اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

بزن تو سرت بخاطر کسی که در کشتن اجدادت نقش داشت.


اعراب مسلمان بر کشور ما تاختند؛ خوردند و بردند و کشتند؛ ما ملت عجیبی هستیم که بخاطر کشته شدن کسانیکه در کشتن اجدادمان نقش داشتند بر سر و سینه می‌زنیم. تمام منابع معتبر تاریخی حکایت از دخالت علی و پس از او فرزندانش حسن و حسین در این کشتار دارند(1)، واقعیتهای تاریخی را می‌بینیم و همچنان چشمانمان را بر روی حقایق می‌بندیم، ما ملت عجیبی هستیم؛ کدامین ملت را سراغ دارید که بر ستمگران بر کشورش، سرزمینش، فرهنگش اشک بریزد و اجدادش را کافرانی اهل جهنم بداند، دشمنان آنان را پیام‌آور مهر دوستی بنامد و بر نکبتی که بر کشورش حاکم نموده‌اند به خود ببالد؟ این دشمنی برگرفته از رهبرشان، کسی که خود را پیامبر خدا می‌دانست، گرفته شده است. مگر او نبود که آرزوی شکست ایرانیان در جنگ با روم را داشت؟
 نزدیک به 14 قرن است که اگر به دینشان اندک انتقادی داشته باشی، گردنت را می‌زنند؛ اجازه‌ی تعقل در اساس این دین را به کسی نمی‌دهند و ما از ته دل دینشان را دوست داریم و حاضریم به خاطر آنان جانمان را فدا کنیم؛ کسانیکه خود را اجداد باز مانده از آنان می‌نامند، سید و سالارخویش می‌دانیم؛ بر گور بازماندگان آن جنایتکاران گنبدها ساخته‌ایم و آنان را متبرک می‌دانیم! ما ملت عجیبی هستیم!
و اکنون نیز با چشم خویش جنایاتی که بر حق فرزندان این بوم از سوی پیروان آن جنایتکاران روا داشته می‌شود را مشاهده می‌کنیم، جنایاتی نظیر: کشتار بی‌گناهان، تجاوز جنسی در زندان‌ها و شکنجه‌ دادن‌های دردناک و اشکی از کسی بیرون نمی‌آید. این جانیان اهریمنی کیستند؟ آیا جز پروش یافته‌گان همان افکار؟ تمام این جنایتهائی که مرتکب می‌شوند، برگرفته از دینشان می‌باشد و ما همچنان چشم را بر روی حقیقت می‌بندیم و دوست داریم واقعیت‌ها را آنگونه که دوست داریم ببینیم نه آنگونه که هستند!
====================================
(1) در فتوح البلدان 328 متن عربی و همچنین تاریخ طبری جلد 5 صفحه‌ی 216 به روشنی به دخالت حسن این علی و حسین ابن علی در جنگ ضد ایرانیان اشاره شده است

۴۱ نظر:

سید گفت...

سوال خوبی پرسیدید كه چرا ایرانیان با وجود حمله اعراب به كشورشان دید منفی نسبت به امامان شیعه ندارند. و تاریخ هم نشان می دهد قبلا هم دید منفی نداشته اند (قیام مختار به همراهی ایرانیان به خونخواهی امام حسین و یا استقبال از امام رضا). باید پرسید چرا ایرانیان بین رفتار عمر و علی تفاوت قایل بوده اند. چرا عمر كشی (رسمی بسیار نكوهیده) در بینشان باقی ماند ولی عثمان كشی یا علی كشی انجام نشد. چرا با وجود این همه نفرت از اعراب -كه گاهی به حد نژاد پرستی می رسد- چنین نظری نسبت به پیامبر اسلام نداشتند.

چیزی كه به نظر من می رسد این است كه قطعا هیچ ایرانی از رفتار مهاجمان عرب راضی نبود. اگر مختارنامه درست گفته باشد، نژادپرستی از همان زمان بعد از حمله وجود داشت. یعنی عربهای مهاجم، فارسی زبانان را از خود پایین تر می دانستند و به نژاد خود فخر می فروختند. بالاتر از آن، خود شخص خلیفه در تحقیر ایرانیان اقداماتی انجام می داد (نظیر ممنوع كردن ورود ایرانیان به شهر مدینه -به جز فیروز كه آسیاب ساز ماهری بود)
بنابراین كینه اعراب كه امروز هم در دل ایرانیان مانده است عكس العملی است به رفتار نژادپرستانه مهاجمان عرب. وگرنه مغولان هم به ایران حمله كردند ولی چنین كینه ای نسبت به آنها در دل ایرانیان نیست.

برای من سخت است قبول این مطلب كه اسلام با زور سرنیزه در ایران ماندگار شد. توجه كنید كه ماندگاری با آشنایی فرق دارد. كمی پس از فتح ایران چندین سلسله حكومت غیر عرب در ایران تشكیل شد و اگر فقط زور در میان بود باید اثری از تغییر رفتار دینی در مردم مشاهده می شد. درست است كه می توان كسی را -حداقل به ظاهر- با زور مجبور به انجام فرایض دینی كرد. ولی نمی توان كسی را مجبور كرد كه در دین تحقیق كند، دود چراغ بخورد و دانشمند دین شود. یعنی وجود این همه عالم اسلامی از كشور ایران از نظر من به این ادعا كه اسلام به زور به ایرانیان تحمیل شد خدشه وارد می كند.

من در طبرستان بزرگ شدم. جایی كه خیلی كمتر از بقیه ایران تحت سلطه اعراب بود. جالب است بدانید هنوز هم بعضی از كلماتی كه محلی ها به كار می برند فارسی اصیل است. مثلا مادربزرگم وقتی می خواست به من بگوید بگو "بسم الله" به من می گفت "مهر كن". (البته با گویش خودش!). اینها من را به این باور رسانده كه واقعا زوری بر سر مردم این خطه برای پذیرش اسلام نبوده است.



"کسانیکه خود را اجداد باز مانده از آنان می‌نامند، سید و سالارخویش می‌دانیم؛"

-یكی طلبت!

ناشناس گفت...

"مغولان هم به ایران حمله كردند ولی چنین كینه ای نسبت به آنها در دل ایرانیان نیست" تاریخ را نمی‌دانید و نه تنها نمی‌خوانید و نمی‌پرسید بلکه تحلیل می‌کنید. اگر واقعا علاقمند هستید، تاریخ کشتار مغول در ایران را مطالعه بفرمایید و با کشتار و قیامهای خونین در حمله اعراب مقایسه کنید!

ناشناس گفت...

"برای من سخت است قبول این مطلب كه اسلام با زور سرنیزه در ایران ماندگار شد."
دستور به کشتار بزرگ مردم استخر در زمان علی به علت روی تافتن از اسلام و ستم مسلمانان (فارسنامه ابن بلخی، صفحه 136)، قیام مردم فارس و کرمان و جنایت بزرگ زیاد ابن ابیه حاکم برگزیده علی در سلاخی کردن مردم این شهرها (تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2657 و یا فارسنامه صفحه 136) قیام‌های مکرر مردم خراسان در زمان علی بر علیه ستم اسلام و جنگ مردم با جعد بن هبیره فرستاده علی (تاریخ طبری جلد 6 صفحه 2586)، دو بار قیام مردم ری و فرستاده شدن ابوموسی توسط علی به آنجا برای سرکوب مردم (فتوح البلدان صفحه 150) قیامهای مردم آذربایجان و سیستان و ...
از منابع مذکور این قیامهای خونین را مطالع بفرمایید برایتان آسان می‌شود.
"كمی پس از فتح ایران چندین سلسله حكومت غیر عرب در ایران تشكیل شد و اگر فقط زور در میان بود باید اثری از تغییر رفتار دینی در مردم مشاهده می شد."
بنده که در تاریخ تا قرنها بعد از حمله اعراب اثری از حکومت ایرانی نمی‌بینم. این حکومتهای ناشناخته ایرانی را که اندکی بعد از حمله اعراب در ایران حاکم شده‌اند به من هم معرفی کنید.

