ناباوران

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، تجاوز و خرافه؛ آنچه که سوداگران دینی آن را معجزه ای الهی می‌ خوانند، خرافاتی بیش نیست. در این دین زن وسیله ای است جنسی در اختیار مرد، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، اما محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش طبق سنت او همچنان جنایت و قتل می کنند. در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با مشعل روشنگری، سایه سنگین، سیاه و تاریک مذهب را که همان اندیشه‌ی ضحاکین مار به دوش است را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

۱۳۹۲ شهریور ۸, جمعه

تکفیریها چه کسانی هستند و تکفیری کیست؟

   در اصطلاح امروزی به کسی که دیگران را بدون دلیل کافر می‌داند و سپس آنان را می‌کشد تکفیری گفته می‌شود.
    پس نخست به تعریف کفر و کافر از دیدگاه اسلام می‌پردازیم؛ از دید اسلام انکار یکی از مسلمات اسلام کفر است و شخص منکر کافر، ملاک این موضوع نیز آن چیزی است که حکم آن به صراحت در قرآن آمده باشد، مثلا در قرآن بیان شده که انسان مسلمان باید نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و ... اگر کسی منکر یکی از این موارد باشد کافر است، مهمترین اصل در اسلام شهادتین (دو گواهی) می‌باشد یعنی گواهی دادن به اینکه خدائی غیر از الله در جهان وجود ندارد و محمد هم فرستاده‌ی اوست (لا اله الا الله، محمد رسول الله)؛ بنابراین طبق این تعریف  پیروان تمامی ادیان دیگر (غیر از اسلام) در زمره‌ی کفار محسوب می‌گردند؛ همه‌ی ما می‌دانیم که اسلام تنها ادیان سامی (یهودیت و مسیحیت) را به رسمیت می‌شناسد؛ پرسش:
آیا از دید اسلام یهودیان و مسیحیان در زمره‌ی کفار محسوب می‌گردند؟
    برای پاسخ دادن به این پرسش به خود قرآن مراجعه می‌کنیم، قرآن می‌گوید:
    لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ(مائده/72) یقینا كسانى كه گفتند الله همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شده‏اند و در حالی که مسيح مى‏گفت "اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هر كس به الله شرك آورد قطعا الله بهشت را بر او حرام گردانیده و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران هیچ یاری دهنده‌ای وجود ندارد.
    لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مائده/73) كسانى كه  گفتند الله سومين سه است بدون شک كافر شده‏اند و حال آنكه هيچ خدائی جز الله نيست و اگر از آنچه مى‏گويند دست نکشند، به کسانی از ایشان که کافر شدندعذابى دردنک خواهد رسيد.
    این کتاب پا را این این فراتر گذاشته به صراحت می‌گوید که هم یهودیان و هم مسیحیان کافرند:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (توبه/30) و يهود گفتند عزير پسر الله است و نصرانی‌ها (مسیحیان) گفتند مسيح پسر الله است؛ اين سخنى است  كه به زبان مى‏آورند و سخنانشان مانند کفار پیشین است، الله آنان را بكشد چگونه بهتان می‌بندند.
   نکته‌ی جالب دیگری که در این آیه وجود دارد آرزوی کشته شدن آنان از سوی الله است، ظاهرا نویسنده‌ی قرآن یادش رفته که در اینجا از جانب الله سخن می‌گوید؛ ضمنا آرزو کردن به صفاتی که از الله با عنوان خدای یگانه یاد می‌کنند در تضاد است زیرا آرزو درخواست شخصی است که توانائی رسیدن آنی به خواسته‌اش را در خود نمی‌بیند. شرح قضا و قدر
   پس طبق قرآن تمامی انسانها غیر از مسلمانان کافر هستند، اما موضوع به همین جا ختم پیدا نمی‌کند، زیرا مسلمان کیست؟!
     در اسلام فرقه‌های گوناگونی وجود دارد که عمدتا به دو فرقه‌ی سنی و شیعه تقسیم می‌شوند، پس در ابتدا به تعریف کفر از دید این دو فرقه می‌پردازیم.
     اهل سنت اصول دین را 3 تا می‌داند:
1- توحید (اعتقاد به اینکه غیر از الله خدائی نیست).
2- نبوت (اعتقاد به اینکه محمد آخرین فرستاده‌ی همین خداست).
3- معاد (اعتقاد به اینکه انسان پس از مرگ دوباره زنده می‌شود و بر اساس میزان اعتقاد به اصول بالا مجازات می‌گردد و یا پاداش داده خواهد شد)
    شیعه علاوه بر اعتقاد به سه اصل بالا دو اصل دیگر را هم به موارد یاد شده می‌افزاید:
    4- عدل (اعتقاد به دادگر بودن الله پیامبران و امامان)
    5 - امامت (اعتقاد به اینکه الله پس از فرستادن محمد به سوی مردم به او دستور داد تا برای خویش جانشینانی معصوم را برگزیند تا مردم در هر زمان به آنان توسل جویند)
    نخستین اختلاف مسلمانان از همان نخستین اصل آغاز می‌گردد، زیرا اهل سنت معتقد است که الله را تنها و بدون واسطه باید خواند و پرستش نمو؛ شیعه معتقد است که برای رسیدن به الله باید به امامان توسل جست و آنان را واسطه‌ی بین خویش و الله قرار داد، اهل سنت معتقدند که طبق قرآن کسانیکه بین خویش و الله واسطه قرار می‌دهند مشرک هستند:
     أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ (زمر/3) همانا دين خالص از آن الله است، و آنها كه غير از الله را اولياي خود قرار دادند، و دليلشان اين بود كه اينها را نمي‏پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به الله نزديك كنند، الله روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوري مي‏كند، الله آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمي‏كند
 و همچنین معتقدند که شیعه غیر الله را صدا می‌زند که طبق قرآن توانائی اجابت دعا را ندارند:
   وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ (احقاف/5) و  چه کسی گمراه‏تر از شخصی است كه غیر از الله را مى‏خواند، (آن غیر الله) کسی است که تا قيامت پاسخش را نمى‏دهد و آنها از دعايشان بى‏خبرند.   برای دیدن شرح کامل اختلاف دو فرقه‌ی اسلامی در مورد توسل و دیدن دلایل هر کدام از آنان اینجا را کلیک کنید
     بنابراین از دید بسیاری از اهل سنت هیچ تفاوتی میان درخواست از ضریح با بت نیست، زیرا بت پرستان هم تندیس های افراد نیکوکاری که مرده بودند را واسطه بین خویش و الله قرار می‌دادند؛ بنابرین و با توجه به اینکه هر مشرک کافر است لذا شیعیان هم مانند مشرکین کافرند؛ برخی از آنان با استناد به آیه‌ای از قرآن که تمام گناهان را حتی کشتن بیگناهان را قابل بخشش ولی شرک را غیر قابل بخشش می‌داند معتقدند که شیعیان از تمامی کفار پست‌ترند:
     إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا  (نساء/48) بدون شک الله شرک (در عبادت) را برای خود نمی‌بخشد و (گناهان) غیر از آن را برای هر کس که بخواهد می‌بخشد و هر کس به الله شرک بورزد یقینا گناه بزرگی را بر گردن گرفته است. 
     موضوع به همین جا ختم نمی‌شود، شیعه اعتقاد به امامت را درست مانند اعتقاد به نبوت می‌داند و در واقع امامت را ادامه‌ی نبوت محمد قلمداد می‌کند، بنابراین اگر کسی منکر امامت یکی از امامان به عنوان افراد معصوم و در ردیف محمد نداند منکر اصلی از اصول دین گشته کافر شمرده می‌شود.
    شیخ مفید که از بزرگترین علمای تاریخ شیعه است می‌گوید که اگر کسی منکر واجب بودن پیروی از یکی از امامان که الله پیرویش را بر ما واجب نموده گردد کافری است گمراه که آتش جهنم در انتظار اواست:
    واتفقت الامامیة علی ان من انکر امامة احد الائمة و جحد ما اوجبه الله تعالی من فرض الطاعة فهو کافر ضال مستحق للخلود".
      و شیخ صدوق می‌گوید که منکر امام منکر نبوت است و منکر نبوت هم منکر توحید:
     یجب ان یعتقد ان المنکر للامام کالمنکر للنبوة و المنکر للنبوة کالمنکر للتوحید (شیخ صدوق/ الهدایه/ صفحه 6 و 7 / کتابفروشی اسلامیه/ تهران 1377)
     شیخ طوسی می‌گوید که مخالفت با اهل حقیقت (یعنی شیعه) کافر است و لازم است که بر او حکمی مانند حکم کفار داده شود: "ان المخالف لاهل الحق کافر فیجب ان یکون حکمه حکم الکفار"
    و همچنین می‌گوید انکار امامت را مانند انکار نبوت می‌داند: 
    دفع الامامة کفر کما ان دفع النبوة کفر لان الجهل بهما علی حد واحد ( تلخیص الشافی/ جلد 4/صفحه 131؛ به نقل از مقدمه‌ی محقق بحارالانوار، ج 29، ص 38). 
    
 تفاوت اهل سنت و شیعه در این است که تندروان سنی آشکارا مخالفین را می‌شکند ولی شیعه، پنهانی، زیرا:
   در حدیثی از قول امام صادق گفته شده که کشتن ناصبی بر شما شیعیان حلال است و اگر توانستی دیوار را بر سرش خراب کن یا او را غرق نما به شرطی که کسی تو را نبیند، گفتم در مورد اموالش چه نظری داری؟ گفت تا جائی که می‌توانی مالش را بردار. (علل الشرائع شیخ صدوق/ جلد 2/ صفحه 601 - الانتصار حر عاملی/ جلد 9/ صفحه 125 - بحار الانوار / جلد 27 / صفحه 231 - )

ابی عبدالله قال حلال الدم لكن اتق علیک فان قدرت ان تقلب علیه حائطا أو تغرقه فی ماء لكيلا یشهد به علیک فافعل قلت فما ترى فی مالهی قال توه ما قدرت عليه.


  اما از دید قرآن حکم کفر چیست؟
   قرآن به صراحت به مسلمانان دستور می‌دهد تا هر کافری که یافتید را بکشید:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/123)اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد (با) كافرانى كه مجاور شما هستند بجنگید و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه الله با متقیان است.
  بنابراین قرآن بزرگترین تکفیری است.

۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

خرافه های خنده دار و عجیب اسلام به نقل از منابع معتبر اسلامی و شیعه

     نوشته‌های زیر برگرفته از منابع معتبر شیعه و سنی است، البته شیعه تاکنون هیچ یک از کتبش را تصحیح نکرده (صحیح را از ضعیف جدا نکرده)؛ از دید اسلام‌پژوهان هیچ یک از کتب این مذهب قابل استناد نیستند؛ از آنجائیکه مذهب غالب کشور ما شیعه 12 امامی است، لذا پای هر حدیث معتبر زیر که نشان دهنده‌ی عمق خرافی بودن اسلام و توهم خنده‌دار محمد است، روایتی در همان راستا از کتب شیعه هم بیان شده. 

     فرشتگان سینه محمد را می‌شکافند، آنجا را در تشتی از طلا که پر از حکمت و معرفت بود می‌شویند، تکه‌ای از آن را می‌بُرند و بیرون می‌اندازند:

  محمد در قرآن و از قول خدایش الله می‌گوید " آیا ما سینه‌ی تو را نشکافتیم و بار سنگین را از تو نینداختیم؟ 
     منظور در اینجا این است همانگونه که می‌دانی ما سینه‌ی تو را شکافتیم و بار سنگین که تمام انسانها حمال آن هستند را از تو دور کردیم، پس به همین دلیل هرگاه که فارغ شدی ما را بندگی کن:
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (انشراح/1)  آيا ما  تو سینه‌ی تو را نشکافتیم؟ 
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ (انشراح/2) و بار سنگین را از تو بر نداشتیم؟
الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ (انشراح/3) باری که می‌توانست کمرت را بشکند.
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ (انشراح/7) پس هنگانی که فارغ شدی (در بندگی ما) کوشا باش.
     در این مورد احادیث زیادی در هر دو فرقه‌ی بزرگ اسلامی وجود دارد که نشان دهنده‌ی عمق خرافی بودن این دین و متوهم بودن محمد است، او در اینجا اوج توهم خویش را به نمایش می‌‌گذارد و چندین بار در جاهای مختلف بیان کرده فرشتگان او را گرفتند‌، سینه‌اش را شکافتند و تکه‌ای مانند خون لخته شده را از بدنش خارج کردند، طبق توهم وی اولین بار در کودکی او و بار دوم هنگامیکه که در خانه‌اش در مکه بود و سوم هم هنگام معراج و رفتن نزد الله با خر بالدار (براق).(ترجمه حدیث):
     من در حالی که پسربچه‌ای 10 سال و چند ماهه بودم در صحرا  سخنانی را بالای سرم احساس کردم که مردی به مرد دیگر می‌گفت "آیا او همان است؟" 
مرد گفت: بله.
    پس با صورتی که هرگز در هیچ مخلوقی ندیده بودم و حالتی که هرگز نیافته بودم و جامه‌ای که بر تن کسی هرگز ندیده بودم در حالی که راه می‌رفتند نزد من آمدند تا اینکه هر کدامشان یکی از بازوانم را گرفتند بدون اینکه احساس لمس کردن را داشته باشم، پس یکی گفت:
     او را بخوابان، مرا صاف خواباندند.
     به همراهش گفت:
      سینه‌اش را بشکاف، یکی از آن دو  بالای سینه‌ام قرار گرفت، بدون اینکه دردی را احساس کنم و یا خونی را ببینم آن را شکافت و به او گفت:
     غل و غش و حسودی را خارج کن، پس چیزی مانند خون لخته شده پس از خارج کردن آن را گرفت، پرت کرد و گفت "مهربانی و دلسوزی را داخل کن". چیزی که خارج کرد مانند نقره بود....
    إنی لفی الصحراء ابن عشر سنين و أشهر و إذا بكلام فوق رأسی و إذا رجل يقول لرجل:
 أهو هو ؟
 قال: نعم. فاستقبلانی بوجوه لم أرها قط  و أرواح لم أجدها من خلق قط  و ثياب لم أرها على أحد قط؛ فأقبلا إلی يمشيان، حتى أخذ كل واحد منهما بعضدی، لاأجد لأحدهما مسا، فقال أحدهما لصاحبه:
 أضجعه؛ فأضجعجانی بلا قصر و لا هصر .
فقال أحدهما لصاحبه: افلق صدره؛ فهوى أحدهما إلى صدری ففلقه فيما أرى بلا دم و لا وجع، فقال له:
    أخرج الغل و الحسد، فأخرج شيئا كهيئه العلقه، ثم نبذها فطرحها؛ فقال له: 
    أدخل الرأفه و الرحمه، فإذا مثل الذی أخرج، شبه الفضه، ثم هز  إبهام رجلی اليمنى فقال: اغد و اسلم؛ فرجعت بها اغدو، رقه على الصغير و رحمه للكبير. (مسند احمد ابن حنبل/ مسند الانصار / حدیث محمد ابن ابی کعب عن ابیه)
  
اما حدیث بعدی 
      رسول الله (ص) فرمود: من در مکه بودم که سقف خانه‌ام شکافته شده، پس جبرئیل سینه‌ام را شکافت، با آب زمرم شست؛ سپس با تشتی از جنس طلا که پر از حکمت معرفت بود آمد و درون سینه‌ام خالی کرد سپس ظرف را گذاشت و مرا به آسمان دنیا برد، پس هنگامی که به آسمان دنیا رسیدم؛ جبرئیل به خزانه دار آسمان گفت که باز کن، او گفت: کیست؟
گفت: جبرئیل.
خزانه دار گفت: آیا کسی با توست؟ گفت "بله، محمد با من است ....
  ان رسول الله (ص) قال: فرج عن سقف بيتی و انا بمكه، فنزل جبريل ففرج صدری، ثم غسله بماء زمزم، ثم جاء بطست من ذهب ممتلئ حكمه و هيمانا، فأفرغه فی صدری؛ ثم أطبقه، ثم أخذ بيدی فعرج بی هلى السماء الدنیا، فلما جئت الى السماء الدنيا قال جبريل لخازن السماء افتح، قال من هذا؟
 قال: هذا جبريل.
 قال هل معک احد؟ قال نعم معی محمد، فقال.... (صحیح بخاری/کتاب الصلاه/ باب کیف فرضت الصلاه فی الاسراء)

   حدیث بعدی از قول انس ابن مالک 

 انس می‌گوید "شب اسری و پیش از اینکه وحی بر رسول الله بیاید، سه نفر نزد او آمدند، اولی گفت:
او کدامیک از آنان است؟
گفت: نفر وسطشان، او بهترینشان است، پس نفر دیگر (سومی) گفت:
     بهترینشان را بگیرید، پس در آن شب (رسول الله) آنان را ندید تا اینکه شب دیگری آمدند در حالی که قلبش می‌دید و چشمش خواب بود و چنین است که تمامی پیامبران قلبشان نمی‌خوابد و این چشمان است که می‌خوابد، آنان با او سخنی نگفتند، او را بردند و  کنار چاه زمزم گذاشتند، پس جبرئیل دست به کار شد و از گلو تا سینه‌اش را شکافت تا اینکه سینه و شکمش باز شد و با دستش او را با آب زمزم شست تا شکمش پاک شد، سپس با تشتی از جنس طلا و در آن مشک طلائی که پر از ایمان و حکمت بود آمد، سینه تا رگهای گردنش را پر (از ایمان و حکمت) کرد و او را تا آسمان دنیا بالا برد، دری از درهای آن را زد؛ اهل آسمان ندا دادند " کیست؟ گفت: جبرئیلم.
 گفت: چه کسی با توست؟
 گفت:"محمد با من است .....
   لفظ حدیث:
       انس ابن مالک یقول عن ليله اسری برسول الله (ص) من مسجد الكعبه، انه جاءه ثلاثه نفر قبل ان يوحى اليه و هو نائم فی المسجد الحرام، فقال اولهم:
 ايهم هو؟ فقال:
    اوسطهم، هو خيرهم؛ فقال آخرهم:
      خذوا خيرهم، فكانت تلک الليله فلم يرهم حتى اتوه ليله اخرى فيما يرى قلبه و تنام عينه و لا ينام قلبه، و كذلک الانبياء تنام اعينهم و لا تنام قلوبهم، فلم يكلموه حتى احتملوه، فوضعوه عند بئر زمزم، فتولاه منهم جبريل، فشق جبريل ما بين نحره الى لبته حتى فرغ من صدره و جوفه، فغسله من ماء زمزم بيده حتى انقى جوفه، ثم أتی بطشت من ذهب فيه تور من ذهب محشوا ايمانا و حكمه، فحشا به صدره و لغاديده يعنی عروق حلقه ثم أطبقه ثم عرج به الى السماء الدنيا فضرب بابا من أبوابها، فناداه أهل السماء من هذا، فقال جبريل، قالوا و من معک قال معی محمد... 
(صحیح بخاری/کتاب التوحید/باب باب قوله وكلم الله موسى تكليما )
    
     در حدیث زیر که در منابع شیعه وجود دارد همان مفهوم بالا بیان شده با این تفاوت که از قول آمنه مادر محمد هنگام زایش گفته شده " من مردی جوان بسیار خوش هیکل، بسیار سفید که بهترین لباسها را پوشیده بود دیدم و گمان کردم عبدالمطلب است، نزدیک من شد و در دهن او (طفل) تف نمود در حالیکه تشتی از جنس طلا که با زمرد آذین داده شده بود در دست داشت سینه‌‌اش را شکافت، تکه‌ای سیاه را از آن خارج نمود و بیرون انداخت...  
    ... رايت رجلاً شابا من اتم الناس طولا و اشدهم بياضا، و احسنهم ثيابا، ما ظننته الا عبد المطلب، قد دنا منی فاخذ المولود، فتفل فی فيه، و معه طست من ذهب مضروب بالزمرد و مشط من ذهب، فشق بطنه شقا، ثم اخرج قلبه فشقه، فاخرج منه نكته سوداء فرمى بها... (الامالی/شیخ صدوق/ جلد1/صفحه 336 و همچنین در کتاب کمال الدین و تمام النعمه نوشته شیخ صدوق/ صفحه 176 ).
-----------------------------------------------
     شیطان در بینی شخص خوابیده خانه می‌سازد.
   
 هنگامیکه یکی از شما از خواب بیدار شد پس وضو بگیرد و سه بار آب را در بینی‌اش فرو کند؛ زیرا شیطان در بینی خفته خانه می‌سازد:
     إذا استيقظ أراه أحدكم من منامه، فتوضأ فليستنثر ثلاثا، فإن الشيطان يبيت على خيشومه. (صحیح بخاری/ کتاب بدء الخلق/باب صفه ابلیس و جنوده)
     و همین مفهوم در کتب شیعه "رسول الله همیشه 3 بار دستش را می‌شست و 3 بار آب در دهن می‌زد و 3 بار آب در بینی؛ زیرا شیطان در بینی شخص خفته خانه می‌سازد و همچنین در شستن مقعد و ....
 بالغ رسول الله في امتثاله فغسل يديه ثلاثا و تمضمض ثلاثا و استنشق ثلاثا و قال "فان الشيطان يبيت على خيشوم النائم" و هكذا السنة فی الاستنجاء و الغسل من الخبث و الغسل من الجنابه و الحيض و النفاس و الوضوء من الغمر وغير ذلک.(بحار الانوار/جلد 77/ صفحه 295)
--------------------------------------
    محمد: میمونی را دیدم که زنا کرده بود، من و سایر میمون‌ها او را سنگسار کردیم.
  
 رأيت فی الجاهليه قرده اجتمع عليها قرده قد زنت، فرجموها فرجمتها معهم. (صحیح بخاری/ مناقب الانصار/ باب القسامه فی الجاهلیه)

    در حدیث زیر نیز از قول امام صادق در منابع شیعه گفته شده که برخی از جانوران با خواهرانشان مقاربت می‌کردند؛ هنگامیکه متوجه می‌شدند آلتشان را بیرون می‌کشیدند و سپس با دندانشان محکم آن را گرفتند تا اینکه می‌مُردند.


 قال ابو عبد الله (عليه السلام):

    و الله لقد نبئت ان بعض البهائم تنكرت له اخته، فلما نزا عليها و نزل كشف له عنها و علم انها اخته؛ أخرج غرموله (ذكره)، ثم قبض عليه باسنانه، ثم قلعه، ثم خر ميتا (قصص الانبياء جزائری/ص71 دار البلاغه).

    در حدیث زیر هم بیان شده که میمونها ازدواج می‌کنند و بر جنس ماده غیرت دارند و این از خصیصه‌هائی است که انسان بدان افتخار می‌کند:    
.... و يأخذ نفسه بالزواج و الغيره على الاناث و هما خصلتان من مفاخر الانسان... (بحار الانوارجلد62/صفحه 238) (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجرودی/جلد16/صفحه 910)
برای دیدن نظر قرآن در برخورد با زنان زناکار، اینجا را کلیک کنید.
-------------------------------------------------------
     اگر خروس آواز داد فرشته را دیده است و اگر خر عرعر کرد شیطان را دیده؛ همچنین الله خروسی دارد که پایش درون زمین و سرش زیر عرش است:
    
     رسول الله گفت: اگر بانگ (قوقولقوقو) خروسی را شنیدید پس از الله درخواست بخشش نمائید؛ زیرا خروس فرشته‌ای را دیده است و اگر صدای خر(خر در قرآن) را شنیدند به الله پناه ببرید، زیرا او شیطان را دیده است: 
     ان النبی صلى الله عليه و سلم قال:
      اذا سمعتم صياح الديكه فاسألوا الله من فضله، فإنها رأت ملكا و إذا سمعتم نهيق الحمار فتعوذوا بالله من الشيطان، فإنه رأى شيطانا. (سنن ترمذی/ کتاب الدعوات/باب ما يقول إذا سمع نهيق الحمار. و صحیح مسلم/ كتاب الذكر وا لدعاء و التوبة و الاستغفار/ باب استحباب الدعاء عند صياح الديک)

     امام صادق می‌گوید: الله خروسی دارد که پایش درون زمین و سرش زیر عرش است، یکی از بال‌هایش در مشرق و بال دیگرش در مغرب می‌باشد و می‌گوید " سبحان الملک القدوس".      
     ابا عبدالله عليه السلام يقول: ان لله ديكا رجلاه فی الارض و رأسه تحت العرش، جناح له فی المشرق و جناح له فی المغرب، يقول سبحان الملک القدوس. 

    فرشته‌ای از فرشتگان الله به صورت خروسی که دارای کرک و پر سفید است، سرش زیر عرش و پایش درون زمین پائینی و بالهایش هم همه جا پخش است: 

     ملک من ملائكه السماوات على صوره الديک له زغب و ريش أبيض، رأسه تحت العرش و رجلاه تحت الأرض السفلى و جناحاه منشوران. (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجرودی/جلد16/صفحه 910)
    
    الله خروسی دارد که پایش درون زمین هفتم و گردنش زیر عرش بسته شده و بالهایش در هوا، اگر  نیمه شب یا یک سوم پایانی شب باشد بالهایش را به هم می‌‎زند و "قوقولقوقو " می‌کند، یعنی می‌گوید "منزه است الله پادشاه به حق جهان، پس غیر از او خدائی نیست او پروردگار فرشتگان و روح است"؛ پس بالهایش را به هم می‌زند...
      إن لله عزوجل ديكا رجلاه فی الارض السابعه وعنقه مثبته تحت العرش و جناحاه فی الهوى، إذا كان فی نصف الليل او الثلث الثانی من آخر الليل، ضرب بجناحیه و صاح " سبوح قدوس الله الملک الحق المبین فلا اله غیره رب الملائکته و الروح" فتضرب الدیکه باجنحتها و بصبح.  (الکافی/جلد8/صفحه272)
    
  در عیون اخبار الرضا نوشته شیخ صدوق جلد 1 صفحه 277 و خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 198، از قول امام رضا بیان شده که خروس 5 صفت پیامبران دارد: 
1- شناختن وقت نماز.
1- غيرت.
3- سخاوت.
4- دليری.
5- جماع زیاد كردن.
    برای دیدن یکی از دلایل شهوتران بودن محمد ابن عبدالله اینجا را کلیک کنید.
او حتی با زنی که در آن زمان عروسش محسوب می‌شد نیز با کمک الله سکس داشت.
--------------------------------------------
  خرافات در زمینه عطسه و خمیازه
  
     پیامبر (ص) فرمود: خمیازه از شیطان است و اگر یکی از شما خمیازه کشید دیگران آنچه (از ورد) می‌دانند را بخوانند و اگر گفت "ها" شیطان می‌خندد:
    النبی صلى الله عليه و سلم قال:
     التثاؤب من الشيطان، فإذا تثاءب أحدكم فليرده ما استطاع، فان أحدكم اذا قال "ها" ضحك الشيطان. (صحیح بخاری/ کتاب الادب/باب إذا تثاءب فليضع يده على فمه)

     خمیازه از شیطان و عطسه از الله است:
 التثاؤب من الشيطان و العطسه من الله عز وجل. (الکافی/جلد2/ صفحه 654 )

فرستاده الله فرمود:

 الله عزوجل هنگام نماز خواندن عطسه را دوست دارد و از خمیازه منتفر است:
     رسول الله (ص) قال: ان الله عزوجل يحب العطاس و يكره التثاؤب في الصلاه.  (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجردی/ جلد16 / صفحه74)

     اگر کسی عطسه کرد و سپس دستش را بر سوراخ بینی‌اش گذاشت و گفت" الحمدلله رب العالمین حمدا کثیرا کما هو و اهله و صلی الله علی محمد النبی و آله و سلم" از سوراخ چپ بینی‌اش حشره‌ای کوچکتر از ملخ و بزرگتر از مگس خارج می‌گردد، تا زیر عرش الله می‌پرد و برای او تا روز قیامت طلب بخشش می‌کند:

  من عطس ثم وضع يده على قصبه أنفه، ثم قال:
     "الحمد لله رب العالمين حمدا كثيرا كما هو أهله و صلى الله على محمد النبی و آله وسلم" خرج من منخره الأيسر طائر أصغر من الجراد و أكبر من الذباب حتى يسير تحت العرش، يستغفر الله له إلى يوم القيامه
. (الکافی/جلد2/صفحه657)
---------------------------------------------------------
اگر کسی برای نماز صبح بیدار نشد شیطان در گوشش ادرار می‌کند.
   
     ذكر عند النبی رجل فقيل ما زال نائما حتى أصبح ما قام إلى الصلاه، فقال: "بال الشيطان في أذنه". (صحیح بخاری/کتاب التهجد/باب إذا نام و لم يصل بال الشيطان فی أذنه) 

    من نام حتى اصبح، فقد بال الشيطان فی اذنه. (بحارالانوار /جلد 84 / صفحه 170)

-----------------------------------------------------------------------------------

   در گور کافران 99 اژدها می‌آید، اگر یکی از آنان بر زمین فوت کند تا ابد هیچ درختی نخواهد روئید.
  
    فرستاده‌ی الله (ص) فرمود:
      گور مؤمن 70 گز وسعت دارد که دارای باغ سبزی است و آنجا مانند ماه شب 14 نورانی است، آیا می‌دانید که آیه‌ی "فإن له معيشة ضنكا" (طه/124) برای کیست و آیا معنی زندگی ضنک می‌دانی؟ گفتند: الله و فرستاده‌اش داناترند. 
      رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمود: شکنجه‌ی کافر در گورش و سوگند به کسی که جانم در دست اوست، همانا الله  بر او 99 اژدها مسلط می‌کند ؛ آیا می‌دانید اژدها چیست؟ آن معادل 99 ماری است که هر مار 7 سر دارد، کافر را نیش می‌زنند و  او را می‌خراشند.

     المؤمن فی قبره فی روضه خضراء و يرحب له فی قبره سبعون ذراعا و ينور له قبره كالقمر ليله البدر؛ أتدرون فيم أنزلت هذه الآيه: "فإن له معيشة ضنكا"؟ أتدرون ما المعيشه الضنک؟  قالوا: الله ورسوله أعلم.
      قال: عذاب الكافر فی قبره؛ و الذی نفسی بيده، انه ليسلط عليه تسعه و تسعون تنينا، أتدرون ما التنين؟ تسعه و تسعون حيه، لكل حيه سبعه رئوس، ينفخون فی جسمه  و يلسعونه و يخدشونه الى يوم يبعثون. (تفسیر ابن کثیر/سوره طه / قال اهبطا منها جميعا بعضكم لبعض عدو ...)

    هنگامی که کافر وارد گور شد (منکر و نکیر ) بر او وارد می‌شوند شیطان با چشمهائی از مس جلوش قرار می‌گیرد، آن دو می‌گویند: پروردگارت کیست و دینت چیست؟......:
     (فی القبر) ...إذا كان الرجل كافرا دخلا عليه و أقيم الشيطان بين يديه، عيناه من نحاس؛ فيقولان له: من ربك؟ وما دينك؟ و ما تقول فی هذا الرجل الذی قد خرج من بين ظهرانيكم؟
فيقول: لا أدری؛ فيخليان بينه و بين الشيطان، فيسلط عليه فی قبره
 تسعه و تسعين تنينا لو أن تنينا واحدا منها نفخ فی الأرض ما أنبتت شجرا ابدا و يفتح له باب إلى النار و يرى مقعده فيها. (الکافی/جلد 3 / صفحه 237)
----------------------------------------------------------------------------
فرشته‌ی وحی مانند صدای "جرنگ جرنگ" زنگ به سوی من می‌آید.

     ان الحارث بن هشام سأل النبی (ص) كيف يأتيک الوحی؟ فقال: "أحيانا يأتينی فی مثل صلصله الجرس و هو أشده علی ثم يفصم عنی و قد وعيته و أحيانا ملک فی مثل صوره الرجل فأعی ما يقول.   (صحیح مسلم / کتاب الفصائل /باب عرق النبی صلى الله عليه و سلم في البرد و حين يأتيه الوحی. و همچنین با اندکی تفاوت در لفظ در صحیح بخاری/کتاب بدء الوحی/باب بدء الوحی)

فقد سأله الحارث بن هشام كيف يأتيک الوحی؟ فقال:
       أحيانا يأتينی مثل صلصله الجرس و هو أشده علی فيفصم عنی. (بحار الانوار/جلد 18 / صفحه 260)
       إذا نزل عليه الوحی يسمع عند وجهه دوی كدوی النحل. (مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب/ جلد 1 /صفحه 41)
--------------------------------------------------
الله دارای سگی درنده است.
 
