ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه

داستان قوم صالح و کشتن شتر الله

   
 آورده‌اند که پادشاهی بر شهری فرمانروائی می‌کرد، او دوست داشت که خود را عادل بنامد، وی شتری داشت که به او ناقه الملک می‌گفتند؛ این شهر در نزدیکی کوهی قرار داشت که چشمه‌ای کوچک از آن رو به شهر می‌جوشید، همین چشمه تنها منبع آب آشامیدنی مردم این شهر بود.
     پادشاه به همه‌ی مردم این شهر اعلام کرده بود که این شتر من است، پس آب باید نوبتی بین شما و شتر تقسیم گردد، یک روز برای شما و روز دیگر برای شتر؛ پادشاه برای اینکه اطمینان پیدا کند که دستورش به مردم رسیده است، وزیری را برای این کار تعیین نمود؛ وزیر هم به مردم اعلام کرد که شما باید نوبت را رعایت نمائید و در روزی که نوبت شتر است حق برداشت آب را ندارید؛ مردم که از این وضع به ستوه آمده بودند، در روزی که نوبت شتر بود او را گرفتند و از شدت عصبانیت این جانور را به قتل رسانیدند، وزیر مخصوص نیز این خبر را به پادشاه رسانید، پادشاه با شنیدن این خبر خشمگین شد و دستور داد تا تمامی اهل آن شهر را بکشند، سربازان و عمال او نیز چنین کردند و تمامی اهل شهر از پیر گرفته تا نوزاد را به قتل رسانیدند تا عبرتی باشد برای آیندگان.
    هر کسی که این حکایت را بخواند با خود خواهد گفت: عجب پادشاه سنگدلی! اولا؛ چرا تمامی مردم را در یک کفه‌ی ترازو قرار داد و شترش را در کفه‌ی دیگر؟!
    ثانیا؛ فرض می‌کنیم که این تقسیم بندی عادلانه باشد؛ گناه سالخوردگان و نوزان چه بود؟
    یقینا شما خواننده‌ی مؤمن به دین الله نیز گواهی خواهی داد که پادشاه حاکم بر آن شهر بسیار فرد ستمگری بود، اکنون مطلب زیر را با دقت بخوانید:
    داستان قوم صالح به نقل از قرآن
     الله در میان قوم صالح شتری را آفرید و آن را شتر خویش نامید و گفت که اجازه دهید تا این شتر در میان شما بخورد و بیاشامد:
      وَ يَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللّه لَكُم آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ (هود/64) و اى قوم من! اين ماده‏ شتر الله كه براى شما پديده‏اى شگرف است پس بگذاريد او در زمين الله بخورد و آسيبش مرسانيد كه شما را عذابى زودرس فرو مى‏گيرد.
    مردم این شهر از آب چشمه‌ای استفاده می‌کردند که مشرف به شهر بود و این تنها منبع آب آشامیدنی این مردم بود، الله از طریق پیامبرش صالح، به آنان اعلام می‌دارد که آب این چشمه باید بین شما و شتر من نوبتی تقسیم گردد، یک روز این آب در اختیار شماست و روز دیگر در اختیار شتر:
      قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (شعراء/155) گفت اين ماده‏شترى است كه نوبتى از آب برای اوست و روزى معين نوبت آب شماست.
   وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاء قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ(قمر/28) و به آنان خبر ده كه آب ميانشان تقسیم شده‏ است هر كدام را آب به نوبت‏خواهد بود.
    فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا(شمس/13) پس فرستاده‌ی الله به آنان گفت ماده‏شتر الله است و (نوبت) آب‏خوردنش را (رعایت نمائید)
       اینکه الله چرا این چشمه را الله آفرید جای بحث دارد؛ زیرا بر طبق قضاو قدر الهی، همه‌ی آنچه که در زمین وجود دارد از نعمتهای الله هستند که برای انسانها ارزانی داشته است.
    مردم از این تقسیم‌بندی خشمگین شدند؛ الله نیزتهدید می‌کند که اگر به شترش آسیبی رسانید، شما را دچار عذابی دردناک خواهم کرد:
     وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ(شعراء/156) و به آن گزندى مرسانيد كه عذاب روزى هولناك شما را فرو مى‏گيرد.
    تحمل این مردم به سر رسید و شتر الله را کشتند:
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ(اعراف/77) پس آن ماده ‏شتر را پی (کشتن همرا با ضربه) و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند اى صالح اگر از پيامبرانى آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور.
     پس از کشتن شتر، صالح که پیام آور الله بود آنان را تهدید نمود و آنها از کرده‌ی خویش پشیمان شدند:
     فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ(شعراء/157) پس آن را کشتند و پشيمان گشتند.
    اما از دید الله دیگر دیر شده بود و پشیمانی سودی نداشت؛ زیرا الله برای آنها مکری در نظر گرفته بود:
     وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ(نمل/50) و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.
    همچنین الله می‌گوید که این شتر فتنه‌ای (آزمایش) بود برای آنان:
    إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ (قمر/27) ما براى آزمايش آنان ماده‏شتر را فرستاديم و مراقب آنان باش و شكيبايى كن.
     صالح به مردم گفت که پس از 3 روز با شکنجه (عذاب) الله مواجه خواهند شد:
      فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ(هود/65) پس آن را پى كردند و [صالح] گفت‏سه روز در خانه‏هايتان برخوردار شويد اين وعده‏اى بى‏دروغ است.
      پس از این سه روز، الله کسانیکه به او ایمان آورده بودند را نجات و بقیه را دچار عذاب نمود:
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ(هود66) چون فرمان ما در رسيد صالح و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند به رحمت‏خود رهانيديم و از رسوايى آن روز به يقين پروردگار تو همان نيرومند شكست‏ناپذير است.
     در بیان چگونگی این عذاب، قرآن دچار تناقض گوئی شده است:
     فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ (اعراف/78) آنگاه زمين‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هايشان از پا درآمدند.
     و در جائی دیگر:
     وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (هود 67) و كسانى را كه ستم ورزيده بودند آن بانگ فرا گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند.
      قرآن: ما بر آنها به دلیل کشتن شترم يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند.
  إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ(قمر/31) ما بر آنها يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند
     البته تعدادی از این شکنجه شوندگان نیز از مؤمنین به الله بودند، زیرا بر طبق سخن قرآن بیشتر کسانیکه شکنجه شدند از مؤمنان نبودند و این بدان معناست که تعدادی هر چند اندک از مؤمنین بودند:
     فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ(شعراء/158) آنگاه آنان را عذاب فرو گرفت قطعا در اين [ماجرا] عبرتى است و[لى] بيشترشان ايمان‏آورنده نبودند.
     وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ(شعراء/159) و در حقيقت پروردگار تو همان شكست‏ناپذير مهربان است.
     قرآن می‌گوید که ما آنان را مجازات دسته جمعی نمودیم:
      فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ(نمل/51) پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چگونه بود ما آنان و قومشان را همگى هلاك كرديم.
     آیا این عادلانه است که نوشیدن و استفاده از آب چشمه بین مردم قوم صالح و یک شترقسمت شود؟
      آیا از دید الله ماده شتر و اهل قومی در نوشیدن آب چشمه با هم برابرند؟
فرض می‌کنیم که الله حق داشت مردم نافرمان از دستور فرستاده‌اش را مجازات نماید؛ گناه کودکان و سالخوردگان چیست؟

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

بررسی ادعای اعجاز قرآن در منحصر به فرد بودن اثر انگشت به همراه شرح آیه‌ی مربوطه.

        یکی از مورادی که مسلمانان آن را دلیل بر علمی بودن و اعجاز قرآن می‌دانند، این آیه از قرآن است: 

     بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ (قیامه/4) بله! ما توانا بر مرتب کردن (ساختن)  انگشتان او نیز هستیم. 

     مفسرین امروزی قرآن که همواره از دل این کتاب موضوعاتی را استخراج می‌کنند که بر خلاف روح قرآن و تصور پیشینیان است، "بنان" را در اینجا به معنی "اثر انگشت" معرفی کرده‌اند و آن را به منحصر به فرد بودن آن در میان هر فردی می‌دانند:  

     آرى قادريم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم (ترجمه از محمد مهدی فولادوند)  

     آري قادريم كه (حتي خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم. (مکارم شیرازی)

      حق اين است كه تواناييم بر اين كه سرانگشتهاى او را فراهم آوريم‏ (خرمشاهی)
        این آیه در مورد روز قیامت و تأکیدی است که الله بر توانائیش در زنده کردن انسان و برگرداندن تمامی اعضایش را دارد، در اینجا آیه‌ی پیش از این را می‌نویسم:  

    أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ (قیامه/3)  آيا انسان گمان دارد كه استخوانهایش را گردآوری نمی‌کنیم؟    

  اثر انگشت در زبان عربی به معنی "بصمه" است؛ شاید گفته شود که این واژه به تازگی وارد زبان عربی شده است، اگر چنین باشد پس باید بپذیریم که بنان به معنی اثر انگشت نمی‌تواند باشد، اما معنی بنان:    قطع به یقین قاموس محیط که نوشته‌ی فیروزآبادی است یکی از موثق‌ترین کتاب مرجع عربی در زمینه‌ی شناخت واژه‌است(شرح به نقل از ویکی‌پدیای عربی)، در این قاموس به روشنی اشاره شده است که معنی بنان "انگشت" و یا "اطراف انگشت" است: 

    البَنانُ: الاصابِعُ، او اطرافُها.  

