امروز نوشتهای را خواندم که گفته شده بود دختری را تنها یک ساعت پس از زفاف طلاق دادند.
این نوشته من را به فکر عمیقی فرو برد.
نمیدانم چه کسی را مورد خطاب قرار دهم.
اما ناخواسته ذهنم بسوی خدا متوجه شد؛ خدائی که میگویند آفریننده است.
راستی؛ اینگونه است؟
البته میدانم که دینباوران پاسخشان مثبت است.
پس اجازه دهید که چند کلمهای با خدا سخن بگویم.
خداجون!
تو هر چه از زور و قدرت و چیزای این دست سراغ داشتی، همه را یکجا به مردها دادی؛ اشکالی نداره، اما من از این تعجبم، تنها چیزی که تونستی به دختر بیشتر از پسر بدی، همین پرده است!
من که نمیدانم هدفت از این پرده دادن چی بود. اگه حیا است، پس چرا حیا را یکطرفه میدانی و پسر را این موضوع مستثنی میکنی؟
اما چرا همین پرده را برای بعضیها طوری قرار میدهی که حتی هنگام نزدیکی در شب زفاف هم داماد با غیرت تو دچار توهم میگردد که نکنه همسرم .....
خوب میدانی که چه میخام بگم.
ضمنا اگه برای حیاست؛ پس چرا به جنایتکارانی اجازه میدهی که به دختران تجاوز نمایند؟
اگه دختر بیچاره بیاد و داستانش رو تعریف کنه، جامعهای که تو شکل دادهای و آنها را به اصطلاح با غیرت آفریدی؛ آنچنان واکنشی تحقیر آمیز به دختر بیچاره نشان میدهد که او نمیتواند سرش را بالا بیاورد، اگه هم سکوت را اختیار کنه اوموقع داماد غیرتی ممکنه این بلا را سرش بیاره.
تازه، اگه طرفش رو بشناسه و نتونه چهار نفر شاهد عادل بیاره باید شلاق بخوره!
خداجون!
اگه نامت الله است؛ من خوب میدانم که تو این اجازه را 1400 سال پیش به پیروانت دادهای که به زنان و دختران دگراندیش تجاوز کنند.
تازه زنان و دخترانی که پیرو دین تو هستند را در بهشت هم از این میل محروم کردهای.
تو فقط بلدی به مردان حوری موری بدی به زنا چی؟
هیچی!
ای خدا!
من دیگه امروز حوصلهی نوشتن بیش از این را ندارم.
اما خودت و وجدانت، البته اگه داشتی باشی، راستش رو بگو؛ تو دیگه چه خدائی هستی؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر