هجرت محمد به مدینه بیان شده است؛ هیچ روایت و سندی وجود ندارد که محمد اقدام به سوادآموزی نموده است، او زمانیکه قرآن را بیان می‌کرد، مسلمین آیات خوانده شده را حفظ می‌کردند و مکان آیه را از او می‌پرسیدند، محمد بسیاری از آیات قرآن که مناسب تشخیص نمی‌داد را منسوخ می‌کرد.
    قرآن از قول او بیان می‌نماید که محمد از سر هوا و هوس سخنی را بر زبان نمی‌داند و هر چیزی که در رابطه با دین اسلام می‌گوید، وحی الله است:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ) نجم/3 ) و از سر هوس سخن نمى‏گويد.
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى)نجم/4) اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست. (داستان آیات شیطانی)
      پس طبق قرآن این اراده‌ی الله است که او از روی هوا و هوس سخن نگوید؛ اراده‌ی الله از دید اسلام دو نوع است: نوع نخست اراده‌ی تشریعی یا آروزئی که الله برای بندگانش در نظر دارد، او دوست دارد که تمام بندگانش به راه اسلام هدایت شوند. اراده‌ی دوم اراده‌ی تکوینی است، یعنی اگر برای موضوعی اراده‌ی نموده باشد، این اراده حتما به وقوع خواهد پیوست؛ مانند پائین فرستادن قرآن و یا وحی که از جانب خود بر قلب محمد القا می‌کرد؛ از دید اسلام اگر سخنی در رابطه با این با سند محکم از زبان محمد بیان شده باشد، هیچ تفاوتی با قرآن ندارد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(نساء/59) اى كسانى كه ايمان آورده‌اید پیروی كنيد الله را و پیروی کنید فرستاده‌اش و اولياى امر خود را؛ پس هنگامیکه در امرى (دینی) اختلاف دیدگاه پیدا کردید، اگر به الله و روز قیامت ايمان داريد آن را به الله(قرآن) و فرستاده‌ی او عرضه بداريد اين بهتر و سرانجام بهتری است.
  این آیه در منابع شیعه  کاملا بریده و تنها بخش نخست آنرا بیان می‌‎نمایند.
    در این آیه، الله بیان می‌نماید که شما مسلمانان باید تابع قرآن و روش محمد و اولیای امور خویش باشید؛ اما در ادامه اولیای امور را از قرآن و روش محمد ابن عبدالله جدا می‌نماید و بیان می‌کند: اگر شما با ولی امر خویش اختلاف دیدگاه در امور دینی پیدا نمودید، آنرا با قرآن و روش محمد ابن عبدالله قیاس کنید.(اولی الامر هم باید تابع الله و محمد باشد).
     همچنین اراده‌ی تکوینی الله حتمی و قطعی است زیرا او پیش از پیدایش جهان چنین اراده‌ای را برای جهان نموده و ثبت کرده است:
    وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ نمل/75) ) و هيچ موجودي پنهان در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتاب مبين (در لوح محفوظ و علم بي‌پايان الله) ثبت است.
وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًانباء/29) )  ما همه چيز را (قبل از پیدایش جهان ) آمار گرفته و ثبت كرده‏ايم.
هوَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًاانسان/30) ) شما چیزی را نخواهی خواست مگر اینکه الله آنرا (برای شما) خواسته باشد قطعا الله داناى حكيم است.
    اما در اینجا حدیثی وجود دارد که هم شیعه و هم اهل سنت بر صحت آن اقرار دارند، حدیث قرطاس؛ شاید منابع تشیع زیاد قابل اعتماد نباشند، اما این حدیث هم در صحیح بخاری است و هم در صحیح مسلم؛ مفهوم مشترک تمام این نقل قول‌ها چنین است که محمد در آخر عمر و زمانیکه بیمار بود، خطاب به اطرافیانش بیان کرد: قلم و کاغذی را بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که گمراه نشوید:
 هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ
و عمر هم که مردی سیاستمدار و زیرک بود، مانع از اینکار گردید و گفت که "کتاب الله حسبنا" نوشته‌ی الله(قرآن) برای ما کافی است.
این روایت از چند جهت قابل بررسی است:
1-      همانگونه که عمر حدس زده است او دچار هذیان گوئی شده است، زیرا شخصی که سواد خواندن و نوشتن را ندارد چگونه بنویسد.
2-      عمر قبول داشت که حال محمد خوب و در کمال صحت چنین جملاتی را بیان می‌نماید، در این صورت دو ایه‌ی نوشته شده در ابتدا غیر واقعی جلوه می‌نماید، زیرا در هیچ حدیث و یا روایتی از او نقل نشده است که وی پیش کسی رفت تا به او سواد خواندن و نوشتن را یاد دهد. ضمنا اگر قرار باشد فرستاده‌ی الله برای کسب دانش نزد انسانهای عادی برود، این امر با روح اسلام در تضاد خواهد بود.
3-      محمد در اواخر عمر آنچنان دچار پریشانی بود که حتی نزدیکان وی نیز پاسخ عمر را ندادند، گفته می‌شود که علی هم در آن جمع حاضر بود. و محمد پس از اعتراض عمر از این کار منصرف گردید و به همه گفت که از کنار من دور شوید.
و نتیجه بر عهده‌ی خوانندگان.