    سیبویه ایرانی، بزرگترین عالم صرف و نحو عربی ، کسی است که صرف و نحو را به اعراب آموخت و او را شیخ النحا می‌خوانند، نیز معتقد است که بنان به معنی انگشت است: 

     خَمْسُ بَنانٍ قانِئِ الأَظْفارِ أَراد خَمْساً مِنَ البَنانِ  

   الخلیل  نویسنده‌ی "معجم العین"، اولین معجم لغت عربی، می‌گوید: 

       لا همّ كَرَّمْتَ بَنِي كِنانَهْ  ليس لِحَيٍّ فوقَهُمْ بَنَانَهْ أي لأحد [عليهم] فضل قيسَ إصبع. و قال فی البنَان: لما رأتْ صَدَا الحديدِ بِجِلْدِه فاللّونُ أَوْرَق والبَنانُ قِصارُ

    اما فهم خود قرآن 

     بهترین روش تفسیر و شرح قرآن، خود قرآن است، القرآنُ یفسر القرآن.

  قرآن یک جای دیگر نیز این واژه را به کار برده است: 

   إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (انفال/12)  هنگامیکه كه پروردگارت به فرشتگان وحى فرستاد كه من با شما هستم، مؤمنان را محکم بدارید كه به زودى در دل كافران هراس مى‏افكنم، پس گردن‌ها و انگشتان‌شان را قطع كنيد. (شرح و تفسیر این آیه)  

    صاحب کتاب " معجم العین" در شرح این آیه می‌گوید:

       والبَنَان في قوله تعالى: وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (انفال/12) يعني الشّوَى، وهي الأيدي والأرْجُل.
     قال: و قد يجیء في الشعر. البَنانَة بالهاء للإصبع الواحدة.  البَنَان: أطراف الاصابع في اليدَين.   

 ابو اسحاق الزجاج (ویکی پدیا عربی) در شرح این آیه از قرآن می‌گوید: 

   واحد البَنانِ بَنَانةٌ.    و معناه في قولـه تعالى: وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ، الأصابع و غيرها من جميع الأعضاء.و قوله عز وجل:      فاضربوا فوق الاعناق واضربوا منهم كل بنان. البنان ههنا جميع أعضاء البدن و معناه ههنا الاصابع وغيرها من جميع الأاعضاء   

   همانگونه که مشاهده می‌نمائید، "بنان" که جمع "بنانه" می‌باشد در زبان عربی به معنی انگشت و آنچه که پیرامون آن است، آمده.

   الا ليتنی قطعت منی بنانه  ولاقيته فی البيت يقظان حاذرا     

    در برخی از جاها به معنی مفاصل دست و پا نیز آمده است:  

      و اما قوله: ( واضربوا منهم كل بنان و بزنید همه‌ی (بندهای) انگشتشان، فان معناه: واضربوا ايها المؤمنون من عدوكم كل طرف و مفصل من أطراف أيديهم وأرجلهم.        

حدثنا أبو السائب قال حدثنا ابن إدريس عن أبيه عن عطيه: ( واضربوا منهم كل بنان ) قال: كل مفصل     حدثنا ابن وكيع قال حدثنا ابن ادريس عن ابيه عن عطيه: ( واضربوا منهم كل بنان )    قال: المفاصل 

      قال : حدثنا المحاربی عن جويبر عن الضحاك: ( واضربوا منهم كل بنان ) قال: كل مفصل.      حدثنا ابن حميد قال حدثنا يحيى بن واضح قال حدثنا الحسين عن يزيد عن عكرمه: ( واضربوا منهم كل بنان ) قال: الاطراف و يقال: كل مفصل. (تفسير طبری/ تفسير سوره الأنفال / باب القول في تاويل قوله تعالى / سالقیفي قلوب الذين كفروا الرعب) 

