اسلام شناسی

اسلام آمیزه‌ای است از جنایت، سکس و خرافه؛ آنچه که مغلطه‌کاران معجزه‌ی قرآن می‌دانند خرافاتی بیش نیستند؛ در این دین زن کالائی است جنسی در اختیار شوهر، مجوز تصاحب زنان کفار نیز در همین راستاست. تاریخ جانیان زیادی را به خود دیده، محمد تنها جنایتکاری است که پیروانش همچنان طبق سنت او آدم‌کشی می‌کنند؛ در این دین تنها مسلمانان انسان شمرده می‌شوند و دیگران جانور؛ پس با شمع روشنگری، سایه سنگین و تاریک مذهب که همان اندیشه‌ی ضحاکی مغز خور باشد را از میهنمان بر خواهیم چید.

جستجو کردن موضوعات خاص (لطفا کلمات مربوطه را وارد نمائید)

در حال بارکردن…

100 مورد از تناقضات و اشتباهات ساختاری قرآن

 بزرگترین تناقض ادیان در این است که اگر خدایشان پدید آورده تمام جهان است، پس آیا منطقی است که خدا به زمینی بسیار کوچک، تا این اندازه ا...

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۸, پنجشنبه

داستان قوم صالح و کشتن شتر الله

   
 آورده‌اند که پادشاهی بر شهری فرمانروائی می‌کرد، او دوست داشت که خود را عادل بنامد، وی شتری داشت که به او ناقه الملک می‌گفتند؛ این شهر در نزدیکی کوهی قرار داشت که چشمه‌ای کوچک از آن رو به شهر می‌جوشید، همین چشمه تنها منبع آب آشامیدنی مردم این شهر بود.
     پادشاه به همه‌ی مردم این شهر اعلام کرده بود که این شتر من است، پس آب باید نوبتی بین شما و شتر تقسیم گردد، یک روز برای شما و روز دیگر برای شتر؛ پادشاه برای اینکه اطمینان پیدا کند که دستورش به مردم رسیده است، وزیری را برای این کار تعیین نمود؛ وزیر هم به مردم اعلام کرد که شما باید نوبت را رعایت نمائید و در روزی که نوبت شتر است حق برداشت آب را ندارید؛ مردم که از این وضع به ستوه آمده بودند، در روزی که نوبت شتر بود او را گرفتند و از شدت عصبانیت این جانور را به قتل رسانیدند، وزیر مخصوص نیز این خبر را به پادشاه رسانید، پادشاه با شنیدن این خبر خشمگین شد و دستور داد تا تمامی اهل آن شهر را بکشند، سربازان و عمال او نیز چنین کردند و تمامی اهل شهر از پیر گرفته تا نوزاد را به قتل رسانیدند تا عبرتی باشد برای آیندگان.
    هر کسی که این حکایت را بخواند با خود خواهد گفت: عجب پادشاه سنگدلی! اولا؛ چرا تمامی مردم را در یک کفه‌ی ترازو قرار داد و شترش را در کفه‌ی دیگر؟!
    ثانیا؛ فرض می‌کنیم که این تقسیم بندی عادلانه باشد؛ گناه سالخوردگان و نوزان چه بود؟
    یقینا شما خواننده‌ی مؤمن به دین الله نیز گواهی خواهی داد که پادشاه حاکم بر آن شهر بسیار فرد ستمگری بود، اکنون مطلب زیر را با دقت بخوانید:
    داستان قوم صالح به نقل از قرآن
     الله در میان قوم صالح شتری را آفرید و آن را شتر خویش نامید و گفت که اجازه دهید تا این شتر در میان شما بخورد و بیاشامد:
      وَ يَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللّه لَكُم آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ (هود/64) و اى قوم من! اين ماده‏ شتر الله كه براى شما پديده‏اى شگرف است پس بگذاريد او در زمين الله بخورد و آسيبش مرسانيد كه شما را عذابى زودرس فرو مى‏گيرد.
    مردم این شهر از آب چشمه‌ای استفاده می‌کردند که مشرف به شهر بود و این تنها منبع آب آشامیدنی این مردم بود، الله از طریق پیامبرش صالح، به آنان اعلام می‌دارد که آب این چشمه باید بین شما و شتر من نوبتی تقسیم گردد، یک روز این آب در اختیار شماست و روز دیگر در اختیار شتر:
      قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (شعراء/155) گفت اين ماده‏شترى است كه نوبتى از آب برای اوست و روزى معين نوبت آب شماست.
   وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاء قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ(قمر/28) و به آنان خبر ده كه آب ميانشان تقسیم شده‏ است هر كدام را آب به نوبت‏خواهد بود.
    فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا(شمس/13) پس فرستاده‌ی الله به آنان گفت ماده‏شتر الله است و (نوبت) آب‏خوردنش را (رعایت نمائید)
       اینکه الله چرا این چشمه را الله آفرید جای بحث دارد؛ زیرا بر طبق قضاو قدر الهی، همه‌ی آنچه که در زمین وجود دارد از نعمتهای الله هستند که برای انسانها ارزانی داشته است.