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

برای رسیدن به دمکراسی در حکومت دینی، راهی جز نقد دین و شکستن تعصب دینی وجود ندارد.

      رژیم حاکم بر کشور ما با تأکید بر روش و منش محمد ابن عبدالله، سعی دارد که سخنان او،  و روش و منش او را سخنان آفریننده‌ی گیتی جلوه دهد. پذیرش این مطلب یعنی سکوت در برابر کسانیکه خود را عالم(دانشمند) دین می‌دانند، عالمانی که با استناد به همان روش خود را مرجع علم می‌دانند، مراجعی که توده‌ها باید از ایشان تقلید نمایند. کدامین مرجع در حال حاضر معتقد است که دین از سیاست جداست؟ کدامین مرجع علوم دینی معتقد است که سخنان محمد مربوط به زمان خاصی بوده و اکنون کاربردی ندارد؟
    اگر هم مرجعی دینی معتقد است که باید ظرف زمان را در تفسیر سخنان رسول الله در نظر گرفت، تنها در موارد ثانویه است؛ مواردی است که حکم صریحی از قرآن یا سنت محمد و ائمه‌ی‌شان در روایتی که در دست دارند، در این زمینه وجود نداشته باشد.
     آیا می‌توان محمد را خالی از نقص و اشتباه دانست، او را معصوم شمرد، سخنانش را و کردارش را الهی انگاشت و در همان حال معتقد بود که دین از سیاست جداست؟ آیا می‌توان مردم ما را نسبت به دین متعصب نگه داشت و به آنان القا نمود که محمد تمام سخنانش سخنان خداست، او از سر هوا و هوس سخنی را بر زبان نمی‌آورد، هر حرکتی بر خلاف کردار او موجب عقوبت دنیا و آخرت می‌گردد و در همان حال معتقد بود که می‎توان به دمکراسی رسید؟ دمکراسی که نه بر منبای عقیده، که بر مبنای حقوق برابر تمام انسانها شکل گیرد.  آیا می‌توان مردم را نسبت به دین،  مؤمن متعصب نگه داشت و در عین حال معتقد بود که باید آیات "قتال" و "جهاد" را کنار نگه گذاشت و "امر به معروف و نهی از منکر" را منکِر شد. اگر ما برای کشورمان دمکراسی را طالب هستیم که مبنایش حکومت عقیده‌ی اکثریت بر جامعه باشد، این شیوه از حکومت با روح مردم‌سالاری در تضاد است. مگر غیر از این است که اسلام به گفته‌ی خمینی برای حتی صندوقچه‌ی داخل خانه‌ی مردم هم برنامه دارد؟
     آیا حکومتی را برای آینده‌ی کشورمان در نظر داریم که اشخاص تغییر نمایند، بدون اینکه اساس قوانین انسان ستیز حاکم که ناشی از قوانین دینی است تغییر کنند؟ آیا می‌توان به دمکراسی رسید و در عین حال معتقد بود که رئیس جمهور باید مسلمان شیعه‌ی دوازده امامی باشد؟ آیا می‌توان به دمکراسی رسید و در عین حال معتقد بود که کشور نیاز به ولایت فقیهی دینی دارد که در رأس هرم قدرت قرار بگیرد، بدون اینکه به کسی پاسخگو باشد. آیا می‌توان به دمکراسی رسید و در عین حال معتقد بود که غیر مسلمانان، زنان و حتی مسلمانان غیر شیعی انسانهای درجه‌ی چندم به حساب می‌آیند؟
     پس برای اینکه بتوان از تمام این موانع گذر کرد، تنها و تنها راهی که باقی می‌ماند نقد خود دین اسلام می‌باشد؛ نقدی که نتیجه‌اش شکسته شدن تعصبات خشک دینی آگاهان و تأثیرگذاران جامعه باشد، کسانیکه افکارشان بر کشور و توده‌ها مؤثر خواهد بود.

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

اشاره به نام دریای فارس در بیشتر تفسیرهای قدیمی قرآن.


     قرآن از یک سو معتقد است که موسی پیامبر اولوالعزم است، شخصی که با خدا در ارتباط بود و از سوی دیگر او باید از جوانی که همراه اوست علم یاد بگیرد.
قرآن می‌گوید:
     موسی به جوان همراه خود – شاید خضر – گفت که من تو را رها نخواهم کرد تا مرا به جای برخورد دو دریا ببری، گرچه این سفر ممکن است سالها به طول کشد:
       وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا (کهف/60) و [ياد كن] هنگامى را كه موسى به جوان [همراه] خود گفت دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم هر چند سالها[ى سال] سير كنم.
       محمد ابن عبدالله هم از دریای فارس(خلیج فارس) اطلاع داشت و هم از دریای روم(دریای مدیترانه).
        در اینجا وارد اساس این داستان نمی‌شویم، اما از آنجائیکه طبق قرآن، موسی پس از شکافته شدن دریای سرخ وارد سرزمین مقدس وعده داده شده به یهودیان(اورشلیم و مناطق اطرافش) گردید و قرآن هم اشاره دارد که موسی بیان نمود این سفر ممکن است سالها به طول بکشد، پس لااقل یکی از این دو دریا از سرزمین مقدس یهودیان فاصله‌ی زیادی داشت.
      محمد گمان داشت که این دو دریا حتما با هم در نقطه‌ای بطور مستقیم وصل هستند؛ از آنجائیکه بیان می‌کند موسی هم از مکان اتصال این دو دریا اطلاعی نداشت، خود او هم کوچکترین اگاهی از مکان این اتصال نداشت ولی یقین داشت که چنین اتصالی بطور مستقیم وجود دارد. اما این دو  دریا کدامین دریاها هستند؟
بیشتر مفسرین معتقدند که منظور از دو دریا، همان دریای فارس(بحر فارس) و دریای مدیترانه(بحر روم) است، گرچه تعدادی از این مفسرین به مکان‌های دیگری مانند دریای سرخ و مدیترانه و ... استناد دارند.
      تمام مفسرین(اعم از قدیمی و یا جدید) احتمال اصلی را دریای فارس(خلیج فارس) دانسته‌اند و تنها مفسری که به این موضوع اشاره‌ای ندارد، مکارم شیرازی و تفسیری است که از آن بعنوان تفیسر نمونه یاد می‌نماید؛ او راه عقلانی را در پیش می‌گیرد و از این راه تمام احتمالات را بررسی نموده است، جز همین احتمال؛ زیرا از نظر او محمد امکان اشتباه ندارد و هیچ اتصال مستقیمی میان خلیج فارس و دریای مدیترانه وجود ندارد.(1)
در اینجا به نظر چند تن از مفسرین عرب درباره‌ی تفسیر این آیه می‌پردازم:
        ابن کثیر که از مفسرین به نام، قدیمی و بزرگ قرآن می‌باشد، معتقد است که این دو دریا می‌تواند یکی دریای فارس و دیگری دریای روم است:
قال قتادة وغير واحد : وهما بحر فارس مما يلي المشرق ، وبحر الروم مما يلي المغرب . 

