آن چیزی که از خواندن و بررسی آیات قرآن بر می آید این نکته است که قرآن برای اعراب بیان شده .
در این کتاب حس برتری عربها بر ملل دیگربه طور آشکاری مشاهده مینمائیم .
همانطوریکه همه میدانند از نظر قرآن ابراهیم پدر تمام انبیاست।
او فرزندانی داشت به نامهای اسماعیل و اسحق , اسحق فرزند بزرگتر اوست ।
از نظر همین دین، تمام یهودیان از نسل یعقوب (پسر اسحق) هستند، که او را اسرائیل می نامند، دین یهودی مخصوص فرزندان اوست؛ پس ابراهیم جد بزرگ یهودیان است ।
از طرفی دیگر، طبق همین گفتار او نیز فرزندی دیگر داشت به نام اسماعیل که زاده شده ی سرزمین عربستان است (تناقضات آشکاری در این موضوع وجود دارد که در بحث شناخت ابراهیم آنرا بررسی خواهم کرد ), او پدر تمام اعراب میباشد که باز جد بزرگ اعراب, ابراهیم است ।
لذا (از نظر قرآن) ابراهیم هم جد بزرگ عربهاست و هم جد بزرگ یهودیان ।
این مقدمه را بیان کردم تا آیاتی را که در زیر شرح داده خواهد شد، بهتر قابل درک باشد।
قرآن میگوید؛ هنگامیکه ابراهیم از دست زنش ساره بستوه آمد، به سرزمین عربستان هجرت نمود و در آنجا همراه همسرش هاجر و فرزند کوچکش اسماعیل ساکن شد .
در آن هنگام این سرزمین کاملا برهوت بود , (البته, الله برای خودش در اینجا خانه ای درست کرده بود! ) ابراهیم با ورود به این سرزمین که قطره ای آب نداشت (داستان چگونگی جوشیدن چشمه و جاری شدن آب با گریه ی اسماعیل همه کمابیش از آنها آگاهند) این دعا را خواند؛
" رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ " (ابراهیم/ 37 ) پروردگارا من برخی از ذریه ام (اسماعیل) را در درهای برهوت نزد بیت المحرم تو ساکن کرده ام تا نماز بخوانند پس ای پروردگار دل مردم را بسوی آنها بگردان و روزی آنها را از ثمرات خویش بده تا اینکه تو را پرستش کنند .
با بررسی این آیه متوجه می شویم که این سرزمین با توجه به بی آب بودنش نمیتواند دارای ساکنانی بومی باشد ,البته اگر هم بودند , قرآن کوچکترین اشاره ای به آنها ندارد ।
پس تنها ساکنانش, این خانواده بوده اند.
ابراهیم از الله دو درخواست دارد؛نخست اینکه دلهای تمام مردم جهان را به سوی ذریه ی او جلب نماید و آنها را از پرستش کنندگان الله بگرداند ,
دومین درخواست این است که به فرزندانی که در آینده از آنها زاده خواهند شده، روزی فراوانی ببخشد।
।در آیه ی 128بقره قرآن به روشنی از قول ابراهیم میگوید که مناسک اسلامی مخصوص ذریه ی او میباشد (پیامبر اسلام این را به قصد تحریک اعراب به اسلام آوردن بیان مینماید)؛
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره/128)پروردگارا ما را مسلمان خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود و آداب دينى ما (ذریه ی ابراهیم) را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تويى توبهپذير مهربان।
باز ابراهیم طبق آیه ی 129 سوره ی بقره میگوید که "پروردگارا بر گزین از بین اینها(ذریه اش) رسولی از خودشان برای آنان قرار بده تا مسلمانی را به آنها بیاموزد"؛
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ (بقره/129) پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان مبعوث كن، تا آيات تو را بر آنها بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمي.
میدانیم تنها کسی که در سرزمین عربستان خود را پیامبر نامیده , محمد ابن عبدالله است, ।
پس این دعا مخصوص قوم عرب است ।
در سوره ی بقره از آیه ی 124 تا 134 ابراهیم از الله میخواهد که ذریه اش را امام مردم قرار دهد الله میگوید که ظالمین ذریه ات, امام نخواهند شد؛
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره/124) و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى آزمایش نمود و وى آن همه را به انجام رسانيد (الله) فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از نسل من [چطور] فرمود پيمان من به ظالمان (نسل تو )نمىرسد.
در این آیه آشکارا مردم عرب را تحریک به اسلام آوردن مینمای و میگوید که اگر میخواهید شامل دعای ابراهیم گردید، باید از ظالمان مشرک نباشید؛ زیرا از دید قرآن بزرگترین ظلم شرک است؛
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره/125 هنگامي را كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براي مردم قرار داديم (و براي تجديد همين خاطره) از مقام ابراهيم محل نمازی را براي خود انتخاب كنيد، و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك و پاكيزه كنيد.
حتی برای کفار عرب هم در این بیت متاعی است هرچند کم؛
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هََذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ بقره/126 هنگامي كه ابراهيم عرض كرد: پروردگارا اين سرزمين را شهر امني قرار ده، و اهل آن را آنها كه ايمان به خدا و روز بازپسين آوردهاند از ثمرات روزي ده (ما اين دعاي ابراهيم را به اجابت رسانديم ) اما به آنها كه كافر شدند بهره كمي خواهيم داد، سپس آنها را به عذاب آتش ميكشانيم و چه بد سر انجامي دارند.
در آیه ی 128 به روشنی میگوید که مناسک حج در ابتدا مخصوص نسل ابراهیم بود؛
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ (بقره/१२८پروردگارا ما(خود و خانواده اش) را مسلمان, از ذریه ی ما امت مسلمانی برای خویش قرار بده , مناسک ما را برای ما بنمایان و ما را بسوی خود بگردان.
در آیه ی 130 بقره , قران به روشنی بیان میکند که همه تابع این امت هستند، الا سفیه شدگان و ما (الله) این امت(عربها که ذریه ی ابراهیم هستند) را در دنیا برگزیدیم؛
وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ(بقره/130) چه كسي جز افراد سفيه و نادان از آئين ابراهيم (با آن پاكي و درخشندگي) رويگردان خواهد شد؟ ما او را در اين جهان برگزيديم و او در جهان ديگر از صالحان است.
در آیات بعدی نیز به ذریه ی یعقوب(بنی اسرائیل) میگوید که آنها (آورندگاند یهودیت ) امتی بودند که از دنیا رفتند و شما به آنچه را که خود اکنون کسب میکنید مواخذه خواهی شد؛
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ(بقره/134) آنها امتي بودند كه درگذشتند، اعمال آنها مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شما است، و هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.
در آیه ی 78 سوره ی حج قران به روشن خطاب به اعراب میگوید که در راه الله جهاد کنید که او شما را و در دین جدتان ابراهیم سختی برای شما نیست؛
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ(حج/78) در راه الله جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد او شما را برگزيد و در دين كار سنگين و شاقي بر شما نگذارد اين همان آئين پدر شما ابراهيم است او شما را در كتب پيشين و در اين كتاب آسماني مسلمان ناميد تا پيامبر شاهد و گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم بنابراين نماز را بر پا داريد و زكاة را بدهيد و به الله تمسك جوئيد كه او مولای شماست چه مولاي خوب و چه يار و ياور .
مسئله به قدری آشکار است که نیازی به توضیح اضافی را نمی بینم .
در آیه ی 92 سوره ی انعام گفته شده که قرآن را برای پند دادن ساکنان ام القرا(مکه) و کسانیکه اطرافش هستند نازل شده , که واضح است منظورش عربها هستند, زیرا در اطراف مکه نیز عربها ساکن بودند؛
وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ(انعام/92) و اين كتابي است كه آنرا نازل كرديم، كتابي است پر بركت كه آنچه را پيش از آن آمده تصديق ميكند، و براي اينكه (مردم) ام القري (مكه) و آنها كه گرد آن هستند بترساني، آنها كه به آخرت ايمان دارند به آن ايمان ميآورند و مراقب نمازهاي خويش ميباشند.
در آیه ی 142 سوره ی بقره بیان شده که ما شما را امت میانه قرار دادیم تا اینکه پیامبر شاهدی بر شما باشد و شما شاهدی بر دیگر ملل؛
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ(بقره/142) و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبلهاى را كه بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مىكند از آن كس كه از عقيده خود برمىگردد بازشناسيم هر چند جز بر كسانى كه الله هدايت[شان] كرده سخت گران بود و الله بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا الله [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است.
یعنی محمد پیامبر شماست و شما پیامبر مردم.
امتیاز دیگری که الله برای عربهای مکه و اطرافش قائل شده , بهره مندی از امتیاز مناسک حج است ؛
در آیه ی 32 , 33 و 34 سوره ی حج به روشنی این مسئله را بیان میکند؛
ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ اينگونه است و هر كس شعائر الهي(مناسک حج) را بزرگ دارد اين كار نشانه تقواي دلهاست /
لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ در حيوانات قرباني منافعي براي شما تا زمان معين (روز ذبح آنها) است، سپس محل آن خانه كعبه آن خانه قديمي و گرامي است (اگر قرباني براي عمره مفرده باشد در سرزمين مكه و اگر براي حج باشد در مني نزديكي مكه محل ذبح آن خواهد بود) /
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ براي هر امتي قربانگاهي قرار داديم تا نام خدا را (به هنگام قرباني) بر چهار پاياني كه به آنها روزي دادهايم ببرند، و خداي شما معبود واحدي است در برابر فرمان او تسليم شويد و بشارت ده متواضعان و تسليم شوندگان را ।
آیا این آیات دلیل بر این امر نیست که مراسم حج برای استفاده ی اعراب بنا نهاده شده؛ تا با پولی که دیگران خرج مینمایند منافعی به قول قرآن تا اجل مسمی به شما برسد؟
روشن است که هدف از قربانی چیز جز بهره مندی عربهای مکه و اطرافش نبوده .
در آیات مختلف قرآن, بیان شده که ما این کتاب را به زبا ن عربی و برای عربها نازل کردیم ।
در سوره ی یوسف آیه ی 2 ؛
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ما آنرا قرآن عربي نازل كرديم تا شما (عربها)درك کنید ।
در سوره ی رعد آیه 37نیز باز به این مسئله اشاره دارد؛
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ و بدين سان آن [قرآن] را با دستوری عربی (روشن) نازل كرديم و اگر پس از دانشى كه به تو رسيده [باز] از هوسهاى آنان پيروى كنى در برابر الله هيچ دوست و حمايتگرى نخواهى داشت।
در سوره ی فصلت آیه ی 3 گفته شده؛
که كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ(فصلت/3) كتابي كه آياتش هر مطلبي را در جاي خود بازگو كرده است، به زبان عربى براى مردمى كه مىدانند.
در این آیه به روشنی مشخص است که پیامبر اسلام در ابتدا تصور نمی کرد که روزی , غیر قومی غیر از عرب, دینش نیز اختیار کنند.
در آیه ی 7 سوره ی شوری این طور بیان شده که ما این قرآن را بر تو وحی کردیم تا انذار دهی ساکنان ام القری(مکه ) و کسانیکه اطرافش هستند(سایر عربها)؛
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ(شوری/7) بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش و در چندین آیه ی دیگر به این موضوع اشاره شده است.
اگر به این آیه دقت شود , لازم به شرحی اضافی نیست.
।در فصلت آیه ی 44 بیان می شود که اگر ما قرآن را به زبانی دیگر می آوردیم شما اعتراض میکردید؛
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بعید هر گاه آن را قرآني به ربان بیگانه قرار ميداديم حتما ميگفتند: چرا آياتش روشن نيست ؟ آيا قرآن بیگانه از پيغمبري عربي درست است ؟ بگو: اين براي كساني كه ايمان آوردهاند هدايت و درمان است، ولي كساني كه ايمان نميآورند گوشهايشان سنگين است، گوئي نابينا هستند و آن را نميبينند، آنها همچون كساني هستند كه از راه دور صدا زده ميشوند ।
در آیهی پائین، الله نژاد ابراهیم را بر تمام بشریت برتری داده است؛
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (آل عمران/33) به يقين الله، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است.
ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (آل عمران/34) فرزندانى كه بعضى از آنان از بعضى ديگرند و الله شنواى داناست.
البته یهودیان را نیز اینگونه مستثنی مینماید؛
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ (بقره/60) و كسانى از شما(یهودیان) را كه در روز شنبه (در فرمان الله) تعدی کردند نيك شناختيد پس با آنها گفتیم میمونهای رانده شده درآیئید.
آیا دلایل بالا, برای اینکه بیان شود , قرآن و دین اسلام, قوم عرب را بر دیگران برتری داده, کافی نیست؟
اما بشنوید از قرآن که چگونه به این انتقدات پاسخ میدهد "نساء ایه ی 54؛
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا یا اينكه مردم در برابر آنچه الله از فضلش به آنها بخشيده، حسد ميورزند (چرا حسد ميورزند) با اينكه به آل ابراهيم (یهودیان و اعراب) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمي در اختيار آنها قرار داديم।
آیات قبلش در بارهی ملک و اعتراض بنی اسرائیل به این امر است که چرا پیامبر آخرالزمان از ما نبوده ( از فرزندان یعقوب ) در این آیه قرآن می گوید .
آیا شما(یهودیان) به چیزی که الله از بخشش خود به آنها (عربها) داده حسد میروزید ؟
ما که به دیگر آل ابراهیم (یهودیان) کتاب و حکمت و ملک زیادی داده ایم ।
می دانیم که تمام پیامبران , از نژاد سامی بوده اند و تنها دینی که پشت سر این پیامبران بوده است یهودیت میباشد । شاید کسی بگوید که عیسی مستثنی است , اما عیسی نیز در ابتدا برای یهودیان آمده بود, چون یهودیان او را مرتد دانستند, به صلیبش کشیدند। دین مسیحیت چند قرن بعد با الهام از تعالیم میترائی پا گرفت ।
اسلام آمیزهای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده میشوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشهی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.
موضوعات بررسی شده:
- بررسی تناقضات و معجزات علمی و متنی قرآن، ادعای معجزه ریاضی و کشفیات آن.
- قضا و قدر، دامنهی اختیار در اسلام، دستور به کشتن کافران به همراه جنایتهای محمد ابن عبدالله.
- ستم اسلام به زنان و مجوز تجاوز جنسی به زنان دگراندیش.
- توهین های قرآن به مخالفان و ضعفا و ناسزاگوئی قرآن به صورت لعنت فرستادن.
- افسانههای قرآنی و بررسی ادیان سامی، اعتقاد به برتر بودن عرب در اسلام
- نقش و تاثیر ادیان ایران باستان در شکل گیری اسلام.
- جهانبینی دینی، خداشناسی و تفاوت خدا با الله و روانشناسی شخصیت محمد+فیلم داخل کعبه
- بررسی حوری،غلمان و سایر نعمتهای بهشتی و چگونگی شکنجه شدن در جهنم.
- نقش دین در مشکلات جامعه، بررسی ادعای پیشگوئی قرآن در نبرد روم و جنایات اسلام در حق نیاکان ما.
- موضوعات مربوط به شیعه و سنی.
جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)
100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن
بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...
۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه
فاصله ی زمین تا عرش الله، حداکثر 84960000 کیلومتر میباشد.
الله آسمان را بصورت هفت طبقه آفرید:
أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا(نوح/14) آيا نمی بینید چگونه الله هفت آسمان را يكي بالاي ديگري آفريده.
او آسمان پائینی را به ستارگان زینت داد:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/7) همانا ما آسمان پائین را با ستارگان آراسته کردیم.
ماه و خورشید را در این آسمان قرار نداد؛ بلکه به طبقات بالائی منتقل نمود و در میان سایر این طبقات آسمان قرار داد:
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا (نوح/15) و ماه را در ميان آنها( آسمانها) مايه روشنائي، و خورشيد را چراغ فروزاني قرار داده است ).
پس خورشید و ماه، در فاصله ای دورتر از سایر ستارگان قرار دارند.
اما فاصله ی زمین تا عرش الله:
الله برای فهمیدن امور دنیا فرشتگانی را مامور این کار قرارداده، او برای هر انسان، دو فرشته را موکل گردانید:
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ (ق/17) (هنگام ارتکاب گناه) به خاطر بياوريد كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم هستند.
مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (ق/18) هيچ سخني را انسان تلفظ نميكند مگر اينكه نزد آن فرشتهاي مراقب و آماده براي انجام ماموريت است.
همچنین قرآن از آنها با عنوان کراما کاتبین یاد مینماید:
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ / كِرَامًا كَاتِبِينَ (انفطار/11) و بدون شك نگاهباناني بر شما گمارده شده كه نويسندگانى (بسیار محترم) گرامی هستند.
و این فرشتگان را بخاطر اطلاع از اعمال انسانها، موکل آنها گردانیده است:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق/16) ما انسان را آفريديم و وسوسههاي نفس او را ميدانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم!
پس یکی از کارکردهای فرشتگان الله، نوشتن اعمال انسان میباشد و احتمالا همین فرشتگان هستند که روز قیامت بالا میروند!
آنها این امور و اتفاقات دنیا را به فرشتگان قاصد میدهند و این فرشتگان فاصلهای که معادل هزار سال راه رفتن انسانها است را در یک روز طی میکنند و این اطلاعات را نزد الله میبرند:
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (سجده/5) (الله) امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين مدیریت مینماید سپس در روزي كه مقدار آن (معادل) هزار سال است كه شما ميشمريد به سوي او باز ميگردد.
در زمان قدیم مسافتهای دور را با مقدار فاصلهی طی شده از سوی کاروانها در یک روز اندازه میگرفتند؛ اگر سرعت حرکت کاروانها را km/h 10 فرض نمائیم(بیشترین حالت )، آنها در 24 ساعتkm240 را طی میکردند؛ پس در یک سال km84960 را میپیمودند که در 1000 سال معادل 84960000 کلیومتر میباشد.
لذا عرش الله از خورشید نیز به ما نزدیکتر است.
البته برخیها تفسیر عروج فرشتگان را در روز قیامت از این آیه مینمایند، در پاسخ باید گفت که روز پیش از قیامت معادل پنجاه هزار سال است:
سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ (معارج/1) پرسشگری از عذابی حتمی پرسید.
لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ (معرج/2) برای کافران است و کسی را توانائی دفع آن نیست.
مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ (معرج/3) از سوی الله(ی) که صاحب معرج است.
تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (معارج/4) فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مىروند.
و اگر هر دو را یکی میدانند؛ پس قرآن دچار تناقض گوئی شده است!
برای دیدن و شرح کامل منظور قرآن از عرش و معنی این واژه از لحاظ زبانشناسی عرب، اینجا را کلیک کنید.
أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا(نوح/14) آيا نمی بینید چگونه الله هفت آسمان را يكي بالاي ديگري آفريده.
او آسمان پائینی را به ستارگان زینت داد:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/7) همانا ما آسمان پائین را با ستارگان آراسته کردیم.
ماه و خورشید را در این آسمان قرار نداد؛ بلکه به طبقات بالائی منتقل نمود و در میان سایر این طبقات آسمان قرار داد:
وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا (نوح/15) و ماه را در ميان آنها( آسمانها) مايه روشنائي، و خورشيد را چراغ فروزاني قرار داده است ).
پس خورشید و ماه، در فاصله ای دورتر از سایر ستارگان قرار دارند.
اما فاصله ی زمین تا عرش الله:
الله برای فهمیدن امور دنیا فرشتگانی را مامور این کار قرارداده، او برای هر انسان، دو فرشته را موکل گردانید:
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ (ق/17) (هنگام ارتکاب گناه) به خاطر بياوريد كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم هستند.
مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (ق/18) هيچ سخني را انسان تلفظ نميكند مگر اينكه نزد آن فرشتهاي مراقب و آماده براي انجام ماموريت است.
همچنین قرآن از آنها با عنوان کراما کاتبین یاد مینماید:
وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ / كِرَامًا كَاتِبِينَ (انفطار/11) و بدون شك نگاهباناني بر شما گمارده شده كه نويسندگانى (بسیار محترم) گرامی هستند.
و این فرشتگان را بخاطر اطلاع از اعمال انسانها، موکل آنها گردانیده است:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق/16) ما انسان را آفريديم و وسوسههاي نفس او را ميدانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم!
پس یکی از کارکردهای فرشتگان الله، نوشتن اعمال انسان میباشد و احتمالا همین فرشتگان هستند که روز قیامت بالا میروند!
آنها این امور و اتفاقات دنیا را به فرشتگان قاصد میدهند و این فرشتگان فاصلهای که معادل هزار سال راه رفتن انسانها است را در یک روز طی میکنند و این اطلاعات را نزد الله میبرند:
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (سجده/5) (الله) امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين مدیریت مینماید سپس در روزي كه مقدار آن (معادل) هزار سال است كه شما ميشمريد به سوي او باز ميگردد.
در زمان قدیم مسافتهای دور را با مقدار فاصلهی طی شده از سوی کاروانها در یک روز اندازه میگرفتند؛ اگر سرعت حرکت کاروانها را km/h 10 فرض نمائیم(بیشترین حالت )، آنها در 24 ساعتkm240 را طی میکردند؛ پس در یک سال km84960 را میپیمودند که در 1000 سال معادل 84960000 کلیومتر میباشد.
لذا عرش الله از خورشید نیز به ما نزدیکتر است.
البته برخیها تفسیر عروج فرشتگان را در روز قیامت از این آیه مینمایند، در پاسخ باید گفت که روز پیش از قیامت معادل پنجاه هزار سال است:
سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ (معارج/1) پرسشگری از عذابی حتمی پرسید.
لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ (معرج/2) برای کافران است و کسی را توانائی دفع آن نیست.
مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ (معرج/3) از سوی الله(ی) که صاحب معرج است.
تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (معارج/4) فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مىروند.
و اگر هر دو را یکی میدانند؛ پس قرآن دچار تناقض گوئی شده است!
برای دیدن و شرح کامل منظور قرآن از عرش و معنی این واژه از لحاظ زبانشناسی عرب، اینجا را کلیک کنید.
۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه
آیا الله خدای توست؟
انسانها همواره دنبال یافتن علل پدیدههائی هستند که با آنها برخورد میکنند.
هنگامیکه با عقل خویش و بوسیلهی یکی از پنج ابزار آن، قادر به درک پدیدهای نمیشوند؛ آن را به نیروئی متافیزیکی، که حاصل ذهن آنهاست، نسبت میدهند.
اگر بخواهیم نامی یگانه را برای این نیروی مافوق تصور انتخاب نمائیم به یقین، خدا بهترین گزینه است؛ خدا در فرهنگهای گوناگون کارکرد مختلفی دارد، اگرچه نقطهی اشتراک همهی این خدایان، بُعد ماوراء بشری آنهاست.
پس خدا، زمانی در ذهن تجلی پیدا مینماید که عقل برای پدیدهای دلیلی نیابد.
هر اندازه انسان آگاهیاش نسبت به جهان، بیشتر باشد به همان اندازه خدا نیز از او دورتر خواهد شد.
انسان همواره خدا را به فضائی میفرستد که توانائی رخنه در آنجا را نداشته باشد؛ روند تکامل این خدا از موسی تا محمد کاملا مشهود است.
اسلام از این خدا به عنوان الله یاد مینماید، خدائی که در آسمانی قرار داد که فاصلهاش تا زمین معادل پنجاههزار سال پیادهروی است؛ او دیگر مانند یهوه(خدای یهودیان) خودش به زمین نمیآید و یا مانند روحالقدس مدتی در زمین باشد و سپس عروج نماید؛ این خدا برای اجرای اوامرش فرشتگانی را به زمین میفرستاد، آنها هستند که ماموریت خبررسانی را به الله بر عهده دارند.
این الله برای پیشرفت دینش، یارگیری را سرلوحهی اقداماتش قرار داده است؛ او سیاست چماق و هویج را بهترین روش برای نیل به این هدف میداند، برای پیروانش بهترین و زیباترین زنها را پس از مرگ نوید میدهد؛ و به آنها وعدهی پسران جوانی را میدهد که مانند مروارید هستند.