ناشناس گفت...

تاریخ علم است و با نتایجی که شما از تجربه‌تان در مورد مادر بزرگ می‌فرمایید فرق دارد.

مغلطه مد شده انگار!

iran000 گفت...

سلام سید عزیز!
قطعا شما اینجوری نیستید که خود را سالار مردم بدانید؛ ولی خودت خوب می‌دونی که سیدا برای خودشون منزلت بیشتری قائلند.
پیروز باشید!

سید گفت...

"بنده که در تاریخ تا قرنها بعد از حمله اعراب اثری از حکومت ایرانی نمی‌بینم."

-طاهریان(اولین حكومت مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب. در زمان مامون عباسی تشكیل شد)
-صفاریان
-سامانیان
-زیاریان
-بوییان
-غزنویان
-سلجوقیان
و...

سید گفت...

"اگر واقعا علاقمند هستید، تاریخ کشتار مغول در ایران را مطالعه بفرمایید و با کشتار و قیامهای خونین در حمله اعراب مقایسه کنید!"

« جوینی » که تاریخ نگار طرف دار مغولان است ، درباره ی قتل عام هایی که بر دست سرداران چنگیزخان صورت گرفته ، بدین نتیجه می رسد که : « ... هر کجا که صدهزار خلق بود ... صد کس نماند » (4)

در تصرف نیشابور در سال 617 ق / 1220 م . تنها یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد قتل عام شدند (6)

به روایت ابن اثیر ، در تسخیر مرو هفتصد هزار تن از مردم شهر کشته شدند (7)

در اوایل سال 620ق / 1222 م . که هرات باری دیگر بر دست مغولان مسخر گشت ،گویند که یک میلیون وششصد هزار تن از اهالی شهر قتل عام گردیدند (9)

در نسا هفتاد هزار تن به قتل رسیدند (11) . در ناحیه ی بهیق ( که شهر عمده ی آن سبزوار بود ) ه9فتاد هزار مرده شمارش کردند (12)؛ دوازده هزار تن در تون ( قهستان ) به هلاکت رسیدند ، و قس علی هذا (13).

بنابر روایت «نسوی» ، در طی تهاجم نخست مغولان به خراسان در سالهای 20- 617 ق / 23-1220 م . کلیه ی شهرها و قلاع ویران گشتند و قسمت اعظم جمعیت هم در شهرها هم در مناطق روستایی یا هلاک گردیدند یا به بردگی گرفته شدند ، در صورتی که جوانان را برای عملیات شهربندان به حشر برده بودند . فاتحان هیچ کس را آسوده نگذاشتند (16). جوینی می گوید که «تولوی » در دو – ه ماه بسیاری از نواحی خراسان را چنان ویران ساخت که آنها را « چون کف دستی « (صاف ) گردانید (17) . «سیفی » که حدود سال 620 ق / 1321 م . می نوشت ، به نقل از سال خوردگانی که شاهد عنی واقعه ی تهاجم مغول به خراسان بودند ، می گوید که در ناحیه هرات «نه مردمی باقی مانده و نه گندم و نه آذوقه و نه پوشاک » (18 ) و « از حدود بلخ تا حد دامغان یک سال ، پیوسته خلق ، گوشت آدمی و سگ و گربه می خوردند (19 ) ، چه چنگیز خانیان جمله انبارها را سوخته بودند » (20)

در سال 634 ق / 1236 م . که خان بزرگ « اوگدای قاآن» موافقت کرد که شهر هرات رابازسازی کنند و برخی جامه بافانی را که به اسارت برده بودند به این شهر بازگرداند ، اینان ناچار گردیدند پیش از همه جویی را که انباشته شده بود پاک کنند و با بستن یوخ گاو آهن به خود ، زمین را برای کاشتن غله شخم بزنند ، زیرا در روستاهای اطراف هرات نه یک روستایی مانده بود و نه گاوی (24 )

سیاحان و جهان گردانی که از بلخ گذشتند ، نظیر چانگ چون ، فیلسوف تائوگرای چینی (620ق /1223 م .) ، مارکوپولو ( نیمه ی دوم سده ی هفتم هجری / سیزدهم میلادی )(29) ، و ابن بطوطه ( سالهای سی سده ی هشتم هجری / چهاردهم میلادی )(30) به ما خبر می دهند که این شهر و اطراف آن متروک و خالی از سکنه بود . پس از آن که واحه ی « مرو» سه بار بر دست مغولان ویران گردید (20-618 ق / 3-1221 م .) کشاورزی و سد رودخانه ی مرغاب از میان رفت ، گله های دام را به غارت بردند و غله های آن را تاراج کردند . پس از آن ، قتل عام مردم در پی آمد تا این که « در شهر و روستا صد کس نمانده بود و چندان ماکول (=خوراک ) که آن چند معدود مغول را وافی باشد ؛ نمانده » (31) . در تمامت شهر توس تنها پنجاه خانه مسکون ماند (32) . نیشابور پس از کشتار تمامی پس از کشتار تمامی مردم شهر ، به کلی از سکنه خالی و ویران گشت (33) ؛ در شهر یک دیوار سالم بر جای نماند و نواحی روستایی نیز دستخوش نهب و ویرانی شده بودند (34 ) .

سید گفت...

"مورخ محلی ، ظهیر الدین مرعشی که حدود سال 875 ق / 1470 م . می نوشت ، می گوید که تا زمان وی هنوز خرابه ها و تل های خاکستر ایان تهاجم مغول به این ولایت [طبرستان] باقی مانده است (42) ."

"حمدالله قزوینی از ویرانی گرگان بر دست مغولان سخن می گوید و می نویسد که در روزگار وی (741 ق / 1340 م .) مردم اندکی در آن حا زندگی می کنند (44) . در فرمانی که « غازان » در مورد کشت زمینهای متروک صادر کرد ، به زوال شبکه ی آبیاری نیز اشاره نمود ."


منبع:
http://sharafpoor.blogfa.com/post-26.aspx

در مورد جمعیت كشته شده, ادوارد تلر در خاطراتش در مورد حمله چنگیزخان مغول به ایران دوره خوارزمشاهی می‌نویسد:

"یک نمونه مهم در تاریخ، جنگهای چنگیزخان مغول، و بویژه تخریب سرزمین های پارسی است. بیش از نصف جمعیت سرزمین تسخیر شده نابود گردید، و پارس، که همان ایران امروزیست، هرگز جلال و ابهت پیشین خود را دیگر باز نیافت."[۲]
[2] https://www.llnl.gov/str/pdfs/07_98.pdf

ناشناس گفت...

گمان می‌کنم درک اجبار ایرانیان در پذیرش اسلام با دیدن فهرست برخی از قیامهای خونین آنان بر علیه مسلمانان، برایتان اندکی راحت‌تر شده باشد.
ذوالیمینین موسس سلسله طاهریان (اولین حکومت ایرانی بعد از اسلام) 2 قرن! بعد از حمله اعراب به ایران از حکومت مامون سر بتافت و دولت محلی در خراسان تشکیل داد. 2 قرن از نظر شما "کمی پس از فتح ایران" است؟ با این حساب مثلا می‌توانیم بگوییم کمی پس از فوت نادر شاه افشار، انقلاب 57 در ایران بوقوع پیوست! به گونه‌ای مغالطه می‌کنید که انسان باور می‌کند شاید حکومتهایی ایرانی در طی این مدت بوده‌اند و از چشم ما دور مانده‌اند.
در طی این دو قرن جنایات زیادی در تاریخ به ثبت رسیده است. مردم شهرهای مختلف ایران بارها سلاخی شده‌اند و فرهنگ ایرانیان مورد تاخت وتازی بی‌سابقه واقع شده است. زبان، خط، کتابها و تاریخ این سرزمین در این مدت آنچنان نابود شده که اگر نبودند بزرگ‌مردانی که میتولوژی فارسی را بازنویسی کنند امروز نامی از آن فرهنگ دیرین باقی نمی‌ماند و یا شاید امروز همین جملات را به زبان عربی می‌نوشتم، با این حال برای شما سخت است بپذیرید که ایرانیان بالاجبار اسلام را پذیرفتند؟!

ناشناس گفت...

نیاکان این آب و خاک بر علیه واپس‌گرایی اسلام بارها جنگیده‌اند. ایرانیان بارها از اسلام روی تافته اند و به ادیان سابق خود گرویده‌اند که همین نشان از عمق نفرت اجداد این سرزمین از تحجر این قاتلان غارتگر دارد. قیام بابک خرمدین و گرویدن مردم ناحیه شمال غرب ایران به دین اجداد خود (زرتشت)، سمبل مبارزه با این دین متحجر است. سالگرد تولد این بزرگمرد تاریخ را در آذربایجان و تاجیکستان بزرگ می‌دارند و شما ... ناآشنایانی به فرهنگ و تاریخ این سرزمین بی‌اطلاع از قیام مازیار در تبرستان گمان می‌کند که اسلام برای ایرانیان صلح و دوستی به ارمغان آورده است. باید چشمهایمان را باز کنیم و ببینیم! بهترین دین الله مدینه ایرانیان را بر نطع سیاه نشانده و گردن زده. اگر نبود احکام بربری خروج از اسلام چه بسی امروز آیین‌های مزدکی و بهدین و مهر و ایزدی و بسیاری آیین‌های و ادیان کهن دیگر رایج‌تر از اسلام می‌بود. هنوز هم برایتان سخت است بپذیرید ایرانیان به زور سرنیزه و از ترس جان مسلمان شدند؟
""اگر واقعا علاقمند هستید، تاریخ کشتار مغول در ایران را مطالعه بفرمایید و (((با کشتار و قیامهای خونین در حمله اعراب "مقایسه" کنید.)))"" معنی مقایسه؟ ... پرونده مغولان را باز می‌کنید ولی حتی یک جمله از حمله اعراب نمی‌گویید چه مقایسه علمی دقیقی سید!

ناشناس گفت...

حکومت ایلخانان که با حمله مغول به ایران آغاز می‌شود یک حکومت حدودا 100 ساله است. (از 614 تا 736 قمری) در سال 614 حمله مغول اتفاق افتاده و چند سال فتح ایران به طول انجامیده و در نهایت 624 قمری چنگیز در مغولستان در گذشته. این حمله و کشتار فجیع، ولی کوتاه مدت بوده و بعد از آن نوادگان مغول که 40 سال بعد به ایران وارد گردیده‌اند فرهنگ ایرانی را پذیرفتند. رشد و شکوفایی علوم و هنر در زمان ایلخانان در تاریخ به ثبت رسیده است. اولین تاریخ نگاری دست جمعی به زبان فارسی (جوامع التواریخ رشیدی) مربوط به این دوران است. ولی به هر حال هر دو "حمله" بسیار فجیع است و جنایت علیه بشریت محسوب می‌گردد.
‌اما حمله اعراب در واقع مجموعه جنگی‌ها وقیامهایی است که 200 سال به درازا کشیده.(همان "کمی" پس از فتح ایران که می‌فرمایید) هر چند منابع غیر مسلمان در ثبت تاریخ این 200 سال نادر است ولی قبول زحمت بفرمایید و از همان کتابهای مورخین مسلمان (مثل طبری که رسما لشکر هموطنانش را در جنگ قادسیه مشرکین و کفار نامیده) مطالعه کنید. ببینید در فتح ایران چه اتفاقاتی افتاده و به غیر از قیامهای خونینی که برخی از آنان در کامنت قبلی نام برده شد، هر شهری چند بار به خاک و خون کشیده شده و هر بار چقدر انسان کشته شده. 200 سالی که آنچنان فرهنگ ایران مورد حمله واقع شده که فردوسی آنگونه سوزناک وقایع این دوران را به تصویر کشیده. و نیز در مقایسه حمله اسلام و قوم مغول مغلطه بزرگ شما این است که فراموش می‌کنید این اسلام است که ادعای هدایت بشر داشته نه چنگیز خان مغول! این است آن تفاوتهای حمله اعراب و مغول و اینگونه است که نفرت از پستی فرهنگ قتل و غارت اسلام حتی در ادبیات ما نیز دیده می‌شود.

ناشناس گفت...

همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر

از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی بهرگان

نه گنج و نه تخت و نه نام و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد

از این زاغ‌ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

بدین تخت شاهی نهاده‌ست روی
شکم گرسنه مرد دیهیم جوی

انوشیروان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراکند رنگ و آب

چنین دید کز تازیان صدهزار
هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی به اروند رود
نماندی بدین بوم و بر تار و پود

به ایران و بابل ز کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش بمردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده

شود خوار هر کس که بود ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند

پراکنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان

به هر کشوری در ستم‌کاره‌ای
پدید آید و زشت پتیاره‌ای

نشان شب تیره آمد پدید
ز ما بخت فرخ بخواهد برید

هنوز هم این مارخواران و اهرمن چهرگان در حال تباه کردن گیتی هستند...هنوز هم این بدی در هر کشوری ستم‌کاری را به قدرت رسانده...

روزبه گفت...

مختار کیست؟
اخیرا در چند کامنت از سید مشاهده کردم که در بحث به قیام مختار ارجاع داده‌اند و آنرا نماد عشق ایرانیان به خاندان علی و عدالت ایشان دانسته‌اند. ظاهرا شبکه تلویزیون ضد مردمی جمهوری اسلامی نیز سریالی در مورد این قیام ساخته است و سید تماشای آن را به بنده هم پیشنهاد کرده بودند. قصد بنده در اینجا نقد آن سریال و بررسی ارتباط آن با واقعیات تاریخی نیست و فقط می‌خواهم اندکی به بررسی شخصیت مختار در تاریخ بپردازم. امیدوارم این مطلب به شناخت ما از این شخصیت در تاریخ کمک نماید.

مختار بن ابی‌عبیده ثقفی در طائف زاده شده و رهبر چهارمین کودتا بعد از کودتای کربلا بر علیه حکومت مرکزی مسلمانان آن زمان است. این کودتا موفق شد 5 سال بعد از حادثه کربلا بسیاری از ماموران حکومت یزید که در خاموش کردن کودتای حسین نقش داشتند را به قتل برساند و مختار 18 ماه به حکومت رسید ولی نکات بزرگی در مورد این شخص و رابطه‌اش با خاندان علی وجود دارد که به اختصار و فهرست‌وار به آنان می‌پردازم.

روزبه گفت...

طبری در ماجرای انتقال قدرت بین حسن و معاویه نقل می‌کند که:
حسن برون شد و وارد مداین شد و در قصر بیضا جا گرفت، عموی مختار بن ابی عبید به نام سعد پسر مسعود، عامل مداین بود، مختار که جوانی نو سال بود بدو گفت: می‌خواهی ثروت و حرمت بیابی؟
گفت: چگونه؟
گفت: حسن به بند کن و با تسلیم وی برای خودت از معاویه امان بگیر. (طبری جلد 7 صفحه 2714)
این جملات مختار در جوانی که بعد‌ها ضمینه دشمنی‌های فراوانی در میان شیعیان برایش فراهم نمود، به خوبی روشنگر عمق ذهن فرصت طلب و تشنه قدرت وی بوده.
در ماجرای انتقال قدرت از، معاویه شرط عهدنامه حسن برای از میان بردن آزادی بیان در مورد ذکر علی در سخنرانی‌‌ها را نپذیرفت.(علی بسیاری را کشته بود و بسیاری که عزیزانشان به دست وی کشته شده بودند، در خطابه‌های خود به وی توهین می‌کردند) حسن نیز به اموالی که از خزانه به وی رسیده بود بسنده نمود. این امر و سکوت وی مخالفتهایی را بدنبال داشت. حتی حسین هم به این سکوت حسن اعتراض می‌کند.
حسین خطاب یه حسن گفت: ترا به خدا قسم می‌دهم که قصه معاویه را تایید نکنی و قصه علی را تکذیب نکنی.
حسن بدو گفت: خاموش باش که من کار را بهتر از تو می‌د‌انم. (طبری جلد 7 صفحه 2715)
مختار نیز که چون حسین، این عمل را خیانت به علی می‌دانست و در همین زمان ضربه‌ای با خنجر به پای حسن زد و وی را علیل کرد.