      عتبه بن ابی لهب گفت که من به پروردگار ستاره کافرم، رسول الله فرمود: نمی‌ترسی که سگ الله تو را بخورد:
      قال عتبه بن أبی‌لهب "كفرت برب النجم"، فقال رسول الله: "أما تخاف أن يأكلك كلب الله". ( تفسیر طبری/ سوره النجم)
    
     عتبه بن ابی لهب ضمن گفتن " کفرت بالذی دنا فتدلی" بر صورت رسول الله تف نمود، محمد (ص) گفت: ای الله، سگی از سگهایت را بر او مسلط بگردان:
    أنه (عتبه بن ابی لهب) لما قال: كفرت بالذی دنا فتدلى، و تفل فی وجه؛ محمد (ص) قال: "اللهم سلط عليه كلبا من كلابک". (بحار الانوار/جلد 18/ صفحه 58)

 مقایسه نظرات محمد و زرتشت در برخورد با سگها.

---------------------------------------------------

     درختان و کوهها بر محمد سلام می‌کردند و شهادتین می‌گفتند.
   

     علی ابن ابی طالب (رض) فرمود: با پبامبر در مکه بودم، هنگام رسیدن پیامبر نزد هر کوه و یا درختی آنان می‌گفتند "السلام علیک یا رسول الله":
    علی بن أبی طالب (رضی الله عنه) قال: "كنت مع النبی صلى الله عليه و سلم بمكه فی بعض نواحيها، فما استقبله جبل و لا شجر إلا قال: السلام عليک يا رسول الله. (المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، جلد 3 صفحه 524.- سنن ترمذی /کتاب المناقب / باب فی آيات إثبات نبوه النبی صلى الله عليه و سلم و ما قد خصه الله عز وجل به. -  البدایه و النهایه/ ابن کثیر/ سنه احدی عشره من الهجره)
    
بادیه نشینی نزد پیامبر آمد (ص) و گفت:
     چگونه تشخیص دهم که تو فرستاده‌ی الله هستی؟ پس رسول الله گفت، اگر دیدی که این خوشه‌ی خرما از این نخل صدا زدم و اجابت کرد، آیا گواهی می‌دهی که من فرستاده‌ی الله هستم؟
گفت: بله.
     پس رسول الله خوشه‌ی خرما را صدا زد و آن خوشه از درخت افتاد و پرید تا نزد رسول الله آمد، سپس گفت: برگرد؛ پس سر جایش رفت:
 جاء أعرابی إلى النبی صلى الله عليه و آله و سلم، فقال :
 بم اعرف انک رسول الله؟ فقال " أرأيت ان دعوت هذا العذق من هذه النخله، اتشهد انی رسول الله؟  قال: نعم.
    فدعا العذق فجعل العذق ينزل من النخله حتى سقط فی الأرض، فجعل ينقز حتى اتى النبی صل الله عليه و آله و سلم ؛ ثم قال له: ارجع؛ فرجع حتى عاد الى مكانه. (مستدرک حاکم نیشابوری/ و من كتاب آيات رسول الله  التی فی دلائل النبوه/ نزل العذق من النخله) تمام راویان این حدیث راویان صحیح مسلم هستند.

و همین حدیث با اندکی تغییر در منابع شیعه:    
 روی أنه صلى الله عليه و آله كان فی سفر، فأقبل إليه أعرابی فقال صلى الله عليه و آله: هل أدلک إلى خير؟
 فقال: ما هو؟
 قال: تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله؛ فقال الاعرابي:
هل من شاهد؟
      قال: هذه الشجره، فدعاها النبی، فأقبلت تخد الأرض، فقامت بين يديه فاستشهدها فشهدت كما قال و أمرها فرجعت إلى منبتها و رجع الاعرابی إلى قومه و قد أسلم. ( بحار الانوار/ جلد 17/ صفحه 376)


مردی از قبیله‌ی بنی عامر نزد پیامبر آمد و گفت:
     ای فرستاده‌ی الله، آن مهر نبوتی که میان دو شانه‌ات است را نشانم بده که من بهترین مردم هستم؛ پس فرستاده‌ی الله به او گفت: آیا می‌خواهی که نشانه‌ی دیگری را نشانت دهم؟
گفت: آری.
    (محمد) گفت:به آن درخت خرما نگاه کن، سپس گفت آن را صدا بزن، پس صدایش زد و بر زمین سجده کرد سرش را بالا گرفت تا جلوش آمد، پس رسول الله (ص) گفت: برگرد؛ او سر جایش برگشت؛ مرد گفت" گواهی می‌دهم که تو فرستاده‌ی الله هستی و ایمان آورد".
 اتى النبی (ص) رجل من بنی عامر فقال:
 يا رسول الله، أرنی الخاتم الذی بين كتفيک، فإنی من أطيب الناس؛ فقال له رسول الله (ص) " ألا أريك آية؟ 
 قال: بلى. 
      قال: فانظر إلى نخله؛ فقال: ادع ذلک العذق(1)؛ قال: فدعاه، فأقبل يخد الأرض و يسجد و يرفع رأسه حتى وقف بين يديه؛ فقال رسول الل (ص): ارجع، فرجع إلى مكانه. فقال: اشهد انک رسول الله و آمن. (البدایه و النهایه ابن کثیر/ سنه احدی عشره من الهجره/ باب انقياد الشجر لرسول الله صلى الله عليه وسلم)

و در منابع شیعه

    كان النبی يبنی مسجدا فی المدينه؛ فدعا شجره من مکه، فخدت الأرض حتى وقفت بين يديه و نطقت بالشهاده على نبوته (ص)  (مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب/جلد/ 1 صفحه 83)

    از دید قرآن تمام پدیده‌های گیتی الله را تسبیح می‌کنند.

----------------------------------
       محمد: دیوی که به قصد اخلال در نماز به صورتم تف کرد،  به ستون مسجد بستم.
     رسول الله: دیشب دیوی از جن به صورتم تف نمود تا در نمازم اخلال ایجاد کند، پس الله به من قدرت داد تا او را به ستونی از ستونهای مسجد ببندم و همه‌ی شما او را ببینید؛ پس یاد دعوت برادرم سلیمان افتادم که گفت: پروردگارا به من پادشاهی بده که هیچکس پس از من نداشته باشد" پس او را تحقیرگونه مانند کسی که به آتش فرخوانده شود رها کردم:
      رسول الله: إن عفريتا من الجن تفلت البارحه ليقطع علی صلاتی؛ فأمكننی الله منه، فأخذته فأردت أن أربطه على ساريه من سواری المسجد حتى تنظروا إليه كلكم؛ فذكرت دعوه أخی سليمان "رب هب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدی" فرددته خاسئا عفريت متمرد من إنس أو جان مثل زبنيه جماعتها الزبانيه. (صحیح بخاری/کتاب احادیق النبیاء/ باب قول الله تعالى ووهبنا لداود سليمان نعم العبد إنه أواب - بحار الانوار/ جلد 18 / صفحه 82)
-----------------------------------
    خورشید زیر عرش می‌رود و طلوع نمی‌کند تا الله به او اجازه دهد.

(ابوذر می‌گوید) پیامبر (ص) هنگام غروب خورشید گفت: ای ابوذر، آیا می‌دانی که خورشید کجا می‌رود؟ گفتم الله و فرستاده‌اش داناترند.
گفت "او می‌رود تا زیر عرش سجده کند و اجازه بگیرد، پس به او اجازه داده می‌شود، نزدیک است که سجده کند، اجازه (سجده کردن) به او داده نمی‌شود و به او گفته می‌شود "برگرد از جائی که آمدی"؛ پس طلوع می‌کند از مکان پنهان شدنش و این معنی قول الله است که می‌گوید " خورشید در حرکت است به سوی مکان استقرارش (زیر عرش) ..."
قال النبی صلى الله عليه و سلم لأبی ذر حين غربت الشمس "أتدری أين تذهب؟ قلت الله و رسوله أعلم.
     قال فإنها تذهب حتى تسجد تحت العرش فتستأذن فيؤذن لها و يوشك أن تسجد فلا يقبل منها وتستأذن فلا يؤذن لها يقال لها ارجعي من حيث جئت فتطلع من مغربها فذلک قوله تعالى "و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم ". (صحیح بخاری/ کتاب بدء الخلق/ باب صفه الشمس و القمر)

 و همین مفهوم در منابع شیعه:

    عن أبی ذر (ره) قال: كنت مع النبی (ص) فی المسجد عند غروب الشمس، فقال: يا باذر، أتدری أين تغرب الشمس؟
 قلت: الله و رسوله أعلم، فقال:
     إنها تذهب حتى تسجد
 تحت العرش، فتستأذن فی الرجوع، فيؤذن لها، فذلک قوله "والشمس تجري لمستقر لها". (بحار الانوار/ جلد55 / صفحه 210) 

     مستحب بودن خوردن ادرار شتر و فوت کردن الله در واژن مریم هم نمونه‌های کوچکی در این راستا هستنند.