تفسیر قرطبی(تمام احتمالات را در نظر گرفته است):
    حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ  أي ملتقاهما . قال قتادة : وهو بحر فارس والروم  وقاله مجاهد . قال ابن عطية : وهو ذراع يخرج من البحر المحيط من شمال إلى جنوب في أرض فارس من وراء أذربيجان ، فالركن الذي لاجتماع البحرين مما يلي بر الشام هو مجمع البحرين على هذا القول .
 وقيل : هما بحر الأردن وبحر القلزم . 
وقيل : مجمع البحرين عند طنجة ; قال محمد بن كعب . وروي عن أبي بن كعب أنه بأفريقية . وقال السدي: الكر والرس بأرمينية. 

تفسیر البحرین طبری:
حدثني يونس ، قال : أخبرنا ابن وهب ، قال : قال ابن زيد ، في قوله : (  لا ابرح  قال : لا أنتهي ، وقيل : عنى بقوله مجمع البحرین)اجتماع بحر فارس والروم) ، والمجمع : مصدر من قولهم : جمع يجمع . 
حدثنا الحسن بن يحيى ، قال : أخبرنا عبد الرزاق ، قال : أخبرنا معمر ، عن قتادة ، قوله : "مجمع البحرین" قال : بحر فارس ، وبحر الروم .
حدثنا بشر ، قال : ثنا يزيد ، قال : ثنا سعيد ، عن قتادة ، قوله : (حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ ) والبحران : بحر فارس وبحر الروم ، وبحر الروم مما يلي المغرب ، وبحر فارس مما يلي المشرق  . 

تفسیر بغوی:
بحر فارس وبحر الروم مما يلي المشرق.
و آن دو بالاخره به محل این تلاقی رسیدند
      فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا (کهف/61) پس چون به محل برخورد دو [دريا] رسيدند ماهى خودشان را فراموش كردند و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت.
     همچنین این حجر عسقلانی در  فتح الباری شرح صحیح بخاری در مورد منطقه شبه جزیره‌ی عرب که محمد دستور داده بود مشرکین را از آنجا دور کنید می‌گوید " این منطقه را از این جهت شبه جزیره می‌نامند که محصور بین دریاری فارس و دریای حبشه و فران و دجله است":
      سميت جزيره العرب لأن بحر فارس و بحر الحبشة و الفرات و دجلة أحاطت بها و هی أرض العرب ومعدنها (فتح الباری شرح صحیح بخاری/ کتاب الجهاد و سیر/ باب جوائز الوفد)

در در رابطه به این آیه:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (رحمان/19) دو دريا را كه به سوی هم روان کرد، به هم برخورد می‌کنند.
طبری می گوید که برخی معتقدند منظور  دریای فارس (خلیج فارس) و دریای روم (دریای مدیترانه) است:
و قال آخرون : عنی بذلک بحر فارس و بحر الروم . ذكر من قال ذلک: حدثنا ابن حميد قال ثنا مهران، عن سفيان، عن زياد مولى مصعب، عن الحسن  مرج البحرين يلتقيان قال بحر الروم و بحر فارس و اليمن . 
حدثنا بشر قال : ثنا يزيد قال ثنا سعيد عن قتاده قوله  مرج البحرين يلتقيان فالبحران "بحر فارس ، وبحر الروم". 
حدثنا ابن عبد الاعلى قال ثنا ابن ثور، عن معمر، عن قتاد  مرج البحرين يلتقيان قال : بحر فارس وبحر الروم 

و بغوی می‌گوید:
بحر فارس وبحر الروم بينهما برزخ يعني الجزائر
========================================================
========================================================