روزبه گفت...

در مورد رابطه مختار با خاندان علی مطالب زیادی در تاریخ نقل شده ولی قدر مسلم این رابطه را نمی‌توان مبتنی بر اعتماد به مختار دانست:
در واقع نزد خاندان رسول، چندان مورد اعتماد نبود. علی بن حسین او را لعن کرد و رضا نداد که به نام او دعوت کند. محمد حنیفه هم از دعاوی او بیمناک و پشیمان گشت. اما از بیم آن که تنها نماند و به دست ابن زبیر گرفتار نشود از طرد و لعن او، که بدان مصمم گشته بود، خودداری کرد. (مروج الذهب جلد دوم صفحه 98 و 99)
همانگونه که می‌بینید عدم پذیرفته شدن مختار از سوی امام چهارم شیعیان، به روشنی نشانگر عدم ارتباط وی با جریان رایج در خاندان علی برای رسیدن به قدرت بوده است و با توجه به اینکه شیعیان حکومت کردن را حق غصب شده خاندان علی می‌دانسته‌اند، می‌توان دید که هدف مختار چیز دیگری بوده است.
در واقع مختار از دعوت به خاندان رسول خدا برای خود پلکان قدرت می‌ساخته و افراد جمع‌آوری می‌کرد. این مورد نیز در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است.
باری کار مختار، در سایه دعوت به خاندان رسول، و یاری موالی، به تدریج بالا گرفت و مال و مرد بسیار به هم رسانید. مردم بدو روی آوردند، و او هر کدام از آنها را به نوع خاصی دعوت می‌‍‌کرد. بعضی را به امامت محمد بن حنیفه می‌خواند و نزد بعضی دعوی می‌نمود که بر خود او فرشته‌ای فرود می‌آید و وحی می‌آورد.(مروج جلد 2 صفحه 99)

روزبه گفت...

نوشته‌اند که در نامه‌ای به انحف نوشت که شنیده‌ام مرا دروغ‌زن شمردید، پیش از من همه پیغمبران را دروغ‌زن خوانده‌اند و من از آنها بهتر نیستم (عقد الفرید جلد 6 صفحه 250)

به گواه تاریخ، مختار فردی سخن‌ور بوده و در راه جمع‌آوری سپاهیان برای رسیدن به قدرت از هیچگونه شارلاتان‌بازی و دروغگویی ابایی نداشته است و به هر مستمسکی برای فریب مردم دست می‌یازیده است.

ایرانیان در آن زمان بردگانی در دست اعراب بودند و آنان که اسلام را می‌پذیرفتند به تحقیر موالی نامیده می‌شدند. موالی که قسمت عمده لشکریان مختار را تشکیل می‌داده‌اند. از هر حرکتی به سوی آزادی از جور و ستم بیگانگان اشغالگر استقبال می‌کردند. اقبال به وی از سوی ایرانیان به علت آزادیهایی بوده که مختار به ایشان می‌داده مثل حق استفاده از غنایم جنگی! و یا حق سوار شدن بر اسب! و با توجه به اینکه ایرانیان به برکت اشغال مملکتشان توسط غارتگران مسلمان از هر گونه برابری و برادری محروم مانده بودند این اندک آزادیها را طلیعه امید می‌پنداشتند و حمایت ایشان از مختار را نمی‌توان دلیل بر عشق ایرانیان آن زمان به علی و خاندانش دانست، کما اینکه به تضاد مختار با فرزندان علی هم اشاره شد.

روزبه گفت...

بنده این سریال را ندیدم و با توجه به ید طولای تلویزیون ضد مردمی جمهوری اسلامی در دروغ و سانسور اعصاب لازم برای تماشای آنرا در خود نمی‌بینم. سید شما که تماشا کرده‌اید، به بنده هم بگویید: پیشنهاد مختار به عمویش در مورد تحویل دادن حسن به معاویه را هم نمایش دادند؟ صحنه خنجر زدن مختار به پای حسن چگونه بازسازی شده بود؟ نحوه دعوت مردم به کودتا و ادعای پیامبری مختار چگونه نمایش داده شده بود؟ از عدم اعتماد خاندان علی به وی چه نمایش دادند؟ در سریالی که با پول مردم ایران ساخته شده، از آنچه اسلام بر سر تاریخ و فرهنگ ایرانیان آورده چیزی به میان آورده بودند؟ یا مثل همیشه، تلویزیون سر تا پا دروغ اسلامی، سریالی در مورد تاریخ اسلام را در ژانر علمی تخیلی ساخته بود؟

سید گفت...

باز هم سروكله آقای روزبه پیدا شد با سینه ای سرشار از درد و پیش زمینه های فكری!
اولا خدمت شما عرض كنم كه داستانی كه شما در مورد مختار نقل كردید -كه به عمویش پیشنهاد در بند كردن امام حسن را داده بود- در كتاب تاریخ اسلام جمهوری اسلامی به قلم دكتر جعفر شهیدی آمده است . بنابراین سانسوری در این زمینه نیست و اصلا این مساله چیز جدیدی نیست.
در ثانی چیزی كه شما اصلا در نظر نگرفتید این است كه من اساس استدلالم را بر محبوبیت مختار قرار نداده ام. من گفتم ایرانیان با مختار متحد شدند و به خونخواهی امام حسین برخواستند. اینكه نیت درونی مختار چه بوده است هیچ وقت مورد بحث این جانب نبود و من بر آن تكیه ای نكردم.


و اما جناب ناشناس(!)
من برایتان این همه نقل قول آوردم از مورخین كهنه و نو كه مغولان چنان كردند كه نه انسانی ماند و نه دامی و نه غله ای. چنان كه برخی گفته اند جمعیت ایران زمین نصف شد. این كجا قابل مقایسه با حمله اعراب است؟ در جای جای این وبلاگ سخن از این است كه اعراب از ایرانیان مالیات به گزافه می گرفتند؛ آیا خود این مطلب موید این امر نیست كه اعراب هم مردم را باقی گذاشتند، هم دامهایشان را و هم غلاتشان را (كه با آنها كسب درآمد كنند و مالیات بفرستند)؟

در ثانی این نقل قول كه می گویید حمله اعراب به ایران ۲۰۰ سال طول كشید از كجاست؟ فتح حیره در زمان ابوبكر در سال ۶۳۳ میلادی و فتح سمرقند و بخارا درزمان امویان در بین سالها ۷۰۵-۷۱۵ میلادی انجام شد. سر جمع می شود ۸۲ سال.