         پس معنی "بنان" به هیچ عنوان نمی‌تواند اثر انگشت باشد، جای تعجب اینجاست که آقایان مفسر، نه تنها به دروغ معنی این واژه را تغییر داده‌اند، بلکه مفهوم منحصر به فرد بودن اثر انگشت را نیزاز دل آن استخراج نموده‌اند؛ ظاهرا از دید ایشان الله در روز قیامت از روی اثر انگشت هر فرد تشخیص می‌دهد که او چه کسی است، قطع به یقین اگر در آینده تشحیص از راه اثر انگشت روشی قدیمی جلوه نماید و روش‌های علمی‌تری جایگزین آن شود، احتمالا به آیه‌ی پیش از این آیه استناد خواهند کرد آنجا که می‌گوید ما استخوانهای آنان را جمع آوری خواهم کرد:

     أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ (قیامه/3)  آيا انسان گمان دارد كه استخوانهایش را گردآوری نمی‌کنیم؟   

  زیرا dna هر فرد مخصوص به اوست؛ من هر اندازه در این آیه دقت کردم، نفهمیدم که آنان چگونه و از کجا منحصر به فرد بودن اثر انگشت را از آن استخراج نمودند!؟ 

 بررسی برخی دیگر از معجزات ادعائی قرآن


۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

محمد خال پشت کمر خویش را مهر نبوت نامید.

    ممکن است بر ناحیه‌ای خاص از بدن هر کسی خال یا چیزی مانند این به صورت مادرزادی وجود داشته باشد، در احادیث  اسلامی، چنین خالی که بر طبق روایات معتبر احتمالا زگیلی درشت بوده، بر کمر محمد ابن عبدالله قرار داشت؛ وی از تمامی ظرفیت‌های خویش برای اثبات ارتباطش به خدائی وهمی به نام الله بهره جست؛ یکی از این موارد همین خال پشت کمرش بوده، وی این خال را مهر نبوت نامید و مسلمین هم برای آن داستانها نوشتند.
     مسلمانان اعتقاد دارند هنگامیکه او در سفر بازرگانی و همراه عمویش، ابوطالب، در حالیکه در حدود 12 سال داشت در شام بسر می‌برد؛ راهبی مسیحی به نام بحیرا (منابع معتبری در مورد این شخصیت و اینکه آیا او شخصیتی حقیقی یا موجودی وهمی بوده است، وجود ندارد) مهر نبوتی را که بر پشت او قرار داشت مشاهده نمود (اینکه بحیرا چگونه تشخیص داد که محمد در آینده پیامبر خواهد شد نیز در هیچ منبعی نیامده است) و همانجا به ابوطالب گفت:
     پسر برادرت را به سرزمینت برگردان و از یهودیان دوری کن، سوگند به الله اگر او را ببینند ....(1)، مسلمانان می‌گویند که بحیرا عالمی مسیحی بود، به نظر می‌رسد هدف از نقل چنین داستانی اتمام برهان بر اهل کتاب باشد؛ البته ظاهرا این داستان را خود محمد نقل کرده است، زیرا به ابوطالب توصیه شده است که این موضوع را پنهان نگه دارد.
     او همچنین در قرآن از قول خدایش، الله، می‌گوید:
    الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُون َ (بقره/146) كسانى كه به آنان كتاب  داده‏ايم همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند او را مى‏شناسند و به یقین گروهى از آنان حقيقت را پنهان می‌کنند در حالیکه خودشان  مى‏دانند.
    آیا احادیث معتبری از مسلمانان در مورد این مهر نبوت داریم؟: 
   در صحیح مسلم می‌خوانیم که این مهر خالی از زگیل بود که بر روی غضروف شانه‌ی چپش قرار داشت(2).
     مسلم در حدیثی دیگر می‌گوید که این خال به رنگ پوستش بود.(3)    
     حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک خویش بیان می‌نماید که مهر نبوت پیامبر به اندازه‌ی تخم کبوتری بود(4)
   در صحیح بخاری هم بابی دارد با عنوان "خاتم النبوه" که در آن از قول سائب ابن یزید می‌گوید که  بیمار بودم و خاله‌ام به این خاطر مرا نزد پیامبر برد، رسول الله دستی به سرم کشید و برایم دعا کرد و وضو گرفت، من از آب وضوی رسول الله خوردم، سپس به طرف پشت سرش بلند شدم و به مهری که بین شانه‌هایش قرار داشت نگاه کردم که به اندازه‌ی تخم کبک بود.(5)
    تِرمذی می‌گوید که این مهر غده‌ی سرخی بود به اندازه‌ی تخم کبوتر(6)
     در تاریخ طبری هم چنین روابتی وجود دارد:   
    ابوزید می‌گوید:
 پیامبر به من گفت:
     ای ابوزید، نزدیک بیا و پشت مرا مسح کن و پشت خویش را لخت کرد، من پشت وی دست زدم و انگشت بر خاتم(مُهر) نهادم و فشردم.
از او پرسیدند:
    خاتم چه بود؟
گفت:  
    مقداری مو بود که بر شانه‌ی وی بود.
از ابوسعید خدری پرسیدند: 
    " خاتم پیغمبر چه بود؟"
گفت:
     پاره گوشتی برآمده بود.
(تاریخ طبری/ص 1309/ ترجمه ابوالقاسم پاینده)
 همین حدیث را احمد ابن حنبل در کتاب مسندش هم بیان نموده است(7)
      در منابع شیعی(8) نیز روایات زیادی در این مورد وجود دارد؛ به دلیل  اینکه از اعتبار چندانی برخوردار نیستند، از ذکر آنان خودداری نمودم.
==========================================
(1) ارجع بابن اخيک الى بلدک واحذر عليه اليهود فوالله ان راوه او عرفوا منه الذی اعرف ليبغنه عنتا فانه كائن لابن اخيك شان عظيم نجده فی كتبنا و ما ورثنا من ابائنا.
تاريخ الطبري/ جلد 2،/ص287 عربی
دلائل النبوه / ابو نعيم اصفهانی/ جلد1/ ص125 عربی.