    مردم از این تقسیم‌بندی خشمگین شدند؛ الله نیزتهدید می‌کند که اگر به شترش آسیبی رسانید، شما را دچار عذابی دردناک خواهم کرد:
     وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ(شعراء/156) و به آن گزندى مرسانيد كه عذاب روزى هولناك شما را فرو مى‏گيرد.
    تحمل این مردم به سر رسید و شتر الله را کشتند:
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ(اعراف/77) پس آن ماده ‏شتر را پی (کشتن همرا با ضربه) و از فرمان پروردگار خود سرپيچيدند و گفتند اى صالح اگر از پيامبرانى آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور.
     پس از کشتن شتر، صالح که پیام آور الله بود آنان را تهدید نمود و آنها از کرده‌ی خویش پشیمان شدند:
     فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ(شعراء/157) پس آن را کشتند و پشيمان گشتند.
    اما از دید الله دیگر دیر شده بود و پشیمانی سودی نداشت؛ زیرا الله برای آنها مکری در نظر گرفته بود:
     وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ(نمل/50) و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند.
    همچنین الله می‌گوید که این شتر فتنه‌ای (آزمایش) بود برای آنان:
    إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَّهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ (قمر/27) ما براى آزمايش آنان ماده‏شتر را فرستاديم و مراقب آنان باش و شكيبايى كن.
     صالح به مردم گفت که پس از 3 روز با شکنجه (عذاب) الله مواجه خواهند شد:
      فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ(هود/65) پس آن را پى كردند و [صالح] گفت‏سه روز در خانه‏هايتان برخوردار شويد اين وعده‏اى بى‏دروغ است.
      پس از این سه روز، الله کسانیکه به او ایمان آورده بودند را نجات و بقیه را دچار عذاب نمود:
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ(هود66) چون فرمان ما در رسيد صالح و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند به رحمت‏خود رهانيديم و از رسوايى آن روز به يقين پروردگار تو همان نيرومند شكست‏ناپذير است.
     در بیان چگونگی این عذاب، قرآن دچار تناقض گوئی شده است:
     فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ (اعراف/78) آنگاه زمين‏لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه هايشان از پا درآمدند.
     و در جائی دیگر:
     وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (هود 67) و كسانى را كه ستم ورزيده بودند آن بانگ فرا گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند.
      قرآن: ما بر آنها به دلیل کشتن شترم يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند.
  إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ(قمر/31) ما بر آنها يك فرياد فرستاديم و چون گياه خشكيده ريز ريز شدند
     البته تعدادی از این شکنجه شوندگان نیز از مؤمنین به الله بودند، زیرا بر طبق سخن قرآن بیشتر کسانیکه شکنجه شدند از مؤمنان نبودند و این بدان معناست که تعدادی هر چند اندک از مؤمنین بودند:
     فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ(شعراء/158) آنگاه آنان را عذاب فرو گرفت قطعا در اين [ماجرا] عبرتى است و[لى] بيشترشان ايمان‏آورنده نبودند.
     وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ(شعراء/159) و در حقيقت پروردگار تو همان شكست‏ناپذير مهربان است.
     قرآن می‌گوید که ما آنان را مجازات دسته جمعی نمودیم:
      فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ(نمل/51) پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چگونه بود ما آنان و قومشان را همگى هلاك كرديم.
     آیا این عادلانه است که نوشیدن و استفاده از آب چشمه بین مردم قوم صالح و یک شترقسمت شود؟
      آیا از دید الله ماده شتر و اهل قومی در نوشیدن آب چشمه با هم برابرند؟
فرض می‌کنیم که الله حق داشت مردم نافرمان از دستور فرستاده‌اش را مجازات نماید؛ گناه کودکان و سالخوردگان چیست؟

۹ نظر:

ناشناس گفت...