در دنیا نیز آنها مجازند که تا چهاز زن محصنه را همزمان در تملک خویش گیرند و اگر در جنگ برای دین الله کوشش نمایند، میتوانند زنان و دختران دشمنانشان را بعنوان ملک یمین خویش و بدون محدودیت در اختیار بگیرند؛ این زنان خواه شوهر داشته باشند و یا دختر مجرد و حتی خردسال باشند.
این درحالی است که برای زنان مومن حتی در بهشت هم از چنین نعمتی محروم نموده است؛ زیرا زنان را توانائی یاری دین الله نبود و زن را بردهی جنسی مرد نامید.
اگر آنها برای کمک به دین الله با دشمنانش بجنگند، تمام اموال شکست خوردگان، مال خودشان است به شرطی که یک پنجم آنرا به حاکم اسلامی بپردازند.
اگر کسی از پذیرش دین او امتناع ورزد؛ مسلمانان میتوانند او را بکشند و یا از آنها جزیه بگیرند.
پس از مرگ هم آتشی سوزان در انتظار آنهاست که باید تا ابد در آن بسوزند؛ و این همان سیاست چماق اسلام می باشد.
او حتی عربهائی که به دینش مستقیم کمک میکردند، را ملت برگزیدهی خویش نامید.
لذا کسانیکه خداباورند و تعدادشان هم بسیار زیاد است، باید بدانند که آیا خدای شما چنین موجودی است؟
آیا شما الله را خدای خویش میدانید؟
من به عقیده ی شما احترام میگذارم اگر خداباورید، اما اگر خدائی را که در ذهن خویش تجسم مینمائید همین الله است؛ نه از من و نه از هیچ وجدان بیدار بشری، انتظار احترام را نداشته باشید.
هنگامیکه با عقل خویش و بوسیلهی یکی از پنج ابزار آن، قادر به درک پدیدهای نمیشوند؛ آن را به نیروئی متافیزیکی، که حاصل ذهن آنهاست، نسبت میدهند.
اگر بخواهیم نامی یگانه را برای این نیروی مافوق تصور انتخاب نمائیم به یقین، خدا بهترین گزینه است؛ خدا در فرهنگهای گوناگون کارکرد مختلفی دارد، اگرچه نقطهی اشتراک همهی این خدایان، بُعد ماوراء بشری آنهاست.
پس خدا، زمانی در ذهن تجلی پیدا مینماید که عقل برای پدیدهای دلیلی نیابد.
هر اندازه انسان آگاهیاش نسبت به جهان، بیشتر باشد به همان اندازه خدا نیز از او دورتر خواهد شد.
انسان همواره خدا را به فضائی میفرستد که توانائی رخنه در آنجا را نداشته باشد؛ روند تکامل این خدا از موسی تا محمد کاملا مشهود است.
اسلام از این خدا به عنوان الله یاد مینماید، خدائی که در آسمانی قرار داد که فاصلهاش تا زمین معادل پنجاههزار سال پیادهروی است؛ او دیگر مانند یهوه(خدای یهودیان) خودش به زمین نمیآید و یا مانند روحالقدس مدتی در زمین باشد و سپس عروج نماید؛ این خدا برای اجرای اوامرش فرشتگانی را به زمین میفرستاد، آنها هستند که ماموریت خبررسانی را به الله بر عهده دارند.
این الله برای پیشرفت دینش، یارگیری را سرلوحهی اقداماتش قرار داده است؛ او سیاست چماق و هویج را بهترین روش برای نیل به این هدف میداند، برای پیروانش بهترین و زیباترین زنها را پس از مرگ نوید میدهد؛ و به آنها وعدهی پسران جوانی را میدهد که مانند مروارید هستند.
در دنیا نیز آنها مجازند که تا چهاز زن محصنه را همزمان در تملک خویش گیرند و اگر در جنگ برای دین الله کوشش نمایند، میتوانند زنان و دختران دشمنانشان را بعنوان ملک یمین خویش و بدون محدودیت در اختیار بگیرند؛ این زنان خواه شوهر داشته باشند و یا دختر مجرد و حتی خردسال باشند.
این درحالی است که برای زنان مومن حتی در بهشت هم از چنین نعمتی محروم نموده است؛ زیرا زنان را توانائی یاری دین الله نبود و زن را بردهی جنسی مرد نامید.
اگر آنها برای کمک به دین الله با دشمنانش بجنگند، تمام اموال شکست خوردگان، مال خودشان است به شرطی که یک پنجم آنرا به حاکم اسلامی بپردازند.
اگر کسی از پذیرش دین او امتناع ورزد؛ مسلمانان میتوانند او را بکشند و یا از آنها جزیه بگیرند.
پس از مرگ هم آتشی سوزان در انتظار آنهاست که باید تا ابد در آن بسوزند؛ و این همان سیاست چماق اسلام می باشد.
او حتی عربهائی که به دینش مستقیم کمک میکردند، را ملت برگزیدهی خویش نامید.
لذا کسانیکه خداباورند و تعدادشان هم بسیار زیاد است، باید بدانند که آیا خدای شما چنین موجودی است؟
آیا شما الله را خدای خویش میدانید؟
من به عقیده ی شما احترام میگذارم اگر خداباورید، اما اگر خدائی را که در ذهن خویش تجسم مینمائید همین الله است؛ نه از من و نه از هیچ وجدان بیدار بشری، انتظار احترام را نداشته باشید.
برای شناخت فرق الله با خدا اینجا را کلیک نمائید.
۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه
داستان موسی و فرعون ( قسمت ششم؛ بارش کنه و ... )
.....ادامهی گذشته
بارش شپش، قورباغه و خون از آسمان بر مصر بنا به ادعای قرآن!
آیا شواهدی در مصر باستان یافت شده که تأییدی باشد بر این ادعای محمد که در قرآن از قول خدایش الله که میگوید بر مصریان خون و شپش و قورباغه بارید زیرا که فرعون از آزاد کردن قوم برگزیدهی الله یعنی یهودیان خودداری میکرد؛ آثار بارش شپش و قورباغه در زیست محیط منطقه باقی نمیماند مگر اینکه دلیل باستانی بر آن بیابیم ولی آیا ثابت شده که بر مصرباستان در زمان فرعون بارانی از خون باریده است؟
اگر فرض یاوه محال را بپذیریم که بر مصریان بارانی از شپش و قورباغه و خون بارید آیا فرعونی که در کاخهای محکم سکونت داشت آسیب میبیند یا مردم عادی؟ به قول شاعر " گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری"!
اما داستان شکنجه شدن مصریان به خاطر به بردگی گرفتن یهودیان از سوی فرعون به نقل از قرآن:
پس از اینکه موسی در نبرد با جادوگران فرعون برنده شده، سران مصر به فرعون پیشنهاد دادند که تمام پسران بنی اسرائیل را بکش و زنانشان را زنده نگه دار:
وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (اعراف/127) و سران قوم فرعون گفتند آيا موسى و قومش را رها مىكنى تا در اين سرزمين فساد كنند و [موسى] تو و خدايانت را رها كند [فرعون] گفت بزودى پسرانشان را میکشيم و زنانشان را زنده نگاه میداريم و ما بر آنان مسلطيم.
البته قرآن پیشتر از قول فرعون چنین دستوری داده است که صد البته معلوم نیست برای بار دوم چرا چنین دستوری میدهد!
چرا فرعون دستور به کشتن خود موسی را نمیدهد؟!
قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (اعراف/128) موسى به قوم خود گفت از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد كه زمين از آن خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىدهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است.
قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (اعراف/129) [قوم موسى] گفتند پيش از آنكه تو نزد ما بيايى و بعد از آنكه به سوى ما آمدى مورد آزار قرار گرفتيم گفت اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاک كند و شما را روى زمين جانشين سازد آنگاه بنگرد تا چگونه عمل میکنيد.
بر اساس آنچه که مشاهده میگردد؛ آمدن موسی برای رهائی بنی اسرائیل و (همانگونه که بعدا خواهید دید) سکنی گزیدنشان در سرزمین مقدسی است که الله اراده نموده است تا ملت برگزیدهی خویش را در آنجا اقامت دهد، بوده است.
اما انسان از کار الله در شگفت میگردد، که چرا همان هنگام و در مرحلهی نخست، ملت برگزیده را اسیر دشمنانش گردانید تا این همه پسران بیدفاع بنیاسرائیلی کشته شوند؟
چرا پس از برانگیخته شده موسی، ارادهی الله نیز دوباره در همین امر(کشته شدن پسران بنیاسرائیلی) قرار گرفت؟
قرآن هر جا سخن از آل (ایل) قوم و طائفهی فرعون نموده است و همچنین از فرعونیان سخن گفته، منظور مصریان میباشد.
اما ببینید که الله چگونه بخاطر اینکه فرعون ملت برگزیدهی الله را رها نمیکند تا به سرزمین مقدس خویش باز گردند؛ چه مصیبتهائی بر سرقبطیان( مصریان) بیدفاع وارد میسازد، در این مصیبتها فرعون هیچگونه آسیبی نمی بیند:
نخست خشکسالی برای آن مردم و این در حالی است که طبق گفتهی خود قرآن موسی تنها برای راهنمائی بنیاسرائیل فرستاده شده بود:
وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (اعراف/130) و در حقيقت ما فرعونيان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كرديم باشد كه عبرت گيرند.
فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (اعراف/131) پس هنگامى كه نيكى به آنان روى مىآورد مىگفتند اين براى خود ماست و چون گزندى به آنان مىرسيد به موسى و همراهانش شگون بد مىزدند آگاه باشيد كه بدشگونى آنان تنها نزد الله ليكن بيشترشان نمىدانستند.
اما:
وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (اعراف/132) و گفتند هر گونه پديده شگرفى كه به وسيله آن ما را جادو كنى براى ما بياورى ما به تو ايمان آورنده نيستيم.
کی این حرف را می زد؟ مردم عادی؟ بچههای کوچک؟ تمام اهل مصر!؟ یا سخن فرعون بود؟
اما پاسخ مصریان در این آیه با آیه ی بالا تفاوت دارد:
وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (زخرف/49) و گفتند اى جادوگر (موسی) پروردگارت را به آنچه با تو عهد كرده براى ما بخوان كه ما واقعا به راه درست درآمدهايم.
الله بلایای عجیبی را بر مردم مصر روانه نمود تا شاید فرعون قوم برگزیده را آزاد نماید، جالبترین این عذابها، الله در آیهی پائین بیان نموده است:
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ (اعراف/133) پس بر آنان طوفان و ملخ و شپش و قورباغهها و خون را به صورت نشانه هایى آشكار فرستاديم ، باز سركشى كردند و گروهى بدكار بودند.
این چه نوع عذابی است که الله بر مصریان فرو میفرستد؟
من به عنوان یک انسان، در هیچکدام از عذابهای الله، عقلانیت نمیبینم.
اما قرآن بیان میکند که مصریان، الله را فریب میدادند:
وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ (اعراف/134) و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتما به تو ايمان خواهيم آورد و بنىاسرائيل را قطعا با تو روانه خواهيم ساخت.
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (اعراف/135) و چون عذاب را تا سرنوشت مشخصی (که الله تعیین نموده بود) كه آنان بدان رسيدند از آنها برداشتيم باز هم پيمانشكنى كردند.
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (زخرف/50) و چون عذاب را از آنان بر طرف ساختيم، آنگاه بود كه پيمان شكنى كردند.
اما الله در این آیات، بیان مینماید که مصریان آیات الهی را مورد ریشخند قرار میدادند:
فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ ( زخرف/47) پس چون آيات ما را براى آنان آورد ناگهان ايشان بر آنها خنده زدند.
الله هم بلاهایش را بدتر مینمود:
وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/48) و (ما) آیاتی را به آنها نشان نمی دایم مگر اینکه (این آیات) از (آیات) خواهرش (مشابه) بزرگتر بود و به عذاب گرفتارشان كرديم تا شاید هدایت شوند.