سرگذشت شگفت انگيز خضر و موسى مفسران در شان نزول آيات فوق نقل كرده اند كه جمعى از قريش ‍ خدمت پيامبر (صلى اللّه عـليه و آله و سلّم ) رسيدند و از عالمى كه موسى (عليه السلام ) مامور به پيروى از او شد سؤ ال كردند، آيات فوق نازل شد. اصـولا سـه مـاجرا در اين سوره (سوره كهف آمده ) كه هر سه از يك نظر هماهنگ است ماجراى اصحاب كهف كه قبل از اين گفته شد، داستان موسى و خضر، و داستان ذو القرنين كه بعد از اين مى آيد. ايـن هـر سـه مـاجـرا مـا را از افـق زندگى محدودمان يعنى آنچه به آن خو و عادت كرده ايم بـيـرون مـى بـرد و نـشان ميدهد كه نه عالم محدود به آن است كه ما مى بينيم ، و نه چهره اصلى حوادث هميشه آن است كه ما در برخورد اول درمى يابيم . بـه هـر حـال داسـتان اصحاب كهف سخن از جوانمردانى ميگفت كه براى حفظ ايمانشان پشت پـا بـه هـمه چيز زدند، و سرانجام آنچنان زندگى عجيبى پيدا كردند كه براى همه مردم آمـوزنـده شـد، و در ماجراى موسى و خضر، يا به تعبير ديگر عالم و دانشمند زمانش ، به صـحـنه شگفت انگيزى برخورد مى كنيم كه نشان ميدهد كه حتى يك پيغمبر اولو العزم كه آگاهترين افراد محيط خويش است باز دامـنـه علم و دانشش در بعضى از جهات محدود است و به سراغ معلمى ميرود كه به او درس بياموزد، او هم درسهائى كه هر يك از ديگرى عجيبتر است به او ياد ميدهد، و چه نكته ها ى بـسيار مهمى كه در مجموعه اين داستان نهفته شده است . در نخستين آيه مى گويد: بخاطر بـيـاور هـنـگـامى كه موسى به دوست و همراه خود گفت من دست از طلب برنمى دارم تا به مـجـمـع البـحـريـن بـرسـم هـر چـنـد مـدتـى طـولانـى بـه راه خـود ادامـه دهـم (و اذ قال موسى لفتيه لا ابرح حتى ابلغ مجمع البحرين او امضى حقبا). مـنـظـور از موسى در آيه فوق بدون شك همان موسى بن عمران پيامبر اولو العزم معروف اسـت ، هـر چـنـد بعضى از مفسران احتمال داده اند موساى ديگرى باشد، و بعدا خواهيم گفت كـه اين احتمال بيشتر بخاطر اين بوده كه نتوانسته اند پاره اى از اشكالات موجود در اين داسـتـان را حـل كـنـنـد، نـاچار به فرض موساى ديگرى شده اند، در حالى كه قرآن هر جا سخن از موسى مى گويد همان موسى بن عمران است . و منظور از فتاه در اينجا طبق گفته بسيارى از مفسران ، و بسيارى از روايات ، يوشع بن نون مرد رشيد و شجاع و با ايمان بنى اسرائيل است ، و تعبير به فتى (جوان ) ممكن است بـه خـاطـر همين صفات برجسته ، و يا به خاطر خدمت به موسى و همراهى و همگامى با او بوده باشد. مـجـمـع البـحـرين به معنى محل پيوند دو دريا است ، در اينكه اشاره به كدام دو دريا است ميان مفسران گفتگو است ، و رويهمرفته سه عقيده معروف در اينجا وجود دارد. 1 - منظور محل اتـصـال خـليـج عـقـبـه بـا خـليـج سـوئز اسـت (مـيـدانـيـم دريـاى احـمـر در شـمـال دو پـيـشـرفـتـگـى : يـكـى بـه سـوى شـمـال شـرقـى ، و ديـگـرى بـه سـوى شمال غربى دارد كه اولى خليج عقبه را تشكيل مى دهد، و دومى خليج سوئز را و ايـن دو خـليـج در قـسـمـت جـنـوبـى بـه هـم مـى پـيـونـدنـد، و بـه دريـاى احـمـر متصل ميشوند. 