(2) حدثناابو كامل حدثنا ....عنعبد الله بن سرجس قال رايت النبی (ص) اكلت معه خبزا ولحما او قال ثريدا قال فقلت له أستغفر لك النبي (ص) قال نعم ولك ثم تلا هذه الآيه و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات، قال ثم درت خلفه فنظرت إلى خاتم النبوة بين كتفيه عند ناغض كتفه اليسرى جمعا عليه خيلان كأمثال الثآليل. (صحيح مسلم كتاب الفضائل باب اثبات خاتم النبوه و صفته و محله من جسده (ص))

(3) وحدثنا ابو بكر بن ابی‎شيبه حدثنا عبيد الله ... و رايت الخاتم عند كتفه مثل بيضه الحمامه يشبه جسده.(صحيح مسلم /كتاب الفضائل/ باب شيبه صلى الله عليه وسلم.)

(4) كان خاتم النبوه على ظهر رسول الله (ص) مثل بيضه الحمام. (المستدرك على الصحيحين كتاب تواريخ المتقدمين من الانبياء والمرسلين/ ذكر اخبار سيد المرسلين صلى الله عليه وآله وسلم /مسأله1625)
حدثنا ابو العباس محمد بن يعقوب حدثنا إبراهيم بن مرزوق، حدثنا حميد بن ابراهيم الصائغ، حدثنا شعبة عن سماك بن حرب، عن جابر بن سمره قال: رأيت خاتم النبوة على ظهر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مثل بيضة الحمام.  (المستدرك على الصحيحين كتاب تواريخ المتقدمين من الانبياء والمرسلين/ ذكر اخبار سيد المرسلين صلى الله عليه وآله وسلم /مسأله4253) 

(5) حدثنا محمد بن عبيد الله، حدثنا حاتم عن الجعيد بن عبد الرحمن، قال سمعت السائب بن يزيد قال: ذهبت بي خالتی الى رسول الله (ص)، فقالت: يا رسول الله، ان ابن اختی وقع، فمسح راسی ودعا لی بالبركه و توضأ فشربت من وضوئه، ثم قمت خلف ظهره، فنظرت الى خاتم بين كتفيه مثل زر الحجله. (صحيح البخاری/ كتاب المناقب باب خاتم النبوه؛ حدیث شماره 3348)

(6) حدثنا سعيد بن يعقوب الطالقانی حدثنا ايوب بن جابر عن سماک بن حرب عن جابر بن سمره قال: كان خاتم رسول الله (ص) يعنی الذی بين كتفيه غده حمراء مثل بيضه الحمامه.(سنن الترمذی/ كتاب المناقب/ باب في خاتم النبوه)