اما بخوانید از منطق فرعون
از دید الله، فرعونی که در این هنگام و با توجه به پیر شدن موسی باید انسانی کاملا فرسوده باشد، چنسن منطقی دارد:
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (زخرف/51) و فرعون در قوم خود ندا درداد گفت اى مردم من آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير من روان است از آن من نيست پس مگر نمىبينيد.
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (زخرف/52) من از اين مردي كه خانواده و طبقه پستي است و هرگز نميتواند فصيح سخن بگويد برترم!
فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (زخرف/53) پس چرا بر او دستبندهايى زرين آويخته نشده يا با او فرشتگانى همراه نيامدهاند.
ادامه دارد..........
بارش شپش، قورباغه و خون از آسمان بر مصر بنا به ادعای قرآن!
آیا شواهدی در مصر باستان یافت شده که تأییدی باشد بر این ادعای محمد که در قرآن از قول خدایش الله که میگوید بر مصریان خون و شپش و قورباغه بارید زیرا که فرعون از آزاد کردن قوم برگزیدهی الله یعنی یهودیان خودداری میکرد؛ آثار بارش شپش و قورباغه در زیست محیط منطقه باقی نمیماند مگر اینکه دلیل باستانی بر آن بیابیم ولی آیا ثابت شده که بر مصرباستان در زمان فرعون بارانی از خون باریده است؟
اگر فرض یاوه محال را بپذیریم که بر مصریان بارانی از شپش و قورباغه و خون بارید آیا فرعونی که در کاخهای محکم سکونت داشت آسیب میبیند یا مردم عادی؟ به قول شاعر " گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری"!
اما داستان شکنجه شدن مصریان به خاطر به بردگی گرفتن یهودیان از سوی فرعون به نقل از قرآن:
پس از اینکه موسی در نبرد با جادوگران فرعون برنده شده، سران مصر به فرعون پیشنهاد دادند که تمام پسران بنی اسرائیل را بکش و زنانشان را زنده نگه دار:
وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (اعراف/127) و سران قوم فرعون گفتند آيا موسى و قومش را رها مىكنى تا در اين سرزمين فساد كنند و [موسى] تو و خدايانت را رها كند [فرعون] گفت بزودى پسرانشان را میکشيم و زنانشان را زنده نگاه میداريم و ما بر آنان مسلطيم.
البته قرآن پیشتر از قول فرعون چنین دستوری داده است که صد البته معلوم نیست برای بار دوم چرا چنین دستوری میدهد!
چرا فرعون دستور به کشتن خود موسی را نمیدهد؟!
قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (اعراف/128) موسى به قوم خود گفت از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد كه زمين از آن خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىدهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است.
قَالُواْ أُوذِينَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِينَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ (اعراف/129) [قوم موسى] گفتند پيش از آنكه تو نزد ما بيايى و بعد از آنكه به سوى ما آمدى مورد آزار قرار گرفتيم گفت اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاک كند و شما را روى زمين جانشين سازد آنگاه بنگرد تا چگونه عمل میکنيد.
بر اساس آنچه که مشاهده میگردد؛ آمدن موسی برای رهائی بنی اسرائیل و (همانگونه که بعدا خواهید دید) سکنی گزیدنشان در سرزمین مقدسی است که الله اراده نموده است تا ملت برگزیدهی خویش را در آنجا اقامت دهد، بوده است.
اما انسان از کار الله در شگفت میگردد، که چرا همان هنگام و در مرحلهی نخست، ملت برگزیده را اسیر دشمنانش گردانید تا این همه پسران بیدفاع بنیاسرائیلی کشته شوند؟
چرا پس از برانگیخته شده موسی، ارادهی الله نیز دوباره در همین امر(کشته شدن پسران بنیاسرائیلی) قرار گرفت؟
قرآن هر جا سخن از آل (ایل) قوم و طائفهی فرعون نموده است و همچنین از فرعونیان سخن گفته، منظور مصریان میباشد.
اما ببینید که الله چگونه بخاطر اینکه فرعون ملت برگزیدهی الله را رها نمیکند تا به سرزمین مقدس خویش باز گردند؛ چه مصیبتهائی بر سرقبطیان( مصریان) بیدفاع وارد میسازد، در این مصیبتها فرعون هیچگونه آسیبی نمی بیند:
نخست خشکسالی برای آن مردم و این در حالی است که طبق گفتهی خود قرآن موسی تنها برای راهنمائی بنیاسرائیل فرستاده شده بود:
وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (اعراف/130) و در حقيقت ما فرعونيان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كرديم باشد كه عبرت گيرند.
فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (اعراف/131) پس هنگامى كه نيكى به آنان روى مىآورد مىگفتند اين براى خود ماست و چون گزندى به آنان مىرسيد به موسى و همراهانش شگون بد مىزدند آگاه باشيد كه بدشگونى آنان تنها نزد الله ليكن بيشترشان نمىدانستند.
اما:
وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (اعراف/132) و گفتند هر گونه پديده شگرفى كه به وسيله آن ما را جادو كنى براى ما بياورى ما به تو ايمان آورنده نيستيم.
کی این حرف را می زد؟ مردم عادی؟ بچههای کوچک؟ تمام اهل مصر!؟ یا سخن فرعون بود؟
اما پاسخ مصریان در این آیه با آیه ی بالا تفاوت دارد:
وَقَالُوا يَا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُونَ (زخرف/49) و گفتند اى جادوگر (موسی) پروردگارت را به آنچه با تو عهد كرده براى ما بخوان كه ما واقعا به راه درست درآمدهايم.
الله بلایای عجیبی را بر مردم مصر روانه نمود تا شاید فرعون قوم برگزیده را آزاد نماید، جالبترین این عذابها، الله در آیهی پائین بیان نموده است:
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ (اعراف/133) پس بر آنان طوفان و ملخ و شپش و قورباغهها و خون را به صورت نشانه هایى آشكار فرستاديم ، باز سركشى كردند و گروهى بدكار بودند.
این چه نوع عذابی است که الله بر مصریان فرو میفرستد؟
من به عنوان یک انسان، در هیچکدام از عذابهای الله، عقلانیت نمیبینم.
اما قرآن بیان میکند که مصریان، الله را فریب میدادند:
وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَئِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ (اعراف/134) و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتما به تو ايمان خواهيم آورد و بنىاسرائيل را قطعا با تو روانه خواهيم ساخت.
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُم بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (اعراف/135) و چون عذاب را تا سرنوشت مشخصی (که الله تعیین نموده بود) كه آنان بدان رسيدند از آنها برداشتيم باز هم پيمانشكنى كردند.
فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِذَا هُمْ يَنكُثُونَ (زخرف/50) و چون عذاب را از آنان بر طرف ساختيم، آنگاه بود كه پيمان شكنى كردند.
اما الله در این آیات، بیان مینماید که مصریان آیات الهی را مورد ریشخند قرار میدادند:
فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ ( زخرف/47) پس چون آيات ما را براى آنان آورد ناگهان ايشان بر آنها خنده زدند.
الله هم بلاهایش را بدتر مینمود:
وَمَا نُرِيهِم مِّنْ آيَةٍ إِلَّا هِيَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (زخرف/48) و (ما) آیاتی را به آنها نشان نمی دایم مگر اینکه (این آیات) از (آیات) خواهرش (مشابه) بزرگتر بود و به عذاب گرفتارشان كرديم تا شاید هدایت شوند.
اما بخوانید از منطق فرعون
از دید الله، فرعونی که در این هنگام و با توجه به پیر شدن موسی باید انسانی کاملا فرسوده باشد، چنسن منطقی دارد:
وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ (زخرف/51) و فرعون در قوم خود ندا درداد گفت اى مردم من آيا پادشاهى مصر و اين نهرها كه از زير من روان است از آن من نيست پس مگر نمىبينيد.
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ (زخرف/52) من از اين مردي كه خانواده و طبقه پستي است و هرگز نميتواند فصيح سخن بگويد برترم!
فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ (زخرف/53) پس چرا بر او دستبندهايى زرين آويخته نشده يا با او فرشتگانى همراه نيامدهاند.
ادامه دارد..........
۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه
تمام جنبندگان الله را سجده مینمایند.
قبلا بیان شد که از نظر الله، کل پدیدههای گیتی او را تسبیح میکنند.
در این بحث به موضوعی مشابه میپردازم؛ موضوع سجده کردن تمام کسانیکه در زمین و یا آسمان هستند، به الله.
قرآن موجوداتی را که برای الله سجده مینماییند، را مشخص نموده است؛
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (حج/18) آيا ندیدی كه الله است كه برای او هر كس در آسمانها و هر كس در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم ، سجده مىكنند و بسيارىاند كه عذاب بر آنان واجب شده است و هر كه را الله خوار كند او را گرامىدارندهاى نيست چرا كه الله هر چه بخواهد انجام مىدهد.
همانگونه که در این آیه مشاهده شده، الله بیان مینماید که تمام پدیدههای گیتی،او را سجده مینماید و در این بین از برخی از این سجده کنندگان با نام یاد مینماید: خورشید، ماه، کوهها، درختان، جنبندگان و بسیاری از مردم।
در این آیه سجده کردن پدیدههائی که نام برده را امری بدیهی میداند؛ زیرا در ابتدای جمله از کلمهی الم تر (آیا ندیدید) استفاده نموده است؛ هرگاه قرآن این ابتدای آیهای الم تر بیان نموده است، منظورش بیان حقیقتی مسلم است که انسانها نیز از آن آگاهی دارند.
از نظر قرآن، خورشید در هنگام گردش به دور زمین در پائین ترین نقطهی گیتی، الله را سجده مینماید و سپس بازمیگردد، قرآن از این نقطه، بعنوان ثری یاد مینماید؛
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى (طه/6) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه ميان آن دو و آنچه زير ثری است از آن اوست.
سجده کردن ماه و ستارگان نیز بر اساس پنداری مشابه بیان شده است.
محمد ابن عبدالله در جوانی مرتبا به کوهها می رفت و در غاری مشهور به حرا، به تفکر در مورد دنیا و چگونگی پیدایش و بررسی وضعیت حال آنها میپرداخت؛ او در این بررسیها، کوهها را موجوداتی استوار می دید که محکم بر زمین چسبیدهاند، لذا در ذهن خویش آنها را مشغول سجده کردن الله می یافت.
اما کیفیت سجده کردن درختان؛
در منطقهی گرمی مانند عربستان، یکی از بهترین نعمتها، نعمت سایه است، سایهای که در بهشت نیز از بهترین نعمتها بشمار میآید.
رهبر اسلام، سایهی درختان را در حالی ملاحظه میکرد که با جابجائی خورشید؛ سایهی آنها نیز جابجا میشد، این جابجائی با کشیده شدن این سایهها بر زمین صورت میگرفت؛ بنابراین از نظر او، درختان نیز با کشیدن سایهی خویش بر زمین، مشغول سجده کردن الله هستند؛
أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (نحل/48) آيا به چيزهايى كه الله آفريده است ننگريستهاند كه سايههايشان از راست و چپ مىگردد و براى الله در حال سجدهمیکنند در حالیکه آنها سر بر خاك مىسايند.
دواب جمع دابه و به معنای جنبدگان است، منظور از جنبندگان تمام موجودات زنده، از کوچکترین تا بزرگترین آنها میباشد، زیرا؛
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (بقره/164) همانا در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مىرساند و آبى كه الله از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هر گونه جنبندهاى پراكنده كرده و گردانيدن بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است براى گروهى كه مىانديشند واقعا نشانههايى وجود دارد.
همانگونه که بیان مینماید، الله پس از بارانیدن باران است که زمین مرده را با پراکنده کردن جنبدگان، زنده میکند.
پس منظور از جنبندگان، تمام موجودات زنده هستند.
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ (نحل/49) و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مىكنند و تكبر نمىورزند.
و در بطور خلاصه الله بیان مینماید که؛
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ (رعد/15) و هر كه در آسمانها و زمين استخواه و ناخواه با سايههايشان بامدادان و شامگاهان براى خدا سجده مىكنند.