از قیام مازیار و بابك مثال می زنید، حال آنكه این دو در زمان همان طاهریان قیام كردند و به زرتشتی فرا خواندند. چگونه است كه اگر زرتشتی تا زمان این دو هنوز حیات داشت و امكان رشد داشت، بر من خرده می گیرید كه طاهریان ۲۰۰ سال بعد از حمله اعراب سر بر آوردند و تا آن زمان دیگر همه قیامهای زرتشتیان سركوب شده بودند و امثال این استدلالات؟
علاوه بر این، این همه بحث از جزیه و ناعادلانه بودن آن می كنید(شما و همفكران)؛ آیا توجه ندارید كه وجود جزیه به معنای باقی ماندن زرتشتیان است؟ (چرا كه از مسلمانان زكات گرفته می شد نه جزیه)

واقعا خنده دار است وقتی می گویید "انگار مغلطه مد شده است". چون خود شما بیشتر به آن مبتلا هستید. شما هدفی در ذهن دارید و برای درست نمایاندن آن هر بار یك واقعه تاریخی را بیرون می كشید بدون اینكه توجه داشته باشید این وقایع تاریخی به صورت یك مجموعه نمی توانند هدف شما را برآورده كنند. بلكه مخالف موضع شما هستند. مثلا اگر بگویید حملات اعراب ۲۰۰ سال به درازا كشید و از آن برای بدتر جلوه دادن حملات اعراب نسبت به حمله مغول استفاده كنید، دارید ناخواسته استدلالتان را در مورد اینكه طاهریان خیلی دیر به قدرت رسیدند تضعیف می كنید.

روزبه گفت...

"...بنابراین سانسوری در این زمینه نیست و اصلا این مساله چیز جدیدی نیست." خیلی جالب است که سانسوری در این مورد نیست. لطف می‌کنید بفرمایید در کدام قسمت سریال تلویزیونی می‌توانم اشاره به این پیشنهاد و حمله وی به پای حسن را ببینم؟

ناشناس گفت...

_ در روزگار خلافت ابوبکر دو تن از جنگجویان این قبیله، یکی مثنی بن حارثه و آن دیگر، سوید بن قطبه در سر حد ایران دست به تجاوز و غارت زدند. (اخبار الطوال، ص 107) و سپس جنگ حیره سال 12 هجری

_ قادسیه: داستان آن در بسیاری از منابع هست و کشتگان بسیاری را ذکر می‌کنند.

_ جلولاء: کشتگان جلولاء را برخی بالغ بر صد هزار نفر نوشته‌اند. (یاقوت، معجم البلدان، ج 2، ص 107) آنقدر زن و فرزند از ایرانیان در این جنگ به بردگی برده‌شده که عرب را از تعداد آنان ترس فراوان به دل بوده است. (اخبار الطوال، ص 123)

_ فتح شوشتر: از مردم فارس چندان کشته شد که پیش از آن مانند نداشته بود. (طبری جلد 5، ص 1892)

_ فتح اهواز: جنگ شد و خدا مسلمانان را ظفر داد و مشرکان را بشکست و مسلمانان هر چه خواستند از آنها کشتند. (طبری جلد 5، ص 1893)

_ جنگ نهاوند سال 21: از هنگام زوال تا شبانگاه چندان از پارسیان بکشتند که زمین پرخون شد و مرد و چهارپا بر آن می‌لغزیدند و کسانی از سواران مسلمانان از لغزیدن در خون آسیب دیدند.و نیز آورده شده یکصد هزار کس یا بیشتر از ایرانیان از سقوط به دره کشته شد بجز آنها که در نبردگاه به قتل رسیدند و معادل آن بود و جز معدودی جان نبردند.(طبری جلد 5 ص 1953)

_ فتح همدان سال22: در آنجا جنگی سخت کردند که به عظمت همانند نهاوند بود و کم از آن نبود، و از پارسیان چندان کشته شد که بشمار نبود و جنگشان از جنگهای بزرگ کمتر نبود. (طبری جلد 5، ص 1973)

_ فتح ری: چندان از مردم ری کشته شد که کشتگان را با نی شمار کردند( اندازه گرفتند؟) و غنیمتی که خدا در ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنایم مداین بود. (طبری جلد 5، ص 1975) ماجرای ویران کردن کامل ری در همین منبع آمده است.

ناشناس گفت...

_ جنگ توج: آنگاه خدای عزوجل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کرد و مسلمانان را بر آنها تسلط داد که هر چه خواستند از آنها کشتند. و این جنگ دوم توج بود که پس از آن سر بلند نکرد. (طبری جلد 5، ص 2007)

_ فتح استخر: عثمان بن ابی العاص آهنگ استخر کرد و چندانکه خدا خواست بکشتند. (طبری جلد 5، 2008) ((بار دوم فتح استخر))مسلمانان جنگ انداختند و جنگی سخت کردند و شهرک و پسرش کشته شدند و خدا عزوجل از پارسیان کشتاری بزرگ کرد (طبری جلد 5، ص 2009). فتح شهرک در نزدیکی استخر: و چنان شد که سنگی از منجنیق به عبیدالله خورد و به یاران خویش وصیت کرد و گفت:" ان شاء الله این شهر را خواهید گشود به خونخواهی من ساعتی از مردم آنجا بکشید." و چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

_ فتح فسا و دارابگرد: مسلمانان طبق دستور الله در خواب عمر در یک طرف کوهی پنهان شدند و ایرانیان بیشماری را کشتند.

_ فتح کرمان: مردم جیرفت و کرمان لشکری آماده کرده بودند که بدست مسلمانان کشته شدند. (طبری جلد 5، ص 2114)

_فتح مکران: مسلمانان در نبردگاه کشتار بسیار کردند، چند روز در تعاقب ایرانیان بودند و کس می‌کشتند تا به نهر رسیدند، و در مکران اقامت گرفتند.(طبری جلد 5، ص 2116)

_ فتح آذربایجان سال 24: ولید سلمان بن ربیعه باهلی با دوازده هزار کس سوی ارمنیه فرستاد که در آن سرزمین روان شدند و کشتار کردند و غنیمت گرفت و با دست پر پیش ولید بازرفت.(طبری جلد 5، ص 2092) مردم آذربایجان که در اردبیل مقر داشتند با عربان سخت جنگیدند و پس از جنگ‌های خونین با حذیفه‌بن الیمان مجبور به صلح شدند. (بلاذری ص 326)

ناشناس گفت...

_ غزای طبرستان سعید بن عاص سال 30: مردم طمیسه (شهری ساحلی در طبرستان) از سعید امان خواستند و امانشان داد که یکیشان را نکشد و چون قلعه را گشودند همگی را بکشت بجز یکی، و هر چه را در قلعه بود بگرفت. (طبری جلد 5، ص 2117)

_ فتح مرو: آنگاه خدا هزیمتشان کرد و مسلمانان از آنها بکشتند تا به رسکن رسیدند که دوازده فرسنگی قصر انحف بود. (طبری جلد 5، ص 2168)

_فتح جوزجان: مسلمانان یورش بردند و تنی چند از زبده سوارانشان کشته شد آنگاه خدا مسلمانان را ظفر داد که هزیمتشان کردند و کشتاری عظیم در شهر کردند. (طبری جلد 5، ص 2169)

_فتح بلخ: آنگاه ابن خازم با مسلمانان در رسید و قارن کشته شد و دشمن هزیمت شد که تعقیبشان کردند و چنانکه می‌خواستند کشتار کردند و اسیر بسیار گرفتند. (طبری جلد 5، ص 2172)

_ فتح سمرقند: در روایات مختلف داستان فتح آن همچون افسانه فتح شهر تروا تصویر شده و آنقدر ویرانی و قتل و غارت شدید بوده که در اخبار الطوال بی‌نظیر دانسته شده است. (اخبار الطوال ص 282)

_ قیام مردم استخر: مردم پس از فتح این شهر چندین بار بر حاکمان عرب شوریدند. در دفعه دوم مقاومت مردم چندان با رشادت و گستاخی مقرون بود که فاتح عرب را از خشم و کینه دیوانه کرد. نوشته‌اند که چون عبد الله بن عامر فاتح مزبور از پیمان شکستن مردم استخر آگاه شد و دانست که مردم بر ضد عربان به شورش برخاسته‌اند سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد و خون همگان مباح گردانید و چندان که می‌کشتند، خون نمی‌رفت تا آب گرم بر خون می‌ریختند. پس برفت و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان. (فاسنامه ابن بلخی، صفحه 116)

ناشناس گفت...