(7) حدثنا أبو عاصم حدثنا عزره حدثنا علباء بن احمر، حدثنا ابو زيد قال قال لی رسول الله (ص): يا ابا زيد، ادن منی وامسح ظهری وكشف ظهره فمسحت ظهره وجعلت الخاتم بين اصابعی، قال فغمزتها، قال فقيل و ما الخاتم؟ قال شعر مجتمع على كتفه.
(8) فكشفت عن ثوبه فإذا " خاتم النبوة بين كتفيه...  (بحارالاتوار/ج15/ص257)
...إذا مشى، تقلع كأنما يمشی فی صبب، و إذا التفت التفت معا، بين كتفيه خاتم النبوة وهو خاتم النبيين...(بحار الأنوار/ ج16/ ص194). 
مهر نبوتش غضروفی بود مانند  تخم کبوتر. خاتمه غضروف كتفيه مثل بيض الحمامه (مناقب آل ابیطالب / جلد 1 / صفحه 108)



    

۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

آیا می‌دانید که محمد شراب را نوشیده و با شراب وضو گرفته است؟


     همانگونه که پیشتر هم بیان کردم نوشیدن شراب در ابتدای اسلام آزاد بود، حلال بودن این ماده در آغاز پیدایش اسلام نشان از این دارد اسلام حلال بودن آن را در دو دین ابراهیمی دیگر تأیید می‌نماید، به نظر می‌رسد که تحریم آن بر اساس اتفاقاتی بوده که در زمان محمد روی داده است؛ همین موضوع خود اولین نقض کننده‌ی این ادعاست که حلال خدا تا ابد حلال و حرام خدا نیز تا ابد حرام؛ چرا الله خدای مسلمانان که گفته می‌شود تنها خدای واقعی است در ابتدای پیدایش بشر شراب را تا زمان محمد بر همه‌ی انسانها حلال کرده است؟ آیا انسانهای پیش از محمد هنوز به مرحله‌ی تکامل نرسیده بودند یا اینکه نظر الله بر اثر امور روزمره‌ای که بر بندگانش می‌گذرد عوض می‌شود؟ آیا الله در این زمان است که متوجه پلیدی شراب می‌شود؟ آیا الله هم  برای تدبیر امور نیاز به تجربه دارد؟

اما مراحل تحریم شراب:

     در مرحله نخست الله متوجه می‌شود که مسلمین هنگام نماز نباید شراب را بنوشند:
     یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا (نساء/43) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و در حال جنابت مگر اينكه راهگذر باشيد تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد پس بر خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد كه الله بخشنده و آمرزنده است.
    آنگونه که گفته می‌شود سبب این تحریم هم مست بودن علی ابن ابیطالب در نماز است؛ طبری در تفسیر این آیه می‌نویسد که عبدالرحمن ابن عوف که از بازرگانان شراب بود علی ابن ابیطالب و تعدادی از دوستانش را برای شام دعوت کرده بود، او در این دعوت از آنان علاوه بر غذا با شراب هم پذیرائی نمود، آنان پس از صرف شام علی را به عنوان پیش نماز جلو انداختند و او هم سوره‌ی کافرون کاملا اشتباه و درهم خواند، این خبر به گوش محمد رسید و او هم آیه‌ی تحریم نوشیدن شراب را در هنگام نماز بیان نمود؛ این پرسش پیش می‌آید که آیا خود محمد هم شراب نوشیده است؟:
        درصحيح مسلم كتاب الحج باب وجوب المبيت بمنى ليالی ايام التشريق والترخيص في تركه لاهل السقايه؛ از قول بکر بن عبدالله المزنی می‌گوید که "با ابن عباس در کنار کعبه نشسته بودیم، پس بادیه نشینی آمد و گفت: می‌بینم که به پسر عمویتان عسل و شیر می‌دهید و خودتان شراب انگور می‌نوشید؛ آیا خود نیاز دارید یا بخیلی سبب آن است؟ ابن عباس گفت "الحمدلله، نه نیازمندیم و نه بخیل؛ پیامبر بر میل خویش است و پشتش اسامه بود، پس در ظرفی شراب را  ریخت و او نوشید....(1) 
        باز در صحیح مسلم / كتاب الأشربة باب في شرب النبيذ وتخمير الإناء،  حدیثی را بیان می‌نمایند که به محمد شراب را تعارف می‌کنند و او هم می‌نوشد.(2)
     در سنن نسائی کتاب الاشربه/ باب ذکر الاخبار التی اعتل بها من اباح شراب السکر؛ حدیثی واضح وجود دارد که بیان می‌نماید محمد شراب انگور را نوشیده است(3) و باز در همین باب حدیثی وجود دارد که شخصی در هنگام طواف به محمد شراب را می‌دهد و او پس از نوشیدن، به دلیل بد مزه بودن، آن شراب را به صاحبش بر می‌گردند.(4)
    در سنن بیهقی جلد 8 حدیث شماره 15969 از قول عایشه نوشته شده است که اگر شراب انگور پیامبر سنگین (تلخ زیاد) می‌شد، من آنرا با کشمش ترش مخلوط می‌کردم(5)
  در مسند احمد ابن حنبل حدیث شماره 1594 بیان شده که محمد در تاریکی شب با شراب وضو گرفته است.(6)
      ابن ماجه قزوینی (207 - 273 قمری) هم چنین حدیثی را که دال بر وضو گرفتن محمد با شراب است را بیان می‌نماید.(7)
    تا اینکه شراب به صورت قطعی حرام و نوشیدن آن را عمل شیطان توصیف نمود:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/90)  اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند پس از آنها دورى گزينيد باشد كه رستگار شويد.
     محمد بنا به دلایلی شراب را تحریم نمود، اما برای مؤمنان وعده داده است که پس از مرگ بهترین نوشیدنی‌ها را خواهند نوشید، نوشیدنی که شخص الله ساقیش خواهد بود:
     عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا (انسان/21)   جامه‌هاى ابريشمى سبز و ديباى ستبر پوشیده‌اند و النگوی آنان دستبندهاى نقره‌ای است و پروردگارشان نوشیدنی پاک به آنان می‌نوشاند.
     لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ (واقعه/19) كه از آن نه سردرد می‌گیرند  و نه مست می‌شوند.
  البته همراه با سکس با دختران و پسران نوجوان زیباروی است. 
      شاید گفته شود که نبیذ مشروب الکلی نیست و چیزی مانند شربت بوده است؛ در پاسخ باید گفت که نبیذ در زبان عربی دقیقا به شراب انگوری گفته می‌شود که از تخمیر آن به دست آمده باشد که طبعا الکلی است، سایت ویکی پدیای عربی در بیان و شرح نبیذ گفته که از قدیمی‌ترین انواع مشروبات الکلی در تاریخ بشر است(8).
   معجم الوسیط که از معتبرترین کتب در زمینه شناخت معانی در زبان عربی است می‌گوید که می گوید که نبیذ شرابی است که از شیره‌ی انگور یا خرما که گذاشته شده تا تخمیر گردد به دست می‌آید(9).
 ابن منظور نویسنده کتاب لغه العرب با استناد به این حدیث (10) صحیح بخاری می گوید که نبیذ به چیزی گفته می شود که رها شده و کسی به آن دست نزده باشد و در ادامه می‌گوید که "به شیره و مانند این که رها شده باشد، گفته می‌شود"(11).
در قرآن که به همین معنا آمده است: 
     وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ (آل عمران/ 187) و هنگامى كه الله از كسانى كه به آنان كتاب داده شده، پيمان گرفت كه "حتما بايد آن را براى مردم بيان نماييد و كتمانش نكنيد"؛  پس آن را پشت سر شان رها کردند و به بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد داد و ستدی كردند.
     وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ  (انفال/58) و اگر می‌ترسی که گروهی (پس از بستن پیمان) به تو خیانت کنند، (آن پیمان) مانند خودشان به سويشان رها کن؛ زيرا الله خیانتکاران را دوست ندارد.
==============================================
==============================================
پاورقی

(1)
     وحدثني محمد بن المنهال الضرير حدثنا يزيد بن زريع حدثنا حميد الطويل عن بكر بن عبد الله المزني قال كنت جالسا مع ابن عباس عند الكعبة فأتاه أعرابي فقال ما لي أرى بني عمكم يسقون العسل واللبن وأنتم تسقون النبيذ أمن حاجة بكم أم من بخل فقال ابن عباس الحمد لله ما بنا من حاجة ولا بخل قدم النبي صلى الله عليه وسلم على راحلته وخلفه أسامة فاستسقى فأتيناه بإناء من نبيذ فشرب وسقى فضله أسامة وقالأحسنتم وأجملتم كذا فاصنعوا فلا نريد تغيير ما أمر به رسول الله صلى الله عليه وسلم.

 (2)
كنا مع رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏فاستسقى فقال رجل يا رسول الله ألا ‏ ‏نسقيك ‏ ‏نبيذا ‏ ‏فقال بلى قال فخرج الرجل ‏ ‏يسعى فجاء ‏ ‏بقدح ‏ ‏فيه ‏ ‏نبيذ ‏ ‏فقال رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏ألا ‏ ‏خمرته ‏ ‏ولو ‏ ‏تعرض عليه عودا ‏ ‏قال فشرب.