2 - منظور محل پيوند اقيانوس هند با درياى احمر است كه در بغاز باب المندب به هم مى پيوندند. 3 - مـحـل پـيـوستگى درياى مديترانه (كه نام ديگرش درياى روم و بحر ابيض است ) با اقيانوس اطلس يعنى همان محل تنگه جبل الطارق كه نزديك شهر طنجه است . ولى تـفـسـيـر سـوم بـسـيـار بعيد به نظر ميرسد، زيرا فاصله ميان زندگى موسى با جـبـل الطـارق آنـقـدر زيـاد اسـت كه از طريق عادى آن زمان رفتن موسى به آنجا شايد ماهها طول مى كشيد. احـتـمـال دوم هـر چـنـد فاصله كمترى را دربرميگيرد ولى آنهم در حد خود زياد است زيرا از شام تا جنوب يمن فاصله نسبتا زيادى وجود دارد. اما احتمال اول كـه نزديكتر فاصله را به محل زندگى موسى دارد (از شام تا خليج عقبه راه زيادى نـيـست ) از همه تفاسير نزديكتر به نظر ميرسد، چرا كه از آيات فوق نيز اجمالا استفاده مـى شـود موسى راه زيادى را طى نكرده هر چند آماده بود براى رسيدن به اين مقصود به همه جا سفر كند (دقت كنيد) در بعضى از روايات نيز اشاره اى به اين معنى ديده مى شود. كـلمـه حـقـب بـه مـعـنـى مـدت طـولانـى اسـت كـه بـعـضـى آنـرا بـه هـشـتـاد سـال تفسير كرده اند و منظور موسى از ذكر اين كلمه اين بوده است كه من دست از تلاش و كوشش خود براى پيدا كردن گم شده ام برنخواهم داشت ، هر چند سالها به اين سير خود ادامه دهم . از مـجـمـوع آنـچـه در بـالا گـفـتـه شد آشكارا پيدا است كه موسى به سراغ گمشده مهمى مـيـرفت و در بدر دنبال آن ميگشت ، عزم خود را جزم و تصميم خويش را راسخ كرده بود كه تا مقصود خود را پيدا نكند از پاى ننشيند. گـمـشـده اى كـه مـوسـى مـامـور يـافـتـن آن بـود در سـرنـوشـتـش بـسـيـار اثـر داشـت و فصل تازه اى در زندگانى او مى گشود. آرى او بـه دنـبـال مـرد عالم و دانشمندى ميگشت كه ميتوانست حجابها و پرده هائى را از جلو چـشـم موسى كنار زند، حقايق تازه اى را به او نشان دهد، و درهاى علوم و دانشهائى را به رويش بگشايد. و بـه زودى خـواهـيـم ديـد كـه او بـراى پـيـدا كـردن مـحـل ايـن عـالم بـزرگ نـشـانـه اى در دسـت داشـت و بـه دنبال آن نشانه در حركت بود. بـه هـر حـال هـنـگـامـى كـه بـه مـحل پيوند آن دو دريا رسيدند ماهى اى را كه همراه داشتند فراموش كردند (فلما بلغا مجمع بينهما نسيا حوتهما). امـا عـجب اينكه ماهى راه خود را در دريا پيش گرفت و روان شد (فاتخذ سبيله فى البحر سربا). <60> در اينكه آيا اين ماهى كه ظاهرا به عنوان غذا تهيه كرده بودند ماهى بريان يا نمك زده يا مـاهى تازه بوده كه معجزآسا زنده شد و در آب پريد و حركت كرد، در ميان مفسران گفتگو بسيار است . در پـاره اى از كـتـب تـفاسير نيز سخن از وجود چشمه آب حيات در آن منطقه و پاشيده شدن مـقـدارى از آن بـر مـاهـى ، و جـان گـرفـتـن مـاهـى ، بـه مـيـان آمـده ، ولى ايـن احـتـمال نيز وجود دارد كه ماهى هنوز كاملا نمرده بود زيرا هستند ماهيهائى كه بعد از خارج شدن از آب مدت قابل ملاحظه اى به صورت نيمه جان باقى ميمانند و اگر در اين مدت در