_قیام مردم خراسان سال 30: در این سال مردم خراسان که قبول اسلام کرده بودند، مرتد شدند و عثمان خلیفه مسلمانان عبد الله بن عامر و سعید بن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوبی کنند و برای بار دوم عربان مجبور شدند گرگان و طبرستان و تمیشه را فتح کنند. (مجمل التواریخ و القصص، ص 283)

_ قیام سیستان: سیستان در روزگار خلافت عثمان فتح شد اما وقتی خبر قتل عثمان آنجا رسید، مردم کسی را که از جانب عربان آنجا حکومت می‌کرد براندند و عربان کس آنجا فرستادند و قیام مردم در خون نشاندند. (کامل، حوادث سنه 29)

_ قیام آذربایجان: پس از مرگ عمر صورت گرفت و در زمان عثمان سرکوب شد. (بلاذری ص 326)

_ حکومت حجاج: حکومت او 20 سال به طول انجامید. در این مدت کسانی که او کشت جز آنان که در جنگ با او کشته شدند، بالغ بر یک صد و بیست هزار کس بود. نوشته‌اند که وقتی وفات یافت پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او بودند.(التنبیه، ص 275)

_ فتح بار دوم خوارزم: نوشته‌اند که وقتی قتیبه بن مسلم، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید وتباه کرد تا آن که رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتاب بی‌بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت. (آثار الباقیه ص 35، 36، 48) قتیبه به بهانه حمایت از امیر چغانیان لشکر بدان سوی برد و در خوارزم نیز یاری خوارزمشاه را که دهقانان خوارزم بر وی شوریده بودند بهانه کرد و آن دیار را بگرفت و بکند و بکوبید و کشتار و ویرانی عظیم کرد. (بارتهولد تورکستان ص 185)

ناشناس گفت...

_ قیام ابومسلم: از مشهورترین قیامهای خونین بر علیه ظلم اعراب در ایران.

_ قیام سندباد در خراسان سال 138 هجری: نوشته‌اند که در این نبرد از یاران سندباد چندان کشته شد که تا سال سیصد هجری، آثار کشتگان در آن مک_ قیام ابومسلم: از ان باقی بود. (تاریخ طبرستان، ج 1،ص 174)

_ در طبرستان به سال 141: سپهبد خورشید حکم کرد که همه اعراب را و حتی همه ایرانیانی را که به دین اعراب در‌آمده‌اند، بکشند. شورش سختی بر ضد عرب روی داد که عربان با قساوت آنرا در خون فروشستند.

_ قیام استاد سیس: طبری ذیل مطالب سال 150 می‌گوید: نزدیک به هفتاد هزار کس از یاران استاد سیس در معرکه میان ایشان با حکومت مسلمانان کشته شدند و چهارده هزار تن اسیر گردیدند. آنگاه آن چهارده هزار اسیر نزد خازم بردند بفرمود تا آنان را گردن بزند.

_ قیامهای پراکنده: ایرانیان بارها سر بر آوردند که مگر با جنگ و ستیز خویشتن را از چنگ اسلام رهایی بخشند. (ابن حزم، الفصل، جزء ثانی، ص 91) مثل: قیام یوسف بن ابراهیم در بخارا و بسیاری دیگر

ناشناس گفت...

_ در طی دو قرن شمشیر غازیان و تازیانه حکام هر ‌گونه صدای اعتراضی را خفه و خاموش می‌کرد. هر کس در مقابل جفای تازیان نفس برمی‌آورد کافر و زندیق شمرده می‌شد و خونش هدر می‌گشت. اگر صدایی برمی‌آمد فریاد دردناک اما ضعیف شاعری بود که بر ویرانی شهر و دیار خویش نوحه می‌کرد. و یا ناله جانسوز زرتشتی ایران‌دوستی بود که در زیر فشار رنجها و شکنجه‌ها آرزو می‌کرد که یک دست خدایی از آستین غیب برآید و کشور را از چنگ تازیان برهاند و به انتظار این موعود غیبی به زبان پهلوی می‌سرود:
‌ کی باشد که پیکی آید از هندوستان
که آمد آن شاه بهرام از دوده کیان
کش پیل هست هزار و بر سراسر هست پیلبان
که آراسته درفش دارد به آیین خسروان
پیش لشکر برند با سپاه سرداران
مردی گسیل باید کردن زیرک ترجمان
که رود و بگوید به هندوان
که ما چه دیدیم از دشت تازیان
با یک گروه دین خویش پرکندند و برفت
شاهنشاهی ما به سبب ایشان
چون دیوان دین دارند چون سگ خوردندنان
بستاندند پادشاهی از خسروان
نه به هنر نه به مردی بلکه به افسوس و ریشخند
بستدند به ستم از مردمان
زن و خواسته شیرین، باغ و بوستان
جزیه برنهادند و پخش کردند بر سران
با اسلیک بخواستند ساوگران
بنگر تا چه بدی در افکند این دروغ به گیهان
(دکتر عبد الحسین زرین‌کوب)

سید گفت...

جناب ناشناس: با اسنادی كه شما آوردید قانع شدم كه نمی توان لزوما حمله مغول را بدتر از حمله اعراب (در مجموع سالیان) دانست.
جناب روزبه، در سریال مذكور قطعا برخی از واقعیات نشان داده نشده است. قصد من كنكاش در مورد چرایی همراهی ایرانیان با مختار -با وجود اینكه پدر او از فاتحان ایران بود- بود. دلیلی كه شما آوردید مبنی بر آزادی دادن به موالی تا حدودی این مطلب را توضیح می دهد.

سید گفت...

در مورد اسلام آوردن ایرانیان متن زیر را جالب توجه یافتم:
"[ویرایش] اسلام آوردن ایرانیان
گرایش ایرانیان به اسلام فرایندی پیچیده و تدریجی تاریخی بوده که چندین قرن به طول انجامیده و از ناحیه به ناحیه تفاوت می‌داشته و انگیزه و نیرو محرکه آن مورد به مورد تفاوت داشته‌است. فرایند اسلامی شدن ایرانیان از زمان محمد در عربستان شروع شد (ایرانیان بسیاری در یمن ساکن بودند). در زمان حمله اعراب اولین گروندگان به اسلام، سربازان ایرانی و سران محلی بوده‌اند که بگفته التون دانیل این گرایش تنها اسمی بوده و به منظور حفظ موقعیت و جایگاه در حکومت جدید صورت گرفته‌است.[۲] پذیرش اسلام در زمان فتوحات توسط بخش یا تمامی یک شهر آنچنان که در قزوین گزارش شده بسیار نایاب است.[۵۷] اکثر ایرانیان در زمان حمله هیچ آشنایی با زبان عربی نداشتند و نه میدانستند که در قران چه نوشته شده و محمد دقیقاً چه می‌گوید و اسلام چه آداب و مراسمی دارد. از این رو عمدتاً یا در دفاع از شهر در مقابل اعراب کشته شدند یا پس از فتح شهر کشته شدند و یا به دادن جزیه با حفظ دین خود تن دادند. بگفته التون دانیل اولین تلاش منظم برای ترویج گسترده اسلام در میان ایرانیان در زمان امویان بود. در آن زمان قتیبه بن مسلم در ماوراءالنهر با تخریب مکان‌های مذهبی محلی، ساختمان مساجد و اجبار مردم سعی در گرواندن مردم به اسلام داشت که حرکتی ناموفق بود زیرا پس از خروج ارتش عرب ساکنان شهر از اسلام باز می‌گشتند. البته عموم مورخین معتقد هستند که بصورت کلی استفاده از زور در ترویج اسلام در قرون اولیه اسلامی بسیار کم بوده‌است و مواردی نظیر رفتار قتیبه بن مسلم موارد خاص بوده‌اند. اعراب به ایرانیان تضمین حفاظت و پیروی آزاد از دینشان را می‌دادند. اما موارد پراکنده از استفاده از زور مانند تخریب آتشکده‌ها و به دار آویختن موبدان اتفاق افتاده‌است. بسته به مورد، انگیزه‌های گرایش به اسلام، اقتصای، اجتماعی و همچنین شخصی و روحانی بوده‌است. مسلمانان در مقایسه با زرتشتیان مالیات کمتری میپرداختند و این انگیزه‌ای برای گرویدن به اسلام بود. اعراب مهاجرت کرده به ایران در گرویدن ایرانیان به اسلام نقش داشتند. به عنوان مثال جمعیت کوچکی از اعراب که در اطراف قم ساکن شده بودند و در این شهر تبلیغ می‌کردند آن ناحیه را به یک پایگاه شیعه تبدیل کردند.[۲][۵۸] بگفته برنارد لوئیس دلیل افول دین زرتشتی این بود که روحانیت زرتشتی از نزدیک با ساختار قدرت در ایران باستان در ارتباط بوده‌اند. از دست دادن این پایگاه و نداشتن دوستانی در خارج از ایران و همچنین نداشتن مهارت‌های خیلی قوی بقا همانند یهودیان باعث دلسردی و کاهش تعداد آنها شد. زرتشتیان پس از این نقش کمرنگی در احیای فرهنگی و یا سیاسی ایران بازی کردند.[۵۹] بگفته آمورتی، اینکه اعراب دین خود را بر ایرانیان تحمیل نکردند و به آنها آزادی عمل دادند ویژگی دموکراتیکی است، اما این را نباید فراموش کرد که اعراب با دادن مشوق‌های اقتصادی و حقوقی مشخص به نتیجه مورد نظرشان رسیدند.[۶۰] بگفته سید حسین نصر، بوجود آمدن تعداد زیاد محققان ایرانی بزرگ مسلمان نشان از تحول درونی، و نه زور و فشار اجتماعی است، زیرا با فشار نمیتوان مشارکت خلاقانه و برجسته را انتظار داشت.[۶۱] بگفته التون دنیل، از عوامل مهم دیگر گرویدن ایرانیان به اسلام نقش صوفیان بوده‌است. گزارش‌های زیادی از تحول درونی افراد هنگام برخورد با صوفیان - و متعاقب آن گرویدن آنها به اسلام - وجود دارد.[۲]"