======================== --------------------------
(1) علاوه بر خوشه خرما به خود درخت خرما هم گفته می‌شود. المعجم الوسيط:
     لا و الذی اخرج العذق من الجريمه. ای النخله من النّواه. و الجمع "عذاق و أعذق".

۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

اخلاق فرگشتی در خدمت بقای نسل

       اگر با یک مسلمان بحث کنی و او در منطق عاجز باشد، ممکن است به شما بگوید "فرض کنیم 1% احتمال داشته باشد که اسلام بر حق باشد و پس از مرگ منکرین این دین همیشه در آتش جهنم بسوزند، آیا عقل سلیم حکم نمی‌کند که من اسلام را بپذیرم"؟ منظور او در اینجا این است که اگر پس از مرگ انسان دوباره زنده نشد، زیان چندانی نکردم، ولی اگر زنده شد و مجبور به پس دادن حساب و کتاب گردید، در آن صورت شما ضرر بزرگی کرده‌اید.
    اصولا اتکا به روز قیامت و حساب پس دادن از آنجا ناشی می‌شود که انسان گمان کند جهان بر پایه‌ی عدل بنا نهاده شده و تابع اخلاق عدالت محوری است که هیچ ستمی بدون پاسخ نخواهند ماند؛ پس نخست این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
     تمام گونه‌های جانوری (جاندار) در گذر زمان آموخته‌اند که اگر بخواهند زندگی موفقی داشته باشند باید بین خود نظمی را پدید آورند؛ به نظر می‌رسد قانون حاکم بر موجودات زنده، بقای نسل خویش است؛ حالتی غیر از این، مانع شکل‌گیری زندگی و دوام آن خواهد شد؛ بدین صورت که تمام گونه‌های موجود در جهان حاضر هستند سایر گونه‌ها را از بین ببرند تا خودشان باقی بمانند. درون هر گونه نیز همین موضوع صادق است، یعنی هر دسته برای اینکه بقایش تضمین شود، حاضر است سایر دسته‌های هم‌گونه را فدا کند؛ شکل گیری و فرگشت گونه‌های جدید از اینجا آغاز می‌گرد؛ برای شرح این ادعا شیر که یکی از درنده‌ترین موجود زنده است را در نظر می‌گیریم، هر شیر قلمروئی دارد و اگر غذا زیاد باشد، کاری به قلمرو سایرین ندارد؛ زیرا بقای نسلش تضمین است، اما اگر در قلمرو خودش غذا یافت نشود، قطعا متعرض به قلمرو سایر شیرها خواهد شد، زیرا او می‌داند که اگر چنین کند احتمال بقایش را افزایش داده است. مثال دیگری در این زمینه می‌زنم که تا حدودی با مورد گفته شده تفاوت دارد؛ گربه‌ها معمولا هنگام تولید مثل چندین توله می‌زایند، اگر غذائی در کنارشان نباشد، یکی دو تا از توله‌‎هایشان را می‌خورند؛ این موضوع را خود شاهد بودم. شاید در نظر اول گفته شود که فرضیه‌ی بقای نسل نقض شده باشد، اما در واقع نه تنها چنین نیست، بلکه گامی است در راستای بقای نسل؛ زیرا اگر این کار را انجام ندهد، می‌داند که سایر بچه‌هایش را نیر از دست خواهد داد و نمی‌تواند با شکم کاملا گرسنه به آنان شیر دهد. برگردیم به شیرها، این درندگان همواره بر سر تصاحب ماده با هم رقابت می‌کنند و اگر نری توانست هنگان نزاع سر تصاحب ماده، او را بکشد، تمام توله‌هائی که از نر مغلوب زاده شده‌اند را جلو مادرشان خواهد کشت، مادر هم به نظر اعتراضی ندارد؛ راز فرگشت در قوی ماندن شیرها و در حالت کلی سایر درندگان که نرها بر سر ماده با هم می‌جنگند را باید در این موضوع جست، زیرا ژن مغلوب ضعیف به دست خودشان از بین می‌رود. البته دعوا بر سر ماده به شکلهای گوناگونی تقریبا در تمامی گونه‌های جانوداری حاکم است، گرچه در برخی از گونه‌ها مانند انسانها به صورت خاصی نمایان شده است.
  هیچ موجودی که توانائی گیاه‌خواری را دارد، تمایل حمله به درندگان به قصد تغذیه مستقیم را ندارد و اگر حمله‌ای صورت گیرد هدف حفاظت از غذای خویش است، در نتیجه و من باب اولی هیچ درنده‌ای در جهان وجود ندارد که از هم‌نوع خویش تغذیه کند؛ زیرا آموخته‌اند که اگر چنین کنند از درون متلاشی خواهند شد؛ هر اندازه دسته‌ای از لحاظ ژنتیکی در میان یک گونه فاصله داشته باشد، به همان اندازه احتمال خورده شدنش در حالت ضعف بیشتر است و اگر در فرگشت گونه‌ای کاملا قوی شکل گیرد که حمله به درندگان برایش خطری نداشته باشد، به احتمال زیاد از گوشت آنان نیز تغذیه خواهد کرد و در نتیجه در فرگشت، نسل آنان در خطر نابودی قرار دارد؛ شکل گیری درندگان مختلف پس از نابودی نسل دایناسورهای گوشتخواردر همین راستاست؛ در اینجا ممکن است گفته شود دلیل وجود قبایل آدمخوار چیست؟ چرا انسان‌هائی پیدا می‌شوند که حاضرند انسان دیگری کشته و بخورند، در اینجا موضوع کمی از این حالت خارج می‌گردد، پشت تمام آدم‌خوری‌ها دو موضوع نهفته است:
 1- کسی که خورده می‌شود همواره از دید خوردنده از قبیله‌ی و یا گروه پست است، گروهی که آنان را ژن مغلوب تصور می‌کنند..
 2- پشت این موضوع خرافه‌ای نهفته است که معمولا برای دفع بلا و یا نحسی است و معتقدند که با خوردن فرد مغلوب از بلایای دیگر نجات پیدا خواهند کرد.
    اما آیا اگر انسان‌ها در نقطه‌ای رها شوند که امیدی به زنده شدن را داشته باشند و این امید تنها با خوردن کسانی میسر است که در شرف مرگ هستند، ایا آنان هم نوع خویش را می‌خورند، پاسخ در اینجا احتمالا مثبت است، قانون بقای نسل مهم‌ترین حس در هر جانداری است، در اینجا نیز می‌دانند که خوردن انسان در شرف مرگ موجب به خطر افتادن جان آنان نمی‌شود.
     اعتقاد به کشتن کفار در میان مسلمانان را باید در همین موضوع جست، زیرا از دید اسلام و خدای این دین یعنی الله، کسی که به رغم تمام کوششی که برای مسلمان شدنس (در اینجا انسان واقعی شدنش) به کار برود مسلمان نگردد، از حالت انسانی و خارج گشته مانند دام‌ها می‌گردد.
     حال در مورد انسان مثال را کمی بازتر می‌کنیم، در نظر بگیریم که دو قبیله در مکانی زندگی می‌کنند که از لحاظ آب و هوا دارای شرایط خوبی باشد، این دو قبیله یا با هم همکاری خواهند داشت یا خواهند جنگید و یا بی تفاوت (در حالت بسیار نادر)، حالت نخست در صورتی رخ می‌دهد که یکی خود را بر دیگری برتر ببیند، نخستین شرط این برتری، فاصله ژنتیکی است که خود را به صورت انزجار از بیگانه نشان خواهد داد، در این صورت است که ژن خویش را غالب تصور می‌کنند و گمان دارند که برای گسترش آن باید ژن مغلوب را از بین ببرند.
      اکنون حالت دیگری را درنظر بگیریم، اگر شرایط به گونه‌ای پیش رود که یکی دچار قحطی گردد، وضع چگونه پیش خواهد رفت؟
     در اینجا قبیله‌ی قحطی زده ابتدا سعی می‌کند با هزینه‌ی کمتر به بقای نسل خویش امیدوار گردد؛ بنایراین از قبیله‌ی مجاور درخواست خواهد کرد که به آنان کمک کند، اگر قبیله‌ای که در رفاه است از کمک کردن خودداری کند و خود را قوی ببیند، قبیله‌ی قحطی زده قطعا در صورت ماندن در سرزمین خویش با آنان وارد جنگ خواهد شد، زیرا می‌داند در صورتی که چنین نکند، نسلشان از بین خواهد رفت؛ لذا برای بقای نسل به چنین ریسکی دست خواهد زد، البته در اینجا به احتمال قریب به یقین به قبیله‌ی ضعیف کمک خواهد شد، زیرا قوی هم می‌داند که عدم کمک یعنی پذیرش ریسک؛ راز دلسوزی انسانها به فقرا و نیازمندان را باید در این مورد جست، زیرا ممکن است همین فقیر دست به جنایت بزند، دلیل اصلی اینکه جنایت و کشتار در میان فقرا و مناطق فقیر نشین بیشتر است هم این موضوع می‌باشد.
      وجود جنگ‌ها در میان انسان‌ها ناشی از همین حس میل به بقای ژن خویش و تضمین آینده‌ی آنان است، البته موضوع مهم دیگری که در راستای بقای نسل خویش قرار دارد، غریزه‌ی جنسی است؛ لذت‌بخش‌ ترین حس هر انسان میل جنسی است این موضوع دقیقا در همین راستا قرار دارد.
     روند فرگشت انسان بیشتر نتیجه‌ی توانائی‌اش در تطابق با محیط و به خدمت گیری ابزارها و سایر جانوارن است، جانوری که مزاحم انسان گردد یا نابود گشته و یا رو به انقراض می‌گردد و برعکس، جاندارانی که بندگی انسان را می‌کنند (اهلی) در حال گسترشند.
     کسانی که از خود می‌پرسند اگر معتقد به معاد نباشیم، لزومی ندارد که تابع اخلاقیات بمانیم، باید بدانند که اخلاقیات در روند فرگشت انسان شکل گرفته و بخشی است از وجود او، همانگونه که تمام موجودات در راه دفاع از نوزادانشان حاضرند جانشان هم فدا شود، گرچه در میان اکثریت قریب به اتفاق جانداران، نوزاد پس از بلوغ هیچ کمکی به والدین نخواهد کرد، او به جای توجه به آنان، خود نقش آنان را در بقای ژن بازی خواهد نمود؛ پس راز این امر تنها و تنها در بقای ژن باید جست.
یک چیش بینی:
اگر پدر یا مادری همزمان هم فرزندش و هم والدین خود را در خطر مرگ آنی ببیند، قطعا جانب فرزندش را خواهد گرفت.
  اما پرسش:

آیا موارد بالا با عدالت سازگار است؟
    منظور از عدالت همانگونه که پیشتر هم بیان شد، اخلاقی است که مانع از ستم به دیگران شود؛ در مورد موجودات پیشرفته‌، اگر ستمی صورت گیرد، ستمگر مجازات خواهد شد؛ پس این نوع اخلاق ابزاری است در خدمت بقای نسل در درون هر گونه و نه برعکس، عدالت خود را به صورت پایبندی به قوانین نانوشته که همان اخلاقیات باشد نشان می‌دهد، این اخلاق تنها در میان گونه‌های خودی مطرح است و هنگام برخورد با سایر گونه‌ها، اعتقادی به اخلاقی که در درون گروه‌های خودی مطرح است، ندارند؛ هیچ موجود زنده‌ای از مرگ سایر موجودات متأثر نخواهد شد مگر اینکه زیان خویش را در آن ببیند، نابودی و انقراض بسیاری از گونه‌ها توسط انسان با گسترش سیطره‌ی او بر زمین و ازدیاد تعداد حیوانات اهلی در همین راستاست، این جانوران هنگامی در خدمت انسان درآمدند که دانستند یکی از بهترین راهها برای بقای نسل همین راه است، تمام گونه‌های جانوری میان خود و البته در سطوح گوناگون تابع نوعی اخلاق هستند حتی درندگان.
    هر انسان در وجودش، خود و سپس خانواده، فامیل و مردمان کشور خویش را برتر از سایرین می‌داند؛ اگر با موجوداتی که در ذهن خویش آنان را از گونه‌ی پست و یا مزاحم بداند، برخورد نماید، نابودشان خواهد کرد بدون اینکه احساس بدی داشته باشد؛ مثلا ما اگر هزاران مگس را ببینیم حاضریم با حشره‌کش نابودشان کنیم حتی اگر این مگس‌ها کوچکترین خطراتی برای شخص ما نداشته باشند مثلا در هزاران کیلومتر دورتر از ما باشند.
     انسانها در گذر زمان آموخته‌اند که برای نیل به این هدف (بقای نسل که در اصل بقای ژن است) باید کسی را به عنوان رئیس انتخاب نمایند، تا جامعه از یک قانون پیروی کند، رئیسی موفق است که بهتر بتواند در مراودات با دیگران منافع مردم خویش را برآورده نماید؛ موفق کسی است با کمترین هزینه منافع خویش را حتی به قیمت فریب دیگران به دست خواهد آورد، وجود هزاران دیپلمات در حال حاضر در همین راستاست.
در پاسخ به کسانی که معتقدند دنیا بر اساس عدالت بنا نهاده شده است باید گفت:
   اگر چنین است پس آیا عدالت در این است که هر موجودی بتواند موجود دیگری را بخورد و یا نابود نماید؟ لازم به یادآوردی است که حتی گیاهان و درختان نیز موجود زنده هستند.
   آیا عدالت است که انسان‌ها بتوانند برای اینکه نسل بعدی‌شان راحت زندگی کنند، نسل بسیاری از موجودات را منقرض نمایند، انقراض نسل شیر و پناه گرفتن یوزپلنگ به کویر در ایران نمونه‌ای است در همین راستا؟
آیا عدالت در این است آهوئی که نوزادش را گذاشته به کنار رودی برای خوردن آب رفته توسط تمساحی خورده شود؟
آیا عدالت در این است که انسان‌ها بتوانند موجودات را شکار کنند؟
   آیا عدالت در این موضوع نهفته است که انسان‌ها بتوانند با قلاب ماهی گیری و یا نیزه ضمن شکنجه دادن ماهیان کوچک و بزرگ آنان را با بدترین شیوه‌ی ممکن از آب بیرون بکشند ؟
      آیا عدالت در این امر نهفته است که انسان‌ها در مرغداری‌ها و دامداری‌ها و ... حیوانات اهلی را پرورش دهند تا آنان را بکشند و گوشتشان بخورند؟ آیا انسان برای نسل خویش چنین موضوعی متصور است؟
  
     در مورد اسلام، آیا گسترش این دین با عدالت همراه بوده؟
    آیا می‌دانید محمد زماتیکه وارد مدینه شد در فقر مطلق بسر می‌برد و برای رهائی از این امر و بقای اسلام و پیروانش، ریسک حمله به کاروان بازگانی مکیان که از سفر شام بر‌ می‌گشتند را نمود، وی در غارت پیروز شد و پس از این پیروزی متوجه اهمیت جنگ برای تداوم و گسترش اسلام گردید.
    آیا می‌دانید تمام زنان و کودکان بنی‌قریظه را به عنوان ملک یمین بین خود و یارانش تقسیم نمود و برخی دیگر با به اهل نجد فروخت تا اسحله بخرد؟
      او جنایات زیادی را برای گسترش دینش انجام داد، زیرا ( با حالت خوشبینانه) گمان می‌کرد خدائی به نام الله به او الهام می‌کند تا چنین کند؛ مجوز تجاوز جنسی از سوی محمد هم دقیقا در راستای بقای ژنی است که آن را برتر می‌داند.