درود بر شما انسان بزرگوار.
وبلاگ شما تاثیر بسیاری بر آگاهی جوانانی که در جست و جوی حقیقت هستند گذاشته است...
مطالب شما و نقد های شما را میتوان کامل ترین مطالب پیرامون نقد اسلام و قرآن دانست که تا سال ها میتواند روشن گر افکار انسان ها باشد. درود بر شما

ناشناس گفت...

سایت خوب و کاملی است من در میان سایتهای نقد دین این سایت را بسیار کاملتر از بقیه دیدم تمام مطالب مستند و از قرآن است.

کامران گفت...

دوست عزیز
شما بدون اطلاع، همینجور برای خودتان چیزهایی می بافید و پیش خودتان هم راضی هستید که دنبال حق بوده اید و حق را بیان کرده اید.
ظاهراً حضرت عالی چیزی از ماجرای شتر قوم صالح نمی دانید. تمام داستان قضیه همین نیست که در قرآن آمده است. قضیه این است که قوم صالح، دعوت او را نپذیرفتند و به او گفتند فقط وقتی باور می کنیم که خدای تو حقیقت دارد که بتوانی از دل این کوه، شتری بیرون بیاوری. صالح به آنها هشدار داد که اگر همانچه خواستید اجابت شد و ایمان نیاوردید، گرفتار عذاب خدا خواهید شد. اما آنها همان چیز را طلب کردند. خداوند هم خواستۀ آنها را اجابت کرد و از دل کوه، زیباترین شتر را بیرون آورد. اما همان قوم بهت زده، به روال باقی اقوام گذشته، به پیامبر گفتند که این فقط یک سحر بود و بس. و سپس توطئه کردند شتر را از بین ببرند، تا برگ برندۀ صالح از بین برود و ثابت شود آن شتر، سحری بیشتر نبوده است. با شتر آن کردند که می دانید و خداوند هم به سبب بی صداقتی و اصرار بر کفر و گناه، عذابشان کرد. (جزئیات ماجرا را می توانید در کثب حدیث پیدا کنید. اگر درست بیاد داشته باشم در تورات هم چیزهایی دیدم، الان مطمئن نیستم.)
و اما یک مطلب دیگر. جایی در این وبلاگ خواندم که شما برای شناخت اسلام به قرآن استناد می کنید. اگر واقعاً دنبال حق هستید اینجا و از همین ماجرای شتر قوم صالح باید دریافته باشید که "همه چیز در قرآن نیست زیرا قرآن یک کتاب مختصر است". قرآن به هر چیز فقط اشاره هایی کرده است و جزئیات را یا باید از حدیث های پیامبر و اهل بیتش جست یا از تورات و انجیل یا هر چیز دیگر مثلاً تاریخ.
من مسلمانم و به حقانیت اسلام، بنا به تحقیق آزاد شخصی، ایمان دارم و ایمانم را از پدر و مادرم به ارث نبرده ام. اما یک چیز را بخوبی متوجه شده ام و آن این است که کسی که "فقط و فقط" قرآن بخواند و نه هیچ چیز دیگر، مانند هر کس دیگری که در زندگیش فقط و فقط یک کتاب خاص را بخواند، "احمق خواهد شد". به شما توصیه می کنم، شما هم که مثلاً دارید اسلام را فقط از طریق قرآن تحلیل می کنید، به این خیل نپیوندید. همه چیز اسلام، قرآن نیست. سنت و سخن پیامبر و اهل بیتش به همان اندازه بخشی از اسلام است. و تازه باید کتب حدیث را مطابق روش های دقیق حوزوی مطالعه کنید تا حدیث واقعی را از جعلی بشناسید و در فهم قرآن از آنها کمک بگیرید. برادر/خواهر عزیز، درست است که سعی می کنید حق را پیدا کنید اما این را بدانید که فقط نیت حق طلبی کافی نیست. هر کاری راهی دارد و "باید از راه آن بروید تا به حقیقت برسید". یا نوشتن این مطالب که عموماً ناشیانه است را ترک کنید (و عقیده درست یا غلط خود را برای خود نگهدارید و کسی را شریک کم دانشی خود نکنید) و یا وقت بگذارید و چند سالی را در یک حوزه علمیه مشغول به تحصیل شوید تا حداقل توان تحلیل اسلام را پیدا کنید. منظورم از این سخن، جنبه های قدسی اسلام نیست بلکه منظورم فقط این است که اسلام مجموعه ای بسیار گسترده و پیچیده از اعتقادات، و اخبار و اسناد است که در آن حق و باطل بهم آمیخته شده است (اسلام موجود را عرض می کنم) و بازشناسی حق از باطل در این مجموعه پیچیده، یک امر کاملاً دانشگاهی-حوزوی و تخصصی است.
این توصیه را از این برادر جدی بگیرید: همانگونه که شما با صرف علاقه به علم پزشکی و مطالعه چند وبلاگ و چند کتاب عامیانه، پزشک نخواهید شد و بلکه باید پزشکی را زیر نظر اساتید و بنا بر سنت جا افتاده علم پزشکی بیاموزید، برای اسلام شناسی هم باید همین کار را بکنید. آن نیز به دلیل حجم گسترده موضوعی آن، نیازمند تحصیل تخصصی است.