منبع ویكیپدیا ذیل مقاله "حمله اعراب به ایران"

ناشناس(!) گفت...

1. "فرایند اسلامی شدن ایرانیان از زمان محمد در عربستان شروع شد (ایرانیان بسیاری در یمن ساکن بودند)."
_مرتد شدن مردم یمن و در خون شستن قیام آنها: و چون خبر وفات پیمبر خدا را شنیدند یمن و اطراف آشفته شد. (طبری جلد 4 ص 1454) و خالد با جماعت ابارق روبه رو شد و آنها را متفرق کرد و بسیار کس از بنی شنوق بکشت که هنوز جمع طایفه اندک و زبون است (طبری جلد 4 ص 1454)
_ ارتداد دوباره مردم یمن (طبری جلد 4 ص 1458)
ظاهرا هر جا ایرانیان بودند ...

2. "اکثر ایرانیان در زمان حمله هیچ آشنایی با زبان عربی نداشتند و نه میدانستند که در قران چه نوشته شده و محمد دقیقاً چه می‌گوید و اسلام چه آداب و مراسمی دارد. از این رو عمدتاً یا در دفاع از شهر در مقابل اعراب کشته شدند یا پس از فتح شهر کشته شدند و یا به دادن جزیه با حفظ دین خود تن دادند."
اسلام، مبلغ مذهبی به ایران نفرستاده بود که نویسنده عدم آشنایی ایرانیان به اسلام را بدون ذکر منبع! علت کشته شدنشان معرفی می‌کند. اسلام غارتگرانی به این سرزمین فرستاد و اعراب به قصد غارت ایران آمده بودند و محمد به ایشان وعده پیروزی در غارت ایران را داده بود. باز هم مغلطه!

3. "استفاده از زور در ترویج اسلام در قرون اولیه اسلامی بسیار کم بوده‌است." ولی"مسلمانان در مقایسه با زرتشتیان مالیات کمتری میپرداختند و این انگیزه‌ای برای گرویدن به اسلام بود."
باز هم مغلطه! لغت "زور" معادل کشته شدن به علت عدم گرایش به اسلام در نظر گرفته شده و مصداق آن جنایت قتیبه بن مسلم معرفی شده است. وقتی اقتصاد مردمی را فلج کنند و یا فرهنگی را به نابودی کشانند و آنقدر فشار اقتصادی و اجتماعی به مردم وارد کنند که توان زیستن عملا از آنها صلب گردد، اسمش همان زور است نه ایجاد "انگیزه". حتی به ایرانیانی که مسلمان می‌شدند، به توهین لقب موالی می‌دادند یعنی بردگانی که به تازگی آزاد شده‌اند و بسیاری مصادیق دیگر اجتماعی که می‌توان ذکر کرد. در این شرایط به نظر شما با توجه به قوانین ارتداد در اسلام و قیامهای خونین ایرانیان در دو قرن نخست باز هم می‌توان نقش "زور" در بسط اسلام در ایران را انکار کرد؟

4. "بگفته آمورتی، اینکه اعراب دین خود را بر ایرانیان تحمیل نکردند و به آنها آزادی عمل دادند ویژگی دموکراتیکی است، اما این را نباید فراموش کرد که اعراب با دادن مشوق‌های اقتصادی و حقوقی مشخص به نتیجه مورد نظرشان رسیدند."
(((این مطلب در رفرنس مذکور در ذیل مقاله یافت نمی‌شود!!!))) ظاهرا علاوه بر مغلطه، دروغگویی و توهین به شعور خوانندگان هم مد شده!

5. "بوجود آمدن تعداد زیاد محققان ایرانی بزرگ مسلمان نشان از تحول درونی، و نه زور و فشار اجتماعی است، زیرا با فشار نمیتوان مشارکت خلاقانه و برجسته را انتظار داشت."
ممکن است از شما خواهش کنم لیستی از دانشمندان ایرانی مسلمان که به پیشرفت علوم اسلامی کمک کرده‌اند در اختیار بنده قرار دهید؟ سپس به بررسی جمله فوق از جناب نصر خواهم پرداخت.

ناشناس گفت...

سید نگرانت شدم. سالمی؟

سید گفت...

سلام،

بله من سالمم. ممنون كه حالم را پرسیدید. خیلی وقت بود كه به این صفحه رجوع نكرده بودم. موارد ۱-۳ را به حال خود وا خواهم گذاشت چون بیشتر بحث نظری/جدلی است . برای مورد ۴ یعنی كتاب آمورتی صفحه ۴۸۳ این طور نوشته است:

"The conquestors introduced a religion as well as a language which was its most obvious vehicle, but they did not force them upon the country. This is in itself a democratic and egalitarian trait; but being conscious of his own material interests the Islamic issionary did not encourage his new subjects toward a condition of parity, while he allowed them a theoretical freedom of choice by granting them a clearly defined juridical status and thus obtained the desired economic results.

اصل كتاب را می توانید اینجا ببینید :
http://www.cambridge.org/gb/knowledge/isbn/item1122900/?site_locale=en_GB
البته چون دسترسی مجانی نیست، باید روی "google preview" كلیك كنید و بعد عبارت democratic را جستجو كنید. سومین همخوانی همان صفحه ۴۸۳ است كه جملات بالا در آن آمده است.
(توضیح آنكه در ویكیپدیا به جای Cambridge history of Iran به اشتباه نوشته بود Cambridge history of Islam. كه اصلا آمورتی نویسنده آن نیست.)

سید گفت...