برطبق دانش امروزی، دایرهی موجودات زنده خیلی بزرگ است و بستگی به استنباط ما از آن تغییر می نماید، هستهی اولیهی این موجودات و شاید نقطهی مشترک آنها مولکول پیچیدهای با نام دزوکسی ریبونوکلئیک اسید. (DNA) اما آنچه را که بر سر آن توافق وجود دارد این است که ویروسها کوچکترین موجودات زنده بر زمین میباشند.
از سوی دیگر الله بیان مینماید که بسیاری از انسانها نیز الله را سجده مینمایند.
این سجده کردن برای آنها عبادت است.
===========================================
===========================================
دینداران کشور ما دو گونه هستند؛
گونهی مهم آنها، دینداران حکومتی هستند؛ بسیاری از آنها بخاطر سجدهی زیاد، بر پیشانی شان پینه بسته است، این گروه از سجده کنندگان برطبق قرآن سجده ی آنها یا از روی ارادهی خویش است و یا مانند بسیاری از جنبدگانی از قبیل ویروسها، از روی اکراه میباشد و این اکراه آنها بخاطر ظاهر سازی است.
حکومت، جنبندگانی بنام بسیجی و سپاهی دارد که مانند دابه الارض ( سباء/14) به جان مردم میافتند.
اولا تفاوت این دو، در چیست؟
و ثانیا؛ آیا سجده ی آنها مانند ویروسها از روی اکراه است و یا مانند دینداران مومن، بر طبق خواست خویش میباشد؟
در این بحث به موضوعی مشابه میپردازم؛ موضوع سجده کردن تمام کسانیکه در زمین و یا آسمان هستند، به الله.
قرآن موجوداتی را که برای الله سجده مینماییند، را مشخص نموده است؛
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (حج/18) آيا ندیدی كه الله است كه برای او هر كس در آسمانها و هر كس در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم ، سجده مىكنند و بسيارىاند كه عذاب بر آنان واجب شده است و هر كه را الله خوار كند او را گرامىدارندهاى نيست چرا كه الله هر چه بخواهد انجام مىدهد.
همانگونه که در این آیه مشاهده شده، الله بیان مینماید که تمام پدیدههای گیتی،او را سجده مینماید و در این بین از برخی از این سجده کنندگان با نام یاد مینماید: خورشید، ماه، کوهها، درختان، جنبندگان و بسیاری از مردم।
در این آیه سجده کردن پدیدههائی که نام برده را امری بدیهی میداند؛ زیرا در ابتدای جمله از کلمهی الم تر (آیا ندیدید) استفاده نموده است؛ هرگاه قرآن این ابتدای آیهای الم تر بیان نموده است، منظورش بیان حقیقتی مسلم است که انسانها نیز از آن آگاهی دارند.
از نظر قرآن، خورشید در هنگام گردش به دور زمین در پائین ترین نقطهی گیتی، الله را سجده مینماید و سپس بازمیگردد، قرآن از این نقطه، بعنوان ثری یاد مینماید؛
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى (طه/6) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه ميان آن دو و آنچه زير ثری است از آن اوست.
سجده کردن ماه و ستارگان نیز بر اساس پنداری مشابه بیان شده است.
محمد ابن عبدالله در جوانی مرتبا به کوهها می رفت و در غاری مشهور به حرا، به تفکر در مورد دنیا و چگونگی پیدایش و بررسی وضعیت حال آنها میپرداخت؛ او در این بررسیها، کوهها را موجوداتی استوار می دید که محکم بر زمین چسبیدهاند، لذا در ذهن خویش آنها را مشغول سجده کردن الله می یافت.
اما کیفیت سجده کردن درختان؛
در منطقهی گرمی مانند عربستان، یکی از بهترین نعمتها، نعمت سایه است، سایهای که در بهشت نیز از بهترین نعمتها بشمار میآید.
رهبر اسلام، سایهی درختان را در حالی ملاحظه میکرد که با جابجائی خورشید؛ سایهی آنها نیز جابجا میشد، این جابجائی با کشیده شدن این سایهها بر زمین صورت میگرفت؛ بنابراین از نظر او، درختان نیز با کشیدن سایهی خویش بر زمین، مشغول سجده کردن الله هستند؛
أَوَ لَمْ يَرَوْاْ إِلَى مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّأُ ظِلاَلُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالْشَّمَآئِلِ سُجَّدًا لِلّهِ وَهُمْ دَاخِرُونَ (نحل/48) آيا به چيزهايى كه الله آفريده است ننگريستهاند كه سايههايشان از راست و چپ مىگردد و براى الله در حال سجدهمیکنند در حالیکه آنها سر بر خاك مىسايند.
دواب جمع دابه و به معنای جنبدگان است، منظور از جنبندگان تمام موجودات زنده، از کوچکترین تا بزرگترین آنها میباشد، زیرا؛
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (بقره/164) همانا در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مىرساند و آبى كه الله از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هر گونه جنبندهاى پراكنده كرده و گردانيدن بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است براى گروهى كه مىانديشند واقعا نشانههايى وجود دارد.
همانگونه که بیان مینماید، الله پس از بارانیدن باران است که زمین مرده را با پراکنده کردن جنبدگان، زنده میکند.
پس منظور از جنبندگان، تمام موجودات زنده هستند.
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ (نحل/49) و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است براى خدا سجده مىكنند و تكبر نمىورزند.
و در بطور خلاصه الله بیان مینماید که؛
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ (رعد/15) و هر كه در آسمانها و زمين استخواه و ناخواه با سايههايشان بامدادان و شامگاهان براى خدا سجده مىكنند.
برطبق دانش امروزی، دایرهی موجودات زنده خیلی بزرگ است و بستگی به استنباط ما از آن تغییر می نماید، هستهی اولیهی این موجودات و شاید نقطهی مشترک آنها مولکول پیچیدهای با نام دزوکسی ریبونوکلئیک اسید. (DNA) اما آنچه را که بر سر آن توافق وجود دارد این است که ویروسها کوچکترین موجودات زنده بر زمین میباشند.
از سوی دیگر الله بیان مینماید که بسیاری از انسانها نیز الله را سجده مینمایند.
این سجده کردن برای آنها عبادت است.
===========================================
===========================================
دینداران کشور ما دو گونه هستند؛
گونهی مهم آنها، دینداران حکومتی هستند؛ بسیاری از آنها بخاطر سجدهی زیاد، بر پیشانی شان پینه بسته است، این گروه از سجده کنندگان برطبق قرآن سجده ی آنها یا از روی ارادهی خویش است و یا مانند بسیاری از جنبدگانی از قبیل ویروسها، از روی اکراه میباشد و این اکراه آنها بخاطر ظاهر سازی است.
حکومت، جنبندگانی بنام بسیجی و سپاهی دارد که مانند دابه الارض ( سباء/14) به جان مردم میافتند.
اولا تفاوت این دو، در چیست؟
و ثانیا؛ آیا سجده ی آنها مانند ویروسها از روی اکراه است و یا مانند دینداران مومن، بر طبق خواست خویش میباشد؟
۱۳۸۸ آبان ۱۲, سهشنبه
تناقضات قرآن در داستان موسی ( قسمت پنجم )
ادامهی گذشته.....
پس از اینکه فرعون از موسی میخواهد تا معجزهاش را نشان دهد، موسی عصایش را می اندازد؛ عصای او نیز به مار تبدیل میگردد و دستش را از داخل پیراهن بر سینهاش قرار میدهد، پس از بیرون آوردن دستش، نوری بسیار روشن و کاملا سفید از آن میتابد؛ فرعون با مشاهدهی این رخداد، رو به همراهانش که از بزرگان قومش بودند میکند و میگوید که این کار موسی جادوگری آشکاری است:
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (شعراء/34) (فرعون) به گروه اطرافش گفت اين [مرد] جادوگرى داناست.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (شعراء/35) میخواهد شما را با جادويش از سرزمينتان بیرون نماید، پس شما چه دستوری میدهید.
اما قرآن دچار تناقض گوئی شده است، در سورهی اعراف همان جملهی فرعون را از زبان اطرافیان او بیان مینماید:
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (اعراف/109) گروهی از قوم اطراف فرعون گفت (گفتند) اين [مرد] جادوگرى داناست.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (اعراف/110) میخواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند پس چه دستور میدهيد؟
در این آیات تناقض آشکاری وجود دارد، از یک سو فرعون به اطرافیانش میگوید که شما چه دستوری میدهید و از سوئی دیگر همین جمله را اطرافیان فرعون بیان مینمایند.
اگر آیهی 35 سورهی شعرا بپذیریم، پس فرعون انسان خودکامهای نبوده است، اما در سورهی اعراف آیهی 109 این اشتباه را اصلاح مینماید.
باز در این آیات خبری از هارون نیست، زیرا فرعون و اطرافیانش از صیغهی مفرد برای خطاب قرار دادن موسی استفاده مینمایند.
اما در ادامه آیه هارون نیز پیدا میگردد.
موسی به آنها پاسخ میدهد:
قَالَ مُوسَى أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءكُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ ( یونس/77) موسى گفت آيا وقتى حق به سوى شما آمد میگوئید آيا اين جادو است و حال آنكه جادوگران رستگار نمیشوند.
نزدیکان فرعون نیز بیان مینمایند:
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ (یونس/78) مشاوران فرعون به او گفتند که موسی و هارون را بازداشت کن و کسانی را برای یافتن جادوگران به شهرهای مختلف مصر بفرست.
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ (اعراف/111) گفتند او و برادرش را به بند بکش و گردآورندگانى را به شهرها بفرست.
قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (شعراء/36) گفتند او و برادرش را به بند بکش و گردآورندگان را به شهرها بفرست.
(فراموشکاری در اعجاز، تکرار دو آیه با بازی با کلمات)
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ (شعراء/37) (تا) تمام جادوگران دانايى را نزد تو آورند
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (اعراف/112) (تا) تمام جادوگران دانايى را نزد تو آورند.
(این هم نمونهای دیگر از اعجاز)
همانگونه که مشاهده مینمائیم، مشاوران فرعون به او میگویند که موسی و هارون را تا آمدن جادوگران زندانی کن؛ در تمام قرآن دلیلی خلاف این امر نیست، پس میتوان نتیجه گرفت که نزدیکان فرعون توانائی بازداشت موسی را در خویش میدیدند؛ پس چرا اقدام به کشتن او نکردند؟ ضمنا چرا فرعون و اطرافیانش میگویند که موسی میخواهد مصریان را از سرزمینشان بیرون نمایند؟ آیا تأیید تورات است؟
موسی درخواست آزادی بنی اسرائیل را دارد و نه تحویل مصر به او:
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (یونس/79) و فرعون گفت هر جادوگر دانايى را پيش من آوريد.
اما در این آیات الله یادش افتاده است که قرار است هارون نیزهمراه موسی، نزد فرعون برود:
إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (طه/48) (به او بگوئید) در حقيقت به سوى ما وحى آمده كه عذاب بر كسى است كه تكذيب كند و روى گرداند.
این سوره، تا اینجا صحبتهای موسی و هارون است با الله، البته معلوم نیست هارون در کجا به موسی پیوست؟
نکتهی جالب در این آیات، پیدا شدن هارون است.
ضمنا چرا الله درحالی که با موسی و هارون مشغول صحبت کردن است، سر و کلهی فرعون پیدا میشود؟:
قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى (طه/49) [فرعون] گفت اى موسى پروردگار شما دو تن كيست؟
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (طه/50) گفت پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده سپس آن را هدايت فرموده است.
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى (طه/51) گفت حال (سرنوشت) قرنهای اولین (گذشتگان) چیست؟
قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى (طه/52) گفت علم آن در كتابى نزد پروردگار من است پروردگارم نه خطا میکند و نه فراموش.
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى(طه/53) همان كسى كه زمين را برايتان گهوارهاى ساخت و براى شما در آن راهها ترسيم كرد و از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن رستنیهاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم. (تناقضات علمی قران)
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى (طه/55) از اين [زمين] شما را آفريدهايم در آن شما را بامیگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون میآوريم.
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى (طه/56) در حقيقت [ما] همه آيات خود را به [فرعون] نشان داديم ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذيرفت.