ناشناس گفت...

باعرض سلام خدمت دوستان میخواستم در جواب دوست خوبم آقای کامران که نظرشونو نوشتن عرض کنم که بحث دین هیچ ارتباطی به پزشکی نداره که ایشون فرمودن. از اونجایی که اهمییت دین خیلی خیلی و به مراتب بیشتره اگه قرار باشه خدا دینی رو ابلاغ کنه مثلما باید اونو با دلیلو مدرکه محکم ابلاغ کنه و اگه قراره خدایی آفریننده ی این جهان با این عظمت باشه حتما قدرتشو داره که دینشو بدون هیچ گونه عیبی ابلاغ کنه و مهمترین چیز تو همه ی ادیان کتابشونه که قاطع ترین مدرکه و باید برای تشخیص به اون رجوع کرد نه احادیثی که عده ی زیادشون هیچ مدرکی در صحتشون وجود نداره.دینی که تو کتابش تعداد زیادی نقص وجود داره رو شما با احادیث توجیح میکنید؟ آقای کامران من به شما پیشنهاد میکنم اگه حرفی میزنید همیشه با دلیلو مدرک باشه نه از رو تعصبات واحساسات ضمنا هیچ وقت هم مساله ی مهمی مثل دین رو به مسایل دیگه مثل پزشکی مثال نزنید. با تشکر

امین گفت...

چقدر خوب قضیه رو روشن کردیدآقای کامران
ممنون هستم از توضیحات بسیار کاملتون

یونس گفت...

این چرندیات چیه که مینویسین.شماباید رمان مینوشتی بهتربود.

ناشناس گفت...

آقای کامران ممنون از مطلب مفید و جوابتون. بله این ها میان سر و ته قضیه رو میزنند و اون چیزی که مورد نظرشون هست رو به عنوان مثلا مچ گیری از قران به مردم تحویل میدن.
آیا کسی باور می کنه که اشخاصی برجسته مانند ابن سینا و مولوی و شاه نعمت الله ولی و دیگر بزرگان مسلمان ادبیات ایران و صدها شخص شناخته شده دیگه در مورد دین نادان بودند ولی چند تا وبلاگ نویس تازه متولد شده به حقیقت رسیدن و مرشد مردم هستن!عجب ها!

کابلی گفت...

خداوند فرموده که من جن و انس را خلق نکرده ام.این ایت در قران است/وما خلقته الجنه والانسه...اما فقط برای عبادت.../شماهم فقط از روی تعصب ایات قران را نامکمل گرفته نقدمیکنیدویاتفسیران را ندانسته چرندیات مینویسیداما ابت اصلی طورییت که خداوندمیگویوکه \من جن وانس رانیافریده ام مگر برای عبادت/تو ان ناشناسی که گفتی که خداوند چراهمه چیزه چراساده نگفت پس عقل ت. کجاست تو خودت مثل انسان لرزان منتظرنشستی تاکسی چرندیات نوشته کنه وتو هم کورکورانه قبول کنی...

پدرام گفت...

درجواب کامران عزیز: در قرآن به وضوح داستان شتر و نوبت آب خوردن از جشمه و دلیل کشتن شتر توضیح داده شده است. ولی شما داستان دیگری درمورد بیرون آمدن شتر از کوه رو بیان کردید. آیا منظورتون اینه که در قرآن اشتباه نوشته شده؟ آیا به این ترتیب بقیه قسمتهای قرآن هم ممکنه اشتباه باشه؟

Translate

دریافت از طریق ایمیل