برای مورد ۵ دانشمندان زیر برخی از ایرانیانی هستند كه در علوم اسلامی مشهور شدند و اتفاقا در همان دو قرن اول پس از حمله به اعراب به ظهور رسیدند:


علوم مذهبی:
نافع
عاصم
ابن كثیر
محمد اسماعیل بخاری (صاحب صحیح بخاری)
مسلم بن حجاج نیشابوری
طاووس بن كیسان
ربیعه الرای
اعمش
ابو حنیفه
لیث بن سعد

علوم ادبی:
سیبویه
كسایی
فرا
ابوعبید
معمر بن مثنی
یونس
اخفش
حامد راویه
ابن قتیبه دینوری


علوم تاریخ:
محمد بن اسحاق (صاحب سیره)
ابو حنیفه دینوری
بلاذری (صاحب فتوح البلدان)

علوم كلامی:
آل نوبخت
ابوالهذیل علاف
نظام
واصل بن عطا
حسن بصری
عمرو بن عبید

فلسفه، ریاضیات و نجوم:
فرزندان شاكر خوارزمی
نوبختیان
ابو مشاعر بلخی
ابو العطا سرخسی

سید گفت...

منبع مورد ۵ مقاله نقد دو قرن سكوت است كه مرحوم مطهری نوشته اند و در چاپ دوم كتاب دو قرن سكوت هم آمده است.

ناشناس(!) گفت...

ضمن تشکر از تهیه لیست. منظور بنده از علوم اسلامی علومی بود که مستقیما به اسلام و پیشرفت دین مربوط باشند بود. به غیر از قراء هفتگانه و نویسندگان صحاح سته اگر مورد برجسته‌ای هست بفرمایید!

بنده قصد دارم مطلب مورد 5 را بطور مفصل تشریح کنم که بیشتر مورد استفاده همه قرار گیرد. به محض آماده شدن، لینک آن را برای شما هم در این صفحه قرار می‌دهم.

ناشناس(!) گفت...

اثبات ایرانی بودن بعضی از این افراد هم کمی مشکل است یا لااقل بنده سند محکمی نمی‌یابم. لطف می‌کنید راهنمایی کنید.

واصل بن عطاء: متولد مدینه محل زندگی بصره
حسن بصری متولد مدینه، زندگی بصره
ابوالهذیل علاف؟
عمرو بن عبید؟

سید گفت...

-درباره ایرانی بودن عمر بن عبید(از مقاله انگلیسی ویكیپدیا به همین عنوان):
His grandfather had been captured when the Muslims conquered Kabul under Abd Allah ibn Samora in 663 and again in 665

-در مورد ایرانی بودن ابولهذیل علاف و واصل بن عطا(مقاله زیر نوشته احسان طبری):
http://tabari-ehsan.blogfa.com/post-79.aspx

-در مورد ایرانی بودن حسن بصری (از مقاله انگلیسی ویكیپدیا به همین عنوان):
His father, Pirouz (Persian Arabic), was a Persian landowner in a village of Khuzestan who was enslaved during a military campaign of Umar, the Second Caliph, and taken back to Medina.

در مورد " علومی بود که مستقیما به اسلام و پیشرفت دین مربوط باشند " فلسفه را می توانم به شما تخفیف بدهم. ولی علم كلام تعریفی كاملا دینی دارد(از مقاله انگلیسی ویكیپدیا به همین عنوان):

Kalām is the Islamic philosophical discipline of seeking theological principles through dialectic. The term is derived from the Arabic phrase, kalām Allāh, meaning 'Word of God'[dubious – discuss], as the phrase is used in descriptions of the Qur'an

محمد بن اسحاق هم كه سیره زندگانی پیامبر اسلام را گردآوری كرده است. ابوحنیفه دینوری هم كه كتابی دارد با عنوان "تفسیرالقران" (به نقل از ویكیپدیای فارسی). بلاذری هم كلی در نوشتن تاریخ اسلام مشاركت داشته است. منظور از علوم ادبی هم بیشتر صرف و نحو عربی است كه الان در حوزه های علمیه به عنوان مبانی دروس دینی تدریس می شوند.

ناشناس گفت...

کمی طول کشید ولی فکر کنم جواب قانع‌کننده‌ای باشد بر مغلطه امثال پروفسور نصر!

http://graylove20.blogspot.com/2011/07/cambridge-history-of-iran.html

سید گفت...

من در بالا اصلا به دكتر نصر رفرنس نداده بودم.ضمنا دكتر نصر را خیلی ها از جمله مراكز دانشورانه ای همچون كمبریج و بنیاد بریتانیكا و جورج واشینگتون پذیرفته اند. من دلیلی نمی بینم تحلیل های جانبدارانه شما را كه بیشتر یك فعال سیاسی (نگاه كنید به فعالیتهای جناب گری لاو در آزادگی، بالاترین و وبلاگهای مربوطه) هستید قبول كنم. اگر شما خیلی در مورد تحلیلتان اطمینان دارید سعی كنید در یك مرجع علمی (ژورنال، دانشنامه، فصلنامه) معتبر و غیر جهت دار منتشر كنید تا علاوه بر دوستان مخالف جمهوری اسلام باقی خوانندگان بی طرف هم بهره ببرند.

ناشناس گفت...

"من در بالا اصلا به دكتر نصر رفرنس نداده بودم."

سید گفت: ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱، ساعت ۱۸:۱۰

"بگفته سید حسین نصر، بوجود آمدن تعداد زیاد محققان ایرانی بزرگ مسلمان نشان از تحول درونی، و نه زور و فشار اجتماعی است، زیرا با فشار نمیتوان مشارکت خلاقانه و برجسته را انتظار داشت."



هنوز هم به جای پاسخ به سوالات واسناد تاریخی ارائه شده راجع به اشخاص قضاوت می‌کنید! این روش همانطور که در متن همین مقاله هم اشاره شده از روش "علمی" بحث کردن فرسنگها دور است. با این حال قضاوت اخیرتان اندکی متفاوت از موارد قبلی به نظر می‌رسد. منتها مد نظر داشته باشید:

مغلطه تکذیب یا تخطئه گوینده: در این مغالطه شخص به جای این که به محتوای سخن بپردازد، به تکذیب و تخطئه گوینده و خاستگاه آن می‌پردازد. منشا این مغالطه این تصور نادرست است که: «امکان ندارد یک عقیده صحیح و مستدل از سوی کسی که دارای موقعیت مناسب علمی و اجتماعی و... نیست، ارائه شود.» مانند این که «سیگار برای سلامتی زیانی ندارد؛ همین پزشکی که این کتاب را درباره زیان‌های دخانیات نوشته، خود سیگار می‌کشد.» در روایات اسلامی (روایت از علی بن ابی‌طالب) نیز این مغالطه نکوهش شده‌است. (نقد «من قال» به جای نقد «ما قال»)


حرف بنده را که طی این مدت ناشنیده انگاشتید لااقل به اندرز به قول خودتان "مولا علی" عمل کنید!

بهمن جازویه رام هرمزی گفت...

3درود و سپاس
آیا میشود کمی در مورد محمد بن حنیفه که مادرش در جنگ اسیر شد و به کنیزی علی تازی در امد روشنگری کنید و نوشته بگذارید تا بدانیم و اگاه باشیم که علی تازی در مورد فرزندانش جه کرد؟

با سپاس از تارنمای بسیار اموزنده شما
پیروز و پاینده باشید
https://www.facebook.com/Bahman.Jazooyeh.Ramhormozi

iran000 گفت...

بهمن گرامی، راستش در این زمینه منابع معتبر تاریخی در اختیار ندارم ولی در فرصت مناسب حتما چنین خواهم کرد.
پیروز باشید!

ناشناس گفت...

اون موقع اگه کسی اسم ایرانی رو خودش میذاشت کشته میشد که این همه دانشمند اسم عربی دارند.خداروشکر میکنن خدای مهربانی نه الله شما.که شما در جواب خودتون جواب خودتون را هم میدید.
همش اسم عربی یعنی حکومت نظامی بوده اونموقع.اسم فقط عربی چیزی دیگه بذاری سرتوومیبریم الله گفته.

Translate

دریافت از طریق ایمیل

بايگانی وبلاگ