فرعون نیز بیان مینماید:
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى (طه/57) گفت اى موسى آمدهاى تا با سحر خود ما را از سرزمينمان بيرون كنى.
در ادامهی آیه، فرعون با موسی مذاکره می نماید:
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى (طه/58) ما [هم] قطعا براى تو سحرى مثل آن خواهيم آورد پس ميان ما و خودت موعدى بگذار كه نه ما آن را خلاف كنيم و نه تو [آن هم] در جايى هموار.
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى (طه/59) [موسى] گفت موعد شما روز جشن باشد كه مردم چاشتگاهان (آن روز) گرد هم میآیند.
و در این لحظه فرعون از موسی جدا میشود و به دنبال یافتن جادوگران میگردد (دستور به یافتن و آنها و مشورت با بزرگان قومش آنجا را ترک مینماید):
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى (طه/59) پس فرعون روی گرداند (رفت تا) نيرنگ خود را گرد آورد و بازآید.
تا اینکه موعد آنها که همان روز جشنی باشد که موسی پیشنهاد داده بود، فرا رسید:
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (شعراء/38) پس ساحران براى موعد روزى معلوم گردآورى شدند.
وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ (شعراء/39) به مردم گفته شد آيا شما هم جمع خواهيد شد.
لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ (شعراء/40) بدين اميد كه اگر جادوگران غالب شدند از آنان پيروى كنيم.
جادوگران به فرعون گفتند که:
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (شعراء/41) و هنگامی که جادوگران پيش فرعون آمدند گفتند آيا اگر ما غالب آييم واقعا براى ما مزدى خواهد بود.
وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (اعراف/113) و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند [آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود.
فرعون هم به آنها وعده داد که در صورت پیروزی، از مقربان خواهند بود:
قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (اعراف/42) گفت آرى و مسلما شما از مقربان خواهيد شد.
قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (اعراف/114) گفت آرى و مسلما شما ازمقربان خواهيد شد.
(باز هم فراموشکاری الله و تکرار دو آیه، آن هم در یک سوره)
موسی شروع به ارشاد جادوگران نمود:
قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى (طه/60) موسى به آنها گفت واى بر شما به الله دروغ میبنديد كه شما را به عذابى] هلاك میکند و هر كه دروغ بندد نوميد میگردد.
آنها هم با شنیدن سخنان موسی شروع به درگیری، و درگوشی صحبت کردن نمودند:
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى (طه/61) پس ميان خود در باره كارشان به نزاع برخاستند و به درگوشی صحبت کردن پرداختند.
فرعون و همراهانش به جادوگرانش گفت:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى (طه/62) گفتند قطعا اين دو تن جادوگرند که میخواهند شما را با جادوی خود از سرزمينتان بيرون كنند و آيين والاى شما را براندازند.
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى (طه/63) پس نيرنگ خود را گرد آوريد و به صف پيش آييد در حقيقت امروز هر كه فايق آيد خوشبخت میشود.
جادوگران به موسی گفتند که تو جادویت را میاندازی یا ما آغاز کننده باشیم، که موسی میگوید نخست شما بیندازید:
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى (طه/65) گفتند اى موسى يا تو میافكنى يا [ما] نخستين كس باشيم كه مىاندازيم.
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى (طه/66) گفت بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستیهايشان بر اثر جادویشان در خيال اومینمود كه آنها به شتابمیخزند.
قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ (اعراف/115) گفتند اى موسى آيا تومیافکنی و يا اينكه ما بیفکنیم. قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (اعراف/116) گفت شما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند.
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ (یونس/80) و چون جادوگران آمدند موسى به آنان گفت آنچه رامیاندازيد بيندازيد.
قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ (شعراء/43) موسى به آنان گفت آنچه را شما میاندازيد بيندازيد.
(بیان این همه آیه برای گفتن یک جمله!)
پس جادوگران، جادویشان را نشان دادند:
فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ (شعراء/44) پس ريسمانها و چوبدستیهايشان را انداختند و گفتند به عزت فرعون كه ما حتما پيروزيم.
هنگامی که آنها جادگریشان را نشان دادند موسی به آنها گفت که:
فَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ (یونس/81)
فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (شعراء/45) پس موسى عصايش را انداخت و بناگاه هر چه را به دروغ برساخته بودند بلعيد.
اما در این آیه ابتدا موسی دچار دلهره میگردد:
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى (طه/67) و موسى در خویش دچار ترس گردید.
قرآن بیان مینماید که الله به موسی بیان نمود که نترس تو برتری و آنچه را که در سمت راستت است(عصا) را رها کن:
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى (طه/68) گفتيم مترس كه همانا تو خود برترى.
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى (طه/69) و آنچه در دست راست دارى بينداز تا هر چه را ساختهاند ببلعد در حقيقت آنچه ساختهاند جادوست و جادوگر رستگار نخواهد شد.
با مشاهدهی این وضع بود که جادوگران موسی را تصدیق کرده و به الله ایمان آوردند:
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (شعراء/46) در نتيجه جادوگران به حالتسجده درافتادند.
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى (طه/70) پس ساحران به سجده درافتادند گفتند به پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم.
وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (اعراف/120) و جادوگران به سجده درافتادند.
قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/121) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم.
قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/47) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم.
(تکرار)
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (اعراف/48) پروردگار موسى و هارون.
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (اعراف/122) پروردگار موسى و هارون.(باز هم تکرار)
قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لكم ان هذا لمكر مكرتموه في المدينة لتخرجوا منها اهلها فسوف تعلمون (اعراف/123) فرعون گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد؟! حتما اين نيرنگ و توطئهاى است كه در اين شهر چيدهايد، تا اهلش را از آن بيرون كنيد; ولى بزودى خواهيد دانست.
لاقطعن ايديكم و ارجلكم من خلاف ثم لاصلبنكم اجمعين (اعراف/124) به یقین كه دستها و پاهاى شما را بطور مخالف قطع میکنم; سپس همگى را به دارمیآويزم.
قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (شعراء/49) گفت پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او همان بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است به زودى خواهيد دانست حتما دستها و پاهاى شما را از چپ و راست خواهم بريد و همهیتان را به دار خواهم آويخت.
فرعون در این میان بسیار عصبانی شد و به جادوگران بیان نمود که آیا به موسی پیش از اینکه من به شما دهم ایمان آوردید؟
در ادامهی آیه، آنها را تهدید به شکنجه شدن و قتل مینماید:
قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى (طه/71) گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است پسبیشک دستهاى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع میکنم و شما را بر تنههای درخت خرما به دار میآویزم تا خوب بدانيد عذاب كدام يک از ما سختتر و پايدارتر است.
( به نظر میرسد که قرآن گفتههائی که از قول فرعون بیان نموده را سرمشق خویش قرار داده و با همان سبک او بیان مینماید که ای مسلمانان مخالفانتان را شکنجه کنید:
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/33) سزاى كسانى كه با الله و پيامبرش محاربه میکنند و در زمين به فساد میکوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.)
میدانیم که از نظر اسلام مفسد فی الارض کیست.
جادوگران نیز پاسخ فرعون را دادند؛
قالوا انا الى ربنا منقلبون (اعراف/125) گفتند ما به سوى پروردگارمان باز میگرديم.
و ما تنقم منا الا ان آمنا بآيات ربنا لما جاءتنا ربنا افرغ علينا صبرا و توفنا مسلمين (اعراف/126) انتقام تو از ما، تنها به خاطر اين است كه ما به آيات پروردگار خويش -هنگامى كه به سراغ ما آمد- ايمان آورديم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز و ما را مسلمان بميران!
قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (طه/72) گفتند ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد پس هر حكمى میخواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم میرانى.
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (طه/73) ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد و خدا بهتر و پايدارتر است.
و این جادوگران بودند که نقش پیامبری موسی را ایفا نمودند:
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى (طه/73) در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نه میمیرد و نه زندگى مییابد.
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى (طه/74) در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نهمیمیرد و نه زندگى مییابد.
(باز هم تکرار)
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى (طه/75) و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود.
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى (طه/76) باغهای عدن كه از زير آن جويبارها روان است جاودانه در آن میمانند و اين است پاداش كسى كه به پاكى گرايد.
قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ (شعراء/50) گفتند باكى نيست ما روى به سوى پروردگار خود میآوریم.
إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ (شعراء/51) ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشايد [چرا] كه نخستين ايمان آورندگان بوديم.
گروهی از نزدیکان فرعون به او گفتند:
و قال الملا من قوم فرعون ا تذر موسى و قومه ليفسدوا في الارض و يذرك و آلهتك قال سنقتل ابناءهم و نستحيي نساءهم و انا فوقهم قاهرون (اعراف/127) گروهی از قوم فرعون به او گفتند که «آيا موسى و قومش را رها میکنی كه در زمين فساد كنند، و تو و خدايانت را رها سازد؟!» گفت: «به زودى پسرانشان را میکشیم، و دخترانشان را زنده نگه میداریم و ما بر آنها كاملا مسلطيم!
موسی نیز به بنی اسرائیل وعده میدهد که اگر شکیبا باشند پیروزی با آنهاست:
قال موسى لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين (اعراف/128) موسى به قوم خود گفت از الله يارى جوييد، و استقامت پيشه كنيد، كه زمين از آن الله است، و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مىكند; و سرانجام (نيك) براى پرهيزكاران است.
بازم هم فراموشکاری.
اما الله دچار فراموشی میگردد آنجا که بیان مینماید، هیچ کس به موسی ایمان نیاورد جز عدهی کمی از قوم خودش:
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ (یونس/83) سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند و در حقيقت فرعون در آن سرزمين برترى جوى و از اسراف كاران بود.
این آیات قابل تامل است؛ از یک سو جادوگرانی که از نظر فرعون قابل قبول بودند، به موسی ایمان آوردند و از سوئی دیگر الله بیان مینماید که غیر از گروهی از قوم بنی اسرائیل کسی به او ایمان نیاورد، پس دو فرض مطرح میگردد:
1- کسانی از جادوگران که به موسی ایمان آورده بودند از بنیاسرائیل بودند، که با توجه به خصلت فرعون و بیاعتمادی او به بنیاسرائیل فرضی است محال، اما اگر درست باشد حسن نیت فرعون را میرساند که تا این حد به بنیاسرائیل احترام میگذاشت.
2- قرآن دچار فراموشی و تناقض گردیده است.
تناقضات دیگر
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ (غافر/24) و فرعون گفت مرا بگذاريد موسى را بكشم تا پروردگارش را بخواند من میترسم آيين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فساد كند.
چه کسی به او این اجازه را نمی داد؟ خطاب او به کیست؟
همان گونه که میدانیم، دین موسی فقط برای بنی اسرائیل بود اما:
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ(غافر/28) و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان میداشت گفت آيا مردى رامیکشید كه میگوید پروردگار من الله است و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زيان اوست و اگر راست گو باشد برخى از آنچه به شما وعده میدهد به شما خواهد رسيد چرا كه الله كسى را كه افراط كار دروغگو باشد هدایت نمیکند.
این در حالی است که نام خدای یهودیان، نه الله بلکه یهوه است.
ادامه دارد.............
پس از اینکه فرعون از موسی میخواهد تا معجزهاش را نشان دهد، موسی عصایش را می اندازد؛ عصای او نیز به مار تبدیل میگردد و دستش را از داخل پیراهن بر سینهاش قرار میدهد، پس از بیرون آوردن دستش، نوری بسیار روشن و کاملا سفید از آن میتابد؛ فرعون با مشاهدهی این رخداد، رو به همراهانش که از بزرگان قومش بودند میکند و میگوید که این کار موسی جادوگری آشکاری است:
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (شعراء/34) (فرعون) به گروه اطرافش گفت اين [مرد] جادوگرى داناست.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (شعراء/35) میخواهد شما را با جادويش از سرزمينتان بیرون نماید، پس شما چه دستوری میدهید.
اما قرآن دچار تناقض گوئی شده است، در سورهی اعراف همان جملهی فرعون را از زبان اطرافیان او بیان مینماید:
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (اعراف/109) گروهی از قوم اطراف فرعون گفت (گفتند) اين [مرد] جادوگرى داناست.