مفهوم انسانیت
    اخلاق فرگشتی بسان تاریخ بشر است که انسان را وا می دارد تا معنائی جدید از انسانیت ارائه دهد؛ این معنا در گذر زمان قطعا در حال تغییر است، همانگونه که مجموعه‌ی انسانی در حال دگرگونی است؛ مثلا انسانها زمانی همدیگر را به عنوان برده (حتی برده‌ی جنسی) بکار می بردند، ولی اکنون نه (مگر پیروان همان عقاید)؛ حل و فصل اختلافات از راه جنگ گرچه هنوز هم رایج است، اما با شناخت اخلاق فرگشتی است که انسانها هیچ انسان دیگری را پست‌تر از خویش نمی‌دانند، زیرا خود را از مرحله‌ی حیوانی جدا کرده‌اند. کسانی که همچنان بر این بُعد از بشر تأکید می‌کنند، قطعا وامدار تعریف انسانیت از گذشته هستند؛ همچنین در آینده، اموری مانند خوردن و ذبح حیوانات گرچه اکنون امری است عادی، ولی در آینده انسانها با پیشرفت دانش و تولید گوشت به شیوه‌ای دیگر، خوردن گوشت جانوران هم زشت تلقی خواهد شد، در آن صورت حتی به موجودات زنده هم احترام خواهند گذاشت، این روند با پیشرفت علم بدست خواهد آمد؛ بنابراین مفهوم خرد جمعی آن چیزی است که انسانها را در گذر زمان به نقطه‌ی کنونی رسانده است.
     اما در مورد پرسش نخست و اینکه آیا عقل سلیم حکم نمی‌کند که سخنان محمد را بپذیریم زیرا اگر هم احتمال 1% وجود داشته باشد که او راست می‌گوید باید تابعش شد (شرط پاسکال)، در پاسخ باید گفت:
      اولا هر ادعائی اگر برای خودش دلیلی محکم نداشته باشد باطل است، حال این موضوع اگر بخواهد جنبه‌ی علمی به آن بدهد نه تنها باطل، بلکه خرافه‌ای بیش نیست؛ در جهان اگر نگوئیم هزاران دین قطعا دهها دین وجود دارند و فرق من غیر باورمند با باورمندان در این است که آنان منکر همگی هستند غیر از خودشان و من همه را باطل و خرافه می‌دانم، همگی آنان چون پیرو عقیده‌ای هستند که در خارج از چارچوب عقلانی و صرفا ارثی به آنان رسیده، پیروان سایر ادیان را بر باطل و حتی نجس می‌دانند و حاضرند برای بقای دین خویش و گسترش آن، مرتکب جنایتها شوند، ولی من همه را انسان و پاک می‌دانم، زیرا بی‌دینی عقیده نیست؛ اگر قرار باشد هر ادعائی را صرفا به این دلیل که ممکن است راست بگوید را بپذیریم من نوعی هم شاید فردا ادعا کنم که تمام این نوشته‌ها را خدائی به نام قولقولی به من الهام می‌کند و گفته که به انسانها بگو اگر سخنان من را نپذیرند پس از مرگ با بدترین نحو ممکن آنان را شکنجه خواهم داد و در صورت پیروی آنان از لذتبخش ترین حس یعنی میل جنسی با بهترین زنان بهره‌مند می‌کنم، آیا نتیجه‌ی این ادعای من از سیاست چماق و هویج آن هم به این صورت، به خدمت گرفتن انسان‌ها نیست؟
      پرسشی از دین باوران: شما خود را تابع خدائی می‌دانید آن هم با باور سخن شخصی که مدعی ارتباط با اوست و این خدا دستوراتش را به وی القا می‌کند؛ آیا گمان ندارید که ناخواسته بنده‌ی همان انسان مدعی ارتباط با خدا شده‌اید؟
آیا منطقی است که هدف از پیدایش انسان بنده بودن باشد؟:
    وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56) و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند.
خطاب به مسلمانان:
آیا منطقی است که خدای شما کاری کند تا من بیشتر درگناه بیفتم تا روز قیامت شکنجه‌ام دهد؟ شرح همین موضوع

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

قرآن: الله به کافران مهلت گناه کردن می‌دهد تا در آخرت عذابشان را زیاد کند ( بررسی سنت املا و استدراج )

   از دید اسلام تمام آنچه که در جهان رخ داده و یا خواهد داد نتیجه‌ی تصمیم قبلی الله خدای مسلمانان است، او این تصمیم را هنگام پیدایش جهان گرفت و در لوحی با عنوان " لوح محفوظ " ثبت نمود؛ بنابراین در مکتب اسلام انسان موجودی است که از خودش اراده‌ای ندارد و تنها مجری اراده‌ی الله است: 
     وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (انسان/30) شما چیزی را نخواهی خواست مگر اینکه الله آنرا (برای شما ) خواسته باشد قطعا الله داناى حكيم است"
برای دیدن شرح مفصل این موضوع و آیات متعدد مرتبط با آن، اینجا را کلیک کنید.
   موضوعی که در اینجا بدان پرداخته می‌شود یکی از روشهای الله برای مجازات کسانی است که منکر او می‌گردند، محمد در این شیوه از مجازات و در پاسخ به مسلمانانی که خواهان نابودی کفار از سوی الله یودند، می‌گوید که الله به آنان مهلت می‌دهد تا در دنیا به ستم خویش ادامه دهند کاری که نتیجه‌اش ازدیاد گناهان آنان و در نتیجه سنگینی عذاب آنان خواهد بود، از دید اسلام این شیوه را سنت املا و استدراج می‌نامند و قرآن از قول الله می‌گوید که این نیرنگ من برای کفار است:
     وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ (اعراف/182) و کسانی كه آيات ما را دروغ انگاشتند کم کم  به شیوه‌ای که نمی‌دانند گرفتار خواهيم كرد.
وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (اعراف/183) و به آنان مهلت (گناه کردن) می‌دهیم که نیرنگ ما بزرگ است.
   قرآن در مورد مسیحیان می‌گوید:
وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (آل عمران/54) و حیله گری نمودند و الله نیز حیله گری نمود و الله بهترین حیله گران است.
همچنین محمد که خود را در عذاب دادن آنها ناتوان می‌دید از قول الله می‌گوید:
    فَذَرْنِي وَمَن يُكَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ (قلم/44)  پس كسى كه اين سخن را تكذيب مى‏كند به من بسپار که بزودی آهسته آهسته آنان در گناه فرو خواهم بود به گونه‌ای که  متوجه نشوند.
و برای توجیه این کار باز می‌گوید که نیرنگ من بزرگ است:
وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (قلم/45) و به آنان مهلت (گناه کردن) می‌دهیم که نیرنگ ما بزرگ است.

     این هم از معجزات ادعائی قرآن است که آیات را تکرار می‌کند (برای دیدن آیات تکراری قرآن اینجا را کلیک کنید)


     همانگونه که مشاهده می‌گردد الله به انسانهای کافر نه تنها اجازه نمی‌دهد که ایمان بیاورند بلکه آنان را زنده نگه می‌دارد و با فراهم کردن اسباب گناه، گناهشان را یواش یواش زیاد می‌نماید تا در آخرت بهانه‌ای برای شکنجه دادن آنها داشته باشد:  

     وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ (آل عمران/178) و کسانی که کفر می‌ورزند گمان نکنند كه اگر به آنان مهلت مى‏دهيم به سودشان است، همانا ما به آنان مهلت مى‏دهيم كه تا  بر گناهان خويش بيفزايند و برای آنان عذاب خوارکننده‌ای خواهد بود.
    او برای اینکه عدم توانائی خود و خدایش را جهت عذاب دادن مشرکان صدر اسلام توجیه نماید به داستانهای گذشته و شکنجه شدن سایر اقوامی که پیامبران را انکار می‌کردند متوسل می‌شود، موضوعی که به افسانه می‌ماند تا حقیقت:
     وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ (حج/44) و قوم مدین و موسى (مرا) تکذیب کردند، پس به كافران مهلت دادم، سپس گرفتارشان کردم، دیدی كه عذاب من چگونه بوده است‏!
    وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ (رعد/32)  و همانا پيامبرانى كه پيش از تو بودند مسخره شدند، پس به كافران مهلت دادم، سپس آنان را فرو گرفتم (عذاب دادم)، دیدی مجازات من چگونه بوده است‏!
   وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ (حج/48) و چه بسيار  روستاهائی كه به آنان مهلت و  دادم در حالى كه ستمگر بودند، سپس گرفتارشان کردم و سرانجام کارها به سوى من است‏.
     این موضوع یکی از شیوه‌های توجیه اینکه چرا کفار در ناز و نعمت هستند نیز می‌باشد، زیرا توجیه کنندگان عالم اسلامی چنین استدلال می‌کنند که الله در این جهان به کفار نعمت می‌دهد تا در آخرت آنان را به عذاب شدید گرفتار سازد.

Translate

بايگانی وبلاگ