(3)
اخبرنا الربيع بن سليمان قال حدثنا اسد بن موسى قال حدثنا حماد بن سلمه عن ثابت عن أنس (رض) قال: كان لام سليم قدح من عيدان فقالت سقيت فيه رسول الله (ص) كل الشراب الماء والعسل واللبن والنبيذ…

(4)
اخبرنا ‏زياد بن ايوب ‏قال حدثنا ‏هشيم ‏قال انبانا ‏العوام ‏عن ‏عبد الملك بن نافع ‏قال قال ‏إبن عمر ‏رأيت رجلا جاء الى رسول الله (ص) ‏بقدح فيه ‏نبيذ ‏وهو عند الركن ودفع اليه القدح فرفعه إلى ‏فيه ‏فوجده شديدا فرده على صاحبه فقال له رجل من القوم يا رسول الله أحرام هو فقال علي بالرجل فأتي به فأخذ منه القدح ثم دعا بماء فصبه فيه فرفعه إلى ‏فيه ‏فقطب ثم دعا بماء أيضا فصبه فيه ثم قال ‏إذا اغتلمت عليكم هذه الأوعية فاكسروا متونها بالماء.

(5)

 أخبرنا أبوالحسن بن عبدان أنبأ أحمد بن عبيد ثنا أبوحصين محمد بن الحسين ثنا علي بن حكيم الأودي ثنا شريك عن مسعر عن موسى بن عبدالله بن يزيد الأنصاري عن عائشة (ر) قالت: كنت إذا اشتد نبيذ النبي (ص) جعلت فيه زبيباً يلتقط حموضته، قال الشيخ وعلى مثل هذه الصفة كان نبيذ عمر بن الخطاب وغيره من الصحابة (ر) ألا ترى أن عمر رضي الله عنه إنما أحل الطلاء حين ذهب سكره وشره وحظ شيطانه .

(6)
حدثنا ‏يحيى بن إسحاق ‏‏حدثنا ‏إبن لهيعة ‏عن ‏قيس بن الحجاج ‏عن ‏‏حنش الصنعاني ‏عن ‏‏إبن عباس ‏عن ‏عبد الله بن مسعود أنه كان مع رسول الله (ص) ‏‏ليلة الجن فقال له النبي (ص) ‏‏يا ‏عبد الله ‏أمعك ماء قال معي نبيذ في ‏إداوة ‏فقال اصبب علي فتوضأ قال فقال النبي (ص)‏ ‏يا ‏عبد الله بن مسعود ‏شراب وطهور.

(7) 

حدیث شماره 379 

حدثنا ‏العباس بن الوليد الدمشقي ‏حدثنا ‏مروان بن محمد ‏حدثنا ‏إبن لهيعة ‏حدثنا ‏قيس بن الحجاج ‏عن ‏حنش الصنعاني ‏عن ‏عبد الله بن عباس ‏أن رسول الله (ص) ‏قال ‏لابن مسعود ‏ليلة الجن ‏معك ماء قال لا إلا ‏نبيذا ‏في ‏سطيحة ‏فقال رسول الله (ص) ‏تمرة طيبة وماء طهور صب علي قال فصببت عليه فتوضأ به.

(8)

 النبيذ هو مشروب كحولی يتم انتاجه بتخمیر العنب...

(9)

 مُسكر يُتَّخَذُ من عصير العنب أَو التمر أَو غيرهما ، ويُترَكُ حتى يختمر.

(10) 
نافع ابن عبد الله حدثه ان النبی (ص) اصطنع خاتما من ذهب و جعل فصه فی بطن كفه اذا لبسه فاصطنع الناس خواتیهم من ذهب فرقی المنبر فحمد الله و اثنی عليه فقال: انی كنت اصطنعته و انی لا البسه؛ فنبذه، فنبذ الناس . 

(11)
 النبذ طرحا الشی من يدک امامک هو ورائک؛ نبذت الشی انبذه نبذا اذا القيته من يدک و نبذته شدد للكثره و نبذت الشی ایضا اذا رميته و ابعدته و منه الحديث : فنبذ خاتمه، فنبذ الناس خواتيمهم ای ألقاها من يده وكل طرح  نبذ؛ نبذه ينبذه نبذا و النبيذ : معروف، واحد الانبذه والنبيذ : الشی المنبوذ و النبيذ "ما نبذ من عصير و نحوه"




Translate

بايگانی وبلاگ