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (اعراف/110) میخواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند پس چه دستور میدهيد؟
در این آیات تناقض آشکاری وجود دارد، از یک سو فرعون به اطرافیانش میگوید که شما چه دستوری میدهید و از سوئی دیگر همین جمله را اطرافیان فرعون بیان مینمایند.
اگر آیهی 35 سورهی شعرا بپذیریم، پس فرعون انسان خودکامهای نبوده است، اما در سورهی اعراف آیهی 109 این اشتباه را اصلاح مینماید.
باز در این آیات خبری از هارون نیست، زیرا فرعون و اطرافیانش از صیغهی مفرد برای خطاب قرار دادن موسی استفاده مینمایند.
اما در ادامه آیه هارون نیز پیدا میگردد.
موسی به آنها پاسخ میدهد:
قَالَ مُوسَى أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءكُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ ( یونس/77) موسى گفت آيا وقتى حق به سوى شما آمد میگوئید آيا اين جادو است و حال آنكه جادوگران رستگار نمیشوند.
نزدیکان فرعون نیز بیان مینمایند:
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ (یونس/78) مشاوران فرعون به او گفتند که موسی و هارون را بازداشت کن و کسانی را برای یافتن جادوگران به شهرهای مختلف مصر بفرست.
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ (اعراف/111) گفتند او و برادرش را به بند بکش و گردآورندگانى را به شهرها بفرست.
قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (شعراء/36) گفتند او و برادرش را به بند بکش و گردآورندگان را به شهرها بفرست.
(فراموشکاری در اعجاز، تکرار دو آیه با بازی با کلمات)
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ (شعراء/37) (تا) تمام جادوگران دانايى را نزد تو آورند
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (اعراف/112) (تا) تمام جادوگران دانايى را نزد تو آورند.
(این هم نمونهای دیگر از اعجاز)
همانگونه که مشاهده مینمائیم، مشاوران فرعون به او میگویند که موسی و هارون را تا آمدن جادوگران زندانی کن؛ در تمام قرآن دلیلی خلاف این امر نیست، پس میتوان نتیجه گرفت که نزدیکان فرعون توانائی بازداشت موسی را در خویش میدیدند؛ پس چرا اقدام به کشتن او نکردند؟ ضمنا چرا فرعون و اطرافیانش میگویند که موسی میخواهد مصریان را از سرزمینشان بیرون نمایند؟ آیا تأیید تورات است؟
موسی درخواست آزادی بنی اسرائیل را دارد و نه تحویل مصر به او:
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (یونس/79) و فرعون گفت هر جادوگر دانايى را پيش من آوريد.
اما در این آیات الله یادش افتاده است که قرار است هارون نیزهمراه موسی، نزد فرعون برود:
إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (طه/48) (به او بگوئید) در حقيقت به سوى ما وحى آمده كه عذاب بر كسى است كه تكذيب كند و روى گرداند.
این سوره، تا اینجا صحبتهای موسی و هارون است با الله، البته معلوم نیست هارون در کجا به موسی پیوست؟
نکتهی جالب در این آیات، پیدا شدن هارون است.
ضمنا چرا الله درحالی که با موسی و هارون مشغول صحبت کردن است، سر و کلهی فرعون پیدا میشود؟:
قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى (طه/49) [فرعون] گفت اى موسى پروردگار شما دو تن كيست؟
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (طه/50) گفت پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده سپس آن را هدايت فرموده است.
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى (طه/51) گفت حال (سرنوشت) قرنهای اولین (گذشتگان) چیست؟
قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى (طه/52) گفت علم آن در كتابى نزد پروردگار من است پروردگارم نه خطا میکند و نه فراموش.
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى(طه/53) همان كسى كه زمين را برايتان گهوارهاى ساخت و براى شما در آن راهها ترسيم كرد و از آسمان آبى فرود آورد پس به وسيله آن رستنیهاى گوناگون جفت جفت بيرون آورديم. (تناقضات علمی قران)
كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى (طه/54) بخوريد و دامهایتان را بچرانيد كه قطعا در اينها براى خردمندان نشانههايى است.
اما وسط سخنان موسی خطاب به فرعون، قرآن از قول الله جملهای را بیان مینماید که شنونده انتظار دارد جملهی موسی باشد:مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى (طه/55) از اين [زمين] شما را آفريدهايم در آن شما را بامیگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون میآوريم.
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى (طه/56) در حقيقت [ما] همه آيات خود را به [فرعون] نشان داديم ولى [او آنها را] دروغ پنداشت و نپذيرفت.
فرعون نیز بیان مینماید:
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى (طه/57) گفت اى موسى آمدهاى تا با سحر خود ما را از سرزمينمان بيرون كنى.
در ادامهی آیه، فرعون با موسی مذاکره می نماید:
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى (طه/58) ما [هم] قطعا براى تو سحرى مثل آن خواهيم آورد پس ميان ما و خودت موعدى بگذار كه نه ما آن را خلاف كنيم و نه تو [آن هم] در جايى هموار.
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى (طه/59) [موسى] گفت موعد شما روز جشن باشد كه مردم چاشتگاهان (آن روز) گرد هم میآیند.
و در این لحظه فرعون از موسی جدا میشود و به دنبال یافتن جادوگران میگردد (دستور به یافتن و آنها و مشورت با بزرگان قومش آنجا را ترک مینماید):
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى (طه/59) پس فرعون روی گرداند (رفت تا) نيرنگ خود را گرد آورد و بازآید.
تا اینکه موعد آنها که همان روز جشنی باشد که موسی پیشنهاد داده بود، فرا رسید:
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (شعراء/38) پس ساحران براى موعد روزى معلوم گردآورى شدند.
وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ (شعراء/39) به مردم گفته شد آيا شما هم جمع خواهيد شد.
لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ (شعراء/40) بدين اميد كه اگر جادوگران غالب شدند از آنان پيروى كنيم.
جادوگران به فرعون گفتند که:
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (شعراء/41) و هنگامی که جادوگران پيش فرعون آمدند گفتند آيا اگر ما غالب آييم واقعا براى ما مزدى خواهد بود.
وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (اعراف/113) و جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند [آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود.
فرعون هم به آنها وعده داد که در صورت پیروزی، از مقربان خواهند بود:
قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (اعراف/42) گفت آرى و مسلما شما از مقربان خواهيد شد.
قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (اعراف/114) گفت آرى و مسلما شما ازمقربان خواهيد شد.
(باز هم فراموشکاری الله و تکرار دو آیه، آن هم در یک سوره)
موسی شروع به ارشاد جادوگران نمود:
قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى (طه/60) موسى به آنها گفت واى بر شما به الله دروغ میبنديد كه شما را به عذابى] هلاك میکند و هر كه دروغ بندد نوميد میگردد.
آنها هم با شنیدن سخنان موسی شروع به درگیری، و درگوشی صحبت کردن نمودند:
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى (طه/61) پس ميان خود در باره كارشان به نزاع برخاستند و به درگوشی صحبت کردن پرداختند.
فرعون و همراهانش به جادوگرانش گفت:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى (طه/62) گفتند قطعا اين دو تن جادوگرند که میخواهند شما را با جادوی خود از سرزمينتان بيرون كنند و آيين والاى شما را براندازند.
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى (طه/63) پس نيرنگ خود را گرد آوريد و به صف پيش آييد در حقيقت امروز هر كه فايق آيد خوشبخت میشود.
جادوگران به موسی گفتند که تو جادویت را میاندازی یا ما آغاز کننده باشیم، که موسی میگوید نخست شما بیندازید:
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى (طه/65) گفتند اى موسى يا تو میافكنى يا [ما] نخستين كس باشيم كه مىاندازيم.
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى (طه/66) گفت بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستیهايشان بر اثر جادویشان در خيال اومینمود كه آنها به شتابمیخزند.
قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ (اعراف/115) گفتند اى موسى آيا تومیافکنی و يا اينكه ما بیفکنیم. قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (اعراف/116) گفت شما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند.
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ (یونس/80) و چون جادوگران آمدند موسى به آنان گفت آنچه رامیاندازيد بيندازيد.
قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُوا مَا أَنتُم مُّلْقُونَ (شعراء/43) موسى به آنان گفت آنچه را شما میاندازيد بيندازيد.
(بیان این همه آیه برای گفتن یک جمله!)
پس جادوگران، جادویشان را نشان دادند:
فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ (شعراء/44) پس ريسمانها و چوبدستیهايشان را انداختند و گفتند به عزت فرعون كه ما حتما پيروزيم.
هنگامی که آنها جادگریشان را نشان دادند موسی به آنها گفت که:
فَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ (یونس/81)
فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (شعراء/45) پس موسى عصايش را انداخت و بناگاه هر چه را به دروغ برساخته بودند بلعيد.
اما در این آیه ابتدا موسی دچار دلهره میگردد:
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى (طه/67) و موسى در خویش دچار ترس گردید.
قرآن بیان مینماید که الله به موسی بیان نمود که نترس تو برتری و آنچه را که در سمت راستت است(عصا) را رها کن:
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى (طه/68) گفتيم مترس كه همانا تو خود برترى.
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى (طه/69) و آنچه در دست راست دارى بينداز تا هر چه را ساختهاند ببلعد در حقيقت آنچه ساختهاند جادوست و جادوگر رستگار نخواهد شد.
با مشاهدهی این وضع بود که جادوگران موسی را تصدیق کرده و به الله ایمان آوردند:
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (شعراء/46) در نتيجه جادوگران به حالتسجده درافتادند.
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى (طه/70) پس ساحران به سجده درافتادند گفتند به پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم.
وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (اعراف/120) و جادوگران به سجده درافتادند.
قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/121) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم.
قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/47) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم.
(تکرار)
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (اعراف/48) پروردگار موسى و هارون.
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (اعراف/122) پروردگار موسى و هارون.(باز هم تکرار)
قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لكم ان هذا لمكر مكرتموه في المدينة لتخرجوا منها اهلها فسوف تعلمون (اعراف/123) فرعون گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم، به او ايمان آورديد؟! حتما اين نيرنگ و توطئهاى است كه در اين شهر چيدهايد، تا اهلش را از آن بيرون كنيد; ولى بزودى خواهيد دانست.
لاقطعن ايديكم و ارجلكم من خلاف ثم لاصلبنكم اجمعين (اعراف/124) به یقین كه دستها و پاهاى شما را بطور مخالف قطع میکنم; سپس همگى را به دارمیآويزم.
قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (شعراء/49) گفت پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او همان بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است به زودى خواهيد دانست حتما دستها و پاهاى شما را از چپ و راست خواهم بريد و همهیتان را به دار خواهم آويخت.
فرعون در این میان بسیار عصبانی شد و به جادوگران بیان نمود که آیا به موسی پیش از اینکه من به شما دهم ایمان آوردید؟
در ادامهی آیه، آنها را تهدید به شکنجه شدن و قتل مینماید:
قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى (طه/71) گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد قطعا او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است پسبیشک دستهاى شما و پاهايتان را يكى از راست و يكى از چپ قطع میکنم و شما را بر تنههای درخت خرما به دار میآویزم تا خوب بدانيد عذاب كدام يک از ما سختتر و پايدارتر است.
( به نظر میرسد که قرآن گفتههائی که از قول فرعون بیان نموده را سرمشق خویش قرار داده و با همان سبک او بیان مینماید که ای مسلمانان مخالفانتان را شکنجه کنید:
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/33) سزاى كسانى كه با الله و پيامبرش محاربه میکنند و در زمين به فساد میکوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.)
میدانیم که از نظر اسلام مفسد فی الارض کیست.
جادوگران نیز پاسخ فرعون را دادند؛
قالوا انا الى ربنا منقلبون (اعراف/125) گفتند ما به سوى پروردگارمان باز میگرديم.
و ما تنقم منا الا ان آمنا بآيات ربنا لما جاءتنا ربنا افرغ علينا صبرا و توفنا مسلمين (اعراف/126) انتقام تو از ما، تنها به خاطر اين است كه ما به آيات پروردگار خويش -هنگامى كه به سراغ ما آمد- ايمان آورديم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز و ما را مسلمان بميران!
قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (طه/72) گفتند ما هرگز تو را بر معجزاتى كه به سوى ما آمده و [بر] آن كس كه ما را پديد آورده است ترجيح نخواهيم داد پس هر حكمى میخواهى بكن كه تنها در اين زندگى دنياست كه [تو] حكم میرانى.
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (طه/73) ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد و خدا بهتر و پايدارتر است.
و این جادوگران بودند که نقش پیامبری موسی را ایفا نمودند:
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى (طه/73) در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نه میمیرد و نه زندگى مییابد.
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى (طه/74) در حقيقت هر كه به نزد پروردگارش گنهكار رود جهنم براى اوست در آن نهمیمیرد و نه زندگى مییابد.
(باز هم تکرار)
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى (طه/75) و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود.
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى (طه/76) باغهای عدن كه از زير آن جويبارها روان است جاودانه در آن میمانند و اين است پاداش كسى كه به پاكى گرايد.
قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ (شعراء/50) گفتند باكى نيست ما روى به سوى پروردگار خود میآوریم.
إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ (شعراء/51) ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهانمان را بر ما ببخشايد [چرا] كه نخستين ايمان آورندگان بوديم.
گروهی از نزدیکان فرعون به او گفتند:
و قال الملا من قوم فرعون ا تذر موسى و قومه ليفسدوا في الارض و يذرك و آلهتك قال سنقتل ابناءهم و نستحيي نساءهم و انا فوقهم قاهرون (اعراف/127) گروهی از قوم فرعون به او گفتند که «آيا موسى و قومش را رها میکنی كه در زمين فساد كنند، و تو و خدايانت را رها سازد؟!» گفت: «به زودى پسرانشان را میکشیم، و دخترانشان را زنده نگه میداریم و ما بر آنها كاملا مسلطيم!
موسی نیز به بنی اسرائیل وعده میدهد که اگر شکیبا باشند پیروزی با آنهاست:
قال موسى لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين (اعراف/128) موسى به قوم خود گفت از الله يارى جوييد، و استقامت پيشه كنيد، كه زمين از آن الله است، و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مىكند; و سرانجام (نيك) براى پرهيزكاران است.
بازم هم فراموشکاری.
اما الله دچار فراموشی میگردد آنجا که بیان مینماید، هیچ کس به موسی ایمان نیاورد جز عدهی کمی از قوم خودش:
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ (یونس/83) سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى در حالى كه بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند و در حقيقت فرعون در آن سرزمين برترى جوى و از اسراف كاران بود.
این آیات قابل تامل است؛ از یک سو جادوگرانی که از نظر فرعون قابل قبول بودند، به موسی ایمان آوردند و از سوئی دیگر الله بیان مینماید که غیر از گروهی از قوم بنی اسرائیل کسی به او ایمان نیاورد، پس دو فرض مطرح میگردد:
1- کسانی از جادوگران که به موسی ایمان آورده بودند از بنیاسرائیل بودند، که با توجه به خصلت فرعون و بیاعتمادی او به بنیاسرائیل فرضی است محال، اما اگر درست باشد حسن نیت فرعون را میرساند که تا این حد به بنیاسرائیل احترام میگذاشت.
2- قرآن دچار فراموشی و تناقض گردیده است.
تناقضات دیگر
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ (غافر/24) و فرعون گفت مرا بگذاريد موسى را بكشم تا پروردگارش را بخواند من میترسم آيين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فساد كند.
چه کسی به او این اجازه را نمی داد؟ خطاب او به کیست؟
همان گونه که میدانیم، دین موسی فقط برای بنی اسرائیل بود اما:
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ(غافر/28) و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان میداشت گفت آيا مردى رامیکشید كه میگوید پروردگار من الله است و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زيان اوست و اگر راست گو باشد برخى از آنچه به شما وعده میدهد به شما خواهد رسيد چرا كه الله كسى را كه افراط كار دروغگو باشد هدایت نمیکند.
این در حالی است که نام خدای یهودیان، نه الله بلکه یهوه است.
ادامه دارد.............
۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه
آیا شوهران حوری برای زنان بهشتی وجود دارد؟
اسلام دینی است مردسالار؛ این دین نه تنها در دنیا زن را کالائی جنسی در خدمت شوهر میداند که باید در خانه بماند، بلکه پس از مرگ نیز هیچ حقی برای آنان در نظر نگرفته؛ یکی از این حقوق ضایع شدهی آنان، حق داشتن همسر و در صورت جهنمی بودن شوهر، داشتن همسرانی مانند حوری است؛ قرآن یکی از نعتمهای بهشتی را علاوه بر حوری، پسرانی نوجوان به نام غلمان مینامد و با توجه به اینکه قرآن برای مالکیت این پسران بینهایت زیبا از ضمیر "لـــهم" استفاده کرده پس جای شکی باقی نمیماند که این پسران نوجوان زیباروی هم برای مردان همجنسگرای بهشتی در نظر گرفته، اما بررسی و شرح کامل وضعیت زنان بهشتی:
در قرآن به مردان مؤمن وعده داده شده است که الله آنها را به ازدواج حورالعین در میآورد، اما آیا برای زنان و دختران مومن بهشتی، در آنجا همسرانی مشابه حورالعین وجود دارد؟
در اینجا چند فرضیه مطرح میگردد:
1- الله همین زنان مومن را حورالعین قرار میدهد.
2- الله حورالعین مذکر نیز جهت آنها میآفریند.
3- آنها را به ازدواج مردان مومن بهشتی در میآورد.
4- آنها در آنجا بلاتکلیفند.
اکنون به بررسی هرکدام از این احتمالات میپردازم.
برای رد کردن حالت نخست، کافیاست بدانیم که الله بیان مینماید، دست هیچ جن و یا انسی پیشتر به آنها (حورالعین) نرسیده است:
فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (رحمن/56) در آنها (باغهای بهشتی) زناني هستند چشم نگهدار از نامحرم و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است.
لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (رحمن/74) زناني كه هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته.
در قرآن به مردان مؤمن وعده داده شده است که الله آنها را به ازدواج حورالعین در میآورد، اما آیا برای زنان و دختران مومن بهشتی، در آنجا همسرانی مشابه حورالعین وجود دارد؟
در اینجا چند فرضیه مطرح میگردد:
1- الله همین زنان مومن را حورالعین قرار میدهد.
2- الله حورالعین مذکر نیز جهت آنها میآفریند.
3- آنها را به ازدواج مردان مومن بهشتی در میآورد.
4- آنها در آنجا بلاتکلیفند.
اکنون به بررسی هرکدام از این احتمالات میپردازم.
برای رد کردن حالت نخست، کافیاست بدانیم که الله بیان مینماید، دست هیچ جن و یا انسی پیشتر به آنها (حورالعین) نرسیده است:
فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (رحمن/56) در آنها (باغهای بهشتی) زناني هستند چشم نگهدار از نامحرم و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است.
لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (رحمن/74) زناني كه هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته.
بررسی حالت دوم.
برای رد کردن این حالت، کافیاست به این آیه دقت نمائیم که الله بیان مینمائید که ما آنها را باکره قرار میدهیم:
فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا (واقعه/36) پس ما آنها را (در بهشت) باکره قرار میدهیم.
برای رد کردن این حالت، کافیاست به این آیه دقت نمائیم که الله بیان مینمائید که ما آنها را باکره قرار میدهیم:
فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا (واقعه/36) پس ما آنها را (در بهشت) باکره قرار میدهیم.
اگر بیان شود که منظور زنان مومن هستند که در بهشت باکره میشوند، پس باز هدف رضایت مردان است.
ضمنا در تمام آیاتی که وصف حوریان شده از ضمیر مونث استفاده گردیده است و این بدین معناست که این حوریان فقط دختر هستند.
پذیرش حالت سوم، بدان معناست که برای آنها، همین مردان مومن دنیا در نظر گرفته شده است، مردانی که هر اندازه مایل باشند از حوریان بهرهمند هستند.
اما در برخی از روایات اسلامی و آیات قرآن گفته شده که زنان بهشتی به ازدواج شوهرانشان در میآیند؛
اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبرُونَ (زخرف/70) «شما (مردان)و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید.
اگر چنین باشد چند حالت پیش میآید:
نخست اینکه اگر شوهرانشان جهنمی باشند در آن صورت تکلیف آنها چیست؟
دوم: اگر شوهر بهشتی باشد ولی در مرتبهی متفاوتی از همسر، در آن صورت تکلیف چیست؟
سوم: تکلیف دختران مومن مجرد چه میشود؟
چهارم: اگر مردی چندهمسره باشد و همهی زنان همراه شوهرشان بهشتی باشند،آیا دوباره سر آنها هوو وجود دارد؟
پنجم: تکلیف دوجنسهها چیست؟
ششم: اگر زنی همسر اولش از دنیا رفت، او دوباره ازدواج نمود و هر دو همسرش به همراه خودش بهشتی شدند، تکلیفش چیست؟ او زن کدامیک از آنها میگردد؟
اما در آنجا نوجوانانی پسر که مانند حوریانند، نیز وجود دارند.
اگر گفته شود که آنها برای این زنان و مانند حوریان مردانند پس:
وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ (طور/24) و بدور آنها(مردان) غلمانی (پسران نوجوان) میگردند که برای آنها هستند و آنها(غلمان) مانند مروارید پنهان(دست نخورده) هستند.
ضمنا در تمام آیاتی که وصف حوریان شده از ضمیر مونث استفاده گردیده است و این بدین معناست که این حوریان فقط دختر هستند.
پذیرش حالت سوم، بدان معناست که برای آنها، همین مردان مومن دنیا در نظر گرفته شده است، مردانی که هر اندازه مایل باشند از حوریان بهرهمند هستند.
اما در برخی از روایات اسلامی و آیات قرآن گفته شده که زنان بهشتی به ازدواج شوهرانشان در میآیند؛
اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبرُونَ (زخرف/70) «شما (مردان)و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید.
اگر چنین باشد چند حالت پیش میآید:
نخست اینکه اگر شوهرانشان جهنمی باشند در آن صورت تکلیف آنها چیست؟
دوم: اگر شوهر بهشتی باشد ولی در مرتبهی متفاوتی از همسر، در آن صورت تکلیف چیست؟
سوم: تکلیف دختران مومن مجرد چه میشود؟
چهارم: اگر مردی چندهمسره باشد و همهی زنان همراه شوهرشان بهشتی باشند،آیا دوباره سر آنها هوو وجود دارد؟
پنجم: تکلیف دوجنسهها چیست؟
ششم: اگر زنی همسر اولش از دنیا رفت، او دوباره ازدواج نمود و هر دو همسرش به همراه خودش بهشتی شدند، تکلیفش چیست؟ او زن کدامیک از آنها میگردد؟
اما در آنجا نوجوانانی پسر که مانند حوریانند، نیز وجود دارند.
اگر گفته شود که آنها برای این زنان و مانند حوریان مردانند پس:
وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ (طور/24) و بدور آنها(مردان) غلمانی (پسران نوجوان) میگردند که برای آنها هستند و آنها(غلمان) مانند مروارید پنهان(دست نخورده) هستند.
همانگونه که ملاحظه مینمائیم در این آیه، پسران نوجوان برای مردان بهشتی هستند نه زنان، زیرا از ضمیر مونث "هن" استفاده نشده است؛ ضمنا صفاتشان، صفات زنانه است.
اگر تمام حالات گفته شدهی بالا رخ ندهد، پس:
زنان بهشتی بلاتکلیف میمانند؛ بنابراین احتمالا میل جنسی از آنها گرفته میگردد، که به نظر میرسد گزینهای جز همین گزینه باقی نماند.
اگر تمام حالات گفته شدهی بالا رخ ندهد، پس:
زنان بهشتی بلاتکلیف میمانند؛ بنابراین احتمالا میل جنسی از آنها گرفته میگردد، که به نظر میرسد گزینهای جز همین گزینه باقی نماند.
اشتراک در:
پستها (Atom)