آب بيفتند حيات عادى خود را از سر مى گيرند. سـرانـجـام مـوسـى و هـمـسـفـرش از مـحـل تـلاقـى دو دريـا (مـجـمـع البـحـريـن گـذشـتـند، طول سفر و خستگى راه ، گرسنگى را بر آنها چيره كرد، در اين هنگام موسى به خاطرش آمد كه غذائى به همراه آورده اند، به يار همسفرش گفت : غذاى ما را بياور كه از اين سفر، سخت خسته شده ايم (فلما جاوزا قال لفتاه آتنا غدائنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا). غداء به غذائى گفته مى شود كه در آغاز روز يا وسط روز مى خورند (صبحانه يا نهار) ولى از تـعـبـيـراتـى كه در كتب لغت آمده است چنين استفاده مى شود كه در زمانهاى گذشته غـداء را تـنـهـا بـه غذائى مى گفتند كه در آغاز روز مى خوردند (چرا كه از غدوه گرفته شده كه به معنى آغاز روز است ) در حالى كه در عربى امروز غداء و تغدى به معنى نهار و نهار خوردن است به هر حال اين جمله نشان ميدهد كه موسى و يوشع راهى را پيمودند كه عنوان سفر بر آن اطلاق ميشد، ولى همين تعبيرات نشان ميدهد كه اين سفر چندان طولانى نبوده است . در ايـن هـنـگـام هـمسفرش به او خبر داد كه به خاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پـنـاه بـرديم (و استراحت كرديم ) من در آنجا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم و ايـن شـيـطـان بـود كه ياد آن را از خاطر من برد و ماهى راهش را به طرز شگفت انگيزى در دريـا پـيـش گرفت (قال أ رأ يت اذ أ وينا الى الصخرة فانى نسيت الحوت و ما انسانيه الا الشيطان ان اذكره و اتخذ سبيله فى البحر عجبا. <61> و از آنـجا كه اين موضوع ، به صورت نشانه اى براى موسى در رابطه با پيدا كردن آن عـالم بـزرگ بـود: مـوسـى گـفـت : ايـن هـمـان چـيـزى اسـت كـه مـا مـى خـواسـتـيم و به دنبال آن مى گرديم (قال ذلك ما كنا نبغ ). و در ايـن هـنـگام آنها از همان راه بازگشتند در حالى كه پيجوئى مى كردند (فارتدا على آثارهما قصصا). در اينجا يك سؤ ال پيش مى آيد كه مگر پيامبرى همچون موسى ممكن است گرفتار نسيان و فـرامـوشـى شود كه قرآن مى گويد نسيا حوتهما (ماهيشان را فراموش كردند) به علاوه چرا همسفر موسى نسيان شخص خودش را به شيطان نسبت ميدهد؟ پاسخ اين است كه مانعى ندارد در مسائلى كه هيچ ارتباطى به احكام الهى و امور تبليغى نداشته باشد يعنى در مسائل عادى در زندگى روزمره گرفتار نسيان شود (مخصوصا در مـوردى كـه جـنـبـه آزمـايش داشته باشد آن گونه كه در باره موسى در اينجا گفته اند و بعدا شرح آنرا خواهيم گفت ). و امـا نـسـبـت دادن نـسـيـان هـمـسـفـرش بـه شـيـطـان مـمـكـن اسـت بـه ايـن دليـل بـاشـد كـه مـاجـراى مـاهى ارتباط با يافتن آن مرد عالم داشت ، و از آنجا كه شيطان اغواگر است خواسته است با اين كار آنها ديرتر به ملاقات آن عالم دست يابند، و شايد مـقـدمـات آن از خود او (يوشع ) نيز آغاز گرديده كه دقت و اهتمام لازم را در اين رابطه به خرج نداده است . 


این هم گردآوری سایر  منابع تاریخی مرتبط با نام دریای فارس از سوی دوست خوبم.

Translate

بايگانی وبلاگ